حرص و طمع PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط مدیر   
جمعه ۲۱ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۲۳:۲۹

نويسنده : حجه الاسلام صفری

حرص و طمع

يکی از بيماريهای اخلاقی حرص وطمعه است. حرص عبارت است از اينکه انسان بيش از آنچه نياز اوست جمع کند و از آنچه دارد احساس سيری و بي نيازی نکند. اين صفت يکی از شعب حب دنياست.

طمع نيز عبارت است از اين است که انسان در اموال ديگران چشم داشته باشد.

از حضرت امير (عليه السلام ) از حرص پرسيده شد که حرص چيست؟ حضرت فرمود:« طَلَبُ الْقَلِيلِ بِإِضَاعَةِ الْكَثِيرِ »[1] يعنی " حرص عبارت است از خواستن چيزکم در مقابل ضايع نمودن چيز بسيار."

چون انسان طمع­کار، اگر چه ممکن است در سايه طمع به اندک مالی دست پيدا کند ولی در مقابل آن خيلی از چيزهای مهّم را از دست می­دهد که درآينده به برخی ازآنها اشاره خواهد شد.

حرص بيابانی است بي انتهاءکه هرکس در آن گرفتار شود هيچ وقت سير نخواهد شد. حريص، هشتاد سال عمرکرده وفرزندی ندارد و درحالی­که مال بسيار دارد و اگر صد سال خرج کند تمام نمی­شود ولی باز بااينکه می­داند بيش از بيست سال عمر ندارد ولی همچنان مانند مورچه زراندوزی می­کند و هيچ خرج نمی­کند.

پيامبر اکرم ( صلی الله عليه و آله و سلم) فرمود: هرگاه برای فرزند آدم دو رودخانه طلاباشد باز رودخانه سوّم را می­خواهد و اندرون او را هيچ چيز پر نمی­کندمگرخاک.[2]

دنيا همانند آب درياى شور است كه هرچه بيشتر بنوشى، بيشتر تشنه‏ مى‏شوى شخص مؤمن مى‏داند كه دنيا زوال‏پذير و عمرآن ، محدود است ‏واو بايد از همه اوقات و فرصت و توانايى خود استفاده كند تا در معامله‏با خداوند، بتواند بهشت برين براى خود بخرد، و اين باور مانع از اين‏مى‏شود كه شخص مؤمن به دنيا حرص بورزد. در روايات اهل‏بيت‏عليهم السلام‏حقيقت و ماهيّت دنيا و دورى از حرص دنيا، بخوبى معرفى شده است.پاره‏اى از آنها را باهم مى‏خوانيم:

در مدح قناعت وذم طمع

1- امام سجاد (عليه السلام ) فرمود: « رَأَيْتُ الْخَيْرَ كُلَّهُ قَدِ اجْتَمَعَ فِي قَطْعِ الطَّمَعِ عَمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ وَ مَنْ لَمْ يَرْجُ النَّاسَ فِي شَيْ‏ءٍ وَ رَدَّ أَمْرَهُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي جَمِيعِ أُمُورِهِ اسْتَجَابَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ فِي كُلِّ شَيْ‏ءٍ »[3] يعنی " من تمام خير را ديدم که در قطع طمع از اموال جمع شده است. وهرکس چيزی از مردم توقع نداشته و تمام کارش را بخدا بسپارد ، خدای متعال در تمام کارهايش او را اجابت خواهدکرد."

2- عبدالاعلی بن اعين می گويد از امام صادق (عليه السلام ) شنيدم که می فرمود:« طَلَبُ الْحَوَائِجِ إِلَى النَّاسِ اسْتِلَابٌ لِلْعِزِّ وَ مَذْهَبَةٌ لِلْحَيَاءِ وَ الْيَأْسُ مِمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ عِزٌّ لِلْمُؤْمِنِ فِي دِينِهِ وَ الطَّمَعُ هُوَ الْفَقْرُ الْحَاضِرُ»[4] يعنی " حاجت خواستن از مردم از دست دادن عزت و حياء است قطع طمع از آنچه که در دست مردم است عزت مؤمن در دينش است. وطمع فقر حاضر است."

3- ابی حمزه ثمالی از امام باقر (عليه السلام ) نقل می کند که فرمود:« أَتَى رَجُلٌ رَسُولَ اللَّهِ ص فَقَالَ عَلِّمْنِي يَا رَسُولَ اللَّهِ شَيْئاً فَقَالَ (عليه السلام ) عَلَيْكَ بِالْيَأْسِ مِمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ فَإِنَّهُ الْغِنَى الْحَاضِرُ قَالَ زِدْنِي يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ إِيَّاكَ وَ الطَّمَعَ فَإِنَّهُ الْفَقْرُ الْحَاضِرُ قَالَ زِدْنِي يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ إِذَا هَمَمْتَ بِأَمْرٍ فَتَدَبَّرْ عَاقِبَتَهُ فَإِنْ يَكُ خَيْراً أَوْ رُشْداً اتَّبَعْتَهُ وَ إِنْ يَكُ شَرّاً أَوْ غَيّاً تَرَكْتَهُ»[5] يعنی " مردى خدمت پيامبر خدا آمد و گفت: به من چيزى بياموز. حضرت فرمود: ازآنچه در دست مردم است نااميد باش(دل مبند) و همين، بى‏نيازى و ثروت حاضربراى تو است. گفت: باز هم بياموز. فرمود: از طمع بپرهيز زيرا طمع فقر حاضر براى‏تواست."

4 - امام صادق‏عليه السلام فرمود: « أَبْعَدُ مَا يَكُونُ الْعَبْدُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا لَمْ يُهِمَّهُ إِلَّا بَطْنُهُ وَ فَرْجُهُ »[6]يعنی "دورترين حالتى كه بنده از خداوند متعال پيدا مى‏كند وقتى است كه او جز به شكم‏و شهوتش اهتمام نورزد."

5 - امام صادق‏عليه السلام از امام باقرعليه السلام روايت مى‏كند كهمَثَلُ الْحَرِيصِ عَلَى الدُّنْيَا كَمَثَلِ دُودَةِ الْقَزِّ كُلَّمَا ازْدَادَتْ عَلَى نَفْسِهَا لَفّاً كَانَ أَبْعَدَ لَهَا مِنَ الْخُرُوجِ حَتَّى تَمُوتَ غَمّا»[7].يعنی " مَثَل حريص به دنيا مثل كرم ابريشم است، هرچه بر دور خود بيشتر مى‏تند ازراه خروج دورتر مى‏گردد تا اينكه از غم مى‏ميرد."

6- امام صادق‏عليه السلام فرمود: « أَغْنَى الْغِنَى مَنْ لَمْ يَكُنْ لِلْحِرْصِ أَسِيراً وَ قَالَ لَا تُشْعِرُوا قُلُوبَكُمُ الِاشْتِغَالَ بِمَا قَدْ فَاتَ فَتَشْغَلُوا أَذْهَانَكُمْ عَنِ الِاسْتِعْدَادِ لِمَا لَمْ يَأْتِ »[8]يعنی " بى‏نيازترين بى‏نياز، آن كسى است كه اسير حرص نباشد. و فرمود: دلهاى خودرا به آنچه گذشته است مشغول نگردانيد و گرنه ذهن خود را از آمادگى براى آنچه‏نيامده است، باز خواهيد داشت."

7 - امام على‏عليه السلام روايت مى‏كند كه پيامبر خداصلى الله عليه وآله فرمود إِنَّ الدِّينَارَ وَ الدِّرْهَمَ أَهْلَكَا مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ وَ هُمَا مُهْلِكَاكُمْ »[9]يعنی "دينار و درهم بود كه گذشتگان را هلاك ساخت، و همين دو شما را هم هلاك‏مى‏كند."

8 - امام رضاعليه السلام از پدرانش، از على‏عليه السلام روايت مى‏كند كهجَاءَ خَالِدٌ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَوْصِنِي وَ أَقِلَّهُ لَعَلِّي أَحْفَظُ فَقَالَ أُوصِيكَ بِخَمْسٍ بِالْيَأْسِ مِمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ فَإِنَّهُ الْغِنَى الْحَاضِرُ وَ إِيَّاكَ وَ الطَّمَعَ فَإِنَّهُ الْفَقْرُ الْحَاضِرُ وَ صَلِّ صَلَاةَ مُوَدِّعٍ وَ إِيَّاكَ وَ مَا تَعْتَذِرُ مِنْهُ وَ أَحِبَّ لِأَخِيكَ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ »[10]يعنی "خالد نزد پيامبر خداصلى الله عليه وآله آمد و گفت: اى رسول خدا! به من سفارشى كن كه‏خلاصه باشد شايد آن را حفظ كنم. پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: تو را به پنج چيز سفارش‏مى‏كنم: دل نبستن به آنچه در دست مردم است كه اين ثروت حاضر است، و پرهيز ازطمع چون طمع فقر حاضر است، و نماز بخوان مانند كسى كه در حال وداع (از دنيا) است، و بپرهيز از كارى كه بايد از آن عذرخواهى كنى، و براى برادر خود دوست بدارآنچه را براى خود دوست مى‏دارى."

9- حضرت امير المؤمنين (عليه السلام ) فرمود:« خَيْرُ الْأُمُورِ مَا عَرِيَ عَنِ الطَّمَعِ »[11] يعنی " بهترين امور آن است که از طمع خالی باشد."

10- امام صادق (عليه السلام ) فرمود: « لَمَّا أُهْبِطَ نُوحٌ (عليه السلام ) مِنَ السَّفِينَةِ أَتَاهُ إِبْلِيسُ فَقَالَ لَهُ مَا فِي الْأَرْضِ رَجُلٌ أَعْظَمَ مِنَّةً عَلَيَّ مِنْكَ دَعَوْتَ اللَّهَ عَلَى هَؤُلَاءِ الْفُسَّاقِ فَأَرَحْتَنِي مِنْهُمْ أَ لَا أُعَلِّمُكَ خَصْلَتَيْنِ إِيَّاكَ وَ الْحَسَدَ فَهُوَ الَّذِي عَمِلَ بِي مَا عَمِلَ وَ إِيَّاكَ وَ الْحِرْصَ فَهُوَ الَّذِي عَمِلَ بِآدَمَ مَا عَمِلَ»[12] يعنی" وقتی حضرت نوح از کشتی پياده شد ابليس به وی گفت: احدی در روی زمين بيش از تو در گردن من حق ندارد. براين فساق نفرين کردی و همه را نابود نمودی ومرا راحت کردی. دوخصلت به تو ياد می دهم که از آنها دوری کن ، يکی حسد که هرآنچه به سرم آمد از آن بود و ديگری طمع که هرچه به سر آدم آمد از طمع بود."

حرص وطمع مضر ايمان

يکی از مضرّات حرص وطمع اين است که ايمان انسان را سست وضعيف می­کند وممکن است اگر شدت و مداومت داشته باشد ، ايمان انسان را از او بگيرد.در اين خصوص نيز روايات زيادی داريم که به بخشی از آنها اشاره می­کنيم:

1- سعدان می گويد از امام صادق (عليه السلام ) پرسيدم:« الَّذِي يُثْبِتُ الْإِيمَانَ فِي الْعَبْدِ؟» يعنی " چه چيز ايمان را در قلب انسان ثابت می­کند؟"

فرمودند:« الْوَرَعُ وَ الَّذِي يُخْرِجُهُ مِنْهُ الطَّمَعُ»[13] يعنی " آنچه ايمان را دل ثابت می کند ورع وپرهيزگاری است و آنچه ايمان را از دل بيرون می­کند طمع است ".

2- پيامبر اکرم ( صلی الله عليه و آله و سلم) فرمود:«يَأْتِي زَمَانٌ عَلَى أُمَّتِي أُمَرَاؤُهُمْ يَكُونُونَ عَلَى الْجَوْرِ وَ عُلَمَاؤُهُمْ عَلَى الطَّمَعِ وَ عُبَّادُهُمْ عَلَى الرِّيَاءِ وَ تُجَّارُهُمْ عَلَى أَكْلِ الرِّبَا وَ نِسَاؤُهُمْ عَلَى زِينَةِ الدُّنْيَا وَ غِلْمَانُهُمْ فِي التَّزْوِيجِ فَعِنْدَ ذَلِكَ كَسَادُ أُمَّتِي كَكَسَادِ الْأَسْوَاقِ وَ لَيْسَ فِيهَا مُسْتَامٌ أَمْوَاتُهُمْ آئِسُونَ فِي قُبُورِهِمْ مِنْ خَيْرِهِمْ وَ لَا يَعِيشُونَ الْأَخْيَارُ فِيهِمْ فَإِنَّ فِي ذَلِكَ الزَّمَانِ الْهَرَبَ خَيْرٌ مِنَ الْقِيَامِ »[14] يعنی " زمانی برامت من می آيد که حاکمانش جائر و عالمانش طمّاع و عابدانشان رياکار و تجارشان رباخوار خواهد بود و زنانشان زينت می کنند جوانانشان در فکر تزويج هستند. در چنين موقعی امتم کمياب خواهند بود مانند کساد شدن بازار

3- حضرت امير (عليه السلام ) فرمودند: « صَلَاحُ الْإِيمَانِ الْوَرَعُ وَ فَسَادُهُ الطَّمَعُ»[15] يعنی " ورع اصلاح کننده ايمان وطمع فاسد کننده آن است."باز فرمودند سَبَبُ صَلَاحِ النَّفْسِ الْوَرَعُ وَ سَبَبُ فَسَادِ الْوَرَعِ الطَّمَعُ »[16] يعنی " آنچه نفس انسان را اصلاح می کند ورع است وآنچه ورع را فاسد می­کند طمع است."

4- باز حضرت فرمود:« « سَبَبُ فَسَادِ الْيَقِينِ الطَّمَعُ »[17] يعنی " طمع سبب فاسد شدن يقين است." اما چطور طمع ، يقين انسان را ازبين می برد ، حضرت در کلام ديگر به آن اشاره می کند و می فرمايد: « حُرِمَ الْحَرِيصُ خَصْلَتَيْنِ وَ لَزِمَتْهُ خَصْلَتَانِ حُرِمَ الْقَنَاعَةَ فَافْتَقَدَ الرَّاحَةَ وَ حُرِمَ الرِّضَا فَافْتَقَدَ الْيَقِينَ »[18]يعنی " شخص حريص از دو خصلت محروم و به دو خصلت گرفتار است: از قناعت‏محروم شده، راحتى و آرامش را از دست مى‏دهد، و از رضا و خشنودى محروم شده‏ و يقين را از دست مى‏دهد."

انسان طمع کارآنچه خدای عالم از روزی به وی در نظر گرفته است راضی نمی شود و به بيش از آن طمع می ورزد وهمين راضی نبودن وی به تقسيم الهی يا ناشی از عدم اعتقاد به حکيم بودن الهی است ويا ناشی از عدم اطمينان به وعده های خداست . حضرت امير (عليه السلام ) در نامه خود به مالک اشتر می نويسد:« وَ لَا تُدْخِلَنَّ فِي مَشُورَتِكَ بَخِيلًا يَعْدِلُ بِكَ عَنِ الْفَضْلِ وَ يَعِدُكَ الْفَقْرَ وَ لَا جَبَاناً يُضَعِّفُكَ عَنِ الْأُمُورِ وَ لَا حَرِيصاً يُزَيِّنُ لَكَ الشَّرَهَ بِالْجَوْرِ فَإِنَّ الْبُخْلَ وَ الْجُبْنَ وَ الْحِرْصَ غَرَائِزُ شَتَّى يَجْمَعُهَا سُوءُ الظَّنِّ بِاللَّهِ »[19] يعنی " سه کس را مورد مشورت قرار مده: با بخيل مشورت نکن تورا از فضل نگه می دارد و وعده فقر به تو می دهد، با ترسو مشورت نکن ، چون تورا در کارهايت ضعيف می کند ، وبا حريص مشورت نکن چون طمع را با ظلم وجور به تو زينت می کند. همانا بخل، جبن و حرص غرائز مختلفی است که همه آنها از سوء ظن به خدا ناشی می­شود."

در اين حديث می بينيم که حرص را ناشی از سوءظن به خدا می داند. به همين دليل با حرص و طمع تمام به زراندوزی می پردازد وهرچقدر داده شود باز می طلبد. چون يا آنچه به آن داده عادلانه نمی داند و يا به استمرار روزی ازطرف خدا اطمينان ندارد و رازق بودن خدا واينکه خدای متعال وعده داده است که روزی تمام جنبدگان را بدهد ، قبول ندارد. وهمين مطلب دليل برضعف اعتقاد ونبود يقين در وی است وممکن است اگر اين باور تقويت شود منجر به کفر واعتراض به باريتعالی گردد. به اين دليل طمع يکی از پايه های کفر حساب شده است.

پايه واصول کفر

امام صادق (عليه السلام ) فرمود: «أُصُولُ الْكُفْرِ ثَلَاثَةٌ الْحِرْصُ وَ الِاسْتِكْبَارُ وَ الْحَسَدُ فَأَمَّا الْحِرْصُ فَإِنَّ آدَمَ (عليه السلام ) حِينَ نُهِيَ عَنِ الشَّجَرَةِ حَمَلَهُ الْحِرْصُ عَلَى أَنْ أَكَلَ مِنْهَا وَ أَمَّا الِاسْتِكْبَارُ فَإِبْلِيسُ حَيْثُ أُمِرَ بِالسُّجُودِ لآِدَمَ فَأَبَى وَ أَمَّا الْحَسَدُ فَابْنَا آدَمَ حَيْثُ قَتَلَ أَحَدُهُمَا صَاحِبَهُ »[20] يعنی " پايه های کفر چه چيز است: حرص ، تکبر وحسد. اما حرص ، وقتی آدم (عليه السلام ) از خوردن درختی منع شد ، اورا وادار کرد که از آن درخت بخورد. اما تکبر ، وقتی ابليس امر به سجده به آدم شد بخاطر کبرش بر آدم سجده نکرد و اما حسد باعث شد که يکی از فرزندان آدم ديگری را بقتل برساند".

حرص وطمع ذلت انسان

ارزش انسان به حريت اوست و اين حريت آنقدر مهم است که انسان نبايد آنرا به دنيا وما فيها بفروشد. چون حريت انسان، او را از کارهای پست وارزل دور نگه می دارد و از انجام کارهای سبک دور می سازد. اگر اين حريت از بين برود احساس بي شخصيتی همه چيز او را غارت خواهد کرد و هيچ عاملی او را از غوطه ور شذن در گناه ومعاصی باز نمی دارد.

طمع از آن چيزهائی است که حريت انسان را از او می گيرد و طوق بندگی بر گردنش می­اندازد که برای بدست آوردن کمترين متاع دنيا ، گرانبها ترين آبروی خود را از دست می­دهد. حضرت امير (عليه السلام ) در اين خصوص می فرمايد:« الطَّمَعُ رِقٌّ مُؤَبَّدٌ»[21] يعنی " طمع بندگی ابدی است." هرکس طمع در او راه پيدا کند ، بنده زر خواهد بود وبرای رسيدن به آن هيچ چيز را ملاحظه نخواهد کرد. به همين دليل حضرت می فرمايند:« الْحِرْصُ يَنْقُصُ قَدْرَ الرَّجُلِ وَ لَا يَزِيدُ فِي رِزْقِهِ »[22] يعنی " حرص قدر انسان را کاهش می دهد در حالی که به روزيش نمی­افزايد."

حضرت امير (عليه السلام ) فرمودند:« الْقَنَاعَةُ عِزٌّ وَ غِنًى الْحِرْصُ ذُلٌّ وَ عَنَاءٌ »[23] يعنی " قناعت ، عزت و غنی بودن است و حرص ذلت و به سختی افتادن."

امام باقرعليه السلام فرمودندبِئْسَ الْعَبْدُ عَبْدٌ لَهُ طَمَعٌ يَقُودُهُ وَ بِئْسَ الْعَبْدُ عَبْدٌ لَهُ رَغْبَةٌ تُذِلُّهُ »[24] يعنی "بدترين بنده، بنده‏اى است كه طمعى دارد كه او را رهبرى مى‏كند، و بدترين بنده‏كسى است كه رغبت و تمايلى دارد كه او را به ذلّت مى‏كشاند ".

حرص وطمع علامت نفاق وشقاوت

پيامبر اکرم ( صلی الله عليه و آله و سلم) فرمودند: «مِنْ عَلَامَاتِ الشَّقَاءِ جُمُودُ الْعَيْنِ وَ قَسْوَةُ الْقَلْبِ وَ شِدَّةُ الْحِرْصِ فِي طَلَبِ الدُّنْيَا وَ الْإِصْرَارُ عَلَى الذَّنْبِ»[25] يعنی " چهار چيز علامت شقاوت است: خشک بودن چشم که اشک از آن جاری نشود، قسوت قلب ، حريص بودن در طلب دنيا و اصرار بر گناه."در جای ديگر حضرت امير (عليه السلام ) می فرمايد:« الْحِرْصُ عَلَامَةُ الْأَشْقِيَاءِ»[26] يعنی " حرص علات اشقياء است."يافرمود: «عَبْدُ الْحِرْصِ مُخَلَّدُ الشَّقَاءِ »[27] يعنی " بنده حرص جاودانه در شقاوت است."

امام صادق (عليه السلام ) نيز می فرمايد:« أَنَّ لِلْمُنَافِقِ أَرْبَعاً مِنْ عَلَامَاتِ النِّفَاقِ قَسَاوَةَ الْقَلْبِ وَ جُمُودَ الْعَيْنِ وَ الْإِصْرَارَ عَلَى الذَّنْبِ وَ الْحِرْصَ عَلَى الدُّنْيَا »[28] يعنی " همانا منافق چهار نشانه دارد: قساوت قلب ، خشکی چشم ، اصرار بر گناه و حرص بر دنيا."

شدت حرص در پيری

گاهی انسان تصور می­کند که حرص وطمع مختص به دوران جوانی است وهنگامی که به پيری رسيد ، طمع نيز از او دست برخواهدداشت. اين درحالی است که اوّلا طمع وحرص برای جوان نيز بدتر است وثانيّاً انسان هرچقدر پيرتر می­شود حرص طمعش بيشتر می­گردد. پيامبر اکرم ( صلی­الله عليه وآله و سلم) فرمود:«يَهْرَمُ ابْنُ آدَمَ وَ يَشِبُّ مِنْهُ اثْنَتَانِ الْحِرْصُ عَلَى الْمَالِ وَ الْحِرْصُ عَلَى الْعُمُرِ» [29] يعنی " فرزند آدم پير می­شود ودو خصلت در آن جوان می­گردد: حرص به مال و حرص به عمر."

معالجه حرص وطمع

برای درمان حرص وطمع بايد در عاقبت آن وجمع آوری مال تفکر نمايد و آخروعاقبت دنيارا ببيند. برای معالجه اين بيماری روحی بايد انسان به چند نکته توجه کند:

1- انسان بايد به اين باور برسد که دنيا هرچقدر هم بيشتر باشد فانی است واگر انسان هم نخواهد، او از انسان جدا خواهد شد. قارونها وفرعونها آمدند وچند روزی در آن رندگی کردند و رفتند. اين دنيا نه به انبياء وفاء نمود ونه به غير آنها .

دنيا محل عبور و پل گذر است وبرای انسان عاقل سزاوار نيست که عمر خود را برای جمع آوری چيز فانی مصرف کند و در نهايت هم عمر از دست برود و هم دنيا ، وانسان نيزمفلس و ورشکسته به عالم آخرت که در آن جاودانه خواهد ماند ، وارد شود.

2- انسان در اين بيانديشد که اين مال را برای چه کسی جمع می­کند اگر برای خودش جمع می کند ، کمترين آن برای وی کفايت می­کند اگر برای اولاد جمع می­کند اوّلاً خدای تو خدای اولاد يکی است وديگر اين که اگر اولاد تو هم مثل تو حريص وطماع باشد اونيز ثروت اندوزی خواهد کرد و از آن نخواهد خورد درنتيجه ثروت روی ثروت اندخته می شود بدون آنکه مشکلی را رفع کند ودرد احدی را رفع نمايد ثانيا خدای متعال روزی رسان آن نيز هست وثالثاً از کجا معلوم که اولاد تو زنده خواهند ماند و از آنچه تو جمع آوری کرده­ای خواهند خورد ورابعاً برای جمع آوری روزی از راه حلال و در حد معقول هم ممکن است وهم مطلوب نيازی به حرص و طمع نيست.

3- در زحمت جمع آوری مال بيا­نديشد وببيند آيا زحمت آن به جمع کردنش می ارزد؟

4- انسان در اين انديشه کند که دراثر حرص وطمع چه چيز بدست می­آورد وه چه چيز از دست می­دهد. مقدار اندکی دنيا بدست می­آورد ولی در مقابل آن آبر وحيثيّت خود را فدا می کند و قناعت و عزت را از دست می­دهد.



[1] - مستدرك‏الوسائل 12 60

[2] - معراج السعاده ص 302

[3] - الكافي 2 148

[4] - الكافي 2 148

[5] - من‏لايحضره‏الفقيه 4 410

[6] - وسائل الشيعه، ج‏11، باب‏64، ص‏318 - الكافي 2 319

[7] - الكافي 2 134

[8] - وسائل الشيعه، ج‏11، باب‏64، ص‏318 - الكافي 2 316

[9] - وسائل الشيعه، ج‏11، باب‏64، ص‏318 - الكافي 2 316

[10] - وسائل الشيعه، ج‏11، باب‏67، ص‏321 - وسائل‏الشيعة 16 25

[11] - مستدرك‏الوسائل 12 71

[12] - مستدرك‏الوسائل 12 58

[13] - وسائل‏الشيعة 16 24

[14] - مستدرك‏الوسائل 11 376

[15] - مستدرك‏الوسائل 12 71

[16] - مستدرك‏الوسائل 12 71

[17] - مستدرك‏الوسائل 12 71

[18] - وسائل الشيعه، ج‏11، باب‏64، ص‏318

[19] - مستدرك‏الوسائل 8 349

[20] - الكافي 2 289

[21] - مستدرك‏الوسائل 12 67

[22] - مستدرك‏الوسائل 12 62

[23] - مستدرك‏الوسائل 12 61

[24] - وسائل الشيعه، ج‏11، باب‏67، ص‏319

[25] - الكافي 2 290

[26] - مستدرك‏الوسائل 12 61

[27] - مستدرك‏الوسائل 12 62

[28] - مستدرك‏الوسائل 11 367

[29] - مستدرك‏الوسائل 12 58

 
طراح و برنامه نویس: اکین