حب جاه PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط مدیر   
جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۱۸:۰۶

 

    نويسنده : حجه الاسلام صفری

    حب جاه

    يکی از رذايل اخلاقی ، حب جاه است. حقيقت «جاه‏» ، تسخير قلوب مردم و مالك شدن دلهاى ايشان است. کسانی که به اين صفت رذيله مبتلا هستند بسيار دوست دارند که مورد توجه و احترام مردم قرار گيرند و رفت و آمدشان همراه با تجملات و تشريفات باشد.

    به عبارت ديگر هر كس به چيزى علاقه مند است، بعضى به مال عشق مى ورزند، بعضى ديگر به جمال، گروهى خواهان كمالند، ولى جمعى طالب مقامند و اين گروه اخير را جاه طلب مى نامند، دوست دارند مردم همه به آنها احترام بگذارند، و به خانه آنها رفت و آمد داشته باشند، و به اصطلاح از ديگران يك سر و گردن برتر باشند، آخرين سخن، سخن آنها باشد و كسى روى حرف آنها حرف نزند، هر چند عقل و كفايت و درايت لازم براى اين امور را نداشته باشند. اين گونه افراد را جاه طلب و طالب اسم و آوازه و مقام مى نامند.

    حب جاه و شهرت، از مهلكات عظيمه، و طالب آن، طالب آفات دنيويه واخرويه است. و كسى كه اسم او مشهور و آوازه او بلند شد، كم مى‏شود كه دنيا وآخرت او سالم بماند، مگر كسى را كه خداوند عالم به حكمت كامله خود به جهت نشراحكام دين برگزيده باشد.

    حب جاه از شقوق حب دنياست که منشأ تمام مفاسد است. و در خطرناک بودن آن بس که در روايت آمده است «آخِرُ ما يَخْرُجُ مِنْ قُلُوبِ الصِّدِّيقينَ حُبُّ الْجاه» يعنی " آخرين چيزى كه از محبت دنيا از قلب مؤمنان راستين خارج مى شود، جاه طلبى است".

    نشانه هاى جاه طلبى

    افراد جاه طلب را غالباً مى توان از حركات و كلمات و رفتارشان شناخت، روحيه جاه طلبی آنهارا وادار می کند که کارهای خاصی را بنحو خاص انجام دهند. آنها به هرکاری اقدام نمی کنند و هيچگونه اخلاصی در اعمالشام وجود ندارد. در اينجا به چند علامت و نشانه جاه طلبان اشاره می کنيم.

    1- تابلو نمودن کارها

    آنها تمايل دارند تمام كارهاى نيكى را كه انجام مى دهند تابلو كنند و همه از آن آگاه شوند تا در نزد مردم مقام و منزلتى پيدا كنند. آنها هرکار کوچکشان را بزرگ نمائی نموده ، آن را در هرفرصتی تبليغ می کنند.

    بسيارى از جاه طلبان حتى علاقه دارند كارهايى را هم كه انجام نداده اند به حساب آنها بگذارند و به مضموت آيه شريفه: «وَ يُحِبُّونَ اَنْ يُحْمَدُوا بِمالَمْ يَفعَلُوا»[1] يعنی " دوست دارند نسبت به كار نيكى كه انجام نداده اند مورد ستايش قرار گيرند! "

    2- رياکاری

    يکی ديگر از نشانه های جاه طلبی ، رياکاری است. شخص جاه طلب چون در پی کسب وجاهت مردمی است و می خواهد دل مردم را تسخير کند هرکاری را برای مردم انجام می دهد. به همين دليل جاه طلبان غالباً به رياكارى كشيده مى شوند چرا كه بدون رياكارى حسّ جاه طلبى آنها اشباع نمى شود لذا بعضى از بزرگان اخلاق جاه طلبى و رياكارى را همراه يكديگر در كتابهاى خود عنوان كرده اند.[2]

    3- کار برای کسب وجاهت

    اگر افراد صالح، اعمال نيک را برای جلب اطمينان بيشتر و مقدمه قرار دادن آن برای خدمت بيشتر ، انجام می دهند ، جاه طلبان فقط معيارشان کسب وجاهت عمومی است. هدف آنها خدمت نيست بلکه خدمت آنها برای كسب وجاهت عمومى و اسم و آوازه است آنها وجاهت عمومى را نيز مقدمه اى براى انجام اصلاحات اجتماعى و كارهاى خير قرار نمی دهند، بلكه به اين منظور كه مردم آنها را بستايند و در برابر آنها خضوع كنند، و به مدح ستايش آنها بپردازند. طالب وجاهتند.

    به همين خاطرجاه طلبان سعى مى كنند به سراغ كارهايى بروند كه اسم و آوازه و شهرتى در آن است، هر چند بازده ضعيف داشته باشد و هرگز به كارهايى كه سروصدا و آوازه اى ندارد تمايل نشان نمى دهند هر چند فايده آن براى جامعه فوق العاده زياد باشد.

    4- انتظار مدح و ستايش از ناحيه مردم

    جاه طلبان توقع و انتظار دارند دائما مدح آنها شود، كمترين نقد و نكوهش از آنها به عمل نيايد، انتظار دارند در مجالس ، همه آنها را احترام كنند و كسى بالاتر از آنها ننشيند، در اثناء سخنان آنها سخن نگويد و به اصطلاح سخن آخر، سخن آنها باشد. افرادى كه آنها را تكريم و تعظيم مى كنند در نظر آنها افراد با معرفتى هستند و افرادى كه نسبت به آنها اعتنايى ندارند، افرادى بى معرفت و نمك نشناسند، به همين دليل اين افراد غالباً مورد تنفّرند و اگر نيازمندانى به آنها مراجعه كنند از روى اجبار و ناچارى است.

    5- زندگی در اوهام و خيالات

    از نشانه هاى ديگر آنها اين است كه آنها در دنيائى از وهم و خيال به سر مى برند و آنچه را در واقعيت عينى از مقام و منزلت به دست نمى آورند، در عالم اوهام و خيالات براى خود فراهم مى سازند.

    حب جاه از منظر روايات

    حب جاه و جاه طلبی در احاديث و روايات بسيار مذمت شده است که در اينجا به برخی از آنها اشاره می کنيم.

    1ـ پيامبر مکرم اسلام (ص) فرمودند: «ما ذِثْبانِ ضارِيانِ اُرْسِلا فِى زَرِيبَةِ غَنَم اَكْثَرُ فَساداً فِيها مِنْ حُبِّ الْمال وَ الْجاهِ فِى دِينِ الرَّجُلِ الْمُسْلِمِ»[3] يعنی " دو گرگ درنده كه در آغل گوسفندان رها شوند فساد و خرابى آنها بيشتر از حبّ مال و مقام در دين انسان مسلمان نيست ".

    2ـ باز آنحضرت فرمودند :«حُبُّ الْجاهِ وَ الْمالِ يُنْبِتانِ النِّفاقَ فِى الْقَلْبِ كَما يُنْبِتُ الْماءُ الْبَقْلَ »[4] يعنی " علاقه شديد به مقام و مال، نفاق را در قلب انسان مى رويانند همان گونه كه آب سبزه را مى روياند ".

    3ـ امام صادق(عليه السلام) فرمودند: «مَنْ طَلَبَ الرِّئاسَةَ هَلَكَ »[5] يعنی "كسى كه طالب مقام باشد (و دلباخته آن گردد) هلاك مى شود ".

    4- باز از آنحضرت می خوانيم که فرمودند : «اِيّاكُمْ وَ هؤلاءِ الرُّؤَساءِالَّذِينَ يَتَرأَّسُون فَوَاللّهِ ما خَفَفْتِ النِّعالُ خَلْفَ رَجُل اِلاّ هَلَكَ وَ اَهْلَكَ »[6] يعنی " از اين گروه رياست طلب بپرهيزيد، به خدا سوگند صداى كفشها پشت سر كسى بلند نمى شود مگر اينكه هم خودش هلاك مى شود و هم ديگران را هلاك مى كند ."

    5ـ رسول گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) درباره ريشه هاى اصلى گناهان چنين آمده است: «اَوَّلُ ما عَصِى اللّهُ تَبارَكَ وَ تَعالى بسِتِّ خِصال حُبِّ الدُّنْيا وَ حُبِّ الرِّياسَةِ وَ حُبِّ الطَّعامِ وَ حُبِّ النِّساءِ وَ حُبِّ النَّوْمِ وَالرّاحَةِ »[7] يعنی " نخستين گناهانى كه در جهان در برابر فرمان پروردگار انجام گرفت به سبب شش چيز بود: دنيا پرستى، عشق به مقام، علاقه شديد به غذاهاى رنگين، علاقه شديد به زنان و علاقه به خواب و راحتى ".

    6ـ امام صادق(عليه السلام) فرمودند: «اِنَّ حُبَّ الشَّرَفِ وَ الذِّكْرِ لا يَكوُنانِ فِى قَلْبِ الْخائِفِ الرّاهِبِ »[8] يعنی " علاقه به مقام و اسم و آوازه در قلب كسى كه خوف خدا دارد و از او ترسان است نخواهد بود ".

    7ـ از همان امام معصوم مى خوانيم كه فرمود: «مَنْ طَلَبَ الرِّئاسَةَ بِغَيْرِ حَقٍّ حُرِمَ الطّاعَةُ لَهُ بِحَقٍّ »[9] يعنی " كسى كه رياست را به ناحق طلب كند از اطاعت خداوند به حق محروم خواهد شد ".

    8- امام صادق(عليه السلام) فرمودند: « اِنَّ شِرارَكُمْ مَنْ اَحَبَّ اَنْ يُوَطَّأَ عَقِبَهُ »[10] يعنی " كسانى كه دوست دارند مردم پشت سر آنها بيفتند بدترين شما هستند ."

    9- در حديث ديگر رسول خدا(صلى الله عليه وآله) می فرمايد: «مَنْ اَحَبَّ اَنْ يُمَثَّلَ لَه الرِّجالَ فَلْيُتَبَؤ مَقْعَدُهُ مِنَ النّارِ »[11] يعنی "كسى كه دوست دارد مردم دست به سينه در مقابل او بايستند خود را مهياى آتش دوزخ كند! ".

    معالجه حب جاه

    « حب جاه » مانند ساير رذايل اخلاقی يک نوع بيماری روحی و روانی است. برای معالجه آن بايد از طرق مختلف که هرکدام در اصلاح حب جاه اثر متفاوتی دارد ، استفاده نمود. يکی از راههای اصلاح اين رذيله ، کسب معرفت به حقايق زندگی است. انسان جاه طلب بايد بداند که اوّلا هيچ انسانی به همه خواسته های خود نمی سد زيرا خواسته ها نامحدود و دنيا دنيای محدود و پر از تزاحم و تعارض است . ثانيا اگر رسيدن به همه خواسته ها ميسر نيز باشد ، رسيدن به آنها به اين آسانی نيست ، بلکه انسان بايد خون دل بخورد و دهها سال ، شب و روز تلاش کند شايد آنچه می خواهد به آن برسد. ثالثاً اگر برفرض به همه خواسته های خود برسد ، نگه داری آن از دزدان ، سياست بازان و خائنين، خود يک ماجرای ديگر دارد. و رابعاً اگر همه عالم را به انسان بدهند و تحصيل و حفظ آن هم هيچ زحمتی نداشته باشد مگر چند روز در دست انسان خواه ماند.عمر اندک ، فرت بسيار محدود ، بهره برداری از دنيا و لذت کامی در آن طرفه العين است و چنين متاعی در حد فريب دادن انسان نيست .

    پس اگر فى المثل، اسكندر زمان و پادشاه ملك جهان باشى از كران تا كران حكمت‏جارى، و به ايران و توران، امرت نافذ و سارى باشد، كلاه سروريت‏بر سپهر سايد وقبه خرگاهت‏با مهر و ماه برابرى نمايد.كوكبه عزتت ديده كواكب افلاك را خيره سازد و طنين طنطن حشمتت در نه گنبد سپهر دوار پيچد.چون آفتاب حياتت‏به مغرب ممات رسد و خار نيستى به دامن هستيت در آويزد و برگ بقا از نخل عمرت به تندباد فنافرو ريزد.منادى پروردگار نداى الرحيل در دهد.مسافر روح عزيزت بار سفر آخرت‏ببندد. و ناله حسرت از دل پردردت برآيد.و عرق سرد از جبينت فرو ريزد.و دل‏پرحسرتت همه علايق را ترك گويد خواهى نخواهى رشته الفت ميان تو و فرزندانت‏گسيخته گردد.و تخت دولت‏به تخته تابوت مبدل شود.بستر خاكت عوض جامه خواب‏مخمل گردد.و از ايوان زر اندودت به تنگناى لحد درآورند.و نيم خشتى به جاى بالش زرتار در زير سرت نهند.آن همه جبروت و عظمت و جاه و حشمت چه فايده به‏حالت‏خواهد رسانيد؟ ! مشهور است كه: اسكندر ذوالقرنين در هنگام رحيل، وصيت كرد تا دو دست او رااز تابوت بيرون گذارند تا عالميان بالعيان ببينند كه با آن همه ملك و مال با دست تهى ازكوچگاه دنيا به منزلگاه آخرت رفت. [12]

    منه دل بــر جهان كاين يــار ناكس

     

    وفــــادارى نخــــواهد كــــرد بــا كــس

    چــه بخشد مر تـو را اين سفله ايام

     

    كـــه از تـــو بـــاز بستاننـــد ســرانـجــام

    ببين قــارون چــه ديد از گنج دنيا

     

    نيــرزد گنــــــج دنيـــــا رنـــج دنيــــــا

    بــسا پيـكر كــه گفتـى آهنيـن‏اند

     

    بـــه صـــد خـــوارى كنون زيـر زمين‏اند

    گــر انـــدام زمين را بــازجـــوئـــى

     

    همــه انـــدام خــوبــان است گـــوئــــى

    كــه مى‏دانـد كـه اين دير كهن سال

     

    چــو مدت دارد و چــون بــودش احـوال

    اگر با اين كهن گرك خشن پوست

     

    به صد سوگند چون يوسف شوى دوست

    لباســت را چنـــان بـــر گــاو بنـدد

     

    كــه گــريــد چشمى و چشميت‏خنــدد

    روزى هارون الرشيد بهلول عاقل ديوانه‏نما را در رهگذرى ديد كه بر اسب‏نى سوارشده و با كودكان بازى مى‏كرد.هارون پيش رفته سلام كرد و التماس پندى نمود.بهلول‏گفت :«اَيُّهَا الاَميرُ هذه قُصُورُهُم وَ هذه قُبُورُهُم‏» .يعنى: ملاحظه قصرها و عمارتهاى‏پادشاهان گذشته و ديدن قبرهاى ايشان تو را پندى است كافى، در آنها نظر كن و عبرت‏گير كه ايشان هم از ابناى جنس تو بوده‏اند و عمرى در اين قصرها بساط عيش و عشرت‏گسترده اكنون در اين گورهاى پر مار و مور خفته و خاك حسرت و ندامت‏بر سركرده‏اند، فرداست كه بر تو نيز اين ماجرا خواهد رفت.[13]

    آنگاه تأمل کند بر احوال آن جاه طلبانی که اندک بهره ای در دنيای فانی چشيدند و هم اکنون نه تنها از نعم بي پايان آخرت محرومند بلکه در هزاران مصيبت عالم آخرت گرفتارند.

    سليمان ابن داود - عليهما السلام - كه پيغمبر جليل الشان و از معصيت و گناه معصوم‏بود و ذره‏اى از فرمان الهى تجاوز نكرد و طرفة العينى غبار معصيت‏به خاطر مباركش‏ننشست و با وجود سلطنت كذايى، از رنج دست‏خويش معاش خود را گذرانيد و كام‏خود را به لذات دنيا نيالود، با وجود اين، در اخبار رسيده است كه: پانصد سال آن عالم كه هر روزى از آن مقابل هزار سال اين دنيا است‏بعد از ساير پيغمبران قدم در بهشت‏خواهد گذاشت.پس چگونه خواهد بود حال كسانى كه مايه جاه و منصبشان عصيان‏پروردگار، و ثمره رياستشان آزردن دلهاى بندگان آفريدگار است؟ ! پس، زهى احمق و نادان كسى كه به جهت رياست وهميه دو سه روزه دنياى ناپايدارو دولت اين خسيسه سراى ناهنجار و سست، از سلطنت عظمى و دولت كبرى دست‏برداشته، نفس قدسيه خود را كه زاده عالم قدس و پرورده دايه انس عزيز مصر و يوسف‏كنعان و سعادت است در چاه ظلمانى هوا و هوس، خاك نشين سازد.و او را در زندان‏الم به صد هزار غصه و غم مبتلا سازد.آرى: از حقيقت‏خود غافلى و به مرتبه خود جاهل.[14]

    عاقبت محبت رياست و جاه طلبى

    اميرالمؤمنين عليه السلام روزى به عمربن سعد فرمود:

    چگونه اى آن زمان كه در موقعيتى قرار بگيرى كه ميان بهشت و جهنم مخير شوى و تو جهنم را انتخاب كنى ؟

    عمر سعد گفت : به خدا پناه مى برم از اين مطلب (يعنى هرگز چنين نمى كنم )، حضرت فرمود: ولى بدون شك اين كار خواهد شد.[15]

    و حوادث همانگونه شد كه حضرت فرموده بود:

    عبيدالله بن زياد وقتى فرماندار كوفه شد و درصدد دفع قيام سيدالشهداء و تهيه لشكر افتاد به عمر بن سعد پيشنهاد كرد تا فرماندهى سپاه كوفه را عهده دار شود او قبلا عمر بن سعد را ماءمور فرماندارى رى كرده و حكم او را هم به او داده بود عمر بن سعد وقتى پيشنهاد عبيدالله بن زياد را شنيد آن را نپذيرفت و درخواست كرد او را معاف دارد.

    عبيدالله كه نقطه ضعف عمر سعد را كه همان رياست طلبى بود به خوبى تشخيص داده بود به او گفت : باشد ولى آن حكم ما را به ما برگردان ، عمر سعد با شنيدن اين سخن به ترديد افتاد و گفت : امروز را به من مهلت بده تا فكر كنم ، با هر كه مشورت كرد او را برحذر داشتند، خواهرزاده اش به او گفت :

    تو را به خدا سوگند مى دهم كه به طرف حسين نروى ، گناه مى كنى و پيوند فاميلى را خواهى بريد، بخدا سوگند اگر همه دنيا و حكومت آن ، براى تو باشد و از آن بگذرى براى تو بهتر است از اينكه خدا را با خون حسين عليه السلام ملاقات كنى .

    عمر سعد گفت : باشد، ولى آن شب را فكر مى كرد و مردّد بود، و شنيده شد كه در ضمن اشعارى با خود زمزمه مى كرد كه :

    ءاترك ملك الرى و الرى منية ام ارجع مذموما بقتل حسين

    و فى قتله النار اللتى ليس دونها حجاب و ملك الرى قره عين

    « آيا حكومت رى را رها كنم ، با اينكه رى آرزوى من است ؟! يا اينكه با كشتن حسين مذمت را قبول كنم ؟ ميدانم كه در كشتن حسين آتش است كه جدايى از آن نيست ، ولى حكومت رى روشنى چشم من است »

    فردا كه نزد عبيدالله آمد و بهانه آورد كه شما مرا به حكومت رى منصوب كرده اى و در ميان مردم پخش شده است ، اگر صلاح مى دانى من به همانجا بروم و شما از بزرگان كوفه كسانى را كه از من كارآزموده ترند به سوى حسين بفرستى و نام عده اى را نيز برد.

    عبيدالله گفت : من با تو در مورد كسى كه مى خواهم بفرستم مشورت نكردم ، تو خودت اگر با لشكريان ما مى روى و گرنه آن حكم( فرماندارى رى را ) بما برگردان .عمر سعد كه چنين ديد آن را پذيرفت.[16]

    مطالعه حالات فرعونها، نمرودها، قارونها، سامريها، و پايان اسف انگيز زندگى آنها نيز درس مهمی براى بيدارى و هوشيارى جاه طلبان است اينها از يكسو، و از سوى ديگر جاه طلبى از ضعف ايمان مخصوصاً اعتقاد به توحيد افعالى سرچشمه مى گيرد و با تقويت پايه هاى ايمان برطرف مى شود، كسى كه آگاه از عظمت خدا باشد مى داند كه تمام عالم آفرينش در برابر ذات پاك او ذره ناچيزى است، به علاوه مى داند عزت و ذلت، عظمت و حقارت در دست او است و از همه مهمتر دلهاى بندگان در كف با كفايت او مى باشد از همه اينها گذشته اقبال مردم كه افراد جاه طلب به آن دل بسته اند و ادبار آنها كه از آن بيم و هراس دارند به قدرى ناپايدار است كه براى آن حسابى نيست و به گفته بعضى، ادبار و اقبال دلها همچون ديگى كه در حال جوشيدن است دائماً در حال تغيير است و كسى كه بر اساس آن برنامه ريزى كند مانند كسى است كه بخواهد روى امواج دريا بنائى بسازد و سرمايه گذارى در اين راه قطع نظر از زيانهاى آخرت در دنيا نيز عاقلانه نيست.

    اما معالجه عملی حب جاه به اين است که انسان از مردم قطع اميد کند و از اشتهار در بين مردم پرهيز نمايد. و بطور عمدی و برنامه ريزی شده با حب جاه مبارزه کند. بدين نحو که برخلاف خواسته های نفسانی که از حب جاه بر می خيزد عمل کند. اگر ميل به صدرنشينی در مجلس دارد ، در پايين مجلس بنشيند و اگر ميل به نشان دادن خود با لباس گرانقيمت دارد ، از لباسهای معمولی استفاده کند و اگر تجمل طلبی از ذهنش خطور می کند زندگی را به سادگی اداره کند و زاهدانه زندگی کند.

     

    [1] - آل عمران، آيه 188.

    [2] - به محجة البيضاء، جلد 6، صفحه 106 به بعد مراجعه شود كه در حدود صد صفحه درباره اين دوبحث نموده است.

    [3] - ميزان الحكمه، جلد 1، صفحه 492 (حديث 3034)- محجة البيضاء، ج 6، ص 41.و مجمع الزوائد، ج 10، ص 251.

    [4] - المحجة البيضاء، جلد 6، صفحه 112- بحار الانوار، ج 75، ص 205.

    [5] - اصول كافى، جلد 2، صفحه 297، حديث 2.

    [6] - همان مدرك، حديث 3.

    [7] - خصال، جلد 1، صفحه 330.

    [8] - اصول كافى، جلد 2، صفحه 69، حديث 7.

    [9] - تحف العقول، صفحه 237.

    [10] - اصول كافى، جلد 2، صفحه 299، حديث 8.

    [11] - مكارم اخلاق، جلد 1، صفحه 26.

    [12] - معراج السعاده ص 457

    [13] - معذاج السعاده ص 458

    [14] - معراج السعاده ص 461

    [15] - مدينة المعاجز

    [16] - نفس المهموم ، ص 127

     

    Pasted from <file:///F:\انترنت\کتابخانه\اخلاق\حب%20جاه.docx>

     

 
طراح و برنامه نویس: اکین