کبر PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط مدیر   
جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۱۸:۱۴

 

    نويسنده : حجه الاسلام صفری

    کبر

    يكي از اخلاق زشت وناپسند كه انسان را تباه مي كند، صفت كبر وتكبر است."كبر" عبارت است از اين است كه انسان خود را بالاتر از ديگران بداند. يعني توهم مي كند در او فضيلتي وجود دارد كه در ديگران نيست وبراساس همين فضيلت موهوم، خود را برتر از ديگران مي پندارد. همانطوريكه شيطان خود را با فضل تر از آدم دانست وبه حضرت آدم سجده نكرد واز دستور خداي متعال سرپيچي نمود.

    كبر، يك صفت باطني است كه افكار و عقايد انسان را فرا مي گيرد و شخص متكبر در درون خود هميشه خود را با ديگران مقايسه مي كند و در اين مقايسه هميشه خود را برتر مي داند. مأوی و مسکن کبر گرچه دل انسان است وليکن چون تمام جوارح و اعضای انسان تابع دل اوست ، آثار کبر در اعضای او خود را نشان می دهد ؛ بطوريکه نشست و برخاستش و خوردن و خوابيدنش ، حتی لباس پوشيدنش متکبرانه می شود.

    كبر يكي از اخلاق رذيله اوصاف زشتي است كه در آيات و احاديث فراوان از آن شديداً مذمت شده است .در اينجا لازم است در وحله اول به آيات واحاديثي كه در مذمت كبر وارد شده است بپردازيم وبعد از آن ،آثار ونشانه هاي كبر را مورد بررسي قرار دهيم ، وبعد ، مفاسد ومضرات آن را بيان نماييم وپس از بررسي ريشه وعلل كبر در خاتمه راه خلاج ودر مان آن را بطور مجمل تذكر دهيم.

    كبر درآيا ت وروايات

    آيات زيادي در مورد كبر در قرآن وارد شده كه در برخي از آيات متكبرين را مذمت نموده ودر برخي از آيات نتيجه وخيم كبررا در قيامت ، متذكر شده است.

    1- در سوره مباركه مؤمن مي فرمايد:« يَطْبَعُ اللَّهُ عَلى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ »[1] يعني " خدا بر قلب هرمتكبر ستمكاري مهر شقاوت مي زند ". در اين آيه شريفه اگر چه مهر زدن بر قلب متكبر را به خدا نسبت مي دهد ولي در حقيقت به يكي از آثار زشت تكبّر اشاره مي كند كه فرد متكبر طوري مي شود كه كبرش، قلب او را ممهور مي كند ونمي تواند سخن حق را بشنود وبپذيرد .گوش وچشم وفكرش از كار مي افتد و در مقابل هيچ سخن حقي كوتاه نمي آيد.

    2- در سوره مباركه اعراف مي فرمايد:« سَأَصْرِفُ عَنْ آياتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ»[2] يعني " من بزودي آنان را كه به ناحق در زمين كبر مي ورزند از آيات ونشانه هاي خود روگردان خواهم كرد ". در اين آيه شريفه نيز در حقيقت اين مطلب را مي رساند كه انسان متكبر نمي تواند آيات الهي را ببيند واز نشانه هاي خدا بهره ببرد.زيرا کبر ، حجاب اکبر است که ديده او را می گيرد و پرده زخيمی است که مانع شنوائی انسان می گردد. بنابراين ، مستفاد از دو آية شريفة فوق اين است که كبر مهري بر دل و پرده اي بر چشم و گوش انسان است كه عقل انسان را از درك حقايق و چشم و گوش انسان را از ديدن و شنيدن آيات الهي باز مي دارد و انسان هميشه در خيالات واهي بسو مي برد وبا افكار نادرست خود كه كاملاً دور از حقيقت است زندگي مي كند.

    افراد متكبر در همين دنيا در جهنم سوزان جهالت وعناد وكوته بيني مي سوزند نه آيات الهي را مي بينند ونه از نشانه هاي خدا بهره مي برند ونه سخنان حق را مي شنوند ، در آخرت نيز درهمين جهنم سوزان وارد شده ومتوجه مي گردند كه قيامت آنروی سکه دنياست.

    3- خداي متعال در سوره مبارک نحل مي فرمايد:« فَادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ »[3] يعني " در قيامت به آنها خطاب مي شود كه از درهاي جهنم وارد شويد درحاليكه جاودانه در جهنم خواهيد ماند.متكبرين چه بدمكاني دارند ".

    مستفاد از اين آية شريفه نيز اين است که يکی از علل ورود متکبرين به جهنم ، کبر و غرور آنهاست. وحقيقت امر نيز همين است.انسان متکبر ، تا گرفتار اين رذيله است ، با ديده حقارت به غير خودمی نگرد وسخنان غير را قابل استماع نمی بينيد تا گوش به آن بسپارد و در صورت صواب بودن آن را بپذريد . چون چنين است ابدالدهر گرفتار جهل مرکب خواهد بود.و اين جهل همان جهنم سوزان آخرت است که در قيامت خود را نشان می هد. همانطوريکه عبادت ، نور است و آخرت انسان را منور می سازد.

    به همين دليل در داستان نوح آمده است که حضرت نوح می فرمايدوَاِنِّى كُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا اَصَابِعَهُمْ فِى آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوا ثِيَابَهُمْ وَ اَصَرُّوا وَاسْتَكْبَرُوا اسْتِكْباراً »[4] يعنی " و من هر زمان آنها را دعوت كردم كه (ايمان بياورند و) تو آنها را بيامرزى، انگشتان خويش را در گوشهايشان قرار داده و لباسهايشان را بر خود پيچيدند و در مخالفت اصرار ورزيدند و به شدّت استكبار كردند"!

    4- در سوره نساء می فرمايد :« لَنْ يَسْتَنْكِفَ الْمَسِيحُ اَنْ يَكُونَ عبْداً لِلّهِ و لاَ الْمَلائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ وَ مَنْ يَسْتَنْكِفْ عَنْ عِبَادَتِهِ وَ يَسْتَكْبِرْ فَسَيَحْشُرُهُمْ اللهُ جَمِيعاً * فَاَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَيُوَفِّيهِمْ اُجُورَهُمْ وَ يَزِيدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ اَمَّا الَّذِينَ اسْتَنْكَفُوا وَ اسْتَكْبَرُوا فَيُعَذِّبُهُمْ عَذَاباً اَلِيماً وَ لايَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللهِ وَلِيّاً وَ لاَ نَصِيراً »[5] يعنی " هرگز مسيح از اين ابا نداشت كه بنده خدا باشد و نه فرشتگان مقرّب او (از اين ابا دارند) و آنها كه از عبوديّت و بندگى او روى برتابند و تكبّر كنند. به زودى همه آنها را(در قيامت) نزد خود جمع خواهدكرد; امّا آنها كه ايمان آوردندو اعمال صالح انجام دادند، پاداششان را به طور كامل خواهد داد و از فضل و بخشش خود بر آنها خواهد افزود و آنها را كه ابا كردند و تكبّر ورزيدند مجازات دردناكى خواهد كرد و براى خود غير از خدا سرپرست و ياورى نخواهند يافت!"

    5- محمد بن مسلم از امام باقر(ع) ويا امام صادق (ع) نقل مي كند كه فرمود:« لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ مَنْ كَانَ فِي قَلْبِهِ مِثْقَالُ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ مِنَ الْكِبْرِ»[6] يعني:" هركس به اندازه يك مثقال از دانه خردل كبر داشته باشد وارد بهشت نمي شود ". محمد بن مسلم مي گويد وقتي كلام امام را شنيدم من كلمه استرجاع را گفتم، حضرت فرمود: چرا استرجاع گفتي ؟ عرض كردم: بخاطر مطلبي كه شما فرموديد. حضرت فرمود::« لَيْسَ حَيْثُ تَذْهَبُ إِنَّمَا أَعْنِي الْجُحُودَ إِنَّمَا هُوَ الْجُحُودُ» يعني" آنطوريكه فكر كردي نيست بلكه مرادمن از كبر انكار است ". يعني مراد من از كبر انكار خداست .

    6- امام كاظم (ع) به هشام بن حكم فرمودند:« يَا هِشَامُ إِيَّاكَ وَ الْكِبْرَ فَإِنَّهُ لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ مَنْ كَانَ فِي قَلْبِهِ مِثْقَالُ حَبَّةٍ مِنْ كِبْرٍ الْكِبْرُ رِدَاءُ اللَّهِ فَمَنْ نَازَعَهُ رِدَاءَهُ أَكَبَّهُ اللَّهُ فِي النَّارِ عَلَى وَجْهِ»[7] يعني " يا هشام ! از كبر برحذر باش همانا هركس ذره اي كبر در دل داشته باشد به بهشت نمي رود. كبر مختص خداست ، هركس در آن با خدا منازعه كند خداي متعال او را به صورتش در آتش مي افكند ".

    6- و از حضرت امام جعفر صادق - عليه السلام - منقول است كه: «مغرور، در دنيامسكين است، و در آخرت مغبون و زيانكار، چون بهتر را به زبونتر عوض كرده است‏ وتعجب مكن از خود، كه بسا باشد كه: فريفته شوى به مال و صحت‏بدن خود.و گمان‏كنى كه باقى خواهى بود.و بسا باشد كه: فريفته شوى به طول عمر خود و اولاد واصحاب خود.و پندارى كه به سبب آنها نجات خواهى يافت.و گاهى فريفته شوى به‏آنچه به همه خلق مى‏نمايى، از پشيمانى بر تقصيرات خود در عبادت.و شايد خدا از دل‏تو آنچه را به خلق مى‏نمائى داند.و بسا باشد كه نفس خود را به تكلف بر عبادت بدارى‏و حال اينكه خداى - تعالى - اخلاص از تو طلب كند.و بسا باشد كه افتخار كنى به علم‏و نسب خود و حال آنكه غافل باشى از آنچه از احوال تو پنهان است‏بر تو و خدامى‏داند.و بسا باشد كه توهم كنى كه خدا را مى‏خوانى، و حال آنكه تو غير خدا راعبادت كنى.و بسا باشد كه پنداشته باشى كه نصيحت‏خلق مى‏كنى و حال آنكه قصد توآن باشد كه مردم به سوى تو ميل نمايند. و بدان كه: از ظلمتهاى غرور و فريب بيرون نمى‏روى، مگر به خضوع از براى خدا. و بازگشت‏به سوى او از روى صدق، و دانستن عيوب خود.و اگر مغرور شوى و به‏خود راضى باشى، به هر حال كه در آن هستى هيچ احدى از تو شقى‏تر و عمر ضايع‏كننده‏تر نخواهد بود.و در روز قيامت‏حسرت و ندامت‏خواهى يافت‏»[8].

    6- پيامبر اسلام (ص) فرموند:« ثَلَاثَةٌ لَا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَ لَا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ لَا يُزَكِّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ شَيْخٌ زَانٍ وَ مَلِكٌ جَبَّارٌ وَ مُقِلٌّ مُخْتَالٌ»[9] يعني " سه نفر است كه خداي متعال درروز قيامت با آنها سخن نمي گويد آنها را پاك و بي آلايش نمي كند وبراي آنها عذاب سختي خواهد بود. پير زناكار ، پادشاه جبار وفقير خودخواه ".

    7- باز فرمودند: « در روز قيامت از آتش جهنم گردني بيرون مي آيد كه دوگوش ودوچشم ويك زبان دارد. مي گويد: من موكل به سه طايفه مي باشم يكي متكبرين وديگري كسانيكه به خدا شريك قرار داده اند وسومي كسانيكه صورت نقش مي كرده اند.»[10]

    8- امام صادق (ع) فرمودند:« إِنَّ الْمُتَكَبِّرِينَ يُجْعَلُونَ فِي صُوَرِ الذَّرِّ يَتَوَطَّأُهُمُ النَّاسُ حَتَّى يَفْرُغَ اللَّهُ مِنَ الْحِسَابِ»[11] يعني "خداي متعال متكبرين را بصورت مورچه محشور مي كند، مردم آنها را زير پا مي گذارند تا از حساب خلايق فارغ شود".

    آري كسي كه در دنيا با تكبر راه مي رفت ومردم را نمي ديد وديگران را كوچك مي شمرد وزير پايش مي گذاشت ، در قيامت بايد زير پاي همان مردم پايمال گردد تا به جزاي خود برسد.

    9- امام صادق (ع) مي فرمايند:« إِنَّ فِي جَهَنَّمَ لَوَادِياً لِلْمُتَكَبِّرِينَ يُقَالُ لَهُ سَقَرُ شَكَا إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ شِدَّةَ حَرِّهِ وَ سَأَلَهُ أَنْ يَأْذَنَ لَهُ أَنْ يَتَنَفَّسَ فَتَنَفَّسَ فَأَحْرَقَ جَهَنَّمَ»[12] يعني "در جهنم براي متكبرين وادي است كه آنرا سقر مي گويند. از شدت حرارتش به خدا شكايت مي كند واز خدا مي خواهد كه اجازه دهد يك نفسي بكشد. آنگاه يك نفسي مي كشد كه از آن جهنم آتش مي گيرد ".

    10- در حديثى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم: «اِيَّاكُمْ وَ الْكِبْرَ فَاِنَّ اِبْلِيسَ حَمَلَهُ الْكِبْرُ عَلَى اَنْ لاَيَسْجُدَ لاِدَمَ »[13] يعنی " از تكبّر بپرهيزيد كه ابليس به خاطر تكبّر از سجده كردن بر آدم خوددارى كرد(و براى هميشه مطرود درگاه الهى شد) ".

    11- حضرت امير (ع) می فرمايند: «فَاعْتَبِرُوا بِمَا كَانَ مِنْ فِعْلِ اللهِ بِاِبْلِيسَ اِذْ اَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِيلَ وَ جَهْدَهُ الْجَهِيدَ... عَنْ كِبْرِ سَاعَة وَاحِدَة فَمَنْ ذَا بَعْدَ اِبْلِيسَ يَسْلَمُ عَلَى اللهِ بِمِثْلِ مَعْصِيَتِهِ »[14]يعنی " عبرت بگيريد از كارى كه خدا با ابليس كرد; زيرا اعمال طولانى و كوششهاى فراوان او را(در مسير عبادت و بندگى خدا) به خاطر ساعتى تكبّر نابود ساخت، چگونه ممكن است كسى بعد از ابليس همان گناه را مرتكب شود، ولى سالم بماند".

    12- امام باقر(عليه السلام) مى فرمايند: «مَا دَخَلَ قَلْبَ امْرِء شَىْءٌ مِنَ الْكِبْرِ اِلاّ نَقَصَ مِنْ عَقْلِهِ مِثْلُ مَا دَخَلَهُ مِنْ ذَلِكَ! قَلَّ ذَلِكَ اَوْ كَثُرَ »[15] يعنی " در قلب هيچ انسانى چيزى از كبر وارد نمى شود مگر اينكه به همان اندازه از عقلش كاسته خواهد شد، كم باشد يا زياد".

    13- امام صادق(عليه السلام) فرمودند: «اُصُولُ الْكُفْرِ ثَلاَثَةٌ، اَلْحِرْصُ وَ الاِْسْتِكْبَارُ وَ الْحَسَدُ، فَاَمَّا الْحِرْصُ فَاِنَّ آدَمَ حِينَ نُهِىَ عَنِ الشَّجَرَةِ حَمَلَهُ الْحِرْصُ عَلَى اَنْ اَكَلَ مِنْهَا، وَاَمَّا الاِْسْتِكْبَارُ فَاِبْلِيسُ حَيْثُ اُمِرَ بِالسُّجُودِ لاِدَمَ فَاَبَى، وَاَمَّا الْحَسَدُ فَاِبْنَا آدَمَ، حَيْثُ قَتَلَ اَحَدُهُمَا صَاحِبَهُ »[16] يعنی " ريشه هاى كفر(منظور از كفر در اينجا عصيان و نافرمانى خدا به معنى اعم است) سه چيز مى باشد: حرص، و تكبّر و حسد.

    امّا «حرص» به خاطر آن است كه هنگامى كه آدم از خوردن شجره ممنوعه نهى شد، حرص او را وادار كرد كه از آن بخورد و امّا استكبار، نمونه آن ابليس بود كه مأمور به سجده براى آدم شد، ولى او سرپيچى كرد، امّا حسد، در مورد فرزند آدم ظاهر گشت و سبب شد كه يكى ديگرى را به قتل برساند ".

    14- امام صادق (ع) فرمود : « چون حضرت يعقوب (ع) بر يوسف (ع) وارد شد ، يوسف را عزت سلطنت گرفت و در استقبال از حضرت يعقوب از اسب پياده نشد . جبرئيل فرود آمد و گفت : يوسف كف دستت را باز كن . چون باز كرد ، نوري از آن بر خاست و در فضاي آسمان قرار گرفت . يوسف گفت : اين چه نوري بود كه از كف ام خارج شد ؟ جبرئيل گفت : به براي يعقوب سالخورده ، نبوت از فرزندانت بر شد و از نسل تو پيامبري خواهد بود ».[17]

    نظافت تكبرنيست

    اينجا ممكن است اين شبه پيش بيايد كه كساني كه لباس تمييز مي پوشند وبه سر وصورت خود مي رسند وعزت نفس را حفظ مي كنند متكبر هستند در حالي كه اينها نه تنها متكبر نيستند بلكه كار خوبي را انجام مي دهند. روزي رسول خدا (ص) فرمود:« لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ مَنْ فِي قَلْبِهِ مِثْقَالُ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ كِبْرٍ» يكي از اصحاب پيامبر عرض كرد: جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ الرَّجُلَ لَيَلْبَسُ الثَّوْبَ أَوْ يَرْكَبُ الدَّابَّةَ فَيَكَادُ يُعْرَفُ مِنْهُ الْكِبْرُ يعني " فدايت شوم مردي بهترين لباس مي پوشد وبهترين مركبي سوار مي شود آيا اين متكبر است؟" پيامبر اسلام (ص) فرمود:« لَيْسَ بِذَلِكَ إِنَّمَا الْكِبْرُ إِنْكَارُ الْحَقِّ» يعني " اينجوري نيست مراد از كبر انكار حق است."[18] مردي خدمت پيامبر(ص) آمد وعرض كرد:« إِنِّي أُحِبُّ أَنْ يَكُونَ رَأْسِي دَهِيناً وَ بِزَّتِي غَسِيلًا وَ نَعْلِي جَدِيداً فَهَلْ يَكُونُ ذَلِكَ كِبْراً» يعني " من دوست دارم موي سرم را روغن كنم، لباسم شسته شده وتمييز باشد وكفشم جديد باشد آيا اين از كبر است؟ ". حضرت فرمود:« لَا الْكِبْرُ أَنْ تَسْفَهَ الْحَقَّ وَ تَغْمِضَ النَّاسَ بِعَيْنِكَ[19]» يعني " نه، اين از كبر نيست كبر آن است كه حق را سبك بشمارد و درباره آن سفاهت كند وبه مردم با حقارت نگاه كند".

    آثار ونشانه هاي كبر

    قبلا گفتيم كه كبر يكي از صفات قلبي است ولي در ظاهر آثاري دارد كه مي شود باآن آثار شخص متكبر را شناخت ، حداقل خود انسان مي تواند با اين علائم بداند كه آيا خودش تكبر دارد يا نه. ما در اينجا به چند علامت كبر اشاره مي كنيم:

    1- حقير شمردن ديگران

    يكي از علائم كبر اين است كه شخص متكبر چون در خود يك فضيلتي مي بيند فلذا خود را از ديگران برتر مي داند ودر نتيجه ديگران در چشم آن كوچك وبيمقدار بنظر مي آيند. همانطوريكه پيامبر اسلام در معناي كبر فرمود « الْكِبْرُ أَنْ تَسْفَهَ الْحَقَّ وَ تَغْمِضَ النَّاسَ بِعَيْنِكَ». يعني : " كبر آن است ، كه حق را كوچك شمارد و مردم در چشمش كوچك باشد" .

    شخص متكبر هميشه چنين است كه در فضاي مقايسه زندگي مي كند وخود را با ديگران مقايسه مي كند ودر اين مقايسه نيز هميشه خود را برتر از ديگران مي پندارد. وديگران را كمتر از خود مي داند.

    هرگز كسي را حقير نشمار

    علي بن يقطين از بزرگان صحابه ومورد توجه امام موسي بن جعفر (ع) و وزير مقتدر هارون الرشيد بود. روزي ابراهيم جمال (ساربان) به حضور وي رسيد، علي بن يقطين اجازه نداد. در همان سال علي بن يقطين براي زيارت خانه خدا عازم مكه شد ودر راه خواست به مدينه برود وامام كاظم (ع) را نيز زيارت كند. اما وقتي به منزل امام رسيد امام روز اول به وي اجازه ملاقات نداد. روز دوم محضر امام رسيد وعرض كرد: آقا! تقصير من چيست كه اجازه ديدار نمي دهي؟

    حضرت فرمود: به تو اجازه ملاقات ندادم، بخاطر اينكه تو برادرت ابراهيم جمال را كه به درگاه تو آمده وتو بعنوان اينكه او ساربان وتو وزيري اجازه ملاقات ندادي. خداوند ، حج ترا قبول نمي كند مگر اينكه ابراهيم را از خود، راضي كني.

    عرض مي كند: مولاي من ! ابراهيم را چگونه ملاقات كنم در حاليكه من در مدينه ام و او در كوفه است؟. امام فرمود: هنگامي كه شب فرا رسيد ، تنها به قبرستان بقيع برو، بدون اينكه كسي از غلامان واطرافيان بفهمد. در آنجا شتري زين كرده وآماده خواهي ديد. سوار بر آن شوي وترا به كوفه مي رساند.

    علي بن يقطين به قبرستان بقيع رفت . سوار بر آن شتر شد ، طولي نكشيد در كوفه در مقابل خانه ابراهيم پياده شد. در خانه را كوبيد وگفت: من علي بن يقطين هستم.

    ابراهيم از درون خانه صدا زد: علي بن يقطين وزير هارون؟ در خانه من چه كار مي كند؟

    علي گفت: مشكل مهمي دارد.

    ابراهيم در را باز نمي كرد، او را قسم داد در را باز كند. همين كه در باز شد داخل اتاق شد ، به التماس افتاد وگفت: ابراهيم ! مولايم موسي بن جعفر (ع) مرا نمي پزيرد ، مگر اينكه تو از تقصيرم بگذري ومرا ببخشي.

    ابراهيم گفت : خدا ترا ببخشد.

    وزير به اين رضايت نداد ، صورتش را بر زمين گذاشت ، ابراهيم را قسم داد تا قدمهايش را به صورت او بگذارد، ولي ابرهيم به اين عمل حاضر نشد ، مرتبه دوم او را قسم داد، وي قبول نمود پا به صورت وزير گذاشت. در آن لحظه كه ابراهيم پايش را برصورت علي بن يقطين گذاشته بود علي گفت: اللهم اشهد.خدايا شاهد باشد.

    سپس از منزل بيرون آمد . سوار برشتر شد ودر همان شب ، شتر را بر در خانه امام در مدينه خواباند واجازه خواست وارد شود. امام اين دفعه اجازه داد واو را پذيرفت.[20]

    البته تنها حقير شمردن ديگران از علائم كبر نيست بلكه همين حقير شمردن ديگران، تبعاتي را براي متكبر بهمراه مي آورد كه كار شخص متكبر را دو چندان مشكل مي سازد. مثلا وقتي كه ديگران را كوچك شمرد در سخن گفتن با آنها ، ارتباط برقرار نمودن با آنها وهمنشيني با آنها گرفتا مشكل فراوان مي گردد.

    2- ابا از همنشيني با ديگران

    يكي ديگر ازعلائم كبر اين است كه شخص متكبر با همنيشني با برخي از مردم رضايت ندارد. مثلا در مجلسي نشسته اند دلش نمي خواهد در كنار فلان شخص كه فقير است بنشيند. چون خودش سرمايه دار است يا در شهر شهرت دارد، مي خواهد در كنار سرمايه داران مجلس وصاحب نفوذان جامعه بنشيند. در حقيقت خود را بالاتر از فقرا مي داند. و اگر بجائي يا جلسه اي دعوت شود ، تحقيق مي كند كه ببينند شركت كنندگان در آن جلسه چه كساني هستند در شأن او از نظر ثروت و شهرت دعوت شده اند يا نه .

    محمد بن مسلم مي گويد : نزد امام صادق (ع) بودم ، مردم خدمت آنحضرت آمد . حضرت از آن مرد پرسيد . « كَيْفَ مَنْ خَلَّفْتَ مِنْ إِخْوَانِكَ ؟» يعنی " حال برادران ديني ات چگونه است ؟ ".

    آن مرد گفت : خوبند و از آنها ستايش كرده.

    امام پرسيد : « كَيْفَ عِيَادَةُ أَغْنِيَائِهِمْ عَلَى فُقَرَائِهِمْ ؟ » يعنی " عيادت نمودن اغنياء آنها ، فقراء را چگونه است ؟

    آن مرد گفت : کمتر

    امام پرسيد : « كَيْفَ مُشَاهَدَةُ أَغْنِيَائِهِمْ لِفُقَرَائِهِمْ ؟ » يعنی " اغنياء چگونه از فقراء احوالپرسي مي كنند ؟".

    آن مرد گفت : كمتر

    امام فرمود : « فَكَيْفَ صِلَةُ أَغْنِيَائِهِمْ لِفُقَرَائِهِمْ فِي ذَاتِ أَيْدِيهِمْ ؟» يعنی " اغنياء چگونه به فقراء مي رسند ؟ ".

    آن مرد گفت : شما چيز هايي را مي فرماييد كه در پيش ما كمتر پيدا مي شود .

    امام فرمود : « فَكَيْفَ تَزْعُمُ هَؤُلَاءِ أَنَّهُمْ شِيعَةٌ »[21] يعنی "پس آنه چطور خيال مي كنند كه شيعه هستند".

    فقير در كنار مرد ثروتمند

    يكي از مسلمانان ثروتمند با لباس تميز وفاخر محضر رسول خدا(ص) آمد و در كنار حضرت نشست. سپس فقيري ژنده پوش با لباس كهنه وارد شد و در كنارآن مرد ثروتمند قرار گرفت.

    مرد ثروتمند يكباره لباس خود را جمع كردوخويش را به كناري كشيد تا از فقير فاصله بگيرد. پيامبر اسلام (ص) از رفتار متكبرانه آن شخص سخت ناراحت شد وبه او فرمود: آيا ترسيدي چيزي از فقر اوبه تو برسد؟

    مرد ثروتمند گفت: خير ! يا رسول الله.

    فرمود: آيا ترسيدي از ثروت تو چيزي به او برسد؟

    عرض كرد: خير

    فرمود: ترسيدي لباس او لباس تو را كثيف كند؟

    عرض كرد : نه يا رسول الله

    فرمود: پس چرا از او فاصله گرفتي وخودت را كنار كشيدي؟

    مرد ثروتمند گفت: من همدمي (شيطان يا نفس اماره) دارم كه فريبم مي دهد ونمي گذارد واقعيتها را ببينم، هركار زشتي را زيبا جلوه مي دهد وهر زيبائي را زشت نشان مي دهد. اين عمل زشت كه از من سر زد، يكي از فريبهاي اوست. من اعتراف مي كنم كه اشتباه كردم. اكنون حاضرم براي جبران اين رفتار ناپسندم نصف سرمايه خود را رايگان به اين فقير مسلمان بدهم.

    پيامبر (ص) فرمود: ايا اين بخشش را مي پذيري؟

    فقير گفت: نه ! يارسول الله

    ثروتمند گفت : چرا؟

    فقير گفت: زيرا مي ترسم من نيز مانند تو متكبر وخودپسند باشم و گرفتاررفتاري مانند رفتار نادرست و دور از عقل ومنطق توگردم.

    3- انتظار سلام از ديگران

    يكي ديگر از علائم كبر اين است كه شخص متكبر انتظار دارد هميشه ديگران به او سلام دهند گويا وظيفه ديگران است كه به او سلام دهند و او اگر هم سلام ندهد حقش است. چنين افرادي زير چشمي اين وآن را مي پايند كه ببيند آيا به او سلام مي دهند يانه؟ چرا شخص متكبر اين انتظار دارد ؟ چون تصور مي كند او برتر از ديگري است فلذا بايد ديگران به او سلام دهد ، در حالي كه در دين ما سلام دادن يكي از آداب است وهركس سلام دهد ثواب بيشتري مي برد.امام باقر (ع) فرمود إِذَا دَخَلَ الرَّجُلُ مِنْكُمْ بَيْتَهُ فَإِنْ كَانَ فِيهِ أَحَدٌ يُسَلِّمُ عَلَيْهِمْ وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ فِيهِ أَحَدٌ فَلْيَقُلْ السَّلَامُ عَلَيْنَا مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا يَقُولُ اللَّهُ تَحِيَّةً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبارَكَةً طَيِّبَةً[22]» يعني " هنگامي كه كسي از شما وارد خانه اش مي شود اگر در آنجا كسي باشد بر او سلام كند ، و اگر كسي نباشد ، بگويد : سلام بر ما از سوي پروردگار ما ، همانگونه كه خداوند در قرآن فرموده « تَحِيَّةً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبارَكَةً طَيِّبَةً »

    سلام شعار صالحين

    گفتيم يكي از علائم شخص متكبر اين است كه هميشه انتظار دارد ديگران به او سلام دهند در حالي كه سلام دادن شعار انسانهاي صالح وشعار فرشتگان وشعار بهشتيان است.

    امام باقر(ع) مي فرمايد:« إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُحِبُّ إِفْشَاءَ السَّلَامِ »[23]يعني" خداي متعال افشاء سلام را دوست دارد". مسلمانان بايد درخصوص سلام به سفارش اولياء و اوصياء عمل كنند و براي سلام دادن از همديگر سبقت بگيرند . پيامبر اسلام فرمود : « أَوْلَى النَّاسِ بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ مَنْ بَدَأَ بِالسَّلَامِ »[24] يعني " اولي ترين مردم به خدا بايد آن كسي است كه به سلم دادن پيشي بگيرد" .

    امام صادق (ع) فرمود:« الْمُنْجِيَاتُ إِطْعَامُ الطَّعَامِ وَ إِفْشَاءُ السَّلَامِ وَ الصَّلَاةُ بِاللَّيْلِ وَ النَّاسُ نِيَامٌ»[25] يعني "سه چيز از نجات دهنده گان است وانسان را از مهلكات نجات مي دهد، يكي طعام دادن است وديگري سلام دادن است و سومي عبادت در شبانه است در حاليكه مردم در خواب هستند".

    پيامبر اسلام (ص) فرمود:« السَّلَامُ تَطَوُّعٌ وَ الرَّدُّ فَرِيضَةٌ»[26] يعني" سلام دادن مستحب است ولي جواب آن واجب است".

    حالا عجيب اين است كه برخي از افراد نه تنها سلام نمي دهند بلكه بخاطر عناد وكينه كه دارند جواب سلام را كه واجب است ترك مي كنند.

    پيامبر اسلام (ص) فرمود:« مَنْ بَدَأَ بِالْكَلَامِ قَبْلَ السَّلَامِ فَلَا تُجِيبُوهُ»[27] يعني " هركس قبل از سلام شروع به صحبت كند جوابش را ندهيد". همچنين امام صادق (ع) فرمود:« إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ إِنَّ الْبَخِيلَ مَنْ يَبْخَلُ بِالسَّلَامِ »[28] يعني" خداي متعال مي فرمايد : همانا بخيل آن است كه به سلام دادن بخل مي ورزد".

    روزي پيامبراسلام در بين اصحاب نشسته بود فرمود:« أَ لَا أُخْبِرُكُمْ بِخَيْرِ أَخْلَاقِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ ؟» يعنی " آيا شما را به بهترين اخلاق دنيا و آخرت آگاه نكنم ؟ اصحاب عرض كردند" چرا يا رسول الله؟ فرمود:« إِفْشَاءُ السَّلَامِ فِي الْعَالَمِ»[29] يعني" بهترين اخلاق دنيا و آخرت افشاء و نشر سلام است" .

    سلام در قرآن

    سه دستور براي سلام در قرآن

    در قرآن در مورد سلام سه دستور داده شده است كه اهميت سلام دادن رانشان مي دهد:

    - وقتي به خانه ديگران وارد مي شويد به اهل خانه سلام دهيد.« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلى أَهْلِها ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ »[30] يعني" اي كسانيكه ايمان آورده ايد وارد خانه اي غير از خانه خود نشويد مگر اينكه اجازه بگيريد و به اهل آن سلام كنيد ".

    - وقتي وارد خانه شديد ولو خانه خلوت باشدبه خودتان سلام دهيد.« فَإِذا دَخَلْتُمْ بُيُوتاً فَسَلِّمُوا عَلى أَنْفُسِكُمْ تَحِيَّةً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ»[31] يعني " هنگامي كه داخل خانه اي مي شويد بر خويشتن سلام كنيد ، و تحيتي از نزد خدا" .

    - وقتي همديگر را ملاقات كرديد به همديگر سلام دهيد. « وَ إِذا جاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآياتِنا فَقُلْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ»[32] يعني " وقتي مؤمنين پيش تر مي آيند و به آنها سلام بده و به آنه بگو كه خداي عالم رحمت را به خود لازم كرده است ".

    سلام شعار بهشتيان

    سلام يكي از شعار اهل بهشت است . در بهشت براي مؤمنين سه نوع سلام وجود دارد :

    - مؤمنين در بهشت به همديگر سلام مي دهند.« دَعْواهُمْ فِيها سُبْحانَكَ اللَّهُمَّ وَ تَحِيَّتُهُمْ فِيها سَلامٌ وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ»[33] يعني" سخن مؤمنين در بهشت، تسبيح خدا و سلام به همديگر است". حتي خداي متعال در احوالات اهل بهشت مي فرمايد كه هنوز برخي از آنها به بهشت وارد نشده اند كه به مؤمنين سلام مي دهند . « نادَوْا أَصْحابَ الْجَنَّةِ أَنْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ لَمْ يَدْخُلُوها وَ هُمْ يَطْمَعُونَ »[34] يعني " نداي كنند اهل بهشت را كه سلام برشما و هنوز وارد بهشت نشده اند ولي طمع دارند كه وارد شوند" .

    - فرشتگان بر مؤمنين در بهشت سلام مي دهند. « سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ »[35]

    - سلام خدا بر مؤمن خداوند متعال بر مؤمنين سلام مي دهد. « والملائكة يدخلون عليهم من كل باب سَلامٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحِيمٍ »[36]

    پس مي بينيم سلام دادن چقدر مهم است كه هم در دنيا وهم در آخرت مورد توجه مؤمنين ، فرشتگان وخود خداي عالم قرار گرفته است. از اين جا پي مي بريم كه شخص متكبر چقدر بدبخت است كه نه تنها سلام نمي دهد بلكه منتظر است ديگران به وي سلام دهند.

    4- با تكبر راه رفتن

    نشانه ديگر متكبر اين است كه با حالت غرور وتكبر راه مي رود ، گويا مي خواهد با قدمهايش زمين را بشكافد. خداي متعال مي فرمايد:« وَ لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبالَ طُولاً»[37] يعني " در زمين با تكبر و سر مستي راه مرو ، قطعاً تو زمين را نخواهي شكافت و در بلندي به كوه ها نخواهي رسيد" . در جاي ديگر مي فرمايد : «واقصد في مشيك [38]» يعني " در راه رفتن ميانه رو باش ". باز مي فرمايد : « عباد الرحمن الذين يمشون علي الارض معوناً[39] » يعني " بندگان خدا آنانند كه در زمين ، آرامش و بي تكبر راه مي روند" .

    حضرت امير (ع) فرمود:« مَا لِابْنِ آدَمَ وَ الْفَخْرَ أَوَّلُهُ نُطْفَةٌ وَ آخِرُهُ جِيفَةٌ وَ لَا يَرْزُقُ نَفْسَهُ وَ لَا يَدْفَعُ حَتْفَهُ»[40] يعنی " فخر شايسته اين آدم نيست زيرا اوّلش نطفه و آخرش مردار است و روزیش در دستش است و نه بلائی را می تواند از خود دور کند". در جاي ديگر مي فرمايد:« عَجِبْتُ لِابْنِ آدَمَ أَوَّلُهُ نُطْفَةٌ وَ آخِرُهُ جِيفَةٌ وَ هُوَ قَائِمٌ بَيْنَهُمَا وِعَاءً لِلْغَائِطِ ثُمَّ يَتَكَبَّرُ».[41]

    انسان موجود اجتماعي است يعني بايد دراجتماع زندگي كند وبا مردم انس داشته باشد ولي شخص متكبر اگر در جامعه هم باشد تنهاست. چون وي به همه مردم با چشم حقارت نگاه مي كند ونمي تواند نه خودش با ديگران ارتباط داشته باشد ونه مي تواند ديگران را بخود جذب نمايد، فلذا هميشه تنهاست.

    اين سگ بهتر است يا تو؟

    پادشاهي در را ه شكار ديوانه اي را ديد كه با سگي را در كنار خودبسته با او خوش وخرم نشسته است. به وزير گفت: بيا لحظه اي با اين ديوانه دل خوش كنيم. وزير گفت : اي پادشان ، اين مرد ديوانه است ممكن است به ساحت شاهي جسارت كند. شاه گفت: باكي نيست. نزديك ديوانه آمدند، شاه گفت: اي مرد ، اين سگ بهتر است يا تو؟

    ديوانه جواب داد: اين سگ هرگز از فرمام من بيرون نيست ، پس شاه وگدا اگر از حضرت حق اطاعت كنند از سگ بهترند وگرنه سگ از هردو بهتراست.

    ماجراي ازدواج جويبر وجلفا

    مسلماناني از اطراف مدينه مي آمدند وبه پيامبر اسلام ايمان مي آوردند وچون منزل نداشتند در مسجد مي خوابيدند وقتي تعداد اينها زياد شد در مسجد جا نشد وخداي متعال دستور داد هيچ كس حق ندارد در مسجد بخوابد ، پيامبر اسلام فرمود يكي سكوي جلوي مسجد بسازند كه اينها در سكو وبيرون مسجد بخوابند. اينها را اصحاب صفه مي گفتند.

    يكي از اين افراد جويبر بود كه از يمامه آمده وبه پيامبر ايمان آورده بود و در همان سكو مي خوابيد ومورد توجه پيامبر نيز قرار گرفته بود.جويبر از نظر قيافه جوان سياه پوست ، فقير ، كوتاه قد وبدقيافه بود.

    روزي پيامبر اسلام (ص) براي رسيدگي به وضع آنها تشريف آورده بود، جويبر را ديد و فرمود: جويبر چه بهتر بود كه ازدواج مي كردي.

    جويبر عرض كرد: يارسول الله ! پدر ومادرم فداي تو باد! چه كسي به من رغبت مي كند ، نه حسب ونسب داردم ، نه مال وجمال دارم ، كدام زني حاضر مي شود با من ازدواج كند؟

    رسول خدا (ص) فرمود: جويبر! خداوند به بركت اسلام ارزش افراد را دگرگون ساخت ، كساني كه در جاهليت بالانشين بودند آنها را پايين آورد وكساني كه خوار و بي مقدار بودند آنها را بالا برد وعزيز كرد.سپس فرمود: جويبر هم اكنون يكسره به خانه زياد ابن لبيد رئيس طايفه بني بياضه برو وبگو من فرستاده رسول خدا هستم وآن حضرت فرمود: دخترت ذلفا را به همسري من جويبر در آور.

    جويبر برخواست وبه سوي خانه زيادبن لبيد روان شد. وقتي وارد خانه زياد شد ، گروهي از بستگان وافراد قبيله لبيد در آنجا گرد آمده بودند. جويبر وارد شد وسلام داد وگفت: من از جانب پيامبر مطلبي دارم، محرمانه بگويم يا آشكار؟

    زياد گفت: آشكار بگو ، من پيام رسول خدا را براي خود افتخار مي دانم.

    جويبر گفت: پيامبر دستور داده است كه دخترت ذلفا را به ازدواج من در آوري.

    زياد از شنيدن اين سخن غرق در حيرت شد وبا تعجب پرسيد: پيغبمر ترا فقط براي ابلاغ اين پيام فرستاد؟ جويبر گفت: آري

    زياد گفت: ما هرگز دختران خود را به جوانان انصار كه هم شأن ما باشند تزويج نمي كنيم ، تو برو تا من شخصا خدمت رسول خدا برسم وعذر خود را در عدم پذيرش به آنحضرت در ميان بگذارم.

    جويبر در حالي كه مي گفت: بخدا سوگند! اين گفته زياد با دستور قرآن وپيامبر مطابق نيست، از خانه بيرون آمد.

    ذلفا از پس پرده گفتگوي جويبر وپدرش را شنيد ، باشتاب پدرش را به اندرون خواست وپرسيد: پدرجان ! اين چه سخني بود با جويبر گفتي وچرا اينگونه او را رد كردي؟ زياد گفت: اين جوان سياه براي خواستگاري تو آمده بود ومي گفت پيامبر او را فرستاده است.

    ذلفا گفت: بخدا قسم ! جويبر دروغ نمي گويد ، رد كردن او بي اعتنائي به دستور پيامبر است. زود كسي را بفرست پيش از اينكه به حضور پيامبر برسد، برگردان وخودت محضر رسول خدا برو وببين قضيه چيست.

    زياد فورا كسي را فرستاد ، جويبر را برگرداندند وخودش خدمت پيامبر رسيد وعرض كرد پدر ومادرم فدايت ، جويبر از ناحيه شما پيامي آورده بود بخدمتت مشرف شدم ببينم قضيه چيست.

    حضرت فرمود: اي زياد ! جويبر مرد مؤمني است. مرد مؤمن هم شأن زن مؤمن است. دخترت را به او تزويج ك نوردش نكن.

    زياد به خانه برگشت وآنچه از پيامبر شنيده بود به دخترش گفت. دختر گفت: پدرجان ! دستور پيامبر بايد اجراء شود، اگر سرپيجي كني كافرشده اي.

    زياد از اتاق بيرون آمد ، دست جويبر را گرفت وذلفا را به عقد او در آورد ومهريه اش را از پول خود قرار داد وگفت آيا منزلي داري كه زنت را به آنجا ببري؟ جويبر گفت : نه ، منزلي ندارم. زياد دستور داد خانه مناسبي با تمام وسايل براي جويبر فراهم كردند ولباس دامادي بر جويبر پوشاندندو عروس را نيز آرايش كرده به خانه داماد فرستادند.

    جويبر همينكه در شب زفاف وارد اتاق شد وچشمش به رخ زيباي ذلفا افتاد وامكانات منزل را ديد ، به گوشه اتاق رفت تا صبح به عبادت وتلاوت قرآن مشغول شد.

    وقتي صداي اذان صبح را شنيد ، برخاست براي اداي نماز به سوي مسجد حركت كرد وهمسرش ذلفا نيز وضو گرفت مشغول نماز شد.

    در شب دوم وسوم نيز اين قضيه تكرار شد ، زياد از قضيه آگاه شد. زياد خدمت پيامبر رسيد وعرض كرد: جويبر ناراحت است وسه روز از جويبر با دخترم صحبت نمي كند.

    پيامبر جويبر را خواست ومسأله را پرسيد جويبر گفت: يا رسول الله هنگامي كه وارد خانه وسيع شدم وتمام لوازم زندگي را در آن فراهم ديدم، به ياد روزهاي گذشته افتادم كه چه روزهائي برمن گذشت واكنون در چه حالي هستم. از اين رو خواستم قبل از هرچيز شكر نعمت را بجاي آورم.

    مفاسد ومضرات تكبر

    صفت زشت تكبر ، بدنبال خود مفاسد ومضراتي دارد كه نجات يافتن از آنها بسيار مشكل است. تكبر خودش يك بيماري است كه هركس به آن مبتلا شود ، نه تنها موعظه ونصيحت در آن كارساز نمي شود واگر انسان خودش متنبه نشود ، اصلاح نمي شود بلكه هر روز عميق وعميقتر مي گردد وبدنبال خود، بيماريهاي زيادي را نيز مي آورد.

    شخص متكبر از همه توقع دارد به او احترام بگذارند وقتي وارد مجلس مي شود همه به پايش بلند شوند وبراي او مكان ، آنهم در صدر مجلس نشان دهند ، ولي نبايد كسي از او توقع داشته باشد كه او به كسي احترام خواهد گذاشت.

    شخص متكبر هميشه گرفتار يك عذاب روحاني است چون او از مردم توقعي دارد كه هيچ وقت از ناحيه همه مردم تأمين نمي شود فلذا هميشه ناراحت است واز طرف ديگر هميشه نگران ومضطرب است كه آيا وقتي به محلي مي رود به او احترام خواهند گذاشت يانه آيا او را تحويل خواهند گرفت يانه.

    شخص متكبر چون در خود فضيلتي مي بيند ، از عيوب خود خبر ندارد وچون ديگران را كمتر از خود مي پندارد نصيحت ديگران را نمي پذيرد وبه همين خاطر كمتر اصلاح مي شود وهمين تكبر او را غرق در معايب مي كند ولي او متوجه نمي شود.

    ريشه تكبر

    در گذشته بيان شد كه كه شخص متكبر بخاطر فضيلتي كه در خود توهم مي كند گرفتار تكبر مي شود. اين فضيلت متوهم ممكن است علم باشد ، يعني خيال مي كند كه علمش از ديگران بيشتر است وبايد همه مردم به او احترام بگذارند چون او از همه عالمتر است.

    ويا تصور مي كند عملش از ديگران بيشتر است. هميشه در نماز جماعت است ودر صف اول شركت مي كند، بسيار قرآن مي خواند وشب زنده دار است واحسان زياد مي دهد وديگران اين كارها را كمتر انجام مي دهد پس بايد به احترام بگذارند.

    ويا تصور مي كند من پسر فلان كس ، فلان حاجي ويافلان سرمايه دار هستم ويا فلان رئيس هستم ويا فرزندم ، يا برادرم مثلا فلان سمت بزرگ را دارد بايد مردم مرا تحويل بگيرند.

    يا خيال مي كند از همه مردم خوشكلتر است وبه جمال وزيبائيش فخر مي كند ويا قدرت بيشتري دارد كه ديگران آن قدرت را ندارند. مانند اينگونه توهمات او رابه تكبر مبتلا كرده وبيچاره متوجه نيست كه اينها هيچ يك فضيلت نيست.

    راه علاج تكبر

    اگر انسان بخواهد خود را از صفت پست تكبر نجات دهد بايد به خودش بنگرد وببيند علت كبر وي چيست؟ مگر او چه چيز دارد كه ديگران ندارند وآيا آنچه دارد شايستگي فخرفروشي را دارد يا نه؟ يعني بايد علت تكبر را پيدا كند.

    يوسف وزليخا

    در تاريخ نقل شده است كه يوسف سه يا هفت سال در منزل زليخا ماند ولي از ترس خدا به زليخا نظر نكرد. روزي زليخا به يوسف گفت: سرت را بلند كن به من نگاه كن.

    يوسف گفت: از كوري چشمم مي ترسم.

    زليخا گفت: « مَا أَحْسَنَ عَيْنَيْكَ» يعني" چقدر چشمت زيباست ؟".

    يوسف گفت: « هُمَا أَوَّلُ سَاقِطٍ عَلَى خَدِّي فِي قَبْرِي » يعني " چشمانم اولين عضوي خواهد بود كه در قبرم به صورتم ريخته خواهد شد".

    زليخا گفت: « مَا أَطْيَبَ رِيحَكَ » يعني " بدنت چقدر خوش بوست ؟".

    يوسف گفتلَوْ سَمِعْتِ رَائِحَتِي بَعْدَ ثَلَاثٍ مِنْ مَوْتِي لَهَرَبْتِ مِنِّي » يعني" اگر بعد از سه روز از مرگم بيايي وبويم را استشمام كني از من فرار خواهي كرد ".

    زليخا گفتلِمَ لَا تَقْرُبُ مِنِّي » يعني" چرا بر من نزديك نمي شوي؟".

    يوسف گفت: « أَرْجُو بِذَلِكِ الْقُرْبَ مِنْ رَبِّي » يعني " مي خواهم بدين وسيله بخدا نزديك شوم".

    زليخا گفت: « فَرْشِيَ الْحَرِيرُ فَقُمْ وَ اقْضِ حَاجَتِي » يعني " فراش خوابم از حرير است بيا حاجتم را بده".

    يوسف گفت: « أَخْشَى أَنْ يَذْهَبَ مِنَ الْجَنَّةِ نَصِيبِي » يعني " مي ترسم نصيبم را از بهشت از دست دهم".

    زليخا گفت: « أُسَلِّمُكَ إِلَى الْمُعَذِّبِينَ » يعني" مي دهم شنگنجه ات بكنند".

    يوسف گفت: « إِذاً يَكْفِيَنِي رَبِّي »[42] يعني " در اين صورت خدايم مرا كفايت خواهد كرد".

    در مكالمه زليخا ويوسف درسهاست كه اگر دقت كنيم مي بينيم كه يوسف چه درسي براي كساني كه به جمالشان مفتخرند وكبر مي ورزند داده است.پس تكبر برصورتي كه اگر يك روز شسته نشود متعفن مي گردد، از جهالت است ومتكبر بايد از اين جهالتش متأسف باشد نه به جمالش تكبر كند. آيا اينها بهتر نيست به كلام حضرت امير (ع) توجه كنند كه فرمود: :« عَجِبْتُ لِابْنِ آدَمَ أَوَّلُهُ نُطْفَةٌ وَ آخِرُهُ جِيفَةٌ وَ هُوَ قَائِمٌ بَيْنَهُمَا وِعَاءً لِلْغَائِطِ ثُمَّ يَتَكَبَّرُ»[43] يعني" از فرزند آدم تعجب مي كنم كه اولش آب گنديده وآخرش مردار متعفن است ودر بين اين دو نيز ظرف نجاستي را به كمر بسته وبا اين حال تكبر مي كند".

    برخي بخاطر اينكه اموالشان زياد است بر مردم فخر مي فروشند ومتكبرانه با مردم برخورد مي كنند. اينها نيز بايد بدانند كه فقط حمالند وحمالي افتخاري ندارد. چون حضرت امير (ع) فرمود:« إنما حظ أحدكم من الأرض ذات الطول و العرض قيد قده متعفرا على خده»[44] يعني" سهم شما از زمين باندازه طول وعرضتان است درحالي كه صورتتان به خاك نهاده مي شود".

    پس يكي از راهها ي مبارزه با كبر اين است كه انسان به خودش بنگرد وضعف ومعايب خود را ببيند و توجه كند هرچه دارد اولا از خداست وثانيا همه آنها موقتي وفاني است وثالثا ديگران نيز همان چيزهائي كه او دارد ، دارا هستند پس تكبر جائي ندارد.

    مبارزه عملي با تكبر

    يكي ديگر از راههاي مبارزه با كبر اين است كه انسان كارهاي را كه نفس انسان را ذليل مي كند انجام دهد وبرخلاف مقتضاي تكبر عمل كند. مثلا اگر در دلش مي خواهد در بالاي مجلس بنشيند، براي تأديب نفس در پايين مجلس قرار گيرد. ويا دلش مي خواهد ديگران به او احترام بگذارند وهرجا او را ديدند به او سلام دهند ، او در همه اينها پيشدستي كند وبه ديگران احترام بگذارد وبه هركس رسيد قبل از او به وي سلام دهد.

    امام صادق (ع) مي فرمايد:« مَنْ رَقَعَ جَيْبَهُ وَ خَصَفَ نَعْلَهُ وَ حَمَلَ سِلْعَتَهُ فَقَدْ بَرِئَ مِنَ الْكِبْرِ[45] »يعني : " هر كس خودش لباس را وصله بزند و كفش را بدوزد و كاراش را خودش حمل كند از كبر نجات مي يابد . "

    پيامبر اسلام (ص) نيز در وصيتش به اباذر فرمود:« يَا أَبَا ذَرٍّ مَنْ رَقَعَ ذَيْلَهُ وَ خَصَفَ نَعْلَهُ وَ عَفَّرَ وَجْهَهُ فَقَدْ بَرِئَ مِنَ الْكِبْرِ»[46] يعني : " اي اباذر هر كس لباسش را بدوزد و كفشش را وصله بزند و پيشاني خود را به خاك بگذارد از كبر نجات مي يابد . "

     

    [1] - مؤمن آيه 35

    [2] - اعراف آيه 146

    [3] - نحل 29

    [4] - سوره نوح آية7

    [5] - سوره نساء،آيه172ـ173

    [6] - الكافي 2 310

    [7] - مستدرك‏الوسائل 12 29

    [8] - محجة البيضاء، ج 6، ص 356.و بحار الانوار، ج 72، ص 319 و 320

    [9] - الكافي 2 311

    [10] - معراج السعاده علامه نراقي

    [11] - الكافي 2 311

    [12] - الكافي 2 310

    [13] - كنزالعمّال، حديث 7734

    [14] - نهج البلاغه، خطبه 192(خطبه قاصعه).

    [15] - بحارالانوار، جلد 75، صفحه 186.

    [16] - اصول كافى، جلد 2، صفحه 289، حديث 1.

    [17] - اصول كافي 3 428

    [18] - وسائل الشيعه 16 7

    [19] - مستدرك الوسائل 12 35

    [20] - بحار ج48 ص85

    [21] - الكافي 2 173

    [22] - نور الثقلين ج 3 ص 627- وسائل‏الشيعة 12 81

    [23] - الكافي 2 645

    [24] - الكافي 2 644

    [25] - الكافي 4 51

    [26] - الكافي 2 644

    [27] - الكافي 2 644

    [28] - الكافي 2 645

    [29] - مستدرك‏الوسائل 8 362

    [30] - نور 27

    [31] - نور 61

    [32] - انعام 54

    [33] - يونس 10

    [34] - اعراف 46

    [35] - رعد 24

    [36] - يس 58

    [37] - الاسراء 37

    [38] - لقمان آيه 61

    [39] - فرقان آيه 63

    [40] - وسائل‏الشيعة 16 44

    [41] - وسائل‏الشيعة 1 334

    [42] - بحارالأنوار 12 270

    [43] - وسائل‏الشيعة 1 334

    [44] - بحارالأنوار 74 432

    [45] - وسائل‏الشيعة 5 53

    [46] - وسائل‏الشيعة 5 54

     

    Pasted from <file:///F:\انترنت\کتابخانه\اخلاق\کبر.docx>

     

 
طراح و برنامه نویس: اکین