کفران نعمت PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط مدیر   
جمعه ۲۱ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۲۳:۳۴

نويسنده : حجه الاسلام صفری

کفران نعمت

يکی از صفات زشت که قابل مذمت است ، کفران نعمت است. کفران نعمت عبارت است اط اينکه نعمتهای الهی را يا اندک بشماری يا خود را شايسته بيش از آن بدانی و يا آن را در مواردی که خدای متعال سفارش کرده مصرف نکنی و يا در معاصی و گناهان از آن بهره ببری.

کفران نعمت در مقابل شکر گذاری نعمت است. قدر نعمت دانستن ، شکر است و نداستن کفران ، استفاده نعمت در موارد رضای خدا ، شکر است و استفاده آن در غير موارد رضای الهی ، کفران ؛ خود را در مقابل نعمت موظف ديدن ، شکر است و خدا را برای دادن نعمت موظف ديدن ، کفران است.

خدای متعال در چند جای قرآن بندگان خود را دعوت نموده است که شکر نعمت را بجا آورند واز کفران نعمت بپرهيزند. در سوره مبارکه بقره بعد از ذکر بخشی از نعمتها می فرمايد:« فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَ اشْكُرُوا لِي وَ لا تَكْفُرُونِ »[1] يعنی" مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم و شكر مرا بجا آوريد و كفران نكنيد".

بديهى است جمله " مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم " اشاره به يك معنى عاطفى ميان خدا و بندگان نيست ، آن گونه كه در ميان انسانها است كه به هم مى گويند: به ياد ما باشيد تا به ياد شما باشيم بلكه اشاره به يك اصل تربيتى و تكوينى است ، يعنى بياد من باشيد، به ياد ذات پاكى كه سرچشمه تمام خوبيها و نيكيها است و به اين وسيله روح و جان خود را پاك و روشن سازيد و آماده پذيرش رحمت پروردگار، توجه شما به اين ذات پاك شما را در فعاليتها مخلص تر مصمم تر، نيرومندتر، و متحدتر مى سازد.

همانگونه كه منظور از " شكرگزارى و عدم كفران " تنها يك مساءله تشريفاتى و گفتن با زبان نيست ، بلكه منظور آن است كه هر نعمتى را درست به جاى خود مصرف كنيد و در راه همان هدفى كه براى آن آفريده شده به كارگيريد تا مايه فزونى رحمت و نعمت خدا گردد.

خدای متعال در حق حضرت لقمان می فرمايند:« وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ وَ مَنْ يَشْكُرْ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ »[2] يعنی " ما به لقمان حكمت داديم ، و به او گفتيم كه براى خدا شكرگزارى كن ، چرا كه هر كس شكر نعمت او را ادا كند، به سود خويش شكر كرده ، و هر كس كفران كند، زيانى به خدا نمى رساند، چرا كه خداوند، بى نياز و ستوده است".

خدای متعال می فرمايد ما به لقمان (عليه الّسلام ) حکمت داديم تا شکرپروردگار بجا آورد ، از اينجا معلوم می شود که بين حکمت وشکر نعمت، رابطه ای برقرار است و آن اين است که انسان حکيم نعمتهای الهی را در مسير صحيح خود استفاده می کند. و " لقمان " به خاطر داشتن اين حكمت به شكر پروردگارش پرداخت او هدف نعمتهاى الهى و كاربرد آن را مى دانست ، و درست آنها را در همان هدفى كه براى آن آفريده شده بودند به كار مى بست ، و اصلا حكمت همين است " به كار بستن هر چيز در جاى خود" بنابراين " شكر" و " حكمت " به يك نقطه باز مى گردند.

در سوره مبارکه نمل جريان ملکه سبا وآوردن تخت بلقيس را آورده است که سليمان رو به اطرافيان خود كرد و گفت:« يا ايها الملا ايكم ياتينى بعرشها قبل أ ن تاتونى مسلمين» يعنی " اى گروه بزرگان ! كداميك از شما توانائى داريد تخت او را پيش از آنكه خودشان نزد من بيايند و تسليم شوند براى من بياوريد؟".

در اينجا دو نفر اعلام آمادگى كردند كه يكى از آنها عجيب و ديگرى عجيبتر بود.

نخست عفريتى از جن رو به سوى سليمان كرد و گفت:« قال عفريت من الجن انا آتيك به قبل ان تقوم من مقامك» يعنی " من تخت او را پيش از آنكه مجلس تو پايان گيرد و از جاى برخيزى نزد تو مى آورم". وادامه داد من اين كار را با زحمت انجام نمى دهم و در اين امانت گرانقيمت نيز خيانتى نمى كنم ، چرا كه من نسبت به آن توانا و امينم ! (و انى عليه لقوى امين ).

دومين نفر مرد صالحى بود كه آگاهى قابل ملاحظه اى از كتاب الهى داشت ، چنانكه قرآن در حق او مى گويد: « قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ » يعنی" كسى كه علم و دانشى از كتاب داشت گفت من تخت او را قبل از آنكه چشم بر هم زنى نزد تو خواهم آورد!! "

و هنگامى كه سليمان با اين امر موافقت كرد او با استفاده از نيروى معنوى خود تخت ملكه سبا را در يك طرفة العين نزد او حاضر كرد، هنگامى كه سليمان آن را نزد خود مستقر ديد زبان به شكر پروردگار گشود و گفت :« فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ» يعنی " اين از فضل پروردگار من است ، تا مرا بيازمايد كه آيا شكر نعمت او را بجا مى آورم يا كفران مى كنم ".

سپس افزود:« وَ مَنْ شَكَرَ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ »[3] يعنی " هر كس شكر كند به سود خويش شكر كرده است ، و هر كسى كفران كند پروردگار من غنى و كريم است".

امام صادق و سائل شاکر

مردمی که به حج رفته بودند در سرزمين منا جمع بودند. امام صادق (ع) و گروهی از ياران، لحظه‏ای در نقطه‏ای نشستند و شروع به خوردن انگور کردند. سائلی پيدا شد وکمک خواست. امام مقداری انگور برداشت که به سائل بدهد، سائل قبول نکرد و گفت: به من پول بدهيد. امام گفت: خير است، پولی ندارم. سائل مأيوس شد و رفت.

پس از چند قدم حرکت کردن پشيمان شد و گفت: همان انگور را بدهيد. امام فرمود: خير است و آن انگور را به او نداد.

طولی نکشيد سائل ديگری پيدا شد و کمک خواست. امام برای او هم يک خوشه انگور برداشت و داد. سائل انگور را گرفت و گفت: سپاس خداوند عالميان را که به من روزی رساند. امام با شنيدن اين جمله، امر کرد بايستد، سپس هر دو مشت را پر از انگور کرد و به او داد. سائل برای بار دوم خدا را شکر کرد.

امام باز هم به او گفت: بايست و نرو. سپس به يکی از کسانش که آن‏جا بود، رو کرد و فرمود: چقدر پول همراهت هست؟ او جست و جو کرد، در حدود بيست درهم داشت. به امر امام آن را به سائل داد. سائل برای سوميّن بار زبان به شکر پروردگار گشود و گفت: سپاس منحصراً برای خداست، خدايا منعِم تويی و شکر برای توست.

امام بعد از شنيدن اين جمله، جامه خويش را از تن در آورد و به سائل داد. در اين‏جا سائل لحن خود را عوض کرد و جمله‏ای تشکرآميز به خود امام گفت. امام بعد از آن ديگر چيزی به او نداد و او رفت.

ياران و اصحاب امام که در آن‏جا نشسته بودند، گفتند: ما چنين استنباط کرديم که اگر سائل هم‏چنان به شکر و سپاس خداوند ادامه می‏داد، باز هم امام به او کمک می‏کرد، ولی چون لحن خود را تغيير داد و از خود امام تمجيد و سپاس‏گزاری کرد، ديگر کمک ادامه نيافت.

کفران نعمت در احاديث

ما احاديث فراوانی از ائمه معصومين داريم که در مذمت کفران نعمت وارد شده است واز نتايج وعواقب ناگوار آن خبر داده است.

1- امام سجاّد (عليه الّسلام ) می فرمايد:« الذُّنُوبُ الَّتِي تُغَيِّرُ النِّعَمَ الْبَغْيُ عَلَى النَّاسِ وَ الزَّوَالُ عَنِ الْعَادَةِ فِي الْخَيْرِ وَ اصْطِنَاعِ الْمَعْرُوفِ وَ كُفْرَانُ النِّعَمِ وَ تَرْكُ الشُّكْرِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ»[4] يکی از گناهانی که نعمت ها را از دست انسان می گيرد کفران نعمت است.

2- پيامبر اکرم (صلی اللّه عليه و آله وسلم) فرمودند:« أَسْرَعُ الذُّنُوبِ عُقُوبَةً كُفْرَانُ النِّعْمَةِ »[5] يعنی " سريع ترين گناهان در عقوبت،كفران نعمت است."

3- حضرت امام رضا (عليه الّسلام ) فرمودند:«مِنْ كُفْرَانِ النِّعْمَةِ أَنْ يَقُولَ الرَّجُلُ أَكَلْتُ الطَّعَامَ فَضَرَّنِي»[6] يعنی" از کفران نعمت است که مردی غذائی را بخورد و بگويد برمن ضرر کرد".

4- حضرت امير (عليه الّسلام ) فرمودند:« كفران النعم يزل القدم و يسلب النعم»[7] يعنی "کفران نعمت قدمها را زائل و نعمتها را سلب می کند".

انواع کفران نعمت

کفران نعمت دارای مراتب مختلف است ، و ممکن است به چند طريق صورت گيرد که ما در اينجا به سه مرتبه آن اشاره می کنم:

1- نارضايتی از نعمتهای موجود

گاهی انسان اين روحيه را دارد که به نعمتهای موجود توجه نمی کند و افراد بالاتر از خود را می بيند و همين امر باعث می شود که از وضع موجود وامکاناتی که در اختيار دارد ، ناراضی شود. اين خصلت يک نوع کفران نعمت است. چرا که او از آنچه که ندارد ناراضی است وبه آنچه که دارد رضايت نمی دهد وشکر آن را نه تنها برخود لازم نمی داند بلکه شکر کردن بر نعمت موجود را که به نظر وی اندک است معقول نمی داند.

چنين فردی هرچه از نظر امکانات پيشرفت کند ممکن است به همين مرض مبتلا باشد. چون او هميشه بالاتر از خود رامی بيند ورسيدن به آن بالائی که فوق آن نيز بالائی است تقريباً غير ممکن است.

به اين دليل می بينيم افرادی هستند که در شهر زندگی ساده ای داشتند و از نعمتهای مختلف مانند آب ، برق ، گاز ، حمام وتلوزيون ... محروم بودند ولی امروزه همه آنها را دارند ولی از زندگی راضی نيستند وهميشه در حال شکوه وگلايه هستند. يا قبلا يک خانه کوچکی داشت که از کمترين امکانات برخوردار نبود و از نظر تغذيه، شايد هفته ها وماه ها غذای گرم پيدا نمی کرد ولی حالا خانه وسيع با امکانات مناسب دارد و هر روز نيز غذای گرم دارد ولی زندگی مرفّهين که در همسايه ويا در فيلمها ديده است آتش حسرت بر تمام وجودش انداخته و نعمتهای فراوانی که خدا در اختيارش گذاشته است بی ارزش حساب می شود.

اين درحالی است که نعمت هرچه قدر کمتر باشد بالاخره نعمت است وشکرش واجب وانسان بايد شکرنعتمهای موجود را بکند وزيادشدن آن را از خدا بخواهد ، نه اينکه چون زياد نداده است با خدا به دشمنی برخيزد ومانند بچه گان از خدا قهر نمايد. اين خصلت کفران نعمت است و اثرات و نتايج بدی را در زندگی انسان دارد. چنين فردی هم از زندگی خود ناراضی است و هم از خدا ناراضی است وهم خدا از او ناراضی می باشد.

راضی به قضای خدا

در حديث قدسی واردشده است هرکس بربلای من صبر نکند وراضی به قضای من نشود و در مقابل نعمتهای من شکر نکند ، خدائی غير از من برای خود پيدا کند.[8]

يکی از اوصاف خوب که ريشه بسياری از فضائل است راضی شدن به قضای الهی است. کسانی که به خدا معرفت دارند و او را حکيم خيرخواه می دانند بر قضای الهی رضايت کامل دارند وهر چه او عنايت کند و يا حتی بگيرد با تمام وجود در مقابل آن تسليمند.

مقام رضا بسيار مقام بلندی است. پيامبر اکرم (صلی اللّه عليه و آله وسلم) فرمودند: چون روز قيامت می شود خدای متعال به طايفه ای از امت من بال و پرکرامت دهد تا از قبرشان به بهشت بروند. ملائکه به آنها می گويند آيا شما موقف حساب را ديديد؟ می گويند ما هيچ چيز نديديم. ملائکه می پرسند شما چه طايفه ای هستيد؟ می گويند ما از امت محمد (صلی اللّه عليه و آله وسلّم) هستيم. می پرسند عمل شما در دنيا چه بود؟ می گويند در ما دو خصلت بود که خدای متعال به فضل ورحمت خود، ما را به اين مرتبه رسانيد. يکی اينکه چون در خلوت بوديم از خدا شرم داشتيم که معصيت کنيم وديگر اينکه هرچه خدا به می داد راضی بوديم.ملائکه می گويند پس سزاوار اين مرتبه هستيد.[9]

نارضايتی از نعتمهای موجود حاکی از بيماری درون انسان است. چنين انسانی به حکمت وعدالت خدا معترض است و درحقيقت اين نارضايتی ناشی از عدم معرفت به خدای متعال است.همانطوريکه رضايت نشانه شناخت خدا وايمان به عادل وحکيم بودن خداست.

حضرت عيسی ومرد توبه کار

روزی حضرت عيسی (عليه الّسلام ) را در بيابان بارانی گرفت به هرطرف دويد پناهی پيدا نکرد. به مکانی رسيد که شخصی در آن به نماز ايستاده بود ودر اطراف آن باران نمی باريد. وقتی آن شخص از نماز فارغ شد حضرت عيسی (عليه الّسلام ) به آن فرمود: بيا دعا کنيم که باران قطع شود. آن شخص گفت: من چگونه دعا کنم در حالی که چهل سال است که در اين مکان خدا را عبادت می کنم تا توبه ام را بپذيرد واز گناهم بگذر ولی هنوز معلوم نيست. از خدا خواسته ام که اگر از گناهم گذشته است يکی از پيامبران را به اينجا بفرستد.

حضرت عيسی (عليه الّسلام ) فرمود توبه ات پذيرفته شده است من عيسی پيامبر خدا هستم. بعد فرمود: چه گناهی کرده اي؟ آن شخص گفت: روزی در تابستان از خانه بيرون آمدم هوابسيار گرم بود. در آن حال گفتم عجب روز گرمی است.[10]

يکی درد و يـکی درمــان پسنـدد يـکی وصل ويکی هجران پسنـدد

من از درمان ودرد و وصل هجران پسنــدم آنـچه را جـانــان پسنـدد.

معرفت ريشه تمام فضائل

در اينجا ذکر يک نکته بسيار حائز اهميّت است وآن اينکه بايد بدانيم ريشه تمام فضائل معرفت وآگاهی است و منشأ تمام بدبختيها جهالت ونادانی است. در مورد بحث ما نيز مطلب اينچنين است. چون کسانی که خدا را می شناسند خود را به آن می سپارند و هيچ خواسته ای از خود ندارند بلکه زبان حالشان اين است که خواسته ما خواسته خداست. معبود ما هرچه می خواهد ومصلحت می داند مانيز همان را مصلحت می دانيم. کسانی که نسبت به خدای عالم معرفت ندارند و گرفتار جهالت هستند نه تنها راضی به رضای خدا نيستند بلکه به ديده سوء ظن به خدا می نگرند و به وعده های الهی باور ندارند و به خدا اعتماد نمی کنند.

همچنين کسانی که حقيقت دنيا را می شناسند که دنيا مانند پلی است که انسان از آن می گذرد ومحل عبور است نه محل سکون ، به دنيا دل نمی بندند. ولی کسانی که به حقيقت دنيا جاهلند فريب دنيا را می خورند وخود را اسير دنيا می نمايند. چنين انسانی زندگی وحيات را برای دنيا می خواهد در حالی که دسته اوّل دنيا را برای زندگی می خواهند.

در روايت وارد شده است که پيامبر اکرم (صلی اللّه عليه و آله وسلم) فرمودند تَكُونُ أُمَّتِي فِي الدُّنْيَا عَلَى ثَلَاثَةِ أَطْبَاقٍ أَمَّا الطَّبَقُ الْأَوَّلُ فَلَا يُحِبُّونَ جَمْعَ الْمَالِ وَ ادِّخَارَهُ وَ لَا يَسْعَوْنَ فِي اقْتِنَائِهِ وَ احْتِكَارِهِ وَ إِنَّمَا رِضَاهُمْ مِنَ الدُّنْيَا سَدُّ جُوعَةٍ وَ سَتْرُ عَوْرَةٍ وَ غِنَاهُمْ فِيهَا مَا بَلَغَ بِهِمُ الْآخِرَةَ فَأُولَئِكَ الْآمِنُونَ الَّذِينَ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَا هُمْ يَحْزَنُونَ وَ أَمَّا الطَّبَقُ الثَّانِي فَإِنَّهُمْ يُحِبُّونَ جَمْعَ الْمَالِ مِنْ أَطْيَبِ وُجُوهِهِ وَ أَحْسَنِ سُبُلِهِ يَصِلُونَ بِهِ أَرْحَامَهُمْ وَ يَبِرُّونَ بِهِ إِخْوَانَهُمْ وَ يُوَاسُونَ بِهِ فُقَرَاءَهُمْ وَ لَعَضُّ أَحَدِهِمْ عَلَى الرَّضْفِ أَيْسَرُ عَلَيْهِ مِنْ أَنْ يَكْتَسِبَ دِرْهَماً مِنْ غَيْرِ حِلِّهِ أَوْ يَمْنَعَهُ مِنْ حَقِّهِ أَوْ يَكُونَ لَهُ خَازِناً إِلَى حِينِ مَوْتِهِ فَأُولَئِكَ الَّذِينَ إِنْ نُوقِشُوا عُذِّبُوا وَ إِنْ عُفِيَ عَنْهُمْ سَلِمُوا وَ أَمَّا الطَّبَقُ الثَّالِثُ فَإِنَّهُمْ يُحِبُّونَ جَمْعَ الْمَالِ مِمَّا حَلَّ وَ حَرُمَ وَ مَنْعَهُ مِمَّا افْتُرِضَ وَ وَجَبَ إِنْ أَنْفَقُوهُ أَنْفَقُوهُ إِسْرَافاً وَ بِدَاراً وَ إِنْ أَمْسَكُوهُ أَمْسَكُوهُ بُخْلًا وَ احْتِكَاراً«[11] يعنی " امت من در دنيا سه طبقه می شوند. طبقه اوّل کسانی هستند که جمع کردن مال وذخيره نمودن آن را دوست ندارند وبرای احتکار ونگه داری آن تلاش نمی کنند ورضايت آنها از دنيا به اندازه رفع گرسنگی وستر عورت است و نياز آنها به دنيا در حدی است که آنها را به آخرت برساند. پس آنها کسانی هستند که در امان هستند و درآخرت نيز نه ترسی دارند ونه غمگين می شوند.

طبقه دوّم کسانی هستند که جمع کردن مال از راه درست وسالم را دوست دارند که بوسيله آن صله رحم کنند و به برادرانشان نيکی نموده به فقراء کمک نمايند. کسب نمودن يک درهم از راه حرام و يا منع نمودن آنها از حقشان و يا خزينه نمودن مال تا زمان مرگشان از کشيدن آنها روی سنگهای داغ سختر است. آنها کسانی هستند که اگر خدای متعال از آنها حساب دقيق بکشد ، گرفتار عذاب خواهند شد واگر از آنها بگذر سالم خواهند ماند.

طبقه سوم آنهائی هستند که جمع مال را دوست دارند چه از راه حلا باشد وچه حرام ، وواجبات مالی را پرداخت نمی کنند. واگر انفاق کنند اسراف می نمايند واگر نگه دارند بخل و احتکار می نمايند".

زهد قاسم فرزند هارون الرشيد

هارون الرشيد پسري بنام قاسم داشت كه بر خلاف پدرش از دنيا اعراض كرده و زهد برگزيده بود. روزي از جلو هارون رد مي شد ، برخي از خواصّ كه قاسم را با آن لباس و هيئت ديدند بروي خنديدند. هارون گفت : چرا مي خنديد؟ گفتند اين پسر ، با اين وضع و حالش آبروي تو را مي برد. هارون گفت: تاكنون به وي منصبي نداده ايم به اين خاطر است كه اين گونه رفتار مي كند.

روزي وي را خواست وگفت بيا فرمانداري مصر را به نام تو بنويسم برو آنجا حكومت كن. قاسم قبول نكرد ولي هارون حكم وي را نوشت ، اما قاسم شبانه به بصره فرار كرد و در بصره بطور ناشناس زندگي كرد.

عبدالله بصري مي گويد من به يك كارگر نياز داشتم به ميدان كارگران رفتم ديدم جواني يك بيل وزنبيل جلوي خود گذاشته ومشغول تلاوت قرآن است. پرسيدم آيا كارمي كني؟ گفت: آري. گفتم : پس برخيز و با من بيا.

اجرت را مشخص كردم مشغول كار شد ولي آخر روز ديدم كار دو نفر را انجام داده است ، هنگام دادن اجرت ، مبلغي را زياد دادم قبول نكرد وگفت من همان اجرت خود را مي خواهم.

فردا نيز رفتم تا او را بياورم ، گفتند او فقط روزهاي شنبه كار مي كند و بقيه هفته عبادت مي نمايد. منتظر ماندم تا شنبه رسيد ، رفتم او را پيدا كردم ، باز برايم بسيار كار نمود. شنبه ديگر رفتم پيدا نكردم ، به من گفتند آن جوان بيمار است . راهنمائي كردند به بالينش رفتم. چشمش را باز كرد و پرسيد ، كي هستي؟ گفتم : همان كسي هستم كه تو را به كارگري مي بردم. كفت: حالا من نيزخودم را به تو معرفي مي كنم ، من قاسم پسر هارون هستم. وقتي اين را شنيدم ترسيدم كه اگر هارون بداند من پسر او را به كارگري بردم از من ناراحت خواهد شد. به من گفت: ناراحت مباش ، كسي جز تو مرا نمي شناسد، اما من يك خواهشي دارم. گفتم : بگو. گفت: اين بيل وزنبيل را بده برايم قبر بكنند ، واين قرآن را بده قرآن بخوانند واين انگشتر را بگير و پيش پدرم هارون برو و انگشتر را به او بده ، او انگشتر را مي شناسد چون خودش به من داده است. به او بگو پسرت قاسم در بصره از دنيا رفت وچون ديد تو جرئت براي جمع آوري دنيا داري و از حساب آن نمي ترسي اين انگشتر را به تو فرستاد تا آن نيز مال تو باشد.

عبدالله بصري مي گويد ؛ در اين هنگام ديدم ناگاه خواست حركت كند ولي نتوانست از جاي برخيزد ، براي مرتبه دوم خود را حركت داد باز نتوانست ، به من گفت: بازويم را بگير و مرا حركت ده كه مولايم علي بن ابي طالب آمده است، او را حركت دادم در اين موقع روحش پرواز نمود.[12]

در برخي از روايات وارد شده است كه خداوند برخي را مي بيند كه اگر فقير كند چون تحمل ندارد از كوره در مي رود وممكن است به خداي متعال اعتراض كند وگرفتار عذاب گردد ، آن را فقير نمي كند و برخي را مي بيند كه اگر روزي زياد به او دهد ممكن است طغيان كند فلذا او را محروم مي سازد. در قرآن مي فرمايد« وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ وَ لكِنْ يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ ما يَشاءُ إِنَّهُ بِعِبادِهِ خَبِيرٌ بَصِيرٌ »[13] يعني " اگر خداي متعال براي بندگانش روزي را توسعه دهد در روي زمين طغيان مي كنند ولي خداي متعال به اندازه اي كه بخواهد روزي را مقدر مي كند ، او بر بندگانش آگاه وبيناست.

پس درمان اين نارضايتيها که منجر به کفران نعمت می شود اين است که بايد خدای عالم راشناخت وايمان واعتقاد به آن را راسخ و محکم نمود واز طرف ديگر به فلسفه وجودی خود آشنا شد که اينجا خانه امتحان است نه طويله دام پروی وخاصيت امتحان سختی است.

2- اسراف در مصرف واستفاده نعمتها

مصداق ديگرکفران نعمت اين است که انسان در استفاده از نعمتهای الهی اسراف نمايد. اسراف عبارت است از اينکه انسان يا از نعمتها در غير مورد نياز استفاده کند ويا بيش از نياز خود مصرف نمايد و در استفاده از نعمتها اعتدال را رعايت نکند. اين يکی از مصاديق کفران نعمت است.

امروز جامعه ما از چند جهت گرفتار اسراف است وما در مواردی پول هزينه می کنيم که هيچ فائده عقلائی برآن مترتب نيست. در عروسيها و در مراسم شادی و در استفاده از آب و نان وغذا وحتی نوع لباسها وبدتر از همه الگو گيری از ملتها که از نظر دين وفرهنگ هيچ سنخيتی با ما ندارد.

آنها كه كفران كردند و گرفتار شدند

خدای متعال در آيه 112 سوره مبارکه نحل می فرمايد:« ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْيَةً كانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيها رِزْقُها رَغَداً مِنْ كُلِّ مَكانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما كانُوا يَصْنَعُونَ »[14]

در اين آيه شريفه يک مثال عينی می زند تا نتيجه کفران نعمت الهی بطور ملموس و روشن برای انسانها تبيين شود. می فرمايد.« وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْيَةً كانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيها رِزْقُها رَغَداً مِنْ كُلِّ مَكانٍ» يعنی خداوند براى آنها كه ناسپاسى نعمت مى كنند، منطقه آبادى را كه در نهايت امن و امان بوده، مثلى زده است. اين آبادى آنچنان امن و امان بود كه ساكنانش با اطمينان در آن زندگى داشتند. و هرگز مجبور به مهاجرت و كوچ كردن نبودند. علاوه بر نعمت امنيت و اطمينان ،انواع روزيهاى مورد نيازش به طور وافر از هر مكانى به سوى آن مى آمد. « فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما كانُوا يَصْنَعُونَ» يعنی اما سرانجام اين آبادى - يعنى ساكنانش - كفران نعمتهاى خدا كردند و خدا لباس گرسنگى و ترس را به خاطر اعمالشان بر اندام آنها پوشانيد.

نه تنها نعمتهاى مادى آنها در حد كمال بود كه از نعمتهاى معنوى يعنى وجود فرستاده خدا و تعليمات آسمانى او نيز برخوردار بودند « و لقد جائهم رسول منهم فكذبوه » يعنی پيامبرى از خود آنها به سوى آنها آمد و آنها را به آئين حق دعوت كرد و اتمام حجت نمود ولى آنها به تكذيبش پرداختند. « فاخذهم العذاب و هم ظالمون » يعنی در اين هنگام عذاب الهى آنها را فرو گرفت ، در حالى كه ظالم و ستمگر بودند.

برخی از مفسرين می گويند اين آيه در مورد قومی از بنی اسرائيل است و در اين مورد روايتی ازامام صادق (عليه السلام ) نقل می کنندكه فرموده است: گروهى از بنى اسرائيل آنقدر زندگى مرفهى داشتند كه حتى از مواد غذائى مجسمه هاى كوچك مى ساختند و گاهى با آن بدن خود را نيز پاك مى كردند، اما سرانجام كار آنها به جائى رسيد كه مجبور شدند همان مواد غذائى آلوده را بخورند و اين همان است كه خداوند در آيه فوق به آن اشاره می کند.

اسراف چيست؟

اگر در مورد اسراف ، احاديث وارده را مطالع کنيم اولاً خواهيم ديدکه اسراف عبارت است از تضييع مال بدون آنکه نفع عقلائی داشته باشد. ويا در موارد ناحق استفاده شود. پيامبر اکرم (صلی اللّه عليه و آله وسلم) فرمودند:« من أعطى في غير حق فقد أسرف و من منع من حق فقد قتر»[15] يعنی" هرکس بنا حق هزينه کند اسراف نموده و هرکس در راه حق خودداری کند بخل ورزيده است".

ثانياً اسراف يک امر نسبی است يعنی ممکن است نسبت به يک شخص اسراف حساب شود ولی برای شخص ديگر اسراف نباشد. در اين خصوص امام صادق (عليه الّسلام ) می فرمايد:« رُبَّ فَقِيرٍ هُوَ أَسْرَفُ مِنَ الْغَنِيِّ إِنَّ الْغَنِيَّ يُنْفِقُ مِمَّا أُوتِيَ وَ الْفَقِيرَ يُنْفِقُ مِنْ غَيْرِ مَا أُوتِيَ »[16] يعنی" چه بسا فقيری بيش از غنی اسراف می کند. چون غنی از آنچه دارد هزينه می کند ولی فقير از آنچه نداردمی دهد".

هزينه های بی مورد

يکی از موارد اسراف که منجر به کفران نعمت می شود هزينه بی مورد است. مثلا در کشورهای ارپائی وآمريکائی نگه داری سگ يک عرف است. در انگلستان هزينه نگه داری يک سگ 20هزار پوند يعنی قيمت يک ماشين ب.ام.و است. اتريش با سه و نيم ميليون خانوار 640 هزار سگ دارد. در وين ، روزانه 20 تن مدفوع سگ را جمع آوری می کنند واز شهر خارج می کنند.

امروزه در ايران نيز بدون توجه به مسائل ديني و مضرّات نگهداري سگ و تنهابه تقليد از فرهنگ غربي شاهد افزايش گرايش روز به روز افراد جامعه براي نگهداري از يک حيوان نجس هستيم.

خيلي از اين افراد حاضر نيستند پدر و مادر سالمند خود را که سالها آن ها را در آغوش محبت خود بزرگ کرده اند نزدخودشان نگهداري کنند ،آنها را به سادگي در مراکز نگهداري از سالمندان مي گذارند و وقت و هزينه و محبت را ارزان به يک حيوان نجس هديه مي کنند ويک سگ می گيرند ودر منزل نگه داری می کنند.آيا اين عمل شنيع ترين عمل نيست؟ آيا اين اسراف و هزينه نمودن بدون نياز نيست؟

در ايران ويزيت سگ 5 هزار تومان و واکسيناسيون آن 10 هزار تومان است. برخی از سگها قيمتش 4 ميليون و 500 هزار تومان ويا بيشتر است. دختری يک گربه پشم آلو دار می گويد من اين گربه را به نصف قيمت خريده ام و 350 هزار تومان به آن دادم و ولي توي خارج مي دانم بين 700 تا 900 هزار تومان خريد و فروش مي شود.

جراحی بينی

از موارد ديگر که مد شده است وزنان ايرانی به آن رو آورده اند جراحی بينی ، صورت ، شکم و پلک چشم و... است. هر روز به طور ميانگين، دو زن در ايران زير تيغ جراحی های زيبايی جان خود را از دست می دهند. همچنين جالب است كه بدانيد ايران رتبه اول شمار جراحی های زيبايی های جهان را دارد.

در حال حاضر جراحی بينی در كشور ما در حدود ۶۰۰ هزار تا ۴ ميليون تومان، هزينه جراحی و ليفتينگ صورت در حدود يك ميليون تا ۳ ميليون تومان، تزريق كلاژن به لب ها و تغيير فرم آنها حدود ۵۰۰ هزار تا يك ميليون تومان، كشيدن پلك ۲ تا ۳ ميليون تومان، هزينه پروتز سينه حدود ۲ ميليون تا ۳ ميليون و هزينه ساكشن شكم، برداشتن چربی ها و كوچك كردن شكم حدود ۲ تا ۵ ميليون تومان است.

رئيس كميسيون بهداشت و درمان می گويد: حدود ۷۵ درصد متقاضيان جراحی زيبايی مشكل روانی دارند. براساس مطالعات روانشناختی ۸۰ درصد از زنان و ۶۰ درصد از مردان تمايل به انجام اعمال جراحی دارند كه تنها حدود ۱۰ درصد آنها از چهره جديد خود راضی هستند و كار ۵۰ درصد آنها نيز به عمل دوباره می كشد.

70 درصد جراحي‌ها در کشور عمل‌ زيبايي بيني است. در دو سال گذشته يکصد و 70 هزار جراحي زيبايي بيني در ايران انجام شده است. اگر متوسط هزينه هر جراحي زيبايي راسه ميليون تومان حساب کنيم، در يکسال 215 الي 540 ميليارد تومان هزينه جراحي زيبايي بيني در کشورمان صورت گرفته است.

مصرف گرائی غلط ونادرست مانند استفاده نادرست از آب ونان و برق وساير چيزها غوغا می کند. پيامبر اکرم (صلی اللّه عليه وآله وسلّم) تکه نانی را بر زمين ديد آن را برداشت و تناول کرد، سپس به عايشه فرمود: نعمت های الهی را تعظيم و تکريم کن، زيرا چنين نيست که اين نعمت ها از ميان گروهی رخت بربندد، سپس به زودی به آنها برگردد.

همچنين حضرت در اين رابطه در جای ديگر فرمودند: خداوند، رزق و روزی گروهی از مردم را گشايش داد تا هنگامی که سر به طغيان گذاشتند و برای تطهير خود از نان استفاده نمودند. تا اينکه خداوند آنان را به قحطی و گرسنگی گرفتار ساخت. آن گروه به ناچار آذوقه های خود را در انبارها ذخيره می کردند تا محفوظ بماند، اما خداوند حشره يا چيزی شبيه به آن را برانگيخت تا ذخيره آنان را فاسد کند تا اينکه مجبور شدند برای تامين آذوقه خود به همان پاره نان های آلوده روی آورند.[17]

اين هشدارى است به همه افراد و ملتهائى كه غرق نعمتهاى الهى هستند تا بدانند هر گونه اسراف و تبذير و تضييع نعمتها جريمه دارد جريمه اى بسيار سنگين .

اين هشدارى است به آنها كه هميشه نيمى از غذاى اضافى خود را به زباله دانها مى ريزند.

هشدارى است به آنها كه براى سفره اى كه سه چهار نفر ميهمان برسرآن دعوت شده است معادل غذاى 20 نفر از غذاهاى رنگين تهيه مى بينند، و حتى باقيمانده آن را به مصرف انسانهاى گرسنه نمى رسانند.

و هشدارى است به آنها كه مواد غذائى را در خانه ها براى مصرف شخصى و در انبارها براى گرانتر فروختن آنقدر ذخيره مى كنند كه مى گندد و فاسد مى شود اما حاضر نيستند به نرخ ارزانتر و يا رايگان در اختيار ديگران بگذارند!.

آرى اينها همه در پيشگاه خدا مجازات و جريمه دارد و كمترين مجازات آن سلب اين مواهب است .

به همين دليل در روايات اسلامى سخت به اين مساله توجه شده است تا آنجا كه از امام صادق (عليه السلام ) در حديثى مى خوانيم كه فرمود: پدرم ناراحت مى شد از اينكه بخواهد دستش را كه آلوده به غذا بود با دستمال پاك كند بلكه به خاطر احترام غذا دست خود را مى مكيد و يا اگر كودكى در كنار او بود و چيزى در ظرفش باقى مانده بود ظرف او را پاك مى كرد، و حتى خودش مى فرمود گاه مى شود غذاى كمى از سفره بيرون مى افتد و من به جستجوى آن مى پردازم، به حدى كه خادم منزل مى خندد (كه چرا دنبال يك ذره غذا مى گردم ) سپس اضافه كرد جمعيتى پيش از شما مى زيستند كه خداوند به آنها نعمت فراوان داد، اما ناشكرى كردند و مواد غذائى را بى جهت از ميان بردند و خداوند بركات خود را از آنها گرفت و به قحطى گرفتارشان ساخت !.

3- انجام گناه بوسيله نعم الهی

يکی از راههای کفران نعمت استفاده از نعمتهای الهی در معاصی وگناهان است. خدای متعال نعمتهای فراوانی به انسان عطاء نموده است که انسان بايد آنها رادر مسير رضايت صاحب نعمت استفاده کند ولی گاهی ديده می شود که انسان بخاطر گرفتاری عميق در غفلت وجهالت نه تنها آن را در مسير درست استفاده نمی کند بلکه ازآنها در طريق گناه ومعصيت بهره می برد. خدای متعال به وی قدرت جوانی و قدرت بازو داده است تا در اطاعت خدا ودفاع از حق استفاده کند ولی از آن در اذيت به ديگران و خوردن حق وحقوق مردم اسفاده می کند. خدای متعال به وی ثروت بخشيده که بايد از آن در راستای کمک به محرومان استفاده کند ولی همين ثروت باعث می شود که غرور وتکبر او را فراگيرد و بندگی خدا را فراموش نموده دست به طغيان وسرکشی بزند، از همين ثروت برای ابطال حق و احيای باطل استفاده کند. خدای متعال به وی علم داده است تا از آن برای هدايت مردم و يا تأمين رفاه مردم استفاده کند ولی ديده می شود که برای گمراه نمودن ويا به خطر انداختن امنيت مردم بهره می برد. همه اينها از موارد کفران نعمت است که اگر انسان از نعمتها در اين مسير استفاده کند ، خدای متعال نيز نعمتها را از آن می گيرد وگرفتار عذاب می نمايد. در قرآن آمده است که:«ذلك بان الله لم يك مغيرا نعمة انعمها على قوم حتى يغيروا ما بانفسهم» يعنی " خدای متعال نعمتی را که به مردم داده است از آنها نمی گيرد مگراطنکه خود آنها در رفتار وگردار خود تغيير ايجاد کنند" .

ازامام صادق (عليه السلام ) نقل شده است که فرمودند:«ما انعم الله على عبد بنعمة فسلبها اياة حتى يذنب ذنبا يستحق بذلك السلب» يعنی "خداوند هيچ نعمتى كه به بنده اى بخشيده از او نمى گيرد مگر اينكه گناهى كند كه به خاطر آن مستحق سلب آن نعمت شود ".

در حديث ديگرى از آن امام (عليه السلام ) مى خوانيم : « خداوند پيامبرى را مأمور كرد كه اين سخن را به قوم خود بگويد كه هيچ جمعيت و گروهى كه در پرتو اطاعت من در خوشى و آسايش بوده اند از آنچه موجب رضايت من است تغيير حالت نداده اند مگر اينكه من هم آنها را از آنچه دوست مى دارند به آنچه ناخوش دارند تغيير حال داده ام ، و هر گروه و خانواده اى كه به خاطر معصيت گرفتار ناراحتى بوده اند، سپس از آنچه موجب عدم رضايت من است تغيير موضع داده اند من هم آنها را به آنچه دوست دارند رسانده و تغيير موضع داده ام».



[1] - بقره 152

[2] - لقمان 12

[3] - نمل آيه 40

[4] - وسائل‏الشيعة 16 281

[5] - وسائل‏الشيعة 16 312

[6] - مستدرك‏الوسائل 16 466 - بحارالأنوار 63 410

[7] - غررالحكم 323

[8] - معراج السعاده نراقی ص 603

[9] - معراج السعاده نراقی ص 605

[10] - معراج السعاده ص 604

[11] - مستدرك‏الوسائل 13 18

[12] - پند تاريخ ج1

[13] - شوري 27

[14] - نحل آيه 112

[15] - بحارالأنوار 66 261 باب 37- صفات خيار العباد و أولياء ا

[16] - الكافي 4 55

[17] - وسايل الشيعه، ج ۱۶، ص ۵۰۷

 
طراح و برنامه نویس: اکین