عيبجوئي PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط مدیر   
جمعه ۲۱ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۲۳:۳۲

نويسنده : حجه الاسلام صفری

عيبجوئي

يكي از صفات زشت و رذايل اخلاقی كه موجب هلاكت انسان مي شود عيب جوئي از ديگران است . عيبجوئی يعنی انسان دنبال مردم بگردد و عيوب آن را بدست آورده برای ديگران نقل کند.

ما در خصوص عيب ، سه كلمه داريم كه هريك از آنها از يك نوع اخلاقي حكايت مي كند:

- عيب جوئي

- عيب پوشي

- عيب زدائي

عيبجوئي همانطوريکه گفته شد عبارت است از اينکه عيوب مردم را كشف كني و يا علم به آنها پيدا كني و آنها را در بين مردم بيان نمائي . اين يكي از رذائل اخلاقي است و در احاديث فراوان ، شديداَ از آن مذمت شده است . اما " عيب زدائي " يعني اگر در برادر ديني ات عيبي را ديدي براي اصلاح آن اقدام كني و آن عيب را به وي تذكر دهي تا اصلاح كند . اين يكي از صفات پسنديده است. عيبجو ، عيب برادرش را به ديگران می گويد تا رسوايش کند و کسی که در صدد عيب زدائی است ، عيب برادرش را به خود او متذکر می شود تا اصلاح شود.

كلمه سوم " عيب پوشي" است و مراد از عيب پوشي اين است كه عيبهاي مردم را بپوشاني و اجازه فاش و آشكار شدن آن را ندهي اين هم يكي از صفات پسنديده انساني است.

مذمت عيبجوئي در آيات و روايات

آيات و روايات فراوانی در مذمت عيبجوئی وارد شده است ، که دراينجا به بخشی از آنها اشاره می کنيم.

1- خداي متعال در مذمت كساني كه عيوب مردم را شايع مي كنند مي فرمايد:«إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ[1] » يعني : " بدرستيكه كساني كه دوست دارند اعمال ناشايست مؤمنين ظاهر گردد از براي آنها عذاب درد ناكي آماده است. "

خداي متعال نمي خواهد عيوب بندگانش ولو گنه كار باشد بر ديگران معلوم شود وبه همين دليل غيبت را حرام نموده و بر آن عذاب سختي در نظر گرفته است كه مبادا فردي با غيبت خود، مؤمن و غير مؤمنی را در نزد مردم رسوا كند وآبروي آن را بريزد.

2- امام صادق (ع) فرمودند: «مَنْ قَالَ فِي مُؤْمِنٍ مَا رَأَتْهُ عَيْنَاهُ وَ سَمِعَتْهُ أُذُنَاهُ فَهُوَ مِنَ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ[2] »يعني : " هر كس در بارة مؤمن آنچه چشمهايش ديده و گوشهايش شنيده بگويد مصداق اين آيه است كه خداي متعال فرمود إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ . "

3- حضرت امير (ع) فرمود: « الأشرار يتتبعون مساوئ الناس و يتركون محاسنهم كما يتتبع الذباب المواضع الفاسد[3] » يعني " انسانهاي شرور آنهایي هستند كه بديهاي مردم را جستجو مي كنند وخوبيهاي مردم را ترك مي كنند و نمي بينند آنها مانند مگسي هستند كه هميشه در مكانهاي فاسد مي نشينند ".

اين روشن است كه هر انساني كم و بيش داراي عيوبي است . يكي در جسمش نقصي دارد و ديگري در اخلاقش عيبي دارد ويكي در رفتارش دچار نقص است .و برخي در گفتارشان مشكل دارند ولي با همه اينها هيچ كس خالي از همه خوبيها نيست يعني هر فردي ممكن است در برابريك عيب ، يك حسني هم داشته باشد. ولي انسانهاي عيبجو مانند مگسي هستند كه هميشه خوبيهاي مردم را مي گزارند از بديهاي آنها مي گويند ، همانطوري كه مگسها اين همه گل وسبزي در دنيا وجود دارد ، مكان آلوده را دوست دارند و مي روند روي نجس مي نشينند انسانهاي عيبجو نيز محاسن مردم را نمي بينند و سراغ عيب و نقص آنها مي روند وآنها را براي ديگران نقل مي كنند.

4- پيامبر اسلام فرمود:« يَا مَعْشَرَ مَنْ أَسْلَمَ بِلِسَانِهِ وَ لَمْ يُخْلِصِ الْإِيمَانَ إِلَى قَلْبِهِ لَا تَذُمُّوا الْمُسْلِمِينَ وَ لَا تَتَبَّعُوا عَوْرَاتِهِمْ فَإِنَّهُ مَنْ تَتَبَّعَ عَوْرَاتِهِمْ تَتَبَّعَ اللَّهُ عَوْرَتَهُ وَ مَنْ تَتَبَّعَ اللَّهُ تَعَالَى عَوْرَتَهُ يَفْضَحْهُ وَ لَوْ فِي بَيْتِهِ[4] »يعني : " اي كساني كه در زبان ايمان آورده ايد ولي ايمان در قلبتان خالص نشده است . مسلمانان را مذمت نكنيد و دنبال عيوب آنها نباشيد . همانا هر كس در صددكشف عيوب مردم باشد خداي متعال نيز عيوب آنها را دنبال خواهد كرد و خدا عيوب هر كس را دنبال كند او را رسوا مي كند ولو در خانه اش بنشيند.

شب گردي عمر

در يكى از شبهاى تاريك ، عمر بن خطاب در زمان خلافت خود در كوچه هاى مدينه مى گشت و به مراقبت و سركشى خانه ها و كوچه ها مى پرداخت .

عمر در يكى از كوچه ها ديد چراغ خانه اى در آن وقت شب مى سوزد و حكايت از آن مى كند كه صاحب خانه بيدار است .

عمر نزديك آمد و از پشت در به تجسس و بازرسى پرداخت . او ضمن بازرسى از گوشه در ديد كه مرد سياهى ظرف مشروبى جلو خود نهاده و از آن مى نوشد. جماعتى هم با او نشسته و سرگرم گفتگو هستند.

عمر از ديدن اين منظره ناراحت شد كه چرا بايد در شهر مدينه و زمان حكومت او مردم در خانه خود مجلس بگيرند و به ميگسارى مشغول گردند.

سعى كرد در را باز كند و غفلتا وارد خانه شود، ولى هر چه كرد نتوانست در را بگشايد!

ناچار از ديوار خانه بالا رفت و از پشت بام به زير آمد و در حاليكه تازيانه معروفش بنام دره را در دست داشت ، ناگهان جلو ايشان سبز شد!

حاضران مجلس تا عمر را ديدند از جا پريدند و در را گشودند و گريختند. عمر مرد سياه را كه شراب مى نوشيد گرفت و نگذاشت فرار كند.

مرد سياه گفت : يا اميرالمؤمنين ! من با عمل خود مرتكب گناه شده ام ، اينك توبه مى كنم ، توبه مرا قبول كن .

عمر گفت : نه ، مى خواهم حد شرابخوار را درباره تو جارى كنم و به جرم اين عمل زشت شلاق بزنم .

مرد سياه گفت : يعنى براى اينكه من يك عمل خلاف و كار خطا انجام داده ام ؟

عمر گفت : آرى .

مرد سياه گفت :

اگر من يك خطا و كار خلاف نموده ام ، خليفه مرتكب سه كار خلاف شده است !

بدين گونه :

1- خداوند مى فرمايد :« و َلا تَجَسَسُوا »[5] بدون اطلاع و اجازه صاحبخانه ، خانه مردم را مورد تجسس و بازرسى قرار ندهيد! ولى تو خطا كردى و تجسس نمودى !

2- خداوند مى فرمايد: « و َاءتو البُيُوتَ مِن اَبوابِها »[6] از درهاى خانه وارد خانه ها نشويد، ولى تو از پشت بام به زير آمدى !!

3- خدا مى فرمايد: « لا تَدخُلوا بُيوتاً غَيرَ بُيوتِكُم حَتّى تَستَاءنِسوا وَ تُسلِموا عَلى اَهلِها »[7]
به خانه اى جز خانه هاى خودتان وارد نشويد مگر اينكه آشنائى بدهيد و به ساكنانش سلام كنيد.
من هم در پيشگاه خداوند توبه مى كنم و تصميم مى گيرم ديگر چنين نكنم و گرد اين كار نگردم .
عمر توبه او را پذيرفت و سخنش را پسنديد و از حد زدن وى در گذشت .[8]

خطاى چهارم خليفه كه از همه مهمتر بود اين است كه بعد از اثبات جرم و ثبوت خطا و گناه ، حد شرابخوار را كه هشتاد تازيانه بود، بر مرد سياه شرابخوار جارى نساخت ، و به ملاحظه اينكه خود هم خطا كرده بود او را بخشيد!

5- زراره از امام باقر (ع) نقل مي كند كه حضرت فرمود: « إِنَّ أَقْرَبَ مَا يَكُونُ الْعَبْدُ إِلَى الْكُفْرِ أَنْ يُوَاخِيَ الرَّجُلُ الرَّجُلَ عَلَى الدِّينِ فَيُحْصِيَ عَلَيْهِ عَثَرَاتِهِ وَ زَلَّاتِهِ لِيُعَنِّفَهُ بِهَا يَوْماً مَا[9] »يعني : " نزديكترين زمان بنده به كفر آن وقتي است كه مرد ديگري را دنبال كند و لغزشهاي آن را بشمارد تا روزي او را بوسيلة آن لغزشها ملامت كند ".

6- از حضرت پيغمبر - صلى الله عليه و آله - مروى است كه فرمودند: «هر كه ظاهر كندعمل ناشايست كسى را، مثل آن است كه خود به جاى آورده باشد.و هر كه سرزنش كندمؤمنى را به چيزى، نميرد تا خود به آن مبتلا گردد »[10].

عيب پوشي

در مقابل صفت زشت "عيب جوئي" صفت خوب " عيب پوشي " قرار دارد يعني اينكه انسان عيوب و لغزشها و اشتباهات ديگران را بداند ولي روي آن را بپوشاند و براي مردم بيان نكند. در حقيقت با اين عمل، آبروي مؤمن را حفظ مي كند.

در وصف عيب پوشي امام باقر (ع) فرمود: « يَجِبُ لِلْمُؤْمِنِ عَلَى الْمُؤْمِنِ أَنْ يَسْتُرَ عَلَيْهِ سَبْعِينَ كَبِيرَةً»[11] يعني : " براي مؤمن واجب است كه هفتاد گناه كبيره مؤمن را بپوشاند ".

در روايت ديگر داريم كه ذَريح المُحاربي مي گويد از امام صادق (ع) شنيدم كه مي فرمايد: « أَيُّمَا مُؤْمِنٍ نَفَّسَ عَنْ مُؤْمِنٍ كُرْبَةً وَ هُوَ مُعْسِرٌ يَسَّرَ اللَّهُ لَهُ حَوَائِجَهُ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ قَالَ وَ مَنْ سَتَرَ عَلَى مُؤْمِنٍ عَوْرَةً يَخَافُهَا سَتَرَ اللَّهُ عَلَيْهِ سَبْعِينَ عَوْرَةً مِنْ عَوْرَاتِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ قَالَ وَ اللَّهُ فِي عَوْنِ الْمُؤْمِنِ مَا كَانَ الْمُؤْمِنُ فِي عَوْنِ أَخِيهِ »[12] يعني " هرمؤمني ناگواري را از مؤمن ديگر مرتفع سازد ، خداوند متعال نياز هاي او را در دنيا و آخرت بر طرف مي كند و هر كس عورت وعيب مؤمني را كه از آن مي ترسد بپوشاند ، خداي عالم ، هفتاد عيب او از عيبهاي دنيا و آخرت را مي پوشاند. و فرمود : خدا كمك كار مؤمن خواهد بود مادامي كه مؤمن كمك كار برادر مؤمنش باشد".

ما به همة حقايق اطلاع نداريم

نكته مهمي كه وجود دارد اين است ، علم ما محدود است ، گاهي چيزي را كه عيب نيست عيب مي دانيم و گاهي نقصي را عيب نمي دانيم و گاهي ظاهر نگري ما باعث سوء ظن مي گردد و بر اساس سوء ظن، در مورد ديگران قضاوت مي كنيم در حاليكه ممكن است واقعيت غير از آن چيزي باشد كه ما مي دانيم .

مهماني زنان بي عفت و مردان مست

بسلطاني تذكر دادند كه فلان آقاي محل در امر خلاف عفت و زنا و شرب خمر به حدي زياده روي مي كند كه در شبهاي جمعه تمام آنها را اختصاص به خود مي دهد و كسي ديگر در شبهاي جمعه دسترسي به آنها ندارد. سلطان ، از شنيدن اين موضوع بسيار ناراحت گشت و گفت خودم اين موضوع را تحقيق مي كنم در صورت صدق قضيه آقا را بدست خويش كيفر خواهم داد. لذا شب جمعه اي با لباس مبدل در منزل آقا آمد ديد آري تمام شراب محل را آقا به قيمت گران خريداري نموده و همه را در منزل در خمره اي مي ريزد و هر چه زنان فاحشه هم در محل بوده جمع آوري نموده و از آنها در كمال خوبي پذيرائي مي كند و پس از شام براي هر يك رختخوابي پهن نمود و آنها خوابيدند. سلطان از اين قضيه متعجب گشت ؛ اما از جهت اينكه بزرگان در هيچ امري عجله نمي كنند وتا به نتيجه قطعي نرسند اقدامي نمي كنند ، در نظرگرفت شب مهمان اين آقا بشود وببيند واقعيت مطلب چيست. به آقا اظهار داشت من شخص غريبي هستم و دوست دارم امشب را مهمان شما باشم. آقا مرحبا به او گفت و در اطاق خلوتي وسيلة پذيرائي و خواب ويرا فراهم آورد. اما سلطان تمام شب را بيدار بود و در كمال مواظبت به احوال آقا توجه داشت ، تا اينكه ديد ، چون او از پذيرائي خانمها فارق گرديد و شب از نصف گذشت تجديد وضو كرد و در محراب عبادت مشغول نماز شب شد و در قنوت نماز وتر پس از مناجات با چشم گريان بدرگاه الهي عرضه داشت: پروردگارا ! من هر چند بندگان تو را موعظه نمودم كه دست از معاصي تو بردارند مؤثر نشد لذا در شبهاي جمعه كه افضل شبهاي هفته مي باشد تمام شراب محل را مي خرم كه در دسترس بندگان گنه كار تو نباشد و همچنين زنان آلودة بر خلاف عفت را دعوت نموده در اين اطاق مي خوابانم كه بندگان تو را آلوده نگردانند و من بيش از يك شب در هفته قدرت جلو گيري از معاصي تو را ندارم اما تو قادري كه در تمام هفته آنان را حفظ فرمائي . پروردگارا بقدرت كاملة خويش آنها را از معاصي خود حفظ نما زيرا هيچ بنده اي طاقت عذاب تو را ندارد ، خانمها كه دراين اطاق بگرد هم خوابيده اند بندگان گنه كار تو هستند و امشب كه مهمان من ميباشند از آنان در خور قدرت خويش پذيرائي نموده ام و چون آنها بر تو وارد گشتند از سر تقصير آنان بگذر و در جوار رحمت خويش از آنها پذيرائي كن . سلطان ديد اين آقا تا صبح دعا نمود وبراي اين گنه كاران طلب مغفرت كرد و پس از آنكه صبح فرا رسيد آقا نماز فريضة خود را بجا آورد و سپس رفت آن خمرة شراب را در گودالي ريخت و آتش زد و آمد خانمها را صدا زد و فرمود مهمانهاي عزيز من ، بر خيزيد و نماز صبح بخوانيد تا خداوند بسوي شما نظر لطف فرمايد. به هر وسيله بود تمام خانمها را وادار به نماز صبح نمود و چون آنها مي خواستند بروند از هر يك آنها مي پرسيد در آمد شب پيش ، در آمد تو چقدر بود هر چه مي گفت به او فوراً همان وجه را مي داد و مي فرمود شب جمعه را به كسي وعده ندهيد زيرا شبهاي جمعه شما تمامي اختصاص به من داريد و در آخرين خانمها ، زني كمر خميده آمد بگذرد گفت: آقا من باز نشسته ام و در هفته هيچ مشتري ندارم و تو بايد مزد تمام هفته را به من بدهي و اگر بخواهيد هم همه شب در منزل شما مي آيم.

فرمودند: مادر من مزد تمام هفته را به تو مي دهم و لازم نيست كه حتي شبهاي جمعه را هم اينجا تشريف بياوريد. نا گاه ديدم خانم عجوزه ناراحت شد صدا زد آقا عملا كه من از صف خانمهاي همه جائي دور گشتم شما مي خواهيد اسمم را هم از زمره آنها خارج نمائيد؟ اي كاش قبل از آنكه اين ننگ گريبان گير من شود مرده بودم.

سلطان، صبح حضور آقا آمد و خويش را معرفي نمود و جهت اين عمل را سؤال كرد.

فرمودند: اي قبلة عالم بر هر فرد فرد از مسلمانها واجب است كه از مناهي و معاصي حق به هر مقدار ممكن است جلو گيري نمايد و من هر قدر مردم را موعظه نمودم كه دست از اين دو عمل زشت بر دارند فائده نكرد و لذا بدينوسيله مي خواستم شبهاي جمعه مردم را از عمل فجيع زنا و شرب خمر جلو گيري نمايم.[13]

در حق مؤمن برادري كنيم

يكي از وظايف مسلمان اين است كه در حق مسلمانان برادري كند و خير خواه آن باشد ولي گاهي عوامل مختلفي مانند سوء ظن ، ظاهر رفتارديگران ، حسادت خودمان ، باعث مي شود كه پيش فرضهايي در ذهن داشته باشيم كه با همان پيش فرضها در مورد ديگران قضاوت كنيم و همين امر سبب مي شود كه قضاوتهاي ما اكثراً دور از واقعيت باشد . پس بهتر است به دستور دينمان عمل كنيم و به همة مؤمنين به عنوان برادر ديني نگاه كنيم . ودر حق آنها حسن نيت نشان دهيم.

اخوت و برادري ، از يك طرف قضاوت انسان را قريب به واقعيت خواهد كرد و از طرف ديگر انسان را از عيبجوئي برادر ش باز خواهد داشت و از طرف سوم مؤمنين عيب پوش مؤمن ديگر خواهند بود ، بلكه همين روحيه اخوت و برادري نقش سازندگي و اصلاحگري را ايفا مي كند و انسان را ملزم مي كند كه بجاي فاش نمودن عيوب برادرش در انظار عمومي ، به خود وي بگويد و در اصلاح آن عيوب به برادرش كمك مي كند.

عيب زدائي

يكي از صفات خوب ، عيب زدائي است . عيب زدائي يعني انسان نسبت به عيوب و نواقصات معنوي برادرش بي تفاوت نباشد و در فكر اصلاح آن باشد. وهر كس بخواهد عيب برادرش را مرتفع سازد ، بهترين دوست انسان خواهد بود . حضرت امير (ع) مي فرمايد : « صديقك من نهاك و عدوك من أغراك[14] »يعني " دوست تو كسي است كه تو را از بديها نهي مي كند و دشمن تو كسي است كه تو را گمراه مي كند."

دوست واقعي انسان آن كسي است كه انسان را به معايب خود آشنا كند و بدين وسيله با رفع نواقص انسان در تكامل انسان كمك نمايد.

امام صادق (ع) فرمودند: «أَحَبُّ إِخْوَانِي إِلَيَّ مَنْ أَهْدَى إِلَيَّ عُيُوبِي[15]»يعني " محبوبترين برادرانم كساني هستند كه عيوبم را بگويند و آنرا برايم هديه نمايند".

پيامبر اسلام (ص) فرمودند: «الْمُؤْمِنُ مِرْآةُ أَخِيهِ يُمِيطُ عَنْهُ الْأَذَى[16] »يعني " مؤمن آينة مؤمن است كه هر چيز بدي را از او دوري سازد" .

باز پيامبر اسلام (ص) فرمود: « الْمُؤْمِنُ مِرْآةٌ لِأَخِيهِ الْمُؤْمِنِ يَنْصَحُهُ إِذَا غَابَ عَنْهُ وَ يَمِيطُ عَنْهُ مَا يَكْرَهُ إِذَا شَهِدَ وَ يُوَسِّعُ لَهُ فِي الْمَجْلِسِ [17]»يعني" مؤمن آينه براي برادر مؤمنش است در غياب او خير خواهش است و در حضورش آنچه بدش مي آيد آنرا مرتفع مي سازد و در مجلس برايش جا باز مي كند ".

البته عيب زدائي يعني انسان عيب برادرش را جهت اصلاح به وي تذكر دهد يك وظيفه برادري است كه در روايات ما توصيه به آن شده است . امام صادق (ع) فرمود : « من رأى أخاه على أمر يكرهه فلم يرده عنه و هو يقدر عليه فقد خانه[18] »يعني " هر كس در برادر دينش آنچيزي كه بدش مي آيد ببيند و آنرا از او رد نكند در حاليكه به آن قادر است به دوستش خيانت كرده است ."

پس اگر مؤمن ، مؤمن واقعي باشد نه تنها عيبجوئي از برادرش نمي كند بلكه در مرحله اول عيب پوشي مي كند تا ديگران پي به عيوب مؤمن نبرند. ودر مرحله دوم به برادرش تذكر مي دهد كه شما اين عيب را داريد تا آنرا بر طرف سازد و بدين وسيله به برادر ديني اش كمك مي كند.



[1] - سوره نور آيه 19

[2] - الكافي ج 2 ص 375

[3] - شرح‏نهج‏البلاغة ج 20 ص 269

[4] - الكافي ج 2 ص 354

[5] - آيه 12 سوره حجرات

[6] - آيه 189 سوره بقره

[7] - آيه 27 سوره نور

[8] - المستطرف ج 2 ص 94

[9] - الكافي ج 2 ص 355

[10] - كافى، ج 2، ص 356، ح 2

[11] - الكافي ج 2 ص 207

-[12] الكافي ج 2 ص 200

[13] - منهاج السرور ص 350

[14] - شرح‏نهج‏البلاغة ج 20 ص 302

[15] - الكافي ج 2 ص 639

[16] - وسائل‏الشيعة ج 12 ص 210

[17] - مستدرك‏الوسائل ج 8 ص 320

[18] - بحارالأنوار ج 71 ص 190

 
طراح و برنامه نویس: اکین