عاقّ والدين PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط مدیر   
جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۱۸:۰۸

 

    نويسنده : حجه الاسلام صفری

    عاقّ والدين

    يکی از گناهان کبيره که برای مرتکب آن وعده عذاب داده شده است ، عاق والدين است. مراد از عاق والدين اين است که انسان پدر و مادر خود را باگفتار وکردار خود ناراحت کند و به آنها بی احترامی نمايد ، گرچه اين بی احترامی بسيار اندک باشد.

    توحيد و نيكى به پدر و مادر

    در قرآن کريم کمتر موضوعی در حد احترام به والدين سفارش شده است. بطوريکه کمترين بی احترامی به پدر و مادر را روا نشمرده و احسان به آنها را در رديف توحيد قرار داده است.

    « وَ قَضى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً كَرِيماً وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّيانِي صَغِيراً »[1]

    خدای متعال مقام ومنزلت پدر مادر را همسان توحيد قرار داده است و همانطوريکه توحيد از جايگاه خاصی برخوردار است والدين نيز از چنين مقامی برخوردار می باشد. می فرمايد:« وَ قَضى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ» يعنی "پروردگار تو حکم نموده است که جز او را پرستش نکنيد". کلمه " قضاء" مفهوم مؤ كدترى از " امر" دارد، و امر و فرمان قطعى و محكم را مى رساند. وبعد از بيان توحيد می فرمايد:« وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً » يعنی خدای متعال حکم نموده است که به پدر و مادر احسان کنيد. احسان را مطلق فرمود تا به هرگونه احسان شامل شود و اسلام را برای والدين قيد نياورد تا بگويد بايد احترام پدر ومادر را حفظ کنی چه مسلمان باشند وچه کافر.

    ابی ولاد می گويد : از امام صادق (عليه الّسلام ) در مورد « وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً » پرسيدم که « مَا هَذَا الْإِحْسَانُ» مراد از اين احسان چيست؟ حضرت فرمودند:« الْإِحْسَانُ أَنْ تُحْسِنَ صُحْبَتَهُمَا وَ أَنْ لَا تُكَلِّفَهُمَا أَنْ يَسْأَلَاكَ شَيْئاً مِمَّا يَحْتَاجَانِ إِلَيْهِ وَ إِنْ كَانَا مُسْتَغْنِيَيْنِ »[2] يعنی مراد از احسان اين است که نيکو با آنها صحبت کنی و آنها را مجبور نکنی که نيازشان را از تو سوال کنند گرچه غنی و بي ونياز باشند.

    مستفاد از کلام حضرت اين است که فرزند نه تنها موظف است نيازهای والدين مرتفع کند بلکه بايد طوری مواظبت بر اين مسأله نمايد که قبل از درخواست آنها ، بر آن قيام نمايد.

    در ادامه می فرمايد :« إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ » يعنی "هر گاه يكى از آن دو، يا هر دو آنها، نزد تو به سن پيرى و شكستگى برسند (آنچنان كه نيازمند به مراقبت دائمى تو باشند) از هر گونه محبت در مورد آنها دريغ مدار، و كمترين اهانتى به آنان مكن ، حتى سبكترين تعبير که حاکی از بي ادبی باشد يعنى "اف " به آنها مگو". امام صادق (عليه الّسلام ) فرمود:« إِنْ أَضْجَرَاكَ فَلَا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ» يعنی اگر ترا اذيت کردند اف نگو.

    بعضى گفته اند اصل كلمه" اف " از اينجا گرفته شده است كه هر گاه خاك يا خاكستر مختصرى روى بدن يا لباس انسان مى ريزد، انسان با فوت كردن آنرا از خود دور مى كند، صدائى كه از دهان انسان در اين موقع بيرون مى آيد چيزى است شبيه "اوف " يا " اُف " و بعدا در معنى اظهار ناراحتى و تنفر مخصوصا از چيزهاى كوچك به كار رفته است .

    در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود: « لو عَلِمَ اللهُ شَيئاً هُو اَدنى مِن اُفٍّ لَنَهى عَنهُ ، وَ هُوَ مِن اَدنَى العُقُوقِ ، وَ مِنَ العُقُوقِ اَن يَنظُرَ الرَجُلُ اِلى والِدَيهِ فَيَحُدَّ النَظَرُ اِلَيها» يعنی " اگر چيزى كمتر از " اف " وجود داشت خدا از آن نهى مى كرد (اف همانطور كه گفتيم كمترين اظهار ناراحتى است ) و اين حداقل مخالفت و بى احترامى نسبت به پدر و مادر است ، و نظر تند و غضب آلود به پدر و مادر كردن نيز از عقوق والدين مى باشد".

    در اينجا انگشت روى حالات پيرى آنها كه در آن موقع از هميشه نيازمندتر به حمايت و محبت و احترامند گذارده ، مى گويد: كمترين سخن اهانت آميز را به آنها مگو!.

    آنها ممكن است بر اثر كهولت به جائى برسند كه نتوانند بدون كمك ديگرى حركت كنند، و از جا برخيزند و حتى ممكن است قادر به دفع آلودگى ازخود نباشند، در اين موقع آزمايش بزرگ فرزندان شروع مى شود.آيا وجود چنين پدر و مادرى را مايه رحمت مى دانند، و يا بلا و مصيبت و عذاب .آيا صبر و حوصله كافى براى نگهدارى احترام آميز از چنين پدر و مادرى را دارند و يا هر زمان با نيش زبان ، با كلمات سبك و اهانت آميز و حتى گاه با تقاضاى مرگ او از خدا، قلبش را مى فشارند و آزار مى دهند؟.[3]

    « وَ لا تَنْهَرْهُما» يعنی " و بر سر آنها فرياد مزن". بلكه « وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً كَرِيماً » يعنی " با گفتار سنجيده و لطيف و بزرگوارانه با آنها سخن بگو". يعنى اظهار ناراحتى و ابراز تنفر مكن ، و باز اضافه مى كند با صداى بلند و اهانت آميز و داد و فرياد با آنها سخن مگو، و باز تاكيد مى كند كه با قول كريم و گفتار بزرگوارانه با آنها سخن بگو كه همه آنها نهايت ادب در سخن را مى رساند كه زبان كليد قلب است . امام صادق (عليه الّسلام ) فرمود:« إِنْ ضَرَبَاكَ فَقُلْ لَهُمَا غَفَرَ اللَّهُ لَكُمَا»[4] يعنی " اگر تو را زدند به آنها بگو خدا شما را ببخشد". « وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ» يعنی " و نهايت فروتنى را در برابر آنها بنما،و بالهاى تواضع خود را در برابرشان از محبت و لطف فرود آر". امام فرمود:« لَا تَمْلَأُ عَيْنَيْكَ مِنَ النَّظَرِ إِلَيْهِمَا إِلَّا بِرَحْمَةٍ وَ رِقَّةٍ وَ لَا تَرْفَعْ صَوْتَكَ فَوْقَ أَصْوَاتِهِمَا وَ لَا يَدَكَ فَوْقَ أَيْدِيهِمَا وَ لَا تَقَدَّمْ قُدَّامَهُمَا»[5] يعنی" به صورت آنها جز با رحمت ومحبت ومهربانی نگاه نکن وصدايت را از صدای آنها بلند نکن ودستهايت را از دستهای آنها بلند نکن و جلوتر از آنها راه مرو".[6]

    وبرای آنها دعا کن وبگو:« رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّيانِي صَغِيراً »[7] يعنی " بار پروردگارا! آنها را مشمول رحمت خويش قرار ده همانگونه كه در كودكى مرا تربيت كرده اند".

    نكته مهمى كه از« رَبَّيانِي صَغِيراً» استفاده مى شود اين است كه اگر پدر و مادر آنچنان مسن و ناتوان شوند كه به تنهائى قادر بر حركت و دفع آلودگيها از خود نباشند، فراموش نكن كه تو هم در كودكى چنين بودى و آنها از هر گونه حمايت و محبت از تو دريغ نداشتند محبّت آنها را جبران نما. گرچه جبران محبت والدين تقريباغير ممکن است. چون جبران محبت آنها به اين مطلب نياز دارد که فرزند مانند پدر و مادر عاشق و شيفته فرزند ، قيام به خدمت والدين نمايد که پيدايش چنين عشقی در دل فرزند بسيار سخت و مشکل است.

    سيد قطب در تفسير فى ظلال ، حديثى به اين مضمون از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل مى كند كه مردى مشغول طواف بود و مادرش را بر دوش گرفته طواف مى داد، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را در همان حال مشاهده كرد عرض كرد آيا حق مادرم را با اين كار انجام دادم ، فرمود: نه حتى جبران يكى از ناله هاى او را (به هنگام وضع حمل ) نمى كند!

    در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه مردى نزد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمد و عرض كرد من جوان بانشاط و ورزيده اى هستم و جهاد را دوست دارم ولى مادرى دارم كه از اين موضوع ناراحت مى شود، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: «ارْجِعْ فَكُنْ مَعَ وَالِدَتِكَ فَوَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ نَبِيّاً لَأُنْسُهَا بِكَ لَيْلَةً خَيْرٌ مِنْ جِهَادِكَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ سَنَةً »[8] يعنی " برگرد و با مادر خويش ‍ باش ، قسم به آن خدائى كه مرا به حق مبعوث ساخته است يك شب مادر با تو ماءنوس گردد از يك سال جهاد در راه خدا بهتراست "!

    مذمت عاقّ الوالدين

    يکی از گناهان کبيره قطع رحم است که در مذمت آن احاديث فراوان وارد شده است وعقوق والدين بدترين و شديدترين انواع قطع رحم است، زيرا نزديكترين و خاصّترين ارحام به سبب ولادت تحقق مى يابد که حق پدر و مادر را دو چندان مى سازد. عقوق والدين مانند قطع رحم يا ناشى از كينه و خشم است و يا از بخل و حب دنيا، و بدين ترتيب از رذائل يكى از دو قوه غضب و شهوت است. از اين رو آنچه بر مذمت قطع رحم دلالت دارد بر ذم عقوق نيز دلالت مى كند، چون اين شديدترين و بدترين انواع قطع رحم است و آيات و اخبار بسياری در نكوهش آن رسيده است.

    ما در اينجا به چند نمونه از احاديثی که در مذمت عاق الوالدين وارد شده است اشاره می کنيم:

    1- رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند : «كُنْ بَارّاً وَ (اقْصُرْ ) عَلَى الْجَنَّةِ وَ إِنْ كُنْتَ عَاقّاً فَاقْصُرْ عَلَى النَّارِ »[9] يعنی "[با پدر و مادر] نيكو رفتار باش و در بهشت جاى گير، و اگر عاق والدين باشى در آتش دوزخ خواهى بود".

    2- پيامبر اکرم (صلی اللّه عليه وآله وسلّم) فرمودند:« إِيَّاكُمْ وَ عُقُوقَ الْوَالِدَيْنِ فَإِنَّ رِيحَ الْجَنَّةِ تُوجَدُ مِنْ مَسِيرَةِ أَلْفِ عَامٍ وَ لَا يَجِدُهَا عَاقٌّ وَ لَا قَاطِعُ رَحِمٍ وَ لَا شَيْخٌ زَانٍ وَ لَا جَارُّ إِزَارِهِ خُيَلَاءَ إِنَّمَا الْكِبْرِيَاءُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ»[10] يعنی "زنهار از عقوق والدين حذركنيد كه بوى بهشت ازهزار سال راه شنيده مى شود، ولى عاق والدين و قطع كننده رحم و پيرزناكار و آن كه از روى تكبر جامه خود را [بلند كند كه] بر زمين كشد، آن را نشنوندو استشمام نکند.كبريا و بزرگى از آن پروردگار جهانيان است".

    اين تعبير اشاره لطيفى به اين موضوع است كه چنين اشخاص نه تنها در بهشت گام نمى گذارند بلكه در فاصله بسيار زيادى از آن قرار دارند، و حتى نمى توانند به آن نزديك شوند.

    3- پيامبر اکرم (صلی اللّه عليه و آله وسلم) فرمودندإِذَا كَانَتْ لَيْلَةُ الْقَدْرِ يَأْمُرُ اللَّهُ جَبْرَئِيلَ فَيَهْبِطُ إِلَى الْأَرْضِ فِي كَبْكَبَةٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ مَعَهُ لِوَاءُ الْحَمْدِ الْأَخْضَرُ فَيَرْكُزُ اللِّوَاءَ عَلَى ظَهْرِ الْكَعْبَةِ وَ لَهُ سِتُّمِائَةِ جَنَاحٍ مِنْهَا جَنَاحَانِ لَا يَنْشُرُهُمَا إِلَّا فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ فَيَنْشُرُهُمَا تِلْكَ اللَّيْلَةَ فَيُجَاوِزَانِ الْمَشْرِقَ وَ الْمَغْرِبَ وَ يَبُثُّ جَبْرَئِيلُ الْمَلَائِكَةَ فِي هَذِهِ اللَّيْلَةِ فَيُسَلِّمُونَ عَلَى كُلِّ قَاعِدٍ وَ قَائِمٍ وَ ذَاكِرٍ وَ مُصَلٍّ وَ يُصَافِحُونَهُمْ وَ يُؤَمِّنُونَ عَلَى دُعَائِهِمْ حَتَّى يَطْلُعَ الْفَجْرُ»[11] يعنی " هنگامی که شب قدر فرا می رسد حدای متعال به جبرئيل دستور می دهد با گروهی از فرشتگان بر زمين نزول کنند ، پرچم سبزرنگ حمد را که همراه دارد برپشت کعبه می زند و او دارای ششصد بال است که دو تای آن را هيچ وقت باز نمی کند مگر در شب قدر. پس در شب قدر آن دو بال را باز می کند پس به مشرق ومغرب می رسد. آنگاه جبرئيل ، فرشتگان را در آن شب متفرق می کند و آنها به هرنشسته وايستاده ، ذکر کننده و نمازگزارنده که می رسند سلام می کنند و با آنها مصافحه می نمايند وبردعای آنها آمين می گويند تا صبح طلوع کند ". در اينجا شيخ ابوالفتوح در تفسيرخود اضافه می کند که « فَإِذَا طَلَعَ الْفَجْرُ نَادَى جَبْرَئِيلُ مَا فَعَلَ اللَّهُ بِحَوَائِجِ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ (صلی اللّه عليه وآله) فَيَقُولُونَ نَظَرَ إِلَيْهِمْ فَغَفَرَ لَهُمْ وَ عَفَا عَنْهُمْ إِلَّا عَنْ أَرْبَعَةٍ مُدْمِنِ الْخَمْرِ وَ عَاقِّ الْوَالِدَيْنِ وَ قَاطِعِ الرَّحِمِ وَ السَّاحِرِ»[12] يعنی " وقتی صبح طلوع می کند، جبرئيل ندا می کند که : خدای متعال با حوائج ونيازهای امت محمد (صلی اللّه عليه وآله) چه کرد؟ فرشتگان می گويند: خداوند به آنها نظر نمود و گناهان آنها را بخشيد و آنها را مورد عفو خود قرار داد مگر چهار نفر را که آنها را نبخشيد، کسی که دائما شراب می خورد، کسی که عاق والدين است، کسی که قطع رحم نموده وبا خويشان خود ارتباطش را قطع نموده است وکسی که به سِحر مشغول است."

    4- پيامبر اکرم (صلی اللّه عليه و آله وسلم) فرمودند: «مَن اَصبَحَ مُسخِطاً لِاَبَوَيهِ اَصبَحَ لَهُ بابانِ مَفتوحانِ اِلَى النّارِ» يعنی "هر كه صبح كند در حالى كه بر پدر و مادر خود خشمگين باشد، دو در جهنم به روى او گشوده است." و در روايت ديگر فرمودند :« مَنْ أَصْبَحَ مَرْضِيّاً لِأَبَوَيْهِ أَصْبَحَ لَهُ بَابَانِ مَفْتُوحَانِ إِلَى الْجَنَّةِ وَ إِنْ كَانَ وَاحِدٌ مِنْهُمَا فَبَابٌ وَاحِد»[13] يعنی " هرکس پدر و مادرش از او راضی باشند دو در بهشتی به رويش بازخواهد شد و اگر يکی از آنها باشند يک در باز می گردد".

    5- امام باقر ( عليه الّسلام) فرمودند : « إِنَّ أَبِي نَظَرَ إِلَى رَجُلٍ وَ مَعَهُ ابْنُهُ يَمْشِي وَ الِابْنُ مُتَّكِئٌ عَلَى ذِرَاعِ الْأَبِ قَالَ فَمَا كَلَّمَهُ أَبِي ع مَقْتاً لَهُ حَتَّى فَارَقَ الدُّنْيَا»[14]يعنی " پدرم مردى را ديد كه پسرش همراه او بود و پسر بر بازوى پدر تكيه كرده بود، فرمود: پدرم از کار آن پسر ناراحت شد وتا زنده بود با آن پسر سخن نگفت."

    6- امام صادق ( عليه الّسلام) فرمودند:« مَنْ نَظَرَ إِلَى أَبَوَيْهِ نَظَرَ مَاقِتٍ وَ هُمَا ظَالِمَانِ لَهُ لَمْ يَقْبَلِ اللَّهُ لَهُ صَلَاةً»[15] يعنی " هر كه به پدر و مادر نگاه تند و خشم آلود كند، اگر چه به وى ستم كرده باشند، خداوند نمازش را نمى پذيرد."

    7- امام صادق ( عليه الّسلام) فرمودند إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ كُشِفَ غِطَاءٌ مِنْ أَغْطِيَةِ الْجَنَّةِ فَوَجَدَ رِيحَهَا مَنْ كَانَتْ لَهُ رُوحٌ مِنْ مَسِيرَةِ خَمْسِمِائَةِ عَامٍ إِلَّا صِنْفٌ وَاحِدٌ قُلْتُ مَنْ هُمْ قَالَ الْعَاقُّ لِوَالِدَيْهِ »[16] يعنی "چون روز قيامت شود پرده اى از پرده هاى بهشت برداشته شود، و هر كه روح داشته باشد بوى آن را از پانصد سال راه مى شنود مگر يك دسته ، پرسيدند آنها كيستند؟ فرمود: کسی که عاق والدين است".

    8- زراره می گويد از امام صادق ( عليه الّسلام) در مورد گناهان کبيره سوال کردم ، فرمود: « هُنَّ فِي كِتَابِ عَلِيٍّ (ع) سَبْعٌ الْكُفْرُ بِاللَّهِ وَ قَتْلُ النَّفْسِ وَ عُقُوقُ الْوَالِدَيْنِ وَ أَكْلُ الرِّبَا بَعْدَ الْبَيِّنَةِ وَ أَكْلُ مَالِ الْيَتِيمِ ظُلْماً وَ الْفِرَارُ مِنَ الزَّحْفِ وَ التَّعَرُّبُ بَعْدَ الْهِجْرَةِ»[17] يعنی " گناهان کبيره در کتاب ( علي ( عليه الّسلام) هفتاست: کشتن انسان ، عاق والدين شدن، ربا خوردن، مال يتيم را خوردن ، فرار از جنگ و به دوران جاهليت برگشتن."

    9- پيامبر اکرم (صلی اللّه عليه وآله وسلّم) فرمودند:« ثَلَاثٌ مِنَ الذُّنُوبِ تُعَجَّلُ عُقُوبَتُهَا وَ لَا تُؤَخَّرُ إِلَى الْآخِرَةِ عُقُوقُ الْوَالِدَيْنِ وَ الْبَغْيُ عَلَى النَّاسِ وَ كُفْرُ الْإِحْسَانِ»[18] يعنی " سه گناه وجود دارد که عقوبتش در اين دنيا ظاهر می شود وبه اخرت نمی ماند."

    10- امام صادق ( عليه الّسلام) فرمودند الذُّنُوبُ الَّتِي تُظْلِمُ الْهَوَاءَ عُقُوقُ الْوَالِدَيْنِ»[19] يعنی " يکی از گناهانی که فضا را ظلمانی می کند عقوق والدين است."

    11- در حديث قدسی وارد شده است: «به عزت و جلال و بلندى شأنم سوگند! اگر عاق والدين مثل همه انبيا عمل كند از او نمى پذيرم » .

    12- و نيز روايت است كه: «نخستين چيزى كه خداوند در لوح محفوظ نوشت اين بود: منم خدائى كه جز من خدائى نيست، هر كه پدر و مادر از او راضى باشند من نيز از او راضى هستم، و هر كه پدر و مادر بر او خشمگين و از او ناخشنود باشند من نيز بر او خشمناك و از او ناخشنودم».

    13- پيامبر اکرم (صلی اللّه عليه وآله وسلّم) فرمودند:« کسی که پدر و مادر خود را به خشم آورد، خدای را به غضب در آورده است».[20]

    و فرمود: «کسی که والدين خود را بيازارد، مرا اذيّت کرده و کسی که مرا بيازارد، خدا را آزار داده و آزار کنندة خدا ملعون است».[21]

    14- پيامبر اکرم (صلی اللّه عليه وآله وسلّم) فرمودند: «عاق والدين هر عملی که می خواهد، به جا آورد، زيرا هرگز داخل بهشت نخواهد شد».[22]

    15- رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : به عاق گفته مى شود : « اِعْمَلْ ما شِئْتَ فَاِنّى لا اَغْفِرُ لَكَ».[23] يعنی " هر چه مى خواهى بكن، كه من تو را نمى بخشم ".

    16- جوانى در حال مرگ بود، رسول خدا(ص) به عيادتش آمد، شهادتين را به او تلقين فرمود، جوان رو برگرداند، و از گفتن خوددارى كرد، رسول حق فرمود مادر دارد عرضه داشتند آرى، مادر را خواست فرمود از فرزندت ناراضى هستى؟ گفت آرى، فرمود راضى شو زيرا زبانش از گفتن شهادتين بسته شده، عرضه داشت دلم را سوزانده، از او ناراحتم، فرمود به خاطر من راضى شو، محض رسول خدا از او اعلام رضايت كرد، حضرت فرمود : به وحدانيت حق و رسالت من شهادت بده، شهادت داد، فرمود چرا بار اول نگفتى عرض كرد هيولاى وحشتناكى به من حمله مى كرد من از گفتن باز مى ماندم،  اكنون آن هيولا از من دور مى شود كه من توانستم سهل و آسان شهادتين بگويم.[24]

    احترام به والدين

    پاداش نظر مهر انگيز به پدر و مادر به قدری عظيم است که‏پيامبراکرم (صلی اللّه عليه وآله) در سخنی فرمود: « مَا مِنْ وَلَدٍ بَارٍّ يَنْظُرُ إِلَى وَالِدَيْهِ نَظَرَ رَحْمَةٍ إِلَّا كَانَ لَهُ بِكُلِّ نَظْرَةٍ حِجَّةً مَبْرُورَةً » يعنی" هر فرزند نيکوکاری که با نظر مهرانگيز به پدرومادرش می‏نگرد، خداوند برای هر نگاه او پاداش يک حج‏شايسته به او داده می شود".

    حاضران از آن حضرت پرسيدند: « وَ إِنْ نَظَرَ كُلَّ يَوْمٍ مِائَةَ مَرَّةٍ » يعنی " گرچه فرزند در يک روز صدبار اين گونه به پدر ومادرش بنگرد آن همه پاداش را دارد؟". پيامبر (صلی اللّه عليه وآله) در پاسخ فرمودند: « نَعَمْ اللَّهُ أَكْبَرُ وَ أَطْيَبُ »[25] يعنی " آری خداوند بزرگ‏تر و پاک‏تر است".

    امام صادق ( عليه الّسلام) فرمودند: حضرت موسی ( عليه الّسلام) مشغول مناجات و راز و نياز با خدا بود، در اين هنگام مردی‏را در سايه عرش خدا ديد، عرض کرد: «خدايا! اين مرد کيست که او را در جايگاه‏عظيم در سايه عرش خودت جای داده‏ای؟» خداوند فرمودهَذَا كَانَ بَارّاً بِوَالِدَيْهِ وَ لَمْ يَمْشِ بِالنَّمِيمَةِ »[26] يعنی" اين شخصی است که به پدر و مادرش نيکی کرده است و در بين مردم سخن چينی نکرده است ".

    پيامبر اسلام (ص) می فرمايد وارد بهشت شدم و در آنجا صدای انسانی را شنيدم. پرسيدم کيست : گفتند اين شخص حارث بن نعمان انصاری است که « كَانَ بَارّاً بِوَالِدَيْهِ فَصَارَ مِنْ أَهْلِ الدَّرَجَاتِ الْعُلَى »[27] يعنی " به پدر و مادرش احترام می نمود که از صاحبان درجه عالی شد ".

    از پيامبراكرم (صلی اللّه عليه وآله) روايت شده است که فرمودند:« لَا يَجْزِي وَلَدٌ عَنْ وَالِدِهِ إِلَّا أَنْ يَجِدَهُ مَمْلُوكاً وَ يَشْتَرِيَهُ وَ يُعْتِقَهُ »[28] يعنی " هرگز فرزندى پاداش پدرش را ادا نمى‏كند، مگر آن كه پدر مملوك باشد و فرزند او را بخرد و آزاد سازد".

    و نيز از ايشان روايت شده است: « بِرُّ الوالِدَينِ اَفضَلُ مِنَ الصَلوةِ وَ الصُّومِ وَ الحَجِّ وَ العُمرَةِ وَ الجِهادِ فى سَبِيلِ اللَّهِ»[29]يعنی" نيكى به پدر و مادر برتر از نماز و روزه و حج و عمره و جهاد در راه خداست."

    نيكى به پدر و مادر چنان اهميتى دارد كه حتى پدر و مادرى كه از نظر عقيده دچار انحراف هستند و يا به فرزند خود ظلم كرده‏اند بايد مورد احترام واقع شوند و فرزند به آنان نيكى كند.

    تو و ثروتت از آن پدر است

    مردى از پدرش نزد پيامبر شكايت كرد. حضرت پدر را خواست و پرسش نمود، پدر پير گفت: روزى من قوى و پولدار بودم و به فرزندم كمك مى‏كردم، امّا امروز او پولدار شده و به من كمك نمى‏كند. رسول خداصلى الله عليه وآله گريست و فرمود: هيچ سنگ و شنى نيست كه اين قصه را بشنود و نگريد! سپس به آن فرزند فرمود: «اَنتَ و مالُك لاَبيك» تو و دارايى‏ات از آنِ پدرت هستيد.

    بالاترين مقام بهشت، خشنودی و رضايت الهی است. در آيه ۷۲ سوره توبه خداوند پس از ذکر پاره ای از نعمتهای بهشت چنين می فرماید: «و رضوان من الله اکبر»يعنی خشنودی خداوند (از همه) بزرگتر و بالاتر است. روشن است که رضايت الهی در اطاعت از ايشان و کسانی است که خود دستور داده است. خشنودی خلايق الهی و خدمت به آنان که مخلوقات الهی اند مايه رضايت الهی است و اگر اين خلايق، پدر و مادر باشند که نزديکترين حق را به حق الهی دارند يقيناً احسان به آنان به رضايت الهی نزديک تر است. از همين روست که در روايت پيامبر (صلی اللّه عليه وآله) رضايت الهی در گرو رضايت والدين و خشم الهی در گرو خشم پدر و مادر دانسته شده است « رضا الله مع رضا الوالدين و سخط الله مع سخط الوالدين»[30]

    و روشن است که خشم الهی چه عواقب وخيمی را به دنبال دارد. به گزارش روايات معصومين (ع) کسی که مورد خشم الهی ناشی از عاق والدين قرار می گيرد به هنگام مرگ زبانش از ذکر کلمه توحید بسته می شود. «نمازش مقبول نمی افتد. دعايش مستجاب نمی شود، ذليل می گردد و وارد جهنم می شود. اين همه از آن روست که شکر نعمت واجب است و عصیان الهی حرام، و نافرمانی پدر و مادر هم عصیان خداست و هم کفران نعمت او.

    پيامبر اکرم (صلی اللّه عليه وآله) فرمودند: «کسی که برای من ضمانت کند صله رحم و نيکی به پدر و مادر را، من هم ضامن می شوم که مال و عمرش زياد شود و در قبيله اش محبوبيت پيدا کند» در نقطه مقابل و به روايت امام هادی ( عليه الّسلام) «ضايع کننده حقوق والدين کمی آبرو و عمر را در پی دارد و به نکبت و ذلت در دنيا منجر می شود».

    امام صادق ( عليه الّسلام) فرمودند: «کسی که دوست دارد خداوند سختی های مرگ را بر وی سبک گرداند پس صله رحم کند و به پدر و مادر خود نيکی نمايد؛ اين چنين خداوند سختيهای مرگ را بر وی آسان نمايد و هيچگاه فقير و نادار نشود».

    به روايت امام صادق ( عليه الّسلام) روزی پيامبر (صلی اللّه عليه وآله) بر بالين جوانی که در حال احتضار بود حاضر شد. به او شهادتين را تلقين کرد اما او نتوانست بگويد. روشن شد که مادرش از او راضی نيست. مادر به درخواست پیامبر(ص) ازاو راضی شد و آنگاه جوان لااله الاالله گفت و پيامبر (صلی اللّه عليه وآله) فرمود چه می بينی؟ گفت: مرد سياه بدبويی که با جامه های چرکين رو به من کرده. فرمود بگو:« يَا مَنْ يَقْبَلُ الْيَسِيرَ وَ يَعْفُو عَنِ الْكَثِيرِ اقْبَلْ مِنِّي الْيَسِيرَ وَ اعْفُ عَنِّي الْكَثِيرَ إِنَّكَ أَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحِيم.[31]» چون جوان اين دعا را گفت پيامبر (صلی اللّه عليه وآله) فرمودند: چه می بينی؟ گفت: مرد سفيد خوشبو با جامه های نيکو به طرف من می آيد و می رود. با تکرار دعا آن چهره سياه رفت و نور نزد او آمد و سپس از دنيا رفت. و اين چنين با رضايت مادر شدايد مرگ بر او آسان شد.

    حق شناسی از مادر

    امام سجاد ( عليه الّسلام) در بيان حق شناسی انسان نسبت‏به مادرچنين می‏فرمايد: «حق مادر اين است که بدانی تو را در جای)رحم( نگه داشته وجا به جا نموده که هيچ کس ديگر را در آن جا نگه ندارد، از قلبش ميوه‏ای به‏تو خورانده که هيچ کس به ديگری نخوراند. و تمام جسم و جان خويش را با شادمانی‏و طيب نفس سپر جان ساخته و همه رنج‏ها و سختی‏ها را در دوران حمل برای حفظ جان‏تو به جان خريده است، تا آن گاه که دست قدرت پروردگار، تو را از تنگنای رحم به‏پهنه زمين آورده است، در اين هنگام مادر خشنود بوده که خود گرسنه بماند و تورا سير کند، خود برهنه باشد و تو را بپوشاند، خود تشنه بماند و تو را سيراب‏نمايد، خود در آفتاب باشد و تو را در سايه نهد، سختی‏ها را بپذيرد و تو را باناز بپروراند، بيدار بماند و تو را به خواب نوشين کند، اندرون خود را ظرف وجودتو کرده، دامنش را آرامگاه، جانش را سپر بلای تو ساخته است، گرم و سرد جهان رابه خاطر تو به جان خريده، بنابراين: «فتشکرها علی قدر ذلک، و لاتقدر عليه الابعون الله و توفيقه » يعنی تو بايد به همين اندازه از او سپاسگزاری و قدردانی کنی،ولی انجام چنين حق شناسی به قدری سنگين است که تو آن را جز به ياری و توفيق‏الهی نمی‏توانی انجام دهی. [32]

    اويس قرنی

    در يمن جوانی بود که به وی او اويس قرنی می گفتند. او مادر پير ونابينا و فلجی داشت که روزها چوپانی می کرد وشبها برای مادرش خدمت می نمود.

    او بدون آنکه پيامبر اکرم (صلی اللّه عليه وآله وسلّم) را ببيند به او ايمان آورد وخيلی آرزو می کرد که کاش آنحضرت را ببيند ولی مادر نابينا وفلج خود را نمی توانست تنها بگذارد. از آن طرف ني پيامبر اکرم (صلی اللّه عليه وآله وسلّم) گاهی از اويس خبر می داد و مي‌فرمود: « تَفُوحُ رَو ائِحُ الْجَنَّةِ مِنْ قِبَل الْقَرَنِ » يـعـنـى مـى وزد بـوهـاى بـهـشـت از جـانب قَرَن پس اظهار شوق مى فرمود به اويس قَرَن وفرمود: هركه او را ملاقات كرد از جانب من به او سلام برساند. در روايت ديگر وارد شده است که فرمودند: نفس رحمان از جانب يمن همي‌ يابم و نيز مي‌فرمودند كه در فرداي قيامت حق تعالي هفتاد فرشته بيافريند درصورت اويس تا اويس در ميان ايشان به عرصات برآيد و به بهشت رود. تا هيچ آفريده واقف نگردد- الاّ ماشاالله -كه اويس در ميان كدام است.

    باز آنحضرت فرمودند: در امت من مردي است كه به عدد موي گوسفندان ربيعه و مُضَر، او را در قيامت شفاعت خواهد بود. از او سؤال شد كه او كيست؟ فرمودند: بنده‌اي از بندگان خدا. گفتند نامش چيست؟ فرمودند: اويس و در قَرن زندگي مي‌كند.

    پرسيدند او تو را ديده‌؟ فرمودند: «به ديده ظاهر نه» گفتند: عجب! چنين عاشق تو و به خدمت تو نشتافته!؟ فرمودند: از دو سبب يكي غلبه حال، دوم تعظيم شريعت من، كه مادري نابينا و مؤمنه و فلج دارد. اويس در روز شترباني می كند و مزد آن را برای خود و مادرش خرج مي‌كند.

    اويس روزی به مادرش گفت : اجازه دهيد من به مدينه بروم و پيامبر اسلام (صلی اللّه عليه وآله) را ببينم. مـادرش گـفـت كـه رخـصـت مـى دهم به شرط آنكه زياده از نيم روز توقف نكنى .

    اويس به مدينه سفر كرد چون به خانه حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم آمد از قضا، آن حضرت در خانه نبود لا جَرَم اويس از پس يك دو ساعت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم را نـديـده بـه يـمـن مـراجـعت كرد. چون حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم مراجعت كـرد، فـرمـودند: ايـن نـورِ كـيست كه در اين خانه مى نگرم ؟ گفتند: شتربانى كه اويس نام داشـت در ايـن سـراى آمـد و باز شتافت ، فرمود: در خانه ما اين نور را به هديه گذاشت و برفت.

    نقل است كه چون رسول (صلی اللّه عليه وآله) خواست وفات نمايد سؤال كردند يا رسول الله مرقع تو به كه دهيم؟ گفت: به اويس قرني.

    گويند : اويس بعضى از شبها را مى گفت : امشب شب ركوع است و به يك ركوع شب را به صـُبـح مى آورد و شبى را مى گفت : امشب شب سجود است و به يك سجود شب را به نهايت مـى كـرد! گـفـتـنـد: اى اويـس ايـن چـه زحـمـت اسـت كـه بـر خـود مـى بينى ؟ گفت : كاش از ازل تا ابد يك شب بودى و من به يك سجده به پاى بردمى.

    اويس قرني ، يكي از با وفا ترين و برترين ياران امير المؤمنين عليه السلام بوده است كه در جنگ صفين حضور داشته و در همان جنگ نيز به شهادت رسيده است . روايات فراواني از طريق شيعه و سني در اين باره وارد شده است كه من فقط به يك روايت از طريق شيعه بسنده مي‌كنم .

    مرحوم شيخ مفيد رحمت الله عليه در كتاب شريف ارشاد مي‌نويسد : «وَ قَالَ (عليه السلام) بِذِي قَارٍ وَ هُوَ جَالِسٌ لِأَخْذِ الْبَيْعَةِ يَأْتِيكُمْ مِنْ قِبَلِ الْكُوفَةِ أَلْفُ رَجُلٍ لَا يَزِيدُونَ رَجُلًا وَ لَا يَنْقُصُونَ رَجُلًا يُبَايِعُونِّي عَلَى الْمَوْتِ قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ فَجَزِعْتُ لِذَلِكَ وَ خِفْتُ أَنْ يَنْقُصَ الْقَوْمُ عَنِ الْعَدَدِ أَوْ يَزِيدُوا عَلَيْهِ فَيَفْسُدُ الْأَمْرُ عَلَيْنَا وَ لَمْ أَزَلْ مَهْمُوماً دَأْبِي إِحْصَاءُ الْقَوْمِ حَتَّى وَرَدَ أَوَائِلُهُمْ فَجَعَلْتُ أُحْصِيهِمْ فَاسْتَوْفَيْتُ عَدَدَهُمْ تِسْعَمِائَةِ رَجُلٍ وَ تِسْعَةً وَ تِسْعِينَ رَجُلًا ثُمَّ انْقَطَعَ مَجِي‏ءُ الْقَوْمِ فَقُلْتُ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ مَا ذَا حَمَلَهُ عَلَى مَا قَالَ فَبَيْنَا أَنَا مُفَكِّرٌ فِي ذَلِكَ إِذْ رَأَيْتُ شَخْصاً قَدْ أَقْبَلَ حَتَّى دَنَا فَإِذَا هُوَ رَاجِلٌ عَلَيْهِ قَبَاء صُوفٍ مَعَهُ سَيْفُهُ وَ تُرْسُهُ وَ إِدَاوَتُهُ فَقَرُبَ مِنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (عليه السلام) فَقَالَ لَهُ امْدُدْ يَدَكَ أُبَايِعْكَ فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (عليه السلام) وَ عَلَامَ تُبَايِعُنِي قَالَ عَلَى السَّمْعِ وَ الطَّاعَةِ وَ الْقِتَالِ بَيْنَ يَدَيْكَ حَتَّى أَمُوتَ أَوْ يَفْتَحَ اللَّهُ عَلَيْكَ فَقَالَ لَهُ مَا اسْمُكَ قَالَ أُوَيْسٌ قَالَ أَنْتَ أُوَيْسٌ الْقَرَنِيُّ قَالَ نَعَمْ قَالَ اللَّهُ أَكْبَرُ أَخْبَرَنِي حَبِيبِي رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله وسلم) أَنِّي أُدْرِكُ رَجُلًا مِنْ أُمَّتِهِ يُقَالُ لَهُ أُوَيْسٌ الْقَرَنِيُّ يَكُونُ مِنْ حِزْبِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ يَمُوتُ عَلَى الشَّهَادَةِ يَدْخُلُ فِي شَفَاعَتِهِ مِثْلُ رَبِيعَةَ وَ مُضَرَ» .[33] يعنی " هنگامى كه [ حضرت علي عليه السلام ] در منزل ذى قار (نزديكى بصره) براى بيعت كردن نشسته بود فرمود : از سمت كوفه هزار مرد بدون كم و زياد مى‏آيند و بشرط جان با من بيعت كنند (كه تا دم مرگ دست از يارى من بر ندارند)

    ابن عباس گويد : من از اين سخن بيتاب شدم و ترسيدم مبادا اين مردم كه از كوفه مى‏آيند از اين شماره كمتر باشند يا زيادتر شوند آنگاه كار بر ما تباه گردد (و مردم بگويند على عليه السّلام دروغ گفت) و همچنان در شماره آنان اندوهناك بودم تا اين كه جلوداران ايشان رسيدند و من مي‌شمردم و چون نهصد و نود و نه نفر تمام شمردم دنباله ايشان بريد و ديگر كسى نيامد ، من گفتم :«إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ» چه چيز على را وادار كرد بر آنچه گفت ؟

    همين طور كه من در اين انديشه بودم ناگهان شخصى را ديدم كه مى‏آيد تا اين كه نزديك شد ديدم مردى است كه جامه پشمين در بر دارد و شمشير و سپر و آفتابه همراه او است ، پس نزديك امير المؤمنين عليه السّلام رفته و عرض كرد : دست خود را دراز كن تا با تو بيعت كنم ، امير المؤمنين عليه السّلام فرمود:بر چه چيز با من بيعت كنى؟

    عرض كرد : بر شنيدن ( سخنانت ) و پيروى ( دستوراتت ) و جنگيدن در ركاب تو تا مرگم فرا رسد يا اين كه خداوند فتح و پيروزى نصيبت گرداند .

    حضرت به او فرمود : نامت چيست ؟ عرض كرد : اويس ، فرمود : تو اويس قرنى هستى ؟ عرض كرد : آرى ، فرمود : «اللَّه اكبر» حبيب من رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم ) به من خبر داد كه مردى از امت او را ( خواهم ديد و ) درك خواهم نمود و او را اويس قرنى مي گويند ، و او از حزب خدا و رسول او است مرگش به شهادت ( در راه دين ) خواهد بود ، و ( گروه بسيارى ) مانند ( بسيارى گروه دو قبيله ) ربيعه و مضر در شفاعت او ( در روز رستاخيز ) در آيند ، ( و به وسيله شفاعتش از آتش دوزخ رهائى يابند ) .

    رفتارمرحوم شيخ اعظم انصاری با مادرش

    مرحوم شيخ اعظم انصاری، مادرش را تا نزديک حمام به دوش می گرفت و او را به زن حمامی سپرده، می ايستاد تا او را به خانه برگرداند. هر شب به دست بوسی مادر می آمد و صبح با اجازه او از خانه بيرون می رفت. شيخ انصاری به رغم آن که کار و تدريس بسياری داشت، ولی تمام نمازهای واجب عمر مادرش را قضا کرد.

    نصيحت امام صادق (ع) به ابراهيم بن مهزم

    در گفتار امام صادق ( عليه الّسلام) آمده، آن جاکه به يکی از شيعيان به نام ابراهيم بن مهزم که با مادرش به نام « خالده‏»درشت گويی می‏کرد، فرمود: «يابن مهزم مالک ولخالده اغلظت فی کلامها البارحه،اما علمت ان بطنها منزل قد سکنته، و ان حجرها مهد قد غمزته، و ثديها وعاء قدشربته» يعنی " ای ابومهزم! چرا با مادرت خالده درشت گويی می‏کنی؟ چنان که شب گذشته بااو با خشم و خشونت‏سخن گفتی، آيا نمی دانی که رحم او منزل سکونت، و دامنش‏گهواره نوازشگر تو بود، و سينه‏اش ظرفی بود که از آن شير نوشيدی؟"

    کوتاه سخن‏اين که با صراحت‏بايد گفت هر قدر درباره عظمت مقام و حق مادر بگوييم کم‏گفته‏ايم، آيا با يک ظرف ليوان می‏توان آب دريا را برداشت؟ در يک مرحله مادر حق‏حيات بر انسان دارد، بنابراين بايد تا سر حد امکان حق او را شناخت و از اوقدردانی و تجليل کرد. برای اين که باز با حق عظيم مادر و اوج مقام او ازديدگاه اسلام بيش‏تر آشنا شويم، نظر شما را به چند روايت زير جلب می‏کنم:

    امام باقر ( عليه الّسلام) فرمود: موسی بن‏عمران ( عليه الّسلام) در مناجات خود با خدا عرض کرد: « مرا سفارش و موعظه کن‏» خداوند سه‏بار به او فرمود: «اوصيک بی» تو را به (رابطه و ياد) خودم سفارش می‏کنم.

    موسی ( عليه الّسلام) عرض کرد: باز مرا موعظه کن، خداوند دو بار به او فرمود: «اوصيک‏بامک» تو را به نيکی به مادرت سفارش می‏کنم‏» و يک بار فرمود: «تو را به نيکی‏به پدرت سفارش می‏نمايم.» بعضی از دانشمندان از اين عبارت چنين استفاده‏کرده‏اند که اگر نيکی به پدر و مادر را سه بخش کنيم، دو بخش آن از آن مادر است.

    امامان معصوم(ع) به‏قدری نسبت‏به رعايت احترام به مادر حساس بودند که روايت‏شده از امام سجاد ( عليه الّسلام) سوال شد: « با اين که تو از نيکوکارترين انسان‏ها هستی، چرا با مادرت در يک‏کاسه غذا نمی‏خوری؟ با توجه به اين که مادرت دوست دارد با تو در يک کاسه غذابخورد؟»

    آن حضرت در پاسخ فرمود: « أَكْرَهُ أَنْ تَسْبِقَ يَدِي إِلَى مَا سَبَقَتْ إِلَيْهِ عَيْنُهَا فَأَكُونَ عَاقّاً لَهَا »[34] يعنی " از اين رو دوست‏ندارم، دستم به لقمه‏ای پيشی گيرد، که چشم مادرم به ديدن آن پيشی گرفته است،آن گاه عاق مادرم گردم (يعنی نسبت‏به مادر بی‏مهر شوم)".

    و از حضرت صادق عليه السلام روايت است كه فرمود: « إِنَّ رَجُلًا أَتَى النَّبِيَّ ص فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَوْصِنِي فَقَالَ لَا تُشْرِكْ بِاللَّهِ شَيْئاً وَ إِنْ حُرِّقْتَ بِالنَّارِ وَ عُذِّبْتَ إِلَّا وَ قَلْبُكَ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ وَ وَالِدَيْكَ فَأَطِعْهُمَا وَ بَرَّهُمَا حَيَّيْنِ كَانَا أَوْ مَيِّتَيْنِ وَ إِنْ أَمَرَاكَ أَنْ تَخْرُجَ مِنْ أَهْلِكَ وَ مَالِكَ فَافْعَلْ فَإِنَّ ذَلِكَ مِنَ الْإِيمَانِ »[35]. يعنی " مردى نزد پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم آمد و عرض كرد: يا رسول الله! مرا سفارشى كن، فرمود: چيزى را شريك خدا مگير، هر چند به آتش سوخته شوى و شكنجه بينى، كه دل تو بايد به ايمان مطمئن باشد، و پدر و مادر خود را فرمان بر و با آنها نيكى كن زنده باشند يا مرده، و اگر ترا فرمان دادند كه دست از اهل و مال خود بردار چنان كن، كه اين عمل نشانه ايمان است".

    و نيز از امام صادق عليه السلام روايت شده كه فرمودند: «مردى نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آمد و از نيكى به پدر و مادر پرسيد.سه بار فرمود: با مادر خود نيكوئى كن و سه بار فرمود: با پدر خود نيكوئى كن، و مادر را قبل از پدر ذكر كرد.

    و نيز از آن حضرت است: «مردى خدمت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد: به كه احسان كنم؟ فرمود: به مادرت. گفت سپس به كه؟ فرمود: به مادرت، پرسيد: سپس به كه؟ فرمود: به مادرت.عرض كرد: سپس به كه؟ فرمود: به پدرت».

    و نيز حضرت صادق عليه السلام فرمود: «خواهر رضاعى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نزد آن حضرت آمد، چون او را ديد شاد شد و روپوش خود را براى او گسترد و او را روى آن نشانيد، سپس به او رو كرد و با تبسم با او سخن گفت، تا برخاست و رفت و برادرش آمد، حضرت رفتارى كه در باره خواهش كرد نسبت به او نكرد، گفتند:يا رسول الله، با خواهرش رفتارى كردى كه نسبت به او با آنكه مرد است نكردى، فرمود: زيرا آن خواهر با پدر و مادر خود نيكوكارتر بود.

    ابراهيم بن شعيب به آن حضرت عرض كرد: « إِنَّ أَبِي قَدْ كَبِرَ جِدّاً وَ ضَعُفَ فَنَحْنُ نَحْمِلُهُ إِذَا أَرَادَ الْحَاجَةَ » يعنی " پدرم بسيار پير شده و ضعف چنان بر او غالب گشته كه براى قضاى حاجت او را برمى داريم". حضرت فرمودند :« إِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَلِيَ ذَلِكَ مِنْهُ فَافْعَلْ وَ لَقِّمْهُ بِيَدِكَ فَإِنَّهُ جُنَّةٌ لَكَ غَداً »[36]يعنی " اگر توانى خودت چنان كن، وبه دست خود لقمه به دهان او گذاركه فردا سپرتوخواهد بود ".

    جابر جعفى مى گويد: در محضر امام صادق (عليه السلام) بودم، مردى عرضه داشت پدر و مادرم از اهل سنت اند و بسيار متعصب، با آنها چگونه رفتار كنم؟ امام فرمود: با شيعيان واقعى ما چگونه برخورد مى كنى؟ عرض كرد: با عشق و محبت، و با اقدام به حلّ مشكلات آنان، فرمود : با پدر و مادرت به همين صورت رفتار كن.[37]

    اسلام آوردن زكريا بن ابراهيم و خدمت او به پدر

    زكريا مى گويد مسيحى بودم و در مسيحيت متعصب، مسلمان شدم، و خوشحال بودم، به مكه رفتم، خدمت حضرت صادق (عليه السلام) رسيدم فرموداگرپرسشى دارى،بپرس. عرض كردم : خانواده ام مسيحى هستند، تنها مسلمان آن خانواده منم، مادرم كور شده، من به ناچار با آنان زندگى مى كنم، زيرا پدر و مادرم جز من كسى را ندارند، دوست دارند با آنها هم غذا شوم و از ظرف آنان آب بخورم، فرمودند پدر و مادرت گوشت خوك مى خورند گفتم نه، با خوك تماسى دارند ؟ گفتم :نه. فرمود : از آن خانه بيرون نرو. از پدر و مادرت جدا مشو، به مادرت خدمت كن، كارهايش را انجام بده، او را به حمام و دستشوئى ببر، لباسهايش را عوض كن، لقمه به دهانش بگذار!

    وقتى به كوفه برگشتم تمام دستورات حضرت را نسبت به مادر عمل كردم، به من گفت حقيقت را به من بگو آيا مسلمان شده اى ؟ گفتم : آرى و اين همه خدمت و محبت به دستور امام زمانم فرزند رسول اللّه حضرت صادق(عليه السلام) است، مادرم گفت: او خود پيامبر است. گفتم: نه او امام ششم و زاده رسول حق است، گفت: نه، اين كارهائى كه در حق من انجام مى دهى دستور انبياء خداست، در هر صورت من كورم، در عين كورى مى فهمم كه دين تو از دين من بهتر است، من را هم به دين خودت راهنمائى كن، مادرم را به عرصه گاه مسلمانى آوردم. نماز ظهرش را با من خواند، وقت مغرب به من گفت باز نماز بخوان تا با تو بخوانم، زيرا من از برنامه ظهر لذت بردم، نماز مغرب را با من خواند و پس از نماز از دنيا رفت، يادم آمد كه حضرت فرمود اگر مادرت از دنيا برود خودت دفنش كن، شيعيان را اول صبح خبر كردم، گفتند به كشيش بگو، گفتم مسلمان شده بود، به من كمك كردند تا كارهايش انجام گرفت.[38]

    مردى به حضرت رضا عليه السلام عرض كرد: « أَدْعُو لِوَالِدَيَّ إِذَا كَانَا لَا يَعْرِفَانِ الْحَقَّ قَالَ ادْعُ لَهُمَا وَ تَصَدَّقْ عَنْهُمَا وَ إِنْ كَانَا حَيَّيْنِ لَا يَعْرِفَانِ الْحَقَّ فَدَارِهِمَا فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ إِنَّ اللَّهَ بَعَثَنِي بِالرَّحْمَةِ لَا بِالْعُقُوقِ »[39]. يعنی " هر گاه پدر و مادرم [مذهب] حق را نشاسند دعاشان كنم؟ فرمود: به ايشان دعا كن و براى آنها صدقه بده، و اگر زنده باشند و [مذهب] حق را نشناسند با آنها مدارا كن، كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: خدا مرا براى رحمت فرستاد نه براى نافرمانى و بى مهرى".

    روايت است: مردى از يمن نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آمد كه در خدمت آن حضرت جهاد كند، حضرت فرمود: برگرد و از پدر و مادر خود اجازه بخواه، اگر اجازه دادند جهاد كن، و گر نه تا توانى به آنها نيكى كن، كه اين بعد از توحيد از همه آنچه نسبت به آن تكليف مقرر شده است بهتر است » .و ديگرى براى جهاد نزد آن حضرت آمد، فرمود: «آيا مادر دارى؟» گفت: آرى! فرمود: «ملازم او باش، كه بهشت زير پاى اوست».

    و ديگرى آمد كه براى جهاد بيعت كند، و گفت: به خدمت شما نيامدم مگر اينكه پدر و مادرم را به گريه آوردم.فرمود: «برگرد نزد ايشان، و آنها را چنانكه گريانيدى بخندان».

    مردى به حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم) گفت : « ما مِنْ عَمَل قَبيح اِلاّ قَدْ عَمِلْتُهُ فَهَلْ لى مِنْ تَوْبَة ؟» يعنی " كار زشتى نيست مگر آنكه من انجام داده ام، براى من راه توبه باز هست ؟"

    حضرت به وی فرمودند: پدر و مادرت زنده هستند؟ گفت: مادرم از دنيا رفته ولى پدرم زنده است، حضرت فرمود اگر مى خواهى تمام گناهانت بخشيده شود برو به پدرت نيكى كن، آن مرد وقتى از مسجد بيرون رفت، حضرت فرمود :« لَوْ كانَتْ أُمُّهُ ».[40] يعنی " اگر مادرش زنده بود با نيكى به او به مغفرت خدا نزديك تر بود ".

    مصاديق عقوق والدين

    عقوق والدين يکی از گناهان کبيره است. بنابراين بسيار مهم است که معنای عقوق والدين را بفهميم. پيامبر اسلام می فرمايند :« مَنْ اَحْزَنَ والِدَيْهِ فَقَدْ عَقَّهُما».[41] يعنی " كسى كه پدر و مادر را غصه دار كند، عاق آنها شده ".

    امام هفتم (عليه السلام) فرمود : مردى به رسول خدا عرضه داشت حق پدر را برايم بگو. حضرت فرمود : « لا يُسَمّيهِ بِاسْمِهِ وَ لا يَمْشى بَيْنَ يَدَيْهِ، وَ لا يَجْلِسُ قَبْلَهُ، وَ لا يَسْتَسِبُّ لَهُ ».[42] يعنی " او را بنام نخواند، جلوتر از او راه نرود، قبل از او ننشيند، و عامل فحش به او نگردد". يعنی انجام اينها از مصاديق عاق والدين است.

    انجام ندادن وظايف نسبت به والدين، گاهی به عاق والدين شدن منجر می شود.علامه مجلسی در شرح کافی می گويد: عقوق والدين به اين است که فرزند حرمت آن ها را رعايت نکند و بی ادبی نمايد و آن ها را به سبب گفتاری يا رفتاری برنجاند و آزار و اذيّت کند و در چيزهايی که عقلاً و شرعاً مانعی ندارد، نافرمانی نمايد و اين عقوق از گناهان کبيره است و دليل بر حرمت آن، کتاب و سنت و اجماعِ خاصه و عامه است.[43]

    وظيفه فرزند پس از درگذشت والدين

    فرزند حتّى پس از آن كه پدر و مادرش از دنيا مى‏روند. همچنان وظيفه‏اى اخلاقى دارد. او بايد براى آنان نماز بگزارد و از خداوند برايشان درخواست رحمت و مغفرت كند. از امام باقر ( عليه الّسلام) روايت شده است: « ان العبد ليكون باراً بوالديه فى حياتهما ثم يموتان فلا يقصى عنهما دينهما و لا يستغفر لهما فيكتبه اللَّه عاقاً و انه ليكون عاقا لهما فى حياتهما غير بار بهما فاذا ما تا قضى دينهما و استغفر لهما فيكتبه اللَّه باراً»[44] يعنی "هر آينه كسى كه نسبت به پدر و مادر خود نيكوكار بوده پس از مرگ آنها دين آنان را ادا نمى‏كند و براى آنان استغفار نمى‏نمايد پس خداوند او را در شمار آزار دهندگان قرار مى‏دهد. و بسا كه كسى آزار دهنده پدر و مادرش بوده و در حياتشان به آنان نيكى نمى‏كرده است ولى پس از مرگ آنها دين آنها را ادا كرده و برايشان استغفار نموده است پس خداوند او را در شمار نيكى كنندگان به والدين قرار مى‏دهد."

    از اين روايت فهميده مى‏شود كه اولا: وظيفه سپاسگزارى از پدر و مادر با مرگ آنها خاتمه نمى‏يابد و ديگر اين كه خداوند راه را براى جبران كوتاهى‏هاى فرزند خطا كار باز گزارده است.

    از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله سؤال شد: آيا پس از مرگ هم احسانى براى والدين هست؟ فرمود: آرى، از راه نماز خواندن براى آنان و استغفار برايشان و وفا به تعهّداتشان و پرداخت بدهى‏هايشان و احترام دوستانشان.

    امام صادق عليه السلام فرمود: « ما يَمْنَعُ الرَّجُلَ مِنْكُمْ اَنْ يَبِرَّ والِدِيْهِ حَيَّيْنِ وَ مَيِّتَيْنِ »يعنی " چه مانعى در راه شماست، كه به پدر و مادر نيكى كنيد، زنده باشند يا مرده".

    از حضرت پرسيد براى پدر و مادر از دنيا رفته چه كنيم ؟ فرمودند : « يُصَلِّىَ عَنْهُما وَ يَتَصَدَّقَ عَنْهُما وَ يَحُجَّ عَنْهُما، وَ يَصُومَ عَنْهُما»[45] يعنی " از جانب آنها نماز خوانده شود، صدقه بدهند، حج بجا بياورند، و روزه بگيرند ".

    روايت ديگری از آنحضرت نقل کرده اند که فرمودند:« مَا يَمْنَعُ الرَّجُلَ مِنْكُمْ أَنْ يَبَرَّ وَالِدَيْهِ حَيَّيْنِ وَ مَيِّتَيْنِ يُصَلِّيَ عَنْهُمَا وَ يَتَصَدَّقَ عَنْهُمَا وَ يَحُجَّ عَنْهُمَا وَ يَصُومَ عَنْهُمَا فَيَكُونَ الَّذِي صَنَعَ لَهُمَا وَ لَهُ مِثْلُ ذَلِكَ فَيَزِيدَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِبِرِّهِ وَ صِلَتِهِ خَيْراً كَثِيرا»[46]. يعنی مردى از شما را چه باز مى دارد كه به پدر و مادر خود نيكى كند، زنده باشند يا مرده، كه از جانب ايشان نماز كند و صدقه دهد و حج بجا آورد و روزه بگيرد، تا ثواب آنچه كرده از ايشان باشد و مانند آن هم براى خود او باشد، و خداى عز و جل به سبب احسان و نماز(يا صله) او خير بسيار براى او بيفزايد.

    و اخبار در ثواب نيكى به پدر و مادر بى شمار است.و هر مؤمنى را سزاوار است كه در گراميداشت و بزرگداشت و احترام ايشان اهتمام بسيار نمايد، و در خدمت آنان كوتاهى نكند، و در معاشرت و مصاحبت با آنها رفتار نيكو داشته باشد، و اگر به چيزى نياز داشته باشند صبر نكند تا آنها از او بخواهند بلكه پيش از اظهار ايشان تقديمشان كند، كه نياز به سؤال نداشته باشند، همچنانكه در اخبار آمده است.

    و اگر با او درشتى كنند به آنها اف نگويد، و حتى اگر او را بزنند چهره درهم نكشد، بلكه به ايشان بگويد: خدا شما را بيامرزد، و نگاه تند به ايشان نيفكند بلكه با نظر رحمت و عطوفت بنگرد، و صداى خود را از صداى آنها بلندتر نكند، و دست خود را بالاى دست ايشان نگذارد، و جلوتر از ايشان راه نرود، بلكه تا آنجا كه امكان دارد در حضور آنها ننشيند، و هر چه در فروتنى و خاكسارى براى ايشان مبالغه كند اجر و ثوابش بيشتر و بزرگتر خواهد بود.

    و بالجمله: اطاعت و فرمانبردارى ايشان و طلب خشنودى آنان واجب است، و فرزند نبايد بى اجازه ايشان مباح و مستحبى را به جا آورد، و از اين رو علما فتوا داده اند كه مسافرت در طلب علم بدون اجازه آنها جايز نيست، مگر در طلب علم واجبات مثل نماز و روزه و اصول عقايد، بشرط آن كه در شهر خودش كسى نباشد كه به او بياموزد، و اگر كسى باشد مسافرتش جايز نيست.

     

    [1] - الاسراء 23

    [2] - الكافي 2 157

    [3] - تفسير نمونه ج 12 ص 77

    [4] - الكافي 2 157 باب البر بالوالدين ..... ص : 157

    [5] - الكافي 2 157 باب البر بالوالدين ..... ص : 157

    [6] - ترجمه از تفسير نمونه ج 12 ص 75

    [7] - الاسراء 23

    [8] - الكافي 2 163 باب البر بالوالدين ..... ص : 157

    [9] - وسائل‏الشيعة 21 500

    [10] - الكافي 2 349 باب العقوق ..... ص : 348

    [11] - الكافي 2 349 باب العقوق ..... ص : 348

    [12] - مستدرك‏الوسائل 7

    [13] - مستدرك‏الوسائل 15 175

    [14] - الكافي 2 349

    [15] - الكافي 2 349

    [16] - الكافي 2 348

    [17] - الكافي 2 278

    [18] - وسائل‏الشيعة 16 312

    [19] - بحارالأنوار 71 74

    [20] - گناهان کبيره، ج 1- 2، ص 118

    [21] - مستدرک الوسايل، کتاب نکاح، باب 75

    [22] - مستدرک الوسايل، کتاب النکاح، باب 75

    [23] - بحار، ج 74، ص 61 ـ 74.

    [24] - منازل الآخره، محدث قمى

    [25] - بحارالأنوار 71 80

    [26] - وسائل‏الشيعة 12 310

    [27] - مستدرك‏الوسائل 15 176

    [28] - المحجة البيضاء، ج ۳، ص ۴۳۴ - مستدرك‏الوسائل 15 203

    [29] - المحجة البيضاء، ج ۳، ص ۴۳۴.

    [30] - روضةالواعظين 2 368

    [31] - مستدرك‏الوسائل 2 128

    [32] - بحار، ج 74، ص 6.

    [33] - الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ، ج‏1، ص : 316 و إرشاد القلوب إلى الصواب، ج‏2، ص: 225 و إعلام الورى بأعلام الهدى ، ص 170 و الخرائج و الجرائح، ج‏1، ص: 200

     

    [34] - بحارالأنوار 46 93

    [35] - الكافي 2 158

    [36] - الكافي 2 162

    [37] - وسائل، ج 21، ص 490

    [38] - وسائل، ج 21، ص 491.

    [39] - الكافي 2 159

    [40] - بحار، ج 74، ص 82.

    [41] - بحار، ج 74، ص 61 ـ 74.

    [42] - بحار، ج 74، ص 45

    [43] - گناهان کبيره، ج 1- 2، ص 120

    [44] - المحجة البيضاء، ج ۳، ص ۴۳۸- بحار، ج 74، ص 59

    [45] - كافى، ج 2، ص 159

    [46] - الكافي 2 159

     

    Pasted from <file:///F:\انترنت\کتابخانه\اخلاق\عقوق%20والدين.docx>

     

آخرین به روز رسانی در جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۱۸:۰۹
 
طراح و برنامه نویس: اکین