آفات وموانع آثارنماز PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط مدیر   
دوشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۲۳:۰۶

"آفات وموانع آثارنماز"

چنانچه ازبخشهاي گذشته روشن شد نمازفوائد وآثار بي شماري دارد ولي بعضي از موانع وجود داردكه مي تواند عامل اصلى عدم ترتب آثار در زندگى نمازگزار شود. فلذا شناسائى و معرفت آن موانع، مهمّ مي باشد. لذا در اين قسمت از بحث به اهمّ آن آفات و موانع اشاره مي شود تا شايد با شناخت آن در رفع آنها بكوشيم و آثار نماز را در زندگى و حيات خويش لمس نمائيم. و امّا مهمّترين آفات عبارتند از:

الف- اكتفا به صورت و ظاهر نماز

تكيه كردن به صورت نماز واعتماد به هيأت ظاهر آن،بدون معرفت عقلى و قلبى به اذكار و اوراد و روح و حقيقت نماز،يكى ازعوامل مهمّ عدم تأثير گذارى آن است. همانطوري که مي دانيم مفهوم نماز وحقيقت آن، در ظاهرش خلاصه نمي شود بلكه نماز علاوه برصورت و ظاهر، داراى سيرت و باطن نيز هست يعنى حقيقت نماز بسى گسترده تر از تصورعده اى است كه آن را درحركات ظاهرى محدود دانسته و به همان هيأت صورى تمسك و تشبث جسته اند ،آثارنماز به حقيقت و روح آن پيوند وگره خورده است ؛ و براى دسترسى و وصول به آن فوايد وآثار، چاره اى جزنفوذ به باطن و قيام به حقيقت آن نيست ؛ و در واقع ذكر بودن نمازهم به همين معناست.

حقيقت و باطن نماز چيست؟ حضور قلب ، فهم معناى اذكار، تعظيم درمقابل عظمت الهى وهيبت و عزت آن ذات ربوبى، رجاء واميدوارى از او، اعتراف و اقرار به بي مقدارى وناچيز بودن خويش از معانى باطنيه و مفاهيم كامله نماز است.[1] چنانچه از امام رضاu در اين باب سئوال شد فرمودند :«علّت تشريع نماز، توجه و اقرار به ربوبيت پروردگاراست ، و مبارزه با شرك و بت پرستى و قيام در پيشگاه خداوند در نهايت خضوع و نهايت تواضع واعتراف به گناهان و تقاضاى بخشش ازمعاصى گذشته و تعظيم پروردگار.»[2]

بنابراين توقع دست يابى به همه آثار مفيد نماز كه موجب صفاى باطن و جلاى دل و دورى بنده از قاذورات و پليديهاى اخلاقى مي گردد با صرف انجام حركات ظاهريه، انتظارى غيرمنطقى وعقلى مي نمايد چون اكتفا به ظاهر و غفلت از اينكه چه مي گويد و با كه سخن مي گويد وچه مي خواهد وحمد و ثنائى كه بر زبان مي آورد چه معنايى در بردارد چيزى از آثار نماز را بر نمي تابد.

پس آنچه كه به نماز معنى مي بخشد حركات ظاهريه آن نيست بلكه روح نماز است كه فرد نمازگزار را تعالى و كمال مي بخشد.والبته نه تنها نمازبلكه جميع عبادات داراى قشر و صورت ، لب وحقيقتی است. ممكن است اگرشرائط را رعايت كند نماز وعبادتش صحيح باشد ، ولى مقبول در گاه و پسند خاطر نباشد.واگر ازمرتبه ظاهر به باطن واز صورت به معنى پى برد نماز او حقيقت پيدا مي كند.پس برمؤمن به حق و حقيقت و سالك الى الله به قدم ، معرفت لازم است كه خود را براى اين سفر معنوى و معراج ايمانى مهيا كند وعوائق وموانع سير و سفر را از خود دور سازد.»[3]

ب ـ عدم اخلاص و حضور قلب

يكى ديگر از عواملى كه موجب مي شود تا نماز تأثيرى درحيات نمازگزار نگذارد و او را در قوس صعود سير ندهد فقدان خلوص و نبود حضور قلب و خشوع باطن است. اينكه نماز را «ذكر الله» ناميده اند شايد وجهش اين باشد كه ذكر الله يعنى استحضار ياد خدا در دل كه ملازم كمال و سعادت دو سرا و مفتاح فلاح است. ملاك و ميزان هرعملى درخلوص وحضور است وبا توجّه به همين نكته است كه حضرت فرموده اند:

«همانا دو نفر از امّت من به نماز مي ايستند و ركوع و سجودشان يكى است وحال آنكه مابين آنها مثل مابين زمين وآسمان است.»[4]

اگر سئوال شود كه معناى حضور قلب چيست؟ مستفاد از كلام بزرگان و اولياى دين اين است كه «حضور قلب يعنى فارغ ساختن دل از همه براى عملى كه به آن مشغول است تا اينكه بداند كه چه مي كند وچه مي گويد و تمركز فكر واقبال به نمازداشته باشد و اين را خشوع دل نيز مي گويند يعنى جميع حواس را متوجّه نماز سازد و به جز معبود در دل او چيزى نگذرد و ديگرى خشوع جوارح است كه اعمال ظاهرى نماز گزار است.»[5]

حضور قلب يعنى پرستش و عبادت خداى به نحوى كه گويا تو او را مي بينى و قلب تو تجلي گاه اوست و حداقل مراتب آن اينكه فهم كنى كه اگر تو او را نمي بينى او تو را مي بيند. « اعْبُدِ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ »[6].يعني" خدارا طوري عبادت كن كه گويا او را مي بيني واگر تو او را نمي بيني همانا او تو را مي بيند."

از حضرت موسىu روايت شده كه ازجانب خدا بر او وحى شد: اى موسى ! چون مرا ياد كنى ياد كن و اعضاى تو مضطرب و لرزان باشد ودر وقت ياد من خاشع و با وقار باش. و چون مرا ياد كنى زبان خود را در عقب دل خود بدار يعنى اوّل به دل يادكن و بعد به زبان ، وچون درحضورمن بايستى، مانند بنده ذليل بايست ، و با من با دل ترسان و زبانى راستگو مناجات كن. و از امام باقرu حديث شده است كه: نمازهاى بنده گاهى نصف آن بالا مي رود وگاهى ثلث آن وگاهى ربع آن وگاهى همه آن و بالا نمى رود مگرآنچه دل او رو به آن آورد. و امر به نافله شده تا نقصانى كه به جهت عدم حضور قلب در نمازبه هم رسدتمام كند. و اين سخن و كلام عرشى امير المؤمنينu است كه: «خوشا به حال آن كس كه خالص كند براى خدا عبادت و دعا را ومشغول نشود قلبش به آن چيزى كه چشمش مى بيند و فراموش نكند ذكر خدا را بواسطه آن چيزهايى كه گوشش مى شنود و محزون نشود دلش به آن چه كه به غير عطا شده است.»

و در سيره سيد الساجدين امام زين العابدينu آورده اند كه ابوحمزه ثمالى گويد امامu را ديدم كه نماز مى گذارد و رداى مباركش از كتف او افتاد او درست نكرد تا از نماز فارغ شد ، من آن را به حضرت عرض كردم، فرمودند:آيا مى دانى در خدمت چه کسی بودم؟ بدرستى كه نماز به درجه قبول نمى رسد مگر به قدرى كه دل متوجّه او باشد.»[7]

بنابراين ، مستفاد از اخبار و روايات اين است كه نماز بدون خلوص و حضور، اگر چه مقبول حق است و ازحيث فقهى رفع تكليف مى كند ولى چنين نمازى محرك انسان در طريق وصول ومسير عروج نيست. يعنى اگر كسى نماز بدون حضورقلب اقامه كند به تكليف خود عامل بوده وبه همين جهت عقاب و عذاب تارك الصلاه بر او مترتب نيست و به همين دليل به حكم فقهى مهر صحت بر او مى خورد و ليكن اثر چنين نمازى به همين مقدار است كه فارق ميان او و تارك الصلاه است. البتّه لازم به توضيح است مراد از خلوص در اينجا اخلاص در نماز که شرط صحت تمام عبادات است ، نيست. چرا که اگر کسی در نمازش ريا کند ، نماز وی نه تنها قبول نمی شود بلکه باطل است. بلکه مراد از اخلاص آنه نهايـت خلوصی است که شرط کمال نماز است نه شرط صحت آن که نماز را فقط برای خدا بخواند.

پس معلوم شدكه اگر نماز ماآن همه تأثير معنوى و عرفانى را كه در روايات آمده ندارد گيرش در كجاست. رادع و مانع اصلى اين است كه دل به نماز نمى دهيم. اكثر ما راضى هستيم به اينكه نمازى خوانده باشيم تا در زمره سركشان و طاغيان قرار نگيريم و اين نكته را از آن جهت می گوئيم كه وقتى به نماز می ايستيم بسيارى ازكارهاى فراموش شده در اذهان زنده مى شود. تو گوئى نماز كليد خاطرات و رمز بازگشائى اوهام و خيالات است. در غالب نمازهاى ما اين كلام امام خمينى(رحمه الله)صادق است كه:« نماز كليد دكان يا چركه حساب يا اوراق كتاب و يا فرصتى براى مشغول شدن به افكار متشتته و خواطر شيطانيه ماست.»[8]

« يكى از بزرگان ابتدا به جوالبافى اشتغال داشته است و روزى يك جوال مى بافت و آخر هفته حساب مى كرد ومزد شاگردهايش را مى پرداخت.روزى به هنگام حساب يك جوال از قلم افتاد آنچه فكركردند كه آن را به چه كسى داده اند به خاطرشان نيامد.غروب نزديك بود واستاد نماز نخوانده بو د، مشغول نماز شد و در نمازبه خاطرش آمد كه آن جوال را به چه كسى داده است. پس از اتمام نماز، شاگردش را خواسته و به او گفت جوال را به فلانى داده ايم. شاگردش گفت: استاد! تو نماز مى خواندى يا جوال پيدا مى كردى؟ استاد از اين واقعه متنبّه شد و مشغول اصلاح خود و قلب خود گرديد.»[9]

و نيز درهمين باب در شرح حال سيد رضى و سيد مرتضى علم الهدى دو برادرى كه از شاگردان وارسته شيخ مفيد(رحمه الله) بوده اند آورده اند كه سيد رضى به برادر بزرگ خود سيد مرتضى در نماز جماعت اقتدا نمى كرد برادر بزرگتر به نزد مادر شكايت برد و مادر، سيد رضى را نصيحت كرد. سيد رضى به توصيه مادر به مسجد برادر آمد و به او اقتدا كرد. امّا در اثناء نماز ، نمازش را تمام كرد و از مسجد بيرون رفت، سيد مرتضى نزد مادر آمد وگفت: سيد رضى آنچه امروز كرد بدتر از پيش بود ، مادر ، ماجرا را از سيد رضى جويا شد. سيد رضى در جواب گفت: در اثناء نماز ديدم كه برادرم در خون حيض غرق است به ناچار نماز را شكستم چون كه طهارت شرط صحت نماز است. مادر،شرح حال را با سيد مرتضى در ميان گذاشت. سيد گفت: راست مى گويد ، زيرا در مسير رفتن به مسجد زنى درباره احكام خون حيض از من سؤال كرد به او پاسخ دادم. امّا در اثناء نماز به اين انديشه افتادم كه جوابى كه دادم درست بود يا اشتباه.»[10]

پس علم و آگاهى به اين نكته برهمه خصوصاً برجوانان كه داراى قلبى پاك و باطنى صاف مى باشند لازم است كه حضور قلب واخلاص هر چند كه شرط صحت نماز نيست ولى شرط كمال آن است و بايد اين مانع كه خواطر غير الهى و شيطانى درحال نماز است را از بين برده و نمازى با خلوص و حضور قلب بخوانند تا نمازشان آنها را از عالم مُلك به ملكوت پرواز دهد كه" الصلاه معراج المؤمن."

ج ـ استخفاف و سبك شمردن نماز

در تعاليم و دستورات دين اسلام اگر خواسته باشيم احكام و تعاليم فردى را طبقه بندى نمائيم نماز در بالاترين مرتبه طولى نسبت به ساير احكام قراردارد. مسلّم است كه در مقام انجام عمل به هر يك از دستورات الهى بايد به جايگاه آن توجّه كامل به عمل آيد، چون كه آثار و بركات وجودى هر يك از آنها بنابر اهميّتى است كه شارع در نظر داشته است. سبك شمردن حكمى از احكام دين به اين معناست كه آن اهميت الهى را بكاهيم. حال اين كاستن مى تواند شامل محافظت نكردن و مراقبت نداشتن آن به وقت خاص خودش يا ترجيح امور غير ضروری بر آن و يا درست ادا نكردن برخى از اجزا و اركان آن و مواردى ديگر بشود. همه اين امور مى تواند درحقيقت نوعى تضييع يا تضعيف در حكم الهى بشمار آيد. و هر گونه تضعيفى مانع از ظهور بركات و بروز آثار آن حكم خواهد بود.

در باب نماز كه يكى از احكام الهى است تأكيد و توصيه زيادى شده است و اين حكم از ساير احكام الهى مستثنى نيست. از رسول گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله و سلّم ) روايت است كه: «هر كس به نماز اهميّت ندهد و آن را سبك شمارد سزاوار عذاب آخرت است.»[11]

و نيز خاتم رسالت (صلی الله علیه و آله و سلّم ) در حديثى ديگر فرموده اند: «كسى كه نماز را سبك شمارد خداوند بركت و خير را از عمر و مال او بر مى دارد ونتيجه كارهايش را از بين مى برد وبا گرسنگى و تشنگى و ذلت جان او را مى گيرد.»[12]

ودر حديث ديگر آمده است كه: «نماز، چون در وقت آن گزارده شود سپيد و درخشان نزد صاحب خود باز مى گردد و مى گويد: همان طور كه مرا رعايت كردى خداوند تو را مورد رعايت و حفظ خويش قرار دهد. ليكن اگر نماز، در غير وقت آن گزارده شود و رعايت حدود آن نشود سياه و ظلمانى نزد صاحب خود مى آيد و مى گويد: همان گونه كه مرا ضايع ساختى خدايت تو را ضايع و تباه سازد.»[13]

واين روايت از امام صادقu معروف است كه در آخرين لحظات عمر شريفش دستور داد كه همه اهل بيتش اطراف او جمع شوند وقتى همه آمدند به عنوان آخرين وصيّت فرمودند:« اگر كسى از شما نمازش را سبك شمارد هرگز به شفاعت ما معصومين نمى رسد.»[14]

اين موضوع نه تنها مورد تأكيد همه اولياى دين بوده بلكه سيره مستمرشان بر اين اساس استوار بود كه با دقّت و توجّه هر چه بيشتر از نماز خود محافظت مى كردند. برخى از زنان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم ) نقل مى كردند كه حضرت نزدما نشسته بود و با ماسخن مى گفت وما با اوسخن مى گفتيم، هرگاه وقت نماز داخل مى شد از براى آن حضرت حالتى روى مى داد كه گويا ما را نمى شناخت ، به او عرض مى كرديم كه تو را چه شده است؟ فرمود: وقت اداى امانتى است كه خداوند آن را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه كرد و همه از تحمّل آن اِبا كردند.[15]

نه تنها پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم ) بلکه همه اهل بيت عصمت و طهارت بر اين سيره منسلك بوده اند و نيز تابعين ايشان در طريق سعادت و وصول به كمال آن را تعقيب مى كردند. در خاطرات امام خمينى(رحمه الله) نقل است كه: به نماز اول وقت بسيار اهميت مى داد روايتى از امام صادقu نقل مى كردند كه اگر كسى نمازش را سبك شمارد از شفاعتشان محروم مى شود. به ايشان عرض كردند که سبك شمردن نماز شايد به اين معنى باشد كه شخص نمازش را يك وقت بخواند و يك وقت نخواند. گفتند نه اين خلاف شرع است منظور امام صادقu اين بود كه وقتى ظهر مى شود و فرد در اوّل وقت نماز نمى خواند در واقع به چيز ديگرى رجحان داده است[16].

د ـ عدم مداومت در نماز

خداوند متعال نماز پنجگانه را در اوقات معين براى بندگانش فرض و واجب كرده است. همه فقهاء اعم از شيعه و سنى اجماع دارند بر اينكه افضل اوقات نماز، اقامه آن به وقتشان است و حتّى برخى از فقهاى شيعه چون شيخ مفيد و اتباع ايشان اوقات شرعى نمازهاى يوميه را مضيق دانسته و قبول آن در غير وقت را از باب تفضّل مى دانند. اينكه شارع براى نماز اوقات پراكنده اى را تعيين فرمود شايد وجهش اين باشد كه هرگاه انسان به امور زندگى دنيايى بپردازد و به امر معيشت همّت نمايد ، مشاغل مادى او را از تأمل و تفكر به امور معنوى بازداشته و يا مورد غفلت قرار مى دهد ، به همين جهت بر بنده مؤمن امر شد كه در ميان فواصل كارهاى دنيوى ، لحظاتى را به امر معنوى و روحى اختصاص دهد، و درمقابل معبود خويش، كُرنش كند تا حقيقت انسانى اش به باده نسيان و فراموشى سپرده نشود وشخصيت آدمى به اين واسطه تعديل گردد ؛ چه اينكه اگر همه اهتمام او در مسير ماديّات محدود بود ايشان را با ساير حيوانات تمايزى نبود. نمازچون داروى شفا بخش براى روح مى باشدكه اگر سستى و فترتى در اقامه آن ايجاد شود و به صورت مداوم انجام نگيرد قطعاً سلامت روح را تأمين نخواهد كرد چنانچه در مرض جسم هم همين است.

پس اين فريضه مهمّ نبايد ابزار و وسيله اى براى رفع مشكلات جسمى و روحى در مقاطعى از زندگى يا پر نمودن اوقات بيكارى ما تلقى گردد. چگونه بهبودى و سلامت براى يك مريض در گرو استفاده بجا و منظم از داروهاست. نماز و ساير فرايض دينى نيز چنين است.

با اين وصف اگر خواسته باشيم كه در سفريا مرض و يا به بهانه خواب نوشين صبحگاهى نماز را ترك نمائيم و درصورت مساعد بودن وسلامتى جسمانى و قيام به آن در اوقات بيكارى اكتفا نمائيم بسيار روشن است كه از چنين نمازى بهره و نصيبى نخواهيم برد. چنانچه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم ) فرموده اند: «آفةُ العبادة الفترةُ»[17] يعنی " آفت عبادت سستى و عدم مداومت است".

پس در صورت ترك اين فريضه الهى و امتثال مقطعى و غير مداوم آن و يا هر گونه فترت و سستى در نماز موجب از بين رفتن آثار و فوايد آن خواهد شد بنابر اين قيام به نماز در وقت خود و مداومت در آن براى ترتب آثار ضرورى است و شايد به همين جهت باشد كه قرآن كريم يكى از اوصاف مؤمنين را چنين بيان مى كند. )الذين هم على صلاتهم دائمون ( [18] يعنی "آنان كه همواره نمازشان را مى خوانند و هرگز نماز را ترك نمى كنند".

مواردى كه بيان شد آفات عمده و موانع اساسى در ظهور بركات نماز بشمار مى آيند امّا عناصرى مثل ريا، عجب و خودبينى و گناهان ديگر بسيار مهم مى باشند.

باشد كه همه ما خصوصاً نسل جوان ما با برداشتن اين موانع و زدودن آن بتوانيم از نورانيّت و صفا، قداست و فلاح و سعادت دو سرا كه در اين فريضه بزرگ الهى نهفته است كمال بهره را ببريم.

در پايان، نصيحت حضرت امام (ره) را به جوانان می آوريم که فرمودند :«خطابم به همه جوانان عزيز و وارثان خون شهيدان كه ثبات شخصيتشان متضمن قوام و پايدارى جامعه و تزلزل در افكار و رفتار آنان موجب لغزش و تزلزل اجتماع است اين است كه بر شما فرض است معرفت و آگاهى به اينكه ترك عبادات خصوصاً نماز، منشأ سقوط و مصدر هبوط و سرچشمه همه رذايل اخلاقى و مشكلات زندگى است ونماز با حفظ شرايط و رفع موانع، نردبان صعود، معراج شهود، رفرف عروج، مَسند سلوك، مَركب خلوص و مقصد معبود است. جوانان عزيز «شماها بهتر مى توانيد تهذيب نفس كنيد شما به ملكوت نزديكتر هستيد از پيرمردها، در شما آن ريشه هاى فساد كمتراست. يك پير بخواهد اصلاح شود بسيار مشكل است جوان زودتر اصلاح مى شود. هزاران جوان اصلاح مى شوند ويك پير نمى شود. نگذاريد براى ايام پيرى. الان خودتان را بايد تبعه تعليمات انبياء كنيد مبدا اين است از اينجا بايد رفت.»[19]



1-مرحوم نراقى ـ معراج السعادة ـ ص666.
2 -وسائل الشيعه، ج3 ص4.

1 - مرحوم نراقى ـ معراج السعادة ـ ص666

2 - بحار الانوار، ج81 ص249

3 - معراج السعاده، ص666

4 - بحار الانوار، ج25 ص204

1- سر الصلاه (امام خمينى)، ص36. معراج السعاده، ص668 به بعد

2-امام خميني- سر الصلاه، ص48

3- نشان از بى نشانها، ص323

1- نشان از بى نشانها، ص323

2 - شيخ عباس قمى ـ سفينه البحار ـ ، ج2 ص43

3- شيخ عباس قمى ـ سفينه البحار ـ ، ج2 ص43

1- بحارالانوار، ج80 ص25 روايت 46

2 - بحار الانوار، ج84 ص234 باب 16

3- معراج السعاده، ص669

4- امام در سنگر نماز، ص16

1 - علامه مجلسى ـ بحار الانوار ـ ، ج77 ص68

2- معارج آيه 23

3- امام خمينى(رحمه الله) تفسير سوره حمد، ص41 (انتشارات محمد)

 
طراح و برنامه نویس: اکین