عجب PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط مدیر   
جمعه ۲۱ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۲۳:۳۱

نويسنده : حجه الاسلام صفری

عجب

يكي از صفات زشت و رذايل اخلاقی ، كه باعث هلاكت انسان مي شود ، صفت " عُجب " است. عجب آن است كه انسان در خود كمالي ببيند گرچه ممکن است کمالی در آن نباشد ، و خود را منشأ آن كمال دانسته و خود را بزرگ بشمارد. و بعضى گفته‏اند: عجب آن است كه صفتى يا نعمتى را كه داشته باشد بزرگ بشمرد و منعم آن فراموش كند.

فرق عجب و کبر

عجب ، صفت نفسی و کبر از صفات قياسی است. يعنی انسان متکبر،خود را با غير مقايسه مي كند وخود را برتر از غير مي داند ولي در عجب غيري دركارنيست و مستقلا خودش را بزرگ مي داند. اگر اين صفت رشد كند به « ادلال » می رسد يعني نه تنها خود را بزرگ می شمارد بلكه از خداي متعال طلبكار نيز می شود. يعني انتظار دارد خداي متعال خواسته هاي او را بدهد ودعايش را بشنود که گويا خداي متعال نعوذ بالله به وي بدهكار است.

اما اگر انسان بخاطر وجود کمالی در خود ، مسرور و شادمان شود و اين سرور و شادمانی بخاطر داشتن نعمتی از نعمتهای الهی در او باشد ، عجب نيست بلکه صفت شايسته است. زيرا چنين انسانی خدای خويش را از آيينه همين نعمت می نگرد و برلطف و کرم او شکرگزاری می کند.

درجات عجب

عجب داراي درجاتي است كه در احاديث وروايات به آن اشاره شده است.

الف- عجب به کارهای ناشايست که معجب آنها را شايسته می پندارد.

ب- عجب در ايمان به خدا ، که شخص معجب ،از اينکه به خدا ايمان آورده است ، عجب می ورزد. و برخدا منّت می نهد.

ج- عجب بر اعمال صالح که شخص معجب از اينکه اهل نماز و روزه و اعمال نيک و خير است ، عجب می ورزد و بسبب اين اعمال، برای خود در نزد خدا درجه و مقامی قائل می شد.

د- عجب بر کارهای ناشايست. بدين معنا گاهی انسان معجب در حدی از جهالت غرق می شود و خود را منزه از هرعيب می داند و تمام کارش را عين صواب می داند که کارهای زشت و ناپسند خود را نيز خوب و پسنديده می داند و بر آنها افتخار می کند و عجب می نمايد.

علي بن سويد مي گويد از حضرت موسي بن جعفر (ع) در باره عجبي كه عمل را باطل مي كند پرسيدم ، حضرت فرمود:«الْعُجْبُ دَرَجَاتٌ مِنْهَا أَنْ يُزَيَّنَ لِلْعَبْدِ سُوءُ عَمَلِهِ فَيَرَاهُ حَسَناً فَيُعْجِبَهُ وَ يَحْسَبَ أَنَّهُ يُحْسِنُ صُنْعاً وَ مِنْهَا أَنْ يُؤْمِنَ الْعَبْدُ بِرَبِّهِ فَيَمُنَّ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لِلَّهِ عَلَيْهِ فِيهِ الْمَنُّ [1]» يعني " عجب داراي درجاتي است ، بعضي از آن درجات اين است كه كارهاي زشت انسان در نظرش زيبا جلوه كند و او آنها را نيكو ببيند ، درجه ديگرش آن است كه انسان به خدا ايمان آورد وبخاطر ايمانش بر خدا منّت بگذارد درحالي كه خدا بر او منّت دارد. خداي متعال خطاب به پيامبر اسلام مي فرمايد : «يمنّون عليك ان اسلموا ....[2]» يعني : " آنها بر تو منّت مي گذارند كه اسلام آورده اند ، بگو اسلام خود را برمن منّت مگذاريد ، بلكه خداي متعال بر شما منّت مي گذارد كه شما را به سوي ايمان هدايت كرده ، اگر راستگو باشيد ."

مذمت عجب در احاديث و روايات

عجب از جمله بدترين صفات مهلكه است كه احاديث فراوان و روايات زيادی از معصومين عليهم السلام در مذمت آن وارد شده است. در اينجا به بخشی از آن اشاره می کنيم.

1- پيامبراسلام (ص) فرمودند : "سه چيز از جمله مهلكات است ، بخل كه آنرا اطاعت كني و هوا هوس كه از آن پيروي كني وعجب نمودن آدمى به نفس خود ".[3]

2- فرمودند :" هروقت ديدي كه مردم از بخل خود اطاعت مي كنند و از هواهاي نفساني پيروي مي نمايند وهر صاحب رأي براي خود عجب مي نمايد ونظر خود را حق مي داند ، بر تو باد كه خود را محافظت كني وبا مردم ننشيني".[4]

3- باز فرمود: « لَوْ لَمْ تُذْنِبُوا لَخَشِيتُ عَلَيْكُمْ مَا هُوَ أَكْبَرُ مِنْ ذَلِكَ الْعُجْبَ »[5] يعني " اگر هيچ گناهي نكنيد ، من از عجب که بدتر از گناه است برشما مي ترسم".

4- امام صادق (ع) فرمود:« إِنَّ اللَّهَ عَلِمَ أَنَّ الذَّنْبَ خَيْرٌ لِلْمُؤْمِنِ مِنَ الْعُجْبِ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ مَا ابْتُلِيَ مُؤْمِنٌ بِذَنْبٍ أَبَداً»[6] يعني " خداي متعال مي دانست كه گناه از عجب وخودپسندي ، براي مؤمن بهتر است ، واگر چنين نبود هرگز مؤمني را مبتلا به گناه نمي كرد".

5- امام صادق‏(ع) فرمودند: « مَن اُعجِبَ بِنَفسِهِ هَلَكَ، ومَن اُعجِبَ بِرَأيِهِ هَلَكَ، وإنَّ عيسَى بنَ مَريَمَ قالَ: داوَيتُ المَرضى‏ فَشَفَيتُهُم بِإِذنِ اللَّهِ، وأبرَأتُ الأَكمَهَ وَالأَبرَصَ بِإِذنِ اللَّهِ، وَعالَجْتُ المُوتى‏ وأحيَيتُهم بِاذِنِ اللَّه و عالَجتُ الأَحمَقَ؛ فَلَم أقدِر عَلى‏ إصلاحِهِ! فَقيلَ: يا روحَ اللَّهِ! ومَا الأَحمَقُ؟ قالَ: المُعجَبُ بِرَأيِهِ ونَفسِهِ، الَّذي يَرَى الفَضلَ كُلَّهُ لَهُ لا عَلَيهِ، و يوجِبُ الحَقَّ كُلَّهُ لِنَفسِهِ و لا يوجِبُ عَلَيها حَقّاً؛ فَذاكَ الأَحمَقُ الَّذي لا حيلَةَ في مُداواتِهِ »[7] يعنی " هر كس به خود مغرور شود، نابود مى‏گردد. هر كس به ديدگاه خود مغرور گردد، نابود مى‏شود. عيسى بن مريم فرمود: به مداواى بيماران پرداختم و به اذن خدا مداوايشان كردم و پيسى و جزام را به اذن خدا معالجه كردم، به مداواى مرده پرداختم و به اذن خدا زنده‏اش ساختم، به مداواى احمق [نيز] دست زدم؛ ولى در اصلاح او ناتوان گشتم. گفته شد: اى روح خدا! احمق كيست؟ فرمود: آن كه به خود و ديدگاهش مغرور است. آن كه همه خوبى‏ها را براى خود مى‏بيند و همه حق را براى خود مى‏داند و براى هيچ كس عليه خود حقّى را نمى‏پذيرد. اين همان احمقى است كه براى مداوايش راهى نيست".

6- باز پيامبر اسلام (ص) فرمود: « قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِدَاوُدَ( ع )يَا دَاوُدُ بَشِّرِ الْمُذْنِبِينَ وَ أَنْذِرِ الصِّدِّيقِينَ قَالَ كَيْفَ أُبَشِّرُ الْمُذْنِبِينَ وَ أُنْذِرُ الصِّدِّيقِينَ ؟قَالَ: يَا دَاوُدُ بَشِّرِ الْمُذْنِبِينَ أَنِّي أَقْبَلُ التَّوْبَةَ وَ أَعْفُو عَنِ الذَّنْبِ وَ أَنْذِرِ الصِّدِّيقِينَ أَلَّا يُعْجَبُوا بِأَعْمَالِهِمْ فَإِنَّهُ لَيْسَ عَبْدٌ أَنْصِبُهُ لِلْحِسَابِ إِلَّا هَلَكَ»[8] يعني " خداي متعال به حضرت داود(ع) فرمود: اي داود ! گناهكاران را مژده بده وصديقين را بترسان. حضرت داود (ع) عرض كرد: چگونه گنه كاران را مژده دهم وصديقين را بترسانم؟

فرمود: گنهكاران را مژده بده كه من توبه پذيرم و گناهان را مي بخشم وصديقين را بترسان كه از اعمالشان دچار عجب نشوند ، بدرستي كه هربنده اي را براي حساب نگاه دارم هلاك خواهد شد ".

7- حضرت امير (ع) مي فرمايد:« لَا مَالَ أَعْوَدُ مِنَ الْعَقْلِ وَ لَا وَحْدَةَ أَوْحَشُ مِنَ الْعُجْبِ»[9] يعني "سود مند تر از عقل ، وتنهائي وحشتناك تر از عجب نيست".

8- امام صادق (ع) فرمود: دو نفر وارد مسجد شدند در حالي كه يكي عابد بود وديگري فاسق. سپس از مسجد خارج شدند در حالي كه فاسق به مرتبه صدقين رسيده بود وعالم فاسق گشته بود. زيرا عابد در حالي داخل مسجد شد كه با فكر در عبادتش دچار ادلال بود و بر خود فخري فروخت و در قلبش خود را مقرب خدامي دانست ولي فاسق شرمنده وپشمان بود ، واز گناهان خود اسغفار مي نمود.[10]

9- مروى است كه: «اول كارى كه با صاحب صفت عجب مى‏كنند اين است كه: اورا از آنچه به او عجب كرده بى‏بهره مى‏سازند تا بداند كه چگونه عاجز و فقير است.وخود گواهى بر خود دهد تا حجت تمام‏تر باشد، همچنان كه با ابليس كردند.و عجب‏گناهى است كه تخم آن كفر است.و زمين آن نفاق است.و آب آن فساد است.وشاخه‏هاى آن جهل و نادانى است.و برگ آن ضلالت و گمراهى است. و ميوه آن لعنت‏و مخلد بودن در آتش جهنم.پس هر كه عجب كرد تخم را پاشيد و زرع كرد و لابدميوه آن را خواهد چيد »[11]

سخن شيطان با حضرت موسي (ع)

پيامبر اسلام (ص) مي فرمايند: روزي حضرت موسي نشسته بود ، شيطان با شنلي رنگارنگ پيش وي آمد ، وقتي به موسي (ع) رسيد ، شنل را برداشت وبه موسي سلام نمود.

حضرت موسي (ع) پرسيد : تو كيستي ؟

عرض كرد : ابليس

فرمود:«فَلَا قَرَّبَ اللَّهُ دَارَكَ» يعني خدا تو را به كسي نزديك نكند.

عرض كرد : به خاطر منزلتي كه در نزد خدا داري براي عرض سلام آمده ام.

پرسيد: اين شنل چيست؟

عرض كرد: بوسيله آن قلوب مردم را مي ربايم.

فرمود: «فَأَخْبِرْنِي بِالذَّنْبِ الَّذِي إِذَا أَذْنَبَهُ ابْنُ آدَمَ اسْتَحْوَذْتَ عَلَيْهِ» يعني " چه گناهي است كه اگر انسان آن را انجام دهد تو بر او مسلط و مستولي مي شوي ".

گفت:« إِذَا أَعْجَبَتْهُ نَفْسُهُ وَ اسْتَكْثَرَ عَمَلَهُ وَ صَغُرَ فِي عَيْنِهِ ذَنْبُهُ» يعني " هنگامي كه دچار عجب وخودپسندي شود وعباداتش در نظرش زياد جلوه كند وگناهانش در نظرش كوچك شود". [12]

محاسبه قيامت

پيامبر اسلام (ص) به جبرئيل فرمود ، از عجايبي كه ديده اي برايم بازگو كن.

جبرئيل گفت: در زمانهاي گذشته ، در حالي كه بنا بود به يكي از انبياء خدا نازل شوم ، عابدي را در جزيره اي ديدم ، كه با كمال شوق به عبادت حق مشغول بوده واز خدا مي خواست مرگش در حال سجده بر حق فرا رسد.

عبادتش را نيكو يافتم ، زمان بندگيش را چهار صد سال ديدم ، دعايش مسجاب بود ، علاقه مند شدم وضع قيامتش را ببينم ، برايم اعجاب آور بود.

روز قيامتش نشان مي داد كه اعمالش مورد قبول حق واقع شده ، به او خطاب مي رسد: ادخل جنتي برحمتي.عرضه مي دارد: ادخل الجنه بعملي. يعني من به بهشت مي روم نه بخاطر رحمت تو بلكه بخاطر عمل وعبادت خودم.

خطاب مي رسد: اي قاضيان دادگاه ، اكنون كه پاي معامله به ميان آمده ، تمام نعمتهاي مادي ومعنوي را كه به اين عابد عنايت كردم با عبادش بسنجيد ، چنانچه عبادت او گران تر آمد به بهشت برود ، و اگر نعمتهاي من گران تر شد به جهنم برود.

از نعمتهاي بينائي شروع كردند ، اين نعمت از نظر ارزش خدايي بر تمام عبادتش سنگين تر آمد ، چون او را به سوي دوزخ بردند، عرضه داشت: خداوندا ! برنامه هاي ديگري هم داشتم محاسبه نشد. خطاب مي رسد چيست؟ مي گويد: اميد به كرم تو، حسن ظن بر عنايت تو ، و از همه بالاتر ، نياز وفقر ناچيزي خودم ، خطاب رسيد: او را از مسير عذاب بر گردانده وبه خاطر اميد وحسن ظنش به من به بهشت ببريد ، چون در مسير بهشت قرار مي گيرد عرضه مي دارد: ادخل جنتي برحمتك.[13]

عجب عبادت را از بين مي برد

يكي از آثار سوء عجب اين است كه ايمان انسان را مورد تهديد قرار مي دهد. امام صادق (ع) فرمود:« آفَةُ الدِّينِ الْحَسَدُ وَ الْعُجْبُ وَ الْفَخْرُ» [14]يعني " آفت دين سه چيز است ، حسد ، عجب و فخر فروشي" . در روايت ديگر فرمود: « مَنْ دَخَلَهُ الْعُجْبُ هَلَكَ»[15] يعني "هركس دچار عجب شود هلاك مي شود".

عيسي ومرد معجب

امام صادق (ع) فرمود: راه و روش حضرت عيسي (ع) در تبليغ دين ، گردش در شهرها بود، در يكي از گردشهايش بيرون شد در حالي كه مرد كوتاه قدي از يارانش به همراهش بود.

چون عيسي به دريا رسيد ، از روي يقين نام خدا را برد و روي آب راه افتاد، چون آن مرد ، عيسي را اين چنين ديد ، او هم با يقين كامل نام خدا را برد و دنبال حضرت عيسي (ع) روي آب حركت نمود ، تا به عيسي رسيد. در اين حال عجب و خودبيني او را گرفت ، با خود گفت: اين عيسي روح الله است كه به روي آب راه مي رود و من نيز همانند او روي آب راه رفتم ، پس او چه برتري بر من دارد؟ به محض اين انديشه ، به زير آب فرو رفت ؛ در آنحال عيسي (ع) را به كمك خواست ، آنحضرت او را از آب بيرون آورد و فرمود: چه گفتي ؟ عرض كرد:‌عجب مرا فرا گرفت.

حضرت عيسي (ع) فرمود: « لَقَدْ وَضَعْتَ نَفْسَكَ فِي غَيْرِ الْمَوْضِعِ الَّذِي وَضَعَكَ اللَّهُ فِيهِ فَمَقَتَكَ اللَّهُ عَلَى مَا قُلْتَ فَتُبْ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِمَّا قُلْتَ» يعني "خود را در جائي غير از جائي كه خدا قرار داده بود ، قرار دادي وخداي متعال بر تو غضب كرد از كارت توبه كن". آن مرد توبه كرد ومقامي كه به او داده شده بود به دوباره داده شد. [16]

مجموع كار خير آن را از ديوان پاك كرديم

روزي حضرت عيسي (ع) با جمعي از حواريون به راهي مي گذشت ، ناگاه گناهكاري ، كه به فسق وفجور معروف بود، آنها را ديد. در دل خود پشيمان شد واشك چشمش جاري شد.

يارب كه منم دست تهي چشم پر آب

جان خسته و دل سوخته و سينه كباب

نــامه سـيه و عـمر تبـه كــار خـــراب

از روي كرم به فـضل خـويشم دريـاب

با خود انديشيد كه من در تمام عمرم كارخيري نكرده ام ، اما اين از دوستان خدا هستند ، اگر همراه آنها دو سه قدمي بردارم ، ضايع نخواهد شد.پس خود را سگ اصحاب ساخت وبر پي آنها فرياد كنان حركت كرد.

يكي از اصحاب حضرت عيسي (ع) برگشت ونگاه كرد ديد آن مرد تباهكار دنبال آنها مي آيد ، گفت : او لايق ما نيست كه همراه ما بيايد. يا عيسي! او را بران تا پست سر ما حركت نكند، شايد شومي آن به ما نيز برسد.

ناگاه وحي الهي رسيد: يا روح الله! به آن اصحابت بگوي تا تمام كارش را از نو شروع كند، چون ما بخاطر يك نظر حقارت كه به آن گنه كار نمود ، تمام اعمالش را از ديوان پاك نموديم.[17]

حضرت مسيح فرمود: « يَا مَعْشَرَ الْحَوَارِيِّينَ كَمْ مِنْ سِرَاجٍ أَطْفَأَهُ الرِّيحُ وَ كَمْ مِنْ عَابِدٍ أَفْسَدَهُ الْعُجْبُ»[18] يعني " چقدر چراغي را باد خاموش نموده وچقدر عبادت عابدي را عجب فاسد كرده است " .

مراد حضرت عيسي (ع) اين است كه همانطوريكه چراغ را ، باد خاموش مي كند ، عجب نيز عبادت را از بين مي برد. وحضرت امير (ع) فرمود: « سَيِّئَةٌ تَسُوءُكَ خَيْرٌ مِنْ حَسَنَةٍ تُعْجِبُكَ »[19] يعني " گناهي كه ترا غمگين كند بهتر از عبادتي است كه ترا به عجب وادارد ".

رفتار عابد با عالم

عالمي نزد عابدي رفت وپرسيد: نمازت چگونه است؟

عابد گفت: آيا از چو مني در باره نمازش مي پرسي ، در حالي كه از فلان وقت خدا راعبادت مي كنم.

عالم گفت: گريه ات چگونه است؟

عابد: مي گيرم تا اشكم جاري مي شود.

عالم: اگر در حال ترس از خدا مي خنديدي از اين گريه در حال ادلال بهتر بود. زيرا چيزي از عمل شخص مدل بالا نمي رود.[20]

تسلط شيطان

شيطان مي گويد:« إِذَا اسْتَمْكَنْتُ مِنِ ابْنِ آدَمَ فِي ثَلَاثٍ لَمْ أُبَالِ مَا عَمِلَ فَإِنَّهُ غَيْرُ مَقْبُولٍ مِنْهُ إِذَا اسْتَكْثَرَ عَمَلَهُ وَ نَسِيَ ذَنْبَهُ وَ دَخَلَهُ الْعُجْبُ[21]» يعني " اگر در سه چيز بر بني آدم مسلط شوم هرچقدر عمل كند باكي ندارم :

- عملش را زياد بداند

-گناهانش را فراموش كند

- عجب بر او وارد شود".

شخص معجب هرچقدر بيشترعبادت كند گرفتاريش بيشتر مي شود چون از يك طرف عبادتش باطل است و سودي به حالش ندارد و از طرف ديگر اين عبادت باطل ، عجب او را مي افزايد كه افزايش عجب دوري از خدا را فراهم مي كند. لذا ديگر نيازي به شيطان نيست چون او اگر گناه نكند به بدتر از گناه يعني عجب گرفتار است واگر عبادت هم كند ، عجب او عبادتش را باطل وآنرا سبب هلاكتش مي كند.

پس عجب هم شيطان را برانسان مسلط مي كند وهم اعمال نيكش را نابود مي سازد وهم در دنيا تنها زندگي مي كند چون او خود را مقدس تر از هركس مي داند وهيچ كس را همتاي خود نمي داند وهمين امر او را تنها مي كند.

عمل همراه عجب ، بالا نمي رود

پيامبر اسلام (ص) فرمود: ملكي عمل عبدي را به آسمان مي برد در حالي كه مانند ستاره درخشان نور مي دهد ، و داراي تسبيح ، روزه و حج بسيار است. وقتي به آسمان چهارم مي رسد ، ملك آن آسمان مي گويد: بايست ، واين عمل را به صورت وشكم صاحبش بزن ، من ملك عجب هستم. صاحب اين عمل عجب ورزيد واين عمل بر او عجب وارد كرد، خدايم به من دستور داده است كه نگذارم اين عمل از من تجاوز كند وبه غير من برسد، پس عمل را به صورت صاحبش بزن[22].

معالجه عجب

گفتيم عجب يكي از مهلكات است بطوريكه اگر انسان اعمال خيري با هزاران زحمت انجام داده باشد يك لحظه عجب همه را به باد فنا مي دهد واز نامه اعمال انسان پاك مي كند. عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ مي گويد به امام صادق (ع) عرض كردم مردي گناه مي كند وپشيمان مي شود سپس عمل نيكي انجام مي دهد وشبه عجب بر او وارد مي شود. حضرت فرمود: « هُوَ فِي حَالِهِ الْأُولَى وَ هُوَ خَائِفٌ أَحْسَنُ حَالًا مِنْهُ فِي حَالِ عُجْبِهِ »[23] يعنی " او در حال اول كه ترسان بود ، بهتر از حالي بود كه عجب داشت ".

عُجب مرضي است كه جز ناداني محض علتي ندارد بنابر اين درمانش علم و معرفت است. زيرا علاج هر مرضي باضد علت آن ممكن است. براي معالجه عجب بايد از فكر وانديشه خود مدد گرفت . وبه اين مطلب بايد توجه كرد كه عظمت و كمال ، عزت و جلال سزاوار خداوند است ، وما از هر ذليلي ذليل تر و از هر قليلي قليل تر هستيم. هيچ هستيم وهيچ نداريم. كمترين گرسنگي وتشنگي ما را از كار مي اندازد و شبها از سايه خود مي ترسيم و يك پشه استراحت ما را مي گيرد ، نه طاقت گرما را داريم ونه تحمل سرما را ، اگر يك هفته به حمام نرويم متعفن مي شويم واگر چند روز صورتمان را نشوييم از هر حيواني بد قيافه تر مي شويم. نه بيخ گوشمان را مي بينيم ونه يك دقيقه جلوتر از زمان را مي دانيم، هرچه داريم يا فضيلت نيست واگر فضيلت هم باشد عاريه است وهيچكدام از آنها ، ازآن ما نيست. پس به چه چيز خودمان را بزرگ مي شماريم. خداوند متعال مي فرمايد:« قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ مِنْ أَيِّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَهُ مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ ثُمَّ أَماتَهُ فَأَقْبَرَهُ»[24] يعني" مرده باد انسان ! چه چيز او را كافر نمود ، از چه چيز آفريده شده است ، از نطفه آفريده شده و مقدر گرديده سپس به راه افتاده و سپس خداوند آن را ميرانده و وارد قبر نموده است ".

خداي متعال در اين آيه شريفه اول و آخر انسان را نشان مي دهد ومي فرمايد اولت نطفه گنديده وآخرت گودي زمين پس فخرفروشي وخودپسندي براي چيست؟

اين سگ بهتر است يا تو؟

پادشاهي درراه شكار در حالي كه وزيرش او را همراهي مي كرد ، ديوانه اي را ديد سگي را پهلوي خود بسته وبا او خوش خرم نشسته است.

به وزيرش گفت: بيا لحظه اي با اين ديوانه دل خوش كنيم.

وزير گفت: اي پادشاه ، اين مرد ديوانه است ، ممكن است به ساحت پادشاهي جسارت كند و اين از شأن سلطنت دور است.

شاه گفت: باكي نيست ، نزديك ديوانه رفت ، وگفت: اي مرد! اين سگ بهتر است يا تو؟

ديوانه گفت: اين سگ هرگز از فرمان من بيرون نيست، پس شاه وگدا اگر از حضرت حق اطاعت كنند از سگ بهترند وگرنه سگ از هر دو بهتر است.[25]

اسباب عجب و معالجه آنها

دليل عجب ، از عوامل زير خارج نيست :

اطاعت ، اخلاق ،علم ، جمال ، ثروت ،قدرت ، حسب و نسب

انسان معجب بايد همه اينهارا بررسی کند و دقيق مطالعه نمايد که آيا اينها می توانند دليل خودپسندی و مايه شرافت حقيقی انسان باشند.

اگر عجبش به عبادت است بايد بداند ، آن عبادی ارزش است که عجب ، در او نباشد. اگر انسان به عبادت خود عجب نمايد ، بايد بداند كه عجب ،عبادتش را باطل نموده وديگر عبادتي باقي نمانده است كه به آن خود را بزرگ بداند. بلکه كسي كه به عجب در عبادت گرفتارشده بايد بداند كه به دو چيز مبتلا شده است. يكي اينكه عبادتش را شايسته مقام خداوندي مي داند که چنين نيست وديگر اينكه مي پندارد اين عبادت از آن خود اوست و او خودش در عبوديت به اين حد رسيده است . در حالي كه در هردو مورد خطا كرده است چون نه در عبادت مي تواند در حد شايستگي خدا عبادت كند ونه خودش مستقلا به آن مقام مي تواند برسد، بلكه اگر عبادتي هم مي كند با استعانت از خداست وخداي متعال همه قدرت وتوان را به او داده است.پس وضعيّت عابد معجب بدتر از گنه کار خائف است. چون صاحب عجب ، به عبادت باطل ، خود را صاحب مقام می داند ولی گنه کار خائف ، خود را بسبب معصيّتش شرمنده خدای می داند.

اگر به اخلاق وتقوي عجب دارد بايد بداند وقتي عجب وارد شد تمام فضايل را نابود مي كند و كسي كه عجب دارد فضيلتي ندارد تا به آن عجب ورزد.

اگر عجب به مال دارد بايد بداند كه او حمّال است و مال، از آن ديگران مي باشد.حمّالي براي ديگران كه ثمرات آن حمالي راديگران خواهند خورد، هيچ فضيلتي ندارد.در قيامت حساب مال را از او خواهند گرفت وعذابش را او خواهد ديد ولي استفاده اش را وراث خواهند برد. آيا چنين چيزي قابل افتخار است؟ تا بگوئي « أَنَا أَكْثَرُ مِنْكَ مالاً وَ أَعَزُّ نَفَراً »[26]

حضرت امير (ع) در وصف دنيا مي فرمايد:« مَا أَصِفُ مِنْ دَارٍ أَوَّلُهَا عَنَاءٌ وَ آخِرُهَا فَنَاءٌ فِي حَلَالِهَا حِسَابٌ وَ فِي حَرَامِهَا عِقَابٌ مَنِ اسْتَغْنَى فِيهَا فُتِنَ وَ مَنِ افْتَقَرَ فِيهَا حَزِنَ وَ مَنْ سَاعَاهَا فَاتَتْهُ وَ مَنْ قَعَدَ عَنْهَا وَاتَتْهُ وَ مَنْ أَبْصَرَ بِهَا بَصَّرَتْهُ وَ مَنْ أَبْصَرَ إِلَيْهَا أَعْمَتْهُ »[27] يعني "چگونه نوصيف كنم دنيايي كه اولش سختي ، آخرش فناست. در حلالش حساب و حرامش عقاب است. هركس محتاجش شود محزون مي گردد و هركس دنبالش رود از دست مي دهد و هركس از آن اعراض كند".

در آخرعمر نيز با هزاران اذيت وزحمت از آنها جدا مي شود كه حضرت امير آن حالت را چنين توصيف مي كند:« فَغَيْرُ مَوْصُوفٍ مَا نَزَلَ بِهِمْ اجْتَمَعَتْ عَلَيْهِمْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ وَ حَسْرَةُ الْفَوْتِ فَفَتَرَتْ لَهَا أَطْرَافُهُمْ وَ تَغَيَّرَتْ لَهَا أَلْوَانُهُمْ ثُمَّ ازْدَادَ الْمَوْتُ فِيهِمْ وُلُوجاً فَحِيلَ بَيْنَ أَحَدِهِمْ وَ بَيْنَ مَنْطِقِهِ وَ إِنَّهُ لَبَيْنَ أَهْلِهِ يَنْظُرُ بِبَصَرِهِ وَ يَسْمَعُ بِأُذُنِهِ عَلَى صِحَّةٍ مِنْ عَقْلِهِ وَ بَقَاءٍ مِنْ لُبِّهِ يُفَكِّرُ فِيمَ أَفْنَى عُمْرَهُ وَ فِيمَ أَذْهَبَ دَهْرَهُ وَ يَتَذَكَّرُ أَمْوَالًا جَمَعَهَا أَغْمَضَ فِي مَطَالِبِهَا وَ أَخَذَهَا مِنْ مُصَرَّحَاتِهَا وَ مُشْتَبِهَاتِهَا قَدْ لَزِمَتْهُ تَبِعَاتُ جَمْعِهَا وَ أَشْرَفَ عَلَى فِرَاقِهَا تَبْقَى لِمَنْ وَرَاءَهُ يُنَعَّمُونَ فِيهَا وَ يَتَمَتَّعُونَ بِهَا فَيَكُونُ الْمَهْنَأُ لِغَيْرِهِ وَ الْعِبْ‏ءُ عَلَى ظَهْرِهِ وَ الْمَرْءُ قَدْ غَلِقَتْ رُهُونُهُ بِهَا فَهُوَ يَعَضُّ يَدَهُ نَدَامَةً عَلَى مَا أَصْحَرَ لَهُ عِنْدَ الْمَوْتِ مِنْ أَمْرِهِ وَ يَزْهَدُ فِيمَا كَانَ يَرْغَبُ فِيهِ أَيَّامَ عُمْرِهِ وَ يَتَمَنَّى أَنَّ الَّذِي كَانَ يَغْبِطُهُ بِهَا وَ يَحْسُدُهُ عَلَيْهَا قَدْ حَازَهَا دُونَهُ فَلَمْ يَزَلِ الْمَوْتُ يُبَالِغُ فِي جَسَدِهِ حَتَّى خَالَطَ سَمْعَهُ فَصَارَ بَيْنَ أَهْلِهِ لَا يَنْطِقُ بِلِسَانِهِ وَ لَا يَسْمَعُ بِسَمْعِهِ يُرَدِّدُ طَرْفَهُ بِالنَّظَرِ فِي وُجُوهِهِمْ يَرَى حَرَكَاتِ أَلْسِنَتِهِمْ وَ لَا يَسْمَعُ رَجْعَ كَلَامِهِمْ ثُمَّ ازْدَادَ الْمَوْتُ الْتِيَاطاً بِهِ فَقَبَضَ بَصَرَهُ كَمَا قَبَضَ سَمْعَهُ وَ خَرَجَتِ الرُّوحُ مِنْ جَسَدِهِ فَصَارَ جِيفَةً بَيْنَ أَهْلِهِ قَدْ أُوحِشُوا مِنْ جَانِبِهِ وَ تَبَاعَدُوا مِنْ قُرْبِهِ لَا يُسْعِدُ بَاكِياً وَ لَا يُجِيبُ دَاعِياً ثُمَّ حَمَلُوهُ إِلَى مَخَطٍّ فِي الْأَرْضِ فَأَسْلَمُوهُ فِيهِ إِلَى عَمَلِهِ وَ انْقَطَعُوا عَنْ زَوْرَتِهِ»[28] يعنی " آنچه که بر محتضر وارد شده است قابل بيان نيست.سختي جان كندن و حسرت از دست دادن دنيا، به دنيا پرستان هجوم آورد.بدن‏ها در سختي جان كندن سست شده و رنگ باختند، مرگ آرام آرام همه اندامشان را فرا گرفته، زبان را از سخن گفتن باز مي‏دارد، و او در ميان خانواده‏اش افتاده با چشم خود مي‏بيند و با گوش مي‏شنود و با عقل درست مي‏انديشد كه عمرش را در پي چه كارهايي تباه كرده و روزگارش را چگونه سپري كرده به ياد ثروت‏هايي كه جمع كرده مي‏افتد، همان ثروت‏هايي كه در جمع آوري آنها چشم بر هم گذاشته و از حلال و حرام و شبهه ناك گرد آورده و اكنون گناه جمع آوري آن ، همه بر دوش اوست كه هنگام جدايي از آنها فرا رسيده، و براي وارثان باقي مانده است تا از آن بهرمند گردند، و روزگار خود گذرانند.راحتي و خوشي آن براي ديگري و كيفر آن بر دوش اوست، و او در گرو اين اموال است كه دست خود را از پشيماني مي‏گزد به خاطر واقعيّت‏هايي كه هنگام مرگ مشاهده كرده است.در اين حالت از آنچه كه در زندگي دنيا به آن علاقمند بود بي اعتنا شده آرزو مي‏كند، اي كاش آن كس كه در گذشته بر ثروت او رشك مي‏برد، اين اموال را جمع كرده بود.اما مرگ هم چنان بر اعضاي بدن او چيره مي‏شود، تا آن كه گوش او مانند زبانش از كار مي‏افتد، پس در ميان خانواده‏اش افتاده نه مي‏تواند با زبان سخن بگويد و نه با گوش بشنود، پيوسته به صورت آنان نگاه مي‏كند، و حركات زبانشان را مي‏نگرد اما صداي كلمات آنان را نمي‏شنود، سپس چنگال مرگ تمام وجودش را فرا مي‏گيرد، و چشم او نيز مانند گوشش از كار مي‏افتد، و روح از بدن او خارج مي‏شود، و چون مرداري در بين خانواده خويش بر زمين مي‏ماند كه از نشستن در كنار او وحشت دارند، و از او دور مي‏شوند.نه سوگواران را ياري مي‏كند و نه خواننده‏اي را پاسخ مي‏دهد، سپس او را به سوي منزلگاهش در درون زمين مي‏برند، و به دست عملش مي‏سپارند و براي هميشه از ديدارش چشم مي‏پوشند ".

اگر عجب به حسب ونسب است بايد بداند در روز قيامت حسب ونسب به درد نخواهد خورد، و روز قيامت آن روزي است كه قرآن مي فرمايد« يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ»[29] يعني " روز قيامت روزي كه انسان از برادرش مي گريزد و از مادر وپدر وهمسر وفرزندان خويش نيز فرار مي كند زيرا هركس به اندازه كافي گرفتاري دارد".

بلكه قيامت روزي است كه كسي به فكر ديگري نيست بلكه همه مي خواهند خودشان را نجات دهند قرآن مي فرمايد:« وَ لا يَسْئَلُ حَمِيمٌ حَمِيماً يُبَصَّرُونَهُمْ يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدِي مِنْ عَذابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنِيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ أَخِيهِ وَ فَصِيلَتِهِ الَّتِي تُؤْوِيهِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً ثُمَّ يُنْجِيهِ »[30] يعني" قيامت روزي است كه دوست از دوست نمي پرسد و چشمهاي آنها باز مي شود ، آن روزي است كه مجرم آرزو مي كندكه از عذاب جهنم نجات يابد ولي فرزند ، همسر ، برادر ، قبيله و تمام كساني كه در روي زمين است بجاي او به جهنم بروند". در جاي ديگر مي فرمايد:« الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَ خَيْرٌ أَمَلاً»[31]يعني "مال و اولاد زينت دنياست و اعمال صالح در نزد پروردگارت ثواب بهتري دارد وبهترين آرزوست".

آيا به چنين چيزي كه در سخت ترين زمان انسان ، انسان را رها مي كنند، افتخار كردن شايسته است؟ پس به مال و اولاد فخرفروشي نكن وبوسيله آنها خود را بزرگ نشمار.

واگر عجب به جمال دارد ، بايد بداند كه اين جمال بزودي از بين خواهد رفت . موهاي سر و ابرو، خواهد ريخت ، كاسه چشمها لانه مار و مور خواهد شد،و آن زيبائي صورت با ريختن گوشت آن به زشتي تبديل خواهد شد.

اگر عجب علم دارد بايد بداند که مجهولاتش بی نهايت است. يعنی هرچه قدر عالمتر باشد ، باز علمش محدود بوده و در مقايسه با جهل بی نهايت ، هيچ است و از هيچ هم کمتر.

بايد بداند اگر به زودي اين عجب معالجه نشود ، تمام فضايل و کمالات آن را در جهنم خودپسندی خواهد سوزاند و در جهالت و حماقت به حدی خواهد رسيد که قدرت تشخيص خوب و بد را از دست داده ، بديها را خوب خواهد ديد. « الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً»[32] « أَ فَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَنا ً»[33]



[1] - الكافي 2 313

[2] - حجرات آيه 17

[3] - علامه نراقي – معراج السعاده ص 199

[4] - علامه نراقي – معراج السعاده ص 199

[5] - بحارالأنوار 69 329

[6] - الكافي 2 313

[8] - الكافي 2 314

[9] - وسائل‏الشيعة 1 103

[10] - اخلاق شبر ص278

[11] - جامع السعادات، ج 1، ص 324

[12] - الكافي 2 314

[13] - عارفانه ، حسين انصاريان – ج1 ص37

[14] - الكافي 2 307

[15] - الكافي 2 313

[16] - الكافي 2 306

[17] - حسين انصاريان _ عارفانه ج3 ص20

[18] - مستدرك‏الوسائل 1 139

[19] - مستدرك‏الوسائل 1 139

[20] - اخلاق شبر ص278

[21] - وسائل‏الشيعة 1 98

[22] - مستدرك‏الوسائل 1 141

[23] - الكافي 2 314

[24] - عبس 17-21

[25] - عارفانه ، حسين انصاريان – ج3ص19

[26] - الكهف 44

[27] - ابن ابي الحديد- شرح‏نهج‏البلاغة 6 238

[28] - شرح ابن ابي الحديد -

[29] - عبس 34-37 شرح‏نهج‏البلاغة 7 200

[30] - المعارج 12

[31] -

[32] - الكهف 104

[33] - فاطر 8

 
طراح و برنامه نویس: اکین