فخر فروشی و مباهات PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط مدیر   
جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۱۸:۱۰

 

نويسنده : حجه الاسلام صفری

فخر فروشی و مباهات

يکی از رذايل اخلاقی و اوصاف زشت انسانی ، فخرفروشی و مباهات است. مراد از فخرفروشی اين است که انسان بخاطر کمالهای موهوم يا واقعی که در خود احساس می کند به ديگران مباهات کند وبر آنها فخر نمايد.

فخرفروشی شعبه ای از تکبر يا نشأت گرفته از تکبر است. بنابراين تمام آيات و رواياتی که در ذم تکبر آمده است ، فخرفروشی را نيز شامل می شود.صدالبته ريشه فخرفروشی جهالت و نادانی است کما اينکه ريشه تکبر نيز همين است.زيرا انسانهای جاهل ، نه کمالات را می شناسند و نه علت اصلی کمال را . به همين دليل گاهی، معايب را کمال می پندارند و بر کمال موهوم افتخار می کنند. ويا کمالات موجود در خود را ساخته و پرداخته خود می دانند و سرمنشأ کمالات يعنی خدای متعال را فراموش می کنند ، که هر دوی اين ويژگی جز از جهالت نيست. به همين دليل ، حضرت علی (ع) می فرمايند لا حُمْقَ اَعْظَمُ مِنَ الْفَخْرِ »[1] يعنی " حماقتى بزرگ تر از فخرفروشى به ديگران نيست".

در زشتی فخرفروشى همين بس كه حضرت سجاد(ع) در دعاى نوزدهم صحيفه به پيشگاه حق عرضه مى دارد :« وَاعْصِمْنى مِنَ الْفَخْرِ». يعنی " از اينكه نسبت به ديگران به وضع خود افتخار كنم مرا حفظ كن".

مذمت فخرفروشی در احاديث

روايات متعددی در مذمت مباهات و فخرفروشی وارد شده است که در اينجا به تعدادی از آنها اشاره می کنيم.

1- ازحضرت امام محمد باقر - عليه السلام – نقل شده است كه فرمودند: «در روز فتح مكه‏حضرت پيغمبر - صلى الله عليه و آله - بر بالاى منبر آمد و فرمود: اى مردمان! به‏درستى كه خداى - تعالى - نخوت جاهليت، و تفاخر كردن به پدران را از شما برداشت،آگاه باشيد كه شما همه از آدم هستيد و آدم از خاك است، به درستى كه بهترين بنده‏خدا بنده‏اى است كه تقوى را شعار خود سازد».[2]

2- روزى قريش تفاخر بر يكديگر مى‏كردند و سلمان در آنجا حاضربود، گفت: اما من خلق شده‏ام از نطفه‏اى نجس، و مردار گنديده خواهم شد پس به نزدميزان اعمال خواهم رفت اگر ترازوى عملم سنگين باشد من كريم خواهم بود و اگرسبك باشد لئيم خواهم بود.[3]

3- اميرالمؤمنين (عليه السلام)در كلامى حكيمانه فرمودند : «ضَعْ فَخْرَكَ، وَ احْطُطْ كِبْرَكَ، وَ اذْكُرْ قَبْرَكَ »[4]يعنی " فخرفروشى را بگذار، و كبر را ترك كن، و بياد قبرت باش".

4- على (عليه السلام) فرمودند :«ما لاِبْنِ آدَمَ وَ الْفَخْرَ، اَوَّلُهُ نُطْفَةٌ، وَ آخِرُهُ جيفَةٌ، لا يَرْزُقُ نَفْسَهُ، وَ لا يَدْفَعُ حَتْفَهُ »[5] يعنی " فرزند آدم را به فخر فروشى چه، ابتداى او نطفه و پايانش مردارى بدبو است، روزى او در اختيار ديگرى است، و قدرت دفع مرگ خويش را ندارد".

5- امام صادق (عليه السلام ) فرمود: دو نفر مرد در نزد اميرمؤ منان على (عليه السلام) به همديگر افتخار و فخر فروشى (در مورد نياكان خود) مى كردند امام على (عليه السلام ) به آنها فرمود: آيا شما به پيكرهاى پوسيده و روهاى در ميان آتش ، افتخار مى كنيد؟!

سپس (به افتخار كننده ) فرمود: اگر داراى عقل باشى ، داراى خوى و خلق انسانى خواهى بود و اگر داراى تقوا و پرهيزكارى باشى صاحب كرامت و بزرگوارى هستى و اگر نه عقل و نه تقوا داشته باشى ، بدانكه الاغ بهتر از تو است و تو بر هيچ كس امتيازى ندارى.[6]

6- امام صادق (ع) فرمودند :«آفَةُ الدِّينِ الْحَسَدُ وَ الْعُجْبُ وَ الْفَخْرُ »[7] يعنی " آفت دين سه چيز است : حسد ، عجب و فخرفروشی ".

7- امام علی (ع) فرمودند :« أَهْلَكَ النَّاسَ اثْنَانِ خَوْفُ الْفَقْرِ وَ طَلَبُ الْفَخْرِ »[8]يعنی " دو چيز مردم را هلاک نمود : ترس از فقر و فخرفروشی ".

درمان فخرفروشی

درمان و معالجعه رذايل اخلاقی وقتی ميسر است که مبتلا به آنها ، واقعاً آن را رذيله بداند و در صدد درمان آن برآيد ، در غير اينصورت معالجعه آن غير ممکن است. زيرا مبتلا به فخرفروشی تا آن را اخلاق برتر می داند ، و متوجه اين نکته نيست که « أكبر الفخر ألا تفخر » است ، بازداشتن آن از فخرفروشی ممکن نيست. بنابراين اوّلين قدم درمان ، دادن معرفت به شخص فخرفروش است که بايد بفهمد اين خصلت از رذايل است و بايد درمان شود.

قدم دوّم درمان اين است که عامل و علت فخرفروشی شخص شناخته شود. کسی که فخرفروشی می کند ، چه چيزی دارد که او را به اين خصلت ناپسند مبتلا کرده است ؟ آيا به آنچه در خود دارد مانند علم ، جمال ، قدرت ، ويا ثروت مباهات می کند و يا آنچه در ديگران است مثل مباهات به حسب و نسب و فضيلت خويشان و اقربا. اگر اوّلی باشد بايد به او فهماند که در بخش مهمی از آنها که در اوست ، ايشان هيچ نقشی ندارد مانند جمال و زيبائی که خدای متعال قدرت نمائی نموده است و وی در آن خصوص هيچ کاره است و ثانيا همين جمال وزيبائی روزی متعفن گرديده و در نهايت تبديل به خاک خواهد شد همانطوريکه قبلا نطفه و آب گنديده بود. در بخش ديگر مانند ثروت و قدرت نيز اولا بايد بداند که او حمال است و برای وراث انبار می کند و ديگران خواهند خورد او حسابش را پس خواهد دادو اين فخری ندارد و ثانيا بايد بداند که تمام اينها در مقابل قدرت خدای متعال هيچ است و قابل توجه نيست.

فخر فروشی از سبک سری و کوته بينی است. کسی که به کمترين داشته خود فخر می کند و دارای گرانقيت ديگران را نمی بيند ، ضمن ابتلا به جهالت که فضيلت ديگران را نمی بيند ، آستان ظرفيتش نيز پايين است که کمترين امتياز ولو موهوم او را از خود بی خود می کند . چنين انسانی بايد به وضع خود متأسف باشد که ديگران هفتاد شهر عشق را گشته ولی مهر سکوت بر لب زده اند ولی او اندر خم يک کوچه گم گرديده و قدمی به سوی منزل مقصود برنداشته و فضيلتی بدست نياورده ، صدايش که انکر الاصوات به تفاخر بلند است و مانند طبل توخالی ، توليد صدا می کند.

 

[1] - ميزان الحكمة، ج 7، ص 414.

[2] - كافى، ج 8، ص 246، ح 342.

[3] - بحار الانوار، ج 73، ص 231

[4] - ميزان الحكمة، ج 7، ص 414.

[5] - بحار، ج 73، ص 294

[6] - وسائل الشيعه ، ج 11، ص 335.

[7] - الكافي 2 307

[8] - مستدرك‏الوسائل 12 91

 

Pasted from <file:///F:\انترنت\کتابخانه\اخلاق\فخرفروشی%20و%20مباهات.docx>

 

 
طراح و برنامه نویس: اکین