انسان موجود اخلاقی PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط مدیر   
جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۱۷:۵۳

 

    نويسنده : حجه الاسلام صفری

    انسان موجود اخلاقی

    مفهوم لغوی واژه اخلاق

    « اخلاق » جمع « خُلق » به معنای نيرو و سرشباطنی انسان است که تنها با ديده بصيرت و غير ظاهر قابل درک است. در مقابل « خَلق » که به شکل و صورت محسوس و قابل درک با چشم ظاهر ، گفته می شود .[1]همچنين به « خُلق » ملكه‎اي گويند كه مقتضي سهولت صدور فعل، بدون تفكر و تأمل است.[2]

    صفات موجود در درون انسان که منشأ دور افعال اخلاقی می شود دو گونه است . يکبار طوری است که ثبوت وسکون در نفس انسان پيدا نکرده و متغير و متزلزل است يعنی گاهی خود را نشان می دهد و منشأآثار می گردد و گاهی زايل می شود و انسان تهی از آن می گردد ، اين وضعيت متغير و متزلزل را « حال » می گويند. بار ديگر طوري است که در نفس انسان رسوخ نموده و حالت استوار پيدا نموده است که ديگر زايل نمی شود ، اينچنين وضعيت را « ملکه » می گويند .

    اين حالت و صفات نفسانی ، اگر به ملکه تبديل شد، خُلق به وی اطلاق می شود و همين خلق ، صدور فعل را از انسان صاحب آن خلق آسان می نمايد. مثلا فردی که دارای « خلق سخاوت » است به آسانی می بخشد و از بخشيدن نيز لذت می برد ، چون بخشش با ملکه موجود در وجود او سازگار است. همانطريکه انسان بخيل ، بخشش نمی کند واگر به ملاحظاتی نيز کمکینمايد در درونش يک نوع ناراحتی ايجاد می شود، زيرا بخشش بر خلاف طبع اوست.

    نکته قابل توجه در بحث اخلاق اين است که اين حالت استوار درونی يعنی « خُلق » ، ممکن است در فردی به طور طبيعی ، ذاتی و فطری وجود داشته باشد ، مانند کسانی که شخصيّت تيب « A » دارند و تند مجازند و با کمترين بهانه ای عصبانی می شوند و يا دارای شخصيّت تيب « B » دارند و خموش ومتين و بردبارند. ويا برخی شجاع و و سخی متولد می شوند و از کودکی صفات مذکور در وجود آنها نهاده شده است و يا برعکس صفت بخل و ترس در وجودش گذاشته شده است. وليکن خُلقيات انسان قابل تغيير است يعنی هم برای کسانیکه ذاتا آنها را ندارند اکتساب آنها ممکن است و هم برای کسانی که ذاتا دارند ، از دست دادنشان ممکن می باشد.

    علم اخلاق ، عمده وظيفه اش اين است که صفات نفسانی خوب و بد و اعمال و رفتار اختياری متناسب با آنها را معرفی می کند و شيوه تحصيل صفات نفسانی خوب و انجام اعمال پسنديده و دوری از صفات نفسانی بد و اعمال ناپسند را نشان می دهد.[3]

    اهميّت اخلاق در وجود انسان در اين حد است که تنهاموجود اخلاقی عالم هستی ، انسان است. بدين معنا که تنها انسان است که ارزش و معيارانسانی آن ، فضيلت و رذيلت آن وابسته به اخلاق است وبايد در راستای تهذيب و تربيت نفس قدم بردار و علم اخلاق بياموزد و خود را به اخلاق حسنه آراسته و از رذايل منزه نمايد.

    اخلاق ، امتياز انسان و حيوان

    انسان يك موجود اخلاقي است ، بدين معنا كه هم امتياز انسان وهم ملاك ومعيار انسانيت انسان ، اخلاق است. بعبارت ديگر ، انسان با حيوانات مشتركات فراواني دارد كه آنها نه براي انسان فضيلت است ونه، به انسانيت انسان مربوط است ، بلكه از خصايص حيوانيت انسان است. مانند خوردن ، چاق ولاغر شدن ، توليد مثل نمودن وصحبت كردن.

    همه حيوانات غذا مي خورند كه ازجمله آنها انسان است ، وانسان در اينكه غذا مي خورد فرقي با حيوانات ندارد ، واز اينكه غذا مي خورد فضيلتي هم ندارد. برخي از حيوانات علف خوارند وبرخي ديگر گوشت خوارند وانسان ، حيوان علف خوار وگوشت خوار است.

    همچنين انسان مانند حيوانات برّي وبحري ، گاهي چاق وگاهي لاغر مي شود ولي در هنگام چاقي نه بر انسانيّت او افزوده مي شود و نه در هنگام لاغري چيزي از انسانيّت او كاسته مي شود ، بلكه مانند بهائم در بعد حيواني او تغييراتي ايجاد مي گردد. يا انسان مانند حيوان قوه شهويه دارد وبراي آن عكس العملهائي از خود نشان مي دهد كه نتيجه آن توليد مثل است. اين نيز فضيلتي براي انسان محسوب نمي شود.

    اگر درمشتركات انسان وحيوان بنگريد مي بينيد كه اكثر حيوانات با توجه به تناسب اندامشان نسبت به انسان از بهره بيشتري برخوردارند يعني از انسان بيشتر غذا مي خورند و از قوه شهويه بيشتر ين و آزاد ترين بهره را می برند. پس آنچه كه از مشتركات انسان وحيوان است ربطي به انسانيّت انسان ندارد و نمی توان آن را برای شناخت انسانيت معيار و ملاک قرار داد. کما اينکه داشتن ثروت و يا ابتلاء به فقر و يا قدرت و ضعف جسمی و مانند آن ملاک انسانيّت نيست. آنچه كه به انسانيت انسان مربوط است ،آن را از حيوان ممتاز مي كند ، همان اخلاق است. بنابراين هرانسانی در مشتركات توقف كند حيوان انسان نماست و هر كس از ميدان مشتركات بيرون رود و به ميدان اخلاق قدم بگذارد به سرزمين انسانيّت قدم نهاده است.

    برهمين اساس است که آيات قرآنی و احاديث منقول از معصومين (عليهم ) انسانها را به اين سمت سوق می دهند که خود را از مشترکات حيوانی برهانند و در راستای کسب امتيازات انسانی قدم بر دارند. بدون شک اين نيز حاصل نمی شود مگر اينکه در تهذيب و تذکيه نفس و کسب اخلاق حسنه بکوشند.

    حضرت امير (ع) فرمود:« من كانت همته مايدخله بطنه كانت قيمته ما يخرج منه»[4]يعني هركس همتش آن چيزي باشد كه به شكمش وارد مي كند ، قيمتش نيز آن باشد كه از شكمش خارج مي شود.

    امام حسين (ع) فرمود : « أَيُّهَا النَّاسُ نَافِسُوا فِي الْمَكَارِمِ وَ سَارِعُوا فِي الْمَغَانِم »[5] يعني : " اي مردم ، با ارزشهاي والاي اخلاقي زندگي كنيد و از ديگران پيشي گيريد و براي بدست آوردن سرمايه هاي سعادت شتاب كنيد .

    باز فرمود : « خَمْسٌ مَنْ لَمْ يَكُنَّ فِيهِ لَمْ يَكُنْ فِيهِ كَثِيرُ مُسْتَمْتَعٍ ، الْعَقْلُ وَ الْأَدَبُ وَ الدِّينُ وَ الْجُودُ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ »[6] يعني : " پنج چيز است هر كس آنها را نداشته باشد چيز زيادي ندارد . عقل ، دين ، ادب ، حياء و حسن خلق ."

    اخلاق معيار ارزشي انسان

    اخلاق نه تنها نقطه امتياز انسان از حيوان است بلكه ملاك ومعيار انسانيّت انسان نيز مي باشد. يعني اگر بخواهيم به ارزش انساني كسي پي ببريم وقيمت وارزش آن را بدانيم بايد اخلاق آنرا مورد بررسي قرار دهيم . هركس از اخلاق حسنه بيشتري برخوردار باشد به همان اندازه از انسانيّت برخوردار است، و هرکس هراندازه از اخلاق حسنه محروم است همان اندازه از انسانيّت بی بهره است. زيرا قيمت وارزش انسان بوسيله اخلاق تعيين مي شود. فلذا ما مي بينيم انبياء الهي كه كاملترين انسان عصر خود هستند از درجه بالاي اخلاق برخوردارند. امام صادق (ع) در اين خصوص مي فرمايد:« إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَصَّ رُسُلَهُ بِمَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ فَامْتَحِنُوا أَنْفُسَكُمْ فَإِنْ كَانَتْ فِيكُمْ فَاحْمَدُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ ذَلِكَ مِنْ خَيْرٍ وَ إِنْ لَا تَكُنْ فِيكُمْ فَاسْأَلُوا اللَّهَ وَ ارْغَبُوا إِلَيْهِ فِيهَا»[7] يعني "خداي متعال پيامبران خود را به مكارم اخلاق مخصوص گردانيده است ، پس خودتان را بررسي كنيد اگر از آن اخلاق در شما باشد خدا را حمد كنيد وبدانيد كه اين از خير است واگر در شما نباشد از خدا بخواهيد وبراي بدست آوردن آن رغبت نشان دهيد."

    اهميّت شناخت اخلاق

    با توجه به مطالب گفته شده شناخت اخلاق، و تمييز اخلاق حسنه از اخلاق سيئه ، هم براي شناخت انسانها مهمّ است وهم براي انسان شدن وتزيين يافتن به اخلاق لازم است.ما اگر بخواهيم انسانها را بشناسيم كه چه كسي خوب و چه كسي بد است ، بايد اخلاق خوب و بد را بشناسيم . و اگر بخواهيم خود را از معايب و نواقص اخلاقي منزه كنيم و به اخلاق خوب مزيّن سازيم ، بايد اخلاق خوب و اخلاق بد را بشناسيم. پس بايد هم اخلاق رذيله وهم اخلاق حسنه را بشناسيم وهم راه بهره بردن از آن را بدانيم كه همه انبياء به اين منظور مبعوث شده اند .« لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ »[8] يعني " به تحقيق خداي متعال بر مؤمنين منّت نهاده است كه از خود آنها براي آنها پيامبراني مبعوث نموده است تا آيات الهي را برآنها بخوانند وآنها را تربيّت كنند وكتاب آسماني وحكمت را برآنها تعليم دهند ، اگر چه قبلا در گمراهي آشكار بودند". ويا در سوره مباركه جمعه مي فرمايد« هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ »[9]كه اين آيه شريفه نيز مانند آيه قبلي تذكيه وتربيت نفوس را كه از راه اخلاق ميّسر مي شود هدف بعثت پيامبر اسلام (ص) معرفي مي كند.

    اخلاق در دين مقدس اسلام آنقدر مهمّ است که خدای متعال رسول مکرم اسلام (ص) را باآن توصيف می کند می فرمايد :« وَ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظيم »[10] يعنی " همانا تو آراسته به خلق عظيم و بزرگى هستى ." وبارديگر می فرمايد :« فبما فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِك »[11] يعنی " جلوه رحمت خداست كه بر مردم، نرمخو و مهربانى، اگر تندخوى و سخت دل بودى، مردم از حول محور وجود تو پراكنده مى شدند." خود حضرت نيز فرمودند :« اِنَّما بُعِثْتُ لاُِتَمِّمَ مَكارِمَ الاَْخْلاقِ »[12] يعنی " اين است و جز اين نيست كه مبعوث شدم تا مكارم اخلاق را كامل كنم ." و می فرمايد :« اَلاِْسْلامُ حُسْنُ الْخُلُقِ »[13] يعنی " اسلام اخلاق نيك است ." و بالاخره در باره قيامت نيز می فرمايد :« اِنَّ اَحَبَّكُمْ اِلَىَّ وَ اَقْرَبَكُمْ مِنّى يَوْمَ الْقِيامَةِ مَجْلِساً اَحْسَنُكُمْ اَخْلاقاً وَ اَشَدُّكُمْ تَواضُعاً »[14] يعنی " محبوبترين شما نزد من، و نزديكترينتان به من در قيامت، خوش خلق ترين شما، و آن كسى است كه داراى شديدترين تواضع باشد."

    دين اسلام که از سه بخش عقايد و اخلاق و احکام تشکيل شده ، اگر بخش عقايد و احکام را بررسی کنيم عمده آنها تأثير مستقيم در اخلاق دارند و برای اصلاح اخلاق انسانی منظور گرديده اند.

    واگر واجبات را بررسي كينم مي بينيم عمده واجبات هم براي اين واجب شده است كه انسان خوب تربيت شود مثلا در مورد نماز مي فرمايد:« اتْلُ ما أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنَ الْكِتابِ وَ أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما تَصْنَعُونَ » [15] يعني " آنچه كه از قرآن براي تو وحي كرديم بخوان ونماز اقامه كن ، همانا نماز انسان را از فحشاء ومنكرات نگه مي دارد وذكر خدا بسيار بزرگ است وخداي متعال هركاري بكنيد مي داند." نماز که رکن دين و از مهمترين واجبات الهی است ، مهمترين نقشی که ايفاء می کند اين است که نمازگزار را از فحشاء و منکرات که مصاديق اخلاق عملی رذيله است ، برحذر می دارد . از منظر قرآن نيز سعادت انسان در پرتو رعايت اخلاق وتوجه به نفس و تهذيب آن بدست می آيد.« قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها »[16]

    عقايد ، اخلاق و احكام سه ركن دين

    همانطوريکه ذکر گرديد ، تمام اديان الهي از سه بخش عقايد ، اخلاق و احكام تشكيل شده است . از اين سه بخش در سه علم كلام و فلسفه ، علم اخلاق و علم فقه بحث مي شود . اما آنچه در اينجا مورد نظر ماست ، اثرات اخروي و تربيتی اين سه ركن است يعني همانطوريكه اعمال انسان در عالم آخرت بهشت و جهنم براي انسان درست مي كنند ، عقايد و اخلاق نيز بهشت و جهنم دارند و باطن آنها در عالم آخرت خود را نشان مي دهد .

    غالباً ما كه وصف بهشت و جهنم را شنيده ايم ، بهشت و جهنم اعمال است كه پايين ترين درجه بهشت و جهنم است ولي همانطوريكه دين ، از سه بخش تشكيل شده است ، بهشت و جهنم نيز سه مرتبه دارد . بهشت و جهنم عقايد كه بهشتش بالاترين درجه بهشت و جهنمش سوزناكترين درجه جهنم است ، بهشت و جهنم اخلاق و پس از آن بهشت و جهنم اعمال.

    كسي كه عقايد حقه دارد در بالاترين درجه بهشت الهي قرار مي گيرد . چون اعتقاد زير بناي اخلاق و رفتار انسان است . اگر كسي به بهشت عقايد وارد شود بطور قطع چون عقايد و ايمان قوي و محكمي دارد ، اخلاق و رفتارش نيز درست خواهد بود و به بهشت اخلاق و اعمال نيز وارد خواهد شد . و بر عكس اگر عقايد باطل دارد ، او در جهنم عقايد كه سوزناكترين مرتبه جهنم است مي سوزد و اگر اخلاق و رفتار خوب هم داشته باشد فقط در بهشت دنيا از آن اخلاق و رفتار استفاده خواهد كرد و بهشتش نيز اين است كه مردم احسن احسن مي گويند و به او احترم قائل مي شوند ولي وقتي از دنيا رفت در جهنم اعتقاد مي سوزد . كسي كه عقايد باطل دارد كافر و مشرك است.و چنين شخصی که در جهنم جهالت گرفتار گرديده در آخرت نيز در جهنم سوزان قرار خواهد گرفت و احکام و اخلاق ، يکی بلحاظ بطلانش و ديگری بلحاظ نداشتن زيربنای درست ، توان خاموش نمودن شعله های آتش جهنم نخواهد بود.

    اما اگر كسي مسلمان است ، خدا و توحيد و قيامت را قبول دارد و اعتقاد و ايمان راسخ دارد همين ايمان راسخ ، اخلاق و رفتار او را نيز بهترين خواهد كرد در نتيجه اين شخص در آخرت در بهشت عقايد كه بالاترين درجه بهشت است قرار خواهد گرفت ولي اگر همين مسلمان اخلاقش بد بود يا اعمال صالحش كم بود، اين ضعف عمل و بدي اخلاق كشف مي كند كه اين شخص هنوز اعتقاد راسخ ندارد . به تعبير قرآن اينها مسلمانند ولي هنوز ايمان به قلب آنها وارد نشده است .

    اهداف اخلاق

    يکی از بحثهای مهم در باب اخلاق ، تبيين اهداف اخلاق است. بدين معنا که اخلاق و فضايل اخلاقی در صورت تحقق و فعليّت يافتن ، چه اهدافی را تعقيب می کند و چه ثمراتی را برای انسان بدنبال می آورد.

    بدون شک انسان موجود دو بعدی است که مرکب از جسم وجان وروح و تن است. هردوبعدانسان مستعد تحصيل کمال است و بايد انسان در زندگی طوری برزنامه ريزی کند که هردو بعد انسان به تکامل برسد. وليکن توجه به اين نکته بسيار حائز اهميّت است که اوّلا يکی از اين دو اصلی و ديگری فرعی است و بايد اصلی را ازفرعی شناخت و الا اشتباه در شناخت آنها انسان را به بی راهه خواهد برد. و ثانيا هردو بعد انسان کمالات متفاوت از همديگر دارند که بايد به کمال هريک معرفت پيدا نمود و ثالثا هريک از آن دو بعد ، برای رسيدن به کمالات ، راههای مختلف دارند و بايد آن راهها را معين نمود.

    بنابراين دقت در مطالب فوق ، اوّلين نکته ضروری را که به ذهن انسان می آورد اين است که انسان طالب کمال چه کمال جسم و کمال روح بايد به چندين مطلب مهم ، علم و معرفت داشته باشد.

    اصالت از آن کدام بعد انسان است ؟

    يکی از اساسی ترين سوال در امر تربيت انسان ، اين پرسش است که آيا جسم انسان اصل و روح آن فرع است و يا روح ،اصل است و جسم فرع . مراد از اصل و فرع اين است که کدام بود انسان محور است و بعد ديگری برای خدمت به آن بعد آفريده شده است. حقيقت اين است که روح انسان اصل وجسمش فرع است . يعنی حقيقت انسان ، روح است و او بايد تربيت شود و معنويت و کمال کسب کند و بعد از مدتی از دنيای مادی رحلت نموده به دارالبقاء و عالم آخرت نقل مکان کند . جسم انسان بسان مرکب و ابزاری است که اين حقيقت انسانی را به سرمنزل مقصود می رساند و در راستای تربيت و کسب کمال به او ياری می نمايد. پس بايد در کسب کمال برای جسم، حدودی قائل شد و آن حدود عبارت است از اينکه توجه به جسم و خدمت به آن ، انسان را ازحقيقت خود غافل نکند و تربيت و تهذيب روح انسانی را به وادی فراموشی نسپارد. بلکه جسم و سلامت و قوت جسم را برای خدمت به حقيقت انسانی يعنی روح طلب کند.

    تغذيه ، بهداشت ، ورزش ، پوشاک و مسکن و مانندآنها برای تأمين نيازهای جسمانی است. و تهيه آنها گرچه برای قوت و سلامت جسم بسيار ضرورت و مهم است ولی اگر همانها هدف غائی شد و ديد آلی به آنها از بين رفت انسان نه تنها درتهذيب نفس و تربيت روح موفق نمی شود بلکه به يک حيوان دوپائی تبديل می شود که تمام همتش ، پرکردن شکم و چاق نمودن جسم و تمار زدن به تن خواهد بود. چنين فردی که عقل و خرد خود را در خدمت جسم قرار داده و روح الحی خود را فراموش نموده است در تعبير قرآنی بدتر از بهائم است.

    اما اگر مطلب عکس شد ، يعنی جسم سالم و قدرتمند را می خواهد تا مرکب خوبی برای روح باشد و ابزار مناسبی در دست روح برای کسب کمالات انسانی و انجام افعال نيک باشد ، اين فرد به روح خود اصالت داده و تمام قوای حيوانی خود را در خدمت معنويت قرار می دهد و هر روز فضيلتی را بدست می آورد.

    کمال انسان چيست ؟

    پس از اينکه روشن شد اصالت از آن روح و حقيقت انسان است ، سوال دوّم مطرح می شود که کمال انسان چيست ؟ انسان که بايد به کمال برسد و از جسم و توانائيهای آن و امکانات محيط و دستورات آسمانی انبياء برای رسيدن به کمالات لايق به حال خود استفاده کند اما کدام کمال منظور است و کمال انسان در چيست ؟

    در پاسخ به سوال مهم و اساسی بايد گفت که تبيين پاسخ اين پرسش بدون استمداد از خالق انسان که کمال او را بهتر از همه می داند ، ميسور نيست. با مراجعه به قرآن می بينيم خدای متعال می فرمايد من جن و انس را فقط برای اين آفريده ام که مرا عبادت کنند و برخی گفته اند مراد از عبادت شناخت خداست يعنی مرا بشناسند. فلسفه خلقت انسان از منظر قرآن چه عبادت باشد و چه معرفت ، به يک نکته مهم و اساسی اشاره می کند و جهت سير حرکت تکاملی انسان را نشان می دهد. يعنی اگز انسان بخواهد به کمال نايد شود راهش منحصر در شناخت و عبادت خداست. بنابراين کمال انسان همان است که انسان با عرفان و عبادت بدست می آورد.

    شناخت خدا يعنی شناخت کمال مطلق که همه خوبيها و کمالات وجود را بنحو اتم و اشرف داراست. اين از يک طرف و از طرف ديگر انسان موجود کمال خواه و شيفته کمال است و در هرچيز کمال ببيند دنبال او می رود و او را دوست می دارد و برای بدست آوردن آن حرکت می کند و طرح و برنامه می دهد. وقتی انسان خدا را شناخت ، کمر همّت برای خدائی شدن و صبغه خدائی گرفت بر وجودش می بندد و عاشقانه در پی يافتن راه وصول به آن حقيقت می رود. اگر در مسير حرکت ، از عقل و دستورات دين بهره ببرد و گرفتار جهل و غفلت نشود به کمالات بسياری دست می يابد و در حقيقت با آراستن خود به فضايل اخلاقی ، تقرب به خدای عالم پيدا می کند.

    البته در مسير همين حرکت به اين سر مهم دست پيدا خواهد کرد که راه رسيدن به کمال ، جز از شريعت و اطاعت از دين ، ميسّر نيست . آنوقت راه عبات پيش می گيرد و طوق بندگی را با عزت تمام بر گردن می اندازد و به اسلام واقعی يعنی تسليم محض در مقابل خدای متعال و دستورات آن اتصال می يابد.

    درست در همين نقطه حرکت ، اخلاق خود نمائی می کند و بعنوان ثمره معرفت و عبادت خود را نشان می دهد. يعنی انسان با معرفت ومتدين ، با چراغ معرفت در طريق عبادت به سوی خدای متعال حرکت می کند و در هرقدم که بر می دارد و در هرلحظه ای که بر او می گذرد متخلق به اخلاق الهی می شود و با همين تخلق دو امتياز بسيار با اعظمت بدست می آورد. يعنی درجه کمال و تقرب به خدای متعال بر قامت انسانسيش حک می شود و نور الهی در جبينش طلعلع می نمايد.

    چنين انسانی که در مسير صراط مستقيم که صراط فطر است حرکت می کند از تمام لحظات عمر خويش لذت می برد و اگر ديگران از خوردن متلذذ می شوند او از امساک و روزه داری اين لذت بلکه بالاتر از آن را بدست می آورد. اگر ديگران به جمع ثروت و زراندوزی مشغولند او در وادی سخاوت قدم بر می دارد و از احسان و انفاق و دستگيری ديگران مسرور می گردد. اگر مردم از خوابيدن در شبهای زمستانی و لم دادن در رختخوابهای حريری متلذذند او شبهای زمستان را به بهار عبادت تبديل نموده و خود همچو گل در فضای سرد و زمستانی شکوفا گرديده و مانند ستارگان آسمان در زمين ظلمانی می درخشد. رختخواب گرمش ، سجده برخاک است و اشک جاری در رخسارش ، سفير عشق که ديدار معشوقش همه چيز را از او گرفته و تمام وجودش را بر بهشت برين تبديل نموده و بهشتيان را به نظاره دعوت نموده است.

    از تمام آنچه باختصار گفته شد روشن گرديد که اخلاق و مزين شدن جان انسان به آن حداقل سه هدف را دنبال می کند و همه آنها را برای انسان به ارمغان می آورد :

    الف – تقرب به خدای متعال

    ب- رسيدن به کمالات انسانی

    ج- لذت بردن از زندگی دنيوی

    علماء و بزرگان در اين باب سخنان فراوان و بسيار زيبنده گفته و قلم فرسائی نموده اند که قلّت بضاعت فکری و عملی بنده بيش از اين را بر من روا نمی داند. بنابراين در همينجا سخن را کوتاه و به اين بخش مبحث پايان می دهيم.

    حقيقت بهشتی و جهنمی انسان

    همانطوريکه انسان از خَلق و خُلق تشکيل گرديده و يکی از ظاهر و ديگری از باطن آن حکايت می کند ، همچنين انسان از حيث حقيقت دارای ظاهر و باطن است. همه انسانها در ظاهر انسانند و افعال و حرکات انسانی دارند بدين معنا که همه شکل انسانی به خود گرفته و مانند انسانها تکلم می کنند و غذا می خورند و راه می روند ، ولی نکته اساسی اينجاست که نه هر انسان نمائی انسان است و نه هر شکل و ظاهر انسانی ، حقيقت او را بيان می کند. بلکه آنچه حقيقت انسان را تشکيل می دهد باطن اوست.

    بااستفاده از آيات و روايات با کمال وضوح به اين حقيقت می توان دست يافت که اوصاف و اخلاق و خصلتها يک سلسله واقعيّتها در وجود انسان و در روح او هستند و قسمتی از موجوديّت واقعی آنسوئی ور را تشکيل می دهند. وهمانها هستند که قسمتی از نعمتها و بهجتها و جمالها و کمالها و حيات طيّبه و بهشتی ، و يا قسمتی از آتشها و گرفتاريها و ظلمتها و وحشتها و فقدانهای اخروی و جهنمی انسان را می سازد.

    موجوديت اخروی يک انسان ، عبارت است از مجموع عقايد و افکار ، اوصاف و اخلاق ، و اعمال و حرکات او و آنچه از اين قبيل است ، ونه چيز ديگر . اين بدان معناست که رذايل اوصاف و اخلاق مانند حسد ، بخل ، حرص ، طمع ، خشم ، ترس ، سوء ظن ، کينه و عداوت ، رياست طلبی و صفات رذيله ديگر خصوصيات و مسائل جهنمی هستند و به آنجا بر می گردند . پيداست که آنهاکه حامل آنهاست ، همانها را به سوی عالم خود که جهنم است می برد و به آن سو می کشد.

    اصل کــينه دوزخ است و کــين تــو

     

    جزو آن کلّ است و خصم دين تو

    چون تو جزو دوزخی هين هوش دار

     

    جــزو ســوی کلّ خود گـيرد قرار

    ورتــو جــــزو جـنتی ای نـــامـــدار

     

    عيش تــو باشـد چو جنت پايــدار

    آنان که صفات رذيله و اخلاق مذمومه را با مجاهد از وجود خود برطرف نمودهو کنار می زنند و به جای آنها صفات فاضله و اخلاق حسنه را کسب می کنند ، يعنی صفات و اخلاق رذيله را مبدل به صفات و اخلاق فاضله می نمايند ، در باطن امر و در آن سو ، آتشها و عذابها و وحشتها را از خود کنار زده و خود را از قسمتهایی از جهنم نجات می دهند و به جای آنها از نعمتها و لذتها و ابتهاجهای بهشتی برخوردار می گردند.[17]

    از همين جاست که نقش و اهميت اخلاق رذيله و حسنه در وجود انسان خود را نشان می دهد و وظيفه انسان را بس سنگين تر می نمايد.

    قوای چهار گانه منشأ اخلاق رذيله و حسنه

    خدای متعال در درون انسان و جان او چهار قوه به وديعه نهاده است که منشأ تمام رذائل و حسنات اخلاقی است. آن چهار قوه براساس بيان علمای اخلاق عبارتند از عقل ، شهوت ، غضب و وهم.

    هريک از آن چهار قوه وظايف ، ويژگيها و آثاری در اخلاق انسان دارند.

    قوه عقل وزير روح وخيرخواه انسان است. اين قوه حجت خدا در درون انسان است که اگر انسان در اثر تبيت و با استفاده از آموزه های دينی قوای سه گانه را زير فرمان آن آورد ، مزين به صفات حسنه و آراسته به خوبيها خواهد بود بدين طريق راه سعادت را پيموده ، رضوان الهی اعم از رضايت خدای منان و رضوان بهشتی را بدست خواهد آورد و قبل از آن نيز خود بهشت برين اخلاق خواهد بود که تمام افراد جامعه از عطر وجودش متلذذ خواهند بود.

    قوه شهوت مانند عامل خراج است و کارش جمع وثروت اندوزی است و او بسيار طماع و سيرناپذير است که اگر تمام آدميان و عالميان در کيسه وجودش ريزند سير نمی شود و هيچ گاه به حق خود قانع نيست . اين قوه اگر به سر خود رها شود و هيچ کنترلی روی آن صورت نگيرد انسان را به حيوانی تبديل خواهد شودکه نه از خوردن و نوشيدن سير خواهد شد ونه در تلذذ شهوت جنسی حد و صغوری خواهد شناخت ، ونه در صيد مقام و رياست و شهرت ، کسب ثروت و متاع دنيا به صغير و کبير رحم خواهد کرد.

    قوه غضب طبيعتا تند و خشن است ، بر هرچه او را ضرر و زيان تشخيص دهد می تازد ، کارش کشتن وغارت کردن و زدن و بستن و ظلم و ايذاء است . اگر تحت فرمان عقل قرار نگيرد انسان را به حيوان درنده ای تبديل خواهد کرد که در درندگی حد وحصری نخواهد داشت.

    قوه وهم ، بسيار مکار و حيله گر است. شغلش مکر ، خدعه ، فريب ، تلبيس و نيرنگ است. اگر فرصتی بيابد در فريب عقل کوتاهی نمی کند و او را به اطاعت خود در می آورد و دراين صورت انسان مسخ گرديده روباهی انسان نما می گردد.

    اگر ديده می شود که گاهی انسان ، خدائی می شود و خصلت فرشتگان به خود می گيرد و گاهی به درنده ای تبديل گرديده به قتل و غارت می پردازد و يا همچو چهارپايان در شهوت جنسی و شکم خود را خلاصه می کند ويا به شيطانی مکار تبديل شده همه انسان ها را فريب می دهد ، سرش در همين نکته نهفته است که جان انسان ميدان و معرکه جنگ است و اين چهار قوا ، دائما در حال جنگند و هريک از آنها در مملت تن به پيروزی می رسند موافق طبعشان دستور می دهند و اعضاء و جوارح انسان را به خدمت می گيرند.

    نکته مهمتر اين است که افراط و تفريط در اين قوای اربعه جزو اخلاق رذيله است و فقط اعتدال در آنها اخلاق حسنه را بدنبال دارد. به همين دليل اوّلا در مقابل هر اخلاق خوب وشايسته ، دو اخلاق بد و ناشايست وجود دارد و ثانيا پيمودن اعتدال که همان صراط مستقيم و عدم تمايل به چب و راست است، از مو باريکتر و از شمشير تيز تر است که به انسان تيز بين نياز دارد.

    پيراستن مقدم بر آراستن

    انسانی که در وادی تربيت اخلاقی قدم می گذاردو عزم اصلاح نفس می کند ، قدم اوّل تهذيب نفس است. يعنی اوّل بايد نفس را از رذائل منزه نمود و آنگاه آنرا به محسنات مزين ساخت.

    آراستن به فضایل قبل از پيراستن از رذايل، مانند مال حلال مخلوط به حرام است که استفاده آن ،نتيجه حرام را می دهد.فلذا انسانی متخلق به اخلاق خواهد شد که اوّل خود را از صفات رذائل پاک سازد و آنگاه در اکتساب فضايل و محسنات بکوشد.

    به همين دليل در اين مبحث ابتداء به تبيين اخلاق رذيله می پردازيم و در بيان آن نيز روش سهل و آسان و کاربردی را مد نظر قرار داده و با اشاره به مصاديق عينی برخی از آنها ، اوصاف را مجسم می سازيم.

    اوصاف را به ترتيب حروف الفباء جهت دسترسی آسان بيان نموده ايم. و در تلخيص مطلب کوشيده ام.

     

    [1] - اخلاق اسلامی ، احمد ديلمی ، ص15 نقل از مفردات راغب ، ص 159

    [2] - اخلاق ناصري، ص 60؛ اخلاق جلالي، ص 38.

    [3] - اخلاق ناصري، خواجه نصيرالدين طوسی ،ص 48

    [4] - غررالحكم ج3ص2452

    [5] - بحارالأنوار 75 121

    [6] - وسائل‏الشيعة 15 208

    [7] - الكافي 2 56

    [8] - آل عمران 164

    [9] - جمعه 2

    [10] - قلم/4.

    [11] - آل عمران/159

    [12] - ميزان الحكمة، ج 3، ص 149

    [13] - ميزان الحكمة، ج 3، ص 137 ـ 138.

    [14] - بحار، ج 71، ص 385

    [15] - عنكبوت 45

    [16] - الشمس 9

    [17] طريق عملی تذکيه ، محمد شجائی ، ج 2 ص 140

     

    Pasted from <file:///F:\انترنت\کتابخانه\اخلاق\انسان%20موجود%20اخلاقی.docx>

     

 
طراح و برنامه نویس: اکین