سوء ظن PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط مدیر   
جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۱۸:۰۸

 

    نويسنده : حجه الاسلام صفری

    سوء ظن

    يکی از رذايل اخلاقی ، سوء ظن است. هنگامى كه کلمه سوء ظن در کنار کلمه حسن ظن در مورد مردم به كار مى­رود مفهوم روشنى دارد، مفهوم سوءظن آن است كه هرگاه كارى ازكسى سرزند كه قابل تفسيرصحيح ونادرست باشد ،آن را به صورت نادرستى تفسير كند. مثلا هنگامى كه مردى را با زن ناشناسى ببيند فكركند آن زن نامحرم است و نيّت آنها، ارتكاب اعمال خلاف مى­باشد، در حالى كه حسن ظن مى­گويد، بگو حتماً محرم يا همسر او است. يا هنگامى كه شخصى اقدام به ساختن مسجد يا بناى خير ديگرى مى­كند مقتضاى­سوءظن آن است که هدفش رياكارى يا اغفال مردم است، در حالى كه حسن ظن مى­گويد اين عمل را با انگيزه الهى و نيّت خيرخواهانه انجام داده است.

    از اينجا روشن مى­شود كه دائره حسن ظن و سوءظن بسياروسيع و گسترده است و نه تنها در عبادات بلكه در مسائل اجتماعى، اخلاقى، اقتصادى و سياسى نيز جارى مى­شود.

    بنابراين ، سوء ظن عبارت است از گمان بد بردن به ديگران در جائی که احتمال حمل به نيکی و خوبی وجود دارد و يا حداقل گمان بد نبردن ممکن است. بعبارت ديگر، سوءظن اين است که انسان کارهای مردم را که مي­شود به خوبی وبدی تفسير کرد به بدی تفسير کند و عموم حرکات مردم راکه جهت مثبت ومنفی دارد هميشه جهت منفی آن راببيند.

    هنگامى كه اين دو واژه درباره خداوند به كار رود، منظور از حسن ظن آن است كه به وعده هاى الهى اميدوار باشد، وعده رزق و روزى، وعده يارى كردن يارانش، وعده پيروزى مجاهدان، وعده آمرزش گناهان و مانند اينها را درست و قابل تحقق بداند وبه اين وعده­ها دل ببندد. و معنى سوء ظن آن است كه به هنگام بروز مشكلات نسبت به وعده­هاى الهى متزلزل شود، وهنگام پيش آمدن امتحانات دشوار در مسائل مالى و غيرآن، وعده هاى خداوند را فراموش كرده رو به گناه آورد.

    مراتب سوءظن

    يكى از سؤالات مهمى كه در اينجا مطرح است اين است كه اصولا آيا سوءظن يك امر اختيارى است يا غير اختيارى؟ اگر انسان صحنه اى را مى بيند و بى اختيار گمان بدى درباره شخص يا اشخاص مى برد، آيا اين قابل نكوهش است؟ و ممكن است در دائرة تكليف قرارگيرد، با اين­كه همه مقدمات آن غير اختيارى است؟ و چگونه ممكن است آن همه مذمت و كيفر به يك امر غير اختيارى تعلق گيرد؟

    براى پاسخ اين سؤال بايد گفت سوءظن داراى سه مرحله است:

    الف- سوءظن قلبى

    ب- سوءظن زبانى

    ج- سوءظن عملى

    بدگمانى وسوءظن كه در فكر انسان پيدا می­شود به تنهائى مشمول مجازاتها و نكوهش ها نمی­باشد، چون آنچه در قلب است مشمول تكليف نيست چون از اختيار بيرون است، ولى آنچه در زبان و در عمل است، حرام و ممنوع مى باشد.

    سوءظن اگر در مرحله عمل ظاهر نشود، و انسان ترتيب اثرى برآن ندهد، سخنى نگويد، و كارى كه دلالت بر بدگمانى مى­كند انجام ندهد، نه جاى نكوهش دارد و نه كيفر.

    به همين دليل بعضى از بزرگان علم اخلاق، چنين گفته اند:« وَ اَمّا الْخَواطِرُ وَ حَدِيْثُ النَّفْسِ فَهُوَ مَعْفُوٌّ عَنْهُ...وَلكِنَّ الْمَنْهِىَّ عَنْهُ اَنْ تَظُنَّ، وَ الظَّنُّ عِبارَةٌ عَمّا تَرْكَنُ اِلَيْهِ النَّفْسُ، وَ تَمِيْلُ اِلَيْهِ الْقَلْبُ»[1] يعنی " آنچه از ذهن انسان، خطور مى كند و انسان با خودش مى گويد، مورد عفو واقع شده...آنچه از آن نهى شده اين است كه گمان (بد) ببرى، و گمان آن است كه فكر تو به آن اعتماد كند، و قلب به آن مايل شود (و طبعاً در عمل ظاهر گردد)".

    در بعضى از روايات واردشده است: « سه چيز است كه هيچكس از آن بركنار نمى ماند، يكى از آنها گمان بد است» سپس فرمودوَاِذا ظَنَنْتَ فَلا تَحَقَّقْ » يعنی " هنگامى­كه­گمان بدى بردى ترتيب اثر به آن مده ".[2]

    ديگر اينكه بسيارى از سوءظن هاى غير اختيارى يا در ابتداء ، مقدمات اختيارى دارد يا در ادامه راه، افرادى كه با افراد بد همنشينى مى­كنند سوءظن به نيكان پيدا خواهندكرد، بنابراين بر آنها لازم است از همنشينى با بدان بپرهيزند تا حالت سوءظن آنان بر طرف گردد، و اين يك امر اختيارى است. و اگر بدون مقدمات اختيارى چنين گمانى براى انسان پيدا شد انسان درباره آن بايد بينديشد، و احتمالات صحيح را مدّ نظر قرار دهد. مثلا بگويد: اين زن ناشناس كه با فلان كس است شايد خواهر او يا فرزند خواهر، يا فرزند برادر، يا همسر او است، و ممكن است من آنها را نشناسم، بى شك انديشه در اين احتمالات صحيح، سبب مى شود كه سوءظن سست گردد يا به كلى برطرف شود. به همين دليل حديثى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم:« اُطْلُبْ لاَِخِيْكَ عُذْراً فَاِنْ لَمْ تَجِدْ لَهُ عُذْراً فَالَْتمِسْ لَهُ عُذْراً»[3] يعنی " براى برادر مسلمانت (جهت توجيه اعمالش) عذرى جستجوكن و اگر عذرى نيافتى باز هم كوشش­كن عذرى بيابى."

    اميرمؤمنان على(عليه السلام) فرمودند: «كار برادرت را به بهترين صورت حمل كن... و گمان بدى به سخنى كه از برادرت شنيده مى­شود، مبر، در حالى­كه مى­توانى محمل صحيحى براى آن پيدا كنى.

    به اين ترتيب ما مى توانيم ازيك نظر ، سوءظن را به سه گونه تقسيم كنيم:

    1ـ سوءظنى كه آثارش در سخن و رفتار پيدا مى­شود. اين سوءظن حرام است.

    2ـ سوءظنى كه اثر ظاهرى ندارد، ولى با تفكّر و انديشه و از بين بردن مقدمات خارجى، زوال مى­پذيرد، اين گونه سوءظن احتمال دارد مشمول ادّله حرمت باشد.

    مرحوم شهيد ثانی دراين باره می­فرمايد : همانگونه که بدگويی پشت سر انسان مؤمن حرام است و کسی حق ندارد در غياب ديگری بدگويی کند و بديهای او را برای ديگران بازگو نمايد ، سوء ظن به آن نيز جايز نيست . سپس می­فرمايد : مقصود از سوء ظن عقد قلب است ، به اين معنی که انسان آنچه که در ذهنش وارد شده است را بپذيرد و به آن معتقد باشد و گناه وی را قطعی بداند با اينکه در واقع برای او ثابت نشده است و تنها به صرف سوء ظن، او را محکوم کند و آبروی او را در ميان مردم ببرد . اين سوء ظن گناه دارد و حرام است اما خاطره ها و افکار زودگذررا خداوند می­بخشد .

    سپس می فرمايد : « .... و به اين جهت است که در شرع مقدس اسلام آمده است اگر از دهان کسی بوی شراب به مشام انسان برسد حق ندارد بگويد شراب خورده است و نمی­تواند حد شرابخواری بر او جاری کند . چه بسا احتمال می­رود شراب را مزمزه کرده و نخورده باشد ، يا کس ديگری به زور در دهانش ريخته باشد و اين بعيد به نظر نمی­رسد . به هر حال ، اين فکر مجوزی برای سوء ظن نسبت به برادر مسلمان نمی­شود و انسان نمی­تواند به اين گونه گمانها ترتيب اثر بدهد . »

    3ـ سوءظنى كه هيچ اثر خارجى بر آن مترتب نمى­شود و به كلى از اختيار انسان بيرون است، و با هيچ كارى از ميان نمى­رود چنين سوءظنى مشمول تكاليف شرع نيست، مادام كه انسان ترتيب اثرى بر آن نداده باشد.

    و اين كه در قرآن مجيد در آيه 36 سوره اسراء مى­خوانيم« وَ لاتَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ اِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ اُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْئُولا»يعنی " از آنچه علم به آن ندارى پيروى نكن، چرا كه گوش و چشم و دل، همه مسئولند" نيز ناظر به همين معنى است.

    سوء ظن به خود

    اگرچه بدگمان بودن به خدا وديگران زشت وناپسند است ولی نسبت به خود، خوش گمان بودن زشت و مذموم و بدگمان بودن به خود پسنديده است. ؛ زيرا خوش­گمانى باعث مى‌شود كه انسان كارهاى خود را حمل بر صحت وآنها را توجيه كند و توجيه كردن تبهكاری‌ها، غفلت آوراست و با تهذيب روح، سازگار نيست. چنين كسى، ديگر به توبه و مانند آن راه نمى‌يابد تا تبهكاری‌هاى گذشته را ترميم كند؛ زيرا كارهاى خود را، زشت نمى‌پندارد تا از آنها توبه كند.

    انسان وقتى نسبت به خود بدگمان شد، اصل را بر اين قرار نمى‌دهد كه انسان خوبى است و كارهاى خوب مى‌كند، بلكه اصل را بر اين قرار مى‌دهد كه ممكن است گناه و خلاف بكند. از اين رو كارهاى خود را فوراً حمل برصحت نمى‌كند بلكه مى‌كوشد با ترازوى الهى آن را ارزيابى كند.

    انسان غافل كه به خود حسن ظن دارد، خود را برتر مى‌بيند و از بزرگوراى و كرامت‌هاى درونى ديگران نيز خبرى ندارد. حسن ظن به خود و غفلت از زشتی‌ها و نواقص خويش، مايه فخرفروشى است و فخرفروشى باعث تحقير ديگران است. در حالى كه امام صادق عليه السلام فرموده‌اند كسى كه به برادر مؤمنش اف بگويد، از ولايت او خارج مى‌شود: « إِذَا قَالَ الْمُؤْمِنُ لِأَخِيهِ أُفٍّ خَرَجَ مِنْ وَلَايَتِه‏»[4] بنابراين، انسان ، حق « اف » گفتن به برادر مؤمن خود را ندارد. چون همان گونه كه منافقان از يكديگرند: « الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْض »[5] مؤمنان نيز اولياى يكديگرند: « وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْض »[6] اين ولايت متقابلى است كه بين مؤمنان برقرار است و انسان، با اهانت به برادر ايمانى از آن بيرون مى‌آيد.

    سوء ظن به خود ، زمينه‌اى می­شود تا انسان يافته‌هاى خود را بررسى كند. گاهى خدا واقعاً به انسان نعمت مى‌دهد؛ اما گاهى خدا كسى را امتحان مى‌كند وبه او نعمت می­دهد تا آشكار شود كه انسان ناب و خالص است يا آلوده و مخلوط . اگر كسى به خود، حسن ظن داشت، فوراً يافته‌هاى الهى را حمل براكرام الهى مى‌كند: « فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَن »[7] مى‌گويد خدا مرا گرامى داشته است و من نزد خدا كريم هستم؛ در حالى كه خدا او را آزموده است؛ نه اين كه به او اكرام كرده باشد.

    پس غفلت نه تنها رابطة بين انسان و خدا را تيره مى‌كند، بلكه رابطه بين انسان‌ها را نيز تاريك مى‌كند. با تيرگى رابطة بين انسان و خدا و تاريكى رابطة انسان با ساير انسان‌ها، هرگز كسى مهذب و مطهر نخواهد شد. ارتباط مؤمنان با يكديگر به قدرى در نزاهت روح، نقش مؤثرى دارد كه در روايات آمده است: « رِبْحُ الْمُؤْمِنِ عَلَى الْمُؤْمِنِ رِبًا»[8] يعنی " سودى كه در تجارت، مؤمن از مؤمن ديگر مى‌برد به منزله رباست".

    از سوى ديگر، همان گونه كه در جهاد اصغر، بيان نورانى اميرالمؤمنين (عليه السلام ) به مردم مصر اين است كه « و من نام لم ينم عنه»[9]يعنى" اگر كسى بخوابد، هرگز دشمن بيدار، نمى‌خوابد و شبيخون مى‌زند"، درباره دشمن درون نيز اين مطلب، صادق و بلكه روشن‌تر است. اگر كسى به سبات (خواب) عقل مبتلا گردد و از نظر روح بخوابد، دشمن درونش بيدار است و هرگز نمى‌خوابد و روشن است كه تهاجم به انسان خوابيده و پيروزى بر او آسان است. انسان غافل، خوابيده است و چون توجه ندارد، دشمن متوجه بر او مى‌تازد. اصولا دشمن از راهى كه انسان او را نمى‌بيند حمله مى‌كند: « إِنَّهُ يَراكُمْ هُوَ وَ قَبيلُهُ مِنْ حَيْثُ لا تَرَوْنَهُمْ »[10]

    مطلب ديگر، آن است كه اگر كسى رابطه خود را با خدا از طريق غفلت زدايى، مستحكم كند، مشمول مهر خداوند خواهد بود و او دل‌هاى جامعه را نيز به سمت وى متوجّه خواهد كرد. اين كه حضرت ابراهيم خليل به خدا عرض كرد: « فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوي إِلَيْهِمْ »[11] يعنى " خدايا! دل‌هاى عده‌اى از مردم را به سمت فرزندان من متوجّه كن" براى همين است كه اگر كسى رابطه‌اش را با خدا محكم كند، او دل‌هاى ديگران را هم به سمت وى متوجّه مى‌كند و اين تنها در نتيجه اجابت دعاى ابراهيم سلام الله عليه نيست؛ بلكه به عنوان يك اصل كلى در قرآن كريم آمده است: « إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا » [12]يعنی " خداوند، مودت مؤمنانى كه داراى اعمال صالحند، در دل‌هاى ديگران مستقر مى‌كند"[13].

    سوءظن به خدا

    سوء ظن شاخه هايى دارد كه يكى از بدترين شاخه هاى آن سوء ظن به خدا است كه در بحث هاى آينده خواهد آمد.

    در مورد نكوهش از سوء ظن به خدا و عدم ايمان به وعده هاى پروردگار نيز روايات زيادى وارد شده كه حكايت از اثرات مرگبار آن در زندگى معنوى و مادى انسان دارد، از جمله:

    1ـ در حديثى از امام باقر(عليه السلام) مى­خوانيم كه از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در ضمن حديثى چنين نقل مى كند كه فرمود:« وَاللّهِ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ لا يُعَذِّبُ اللّهُ مُؤمِناً بَعْدَ التُوبَةِ وَالاِْسْتِغْفارِ اِلاّ بِسُوءِ ظَنِّهِ بِاللّهِ وَ تَقْصِير مِنْ رَجائِهِ بِاللّهِ وَ سُوءُ خُلْقِهِ وَ اِغْتِيابِهِ لِلْمُؤمِنينَ »[14] يعنی " به خدايى كه معبودى جز او نيست سوگند كه خداوند هيچ مؤمنى را بعد از توبه و استغفار عذاب نمى كند مگر به خاطر سوءظن به خداوند و كوتاهى در اميدوارى به ذات پاك او وبداخلاقى و غيبت مؤمني".

    2ـ در حديث ديگرى از حضرت على(عليه السلام) مى­خوانيم كه از داوود پيامبر(عليه السلام) چنين نقل مى كند:« يا رَبِّ ما آمَنَ بِكَ مَنْ عَرَفَكَ فَلَمْ يُحْسِنِ الظَنَّ بِكَ »[15] يعنی " پروردگارا! كسى كه تو را بشناسد و حسن ظن به تو نداشته باشد به تو ايمان نياورده است".

    3ـ اميرمؤمنان على(عليه السلام) فرموداَلْجُبْنُ وَ الْحِرْصُ وَ الْبُخْلُ غَرائِزُ سُوء يَجْمَعُها سُوءُ الظَّنِّ بِاللّهِ سُبحانَهُ»[16] يعنی " ترس و حرص و بخل غريزه هاى مختلفى هستند كه تمام آنها در سوء ظن به خداوند جمعند".

    آثار وپيامدهای سوءظن به خدا

    سوءظن به پروردگار و بدبينى نسبت به وعده هاى الهى وآنچه در قرآن مجيد و احاديث معتبر وارد شده، آثار مخربى در بنيان ايمان و عقائد انسان دارد، و انسان را از خدا دور مى­سازد.

    اضافه بر اين، سوءظن به وعده هاى الهى سبب فساد عبادت مى­گردد، چرا كه روح اخلاص را در انسان مى­ميراند.

    نكته ديگر اين­كه سوءظن به وعده هاى الهى، انسان را در برابر حوادث سخت و پيچيده، سست و ناتوان مى­كند، همان­گونه كه در جنگ احزاب گروهی از مسلمانان را ديديم که چگونه به خدا بد گمان شدند ، در حالى كه مؤمنان راستين و با معرفت كه حسن ظن به خدا داشتند، با كمال قدرت و اميدوارى در برابر دشمنان ايستادند و پيروز شدند. « اِذْ جآئُوكُمْ مِن فَوْقِكُمْ وَ مِن اَسْفَلَ مِنْكُمْ وَ اِذْ زَاغَتِ الاَْبْصارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللّهِ الظُّنُونا»[17] يعنی " (به خاطر بياوريد) زمانى را كه آنها از طرف بالا و پائين (شهر) بر شما وارد شدند (و مدينه را محاصره كردند) و زمانى كه چشمها از شدت وحشت خيره شده و جانها به لب رسيده بود، و گمانهاى گوناگون بدى به خدا مى برديد! آنجا بود كه مؤمنان آزمايش شدند و تكان سختى خوردند!"

    به علاوه سوءظن به خدا، انسان را از عنايات الهى محروم مى­كند، زيرا خداوند با هر كس مطابق حسن ظن و سوءظن او عمل مى­نمايد. لقمان حكيم ، به فرزندش گفت: فرزندم نسبت به خدا حسن ظن داشته باش، سپس از مردم سؤال كن كيست كه نسبت به خدا گمان نيك داشته باشد و خداوند مطابق آن با او رفتار نكند؟

    كوتاه سخن اين كه اگر انسان، طالب آرامش و استقامت و ايستادگى و جلب عنايات پروردگار و ايمان خالص است، بايد نسبت به خداوند و وعده هاى اوحسن ظن داشته باشد.

    سوءظن در قرآن

    «يا اَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اِجْتَنِبُوا كَثِيْراً مِنَ الظَّنِّ اِنَّ بَعْضَ الظَّنِ اِثْمٌ»[18]يعنی " اى كسانى كه ايمان آورده ايد! از بسيارى از گمانها بپرهيزيد. چرا كه بعضى از گمانها گناه است... ."

    در آيه فوق با صراحت از سوء ظن نهى شده و تلويحاً مقدمه اى براى تجسّس و غيبت شمرده شده است مى فرمايد: اى كسانى كه ايمان آورده ايد از بسيارى از گمانها بپرهيزيد كه بعضى از گمانها گناه است و هرگز در كار(خصوصى ديگران) تجسّس نكنيد و هيچ كس از شما ديگرى را غيبت نكند«يا اَيُّهَا الَّذِينَ آمَنَوا اِجْتَنِبُوا كَثِيْراً مِنَ الظَّنِ اِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ اِثمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً»

    چرا تعبير به كثيراً من الظن (بسيارى از گمانها) شده است به خاطر اين است كه بيشترين گمان­هاى مردم در حق يكديگر گمان­هاى بد است، لذا تعبير كثيراً اشاره به آن مى­باشد.

    اين احتمال نيز داده شده است­كه منظور از كثير اين نيست كه غالب گمان­ها كمان بد است، بلكه گمان­هاى بد نسبت به خودش زياد است هر چند در مقايسه با گمان هاى خوب ، زياد نباشد. ولى ظاهرآيه همان معنى اوّل است.

    قابل توجّه اين كه بعد از آن كه نهى از بسيارى از گمان ها مى­كند، در بيان علت آن مى­فرمايد چون بعضى از گمان­ها گناه است، اشاره به اين­كه گمان­هاى بد بر دوگونه است; بخشى مطابق واقع است و بعضى برخلاف واقع.آنچه بر خلاف واقع است گناه است، و چون معلوم نيست كدام مطابق واقع و كدام مخالف واقع است ، پس انسان بايد از گمان هاى بد بپرهيزد تا گرفتار سوء ظن خلاف واقع نشود و به گناه نيفتد.

    و از آنجا كه سوء ظن درباره اعمال خصوصى مردم يكى از اسباب تجسّس، و تجسّس گاه سبب آگاهى بر عيوب پنهانى و به دنبال آن سرچشمه غيبت مى­شود، در آيه شريفه نخست از گمان بد، و در مرحله بعد از تجسّس ودر مرحله سوم از غيبت نهى شده است.

    « بَلْ ظَنَنْتُمْ اَنْ لَنْ يَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ المُومِنُونَ اِلَى اَهْلِيهِمْ اَبَداً وَ زُيِّنَ ذلِكَ فى قُلُوبِكُمْ وَ ظَنَنْتُمْ ظَّنَّ السُوءِ وَ كُنْتُمْ قَوْماً بُورا»[19] يعنی " ولى شما گمان كرديد پيامبر و مؤمنان هرگز به خانواده هاى خود باز نخواهند گشت و اين (پندار غلط) در دلهاى شما زينت يافته بود و گمان بد كرديد و سرانجام (در دام شيطان افتاديد و) هلاك شديد!"

    در اين آيه شريفه در مقام نكوهش گروهى از منافقان كه از ملازمت ركاب پيامبر(صلى الله عليه وآله)در جريان حديبيه سر باز زدند و گمان مى­كردند مؤمنانی كه در خدمت پيامبر(صلى الله عليه وآله) به مكه مى­روند هرگز باز نخواهند گشت، و به وسيله مشركان مكه تار ومار خواهندشد، در حالى كه قضيه كاملا بر عكس شد و مسلمانان با پيروزى تازه­اى كه از صلح حديبيه سرچشمه گرفت سالم به سوى مدينه باز گشتند. مى­فرمايد: بلكه شما گمان كرديدپيامبر و مؤمنان هرگز به خانه خود باز نخواهند گشت، و اين پندار غلط در دل­هاى شما زينت يافته بود و گمان بدكرديد، و سرانجام هلاك شديد، و از سعادت بزرگى محروم گشتيد.« بَلْ ظَنَنْتُمْ اَنْ لَنْ يَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ المُؤمِنُونَ اِلى اَهْلِيهِمْ اَبَداً وَ زُيِّنَ ذلِكَ فى قُلُوبِكُمْ وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السُوءِ وَ كُنْتُمْ قَوماً بُوراً»

    واژه «بور» در اصل به معنى شدّت­كساد بودن چيزى است، و چون شدّت­كساد باعث فساد مى­شود، چنانكه در ضرب المثل معروف عرب آمده «كسد حتى فَسَدَ » ، اين كلمه به معنى فساد سپس به معنى هلاكت اطلاق شده است، و به زمين هاى خالى از درخت و گل و گياه بائر مى­گويند چون در حقيقت فاسد و مرده است.

    گروه منافقان كه گرفتار اين گمان باطل در ماجراى صلح حديبيه شدند عدّه كمى نبودند و به يقين هلاكت به معنى مرگ دامان آنها را نگرفت، بنابراين«بور» در اينجا به معنى هلاكت معنوى، محروميت از ثواب، و خالى بودن سرزمين دل هاى آنها از گل هاى فضائل اخلاقى و شجره طيّبه ايمان است، و يا منظور هلاكت در آخرت به سبب عذاب الهى، و در دنيا به سبب رسوايى است، و به هر حال آيه دليل روشنى است بر نهى از سوء ظن مخصوصاً درباره پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله).

    3- « وَ يُعَذِّبُ الْمُنافِقِيْنَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِكِيْنَ وَ الْمُشْرِكاتِ الظَّآنِّينَ بِاللّهِ ظَّنَّ السُوءِ عَلَيْهِمْ دائِرَةُ السَّوءِ وَ غَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَ اَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَ سائَتْ مَصِيرا»[20] يعنی " و (نيز) مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرك را كه به خدا گمان بد مى برند مجازات كند (آرى) حوادث ناگوارى (كه براى مؤمنان انتظار مى كشند) تنها بر خودشان نازل مى شود! خداوند بر آنان غضب كرده و از رحمت خود دور ساخته و جهنم را براى آنان آماده كرده، و چه بد سرانجامى است."

    در سوّمين آيه مورد بحث سخن از سوء ظن نسبت به ساحت قدس پروردگار عالم است در حالى كه در آيات گذشته سخن از سوء ظن به انسان ها بود مى فرمايد: هدف (ديگر از فتح مبين ـ فتح حديبيه) اين بود كه مردان و زنان منافق، و مردان و زنان مشرك را كه به خدا گمان بد بردند مجازات كند، حوادث بدى را كه آنها براى مؤمنان انتظار داشتند، تنها بر خودشان نازل مى­شود، خداوند به آنها غضب كرده و از رحمتش دور ساخته و جهنم را براى آنان آماده كرده است و چه بد سرانجامى است

    گمان بدى كه آنها به خدا بردند اين بود كه گمان مى­كردند كه وعده هاى الهى به پيامبرش هرگز تحقق نخواهد يافت و مسلمانان نه تنها بر دشمنان پيروز نمى­شوند، بلكه هرگز به مدينه باز نخواهند گشت همان گونه كه مشركان نيزگمان داشتند محمد(صلى الله عليه وآله) و يارانش با آن جمع كم و نداشتن اسلحه كافى در هم كوبيده مى­شوند و ستاره اسلام به زودى افول مى­كند، در حالى كه خداوند وعده پيروزى به مسلمانان داده بود و سرانجام چنين شد. مشركان نه تنها جرئت حمله به مسلمين را پيدا نكردند (با اين كه مسلمين در حديبيه نزديك مكه در چنگال آنها بودند، و چون به قصد زيارت خانه خدا آمده بودند نه به قصد جنگ، سلاحى جز شمشير كه سلاح مسافر است با خود نداشتند)خداوند آن چنان رعب و وحشتى در دل مشركان انداخت كه حاضر به تنظيم صلحنامه معروف حديبيه شدند، همان صلحنامه اى كه راه پيروزى­هاى آينده را به روى مسلمانان گشود.

    به هر حال قرآن مجيد اين سوء ظن را شديداً نكوهش مى­كند، و وعده عذاب هاى دردناك را به صاحبان آن مى دهد.

    جالب اين كه در اين آيه مسأله سوء ظن به خدا را قدر مشتركى ميان منافقين و منافقات و مشركين و مشركات شمرده، و نشان مى­دهد همه آنها اعم از زن و مرد در اين امر شريكند. به عكس مؤمنان كه هميشه نسبت به خدا و وعده هاى او و پيامبرش حسن ظن دارد، مى­دانند اين وعده­ها قطعاً تحقق مى­يابد، ممكن است بر طبق مصالحى دير و زود شود اما سوخت و سوز در آن نيست، چرا كه خداوند بزرگ هم به همه چيز عالم و آگاه است، و هم بر هر چيز قادر و توانا، با اين علم و قدرت مطلقه تخلف در وعده هايش امكان پذير نيست. به همين دليل در آيه اى به دنبال اين آيه در سوره فتح آمده مى گويد« وَللّهِ جُنُودُ السّماواتِ وَ الاَْرْضِ وَ كانَ اللّهُ عَزيزاً حَكِيماً » لشگرهاى آسمان و زمين از آن خداست، و خداوند شكست ناپذير و حكيم است.

    اين كه منافقان و مشركان گرفتار سوء ظن به خدا هستند در حالى كه قلب مؤمنان از حسن ظن لبريز مى باشد، به اين دليل است كه مشركان و منافقان ظواهر امور را مى بينند، در حالى كه مؤمنان راستين به باطن امور توجه دارند.

    « اِذْ جآئُوكُمْ مِن فَوْقِكُمْ وَ مِن اَسْفَلَ مِنْكُمْ وَ اِذْ زَاغَتِ الاَْبْصارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللّهِ الظُّنُونا»[21] يعنی " (به خاطر بياوريد) زمانى را كه آنها از طرف بالا و پائين (شهر) بر شما وارد شدند (و مدينه را محاصره كردند) و زمانى كه چشمها از شدت وحشت خيره شده و جانها به لب رسيده بود، و گمانهاى گوناگون بدى به خدا مى برديد! آنجا بود كه مؤمنان آزمايش شدند و تكان سختى خوردند!"

    چهارمين آيه نيز در مورد سوء ظن نسبت به وعده هاى الهى است و مربوط به داستان جنگ احزاب است، جنگى كه در تاريخ پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) به عنوان خطرناك ترين جنگ محسوب مى­شود، زيرا مشركان با جميع مخالفان اسلام بر ضد اسلام متحد شده بودند، و عظيم ترين نيروى آن زمان را به ميدان آوردند به­گونه­اى كه لرزه بر اندام افراد ضعيف الايمان افتاد، و در دل، نسبت به وعده هاى الهى در جهت پيروزى مسلمين متزلزل شدند، مى فرمايد: «به خاطر بياوريد زمانى كه آنها (دشمنان اسلام) از طرف بالا و پائين (شهر شما مدينه) وارد شدند (و همه جا را به محاصره خود در آوردند) و به خاطر بياوريد زمانى را كه چشم ها از شدت وحشت خيره شده، و جان ها به لب رسيده بود( و بغض گلو را گرفته بود) و گمان هاى گوناگون بدى به خدا مى­برديد، آنجا بود كه مؤمنان آزمايش شدند و تكان سختى خوردند.

    بى شك سوء ظن به خدا و سوء ظن به مردم تفاوت بسيار دارد، زيرا سوء ظن به مردم غالباً به احتمال انجام يك عمل گناه و ناصواب منتهى مى شود، درحالى كه سوء ظن به خدا سبب تزلزل پايه هاى ايمان است، و يا از آن سرچشمه مى­گيرد; زيرا اعتقاد به اين­كه خداوند در وعده هايش خلاف وجود دارد كفراست، چرا كه خلف وعده يا ناشى از جهل است يا عجز و يا دروغ. به يقين هيچ يك از اين ها در ذات پاك او راه ندارد. به همين دليل در آيات مربوط به سوء ظن به خدا، نكوهش هاى شديدى ديده مى­شود.

    5- « وَ طائِفَةٌ قَدْ اَهَمَّتْهُمْ اَنْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِيَّة»[22] يعنی" سپس بدنبال اين غم و اندوه، آرامشى بر شما فرستاد اين آرامش بصورت خواب سبكى بود كه (در شب بعد از حادثه اُحد) گروهى از شما را فرا گرفت، اما گروه ديگرى در فكر جان خويش بودند، (و خواب به چشمانشان نرفت) آنها گمانهاى نادرستى همچون گمانهاى دوران جاهليت ـ درباره خدا داشتند، و مى­گفتند «آيا چيزى از پيروزى نصيب ما مى­شود؟ بگو همه كارها (و پيروزيها) به دست خداست!» آنها در دل خود چيزى را پنهان مى­دارند كه براى تو آشكار نمى­سازند، مى­گويند « اگر ما سهمى از پيروزى داشتيم در اين جا كشته نمى­شديم!» بگو اگر هم در خانه هاى خود بوديد آنهايى كه كشته شدن بر آنها مقرر شده بود قطعاً به سوى آرامگاههاى خود بيرون مى آمدند و آنها را به قتل مى رساندند.

    در اين آيه باز سخن از سوء ظن باللّه است، اين آيه كه ناظر به جنگ اُحد مى­باشد كه گروهى از افراد تازه مسلمان بعد از شكستى كه در اين ميدان دامنگير مسلمانان شد گرفتار سوء ظن نسبت به وعده­هاى الهى شدند، آيه فوق نازل شد و شديداً آنها را نكوهش كرد، در حالى كه در آيات قبل از آن، به اين حقيقت اشاره شده كه وعده الهى درباره پيروزى دشمن در اُحد در آغاز جنگ تحقق يافت، ولى دنيا پرستى گروهى از شما و پرداختن به جمع آورى غنائم سبب هجوم غافلگيرانه دشمن و آن شكست دردناك شد، خدا به وعده خود عمل كرد، شما عمل نكرديد. سپس در آيه مورد بحث مى فرمايد: «خداوند به دنبال اين غم و اندوه (ناشى از شكست احد) آرامشى بر شما فرستاد، اين آرامش به صورت خواب سبكى بود كه (كه در شب بعد از حادثه احد) جمعى از شما را فرا گرفت اما گروه ديگرى كه در فكر جان خويش بودند (و خواب چشمانشان را فرا نگرفت) گمان هاى نادرستى درباره خدا داشتند، همانند گمان هاى دوران جاهليت و مى­گفتند: آيا چيزى از پيروزى نصيب ما مى­شود، بگو همه كارها به دست خدا است، آنها در دل امورى را پنهان مى­دارند كه براى تو آشكار نمى­كنند، مى­گويند اگر نصيبى از پيروزى داشتيم در اينجا كشته نمى­شديم بگو اگر در خانه هايتان هم بوديد، آنهايى كه كشته شدند در سرنوشتشان بود افرادى به بسترشان مى ريختند(و آنها را به قتل مى رساندند) « ثُمَّ اَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الغَمِّ اَمَنَةً نُّعاساً يَغْشى طآئِفَةً مِنْكُمْ وَ طآئِفَةٌ قَدْ اَهَمَّتَهُمْ اَنْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللّهِ غَيْرَ الحَقَّ ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَلْ لَنا مِنْ الاَْمْرِ مِنْ شَىْء قُلْ اِنَّ الاَْمْرَ كُلَّهُ لِلّهِ يُخْفُونَ فى اَنْفُسِهِمْ ما لا يُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ كانَ لَنا مِنَ الاَْمْرِ شَىْء ما قُتِلْنا هَهُنا قُلْ لَوْ كُنْتُمْ فى بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ اِلى مَضاجِعِهِمْ »[23]

    و در ذيل همين آيه اشاره مى­كند كه اين يك امتحان الهى براى شماها است تا ميزان ايمان و پايدارى وفاداريتان به اسلام روشن شود.

    از تعبيرات اين آيه و آيات قبل اين نكته روشن مى­شود كه مسأله سوء ظن به خداوند غالباً در مواقع بحرانى و در دلهاى افراد ضعيف الايمان پيدا مى­شده، گاه در جنگ احزاب، گاه در احد، گاه در حديبيه. و در واقع در اين گونه مواقع است كه گوهر ايمان و اخلاص آزموده مى شود!

    « لَوْلا اِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤمِنُونَ وَ الْمُؤمِناتَ بِاَنْفُسِهِمْ خَيْراً وَ قالُوا هذا اِفْكٌ مُبِينٌ»[24] يعنی " چرا هنگامى كه اين (تهمت) را شنيدند، مردان و زنان با ايمان نسبت به خود (و كسى كه همچون خود آنها بود) گمان خير نبردند و نگفتند اين دروغى بزرگ و آشكار است."

    در ششمين و آخرين آيه نيز مذمت از سوء ظن به طور عام و دعوت به حسن ظن است، اين آيه ناظر به داستان افك (دروغ و تهمت) است; مى­دانيم گروهى از منافقان يكى از همسران پيامبر(صلى الله عليه وآله) را متهم به خارج شدن از جاده عفاف كردند و شايعه­اى براى آن درست كرده و در يك زمان آن شايعه را در تمام مدينه پخش كردند. گرچه هدف گيرى ظاهراً به سوى يكى از همسران پيامبر(صلى الله عليه وآله) بود، ولى در واقع هدف اصلى خود پيامبر و اسلام و قرآن بود، در اين هنگام آيات كوبنده اى نازل شد كه پرده هاى نفاق منافقان را كنار زد و نقشه هاى آنها را نقش بر آب نمود، و اين توطئه را در نطفه خفه كرد. تعبيرات اين آيات بقدرى حساب شده و آميخته با نكات روانى دقيق است كه اعجاب هر انسانى را بر مى­انگيزد. آيه مورد بحث كه يكى از آيات پانزده گانه اى است كه در داستان اِفك نازل شد چنين مى فرمايد: «چرا هنگامى كه اين (تهمت بزرگ) را شنيديد، مردان و زنان با ايمان، نسبت به خود (و كسى كه همچون خود آنها بود) گمان خير نبردند، چرا نگفتيد اين دروغ بزرگ و آشكار است « لَوْلا اِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ المُؤمِنُونَ وَ المَؤمِناتِ بِاَنْفُسِهِمْ خَيراً وَقالُوا هذا اِفْكٌ مُبِينٌ»

    تعبير به مؤمنون و مؤمنات نشان مى دهد كه يكى از نشانه هاى ايمان حسن ظن نسبت به مسلمانان است. و سوء ظن و بدگمانى با جوهره ايمان سازگار نيست.

    در واقع در اينجا مردم به سه گروه تقسيم شدند، گروهى منافقان شايعه ساز و شايعه پراكن، و گروهى سردمداران آنها كه در قرآن مجيد از آنها به عنوان « وَالَّذى تَوَلّى كِبْرَهُ» ياد شده، و گروهى مؤمنان پاكدل بودند كه به خاطر ساده دلى در دام شايعه گرفتار شدند.

    روى سخن قرآن مجيد در آيه فوق به گروه سوم است و آنها را سخت نكوهش مى كند كه چرا آلت دست منافقان شايعه ساز و شايعه پراكن شده اند.

    سوءظن در روايات اسلامى

    نكوهش از سوء ظن به عنوان يكى از بدترين و زشت ترين رذائل اخلاقى در روايات اسلامى بازتاب گسترده­اى دارد. به عنوان نمونه به روايات زير توجه فرماييد:

    1ـ در حديثى از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى­خوانيم « اِيّاكُمْ وَ الظَّنُّ فَاِنَ الْظَنَّ اَكْذَبُ الْكِذْبِ»[25] يعنی " از گمان بد بپرهيزيد كه گمان بد، بدترين نوع دروغ است".

    2ـ در حديث ديگرى از همان حضرت مى­خوانيم « اَنَّ اللّهَ حَرَّمَ مِنَ الْمُسْلِمِ دَمَهُ وَ مالُهُ وَ عِرْضُهُ وَ اَنْ يَظُنَّ بِهِ السُّوءِ[26]» يعنی " خداوند خون و مال و آبروى مسلمانان و همچنين گمان بد درباره آنها را بر يكديگر حرام كرده است".

    3ـ در حديث تكان دهنده­اى از حضرت على(عليه السلام) مى­خوانيم « لا اِيْمانَ مَعَ سُوءِ ظَنٍّ[27]»يعنی " كسى كه سوء ظن دارد ايمان ندارد". اين تعبير ممكن است اشاره به سوءظن نسبت به مردم يا نسبت به خدا و يا هردو بوده باشد.

    4ـ در حديث ديگرى از همان حضرت مى­خوانيم « اِيّاكَ اَنْ تُسِيىءَ الظَنَّ فَاِنَّ سُوءَالظَّنِ يُفْسِدُ الْعِبادَةَ وَ يُعَظِّمُ الْوِزْرَ »[28] يعنی " از سوء ظن بپرهيز چرا كه سوء ظن عبادت را فاسد، و پشت انسان را از بار گناه سنگين مى كند".

    5ـ در حديث ديگرى از اميرمؤمنان على(عليه السلام) مى­خوانيم « سُوءُ الظَّنِ بِالُْمحْسِنِ شَرُّالاِْثْمِ وَ اَقْبَحُ الظُّلْمِ » يعنی " بدگمانى نسبت به افراد نيكوكار بدترين گناه و زشت ترين ستمگرى است".[29]

    6ـ ونيز از همان حضرت روايت شده است كه فرمود:« سُوءُ الظَّنِ يُفْسِدُ الاُْمُورَ وَ يَبْعَثُ عَلَى الشُّرُور[30]". يعنی " سوءظن كارها را به فساد مى­كشد و سبب انواع شر مى­شود".

    7ـ واز همان امام بزرگوار نقل شده است كه فرمود:« شَرُّ النّاسِ مَنْ لايَثِقُ بِاَحَد لِسُوءِ ظَنِّهِ وَ لايَثِقُ بِهِ اَحَدٌ لِسُوءِ فِعْلِهِ»[31]. يعنی " بدترين مردم كسى است كه به خاطر سوءظن به هيچ كس اعتماد ندارد، و به خاطر اعمال بدش كسى به او اعتماد نمى­كند".

    8ـ در نهج البلاغه نيز مى خوانيملاتَظُنَّنَّ بِكَلِمَة خَرَجَتْ مِنْ اَحَد سُوءً وَ اَنْتَ تَجِدُ لَها فِى الْخَيْرِ مُحْتَمَلا (مَحْمِلا» يعنی " هر سخنى كه از دهان كسى خارج مى­شود، گمان بد نسبت به آن مَبر، در حالى كه مى­توانى آن را حمل بر صحيح كنى".

    9ـ در حديث ديگرى از امام اميرمؤمنان على(عليه السلام) آمده است:« وَاللّهِ ما يُعَذِّبُ اللّهُ سُبْحانَهُ مُؤمِناً بَعْدَ الاِْيمانِ اِلاّ بِسُوءِ ظَنِّهِ وَ سُوءِ خُلْقِهِ»[32] يعنی " به خدا سوگند خداوند سبحان مؤمنى را بعد از ايمان عذاب نمى كند، مگر به خاطر سوء ظن و بداخلافى او".

    ونيز در حديث ديگرى از همان امام بزرگوار مى خوانيم مَنْ غَلَبَ عَلَيْهِ سُوءُ الظَنِّ لَمْ يَتْرُكْ بِيْنَهُ وَ بَيْنَ خَليل صُلْحاً » [33] يعنی " كسى كه سوءظن بر او غالب شود هرگز ميان او و دوستانش صلح و صفا برقرار نخواهد شد".

    سوءظن وآثار وپيامدهای آن

    گسترش دامنه سوء ظن در جوامع بشرى، آثار بسيار زيانبار و نامطلوبى دارد كه به طور اجمال بر كسى پوشيده نيست، ولى در توضيح آن، جهات ذيل قابل توجه است:

    الف- از ميان رفتن « اعتماد»كه مهمترين سرمايه جامعه است، به خاطر گسترش سوء ظن از مهمترين آثار سوء اين رذيله اخلاقى مى باشد كه در اخبار گذشته نيز به آن اشاره شده بود، از جمله اين كه مى فرمود: «بدترين مردم كسى است كه به خاطر سوءظن به هيچ كس اعتماد ندارد، و به خاطر اعمال بدش كسى به او اعتماد نمى كند».

    در جامعه اى كه بى اعتمادى حكمفرما است، همدلى، همكارى و تعاون وجود ندارد و آثار و بركات زندگى دسته جمعى از ميان مى رود.

    در حديثى از امام على(عليه السلام) مى خوانيم: « مَنْ سائَتْ ظُنُونُه اِعْتَقَدَ الْخِيانَةَ بِمَنْ لا يَخُونُه»[34] يعنی "كسى كه بدگمان باشد نسبت به كسى كه به او خيانتى نكرده بدبين مى شود و او را خائن مى پندارد".

    ب- سوءظن آرامش جامعه را بر هم مى زند، همان گونه كه آرامش روح صاحبان اين رذيله اخلاقى را بر هم مى زند، كسى كه سوءظن دارد، از همه وحشت دارد و گاه تصور مى كند كه همه بر ضد او گام بر مى دارند و دائماً بايد حالت دفاعى به خود بگيرد.

    ج - اضافه بر اين در بسيارى از موارد به دنبال سوءظن خود حركت مى كند و حادثه مى آفريند، و گاه حتى به خون ريزى منتهى مى شود. مخصوصاً در مواردى كه افراد، سوءظنّى به نواميس خود پيدا كنند، يا گمان كنند كه ديگران در پى اموال يا نواميس آنها هستند، به گونه اى كه مى توان گفت عامل اصلى بسيارى از پرونده هاى جنايى سوءظن هاى بيجا است كه بى گناهان را هدف گيرى كرده است.

    به همين دليل در روايات گذشته از على(عليه السلام) خوانديم كه مى فرمودسُوءُالظَّنِّ يُفْسِدُ الاُْمُورَ وَ يَبْعَثُ عَلَى الشُّروُرِ» يعنی " سوءظن كارها را به فساد مى كشد و مردم را به انواع بدى ها وادار مى كند".

    و از اين مهمتر اين است كه در بسيارى از موارد بر اثر سوءظن مرتكب جنايات مى شوند، زمانى از اشتباه خود با خبر مى گردند كه كار از كارگذشته، به همين دليل احساس گناهكارى شديدى به آنها دست مى دهد كه گاه آنها را تا سر حد جنون مى كشاند.

    به عنوان نمونه به ماجرايى مى توان اشاره كرد كه براى يكى از پزشكان روانى واقع شده بود كه به هنگام بازديد از تيمارستانى به فرد مجنونى برخورد كرد كه مرتب كلمه دستمال را تكرار مى كرد، هنگامى كه پيگيرى نمود به اينجا رسيد كه عامل جنون او اين بوده است كه روزى در كيف همسرش دستمالى را مى بيند كه محتوى ادكلن و بعضى از هداياى مناسب مردان است، بلافاصله نسبت به همسرش بدبين مى شود كه با مرد بيگانه اى ارتباط دارد، و بدون تحقيق بيشتر همسر خود را بر اثر خشم زياد به قتل مى رساند، بعد كه دستمال را باز مى كند كاغذى در آن مى بيند كه روى آن نوشته است اين هديه را براى سال روز تولد شوهرم گرفته ام، ناگهان شوك شديدى به او دست مى دهد و ديوانه مى شود و مرتب به ياد آن دستمال مى افتد.

    د- سوءظن در واقع يك ظلم آشكار است، چرا كه افراد بى گناه را در منطقه فكر خود هدف انواع تيرهاى تهمت قرارمى دهد، و اگر آثار عملى بر آن بار كند، مرتكب ظلم هاى بيشتر مى شود، روى اين جهت در احاديث گذشته از على(عليه السلام) خوانديم كه مى فرمود: «بدگمانى بدترين ظلم ها است.

    هـ - سوءظن سبب مى شود كه انسان به سرعت دوستان خود را از دست بدهد، حتى نزديكانش او را تنها بگذارند، و اين وحشتناك ترين غربت است چرا كه هيچ انسان با شخصيتى حاضر نمى شود با كسى معاشرت كند كه اعمال نيك او را با بدگمانى تفسير كند و او را به هر كار خلافى متهم سازد. در احاديث گذشته نيز از اميرمؤمنان على(عليه السلام) خوانديم كه مى فرمود: «كسى كه سوءظن بر او غالب شود، راه صلح و صفا ميان او و دوستانش را مى بندد.

    و- در پاره اى از روايات گذشته خوانديم كه سوءظن، عبادت انسان را فاسد مى كند و پشت او را از بار گناه سنگين مى نمايد.

    اگر منظور از سوءظن در اين روايت، سوءظن به پروردگار باشد علت فساد عبادت روشن است. و اگر نسبت به مردم باشد (همان گونه كه ذيل روايت گواهى مى دهد) به خاطر آن است كه در بسيارى از موارد به دنبال سوءظن انسان مرتكب تجسّس، و به دنبال تجسّس مرتكب غيبت و گاه تهمت مى شود، و مى دانيم غيبت و تهمت يكى از اسباب عدم قبولى عبادت است.

    ز- سوءظن چون يك تفكر انحرافى است تدريجاً در ساير افكار انسانى نيز اثر مى گذارد، و تحليل هاى او نيز از حوادث نادرست مى شود، و از رسيدن به واقعيت ها كه زمينه پيشرفت و موفقيت است باز مى ماند. در حديثى از اميرمؤمنان على(عليه السلام)چنين نقل شده است كه فرمود: « مَنْ ساءَ ظَنُّهُ ساءَ وَهْمُه » يعنی " كسى كه سوء ظن داشته باشد تفكر او خراب مى شود".

    به طور كل بايد توجه داشته باشيم، آنچه كه اسلام ما را بدان دستور داده است، حسن ظن در بين مردم است ، يعني اينكه نگاه افراد به يكديگر هميشه مثبت باشد، به يكديگر اعتماد كنند.

    حال اگر اين حسن ظن در افراد ملكه شود، زندگي كردن نيز آسان خواهد شد. حسن ظن چه در جامعه و خانواده و خانه لازم است، اما وجود آن در خانه از اهميت ويژه اي برخوردار است. چرا كه اگر سوء ظن وارد خانه شود، آثار فردي و اجتماعي بدي را در پي خواهد داشت.[35]

    عوامل و انگيزه هاى سوءظن

    اين رذيله اخلاقى، همانند رذائل ديگر از سرچشمه هاى متعددى نشأت مى گيرد:

    1ـ آلودگى درون و برون

    افرادى كه خود آلوده اند، ديگران را همچون خود آلوده مى پندارند. و از طريق « مقايسه به نفس»، كه يكى از صفات غالب انسان ها است مردم را به كيش خود و به روش خود مى پندارند، و تا از آلودگى پاك نشوند، حسن ظن به ديگران نخواهند داشت. در حديثى از اميرمؤمنان على(عليه السلام) مى خوانيم: « لايَظُنُّ بِاَحَد خَيْراً لاَِنَّهُ لايَراهُ اِلاّ بِطَبْعِ نَفْسِهِ »[36] يعنی "آدم بد ، به هيچ كس گمان خوب نمى برد، زيرا ديگران را همچون خود مى پندارد".

    2ـ همنشينى با بدان

    كسى كه معاشرانش را ازافراد فاسد و مفسد انتخاب كرده است، طبيعى است كه نسبت به همه مردم سوء ظن پيدا كند، چرا كه تصور مى كند معاشران او نمونه هايى از ساير مردمند، همانگونه كه در حديث معروف اميرمؤمنان على(عليه السلام) آمده است كه فرمود:« مُجالَسَةُ الاَْشْرارِ تُورِثُ سُوءَ الظَّنِّ بِالاَْخْيارِ»[37] يعنی " همنشينى با بدان سبب بدگمانى نسبت به نيكان مى شود."

    3ـ زندگى در محيط هاى فاسد

    هنگامى كه انسان در خانواده يا در شهر و كشورى كه فساد بر آن حاكم شده است زندگى كند، نظر او نسبت به همه افراد حتى به نيكان بد مى شود. هر چند معاشران او افراد خوبى باشند ولى غلبه فساد بر محيط كار، خود ايجاد سوءظن مى كند.

    4ـ حسد و كينه توزى و تكبر و غرور

    بخشى ديگر از عوامل سوءظن ، حسد وغرور وکينه وتکبر است چرا كه شخص حسود و كينه توز مى خواهد از اين طريق از مقام شخص محسود بكاهد و كينه خود را از اين طريق اعمال كند، افراد متكبر براى تحقير ديگران متوسل به سوء ظن مى شوند تا آنها را در فكر خود و جامعه، افرادى پست و حقير جلوه دهد.

    5ـ عقده حقارت

    يكى ديگر از عوامل سوءظن، عقده حقارت است. كسى كه گرفتار خود كم بينى شده، و يا از سوى ديگران مورد تحقير واقع گشته است سعى مى كند ديگران را هم در محيط فكر خود حقير و پست و آلوده و گنهكار حساب كند، تا از عقده خود بكاهد، و آرامش كاذبى براى خويش فراهم سازد.

    اما سوءظن نسبت به خداوند، عمدتاً از ضعف ايمان ناشى مى شود، عدم ايمان به صفات ذات و صفات افعال، و ضعف باورها نسبت به علم و قدرت و رحمانيت و رازقيّت و ساير صفات پروردگار او را به سوءظن در وعده هايش مى كشاند، و راههاى سعادت و نجات را به روى انسان مى بندد.

    طرق درمان بدگمانى

    در اينجا نخست بايد به سراغ اصول حاكم بر درمان بيمارى هاى اخلاقى و رذائل برويم كه همان انديشيدن در آثار نكبت بار آن است، زيرا هنگامى كه انسان به پيامدهاى سوءظن بينديشد، كه چگونه سرمايه اعتماد اجتماعى را از بين مى برد و آرامش جامعه را بر هم مى زند، و سبب مى شود كه انسان دوستان خود را از دست دهد و او را از واقعيت هاى اجتماع غافل مى سازد و انسان را به ظلم و ستم در حق ديگران وادار مى كند. خواه ناخواه از اين خوى زشت و رذيله اخلاقى فاصله مى گيرد، همان گونه كه آگاهى انسان بر مسموم بودن يك غذا، سبب فاصله گرفتن از آن مى شود، اين از يك سوء، از سوى ديگر هرگاه انسان ريشه هاى اين گناه را قطع كند يعنى از همنشينى با بدان كه سبب سوء ظن به نيكان است بپرهيزد و تا مى تواند از زندگى در محيط هاى فاسد دور شود، حسد و كينه توزى و تكبر و غرور را كه از عوامل اصلى سوءظن هستند از خود دور سازد همچنين ساير انگيزه ها و ريشه ها را قطع كند به يقين اين رذيله اخلاقى از وجود او برچيده خواهد شد.[38]

    اضافه بر اين ها امور زير مى تواند به نجات از شرّ اين خوى زشت كمك كند:

    الف- حسن ظن به ديگران

    انسان ، برای رفع و معالجه بيماری بدگمانی ، بايد بطور عمد تصميم جدی بگيرد که تمام اعمال وگفتار مبهمی که ار ديگران می شنود به بهترين صورت حمل نمايد. همانطوريکه حضرت امير ( عليه الّسلام) می فرمايند:« لاتَظُنَّنَ بِكَلِمَة خَرَجَتْ مِنْ اَحَد سُوءً وَ اَنْتَ تَجِدُ لَها فِى الْخَيْرِ مُحْتَمِلا»[39] يعنی " هرگز به سخنى كه از كسى صادر مى شود گمان بد مبر در حالى كه مى توانى توجيه صحيحى براى آن بيابى."

    روشن است بسيارى از كسانى كه در زندگى شخصى مورد سوءظن و بدگمانى واقع مى شوند اعمالشان قابل توجيه و حمل بر صحت است.

    ب- تجسس نکردن از کارديگران

    يکی از عوامل سوء ظن تجسس از کار وزندگانی ديگران است. برای رهائی از بدگمانی ، بهتر است انسان به زندگی ديگران حساس نباشد ورفتار وگفتار او را زير زرّه بين نگذارد. همين بی اعتنائی به زندگی ديگران انسان را ازبسياری از رفتار و گفتار مبهم وظن آور وی دور نگه می دارد و بمرور زمان از بدگمانی به ديگران نجات می دهد.

    ج- ترتيب اثر ندادن به بدگمانی

    يكى ديگر از طرق درمان بدگمانی ترتيب اثر ندادن به آن است، زيرا اگر انسان نسبت به كسى بدگمان شد، و به دنبال آن از او فاصله گرفت و اظهار بى اعتمادى نمود، بدگمانی تدريجاً ضعيف و محو مى گردد. به همين دليل در روايات اسلامى مى خوانيم :« اِذا ظَنَنْتُمْ فَلا تَحَقَّقُوا»[40] يعنی " هنگامى كه گمان بد برديد، به آن ترتيب اثر ندهيد."

    بى شك توجه به مجازات هاى الهى و آثار سوء معنوى اين رذيله اخلاقى كه نمونه اى از آن در روايات آغاز بحث گذشت، نيز اثر قوى و بازدارنده در اين زمينه دارد، و انسان را به ترك آن دعوت مى كند.

     

    [1] - المحجة البيضاء، جلد 5، صفحه 268

    [2] - فرائد الاصول شيخ انصارى، در بحث حديث رفع. بحارالانوار، جلد 55، صفحه 320، ذيل حديث 9

    [3] - بحارالانوار، جلد 72، صفحه 196، حديث 15

    [4] - بحارالانوار، ج 72، ص 146.

    [5] - سوره توبه، آیه 67

    [6] - سوره توبه، آیه 71.

    [7] - سوره فجر، آیه 15.

    [8] - بحارالانوار، ج 100، ص 82/ محاسن برقى، ج 1، ص 186

    [9] - نهج البلاغه، نامه 62، بند 13.

    [10] - سوره اعراف، آيه 27

    [11] - سوره ابراهيم، آيه 37

    [12] - سوره مريم، آيه 96.

    [13] - کتاب مراحل اخلاق در قرآن، آية الله جوادی آملی.

    [14] - بحارالانوار، جلد 67، صفحه 394

    [15] - بحارالانوار، جلد 67، صفحه 394

    [16] - شرح غرر، جلد 2، صفحه 60

    [17] -احزاب 10

    [18] - حجرات 12

    [19] - فتح 12

    [20] - فتح 6

    [21] -احزاب 10

    [22] - آل عمران 154

    [23] - آل عمران 154

    [24] - نور 12

    [25] - وسائل الشّيعه، جلد 18، صفحه 38 (حديث 42)، بحارالانوار، جلد 72، صفحه 195.

    [26] - المحجّة البيضاء، جلد 5، صفحه 268

    [27] - غررالحكم، جلد 6، صفحه 362

    [28] - غررالحكم، جلد 2، صفحه 308

    [29] - غررالحكم، جلد 4، صفحه 132

    [30] - غررالحكم، جلد 6، صفحه 132.

    [31] - غررالحكم، جلد 6، صفحه 178.

    [32] - غررالحكم، جلد 6، صفحه 244، حديث 10140

    [33] - غررالحكم، جلد 5، صفحه 406

    [34] - غررالحكم، حديث 8837

    [35] - اخلاق در قرآن ، آیه الله مکارم - ص 338

    [36] - غررالحكم،حديث 1903

    [37] - بحارالانوار، جلد 71، صفحه 197

    [38] - اخلاق در قرآن – مکارم شيرازی – ص 344

    [39] - نهج البلاغه، كلمات قصار، حديث 360

    [40] - كنزالعمال، جلد 3، صفحه 497، حديث 7585

     

    Pasted from <file:///F:\انترنت\کتابخانه\اخلاق\سوء%20ظن.docx>

     

 
طراح و برنامه نویس: اکین