جبن و ترس PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط مدیر   
جمعه ۲۱ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۲۳:۲۸

نويسنده : حجه الاسلام صفری

جبن و ترس

يکی از رذايل اخلاقی جُبن و ترس است. جبن عبارت است از ترسيدن از چيزهائی ودر مواردی که نبايد بترسد. درحقيقت قوه غضب اگر در حد افراط قرار گير صفت « تهور » و اگر در جانب تفريط واقع شود صفت « جبن » پديدار می گردد.

به عبارت ديگر اگر انسان قوه غضب را رها سازد و با عقل آن را کنترل نکند و از هيچ نهراسد و خود را در خطرات بزرگ و غير معقول وارد کند ، گرفتار رذيله ای بنام " تهور" شده است و اگر برعکس اوّل حرکت کند يعنی قوه غضب را از کار بياندازد و غيرت خود را از دست بدهدو در مقابل هرچيز بی تفاوت باشد بلکه از هرچيز بترسد گرفتار رذيله ديگر بنام « جبن »شده است. اين صفت در نهايت‏خباثت و موجب هلاكت انسان است،زيرا آدمى به‏سبب آن ذليل و خوار، و زندگانى او تلخ و ناگوار مى‏گردد.و مردم در جان و مال اوطمع مى‏كنند.و زورگويان و ستم پيشه گان دست تسلط بر او مى‏گشايند. و صاحب آن مضطرب و بى‏ثبات وكسل و راحت طلب مى‏شود.

اقسام ترس

ترس بر دو نوع است :

الف- ترس مذموم

ب- ترس ممدوح

مراد از ترس مذموم اين است که انسان از عواملى بترسد كه در خور ترسيدن نيست، هر خطر موهومى را جدّى بگيرد، و هر دشمن خيالى را مايه وحشت قرار دهد، از همه چيز و به اصطلاح از سايه خودش نيز بترسد، و از ورود در هر كارى به احتمال عدم موفقيّت واهمه داشته باشد، چنين ترسى مايه عقب ماندگى و بدبختى و ناكامى است، مايه شكست و ذلّت و زبونى است. احاديث و رواياتی که در باب مذمت ترس آمده است ، اين نوع ترس را شامل می شود.

مراد از ترس ممدوح ،ترس از امورى است كه واقعاً خطرناك است. اين نوع ترس يكى از پديده هاى روحى و طبيعى و از نعمت هاى بزرگ خداست، چرا كه اگر انسان از هيچ چيز خطرناكى نترسد، به زودى زندگى خود را از دست مى دهد، اين همان چيزى است كه از آن تعبير به تهوّر و بى پروايى در مقابل خطر مى كنند، مانند كسى كه بى خيال و بدون نگاه كردن به اين طرف و آن طرف، از يك خيابان پر رفت و آمد مى گذرد، چنين كسى به يقين در معرض حوادث خطرناك رانندگى قرار دارد.

اين گونه ترس ها خواه در زندگى عادى روزانه باشد يا در مورد موادّ غذايى مشكوك يا مسائل اقتصادى و سياسى و غير آن كاملا منطقى است و سبب نجات از خطراتى است كه انسان را تهديد مى كند.

البته ملاک ممدوح ومذموم بودن ترس حکم عقل است. يعنی در مواردی که عقل سليم انسان دستور می دهد که بايد اينجا ترسيد و با احتياط عمل نمود بايد انسان تحت فرمان عقل عمل نمايد و اين نه تنها هيچ قباحتی ندارد بلکه ممدوح است و همچنين اگر در مواردی خطر بسيار بزرگ است حتی ممکن است انسان جان خود را ازدست بدهد و يا دهها انسان تلف شود ولی مسأله طوری است که اگر انسان سکوت کند و يا از قيام و برخود با مسأله خود داری کند، مفسدة ّبيشتر و ضرر بزرگتری بر جامعه و افراد آن وارد می شود در چنين مواردی حکم عقل اين است که انسان نبايد بترسد. اگر ترسيد و برای حفظ جان خود از تلف شدن نفوس بيشمار ممانعت نکرد گرفتار ترس مذموم است.

امام حسن مجتبی (ع) در تعريف جبن می فرمايد :« اَلْجُرْأَةُ عَلَى الصَّديِقِ وَ النُّكُولُ عَنِ الْعَدُوّ »[1] يعنی " جبن آن است كه در برابر دوستان جسور و در برابر دشمنان ناتوان باشى ." و در حديث ديگرى از همان بزرگوار مى خوانيم كه در پاسخ از سؤال درباره معنى شجاعت فرمود: «مُوَافِقَةُ الاَْقْرَانِ وَ الصَّبْرُ عِنْدَ الطَّعَانِ »[2] يعنی " هماهنگى با اقران و ايستادگى در برابر ضربات دشمن ."

برای تبيين معنای جبن می توان از دو آية قرآن کريم استفاده کرده آنجا که می فرمايد :« وَ لاَتُلْقُوا بِاَيْديِكُمْ اِلَى التَّهْلُكَةِ »[3] يعنی " خويشتن را با دستان خودتان به هلاكت نيافكنيد ." و در جای ديگر در وصف مؤمنان راستين می فرمايد :« اَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ »[4] يعنی " آنها در برابر كافران سخت و شديدند(و ترس و واهمه اى به خود راه نمى دهند ." يعنی انسان مؤمن بايد از خطرات خود را حفظ و با دشمنان با اقتدار برخورد کند.

از تمام آنچه در بالا گفته شد به خوبى مى توان نتيجه گرفت كه « شجاعت » به عنوان يك فضيلت حدّ وسطى است در ميان «تهوّر» و «جبن».

جبن و ترس از منظر احاديث

« جبن » يعنی ترس مذموم ، در احاديث و روايات بسيار مذمت شده است. ازجمله :

امام باقر(عليه السلام) مى فرمايد: «لاَيَكُونُ الْمُؤْمِنُ جَبَاناً وَ لاَحَريِصاً وَ لاَشَحِيحاً »[5] يعنی " انسان با ايمان نه ترسوست و نه حريص و نه بخيل ."

از روايت فوق استفاده می شود که آن سه صفت مذکور با ايمان سازگار نيستند زيرا در روايت ديگر می فرمايد ريشه اين سه صفت ، سوء ظن به خداست. اميرمؤمنان على(عليه السلام) می فرمايد: « اَلْجُبْنُ وَ الْحِرْصُ وَ الْبُخْلُ غَرَائِزُ سُوء يَجْمَعُهَا سُوءُ الظَّنِّ بِاللهِ سُبْحَانَهُ »[6] يعنی " ترس و حرص و بخل، صفات زشتى است كه در سوء ظن به خداوند سبحان خلاصه مى شود ."

آنحضرت در نامه خود به مالک اشتر می نويسد :« «اِنَّ الْبُخْلَ وَ الْجُبْنَ وَ الْحِرْصَ غَرَائِزٌ شَتَّى يَجْمَعُهَا سُوءُ الظَّنِّ بِاللهِ »[7] يعنی " بخل و ترس و حرص، غرائز و تمايلات متعدّدى هستند كه جامع آنها سوء ظن به خداى بزرگ است. " در برخی روايات ، مشورت با انسان ترسو، نهی شده واميرمؤمنان على(عليه السلام) دوستان خود را از مشورت با افراد ترسو نهى کرده است، چرا كه ترس آنها از آفات مشورت است در اين خصوص مى فرمايد: «لاَتُشْرِكَنَّ فِى رَأْيِكَ جَبَاناً يُضَعِّفُكَ عَنِ الاَْمْرِ وَ يُعَظِّمُ عَلَيْكَ مَا لَيْسَ بِعَظِيم»[8] يعنی " هرگز با انسان ترسو مشورت نكن چرا كه تو را از كارهاى مهم بازمى دارد، و موضوعات كوچك را در نظر تو بزرگ جلوه مى دهد ."

ريشه هاى جبن

علمای اخلاق برای جبن نيز مانند ساير رذايل اخلاقی، علل و اسبابی متذکر شده اند . يعنی جبن و ترس که در وجود انسان تحقق يافته ناشی از علتهای مختلف است. در اينجا به برخی از آن علتها اشاره می کنيم.

1- ضعف ايمان و سوء ظنّ به خدا

يکی از عوامل ترس ، ضعف ايمان و سوء ظن به خداست. زيرا افراد با ايمان داراى توكّل و اميد به لطف خداوند و اعتقاد به وعده هاى او هستند، و چنين كسانى هرگز سست و زبون نخواهند شد، و از حوادث هر قدر بزرگ باشد نمى ترسند. کسی که ذلت و زبونی را می پذيرد نکته اتکائی به نام خدا ندارد و اعتمادش به چيزهائی است که ترس از دست دادن آنها ، ذلت پذيری آن را افزايش داده است.انسان مؤمن بر عمل به وظيفه فکر می کند و چون معتقد است در مسير عمل به وظيفه هر مشگلی پيش آيد او پيروز ميدان است ، گرچه در ظاهر شکست بخورد ، هراسی در برابر خطرات و سختيها به خود نمی دهد.

2- احساس کمبود شخصيت و عقده حقارت

کسانی که در اثر تربيت نادرست به کمبود شخصيت و عقده حقارت مبتلا شده اند ، جرئت اعتماد به خود را از دست داده اند. اين نارسائی شخصيتی ممکن است در اثر تربيت زير نظر انسان بداخلاق و تند مزاج که برای کودکان و زيرنظران خود هيچ کونه حق اظهار نظر قائل نيست ، بوجود بيايد. انسانی که مدتها اراده اش سرکوب گرديده و جرئت اظهار نظر و استقلال فکری نداشته است ، در صورت رهائی از يوغ فرد ديکتاتور نيز مدتها به خود اعتماد نخواهد داشت وهمين بی اعتمادی ، از ورود وی به ميدانهای خطر ناک ممانعت خواهد کرد. زيرا مدتها شخصيت او خورد گرديده است. به همين دليل هر اندازه به چنين افرادی شخصيّت داده شود بر شجاعت آنها افزوده مى شود. در حديثی از امام اميرمؤمنين (ع) آمده است كه: «شِدَّةُ الْجُبْنِ مِنْ عَجْزِ النَّفْسِ وَ ضَعْفِ الْيَقِينِ »[9] يعنی " شدّت ترس از ناتوانى روحى و ضعف يقين سرچشمه مى گيرد ."

3- جهل و نادانی

يکی از عوامل ترس، جهل ونادانی است . انسان از اشخاص و جانداران و موجوداتى كه درست آنها را نمى شناسد مى ترسد، ولى هنگامى كه به قدر كافى آگاهى مى يابد ضعف او زايل مى شود. انسان از تاريکی می ترسد چون آنچه در محيط خود می گذرد آگاهی ندارد ، از مرگ می ترسد چون از حقيقت مرگ اطلاعی ندارد ، از سايه متحرک در بيابان می ترسد چون نمی داند که چيست. بر همين ااساس از بيماری ناشناخته می ترسد وليکن وقتی شناخته شد ترسش زايل می شود.

4- عافيت طلبی

«عافيت طلبى» يكى ديگر از اسباب ترس است، چرا كه هميشه شجاعت در عين اينكه پيروزى مى آفريند مشكلات و ناراحتى هايى را نيز ممكن است به همراه داشته باشد كه باب طبع عافيت طلبان ترسو نيست. عافيت طلبان ، عافيت و راحتی را دوست دارند و ترس از دست دادن آن ، جرئت و جسارت را از آنها می گيرد.

5- تربيت خانوادگی

يکی ديگر از اسباب ترس ، تربيت نادرست خانواده است. والدينی که خود ترسو هستند هم الگوی ترس آفرين برای فرزندانند و هم عملا فرزندان را ترسو ببار می آورند. زيرا هر روز کودک را از سايه و آمپول و از چيزهای ناشناخته می ترسانند. کودکی در دوران تکوّن شخصيّت ترسو ببار می آيد و آنهم ممکن است به فرزندان خود آن را منتقل کند. در حقيقت ترس در چنين خانواده ای به فرهنگ تبديل شده است که بی جا احتياط می کنند و از هر خطر احتمالی می ترسند.و جرئت ورود در کارهای بزرگ و خطر آفرين را ندارند.

طرق درمان ترس

ترس نيز مانند هر رذيله اخلاقی ديگر يک نوع بيماری روحی و روانی است. و عموما همه آنها دارای علل و عواملی هستند. برای درمان ترس بايد در وحله اوّل علت آن را مطالع نمود و کشف کرد که چرا اين فرد می ترسد.

اگر علت ترس ، ضعف ايمان و سوء ظن به خداست ، بايد در طريق تقويت ايمان و اصلاح اعتقاد او قدم برداشت و آثار سوء ضعف ايمان و ترس را که دامن انسانهای ترسو را می گيرد ، متذکر شد.

اگر ريشه اش عافيت طلبی است بايد او را متوجه کرد که عافيت طلبی خود يکی از عوامل از دست رفتن عافيت است. کسی که جرئت حفظ وضعيت موجود ندارد و توان مقابله با آفتها را در خود از بين برده است ، به وضع مطلوب نمی تواند دست يابد. خصوصا اگر طعمکاران مکار از ترس او مطلع شوند ، امنيت و عافيت اورا تهديد خواهند کرد.

همچنين اگر ريشه ترس ، جهل و نادانی است بايد برای رفع ترس ، رفع جهالت نمود و يا اگر ناشی از سوء تربيت است بايد از طريق تربيت ، نقص شخصيتی را ترميم نمود.

يکي از راههای عمومی مبارزه با ترس اين است که انسان خود را در آنچه می ترسد بياندازد. مثلا اگر از تاريکی می ترسد ، خود را در تاريکی بياندازد و آن را تکرار کند که به مرور زمان ، ترس از تاريکی از بين خواهد رفت . و يا اگر در اظهار نظر از اين می ترسد که سخنش مقبول نشود و يا حتی ممکن است مورد تمسخر ديگران قرار گيرد و شخصيتش خورد گردد . در چنين مواردی گام به گام جلو رود و گاه گاهی اظهار نظر کند و بداند که ترس از اظهار نظر خود عاملی بر تخريب شخصيت او می تواند باشد.



[1] - ميزان الحكمه، جلد 1، صفحه 370; تحف العقول، كلمات امام مجتبى(عليه السلام) حديث 1

[2] - همان مدرك، جلد 2، صفحه 1412

[3] - بقره، 195

[4] - فتح، 29

[5] - بحارالانوار، جلد 72، صفحه 301

[6] - غررالحكم

[7] - مستدرك‏الوسائل 7 29

[8] - غررالحكم، حديث 10349.

[9] - شرح فارسى غررالحكم، جلد 4، صفحه 185

 
طراح و برنامه نویس: اکین