سخن چينی PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط مدیر   
جمعه ۲۱ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۲۳:۳۰

نويسنده : حجه الاسلام صفری

سخن چينی

يکی از آفات زبان و رذايل اخلاقی، سخن چينی است. سخن چينی ، عبارت است از دو بهم زنی ، يعنی انسان ، سخن يا عملی را برای کسی به نيت ايجاد عداوت و تفرقه بين دوکس نقل نمايد.

واژه "نمامي"که در احاديث استعمال شده است در لغت برگرفته از نمَّ (ن م م) به معني سخن چيني كردن و سخن گفتن براي اختلاف است، نميمه همان سخن چيني و دو به هم زني است.[1]

حقيقت سخن چيني همان افشاي سرّو پرده دري است چه از طريق گفتار، چه نوشتار چه رمز و اشاره.[2] برخي "سعايت" را همان سخن چيني مي‌دانند با اين تفاوت كه از كسي كه نزد او سخن چيني می‌شود بيم ضرر و اذيّت داشته باشد، مانند: سلاطين و امرا و حكّام. اين بدترين نوع سخن چيني است و گناه آن بيشتر است و از دشمني و از مال دوستي ناشي مي‌شود كه از پستي و خباثت شهوت و غضب (به معني عام آن) است.[3]

انگيزه و علت سخن چينی

سخن چينی ، مانند ساير رذايل اخلاقی دارای علت است. يعنی کسی که سخن چينی می کند و برای ايجاد تفرقه و عداوت بين دوکس تردد می نمايد ، گرفتار يک بيماری روحی و روانی است که سخن چينی از آثار آن است.علماء برای سخن چينی علل و انگيزه های مختلفی ذکر کرده اند که باختصار به برخی از آنها اشاره می کنيم.

دلايل و انگيزه‌هاي سخن چيني

1- نظر سوء داشتن به ديگران و در صدد بدنامي ايشان بودن

يکی از علل سخن چينی بدنام کردن ديگران است. و اين انگيزه نيز می تواند برای خود علل متعددی داشته باشد. مثلا برکسی که پيشرفت علمی يا پايگاه مهم اجتماعی و يا ثروت و مکنتی بدست آورده است ، حسادت می ورزد و اين حسادت نيز، او را به تخريب چهره آن تحريک می کند و شخص حسود، سخن چينی را بعنوان راه تخريب وی برمی گزيند. و يا بعلل ديگری عداوتی با شخصی دارد و تصميم می گيرد ، چهره او را خراب نمايد و سخن چينی را برای اين امر انتخاب می کند.

2- تفريح و سرگرمي

انگيزه ديگر سخن چينی ممکن است سرگرمی باشد . مثلا فردی هيچ غرض ونيت سوئی در باره کسی ندارد ولی دو نفر بی کار باهم نشسته اند و همين بيکاری باعث سخن چينی گرديده است.

3- هرزه گويي و مجلس آرايي

برخی برای گرم کردن مجلس وميدان داری در آن وجلب نظر حاضرين در مجلس ، اقدام به سخن چينی می کند.

4- تفرقه افكني و ايجاد تشويش[4]

انگيزه ديگرسخن چينی، تفرقه افکنی و ايجاد تشويش است. سخن چين ، دوستی دو نفر را تحمل نمی کند ويا اتحاد آنها را به ضرر خود می پندارد و برای به هم زدن رفاقت و دوستی آنها ، اقدام به سخن چينی می کند. البته خود اين عمل که می خواهد بين دو نفر تفرقه ايجاد کند ، ممکن است علل و عوامل ديگری داشته باشد. و همان عوامل او را وادار به سخن چينی نموده باشد.

ميان دو كس جنگ چون آتش است

سخن چين بدبخت هيزم كش است

كنند اين و آن خوش دگــر بـاره دل

وى انـدر ميـان، كـوربخت و خجل

ميــــان دو تـن آتــش افــــروختــن

نه عقل است‏خود را در آن سوختن

5- حسادت

همانطوريکه گفته شد يکی از علل سخن چينی ، حسادت است. حسادت موجب می شود که آبرومندی شخص محسود برای حاسد غير قابل تحمل باشد و به همين دليل برای تخريب وی به سخن چينی و عيب جوئی پناه می برد.

6- عقدۀ حقارت

برخی از افراد بعلل مختف ، در دوران حيات خود خصوصا در کودکی تحقير می شوند و اين تحقير يا بوسيله والدين در هنگام تربيت فرزندان ،صورت می گيرد و يا بوسيله دوستان و يا بوسيله همکاران , در هرحال فردی که گرفتار عقده حقارت گرديده ، اگر در پيش آن، از فردی به بزرگی و کرامت ياد شود ، از مکانيزم دفاعی فرا افکنی استفاده می کند و جهت جبران ناکامی های خود در کسب بزرگی و کرامت ، و پاسخگوئی به وجدان سرکوب شده خود ، اقدام به تحقير ديگران از راه سخن چينی ، می کند.

7- انتقام جويي[5]

انگيزه ديگر سخن چينی ، گرفتن انتقام از افراد است. گاهی ديده می شود که فردی به کسی ستم نموده يا او را در مجلسی به حق و يا بناحق تحقير نموده است و يا فرصتی را از دست وی گرفته و او را متضرر ساخته است. اين عمل باعث می شود شخص تحقير شده يا متضرر، برای اخذ انتقام ، از آن فرد ، پشت سر او سخن چينی کند که بدين وسيله می خواهد او را تحقير نماید يا اگر فرصتی برای ترقی و تعالی به وی پيش آمده ، آن را از وی بگيرد و او را متضرر سازد. و همه اين کارها فقط برای گرفتن انتقام از او صورت می گيرد.

8- اظهار محبت نسبت به مخاطب

انسان گاهی می خواهد به کسی محبت کند و ارادت خود را به وی اثبات نمايد ، از فرد ديگری که اين فرد دوستش ندارد سخن چينی می کند.

مذمت سخن چينی درآيات و روايات

سخن چينی يکی از رذايل اخلاقی است که در مذمت آن ،آيات و احاديث فراوانی وارد شده است. توجه به تعابير احاديث وارد شده در اين باب ، عمق قباحت آن را می رساند. در اينجا به چند نونه آن اشاره می کنيم.

1- خداوند متعال در سوره همزه می فرمايد : «وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ »[6] يعنی " وای بر هر عيب جوی سخن چين»".

2- باز در باره سحن چين، خطاب به پيامبر (ص) می فرمايد :«وَ لا تُطِعْ كُلَّ حَلّافٍ مَهينٍ هَمّازٍ مَشاءٍ بِنَميمٍ »[7] يعنی "و از كسي كه سوگند ياد مي‌كند و پست است، اطاعت مكن .كسي كه عيب جوست و به سخن چيني آمد و شد مي‌كند".

"حلّاف" كسي است كه بسيار قسم مي‌خورد و براي هر كار كوچك و بزرگي سوگند ياد مي‌كند، معمولاً اين افراد در سوگندهاي خود صادق نيستند. "مهين" به معني حقارت و پستي، كم فكري و دروغگويي است. "همّاز" كسي است كه بسيار عيب جو و غيبت كننده است، و "مشاء بِنَميم" كسي است كه براي دو به هم زني و افساد در ميان مردم و ايجاد خصومت و دشمني، رفت و آمد مي‌كند،....برخي از مفسران قائلند اين صفات از آن "وليد بن مغيره" است.[8]

3- در ادامه آية فوق، می فرمايد :« عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنيمٍ »[9]. يعنی " سخن چين ،كينه توز و پرخور و خشن و بدنام است ".

راغب اصفهانی می گويد :

زنيم به كسی گفته می شود كه به طايفه ای منسوب شده ولی در واقع از آنها نيست . سپس می گويد: ريشه اين لغت از" زنمه " به معنی زائده و آويزه گوش و حلق گوسفند گرفته شـده است . گويی شـخص سخن چين در ميان قوم خود مثل يك موجود زيادی و وصله ناهمرنگی است كه بدون دليل به آنها منتسب شـده و گويی مانند كسی است كه اصل و نسب روشن و درستی ندارد .

مرحوم فيض كاشـانی نيز در محجّة البيضاء از عبد اللّه بن مبارك نقل می كند : زنيم كسی است كه از زنا متولد شده و همه چيز را در همه جا بازگو می كند . سپس می گويد : عبد اللّه بن مبارك اين تفسير را از آيه شريفه « عُتُلٍّ بَعْدَ ذ لِكَ زَنيمٍ» برداشت كرده است .

خلاصه اينكه سخن چين و نمّام مانند كسی است كه نطفه اش از طريق مشروع بسته نشده است.

4- حضرت پيغمبر - صلى الله عليه و آله - فرمود كه:« لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ نَمَّامٌ »[10] يعنی " هيچ سخن چينى داخل بهشت نمى‏شود ".

5- پيامبر (ص) فرمودند :« أَلَا أُنَبِّئُكُمْ بِشِرَارِكُمْ قَالُوا بَلَی يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ الْمَشَّاءُونَ بِالنَّمِيمَةِ الْمُفَرِّقُونَ بَيْنَ الْأَحِبَّةِ الْبَاغُونَ لِلْبُرَآءِ الْمَعَايِب»[11] يعنی " آيا شما را به بدترين افرادتان آگاه نكنم ؟ عرض كردند : بله ای رسولخدا. فرمود : بدترين افراد آنهايی هستند كه به سخن چينی می روند و در ميان دوستان جدايی می افكنند و در جستجوی عيب برای افراد صالح و پاكدامن اند".

6- پيامبر اسلام (ص) فرمودند :« وَأَبْغَضُكُمْ إِلَی اللَّهِ الْمَشَّاءُونَ بِالنَّمِيمَةِ الْمُفَرِّقُونَ بَيْنَ الْأَحِبَّةِ الْمُلْتَمِسُونَ لِلْبَرَاءِ الْعَثَرَات»[12] يعنی "دشمن ترين شما نزد خدا كسانی هستند كه برای سخن چينی بين دوستان كوشش می كنند و جمعيتهای متشكّل را پراكنده می سازند و كارشان تفرقه افكنی ميان انجمن ها و عيب جويی از پاكان و نيكان است" .

7- امام صادق (ع) فرمودند :« النَّمَّامُ أَشَرُّ مَنْ وَطِئَ عَلَى الْأَرْضِ بِقَدَم‏»[13] يعنی " بدترين کسی که روی زمين قدم بر می دارد ، سخن چين است".

8- و نيز از آن بزرگوار مروى است كه: «حق - سبحانه و تعالى - بهشت را آفريد، و به‏آن فرمود كه: سخن بگو.بهشت گفت: به سعادت رسيد، هر كه داخل من شد.خداوندجبار - جل جلاله - فرمود: قسم به عزت و جلال خودم كه ماوا نمى‏كند در تو هشت‏گروه: مداومت كننده بر شرب خمر، و اصرار كننده بر زنا، و سخن چين، و ديوث، ولشكر پادشاه ظالم، و مخنث، و كسى كه قطع رحم كند، و آنكه با خدا عهدى نمايد و به‏آن وفا نكند.»[14]

9- آورده‏اند كه: « در زمان حضرت موسی (ع) در ميان بنی اسرائيل خشكسالی شديدی روی داد. حضرت موسی (ع) برای دعای باران به همراه عده ای ديگر بيرون رفت؛ ولی هر چه دعا كرد اثری نبخشـيد و باران نيامد. حضرت در اين باره مناجات كرد ، از جانب پروردگار به او وحی شـد؛ در ميان شـما يك نفر هست كه زياد سخن چينی می كند و به خاطر او دعای شما را مستجاب نمی كنم . حضرت موسی(ع)از خدا خواست او را معرفی كند تا وی را از ميان خويش بيرون كنند.

خدای متعال فرمود : من شما را از نمّامی نهی می كنم ، چگونه او را به شما معرفی كنم و خود مرتكّب نمّامی شوم ؟ حضرت موسی (ع) اين مطلب را با قوم خود در ميان گذارد ، كسی كه نمّام بود متنبّه شد و توبه كرد ، آنگاه خداوند باران رحمت خود را بر آنها فرو فرستاد».[15]

10- امام صادق (ع) فرمودند : « و إنّ مِن أکبرِ السحرِ النمیمه یُفَرقُ بها بینَ المتحابینَ و یُجلبُ العداوهُ علی المُتَصافیینِ و یُسفَکُ بها الدماءُ و یُهدَمُ بها الدُورُ و یُکشَفُ بها الستورُ و النمامُ شرُّ مَن و طَئَ الأرضَ»[16] يعنی " جز این نیست که بزرگترین اقسام سحر، نمامی است که به واسطه آن بین دوستان جدایی می اندازد و دشمنی را بجای صفا در بین کسانی که با یکدیگر یک رنگ بودند قرار می دهد و به سبب سخن چینی خون ها ریخته می شود و خانه ها خراب می شوند و پرده ها کشف می شود و نمام بدترین کسانی است که روی زمین راه می رود".

11- پيامبر اسلام (ص) فرمودند : «مَن مَشی فی نمیمهٍ بینَ الإثنینِ سَلَطَ اللهُ علیه فی قبرهِ ناراً تُحرقُهُ إلی یومِ القیمهِ و إذا خرج من قبرِهِ سَلَطَ اللهُ علیهِ تنیناً اسودَ ینهشُ لَحمَهُ حتی یدخُلَ النارَ»[17] يعنی " کسی که برای سخن چینی بین دو نفر حرکت کند، خداوند در قبرش بر او ، آتشی را مسلط می فرماید که او را می سوزاند و چون از قبرش بیرون می آید، ماری بزرگ و سیاه را بر او مسلط می فرماید که گوشت او را می خورد تا داخل جهنم شود".

12- آورده‏اند كه: «مردى بنده‏اى فروخت، به خريدار گفت: اين بنده هيچ عيبى ندارد جزسخن چينى.خريدار گفت: راضى شدم.پس آن را خريد و برد.چند روزى كه از اين‏گذشت.روزى آن غلام به زن آقاى خود گفت: من يافته‏ام كه آقاى من تو را دوست‏ندارد! و مى‏خواهد زنى ديگر بگيرد.زن گفت: چاره چيست؟ گفت: قدرى از موى زيرزنخ او را به من ده تا به آن افسونى خوانم و او را مسخر تو گردانم.زن گفت: چگونه‏موى زير زنخ او را به دست آورم؟ گفت: چون بخوابد، تيغى بردار و چند موى از آنجابتراش و به من رسان.بعد از آن به نزد آقا رفت.و گفت: زن تو با مرد بيگانه طرح دوستى‏افكنده، و اراده كشتن تو كرده است.چنانچه خواهى صدق من بر تو روشن شود، خود رابه خواب وانماى، و ملاحظه كن.مرد به خانه رفته چنين كرد.زن را ديد با تيغ بر بالين اوآمد.يقين به صدق غلام كرده، بى‏محابا از جا برخاست و زن را به قتل رسانيد.در ساعت،غلام خود را به خويشان زن رسانيده، ايشان را از قتل زن اخبار نمود.ايشان آمده شوهررا كشتند.و شمشيرها در ميان قبيله زن و شوهر كشيده شد و جمعى كثير به قتل‏رسيدند.[18]

13- مروى است كه: «شخصى به خدمت‏حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - آمده و امربدى از شخصى نقل كرد.حضرت فرمود: استفسار مى‏كنم، اگر راست گفته باشى با تودشمن خواهم شد.و اگر دروغ گفته باشى از تو مؤاخذه خواهم كرد.»[19]

14- امام علی (ع) به مالک اشتر توصيه می کند و می فرمايد :« وَ لَا تَعْجَلَنَّ إِلَى تَصْدِيقِ سَاعٍ فَإِنَّ السَّاعِيَ غَاشٌّ وَ إِنْ تَشَبَّهَ بِالنَّاصِحِين‏»[20] يعنی " در تصديق سخن چين عجله نکن ، زيرا سخن چين غش کننده و حق و باطل را به هم آميزنده است گرچه خود را بصورت خيرخواهان بياورد ".

15- حضرت امير (ع) نيز فرمودند شِرَارُكُمُ الْمَشَّاءُونَ بِالنَّمِيمَةِ الْمُفَرِّقُونَ بَيْنَ الْأَحِبَّةِ الْمُبْتَغُونَ لِلْبُرَآءِ الْمَعَايِب»[21]يعنی " بدترين شما كسانی هستند كه سخن چينی می كنند و ميان دوستان جدايی می افكنند و دنبال عيوب افراد پاكدامن می روند" .

16- پيامبر اسلام در وصيّت خود به ابوذر فرمودند :« يَا أَبَا ذَرٍّ لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ الْقَتَّاتُ » يعنی " ای اباذر قتات بر بهشت وارد نمی شود". ابوذر عرض کرد قتات کيست ؟ حضرت فرمودند :« النَّمَّامُ يَا أَبَا ذَرٍّ صَاحِبُ النَّمِيمَةِ لَا يَسْتَرِيحُ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ فِي الْآخِرَةِ يَا أَبَا ذَرٍّ مَنْ كَانَ ذَا وَجْهَيْنِ وَ لِسَانَيْنِ فِي الدُّنْيَا فَهُوَ ذُو وَجْهَيْنِ فِي النَّارِ يَا أَبَا ذَرٍّ الْمَجَالِسُ بِالْأَمَانَةِ وَ إِفْشَاؤُكَ سِرَّ أَخِيكَ خِيَانَةٌ »[22] يعنی " قتات همان سخن چين است. ای ابوذر ، سخن چين در آخرت از عذاب الهی آسوده نمی شود. ای ابوذر! هرکس در اين دنيا دو رو و دوزبان باشد ، در آخرت دو رو از آتش خواهد داشت. ای ابوذر ! مجلس امانت است ، افشاء کردن سرّ برادرت خيانت است ".

معالجه سخن چينی

براي درمان رذيله سخن چيني، ابتدا بايد به سراغ انگيزه‌هاي آن رفت، عوامل آن كه به برخي از آنها اشاره شد از قبيل حسد و دنيا پرستي و... بايد از ميان برود، دقت در پيامدهاي سوء نمامي چه در سطح خانواده چه در سطح جامعه، توجه به عذاب و مجازات سخن چين، برخورد مردم با ايمان با آنها (توجه نكردن، مطرود ساختن و ...) از مهمترين طرق درمان اين پديدۀ شوم است.[23]

بی ترديد ، به هر عنوانی كه انسان مبتلا به سعايت و سخن چينی شود مرتكب گناه و معصيت بزرگی شده است كه در روز قيامت گرفتار عذاب الهی خواهد شد. به اين جهت بايد مواظبت كرد كه مبادا عمر انسان ، اين سرمايه گرانبهای الهی ، بيهوده تلف شود و زندگی با آلودگی به پايان رسد و سر انجام، جز خسران و زيان چيز ديگری عايد انسان نگردد ، و انسان هنگامی كه می خواهد اين معصيت را انجام دهد بايد با خود بيانديشد كه در روز قيامت آنگاه كه در دادگاه عدل الهی در حضور انبياء و اولياء برای رسيدگی به اعمال خود حاضر می شود چه جوابی خواهد داد ؟ زيرا آنجا فرصت از دست رفته است و هيچ كاری نمی تواند انجام دهد .

انسان بايد در دنيا به حساب خود برسد تا در آخرت مفتضح و رسوا نگردد . از اين رو لازم است كه مواظب زبان خود باشد و آن را كنترل كند و بيهوده سخن نگويد و همچنانكه در بحث محاسبه نفس آمده ، در همين دنيا به حساب اعمال خود برسد تا در روز محشر سرافكنده و شرمسار نباشد.

عمر سرمايه گرانبهاء است که بالاجبار از دست می رود. هدر دادن آن و ارزان فروختن آن خسران و صرف نمودن آن در محرمات و معاصی ، خسران مضاعف است. زيرا آنکه عمرش را در گناه ومعصيت از قبيل سخن چينی سپری نموده است نه تنها سرمايه گرانقيمت خود را از دست داده است و د قبال آن سودی بنرده است بلکه آتش سوزان جهنم و خشم و غضب جبار را به جان خريده و حيات جاودانه آخرت را ظلمت محض و شکنجه سخت و طاقت فرسا قرار داده است. خصوصا که سخن چين ، آبروی انسانها را که عزيزتر از اموالشان است ، مورد تهاجم قرار داده و وحدتی را که مطلوب عقل و شرع است آسيب رسانده و تخم کينه و کدورت را در دلهای مؤمنين که خانه خداست ، کاشته است.



[1] - مفردات، راغب اصفهاني، ترجمه غلامرضا خسروي، تهران، مرتضوي، 1372، اول، ج 3، ص 400

[2] - اخلاق، شبّر، عبدالله؛ ترجمه محمدرضا جباران، قم، هجرت، 1377، دوم، ص 243.

[3] - علم اخلاق اسلامي ، نراقي، مهدي؛ (گزيده ترجمه جامع السعادات)، ترجمه جلال الدين مجتبوي، بي جا، حكمت، 1372، سوم، ص 289.

[4] - . اخلاق علمي، مهدوي كني، محمدرضا؛قم، ثقلين، 1382، اول، ص 135.

[5] - . اخلاق در قرآن، مكارم شيرازي ، ص 311- 309.

[6] - سوره همزه آية 1

[7] - سوره قلم آيات 10-11

[8] - تفسير نمونه، ناصر مکارم شيرازی، ج 24، ص 384

[9] - سوره قلم آية 13

[10] - بحارالأنوار 72 268 - مستدرك الوسائل، ج 2، ص 111، ح 5

[11] - كافی ج2 ص369

[12] - مستدرك الوسائل ج9 ص150

[13] - بحارالأنوار 60 21

[14] - محجة البيضاء، ج 5، ص 276.و احياء العلوم، ج 3، ص 135

[15] - بحار الانوار، ج 75، ص 268، ح 19

[16] - احتجاج، ج2، ص 82

[17] - ثواب الاعمال، ص 335.

[18] - بحار الانوار، ج 75، ص 270، در بيان ح 19

[19] - بحار الانوار، ج 75، ص 266، ح 13.و ص 270.ذيل ح 19

[20] - مستدرك‏الوسائل 13 162

[21] - كافی ج2 ص369

[22] - وسائل‏الشيعة 12 307

[23] - اخلاق در قرآن، مكارم شيرازي، ناصر ، ص 311

 
طراح و برنامه نویس: اکین