بداخلاقی PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط مدیر   
جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۱۸:۰۵

 

    نويسنده : حجه الاسلام صفری

    بداخلاقی

    يکی از صفات رذيله که بسيار مذمت شده است بداخلاقی و سوء خُلق است. واژه بداخلاقي در لغت به معناي « تندخويي و بدخويي »[1]مي‌باشد و در اصطلاح اخلاق جمع خُلُق عبارت است از « يك سلسله ملكات نفساني كه در وجود انسان  شکل گرفته و با توجه به آن صفات، اعمال و كارها بدون نياز به فكر و تأمل از انسان صادر مي‌شود »[2] « براساس اين تعريف، اخلاق عبارت از صفات انساني است و اخلاق نيكو به ملكاتي گفته مي‌شود كه منشأ صدور اعمالي گردد كه از نظر شرع و عقل شايسته و پسنديده باشد و اخلاق سوء نيز عبارت از يك سلسله ملكاتي است كه اعمال زشت و افعال ناپسند از آنها سرچشمه بگيرد »[3]

    مراد از بداخلاقی در بحث ما ، اخلاق رذيله که در درون انسان است ازقبيل کبر ، حسادت ، عجب ، غضب و کينه نيست. بلکه مراد ما در اينجا همان تند خوئي انسان است. که زود عصبانی می شود ، تند و خشن برخورد می کند و تند خوئی می نمايد. روانشناسان انسانها را به دو تيپ شخصيتی « A » و « B » تقسيم می کنند . که افرادی که دارای تيپ شخصيتی « A » هستند معمولا افراد عصبانی ، تند مجاز هستند که تند تند صحبت می کنند و رفتار خشونت آميزدارند. در مقابل آنها افرادی که دارای تيپ شخصيتی « B » هستند افرادی نرم و ملايم بوده و دارای متانت خاص می باشند.

    بداخلاقی از منظرروايات

    احاديث و روايات فراوانی از معصومين عليهم السلام در مذمت بد اخلاقی وارد شده است که ذکر همه آنها در اينجا ممکن نيست وليکن به تعدادی از آنها اشاره می کنيم.

    1ـ در حديثى از پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم كه فرمود: «اِيّاكُمْ وَ سُوءَ الْخُلْقِ فَاِنَّ سُوءَ الْخُلْقِ فِى النّارِ لا مُحالَةَ »[4] يعنی " از سوء خلق بپرهيزيد كه اين عمل سرانجام در آتش است. "

    در مضمون حديث فوق احاديث فراوانی نقل شده است از جمله اينکه فرمودند وَ سُوءُ الْخُلُقِ شَجَرَةٌ فِي النَّارِ وَ صَاحِبُهُ مُتَعَلِّقٌ بِغُصْنِهَا يَجْذِبُهُ إِلَيْهَا »[5] يعنی " یدخلقی درختی در آتش است که شخص بداخلاق از شاخه آن آويزان شده است و او را به آتش خواهد برد. " بازفرمودند :« وَ سُوءُ الْخُلُقِ زِمَامٌ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ فِي أَنْفِ صَاحِبِهِ وَ الزِّمَامُ بِيَدِ الشَّيْطَانِ يَجُرُّهُ إِلَى الشَّرِّ وَ الشَّرُّ يَجُرُّهُ إِلَى النَّارِ »[6] يعنی " بدخلقی لجامی از عذاب الهی بر سر شخص بداخلاق است که زمامش در دست شيطان است و او را به سوی شر می کشاند و شر نيز او را به سوی آتش خواهد کشيد."

    2ـ در حديث ديگرى از همان حضرت مى خوانيم كه: سوء خلق گناهى است كه توبه ندارد. و فرمود: « اَبى اللّهُ لِصاحِبِ الخُلْقِ السَّيِّى بِالتَّوْبَةِ » يعنی " خداوند از پذيرش توبه افراد بد اخلاق ابا دارد ". عرض كردند: يا رسول الله! چرا و چگونه؟ فرمود: «لاَِنَّهُ اِذا تابَ مِنْ ذَنْب وَقَعَ فى اَعْظَمَ مِنَ الذَّنْبِ الَّذِى تابَ مِنْهُ »[7] يعنی " زيرا هنگامى كه از گناهى توبه كند در گناه بزرگترى واقع مى شود ."

    ممكن است منظور از اين سخن اين باشد كه افراد بد اخلاق، هنگامى كه در موردى توبه مى كنند، در حالى كه بد اخلاقى از وجود آنها ريشه كن نشده، عقده آن را در جاى ديگر و به صورت شديدتر باز مى كنند، و به همين دليل هرگز موفق به توبه كامل نمى شوند، مگر اين كه اين رذيله اخلاقى را از وجود خود ريشه كن سازند.

    3 ـ حضرت على(عليه السلام) سوء خلق را بدترين مصيبت شمرده و مى فرمايد: «اَشَدُّ الْمَصائِبِ سُوءِ الْخُلْقِ » يعنی "[8] يعنی " شديدترين مصيبت ها سوء خلق است ".

    چه مصيبتى از آن بالاتر كه انسان را در جامعه منزوى مى كند و تمام پيوندها را ميان او و خلق و خالق قطع مى نمايد.

    4 ـ و نيز از همان حضرت مى خوانيم كه فرمود: «لا وَحْشَةَ اَوْحَشُ مِنْ سُوءِ الْخُلْقِ »[9] يعنی " وحشتى بدتر از سوء خلق نيست ". دليل آن روشن است، زيرا انسان را در تنهايى عجيبى فرو مى برد. همچنين می فرمايند سُوءُ الْخُلُقِ يُوحِشُ النَّفْسَ وَ يَرْفَعُ الْأُنْسَ »[10] يعنی " بداخلاقی انسان را به وحشت می اندازد و دوستان را از انسان دور می سازد."

    5 ـ به همين دليل در حديث ديگرى مى فرمايد:« لا عَيْشَ لِسَيِّى الْخُلْقِ »[11] يعنی " انسان بد اخلاق زندگى ندارد ". چرا كه هم خودش در زحمت است و هم اطرافيان و معاشرين او در عذابند.

    6ـ شبيه اين تعبير اما با يك تفاوت روشن در يك حديث ديگرى از آن حضرت آمده است: « لاسُوْدَدَ لِسَيِّى الْخُلْقِ »[12] يعنی " انسان بد اخلاق در جامعه، بزرگى و آقايى پيدا نمى كند ".

    7ـ و نيز از همان حضرت حديث گوياى ديگرى در اين زمينه آمده است، مى فرمايد: «اَلْمُؤْمِنُ لَيِّنُ الاَْريكة، سَهْلُ الْخَلِيْقَةِ، اَلْكافِرُ شَرَسُ الْخَلِيْقَةِ سَيِّىُ الطَّرِيْقَةِ »[13] يعنی " مؤمن نرم و انعطاف پذير و خوش خلق است، و كافر بد اخلاق و بد روش است ".

    8- امام صادق (ع) فرمودند إِنَّ سُوءَ الْخُلُقِ لَيُفْسِدُ الْعَمَلَ كَمَا يُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ »[14] يعنی " بداخلاقی عمل انسان را فاسد می کند همانطوريکه سرکه عسل را ازبين می برد."

    9- بداخلاقی آنقدر مذموم است که در احاديث وارد شده است که به آدم بداخلاق دختر ندهيد. حسين بن بشار واسطی می گويد به امام رضا (ع) نامه نوشتم و گفتم يکی از خويشانم که بد اخلاق است دخترم را خواستگاری می کند ، دخترم را به وی بدهم يانه ؟ فرمودند :« لَا تُزَوِّجْهُ إِنْ كَانَ سَيِّئَ الْخُلُقِ »[15] يعنی " اگر بد اخلاق است دخترت را به وی نده ."

    ريشه‌هاي بداخلاقي

    1ـ بيماري‌هاي جسماني

    تندخويي از جمله خصلت‌هايي است كه نوعاً ريشه در بيماري‌هاي جسماني داشته و در بسياري از موارد از ضعف بنيه، خستگي مفرط، كار زياد و مشغوليت بيش از حد توان، سرچشمه مي‌گيرد. زيرا سبب بداخلاقي از غدد داخلي، ورم مغز و برخي ديگر از بيماري‌هاي جسمي سرچشمه گرفته كه بايد در صدد معالجه آن برآيد. البته اينگونه نيست که تمام تندخوئيها ناشی از بيماريهای جسمانی باشد بلکه مراد اين است که بيماري های جسمانی می تواند يکی از علل تند خوئی باشد.

    2- طغيان و استکبار

    يکی ديگر از علل تند خوئی و بداخلاقی ، روح طغيانگری و استکبار است. انسانهای کم ظرفيت تا وقتی که ضعيفند و از قدرت و شوکتی برخوردار نيستند بسيار متواضع و خوش اخلاقند. ولی هنگامی که به قدرت رسيدند و توفيقی بدست آوردند روح تکبر بر وجودش مستولی می شود و بر مردم با ديده حقارت می نگرند و در فتارشان با مردم تند خو می گردند.

    3ـ فشارهاي روحي و عقده‌هاي رواني

    برخي از كساني كه تندخو هستند معمولاً در محيط‌ هايي قرارداشتند كه با محيط زندگي خويش سازگاري نداشتند و به خاطر رفتار ناهمگون محيط با چنين افرادي باعث ايجاد عقده‌هاي روحي و رواني در چنين افرادي مي‌شوند و اين افراد به خاطر خلأ روحي وكمبود محبت دچار بداخلاقي مي‌شوند.

    3ـ تربيت ناصحيح

    برخي ديگر از مصاديق تندخويي در كساني بروز مي‌كند كه افراد تأثيرگذار جامعه مانند پدران و مادران و آموزگاران به گونه‌اي ناصحيح وي را تربيت كرده‌اند و باعث ايجاد اختلال رواني و در نتيجه تندخويي در فرد شده اند.[16]

    آثار بداخلاقي

    بدخقلی مانند ساير برخوردهای انسان، آثاری در خود انسان و اطرافيانش دارد. بديهی است بلحاظ سنخيّت علت و معلول ، آثاری که بداخلاقی بدنبال خواهد داشت ، آثار مثبتی نخواهد بود. در اينجا به چند مورد از آثار بداخلاقی اشاره می کنيم.

    1ـ از بين رفتن اعمال

    بداخلاقي باعث از بین رفتن اعمال خير انسان مي‌شود؛ زيرا انسان را از حالت تعادل خارج مي‌كند و هر كار خوبي هم داشته باشد عاقبت با بداخلاقي از ارزش آن كاسته شده و بداخلاقي بر كارهايش سايه مي‌افكند و نمي‌گذارد شيريني آن كارها را درك كند. همانطوريکه امام صادق(ع) مي‌فرمايند: « إِنَّ سُوءَ الْخُلُقِ لَيُفْسِدُ الْعَمَلَ كَمَا يُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ »[17] يعنی "بدخويي كردار را تباه مي‌سازد همچنان كه سركه عسل را از بين مي‌برد ."

    2ـ توانایي نداشتن بر توبه حقيقي

    يکی از آثار بسيار شوم بداخلاقی عدم توفيق بر توبه از گناهان است. در توبه برهمگان حتی مشرکين باز است ولی بد اخلاقی آن قدر زشت و ناپسند است که صاحب آن توفيق توبه پيدا نمی کند. همانطريکه رسول اكرم(ص) در وصيتش به حضرت علي(ع) مي‌فرمايند: «اي علي؛ براي هر گناهي مي‌شود توبه كرد مگر بداخلاقي. همانا صاحب اخلاق بد، هر زمان كه از گناهي خارج شود در گناه ديگر داخل مي‌شود»[18]

    3ـ فشار قبر

    كسي كه بداخلاق است و آن را تا زمان مرگ معالجه نكند دچار عذاب قبر مي‌شود. امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد : گروهى نزد پيامبر خدا آمدند و او را به مرگ سعد بن معاذ خبر دادند ، پيامبر با اصحاب براى تجهيز سعد حركت كردند ، و در حالى كه بر چهارچوب در غسّال خانه قرار داشتند به غسل دادن بدن سعد فرمان دادند . هنگامى كه او را حنوط و كفن كردند و بر تخته اى براى حمل به سوى بقيع قرار دادند ، حضرت با پاى برهنه و بدون عبا دنبال جنازه حركت كردند ، سپس گاهى طرف راست جنازه را بر دوش مى گرفتند و گاهى طرف چپ را تا به قبر رسيدند . پيامبر وارد قبر شد و با دست مباركش لحد چيد و از اصحاب مى خواست كه سنگ و خاك به حضرت دهند تا روزنه هاى بين لحد را بگيرد ; چون فارغ شدند و خاك روى لحد ريخته شد و قبر به طور كامل بسته شد ، فرمود : من مى دانم به زودى جنازه مى پوسد ولى خدا بنده اى را دوست دارد كه هرگاه كارى مى كند محكم و استوار انجام مى دهد ، به اين خاطر در چينش لحد و بستن روزنه هاى آن با سنگ و خاك دقت كردم .

    در آن لحظه مادر داغديده ى سعد از گوشه اى فرياد برداشت : اى سعد ! بهشت بر تو گوارا باد ، ولى پيامبر فرمودند : اى مادر سعدا مطلبى را بر پروردگارت در مورد فرزندت اين گونه قاطع و يقينى نسبت مده ; زيرا فشار سختى به سعد وارد شد !!

    چون پيامبر و مردم از دفن سعد برگشتند ، گفتند : اى پيامبر خدا ! كارى را از شما در مورد سعد ديديم كه بر كسى نديديم ، با پاى برهنه و بدون عبا تشييع جنازه آمديد . فرمودند : در اين حالت به فرشتگانى كه به تشييع آمده بودند اقتدا كردم . گفتند : گاهى جانب راست و گاهى جانب چپ جنازه را بر دوش گرفتيد . فرمود : در تشييع جنازه دستم در دست جبرئيل بود ، آنچه او انجام داد من انجام دادم . گفتند : شما براى غسلش اجازه دادى و بر او نماز گزاردى و لحدش را چيدى آن گاه گفتى : فشارى سخت بر او وارد شد ! فرمود : آرى ، زيرا با خانواده اش بداخلاق بود.[19]

    اين حديث به يک نکته مهمی اشاره می کند و آن اين است که اگر کسی در رکاب پيامبر اسلام (ص) بجنگد و مجروح شود و با همان جراحت از دنيا برود ، فرشتگان آسمان از جمله جبرئيل امين به تشييع جنازه او بيايد و پيامبر اسلام او را تشييع جنازه کند و بر او نماز بخواند و خودش در لحد بگذارد ولی اگر بد اخلاق باشد ، گرفتار عذاب قبر خواهد شد.

    در نتيجه، اخلاق مرد و چگونگي برخورد او با خانواده در منزل به قدري مهم است كه جزاي بداخلاقي آن حتي با نزول فرشتگان و توجه خاص پيامبر(ص) قابل جبران نيست.

    4ـ محروم شدن از بهشت

    انسان به سبب بداخلاقي، زيانهاي بزرگي متحمل مي‌شود و از نعمتهاي بسياري محروم مي‌شود و عاقبت انسان را به عذاب اخروي مي‌افكند. روزي به رسول اكرم(ص) عرض كردند: «فلان زن روزها روزه مي‌گيرد و شبها را به عبادت مشغول است ولي بداخلاق است و از كج‌خلقي به همسايگان خود آزار مي‌رسند. آن حضرت فرمودند: «هيچ خيري در او نيست و او از اهل جهنّم است»[20]و نيز آن حضرت فرمودند بدخلقي بنده را تا قعر جهنم مي‌كشاند.

    5ـ از بين رفتن خير دنيا و آخرت

    بداخلاقي اولاً باعث از دست دادن خير دنيوي مي‌شود و اجازه نمي‌هد صاحبش در دنيا آرامشي را احساس كند و چنين شخصي لذت دنيا را از دست مي‌دهد همانطوريکه در روايت گذشت. و ثانياً فرد بداخلاق خير اخروي يعني بهشت برين و رضايت پروردگار را از دست مي‌دهد و مصداق بارز آيه «خَسِرَ الدّنيا و الآخرة ذلِك هُوَ الْخُسرانُ المُبينِ » می شود که هم دنيا را از دست داده و هم آخرت را . در حقيقت به سبب بداخلاقي حقيقت انساني خويش را از دست مي‌دهد. در حديث قدسي خطاب به پيامبر آمده است: «اي محمد! با خوش‌رويي با مردم رفتار كن همانا كسي كه بداخلاق است خير دنيا و آخرت او از بين رفته است.»[21]

    به عبارت ديگر بد اخلاقی ، انسان را در وطن خود غريب و در ميان دوستان تنهامی گذارد و از طرف ديگر چون هميشه ناراحت و خشمگين است ، لذت دنيا را نمی چشد و اين چنين دنيايش از دست می رود و در آخرت نيز بخاطر همين بداخلاقی که اعمالش تباه گرديده و باطنش به آتش سوزانی تبديل شده است ، از بهشت برين محروم و در دوزخ گرفتار صدها مصيبت است.

    6ـ نداشتن طراوات زندگي

    با تندخويي، طراوات و شادابي در زندگي انسان وجود نخواهد داشت و در واقع نمي‌تواند زندگي واقعي را تجربه كند و همچون شخص عطشاني است كه به دنبال سراب مي‌رود و نه آبي پيدا مي‌كند و نه تشنگي‌اش برطرف مي‌شود. حضرت علي(ع) مي‌فرمايند: «تندخويي زندگي را مشقت بار و سخت مي‌سازد»[22] تند خوئی بسان آتشی در درون انسان است که در خلوت و جلوت در درون انسان شعله ور خواهد شد و در برخورد با ديگران آنها را مورد تهاجم قرار خواهد و در خلوت نيز مانند آتش زير خاکستر در درون او مواج خواهد بود و با کمترين بهانه فوران خواهد کرد.

    انواع گوناگون بداخلاقي

    بداخلاقي طيف وسيعي از گناهان را شامل مي‌شود و خشم و عصبانيت يكي از مصاديق بارز بداخلاقي به شمار مي‌رود. با اندك تأملي مي‌توان متوجه شد كه بداخلاقي در عرصه‌هاي گوناگون شكلهاي گوناگوني پيدا مي‌كند. اگر انسان آنها را رعايت نكند باعث انحراف از مسير انسانيت مي‌گردد. برخي از انواع بداخلاقي موارد زير به شمار مي‌آيد:

    1ـ بداخلاقي در خانه

    يکی از مصاديق مهم بداخلاقی ، رفتار تند و خشن در ميان خانواده است. فرد بداخلاق علاوه بر نداشتن آرامش ، باعث مي‌شود آرامش اعضاي ديگر خانواده را نيز تباه كند و باعث آسيب روحي و رواني آنان مي‌شود. چنين خانواده‌اي ديگر نمي‌تواند پله‌هاي ترقي را طي كند و هميشه در اينگونه خانواده‌ها به جاي آرامش، اضطراب حكمراني مي‌كند و همين باعث به وجود آوردن مشكلات اجتماعي، فرهنگي و عاطفي مي‌شود.

    مرد يازنی که در خانواده، به بد اخلاقی مبتلاست ، لذت زندگی را از خود و خانواده می گيرد و سد محکمی در مقابل تفاهم و صميميت خانواده می شود و آنها را از ترقی و تکامل نگه می دارد.

    2ـ بداخلاقي شغلي

    برخی از افراد نه تنها در خانواده بلکه در محل کار خود نيز بداخلاق اند و با همکارن خود بدرفتاری می کنند. اينچنين اشخاص بداخلاق ،علاوه بر اينكه در روابط شغلي خود با ديگران به صورت تيره و تار عمل مي‌كنند، به تعهدي كه بايد نسبت به شغل خود داشته باشند پايبند نيستند. مثلاً كسي كه كارمند است و كار اصلي وي رسيدگي به امورات مردم است در كارش تعلل مي‌كند و كاري كه مي‌توانست زودتر به انجام برساند، مدتها بر زمين می گذارند و آن را به پايان نمي‌رساند. بنابراين تعهدي كه شخص نسبت به شغلش دارد و آن را رعايت نمي‌كند مي‌تواند بداخلاقي شغلي محسوب شود. هم در فعاليت اداری خود و هم سايرهمکاران خلل ايجاد می کند. با ارباب مراجعه تندی می کند و در ارائه خدمات به آنها سستی از خود نشان می دهد.

    3ـ بداخلاقي سياسي

    يکی از مسائل مهم اجتماعی مديريت و برخوردهای سياسی است . در عرصه سياست اگر افرادي يا احزابي براي ديگران بدنامي ايجاد كنند  يا به همديگر تهمت‌هاي بي‌اساس نسبت دهند تا همديگر را سركوب كنند و يا يك مسئله كوچك و فرعي را يك مسئله بزرگ و اصلي جلوه دهند و به جاي تلاش و كوشش در راستاي خدمت به مردم با ديگر احزاب به سياست‌بازيهاي بيهوده بپردازند همه اينها مصداق بداخلاقي سياسي به شمار مي‌رود. افرادي كه در اينگونه عرصه‌ها خدمت مي‌كنند بايد از اينگونه بداخلاقي‌ها اجتناب كنند و جامعه عظیم انساني را با سياست‌ بازيهاي خود به چالش نكشانند.

    بداخلاقی های سياسی گاهی به بهانه های مختلف و با توجيه های ناروا صورت می گيرد و باصطلاح هدف را توجيه گر وسيله قرار می دهد. در ميدان سياست ، کمترکسی می تواند مراقب رفتار و کردار خود باشد و گرفتار بداخلاقی های سياسی نشود.

    4ـ بداخلاقي اجتماعي

    بداخلاقی اجتماعی اين است که انسان ، وقعی به نظر ديگران نگذارد و هميشه خود را مستحق بپندارد . كسي كه در اجتماع توان شنيدن سخنان ديگران را ندارد يا اينكه بي‌اساس سخن ديگران را رد مي‌كند و به عبارت ديگر منزلت اجتماعي افراد ديگر را زير پا مي‌گذارد چنين فردي دچار بداخلاقي اجتماعي شده كه بايد با حلم و صبر و شنيدن حرفهاي ديگران و ارج نهادن به حقوق اجتماعي افراد خودش را از اين نوع بداخلاقي نجات دهد و گامي براي ايجاد آسايش رواني اجتماع بردارد.

    درمان بداخلاقي

    بايد دانست كه بداخلاقي مرضي  غيرقابل درمان نيست،و اگر اخلاق تغييرپذير نبود سفارشها و اندرزها و تربيتها باطل بود. اميرالمؤمنين در سفارشاتش به یکی از اصحاب فرمودند: اخلاقت را نيكو ساز. پس از اين حديث مي توان متوجه شد كه اخلاق قابل تغيير است.

    به علاوه چگونه ممكن است خلق و خوي بعضي از حيوانات وحشي به وسيله تعليم و تربيت عوض شود و آنها به حيوانات اهلي تبديل گردد، اما خود انسان كه داراي عقل و شعور است تربیت نپذيرد و نتواند اخلاق بد خويش را به حسن خلق تبديل نمايد. همانطوريکه در گذشته به ريشه های بداخلاقی اشاره شد بديهی است که علاج بداخلاقی بدون توجه به آنها مشکل است. اگر بداخلاقی ريشه در بيماريهای جسمی دارد بايد با مراجعه به مراکز درمانی متناسب آن را معالجه کند. اگر ريشه در روحيه طغيانگری دارد يا بلحاظ عقده درونی است و يادر اثر ترّيت نادرست ، گرفتار اين مصيبت اعظم است ، از طريق مناسب خود به مداوای آن قيام کند. برخي راههاي درمان بداخلاقي اين چنين است:

    1ـ یادآوری مفاسد دنيوي

    كسي كه بداخلاق است اگر كمي به اطرافش توجه كند مي‌بيند كه افراد جامعه از او گريزان هستند و نمي‌تواند با ديگران رابطه خوبي برقرار کند و معمولاً تنها است و يا افراد جامعه به خاطر خلق بد او از او دل آزرده هستند و خاطره خوبي از وي ندارند و به او به عنوان يك مزاحم نگاه مي‌كنند و با يك عده محدودي هم كه ارتباط دارد بيشتر ارتباطي تخريبي است تا يك ارتباط سالم. حال اگر اين شخص مفاسد دنيوي بداخلاقي را براي خويش متذكر شود، آرام‌آرام رفتارش را تغيير مي‌دهد و مايه اميد و آرامش ديگران مي‌شود.

    2ـ همنشینی با افراد خوش‌اخلاق

    اگر در جايي باشيد كه كسي از عطر استفاده كرده باشد و شما از آنجا عبور كنيد بوي خوش آن عطر به مشام شما مي‌رسد با آنكه شما از عطر استفاده نكرده‌ايد و اينچنين است اگر فردي كه رفتار تندي دارد با افراد خوش‌اخلاق نشست و برخاست داشته باشد كم‌كم اخلاق نيكوي آنها به اين فرد اثر مي‌گذارد و بعد از مدتي متوجه اثرات آن بر خودش مي‌شود.

    3ـ مبارزه با نفس در رفع اخلاق بد

    كسي را در نظر بگيريد كه قند خون دارد وي هميشه مواظب خوراك خود هست تا مبادا قند خونش بالا برود. فردي كه بداخلاق است نيز بايد مراقب باشد چيزهايي كه زمينه بداخلاقي وي را ايجاد مي‌كند  برطرف نمايد و يا حالتش را عوض كند. اين‌گونه افراد بايد مراقب باشند كه خشمشان را كنترل كنند، صدايشان را بالا نبرند و اين را در نظر بگيرند كه همه مسائل و مشكلات روزي پايان مي‌پذيرد و براي مسائل زودگذر خودش و ديگران را ناراحت و عصباني نكند.

    4ـ وادار كردن نفس به اعمالي كه بر خواسته از اعمال نيكوست

    علاوه بر اينكه انسان بايد مراقب باشد خصلت‌هاي تند از او سر نزند بايد خودش را به ويژگي‌هاي نيكو وادار سازد. براي مثال وقتي كه مي‌خواهد صحبت كند نرم و نيكو سخن بگويد و يا از عبارات زيبا استفاده كند و اجازه بدهد كه ديگران هم سخنان خود را بگويند. حتي حقوق ديگران را بر خودش مقدم بدارد، خودش را جاي افراد ديگر بگذارد و همانطور كه توقع خوش‌رفتاري از ديگران دارد خودش نيز چنين باشد و با چنين ديدگاهي بايد سعي كند و با تمرين و ممارست اخلاق بد را از وجودش ريشه‌كن سازد.

     

    [1] - لغت‌نامه، دهخدا، علي‌اكبر؛ ج3، ص3838

    [2] - جامع‌السعادات، نراقي، مهدي؛ ج1، ص26

    [3] - فرهنگ اخلاق، اسماعيلي يزدي، عباس؛ ص20

    [4] - بحارالانوار، جلد 68، صفحه 383 - وسائل‏الشيعة 12 152

    [5] - مستدرك‏الوسائل 8 450

    [6] - مستدرك‏الوسائل 12 76

    [7] - بحارالانوار، جلد 70، صفحه 299

    [8] - عيون اخبار الرضا، جلد 2، صفحه 37، به نقل از پرورش روح، جلد 1، صفحه 83

    [9] - شرح غرر، جلد 6، صفحه 400.

    [10] - مستدرك‏الوسائل 12 76

    [11] - همان، صفحه 359

    [12] - همان، صفحه 359

    [13] - همان، جلد 1، صفحه 364، حديث 1381

    [14] - الكافي 2 321

    [15] - من‏لايحضره‏الفقيه 3 409

    [16] - فرهنگ صفات، اسماعيلي يزدي، عباس؛ ص640.

    [17] - الكافي 2 321

    [18] - مكارم الاخلاق، طبرسي، رضي‌الدين حسن بن فضل؛ ص433

    [19] - امالى صدوق: 384، المجلس الحادى و الستون، حديث 2; بحار الانوار: 22 / 107، باب 37، حديث 67.

    [20] - بحارالانوار، مجلسي، محمدتقي؛ ج71، ص394.

    [21] - وسائل‌الشيعه، عاملي، حر؛ ج2، ص241

    [22] - تصنيف غررالحكم و دررالكلم، تميمي آمدي، عبدالواحد بن محمد؛ ص264.

     

    Pasted from <file:///F:\انترنت\کتابخانه\اخلاق\بدخلقی.docx>

     

 
طراح و برنامه نویس: اکین