غضب PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط مدیر   
جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۱۸:۰۹

 

    نويسنده : حجه الاسلام صفری

    غضب

    يكي از صفات رذيله انساني "غضب " است. غضب صفتي است كه براي حيات انسان لازم است ولي اگر كنترل نشود موجب هلاكت انسان مي گردد. فلذا نه خوب مطلق است نه بد مطلق. بلكه خوبي وبدي آن وابسته به موضوع ومتعلق غضب است. قوه غضبيه اگر تحت فرمان عقل قرار گيرد و طبق دستور عقل، عمل نمايد فضيلتي براي انسان خواهد ولي اگر تحت فرمان نفس واقع شود و دستورات نفس را اجراء كند ، يكي از رذايل خواهد شد .

    غضب، همان غليان وجوشش خون است كه به طرف قسمتهاي بالاي بدن فوران مي كند وبا شدت به رگهاي صورت وارد مي شود وپوست صورت به خاطر شفافيتي كه دارد چون شيشه اي كه رنگ محتويات خود را نشان مي دهد ، رنگ خون را كه در رگهاي صورت دويده است ، نشان مي دهد. ولذا مي بينيم كه چشم وپوست صورت كاملا سرخ مي شود. البته ظهور كامل اين حالت موقعي است كه انسان بر زيردست غصب كند وبداند كه بر او مستولي است.

    ولي در صورتي كه بربالاتر از خود غضب كند واز انتقام مأيوس شود ، خون منقبض مي شود واز اطراف بدن به داخل بر مي گردد وبه حزن تبديل مي شود. ولذا رنگ صورت به زردي مي گرايد. واگر بركسي كه هم شأن خود اوست ، غضب كند ودر قدرت خويش بر انتقام شك داشته باشد خونش گاهي منقبض وگاهي منبسط مي شود وبه همين جهت رنگش گاهي به زردي وگاهي به سرخي مي گرايد ودچار اضطراب مي شود.[1]

    مراتب غضب

    مردم از نظر غضب به سه گروه تقسيم مي شوند:

    الف- برخي از مردم از نظر غضب مبتلا به تفريطند ، يعني غضب در آنها در حد ضعيفي قرار دارد كه حتي در موارد ضروري ولازم نيز بروز نمي كند. اين حالت در انسان يك حالت ناپسند ومذموم است كه از آن به " بي تعصبي " و " جبن " تعبير مي شود واز جمله ثمراتش بي غيرتي در مقابل حرام وتحمل خواري وپستي وضعف و انكسار وسكوت در قابل منكرات است.

    اگرجامعه وافراد آن، غرق در فساد باشند ويا ديگران او را تحقير كنند وعرض و آبروي او را غارت كنند ، عكس العملي از خود نشان نمي دهد. محرمات الهي جامعه را بگيرد ومنكرات در مقابل چشمش انجام گيرد او بي تفاوت است. وعجيب اين است كه چنين انساني گاهي به اين حالت خود افتخار مي كند ومي پندارد كه به مقام معنويت وعرفان رسيده است .

    اين در حالي است كه پيامبر اسلام (ص) كه الگوي اخلاقي جامعه بشري است از طرف خداي متعال مأمور شده است كه بر كفار شدت وغلظت داشته باشد « يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقِينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ»[2] يعني " اي پيامبر با كفار و منافقين جهاد كن وبر آنها سخت گير ، محل استقرار آنها جهنم است وچه بد جايگاهي دارند ".

    وهمچنين در وصف مؤمنين كه همراه رسول خدا هستند مي فرمايد« وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ»[3] يعني" كساني كه همراه پيامبرند نسبت به كفار بسيار سخت گيرند". اين تعبيرات نشان مي دهد كه انسان نبايد اينقدر بي خاصيت وبي تفاوت باشد كه در اطرافش هرچه مي گذرد مانند مردگان هيچ حركت وعكس العملي نداشته باشد. انساني كه قوه غضب در آن مرده است نه امر به معروف ونهي از منكر مي كند و نه از سقوط جامعه متأسف مي شود و نه در پيشرفت جامعه مؤثر مي باشد. سكوت و خموشي سر تا سر وجودش را گرفته و مانند مرده متحركي است كه در جامعه راه مي رود .

    ب- برخي ديگر از مردم از نظر غضب گرفتار افراط هستند. يعني قوه غضب آنچنان بر آنها مسلط شده كه او را از محدوده عقل وشرع خارج نموده است ودر هنگام غضب نه دستورات عقل را رعايت مي كند ونه دستورات شرع را.

    چنين انساني گاهي طوري از خود عصبانيت نشان مي دهد كه گويا هيچ عقلي ندارد وپايبند هيچ شرعي نيستند و واقعا در چنين حالتي عقل خود را از دست مي دهند . در اين حالت بصيرت از انسان سلب مي شود وقدرت تفكر را از دست مي دهد. اينچنين فردي گرفتار يكي از بد ترين رذائل اخلاقي است. چرا كه چنين غضبي، انسان را از انسانيت خلع مي نمايد وعقل انسان را از او مي گيرد وبه يك حيوان بي مغزي تبديل مي كند كه نه به اعصاب خود مسلط است ونه رفتار وگفتار خود را مي تواند كنترل كند، بيشتر به يك ديوانه شبيه است كه هرچه از دهانش بيرون مي آيد مي گويد وهر رفتار ناشايست را مرتكب مي شود. و هيچ حسن و قبحي را درك نمي كند .

    عجيب اين است كه بعضي چنان توهم مي كنند كه شدت غصب از مردانگي است با وجود اينكه افعالي كه از انسان خشمگين صادر مي شد افعال اطفال وديوانگان است نه كردار عقلا ومردان.

    خشم وشهوت مرد را احول كند زاستقامت روح را مبدل كند

    ج- اما دسته سوم از مردم آن گروهي هستند كه از غضب اعتدالي برخوردارند. يعني در غضب اعتدال را رعايت مي كنند. اين گروه نه غضب را بطور كلي از بين مي برند ونه حكومت بر عقل را به دست او مي سپارد ، بلكه قوه غضب را به دست عقل مي دهد كه به فرمان عقل ، هرجا لازم شد غضب مي كند وهرجا لازم شد خود را كنترل مي كند.

    انسان بايد در مورد غضب طوري باشد كه هرجا عقل وشرع دستور غضب مي دهد ، غضبناك شود يعني وقتي مي بيند دستور خدا زير پا نهاده مي شود ومحرمات الهي در جامعه مورد عمل قرار مي گيرد ، خشمگين شود واز خود عكس العمل نشان دهد ، وخشم خود را بنحو عقلائي اظهار نمايد ، اين از علامت ايمان است.

    پيامبر اسلام (ص) اينگونه بود . هرجا برخلاف دستور خدا عمل مي شد ، رنگ آنحضرت متغير مي شد وعصباني مي گرديد.از حضرت امير (ع) نقل شده است كه فرمود: حضرت پيامبر اسلام (ص) از براي دنيا هرگز به غضب نمي آمد اما هرگاه از براي حق غضبناك مي شد احدي را نمي شناخت وغضب او تسكين نمي يافت تا ياري حق را نمي كرد.[4]

    افراط در غضب

    يكي از نعمتهاي بزرگ الهي قوه غضبيه است . اين قوه براي اين آفريده شده ودر وجود انسان قرار داده شده است كه مضرات ر ا از انسان دفع نمايد.اگر انسان از اين قوه اصلا استفاده نكند گرفتار بي غيرتي مي شود وهر ضرر دنيوي واخروي بر او عارض شود نسبت به آن بي تفاوت مي گردد. ولي اگر آن را آزاد وافسار گسيخته بگذار، شعله اي از آتش جهنم مي گردد كه هم خود انسان را مي سوزاند وهم ديگران را به آتش مي كشاند . آن خصلت اولي تفريط است واين خصلت دوم افراط است. اما اگر اين قوه تحت فرمان عقل قرار گيرد براي تكامل انسان وپيشرفت جامعه انساني مفيد ومؤثر خواهد بود. بعبارت ديگر قوه غضبيه در حكم سرباز است . اگر كسي اين سر باز را بكشد ، نگهبان خود را كشته و محيط خود را نا امن نموده است و ممكن است هر آن بيايند آبرو و شخصيت او را غارت كنند و كسي با آن درگير نشود . و اگر آن را آزاد بگذارد ممكن است بر هر عابر محترمي حمله ور شود و دست به جنايات مختلف بزند ولي اگر آن را تحت فرمان عقل در آورد هم امنيت را بدست مي آورد و هم از جنايت آن محفوظ مي ماند .

    در احاديث و روايات كه از غضب، مذمت شده است عموما ، افراط در غضب را مورد توجه قرار داده است.يعني غضب افسار گسيخته كه عقل وشرع را زير پا مي گذارد، مورد مذمت است، وآثار سوء بيشماري براي انسان دارد. ما در اينجا به چند نمونه از آن احاديث اشاره مي كنيم:

    پيامبر اسلام صل الله عليه وآله فرمود:« أَرْكَانُ الْكُفْرِ أَرْبَعَةٌ الرَّغْبَةُ وَ الرَّهْبَةُ وَ السَّخَطُ وَ الْغَضَبُ »[5] يعني " اركان كفر چهارتاست : طمع ، ترس ، نارضايتي و خشم .(طمع به بندگان خدا ، ترس از قدرتهاي موهوم ، نارضايتي از ناگوار ، و پي گيري از غضب انسان را به كفر مي كشاند .)"

    همچنين حضرت فرمود: « الْغَضَبُ يُفْسِدُ الْإِيمَانَ كَمَا يُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ»[6] يعني " غضب ايمان را فاسد مي كند همانطوريكه سركه عسل را از بين مي برد".

    امام صادق (ع) فرمود: « الْغَضَبُ مِفْتَاحُ كُلِّ شَرٍّ»[7] يعني" غضب كليد تمام شر است". انسان اگر غضبناك شد ديگر حلال وحرام ، زشت وزيبا و حسن وقبح درك نمي كند ولذا هرشري را ممكن است انجام دهد .

    امام باقر(ع) فرمود:« إِنَّ هَذَا الْغَضَبَ جَمْرَةٌ مِنَ الشَّيْطَانِ تُوقَدُ فِي قَلْبِ ابْنِ آدَمَ وَ إِنَّ أَحَدَكُمْ إِذَا غَضِبَ احْمَرَّتْ عَيْنَاهُ وَ انْتَفَخَتْ أَوْدَاجُهُ وَ دَخَلَ الشَّيْطَانُ فِيهِ فَإِذَا خَافَ أَحَدُكُمْ ذَلِكَ مِنْ نَفْسِهِ فَلْيَلْزَمِ الْأَرْضَ فَإِنَّ رِجْزَ الشَّيْطَانِ لَيَذْهَبُ عَنْهُ عِنْدَ ذَلِكَ»[8] يعني "همانا غضب ، آتش پاره اي از شيطان است كه در قلب فرزندان آدم افروخته مي شود. وقتي يكي از شما خشمگين مي شود چشمهايش سرخ مي شود، ورگهاي گردنش متورم مي گردد و شيطان بر او داخل مي شود. اگر كسي از شما از اين حالت ترسيد پس در هنگام خشم به زمين بشيند ، چرا كه در اين صورت وسوسه شيطان از او بر طرف مي شود".

    روايات زيادي از پيامبر اسلام (ص) نقل شده است كه هركدام از آنها براي انسان كافي است كه خود را از غضب وخشم مذموم نجات دهد:

    1- پيامبر اسلام صل الله عليه وآله فرمود : « مَا لِإِبْلِيسَ جُنْدٌ أَعْظَمُ مِنَ النِّسَاءِ وَ الْغَضَبِ»[9] يعني " قويتر وبزرگ تر از زنان وخشم براي ابليس لشكري نيست". شيطان با زنان ، قوه شهويه انسان را تحريك مي كند و از اين طريق انسان را به گناه و معصيت مي كشاند و از طريق غضب ، عقل انسان را از او مي گيرد .

    2- حضرت امير المؤمنين (ع) فرمود:« الْغَضَبُ شَرٌّ إِنْ أَطَعْتَهُ دَمَّرَ»[10] يعني " غضب شري است كه اگر از آن اطاعت كني ترا هلاك مي كند".

    3- باز فرمود: « الْغَضَبُ عَدُوٌّ فَلَا تُمَلِّكْهُ نَفْسَكَ »[11] يعنی " غضب دشمن است پس او را بر خود مسلط مكن".

    4- باز فرمود:« احْذَرُوا الْغَضَبَ فَإِنَّهُ نَارٌ مُحْرِقَةٌ» [12] يعني" از غضب برحذر باشيد ، همانا غضب آتش سوزاننده است".

    5- پيامبر اسلام صل الله عليه وآله فرمود : « أَلَا وَ مَنْ حَفِظَ نَفْسَهُ عِنْدَ الْغَضَبِ فَهُوَ كَالْمُجَاهِدِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ»[13] يعني " هركس خود را از غضب حفظ كند پس اومانند كسي است كه در راه خدا مي­جنگد".

    آثار سوء غضب

    غضب در حد افراط آثار سوء بسياري دارد كه برخي از آن آثار سوء به خود انسان برمي­گردد و برخي ديگر به جامعه. ذكر همه آنها بصورت مفصل موجب اطاله کلام می گردد، ولي بعضي از آنها كه در احاديث نيز به آنها اشاره شده است ذكر مي كنم.

    1- غضب زشتيهاي انسان را آشكار مي كند

    يكي از آثار غضب اين است كه وقتي انسان عصباني مي شود چون كنترل خود را از دست مي دهد و عقلش از كار مي افتد ، زشت وزيبا نمي شناسد، معايب و نواقص و زشتيهاي كه در آن وجود دارد و سالها آنرا از مردم مخفي نموده بود ، آشكار مي كند.

    حضرت امير (ع) در اين مورد فرمود: « الغضب يردي صاحبه و يبدي معايبه »[14] يعني" غضب صاحبش را هلاك مي كند ومعايب و زشتيهاي آن را آشكار مي كند".

    2- غضب قلب را مي ميراند

    يكي ديگر از آثار غصب اين است كه قلب انسان را مي ميراند.امام صادق (ع) فرمود: « الْغَضَبُ مَمْحَقَةٌ لِقَلْبِ الْحَكِيمِ وَ قَالَ مَنْ لَمْ يَمْلِكْ غَضَبَهُ لَمْ يَمْلِكْ عَقْلَهُ »[15] يعني "غضب قلب را مي ميراند و فرمود: هركس غضبش را مالك نشود قلبش را مالك نمي شود".

    قلب مركز عواطف ، منشأ حركت به سوي معنويت است واگر اين مركز از كار بيافتد ، حركت بسوي كمالات غير مكن خواهد بود. و اگر در منصرف قوه غضبيه باشد ، انسان را از درك حقايق عاجز مي كند .

    3- غضب عقل را از بين مي برد

    تمايز انسان با حيوان در عقل وخرد است ورهبر انسان وحجت ودليل خدا در وجود انسان عقل انسان است. يكي از آثار سوء غضب اين است كه عقل انسان را از بين مي برد. يعني قوه تفكر را از انسان مي گيرد.

    امام صادق در اين خصوص فرمود :« مَنْ لَمْ يَمْلِكْ غَضَبَهُ لَمْ يَمْلِكْ عَقْلَهُ »[16]يعني " هركس مالك غضبش نشود مالك عقلش نمي شود. يعني اگر انسان گرفتار خشم شد ديگر كنترل عقل را به قوه غضب مي سپارد". حضرت امير (ع) نيز فرمود:« الْغَضَبُ يُفْسِدُ الْأَلْبَابَ وَ يُبْعِدُ مِنَ الصَّوَابِ»[17] يعني " غضب ، عقل را فاسد مي كند و انسان را از حق دور مي سازد". وباز فرمود:« إِيَّاكَ وَ الْغَضَبَ فَأَوَّلُهُ جُنُونٌ وَ آخِرُهُ نَدَمٌ»[18] يعني " از غضب دوري كن چون اولش ديوانگي وآخرش پشيماني است".

    بردباري ملامهدي نراقي

    پس از آنكه علامه نراقي كتاب جامع السعادات را نوشت ودر بين مسلمانان پخش شد يك نسخه از آن بدست آيت الله سيد مهدي بحرالعلوم در نجف اشرف كه محور علم وتقوي و زهد وعبادت وكياست و مرجعيت بود ، رسيد.سيد از ديدن آن كتاب كه از بهترين كتب اخلاقي بود در شگفت شد و آرزو كرد به ديدار مؤلف آن گنجينه پرقيمت موفق گردد.

    ملامهدي نراقي براي زيارت عتبات و قبر مطهر حضرت علي (ع) وارد نجف شد. براساس رسوم ديرينه ، تمام مراجع وعلما و دانشمندان وطلاب نجف به ديدار آيه الله نراقي رفتند ولي سيد مهدي بحرالعلوم به ديدن وي نرفت. مردم نجف از اين واقعه كه بحرالعلوم به ديدار ملامهدي نرفت متعجب شدند.

    علامه نراقي احوال سيد را پرسيد ونشانه خانه او را گرفت وبه ديدار وي رفت. وقتي نراقي وارد شد ديد در اطراف بحرالعلوم تعدادي از علما وطلاب نشسته اند ، علامه وارد مجلس شد ، همه به وي احترام كردند ولي سيد به نراقي توجه نكرد. پس از مدتي نراقي از محضر سيد خارج شد ورفت. مدتي گذشت باز سيد به ديدار نراقي نرفت ولي دوباره نراقي به ديدار سيد آمد، ولي سيد مانند مجلس اول با نراقي به سردي رفتار كرد. بار سوم ، نراقي به ديدار سيد آمد، ولي در اين بار طلاب با تعجب ديدند كه سيد بحرالعلوم با حالي عجيب تا درب منزل به استقبال نراقي شتافت و آنجناب را به آغوش گرفت وبسيار به او احترام نمود و در داخل منزل مانند يك شاگرد در كمال خضوع وتواضع از آن پذيرائي نمود.

    همه تعجب كردند وپس از خاتمه جلسه علت را از سيد سوال كردند ، سيد فرمود: من كتاب با عظمت جامع السعادات را مطالعه كردم و آن را در نوع خود بي نظير ديدم ، و آرزو داشتم مؤلف آن را ببينم و وي را آزمايش كنم كه آيا آنچه در آن كتاب در باب فضائل اخلاقي نوشته در خود او هست يا نه، كه وي را در آن دو مجلس امتحان كردم وديدم از ايمان واخلاق و حلم وتواضع و صبر وعاقبت بيني بالائي برخوردار است ، واز اين جهت در مجلس سوم كمال احترام وادب و خشوع و خضوع را نسبت به وي مراعات كردم كه او مرد دين و پيكره اخلاق و مجسمه عمل صالح است.[19]

    4- غصب صاحبش را مي سوزاند

    يكي از آثار سوء غصب اين است كه غضب صاحبش را مي سوزاند. حضرت امير (ع) مي فرمايد:« الْغَضَبُ نَارٌ مُوقَدَةٌ مَنْ كَظَمَهُ أَطْفَأَهَا وَ مَنْ أَطْلَقَهُ كَانَ أَوَّلَ مُحْتَرِقٍ بِهَا»[20] يعني " غضب آتشي است سوزاننده ، هركس آن را فرو خورد ، آتش را خاموش كرده است و هركس آنرا آزاد بگذار اولين كسي كه در آتش آن خواهد سوخت خود شخص غضبناك است ".

    5- غضب حركتي بسوي غضب الهي

    يكي ديگر از آثار سوء غضب ، اين است كه غضب، انسان غضبناك را به سوي غضب الهي سوق مي دهد. وبرعكس هركس غضب خود را كنترل كند از غضب الهي در امان است. حضرت امير (ع) فرمود:« الْحِلْمُ عِنْدَ شِدَّةِ الْغَضَبِ يُؤَمِّنُ غَضَبَ الْجَبَّارِ»[21] يعني " هركس در هنگام شدت غضب ، حلم بورزد از غضب خداي عالم در امان است".

    بردباري كاشف الغطاء

    كاشف الغطاء از بزرگ ترين فقهاي شيعه واز علماي بنام مكتب اسلام است. ايشان در روز فطر نماز عيد را در صحن حضرت امير (ع) بجاي آورد ، پس از نماز ، مرد فقيري به محضر او آمد واظهار حاجت نمود وگفت: از فطريه اي كه مردم نزد شما آورده اند به من كمك كن كه سخت محتاجم.

    آن جناب فرمود: من تمام فطريه ها را به محل خودش رساندم واكنون از آن پول چيزي نزد من نيست ، آن مرد فقير به سختي عصباني شد ، آب دهن به روي آن مرجع بزرگ انداخت وگفت: تو كه از كمك به همچون مني عاجزي چرا براين مسند نشسته اي؟

    كاشف الغطاء آب دهان آن مرد را به روي وبه محاسن خود كشيد ، آنگاه برخاست وعبا از دوش خويش برداشت وروي به جانب نمازگزاران كرد وگفت: هركس مرا دوست دارد به اندازه وسعش در اين عبا پول بريزد، آنگاه خود آنجناب در صف نمازگزاران گشت وبراي آن فقير كمك قابل توجه اي از مردم گرفت.

    علل واسباب غضب

    غضب معلول است يعني وقتي انسان خشمگين مي شود بخاطر سببي ، خشم بر او عارض مي شود. اگر علل واسباب خشم، مقدس وخوب وشايسته باشد خود غضب نيز مقدس وخوب وشايسته است واگر ناشي از رذائل اخلاقي ويا چيز ديگري كه مورد مذمت است باشد ،آان غضب نيز مذموم خواهد بود. غضب مذموم معمولا از اسباب زير ناشي مي شود:

    1- تكبر

    يكي از علل غضب مذموم تكبر است. انسان بخاطر ابتلا به كبر، ديگران را حقير وخود را صاحب فضيلت مي داند. وهمين خصلت در او اين زمينه را ايجاد مي كند كه بايد همه مردم در اطاعت او باشند وبا ديده قداست به او نگاه كنند واز كارهاي او كوچتكرين ايرادي نگيرند. چنان تصور مي كند كه گويا همه مردم موظفند نوكر او باشند. همين انتظارات نابجا باعث مي شود كه وقتي خواسته او محقق نشد عصباني شود. خواسته اش مذموم است اما بخاطر جهالتش ، قباحت آنرا نمي داند ، بلكه خود را حق مي پندارد. همين امر باعث مي شود كه زود زود از رفتار وگفتار مردم عصباني شود وفرد تند خو وبد اخلاق جلوه كند.

    2- عجب

    علت ديگر غضب ، عجب است. عجب يعني اينكه انسان تصور مي كند از همه انسانها برتر است.خيال مي كند در نزد خدا از همه محبوبتر است واز ديگران بيشتر وبهتر به مسائل آشناست ، نماز وروزه اش از نماز وروزه ديگران بهتر است.اين خيالات خام باعث مي شود كه اگر كسي از وي انتقاد كند ويا در عبادش اشكالي بگيرد ، برآشفته مي شود ومي گويد: مثل توئي از مثل مني اشكال مي گيرد؟ من چنانم و آنگونه عبادت مي كنم وتاكنون نمازم قضا نشده است وشبها نمي خوابم واينگونه حرفها را تكرار مي كند.

    او هميشه به خودش مي بالد وبه عبادتش ورفتار وگفتارش افتخار مي كند وحتي خيال مي كند كه سليقه اش و لباسش از همه بهتر است. طبيعي است چنين شخصي زود عصباني مي شود چون مردم با اعتقاد او موافق نيستند ولذا طبق نظر او حركت نمي كنند.

    3- حرص به مال

    علت ديگر عصبانيت مذموم ، حرص به مال است. انساني كه به مال دنيا حريص است ، تمام تلاشش اين است كه مال وثروت جمع كند وهركس در مقابل خواسته او بايستد با او وارد دعوا ومرافعه مي شود. چنين انساني هميشه از دست مردم عصباني است چون برخي از مردم مي خواهند خودشان مال جمع كنند ، برخي مي خواهند خودشان سود ببرند ، وبرخي از مردم چون فقيرند مي آيند در مقابل اين حريص مي ايستند واز او كمك طلب مي كنند ويا بعضي از افراد سخاوتمند در مقابل چشم او به فقرا بذل وبخشش مي كنند وآن شخص حريص را در نظر مردم تحقير مي كنند . همه اين رفتارها شخص حريص را خشمگين مي كند. چون اگر بخواهد مانند شخص سخاوتمند احسان كند مالش كم مي شود ، وحرص وطمع مانع آن مي گردد. واگر احسان نكند مردم به ديده حقارت به او نگاه مي كنند.

    همچنين افرادي كه مي خواهند خودشان سود بيشتر ببرند ، دشمن شخص حريص هستند. چون شخص حريص تصور مي كند هرچه آنها سود بيشتر ببرند گويا از جيب او برمي دارند. فلذا تاجرحريص ، هميشه از دست همسايه تاجر خود ناراحت است ، اگر پيمان كار است از رفيق ديگرش ناراحت است ، والي آخر.

    معالجه غضب

    جسم وروح هركدام بيماري خاص خود را دارد. همانطوريكه انسان وقتي بيماري جسماني پيدا مي كند با مراجعه به پزشك به معالجه آن مي پردازد ، بايد بيماري روحي خود را نيز معالجه كند بلكه معالجه بيماري روحاني بسيار مهم است. چون بيماري روحي اصل واساس انسان را مورد تهاجم قرار مي دهد. ودر زندگي ابدي اخروي آن نيز تأثير دارد.

    غضب افراطي ، يكي از بيماريهاست كه بايد انسان در صدد درمان آن برآيد والا همانطوريكه در روايات گذشت ، عقل وايمان انسان را از بين خواهد برد.

    اخلاق چه رذيله وچه حسنه قابل اكتساب وتغيير است منتهي نياز به عزم راسخ و اراده قوي دارد. فلذا انساني كه گرفتار غضب است گرفتار يك نوع بيماري است كه بايد در فكر اصلاح آن باشد.

    اگر انسان بخواهد غضب را در خود درمان كند بايد اول علل واسباب آن را بشناسد يعني در وجود خود بيانديشد وببيند كه چرا زود خشمگين مي شود آيا علتش كبر ، عجب و يا حرص مال است. آنوقت علتها را اصلاح كند.

    مابايد در مرحله اول با توجه به احاديثي كه غضب را مذمت كردند وآن را يكي از رذائل اخلاقي حساب نمودند ، واز طرف ديگر آثار سوء غضب را در نظر بگيريم ، وتلاش كنيم خود را كنترل كنيم وبيهوده وبي مورد غضبناك نشويم. اگر در اين مرحله موفق شويم بسيار خوب خواهد بود. در مرحله دوم اگر خشمگين شديم اولين چيزي كه به آن توجه كنيم اين است كه بدانيم در حال غضب ، شيطان بر ما مسلط شده است. در حال غضب هيچ اقدامي را نكنيم وهيچ حرفي را نزنيم. اگر در حال ايستاده هستيم بنشينيم واگر نشسته ايم ، دراز بكشيم. پيامبر اسلام فرمود: « هنگامي كه يكي از شما غضب مي كند ، وضوء بگيرد وغسل كند زيرا غضب از آتش است».[22]

    پيامبر اسلام (ص) فرمود: « محبوبترين چيزها نزد خدا دو جرعه است ، جرعه خشمي كه با بردباري نوشيده شود ، وجرعه مصيبتي كه با صبر نوشيده شود».[23]

    امام باقر(ع) فرمود: « هركس غضب خود را فرو نشاند در حالي كه مي تواند انتقام بگيرد خداي متعال در قيامت قلبش را پر از امن وامان مي كند ».[24]

    همانطوريكه گفته شد غضب علتي دارد ما بايد آن علت را بشناسيم وآن را معالجه كنيم اگر غضب ما ناشي از كبر است ، بايد كبرمان را اصلاح كنيم واگر ناشي از عجب است بايد عجب را معالجه كنيم واگر علت ديگري دارد آن علت را برطرف سازيم.

    در حديثي وارد شده است كه ابليس به حضرت موسي گفت:« وَ إِيَّاكَ وَ الْغَضَبَ وَ إِذَا غَضِبْتَ فَقُلْ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ يَسْكُنُ غَضَبُكَ »[25] يعني" از غضب پرهيز كن واگر غضبناك شدي بگو: لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ تا غضبت آرام شود".

    امام صادق (ع) فرمود : من از پدرم شنيدم كه فرمود: يك مرد بياباني خدمت پيامبر اسلام (ص) آمد و عرض كرد:إِنِّي أَسْكُنُ الْبَادِيَةَ فَعَلِّمْنِي جَوَامِعَ الْكَلَامِ يعني من باديه نشين هستم جوامع كلام را به من تعليم كن. حضرت فرمود: آمُرُكَ أَنْ لَا تَغْضَبَ يعني به تو دستور مي دهم كه عصباني نشوي. آن مرد سه بار اين سوال را از پيامبر پرسيد وحضرت در هرسه بار همان جمله را تكرار كرد. امام صادق (ع) اضافه مي كند كه پدرم مي فرمود: «أَيُّ شَيْ‏ءٍ أَشَدُّ مِنَ الْغَضَبِ إِنَّ الرَّجُلَ لَيَغْضَبُ فَيَقْتُلُ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ وَ يَقْذِفُ الْمُحْصَنَةَ»[26]يعني " چه چيز از غضب شديدتر است كه مرد وقتي عصباني مي شود نفس محترمه را مي كشد و پاكدامني را متهم مي سازد".

    ميسر مي گويد در نزد امام باقر (ع) از غضب صحبت شد ؛ حضرت فرمود:« إِنَّ الرَّجُلَ لَيَغْضَبُ فَمَا يَرْضَى أَبَداً حَتَّى يَدْخُلَ النَّارَ فَأَيُّمَا رَجُلٍ غَضِبَ عَلَى قَوْمٍ وَ هُوَ قَائِمٌ فَلْيَجْلِسْ مِنْ فَوْرِهِ ذَلِكَ فَإِنَّهُ سَيَذْهَبُ عَنْهُ رِجْزُ الشَّيْطَانِ وَ أَيُّمَا رَجُلٍ غَضِبَ عَلَى ذِي رَحِمَ فَلْيَدْنُ مِنْهُ فَلْيَمَسَّهُ فَإِنَّ الرَّحِمَ إِذَا مُسَّتْ سَكَنَتْ»[27] يعني " مردي غضبناك مي شود و آرام نمي گيرد تا وارد آتش شود. پس هركس برقومي غضبناك شد اگر ايستاده است فورا بنشيند چرا كه نشستن وسوسه شيطان را از او دور مي كند. وهركس بر يكي از فاميلهاي خويش عصباني شد به آن نزديك شود و او را مس كند چرا كه مس نمودن رحم غضب را آرام مي كند ".

    امام صادق (ع) مي فرمايد: « مردي خدمت پيامبر (ص) آمد و عرض كرد ، چيزي به من ياد بده. حضرت فرمود: برو وغضبناك مشو.

    اين مرد از خدمت پيامبر برگشت ديد قومش لباس جنگي به تن كرده ودر مقابل قوم ديگر صف بسته آمده جنگ شده اند ، اين مرد نيز فورا رفت ولباس جنگي پوشيد وآمد در صف قوم خود قرار گرفت ، ناگهان فرمايش پيامبر به يادش آمد كه فرموده بود عصباني نشو. فورا لباس جنگي را از تن بيرون كرد وآمد در مقابل آن قومي كه مي خواستند با آنها جنگ كنند ايستاد وگفت: اي قوم اگر كسي از شما مجروح شده يا كشته شده ويا مورد ضرت قرار گرفته است من آماده ام از اموال خودم آنرا جبران كنم. پس اگر مي خواهيد بياييد. آنها وقتي اين سخن را از او شنيدند ، گفتند ما خودمان مي توانيم همين كار را بكنيم ، متفرق شدند وجنگ ننمودند ». [28]

     

    [1] - ترجمه الاخلاق شبر ص246

    [2] - توبه 73

    [3] - فتح 29

    [4] - علامه نراقي – معراج السعاده ص178

    [5] - الكافي 2 289

    [6] - الكافي 2 302

    [7] - الكافي 2 303

    [8] - الكافي 2 304

    [9] - الكافي 5 515

    [10] - مستدرك‏الوسائل 12 11

    [11] - مستدرك‏الوسائل 12 11

    [12] - مستدرك‏الوسائل 12 12

    [13] - مستدرك‏الوسائل 12 14

    [14] - غررالحكم 302

    [15] - الكافي 2 305

    [16] - الكافي 2 305

    [17] - مستدرك‏الوسائل 12 11

    [18] - مستدرك‏الوسائل 12 12

    [19] - عارفانه ، حسن انصاريان ، ج 5 ص 35

    [20] - مستدرك‏الوسائل 12 11

    [21] - مستدرك‏الوسائل 12 11

    [22] - اخلاق شبر ص 250

    [23] - اخلاق شبر ص 251

    [24] - اخلاق شبر ص 251

    [25] - مستدرك‏الوسائل 12 15

    [26] - الكافي 2 303

    [27] - الكافي 2 302

    [28] - الكافي 2 304

     

    Pasted from <file:///F:\انترنت\کتابخانه\اخلاق\غضب.docx>

     

 
طراح و برنامه نویس: اکین