عواقب ترک نماز PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط مدیر   
دوشنبه ۰۷ مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۰۰:۴۹

 

    عواقب ترک نماز

    عذاب بي نمازان

    در اين فصل به آينده اى كه ترك كنندگان نماز را تهديد مى كند مطالبى بيان خواهيم كرد. با سير اجمالى و مطالعه در آيات و روايات، نكات بسيار تكان دهنده اى درباره عقاب و عذاب تاركين نماز به چشم مى خورد برخى از آنچه كه در متون دينى ما رسيده را در اين فصل تبيين نموده تا شايد انذارى باشد براى همه كسانى كه در اين امر سهل انگارى نموده و يا احياناً از اين فرمان الهى سرباز مى زنند.

    سختى دنيا و ترك نماز

    به ياد خدا بودن و با ذكر و ياد او زندگى كردن موجب گشايش وآسايش حيات مادى است. ترديدى نيست كه انسان همه امور زندگى را باتدبير واراده خود ادامه مى دهد وهر چه عاقلانه تر بيانديشد زندگى بهترى خواهد داشت و هرچه ازبكارگيرى عقل وانديشه در زندگى فاصله بگيرد معضلات و مشكلات او در زندگى بيشتر خواهدبود. و ليكن اين نكته را نبايد فراموش كردكه همان عقل است كه دستور به تعبّد و عبوديّت به انسان مى دهد به حدّى كه گفته مى شود هركس عاقل تر است ، عابدتر است يعنى تكامل عقل در تعبد محض نسبت به پروردگار است.

    پس عاقل كسى است كه عابد باشد و جاهل كسى است كه از عبادت و ذكرخدا اعراض كند. به همين خاطر اين گروه از افراد انسانى چون عقل خود را بكار نگرفته و از نعمت عقلانى بهره اى ندارند از ياد الهى غافلند و نتيجه اين غفلت و رويگردانى از ياد خدا ، قرار گرفتن در سختيها و تنگناهاى زندگى است.« وَمَنْ اَعْرَضَ عَنْ ذِكرى فَاِنَّ له معيشةً ضنكاً ونحشره يوم القيامةِ أعمى»[1] يعنی " و كسى كه از ياد من روى بگرداند معيشت و زندگى را بر او تنگ نموده و روز قيامت او را كور محشور مى كنم."

    علت كورى او در روز قيامت شايد بدين دليل باشدكه در دنيا چشم حقيقت بين نداشته كه اين همه حقايق الهى را در زمين ببيند وكسى كه حقايق بارز و آشكار الهى را در طول عمر خود مشاهده نكند و اقرار به حقيقت ربوبى ننمايد، در واقع در همين دنيا نابيناست و كسى كه در اين دنيا نابينا باشد در قيامت نيز نابينا محشور مى گردد. «ومَنْ كان فى هذِهِ اَعْمى فهو فى الآخرةِ اعمى واَضَلُّ سبيلاً»[2] يعنی "و كسى كه در اين دنيا كور باشد پس او در آخرت نيزكور است و گمراه تر."

    پس كسى كه چشم خود را ببندد وحقايق هستى را مشاهده نكند، به ياد جهان آفرين و خالق نظام هستى نمى افتد و وقتى كسى به ياد خالق نباشد به انحراف و بي راهه مى افتد وكسى كه به بي راهه افتد دائماً در سختى است.

    در روايات وارده از معصومين(عليهم السلام) نابينايى ، سختى وتنگناى زندگى به ضعف و كمبود مسائل روحى و معنوى تعبير شده است. وگفته شدكه كورى قلب بدترين كورى و نابينائى است.[3]

    دانشمندان امروزى هم معتقدند كه بيشتر سختي هاى زندگى نشأت گرفته از ضعف روحى و وابستگى به امور مادى است. آنكس كه اميد وايمان به خدا دارد و به حقيقت هستى دل بسته باشد از سختي ها و نگراني ها در امان است، اين نكته هم در زندگى فردى و هم در حيات اجتماعى صادق است.

    برخى گمان مى كنند كه تنگى زندگى در كمبود درآمدهاى مادى است. ولى اين بينش از ديدگاه دين پذيرفته نبوده و با فرهنگ اسلامى هيچ سازگارى ندارد و عقل همچنين ديدگاهى را تأئيد نمى كند. به اين دليل كه اگر نگراني ها و سختي هاى زندگى با پول و تمكنات مادى قابل حلّ بود پس مى بايست افراد متموّل و سرمايه دار هيچ مشكلى در زندگى نداشته وسعادتمندترين افراد جامعه باشند، درحالي كه مشكلات و سختي هاى آنها به مراتب بيشتر از ديگران است. با توجّه به همين نكته است كه قرآن علت اصلى اضطراب ها و نگراني ها و مشكلات زندگى را در اعراض و رويگردانى از ياد خداوند يعنى ترك نماز و عبادات مي داند.

    علامه طباطبائى صاحب تفسير ارزشمند الميزان در تفسير آيه 124 سوره طه مى فرمايند:

    «اگر خداى تعالى فرمود: كسى كه از ذكر من اعراض كند معيشتى تنگ دارد براى اين است كه كسى كه خدا را فراموش كند و با او قطع ارتباط نمايد ديگر چيزى غير دنيا نمى ماند كه وى به آن دل ببندد و آن را مطلوب خود قرار دهد.در نتيجه همه كوششهاى خود را منحصر در آن مى كند وبه اصلاح آن مى پردازد و روز به روز آن را توسعه بيشترى مى دهد و به تمتّع آن سرگرم مى گردد و اين معيشت او را آرام نمى كند چه كم باشد و چه زياد، چون هر چه بدست آورد به آن حد قانع نگشته و راضى نمى شود و دائماً چشم به زياده تر از آن مى دوزد ، بدون اينكه اين حرص او به جايى منتهى گردد. پس چنين كسى دائماً در فقر و سختى بسر مى برد و هميشه علاقمند به چيزى است كه ندارد. در حاليكه اگر خداى خود را مى شناخت و به ياد او بود اين حالت را نداشت.»[4]

    پس براى ما مسلمانان جاى هيچ ترديدى وجودندارد كه گشايش زندگى و سعادت و آرامش دنيا و آخرت در پرتو ايمان به خداوند و ياد اونهفته و همه تنگناهاى زندگى و ناهموارى هاى آن از عدم بكارگيرى عقل و دورى از تعاليم دين سرچشمه مى گيرد. و آرام ترين زندگى در دنيا و نيز در آخرت نصيب افراد با ايمان و ناآرام ترين آن براى غير مؤمنين است.

    ضلالت و گمراهى نتيجه ضايع كردن نماز

    آنان كه در مقابل انبياى الهى ايستادند و ازخود مقاومت نشان دادند و به سخنان حكيمانه آنان توجّه نكردند افرادى بودند كه تابع هواهاى نفسانى و اميال حيوانى خويش بودند يعنى خواهشهاى نفسانى را بر خواسته هاى وحيانى انبياء ، ترجيح دادند و تسليم بت نفس خويش شدند.

    قرآن كريم از اين گروه چنين ياد مى كند كه اينها اگر به ياد خدا بودند و هواى خود را خداى خود قرار نمى دادند ونماز وعبادات خود را ضايع نمى ساختند قطعاً به اين گمراهى نمى افتادند كه در مقابل خدا و رسولان الهى بايستند. اين نكته در قرآن ، درس بسيار خوبى است كه بدانيم هرگاه عده اى از مردم در هر زمانى در برابر تعاليم دين و دستورات الهى ايستاده ودرمقابل آن موضع گرفته اند نتيجه غفلت از ياد خداوند وتضييع عبادت و فرار از بندگی بوده است. چون ممكن نيست كه كسى ياگروهى به ياد خدا باشند و عبادت و نمازخود را داشته باشند ودر عين حال با انبياى الهى مخالفت ورزند.

    هرگز اين دو امر قابل جمع نيست كه هم نمازرا داشته باشند و هم با پيامبران الهي مخالفت ورزند چون اوّلين و مهمّترين ره آورد انبياى الهى نمازبوده است.

    اين يك اصل و قاعده كلى است كه هدايت يافتگان در طول تاريخ ، سجده كنندگان و نمازگزاران و عبادت پيشگان و گمراهان و ضالين، هوا پرستان و غافلان از ياد خدا و تاركين نماز بوده اند.

    چنان ارتباط محكم و پيوند عميق ميان گمراهى و ضلالت با ترك و تضييع نماز ، برقرار است كه خداوند در قرآن كريم چنين مى فرمايد: ) أُولئِكَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ مِنْ ذُرِّيَّةِ آدَمَ وَ مِمَّنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ وَ مِنْ ذُرِّيَّةِ إِبْراهِيمَ وَ إِسْرائِيلَ وَ مِمَّنْ هَدَيْنا وَ اجْتَبَيْنا إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُ الرَّحْمنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُكِيًّا( [5] يعنی «آنها پيامبرانى بودند كه خداوند مشمول نعمتشان قرارداده بود از فرزندان آدم u و از كسانى كه با نوح u بر كشتى سوار كرديم و از دودمان ابراهيم u و يعقوب u ، از آنها كه هدايت كرديم و برگزيديم آنها كسانى بودند كه وقتى آيات خداوند رحمان بر آنان خوانده مى شد به خاك مى افتادند و سجده مى كردند در حاليكه گريان بودند. امّا بعد ازآنان فرزندان ناشايسته اى روى كار آمدند كه نماز را ضايع كردند و پيروى از شهوات نمودند و به زودى مجازات گمراهى خود را خواهند ديد.»

    « اينكه چراخداوند از ميان تمام عبادات روى نماز تأكيد فرموده است شايد به اين جهت باشد كه نماز مانع اصلى انسان از گناهان است و وقتى كه اين مانع برداشته شود و سدّ شكسته گردد گمراهى و غوطه ورشدن درشهوات نتيجه قطعى آن است يعنى همانطور پيامبران ، ارتقا مقام خود را از ياد خدا شروع كردند و با ياد خدا به خاك مى افتادند و سجده مى كردند اين گروه نيز سقوط و انحرافشان از فراموش كردن ياد خدا شروع شد.»[6]

    پس توجّه به شهوات و پيروى از آن وقتى كه جاى نماز و عبادت و ياد خدا را بگيرد جز گمراهى و ضلالت هيچ نتيجه و ثمره ديگرى نخواهد داشت.بنابر اين با اين عمل نه فرد از گمراهى در امان قرار مى گيرد و نه جامعه.

    ترك نماز عامل انهدام دين

    قبلاً به اين نكته اشاره شد كه از آيات و روايات استفاده مى شود كه نماز به معناى تمام دين است و نماز يعنى همه دين، و اگر چنين باشد ، در واقع ترك نماز به معناى ترك دين است. يعنى كسى كه نمازش را ترك نمايد دين خود را از دست داده است. اين سخن صريح و روشن پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلّم ) است كه فرمودند: « الصَّلَاةُ عِمَادُ الدِّينِ فَمَنْ تَرَكَ صَلَاتَهُ مُتَعَمِّداً فَقَدْ هَدَمَ دِينَه‏»[7] يعنی " نماز پايه دين است پس كسى كه نمازش را عمداً ترك نمايد دينش را منهدم كرده است." در ادامه همين روايت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم ) مى فرمايند: «وَمَنْ ترك اوقاتها يدخل الويل والويلُ واد فى جهنّم كما قال الله تعالى ويل للمصلين الذين هم عن صلاتهم ساهون.»[8] يعنی " وكسى كه اوقات نماز را ترك كند داخل در ويل مى شود و ويل سرزمينى است در جهنّم چنان كه خداوند فرمود : ويل جاى نمازگزاران است آن نمازگزارانى كه در نماز خود سهوكننده و غافلند."

    پس تاركين نماز منهدم كنندگان دينند وآنان كه نماز را به وقت آن اقامه نمى كنند و سبك مى شمارند مستحق وادى جهنمند. و از امام صادقu روايت است كه فرمودند: « مردى نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم ) آمد و عرض كرد يا رسول الله مرا نصيحتى بفرمائيد حضرت فرمودند: نماز را عمداً رها مكن كسى كه نماز را عمداً ترك كند ملّت اسلام از او بيزار است.»[9] وقتى كه انسان با ترك نماز دين خود را از دست دهد قطعاً اعمال نيك او هم نزد خداوند پذيرفته نيست و تمامى اعمال خيرى كه انجام دهد باطل خواهد بود. چنانچه در روايت وارده شد كه: « هر كس نمازش را بدون عذر ترك نمايد عمل او باطل است.»[10] بنابر اين ،آنان كه در دنيا اهل نماز نبوده ولى اعمال خير انجام مى دهند نبايد درآخرت توقّع ثواب و پاداش داشته باشند چون اينان با ترك نمازهم دين خود را از دست داده اند و هم آخرت و پاداش اخروى را.

    لعن و نفرين الهى بر بي نماز

    آنانكه از روى علم وآگاهى به فضايل نماز و اين امر قدسى الهى آن را ناديده مى گيرند و اعتنا و توجّهى به آن ندارند دراخبار و روايات ازجانب پيشوايان دين ، مورد بيشترين و شديدترين حمله وهجمه قرار گرفته اند تا آنجا كه دركتب روائى و جوامع حديثى تحقيق شده است هيچ گروهى همانند افراد بى نماز مورد عتاب قرار نگرفته اند و شايد در مذمت هيچ دسته اى تا اين حدّ ، روايت وحديث از معصومين(عليهم السلام) نقل نشده باشد. يعنى اين گروه هم ازجهت كمى وهم ازجهت كيفى سخت مورد تهديد قرار گرفته اند. و چنان اين مسأله از نظر معصومين(عليهم السلام) حائز اهميّت بوده كه گاهى انسان متحيّر مى گردد كه چه اسرارى در نماز نهفته است كه اين همه مورد توجّه قرار گرفته است.

    برخى از تعابير پيشوايان دين چنان تند است كه هيچ راه توجيهى را براى ترك آن باقى نمى گذارد. بعنوان مثال در بيانات گوهر بار امير بيان علىu موارد بسيارى به چشم مى خوردكه اوبا كرامت و بزرگوارى و لطافت و روح بلندى كه داشته اند در حقّ دشمنان سرسخت خود دعا كرده و ازخدا مى خواهدكه آنان را مورد عفو و بخشش قرار دهد ولى با همه اين اوصاف وقتى مى خواهد در باره افراد بى نماز سخن بگويد مى فرمايد:« اللَّهُمَّ الْعَنْ مَنْ تَرَكَ الصَّلَاةَ مُتَعَمِّدا»[11] يعنی " خدايا لعن كن كسى كه عمداً نمازش را ترك مى كند." و مشابه همين بيان درگفتار و بيانات ساير معصومين(عليهم السلام) نيز مشاهده مى شود. مقام نبوى (صلی الله علیه و آله و سلّم ) در كلام عرشى چنين فرموده اند: «تاركُ الصلاةِ ملعونٌ فى التوراةِ ملعونٌ فى الانجيل ملعونٌ فى الزبور، ملعونٌ فى القرآن ملعون فى لسان جبرئيل ملعون فى لسان ميكائيل ملعون فى لسان اسرافيل ملعون فى لسان محمّد»[12] يعنی " ترك كننده نماز در تورات وانجيل و زبور وقرآن مورد لعن و نفرين قرار گرفته و به زبان (فرشتگان) جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و محمّد (صلی الله علیه و آله و سلّم ) مورد لعنت قرار گرفته است." بسيار روشن است كه چه عواقب وحشتناكى اين گروه را تهديد مى كند.گروهى كه معصومين و پيشوايان دين از خداوند درخواست لعن نمايند. پس بيائيم در اين امرالهى اهتمام ورزيم وديگران را به اهميّت آن آشنا ساخته و اين همه تهديدات را جدى بگيريم براى اينكه خواسته ودعاى معصوم(عليه السلام) نزد بارگاه الهى مستجاب است چه در جهات مثبت باشدكه اصطلاحاً آن را دعا و چه در جنبه هاى منفى باشد كه آن را نفرين می نامند.

    تفاوت سايرگناهكاران با بى نماز

    توجّه به اين نكته ضرورى است كه بدانيم چه فرقى ميان افراد بى نماز باسايرگنهكاران وجود دارد. اگر بخواهيم انسانهاى معصيت كاررادركنارهم قرار دهيم فرد تارك الصلاة و بى نماز دركجا قرار مى گيرد؟ هر چند كه از مطالب گذشته تا حدودى پاسخ اين مسأله را مى توان فهميد ولى طرح عنوان جداگانه اى براى آن بخاطربيان رواياتى است كه درخصوص اين مورد وارد شده است.

    همانطوري كه درگذشته نقل كرديم ، عبيد بن زراره از صحابه نزديك امام صادقu حديث مى كند كه : «روزى از امام صادقu پرسيدم كه گناهان و معاصى كبيره كدامند؟ حضرت u در پاسخ فرمودند: گناهان كبيره (بزرگ) در نوشتار على u هفت چيز است: كفر به خداوند، كشتن انسان (قتل نفس)، عاق والدين (مورد لعن و نفرين پدر و مادر واقع شدن) ربا خوارى ، خوردن مال يتيم، فرار از جنگ و جهاد در راه خدا، برگشت به جاهليت و ارتجاع.

    عبيد بن زراره گويد: از امام u سوال كردم كه آيا يك درهم از مال يتيم خوردن گناهش بيشتر است يا ترك نماز؟ امام u فرمودند: ترك نماز. عرض كردم: شما ترك نماز را از گناهان كبيره به حساب نياورديد حضرت فرمود: اوّلين گناه كبيره چه بود؟ عرض كردم : كفر به خداوند. فرمودند شكى نيست كسى كه بدون علت نماز را ترك كند كافر است.»[13]

    از همه اين بيانات فهميده مى شود كه گناه بى نماز از گناه همه افراد بيشتر است و او را با ساير معصيت كاران هيچ قياسى نيست. چون هرگز به افرادى كه گناهان ديگر انجام مى دهند كافر و مشرك و منافق اطلاق نشده است مثلاً در روايات به افراد زناكار، قمار باز و شارب خمر انذار شديدى شده است و ليكن تعبير كافر و مشرك درباره اينها نيامده و يا اگر آمده باشد بسيار نادر و قليل است.

    پس گناه ترك نماز از همه گناهان بيشتر است و تارك نماز از همه انسانها پست تر و آينده او بسيار تاريكتر و وحشتناكتر از ديگران است.

    پست تر بودن بى نماز از برخى حيوانات

    آنچه از مطالعه در متون دينى (قرآن و روايات) فهميده مى شود اين است كه همه موجودات حتى حيوانات و نباتات و جمادات با هدايت تكوينى كه دارند خدا را تسبيح و تحميد مى كنند. چنانچه خداوند فرمودند: )وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ إِنَّهُ كانَ حَلِيماً غَفُوراً ([14] يعني" وهيچ موجودى نيست مگر اينكه تسبيح وحمد خدا مى گويد ولى شما تسبيح آنها را نمى فهميد."

    يعنى هر موجودى به نوعى به حمد و ثناى خدا مشغول است و نحوه ستايش بر پروردگارشان بصورت مجاز نيست بلكه تسبيح آنان واقعى و حقيقى است ولى ما انسانها معرفت چندانى بدان نداريم با توجّه به اينكه اصل ستايش آنان براى ما اصلى مسلَّم و پذيرفته شده اى است، چنانچه در آيات و روايات متعدد به آن تصريح شده است.

    گناه كسى كه به بى نماز كمك كند

    همه مطالبى كه تا بحال مطرح شد درباره افرادى بود كه خود اهل نماز نبوده و يا بدان اهميّت نمى دادند امّا جاى اين سئوال وجودداردكه پرسش شود نحوه برخورد ورفتار باآنان بايد چگونه باشد؟آيامى توان باآنان پيمان دوستى ورفاقت ايجاد كرد ودر مواقع مشكلات به آنها كمك رساند؟ ارتباط با افراد بى نماز در اسلام چه حكمى دارد؟ درجواب وپاسخ به اين سئوال بايد گفت كه اگر ارتباط مؤمنين با اين گروه موجب اصلاح عقايد وتغيير رفتارشان گردد بنحوى كه براى انجام تعاليم دين تمايل از خود نشان دهند امر پسنديده و خوبى است و يا اگر احتمال در آگاهى آنان به جنبه عملى دين برود باز تأكيد بر ارتباط با آنان شده است چون بسيارى از آنان كه به اعمال عبادى دين اهميّت نمى دهند به خاطر سستى و تنبلى و يا عدم معرفت و آگاهى لازم است بنابر اين به تدريج مى توان آنها را به نماز خواندن متوجّه ساخت و اهل نمازشان نمود. ولى اگر چنانچه هيچ احتمالى در رويگردانى آنان به امور دينى وجود نداشته باشد و در حقيقت نوعى عناد و دشمنى در روحيه شان وجود داشته باشد و ارتباط و دوستى باآنان به هيچ وجه در انعطاف روحى شان تأثيرى نداشته باشد ، نه تنها ازارتباط با آنها بلكه از هر نوع كمك مادى و مالى نسبت به ايشان شديداً نهى شده است. آنچه از سيره عملى معصومين(عليهم السلام) به دست مى آيد همين است و در موارد مقتضى و جاهاى مناسب با قول عمل اين سنت را تبليغ و ترويج مى نمودند.

    رسول گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله و سلّم ) كه خود الگوى آداب و اخلاق اسلامى بوده وكثيرى از انسانهاى مشرك را با خلق و خوى الهى خود به دين دعوت كرده اند در لحنى بسيار شديد چنين مى فرمايند: «مَنْ اَعانَ على تاركَ الصلاة بلقمة او كسوة فكانَّما قتل سبعين نبيّاً اوَّلهم آدم وآخَرهم محمّد»[15] يعنی " كسى كه به تارك نماز با دادن طعامى يا لباسى كمك رساند مثل اين است كه هفتاد پيغمبر را كشته و به قتل رسانده كه اوّل آنها حضرت آدم u و آخر ايشان حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلّم ) است."

     

     

    1- طه، آيه 124

    2- اسراء، آيه 72

    3 - تفسير نور الثقلين، ج3 ص196

    1- الميزان، ج14 ص224

    1- مريم، آيه 58 ـ 59

    2- تفسير نمونه، ج13 ص102

    1 -جامع الاخبار، ص71

    2- جامع الاخبار، ص71

    3- وسائل الشيعه، ج3 ص29

    4- جامع الاخبار، ص71

    1 - جامع احاديث الشيعه، ج4 ص76

    2 - انوار الهدايه، ص197

    1 - وسائل الشيعه، ج11 ص254

    2 -الاسراء 44

    1 - جامع الاخبار، ص71

     

    Pasted from <file:///F:\انترنت\کتابخانه\تالیف\نماز\عواقب%20ترک%20نماز.docx>

     

 
طراح و برنامه نویس: اکین