حضورقلب در نماز PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط مدیر   
دوشنبه ۰۷ مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۰۰:۵۱

 

"حضورقلب"

جايگاه حضور

نماز حضورعبد در محضرمعبوداست. حضور يعني درك وجود معبود كه حاضر و ناظرانسان است و از افكار و انديشه انسان آگاه است. انسان وقتي مي تواند بگويد كه من باخدا صحبت مي كنم مانند جسمش، وجود حقيقيش نيز درمحل عبادت حاضرباشد. يعني زبان كه الفاظ درآن و بوسيله آن جاري مي شود نماينده دل و جان انسان باشد.همين حضور ارزش و قيمت نماز را روشن مي كند. نماز به اندازه حضورقلب در نزد خدا ارزش دارد.پس بايد نمازگزار بسياربكوشد تابتواند در نماز حضور قلب پيداكند.

نماز بدون حضور قلب

روزي پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلّم ) در مسجد نشسته بود، مردي وارد شد ومشغول نماز گرديد ، ركوع و سجود نماز را تمام‌ وكمال انجام نداد ، حضرت فرمودند:« نَقَرَ كَنَقْرِ الْغُرَابِ لَئِنْ مَاتَ هَذَا وَ هَكَذَا صَلَاتُهُ لَيَمُوتَنَّ عَلَى غَيْرِ دِينِي » [1]يعني " مانند غرابي است كه دانه بر مي دارد اگر اين شخص بميرد در حاليكه نمازش اين گونه است ، بر غير دين من از دنيا رفته است."

اعضا وجوارح انسان مسخّردلند ، اگر دل‌ رها شود اعضا وجوارح نيز رها مي شوند حتي فكر انسان نيز مشوّش مي گردد. اگردل نمازگزار از آنچه كه مي گويد خبر نداشته باشد و نداند چه مي گويد و با كه سخن مي گويد و چه كاري انجام مي دهد ، حركات وسكناتش، ركوع و سجودش نيز طمأنينه نخواهد داشت و ناقص و نا تمام انجام خواهد گرفت. اين نوعي سبك شمردن نماز است كه منجر به كفرمي شود .امام باقر u مي فرمايند:« لَا تَتَهَاوَنْ بِصَلَاتِكَ فَإِنَّ النَّبِيَّ (صلی الله علیه و آله و سلّم ) قَالَ عِنْدَ مَوْتِهِ لَيْسَ مِنِّي مَنِ اسْتَخَفَّ بِصَلَاتِهِ لَيْسَ مِنِّي مَنْ شَرِبَ مُسْكِراً لَا يَرِدُ عَلَيَّ الْحَوْضَ لَا وَ اللَّهِ » [2] يعنی " نماز را سبك نشماريد ، همانا پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم ) هنگام رحلتش فرمودند: هر كس نماز را سبك بشمارد از من نيست ، هركس شراب بخورد از من نيست و به خدا قسم در حوض بر من وارد نمي شود."

كسالت و بي حالي در نماز، انسان را از نتايج مهمّ نماز محروم مي سازد. نماز كه ستون دين است ، قربان كل تقي، معراج مؤمن، قره عين الرسول ، نور قلب مؤمن ، ناهي از فحشاء منکرات است ، وقتي اين آثار را دارد كه با شرائط وآداب خود خوانده شود. اگر انسان در حال نماز جسمش رو به قبله امّا دلش روگردان ، جسمش حاضر و دلش غائب و زبانش گويا امّا دلش خاموش باشد نمي تواند از اين مواهب نماز بهره ببرد .جاي تعجّب است انسان وقتي با همنوع خود صحبت مي‌كند مواظب حرفش است حتي سخن را چگونه اداءكند كه جذّاب باشد و در طرف اثركند مورد توجّه اش است ودر انتخاب كلماتش نيز دقت مي كند.امّا همين انسان وقتي رو به قبله مي ايستد وسخن باخدا را شروع مي كنديا در دل باديگران سخن مي گويد و يا مشغول خريد و فروش مي گردد ياخوابش فرا مي گيرد وپي درپي خميازه مي كشد و از آنچه كه مي گويد نيز غافل است و خلاصه بعد از نماز مي فهمد كه نماز را تمام كرده است .

در حديث قدس وارد شده است كه خداوند متعال فرموده است:« يَا أَحْمَدُ عَجِبْتُ مِنْ ثَلَاثَةِ عَبِيدٍ عَبْدٌ دَخَلَ فِي الصَّلَاةِ وَ هُوَ يَعْلَمُ إِلَى مَنْ يَرْفَعُ يَدَيْهِ وَ قُدَّامَ مَنْ هُوَ وَ هُوَ يَنْعُسُ وَ عَجِبْتُ مِنْ عَبْدٍ لَهُ قُوتُ يَوْمٍ مِنَ الْحَشِيشِ أَوْ غَيْرِهِ وَ هُوَ يَهْتَمُّ لِغَدٍ وَ عَجِبْتُ مِنْ عَبْدٍ لَا يَدْرِي أَنِّي رَاضٍ عَنْهُ أَمْ سَاخِطٌ عَلَيْهِ وَ هُوَ يَضْحَكُ » [3] يعنی "من از سه گروه از بندگانم تعجّب مي كنم:

يكي آنكه وارد نماز مي شود و مي داند به سوي چه كسي دست بلند كرده ودر مقابل چه كسي ايستاده است ولي خواب او ر افرامي گيرد و در نماز سست مي شود.

وعبدي كه از گياه خشك و غير آن غذاي امروز را دارد براي روزي فردا غضه مي‌خورد.

و عبدي كه نمي‌داند من از او راضي هستم يا بر او خشمگينم ، با اين حال مي خندد و خوشحالي مي كند."

چگونه حضور قلب داشته باشيم

ازآنچه گذشت اهميّت حضور قلب در نماز روشن شد و معلوم گرديدكه ارزش و اثرگذاري نماز ، وابسته به حضور قلب است.نماز ، همان اندازه اي كه ازحضور قلب برخوردار است ارزش دارد و در رفتارانسان تأثيرمي گذارد. امّا اين سوال مطرح است كه راه تحصيل حضور قلب چيست؟ انسان چگونه مي تواند در نماز حضور قلب و خضوع و خشوع پيداكند؟براي كسب خشوع وحضور قلب در نماز بايد به امورات زيرتوجه كنيم:

1- انس باخدا

انسان اگر بخواهد در نماز حضور قلب داشته باشد بايد با خدا انس پيدا كند . و اين انس با خدا نيز فقط در حال نماز و در مدت كوتاه پيدا نمي شود بلكه انسان بايد تمام مدت شب و روز به ياد خدا باشد و در درون خود باخدا ارتباط پيدا كند و او را فراموش نكند تا اين ارتباط در نماز به حد اعلاي خود برسد.

انسان اين خصلت را دارد كه ازصحبت كردن با دوست خود لذّت مي برد وعلاقه اي به ارتباط با بيگانگان ندارد. با هركس كه بيشتر دوست باشد از صحبت كردن با او بيشتر لذّت مي برد ولي اگر باكسي بيگانه باشد و او را نشناسد علاقه اي به او ندارد بلكه ممكن است هيچ ارتباطي با او پيدا نكند يا اينكه از ارتباط با او لذّت نبرد مگر آنقدر با او ارتباط پيدا كند تا با او مأنوس شودآنگاه از اين ارتباط لذّت خواهد برد.كسي كه در نماز احساس خستگي وكسالت مي كند و از نماز خواندن لذت نمي برد و فقط براي اداي تكليف نماز مي خواند ، علتش اين است كه باخدا انس پيدا نكرده است و الّا اگر با خدا انس داشت شيفته او مي شد و از سخن گفتن با او نه تنها لذّت مي برد بلكه هيچ وقت احساس خستگي نمي كرد همان طوري كه پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلّم ) مي فرمودند: من از خواندن نماز سير نمي‌شوم. انسان مأنوس با خدا ، در هرفرصتي كه پيدا كند فقط از راز و نياز با خدا لذّت مي برد و براي راز و نياز بدنبال خلوت و دوري ازمردم مي‌رود ودر دل شبها ، با معشوق خود خلوت مي كند و شب را در اوج لذّت به پايان مي برد .خداوند متعال به حضرت موسي u فرمودند:« يَا ابْنَ عِمْرَانَ كَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ يُحِبُّنِي فَإِذَا جَنَّهُ اللَّيْلُ نَامَ عَنِّي أَ لَيْسَ كُلُّ مُحِبٍّ يُحِبُّ خَلْوَةَ حَبِيبِهِ »[4] يعنی " اي پسر عمران دروغ مي گويد آن كسي كه گمان دارد مرا دوست دارد درحالي كه هنگام تاريكي شب مي خوابد ،آياعاشق خلوت بامعشوق خود را دوست ندارد."

در خبر است كه حضرت داودu عرض كرد:پروردگارا:كدام كس را در خانه خود جاي مي‌دهي و نماز چه كسي را قبول مي‌كني؟ فرمود:كسي را در خانه خود سكونت وجاي مي دهم و نماز او را قبول مي كنم كه ازبراي عظمت من فروتني كند و روزخود را با ياد من شام كند ونفس هاي خود را ازخواهش هاي آن باز دارد و به خاطر من‌گرسنه را سير نمايد و غريبي را جاي دهد و بر او ترحّم كند ، پس نورچنين شخصي مانند خورشيد تابان در آسمان مي درخشد، چون مرا صدا زند و بخواند به او لبيك مي گويم وچون از من سوال‌نمايد عطا مي‌كنم.مثل او در ميان مردم مانند باغ زيبایي است در بهشت كه هرگز نهرهاي او خشك نمي‌گردد و ميوه هاي او نمي پوسد.»[5]

2-كوچك شدن غير خدا

راه ديگر تحصيل خشوع در نماز به دست آوردن معرفتي است كه آن معرفت ، دنيا را در نظر انسان در نهايت كوچكي وخدا را درنهايت بزرگي قرار دهد. اگر اينگونه معرفت راكه تلاش و مجاهده و مراقبه زيادي مي‌طلبد ، بدست آورد ، در هنگام راز و نياز ، هيچ كار دنيوي، نظر او را جلب نمي‌كند و او را از خدا منصرف نمي‌سازد . رسيدن به اين معرفت نيزسختي هاي خود را دارد كه اوحدي از بندگان خدا به آن مي رسند، البتّه انسان نبايد نا اميد شود بلكه بايد آن راه رابپيمايد كه خداوند دست اورامي گيرد و خارها و موانع را ازراهش بر مي‌دارد و راه هدايت ر ابه او نشان مي دهد . ) وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ (

3- بي توجهي به اطراف

راه سوّم تحصيل حضور قلب در نماز اين است كه انسان تلاش كند از كارهاي پراكنده و مختلف در اطراف خود كه معمولاً مانع تمركزحواس مي‌شود ، صرف نظركند ، و هرچقدر انسان بتواند مشغله هاي فكري خود راكم كند همان اندازه در نماز حضور قلب وتبعاً خشوع پيدا مي كند. همانطوري كه توجّه به امور دنيوي انسان را ازخدا غافل مي كند وتفكّردر مظاهردنيوي انسان را از تفكّر درمعرفت باز مي دارد، عكس آن نيز چنين است.يعني انسان اگر از محيط غفلت كند، توجّه اش به خدا بيشترخواهد شد.اگر در طريق معرفت خدا فكر و انديشه خود را بكارگيرد از غوطه ورشدن در افكار نادرست محفوظ مي ماند.

4- انتخاب مكان مناسب

نماز خواندن در جاهاي شلوغ و جاهاي كه فكر انسان را به خود مشغول مي كند و يا قرار گرفتن در مقابل چيزهاي كه ذهن انسان را منحرف مي كند ، مكروه است. شايد فلسفه كراهت اين باشد كه شلوغي هاي محيط، حواس انسان راپرت مي كند و ازحضورقلب و توجّه تامّ به نماز بازمي دارد.پس انسان بايد محل و مكاني رابراي نماز پيدا كند كه بتواند هنگام نماز حواس خود راجمع كند و به غير توجّه نكند.

5- پرهيزارگناه

يكي ديگر ازراه هاي تحصيل حضورقلب در نماز پرهيز از گناه و معصيت درطول شب و روز است.گناه به طور مستقيم به دل انسان اثر مي گذارد و دل را كدر مي كند. فلذا دل در اثر گناه هر چقدر كدر وسياه شود از درك معنويّت و لذّت عبادت محروم خواهد شد. انسان اگر بخواهد لذّت عبادت را درك كند و از نماز لذّت ببرد بايد دلش را از آثار گناه پاك نمايد. و اين حاصل نمي‌شود مگراينكه انسان مراقب باشد گناه نكند.گناه نكردن و خود را از معاصي حفظ نمودن اثر بسزا درخشوع نماز دارد.

دل ، خانه خداست و نماز سخن گفتن با خداست. اين پر واضح است كه اگر بخواهيم ازتكلّم با خدا لذت ببريم ، بايد خانه دل را ازخبائث و نا پاكي ها ، پاك نمائيم.گناه حجاب دل است ، تا اين حجاب ها رفع نشود صداي خوش يار و نورمعرفت خدا به دل انسان نخواهد رسيد. با وجود اين حجاب ها ، دل انسان به هرچه جذب مي شود جزخداي متعال.براي اينكه اين حالت پيش نيايد ، بايد حجاب ها را برطرف كنيم ، و دل راصيقل دهيم كه باكوچكترين اتصال ، قطع از اغيارتحقق يابد.

6- تمرين وتكرار

آنچه كه گفته شد همه آنها مهمّ و با ارزش است و براي خشوع نماز مؤثرند ولي مهمّ تر از همه آنها تمرين وتكرار و مراقبه است.يعني اين كه انسان قبل از شروع نماز عزم جدي و قصد قوي داشته باشد كه من بايد درنماز خضوع وخشوع داشته باشم .و با همين قصد وارد نماز شود و مقدمات را خوب فراهم كرده، بطور اجمال با معاني الفاظ و ذكرها هم آشنا شود ، مي تواند در صورت تمرين وتكرار همين روش درآينده نزديك به مرتبه خشوع نائل شود. چون تمرين وتكرار ، اراده جدي و عزم راسخ مي طلبد. همين اراده جدي انسان را به تهيه مقدمات كار ملزم مي سازد . يعني انساني كه تصميم جدي گرفته است در نماز خود ، به خضوع وخشوع برسد، تلاش مي كند موانع آن رابرطرف كند و درطول روز، دل را متوجّه خدا مي سازد و دائم الذكرمي شود، در انتخاب مكان دقت مي كند ، و بالاخره خود را ازگناه و معصيت دور نگه مي دارد ، درسايه تمرين و مداومت به مطلوب خود دست مي يابد.

 

 

[1] -الوافي ج5ص49

[2] -الكافي ج3ص269

[3] -سعادت پرور،سرالاسراء ج1ص14

[4] - بحارالانواررج84ص139

[5] - معراج السعاده ص639

 

Pasted from <file:///F:\انترنت\کتابخانه\تالیف\نماز\حضورقلب.docx>

 

 
طراح و برنامه نویس: اکین