درسهائي از سوره حمد PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط مدیر   
دوشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۲۳:۰۵

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ (1)

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ (2)

الرَّحْمنِ الرَّحيمِ (3)

مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ (4)

إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعينُ (5)

اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ (6)

صِراطَ الَّذينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لاَ الضَّالِّينَ (7)

درسهائي از سوره حمد

سوره مباركه حمدكه "فاتحه الكتاب" وسرآغازكلام خداست دركلام الهي بگونه تكريم آميز ، همتاي قرآن قرار داده شده است. خداوند متعال در خصوص سوره مباركه حمد مي فرمايد: )وَ لَقَدْ آتَيْناكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِي وَ الْقُرْآنَ الْعَظِيمَ ([1] يعنی " به تو سبع مثانی و قرآن کريم را عطا کرديم ."

مراد از سبع المثاني، سوره حمد است كه خداي عالم آنرا در همين آيه شريفه همتاي قرآن وعدل آن بيان نموده است. سوره حمد " ام الكتاب" و عصاره معارف قرآني است. چون معارف قرآني داراي سه بخش مبدأ شناسي ، معاد شناسي و رسالت شناسي است ، و همه آنها در سوره حمد جمع شده است.[2]

فضائل سوره حمد

در خصوص سوره مباركه حمد و فضائل آن احاديث و روايات فراواني وارد شده است كه دقت وتأمل در آنها اهميت اين سوره را روشن مي كند.

1- پيامبر اسلام (ص) فرمود: « وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ فِي التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِيلِ وَ لَا فِي الزَّبُورِ وَ لَا فِي الْفُرْقَانِ مِثْلَهَا هِيَ أُمُّ الْكِتَابِ وَ أُمُّ الْقُرْآنِ وَ هِيَ السَّبْعُ الْمَثَانِي وَ هِيَ مَقْسُومَةٌ بَيْنَ اللَّهِ وَ بَيْنَ عَبْدِهِ وَ لِعَبْدِهِ مَا سَأَلَ[3] »يعني : " قسم بخدائي كه جانم در دست اوست، خداوند نه در تورات و نه در انجيل و نه در زبور و نه حتي در قرآن مثل اين سوره را نازل نكرده است، و آن "ام الكتاب" ، "ام القرآن" و" سبع المثاني"است كه بين خدا و بنده اش تقسيم شده است وبنده اش هر چه بخواهد به او مي دهد."

2- پيامبر اسلام (ص) فرمود : "هر مسلماني سوره حمد را بخواند پاداش او به انداره كسي است كه دو سوم قرآن را خوانده است ، و گوئي به هر فردي از مردان و زنان مؤمن هديه اي فرستاده است ."[4]

3- باز آنحضرت فرمود : " خداوند بزرگ بخاطر دادن سوره حمد به من، منت نهاد و آن را در برابر قرآن عظيم قرارداد ، سوره حمد از شيرين ترين ذخائر گنجهاي عرش خداست ."[5]

4- امام صادق (ع) مي فرمايد : « مَنْ قَرَأَهَا يَعْنِي سُورَةَ الْفَاتِحَةِ فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْهِ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ قَالَ إِنَّ اسْمَ اللَّهِ الْأَعْظَمَ مُقَطَّعٌ فِي هَذِهِ السُّورَةِ[6] »يعني : " هركس سوره فاتحه را بخواند خداوند متعال خير دنيا و آخرت را بر روي او باز مي كند و فرمود : همه اسم اعظم در اين سوره قرار گرفته است "

5- پيامبر اسلام (ص) فرمود : " خداوند متعال چنين فرموده : من سوره حمد را بين خود و بنده ام تقسيم كرده ام ، نيمي از آن براي من و نيمي از آن براي بنده من است و بنده من حق دارد هر چيز را بخواهد از من بخواهد ."[7]

سرآغاز هرکار نام خداست

« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ »

در ميان همه ملل ومردم جهان، رسم اين است كه هر كار مهم وپرارزشي را با نام بزرگي از بزرگان خود آغاز مي كنند. و با استمداد از آن نام مقدس ، به كار مشغول مي شوند. اما بهتر است هركار را بانام خداي متعال كه جاودانه است شروع كنيم وبه كارمان نيز رنگ جاودانه دهيم. پيامبر اسلام مي فرمايد:« كُلُّ أَمْرٍ ذِي بَالٍ لَا يُذْكَرُ بِسْمِ اللَّهِ فِيهِ فَهُوَ أَبْتَرُ »[8] يعني " هر كاري مهمي كه بدون نام خدا آغاز شود بي فرجام است" . به همين جهت امام صادق (ع)مي فرمايد:"سزاوار است هنگامي كه كاري را شروع مي كنيم چه كوچك وچه بزرگ بسم الله بگوييم تا پربركت وميمون باشد ."

حضرت نوح به پيروان خود دستور مي دهد كه د رآن طوفان سخت وعجيب، هنگام سوار شدن بر كشتي وحركت در امواج كوه پيكر آب ، " بِسْمِ اللَّهِ "بگويند. « وَ قالَ ارْكَبُوا فِيها بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها إِنَّ رَبِّي لَغَفُورٌ رَحِيمٌ »[9] ونيز حضرت سليمان در نامه كه به ملكه سباء مي نويسد سر آغاز آن را "بسم الله "قرار مي دهد. باز روي همين اصول تمام سوره هاي قرآن با " بِسْمِ اللَّهِ "شروع مي شود وتنها سوره توبه كه اعلام جنگ است " بِسْمِ اللَّهِ " ندارد.

نقل كرده اند که عبدالله بن يحيي كه از دوستان امير المومنين علي(ع) است به خدمت آن حضرت آمد و بدون گفتن " بِسْمِ اللَّهِ "بر تختي نشست كه ناگهان بدنش منحرف شد و بر زمين افتاد و سرش شكست. علي(ع) دست بر سر اوكشيد ،زخم او التيام يافت، بعد فرمود:"آيا نمي داني كه پيامبر از خدا ی عالم برايم نقل كرده كه هر كاري بدون نام خدا شروع شود بي سرآغاز خواهد بود؟

عبدالله بن يحيي گفت :پدرم ومادرم بفدايت بعد از اين ، ترك نخواهم كرد.حضرت فرمود:"در اين حال بهرمند وسعادت مند خواهي شد."[10]

فلسفه شروع با بسم الله

چرا بايد با نام خدا كار ها را آغاز كنيم؟ مگر نام خدا چه خصوصيتي دارد ؟ وچه تأثيري در فعاليت ما مي گذارد؟

فلسفه شروع كارها با " بِسْمِ اللَّهِ "، اين است كه انسان، با گفتن بسم الله ، نام خدا را در هركاري متذكر شود. اول بداند كه همه چيز از اوست ، فلذا او را بايد ستايش وپرستش كرد. و ثانياً بايد از او استعانت جست كه استعانت واقعي هم از اوست. وثالثاً همه قدرت وخلقت و زمام امور عالم هستي در دست اوست ، بسيار مهربان است بايد از آن مهربان درس محبت گرفت وبه ديگران نيز کمک كرد و فقط به فكر خود نبود.

اين امور باعث مي شود كه تمام كارهاي انسان رنگ الهي بگيرد و ابديت پيدا كند وكار را به نحو احسن انجام دهد و وجدان كاري انسان درحد علي باشد.

اين روحيه درآغاز هركاري ، جامعه انساني را كمك مي كند كه اصلاح شود و خدعه و نيرنگ دركارش نباشد وحرص وطمعه در آن كم رنگ گردد. پس مراد از گفتن " بِسْمِ اللَّهِ " اين نيست كه انسان فقط تلفظ با آن كند و دل از آن غافل باشد بلكه بايد زبان، در گفتن " بِسْمِ اللَّهِ " ، نماينده دل وهماهنگ با آن باشد.

تفسير بسم الله

ابن عباس مي گويد حضرت علي (ع) از اول شب تا هنگام صبح باء " بِسْمِ اللَّهِ " را به من شرح داد و به " سين"نرسيد و آنگاه فرمود : « لو شئت لأوقرت أربعين بعيرا من شرح بِسْمِ اللَّهِ » يعني : " اگر مي خواستم چهل شتر را با شرح بسم الله بار مي كردم ."[11]

امام صادق (ع) از امام باقر (ع) نقل كرده كه آن حضرت فرمود : « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ أَقْرَبُ إِلَى اسْمِ اللَّهِ الْأَعْظَمِ مِنْ نَاظِرِ الْعَيْنِ إِلَى بَيَاضِهَا[12] » يعني " بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ " به اسم اعظم از سياهي چشم به سفيدي آن نزديكتر است .

تمام حمد مخصوص اوست

« الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ »

حمد بمعناي ستايش در برابر كمال وكار اختياري است. كلمه « الْحَمْدُ لِلَّهِ » مي گويد: تمام حمد از آن خداست يعني هم تمام حمد براي خداست و هم تمام حمد منحصراً براي خداست ، چرا كه دنيا و آخرت وتمام آنچه در آنهاست ازآن اوست. دنيا مانند نمايشگاه الهي است كه خداي متعال علم و قدرت و حيات خود را در آن به نمايش گذاشته است. وقتي انسان وارد نمايشگاهي مي شود و با ديدن صنايع دستي ، زيبائيهاي آن را مي ستايد ، اين ستايش مال آن كاردستي نيست بلكه در واقع ، ستايش صاحبان آن دستي است كه آنرا آفريده است. فلذا تمام دنيا و هستي عالم، مخلوق وآفريده خداست. هرموجودی که زيبائي اختياري و غير اختياري دارند از طرف خداست. پس هرحمدي از آن خداست. سوره "حمد"با " الْحَمْدُ لِلَّهِ "شروع مي شود و"الف ولام" در الحمد لله "الف لام" جنس و يا استغراق است كه اين مفهوم ومعني را مي رساند كه هر گونه حمد ستايش از آن خداست. هر حمدي از هرحامدي و بر هر محمودي واقع شود، در واقع حمد خداي سبحان است، و جز او هيچ كس مالك حمد نيست .چون تمام آنچه مورد حمد وستايش است ، از آن خداست، چرا كه حمد وستايش در برابر كمال وزيبايي اختياري است وچون تمام كمالات وزيبائيها منحصراً از خداست پس تمام حمد مخصوص خداست .

چرا حمد مخصوص خداست؟

در سوره مباركه حمد پس از اينكه با كلمه " الْحَمْدُ لِلَّهِ " تمام حمد را از آن خدا مي داند و با اين بيان اختصاص و انحصار حمدرا براي خدا مي داند ، در جملات كوتاه علت اختصاص وانحصار را به اختصاربيان مي كند.

1- يكي از علل اختصاص حمد به خداوند متعال، نام مقدس" الله" است. خداوند متعال بعد از حمد، كلمه مقدس "الله" را ذكركرده تا به علت حمد اشاره كند. چون"الله"جامع تمام كمالات وجودي است وحمد نيز در مقابل كمالات است .گويا خداوند متعال فرموده است كه تمام حمد مخصوص "الله" است چرا كه او مستجمع جميع فضايل وكمالات است.

2- دليل ديگراختصاص حمد به خداكلمه « رَبِّ الْعالَمِينَ »است .حمد مخصوص اوست چون پروردگار جهان وجهانيان است ، نور افشاني خورشيد ، حركت ستارگان ، استواري آسمان، زيبايي طبيعت، هدايت انبياء، طبابت اطباء ، زيبابي تمام مخلوقات وخيرات و بركات از هركس صادر شود همه و همه از آن اوست. چون او رب العالمين است.

"رب"بمعناي صاحب و مالك است، آنهم نه هر صاحب ومالكي، بلكه صاحب ومالكي كه مملوك را تربيت واصلاح مي نمايد.

"عالمين" جمع "عالَم" است و غالباً الفاظي كه بروزن " فاعَل " مي آيند ، بر ابزار وآلت دلالت مي كند، مانند خاتَم يعني مايُختَمُ به ، طابَع يعني ما يُطبَعُ به وقالب يعني ما يُقلَبُ به و "عالَم" نيز به معناي « مايُعلَمُ به » است يعني آنچه بوسيله آن، علم حاصل مي شود. وسر تسميه عالَم بدين نام آن است كه هر عالَمي آيت ونشانه خداي سبحان است و بوسيله آن علم به خداوند حاصل مي شود.

كلمه « اَلْعالَمِينَ » همه مخلوقات را فرا مي گيرد چون همه آنها خدا را نشان می دهند وآيه و آططنه خدا نما هستند. پس او همه مخلوقات را آفريد و تربيت نمود وآفرينش آنها را نيزبه نحو احسن انجام داد كه بهتر از آن ممكن نيست. قرآن مي فرمايد الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَهُ »[13]يعني خداي متعال كسي است كه آفرينش هر چيز را به بهترين صورت انجام داد؛ آنها را از وادي عدم به ديار وجود منتقل نمود و هر آنچه براي بقاء آنها لازم بود لباس تحقق پوشانيد. تنها خلق نكرد بلكه پس از آفرينش روزي آنها را نيز تأمين نمود وخود را مكلف به تهيه ان كرد. ) وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ رِزْقُها»[14] يعني هيچ جنبده اي نيست مگر اينكه روزيش در دست خداست.پس او هم خالق است وهم مربي و او تربيت دهنده هردو عالم است پس حمد مخصوص اوست.

رحمت عامه و خاصه خداوندی

« الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ »

3- دليل ديگر اختصاص حمد بر خداي متعال كلمه « الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» است يعني با آن كه همه چيز از اوست و او درنهايت قدرت است و باران رحمت بي حسابش همه را رسيده وخوان نعمت بي دريغش همه جاكشيده است، با اين حال مهربان ترين مهربانها وبخشنده ترين بخشنده هاست. رحمت عامه اش حيوانات وانسانها ، مسلمان وكافر را فرا گرفته و رحمت خاصه اش درآخرت ازآن بندگان صالح خويش است پس حمد مخصوص اوست. چرا كه حمد تام وتمام شايسته آن وجودي است كه در حين قدرت نامحدود ، مهربان بي بديل است .

"رحمان" صفت مختص خداست چون بخشندگي آن، همه موجودات عالم را فراگرفته ، انسان وحيوان ومسلمان وكافر را تحت پوشش خود قرار داده است واين صفت، جز از خدا ممكن نيست.

"رحمان" صيغه مبالغه است وبركثر رحمت دلالت دارد همانطوريكه "رحيم" صفت مشبهه است و بر ثبوت رحمت دلالت مي كند.امام صادق (ع) مي فرمايد:« الرحمن بجميع خلقه و الرحيم بالمؤمنين خاصه[15]» يعني خداي متعال رحمان است به تمام خلايقش و رحيم است به بندگانش خاصه.

4- دليل چهارم اختصاص حمد به خدا، اين است كه او« مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ » است . همانطوري كه مالك دنياست وهمه چيز از اوست و با او پابر جاست، آخرت نيز از آن اوست وملك طلق او مي باشد. « يَوْمَ لا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَيْئاً وَ الْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ »[16]يعني : "روز قيامت آن روزي است كه هيچكس مالك هيچ چيز براي كمك به ديگري نيست وهمه كار ها به دست خداست."

خداي متعال مالك كل عالم است ومهم اين است كه مالكيت خدا، مانند مالکيت ما اعتباري و محدود نيست، بلكه مالكيتش هم حقيقي است و هم نامحدود است. چون او علت تامه تمام موجودات است فلذا هيچ موجودي بدون او قوام ندارد و در وجود و ادامه حيات، تعلق و وابسته محض به خدا است. پس خداي متعال مالك مطلقي است كه هر طور اراده كند درعالم تصرف مي كند. وقتي او مالك مطلق است وهستي و بقاء همه دردست اوست پس حمد مخصوص او مي باشد.

خداي متعال به بندگان خود دستور داده است كه هر روز پنچ بار نماز بخوانند ودر هر نماز حداقل دو بار سوره حمد را تكرار كنند و بدون حمد، نماز باطل است، وبدين طريق در مقابل خداي متعال قرارگيرند وبا بيان جملات سوره حمد اظهار بندگي كنند و بگويند خدايا ! چون تو الله هستي ومجمع تمام زيباي ها توئي و هر چه خوبان همه دارند تو تنها داري، بلكه هر چه خوبان دارند از توست وتو آفريننده تمام زيبائي ها هستي ، پس تمام حمد ها و ستايشها از آن توست. چون تو پروردگار جهانيان هستي ، حيات و ممات موجودات ، رزق و روزي آنها در دست توست و تو تمام اسباب حيات آنها را فراهم كردي ، پس حمد مخصوص توست. چون تو همان رحمان هستي كه رحمتت همه عالم وآدم را گرفته وكافر و مسلمان از نعمت هاي فراوان تو بهره مي برند پس حمد لايق وشايسته شأن توست . چون تو مالك روز جزاء هستي همانطوري كه مالك دنيا و مافيها هستي ، مالك عقبي و مافيها توئي پس حمد وستايش نيز مخصوص توست. وقتي براي بيان حمد و اينكه مختص خداست علل آن را بيان مي كند اين بنده ناچيز متوجه مي شود كه همه چيز دردست اوست آنگاه با تمام وجود فرياد مي زند الهي تنها تو را مي پرستم وتنها از تو كمك مي طلبم .

جز تورا بنده نيستم و جز از تو كمك نمي خواهم

« إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ »

خداي متعال در اين جملات كوتاه، ضمن بيان يك مطلب مهم عرفاني كه بنده بايد به اين اعتقاد داشته باشد كه فقط معبود واقعي اوست وغير آن شايسته پرستش نيست و همه چيز در دست اوست و بر هيچ بنده اي شايسته نيست كه از غير او كمك و ياري بطلبد ، نحوه سخن گفتن با خالق متعال و رعايت آداب آن را نيز مي آموزد.

انسان فطرتا خداپرست آفريده شده است و نمي تواند بدون خدا زندگي كند وخمير مايه خدائيش بدست خدا آفريده شده است، ولي اين خطر انسان را تهديد مي كند كه خدايان دروغين ممكن است از فطرت خدا جوي انسان سوء استفادن كنند و آن را به گمراهي بكشانند، و خود را خداي انسان معرفي كنند و نفس وسوسه گر انسان كه رفيق شيطان و جاسوس ابليس است انسان را بفريبد و او را از توحيد به شرك بكشاند، اينجا است كه انسان بايد دقت ومراقبت داشته باشد .سوره حمد اين خطر را نيز در نظر گرفته نجات از آن را به انسان گوش زد مي كند.به انسان مي گويد بايد هنگام سخن گفتن با خدا طوري سخن بگويي كه بوي شرك وريا از آن به مشام نرسد و طوري خدا را به ياري طلبي كه ذره اي اميد به غيرآن در دل نداشته باشي.

قرآن مي فرمايد، بعضي از انسانها نفسشان را معبود خود انتخاب كرده اند « اَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ[17] » يعنی " آيا ديدي كسي كه هواي نفساني خود را معبود خويش قرار داده است . " بعضي زنانشان را قبله خود قرار دادند كه پيامبر اسلام فرمود: « سَيَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ بُطُونُهُمْ آلِهَتُهُمْ وَ نِسَاؤُهُمْ قِبْلَتُهُمْ وَ دَنَانِيرُهُمْ دِينُهُمْ وَ شَرَفُهُمْ مَتَاعُهُمْ وَ لَا يَبْقَى مِنَ الْإِيمَانِ إِلَّا اسْمُهُ وَ مِنَ الْإِسْلَامِ إِلَّا رَسْمُهُ وَ مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا دَرْسُهُ مَسَاجِدُهُمْ مَعْمُورَةٌ مِنَ الْبَنَاءِ[18]» يعني " زماني بر مردم مي آيد شكمشان معبودشان وزنانشان قبله آنها وثروتشان دين آنها ومالشان شرفشان خواهد بود.از ايمان جز اسم واز اسلام جز شكل و از قرآن جز درس و از مسجد جز آباداني ساختمان نخواهد ماند ."

اصحاب پيامبر (ص)، از كلام حضرت تعجب كردند و پرسيدند: «اَنَّهُ يعْبُدونَ الْأَصنامَ؟ »آيا انها بت مي پرستند؟ فرمود:«نَعَمْ كُلُّ دِرْهَمِ عِندَهُمْ صَنَمٌ[19]» بلي هر درهم، نزد آنها بت است .

بعضي مال دنيا را معبود خود قرار مي دهند وآنرا مي پرستند .بالاخره هدايت يافتگان نيز خدا را تنها معبود خود بر گزيده اند مِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ [20]» يعني " بعضي از مردم غير خدا را شريك او قرار داده و مانند خدا دوستش دارند ولي آنهائي كه ايمان دارند خدارا بسيار دوست مي دارند."

مؤمنين درهنگام نماز و غير نماز، خدا را خطاب قرار داده، عرض مي كنند؛ خدايا تنها تو را عبادت مي كنم وتنها تو معبود ما هستي. ما فقط وفقط بنده تو هستيم.

انسان موجود ضعيفي است« خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِيفاً»[21] بنابر اين لازم است براي جبران ضعف خويش از قدرت مقتدري استفاده كند فلذا بعضي از قدرت بدني خود استعانت مي جويد و برخي از قدرت سياسي خود استفاده مي كند وبر خي به ثروت خود اتكاء دارند، ولي مومنين فقط از خداي متعال استعانت مي جويند وچون مي دانند كه « اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور»[22] يعني : " خداي متعال سر پرست وحامي كساني است كه ايمان آورده اند وآنها رااز ظلمات بسوي نور خارج مي كند "، « أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصِيرٍ»[23] يعني " آيا نمي دانيد كه ملك آسمانها و زمين ها از آن خداست و براي شما غير از خداي متعال يارو ياوري نيست؟"

لطايف واشارات آيه

1- در آيه مذكور، ضمير منفصل" إِيَّاكَ " را بر " نَعْبُدُ " و " نَسْتَعِينُ " مقدم كرده تا انحصار عبادت و استعانت را برساند. يعني مي خواهد بفرمايد :عبادت فقط او را سزاست وغير از آن نتنها شايسته عبادت نيست بلكه مذموم است واستعانت از غير او نيز روا نيست.اين آيه در واقع توحيد عبادي و توحيد افعالي را متذكر مي شود. توحيد عبادي يعني هيچ كس و هيچ چيز جز ذات خداوندي شايسته پرستش نيست. توحيد افعالي يعني اينكه تنها موثر حقيقي در عالم وجود،خداست. «لا مؤثر في الوجود إلا الله[24] » يعني مؤثر در وجود، فقط خداوند متعال است همين اعتقاد با عث مي شود كه فقط خدا را عبادت كنيم و فقط از او كمك بخواهيم.

2-كلمه" إِيَّاكَ " را مقدم كرد تاعبادت و عابد مورد توجه قرار نگيرند، وانسان عابد، فقط معبود خويش را بنگرد واز غير او غافل باشد.

در عبادت سه ركن وجود دارد :عابد، معبود وعبادت. برخي در مقام عبادت، خدا را متذكر مي شوند ولي از خود نيز غافل نمي شوند وخود را نيز مي بينند و به سخنان خويش نيز توجه دارند. ولي برخي از موحدين، طوري درمشاهده جمال بي مثال معبودشان مَستندكه فقط معبودشان رامي بينند وخود وحتي عبادتشان را نيز فراموش كرده اند. مانند حضرت امير (ع) در هنگام نماز، تير را از پايشان در مي آورند ولي متوجه نمي شوند .

امام صادق(ع)مي فرمايد:«إِنَّ الْعُبَّادَ ثَلَاثَةٌ قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَوْفاً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْعَبِيدِ وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى طَلَبَ الثَّوَابِ فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْأُجَرَاءِ وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ حُبّاً لَهُ فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْأَحْرَارِ وَ هِيَ أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ»[25] يعني: " بندگان خدا بر سه دسته اند: قومي خدا را از ترس جهنم عبادت مي كنند كه اين عبادت بندگان است؛ قومي خدار ا به خاطررسيدن به ثواب عبادت مي كند كه اين عبادت تاجران است و قومي خدا را به خاطر اينكه او را دوست دارند عبادت مي كنند كه اين عبادت آزادگان است و اين عبادت از همه آنها بافضيلت است. "

3- صيغه عبادت واستعانت، بصورت جمع و متكلم مع الغيرآورده شد ، تا اشاره كند كه اولاً عابد، قطره اي در ميان اقيانوس بيكران پرستش كنندگان است كه در ميان اين همه عبادت كنند گان شأني ندارد وثانياً با اين بيان، به جمع و اجتماع نظركند و از فرد گرائي و تك روي پرهيز نمايد. يعني وقتي به بندگان وتسبيح كنند گان خدا مي نگرد، خود را قطره اي از اقيانوس بي منتها مي بيند بلكه عظمت خود را نيز در جمع و اجتماع مي جويد .

4- اين يك اصل مسلم است كه انسان با عبوديت خدا به حريت مي رسد. چون كسي كه بنده خدا نيست بنده هزاران خداي تصنعي است.چرا كه بندگان خدا، مطيع كمالات و دنباله روحقايق هستند و در مقابل دنيا ومافيها تذلل وتوقف ندارند ولي كسيكه بنده خدا نيست بنده نفس، بنده شكم، بنده شهوت، بنده پول، رياست و بنده مردم است.به همين خاطر، حضرت يوسف(ع) به همراهان خود در زندان زليخا فرمود: «يا صاحِبَيِ السِّجْنِ أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّار[26]ُ» يعني اي دوستان زنداني من! آيا ارباب متعدد بهتر است يارب واحد كه بر همه چيز غلبه دارد؟. يعني اگر انسان خداي واحد را بندگي نكند مجبور است بنده دهها خداي ضعيف گردد كه هريك آنها بند و زنجير اسارتي برگردن آن انداخته و او را اسير نموده اند. واين انسان حريت خود را از دست داده و در بند خدايان دروغين گرفتارشده است.

همان طوري كه ذكر شد انسان بدون معبود، وجود ندارد ولي معبود هاي باطل فراوان است وتشخيص راه حق، وتميز آن ازراه هاي باطل مشكل است. چون راه حق كه همان صراط مستقيم است « ادق من الشعر » يعني باريكتر از موست كه شناخت آن به انسانِ موشكاف نياز دارد وهم پيمودن آن سخت است چون « احد من السيف » يعني تيز تر از شمشير است كه پيمودن آن سخت است به همين دليل انسان بتنهايي نه قادر به شناخت راه است ونه توان رفتن آن راه را دارد پس بايد از خدا استعانت جويد وياري طلبد به همين خاطر بعداز حمد و بيان علل آن، درشناخت راه راست و پيمودن آن از خداي متعال استعانت مي جويد.

صراط مستقيم

« اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ »

خداي متعال در سوره مباركه حمد، انسانها را به سه گروه تقسيم كرده است :

الف- هدايت شده گان

ب- منحرفان

ج- گمراهان

تمام مخلوقات مخصوصاً انسان، از بدو خلقتشان درحال حركت به سوي خدا هستند. خداي متعال در خصوص انسان مي فرمايد: « يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ»[27] يعني " اي انسان تو در حال حركت به سوي خدا هستي واو را ملاقات خواهي كرد. انسان كه به سوي خدا حركت مي كند راههاي مختلفي را مي تواند در حركت بسوي خدا، بر گزيند، چون بعضي از راه ها نزديك هستند كه همان راه مؤمنين است، و برخي از راهها بعيد هستند كه غير مؤمنين مي پيمايند. فلذا بعضي از انسان ها در دوران حيات دنيوي خود، راه نزديك ودرستي را انتخاب كرده، از اين راه به « ارحم الراحمين» و بهشت رضوان الهي رسيدند و بعضي هم ،راه دور را برگزيده وبه انحراف كشيده شده ونتيجه به " اشد المعاقبين " و " اسفل السافلين " واصل شدند،و برخي ديگر متحير ماندند وراهي را انتخاب نكردند؛گاهي به راست وگاهي به چپ متمايل شدند، گاهي صعود كردند وگاهي نزول نمودندو اين حالت گمراهان است.

اقسام انسانها از حيث حرکت به سوی خدا

پس انسانها براساس راهشان بسوي خدا به سه دسته تقسيم شدند:

1- راه يافتگان

اين گروه كساني هستند كه به خدا ايمان آوردند و هر روز بطور مكرر با بيان « اهْدِنَا الصِّراطَ المسْتَقِمْ» از خداي متعال هدايت تكويني را طلب مي كنند .يعني نماز گذار پس از شناخت خدا، دريافت معرفت واحكام دين وگرويدن به آنها را، ازخداوند متعال مي خواهن .پس اين نماز گذار در پي كسب وتحصيل حاصل نيست بلكه او هدايت نوراني مي طلبد كه در پرتو آن، هم راه را به خوبي ببيند وهم پرتگاههاي اطراف را بشناسند[28].حضرت امير (ع)مي فرمايد: « الْيَمِينُ وَ الشِّمَالُ مَضَلَّةٌ وَ الطَّرِيقُ الْوُسْطَى هِيَ الْجَادَّةُ عَلَيْهَا[29]» "يعني چپ وراست گمراهي وراه وسط واعتدال راه نجات و راه بهشت است ."

اقسام هدايت

هدايت بر دو قسم است:

الف - هدايت تشريعي: هدايت تشريعي همان راهنمائي ازطريق وحي و قانون گذاري است. وراه مشخص ومحدودآن، دريافت قانون از قرآن وسنت معصومين (ع) براي آگاهي به حلال وحرام است .به اين راه «ارائه الطريق»يعني نشان دادن راه نيز مي گويند.

ب- هدايت تكويني: هدايت تكويتي همان تأثيردر خلقت وهستي است كه از آن به «ايصال به مطلوب»يعني رساندن به مقصد ومقصود نام مي برند .بعبارت ديگر هدايت تكويني رهبري موجودات بوسيله پروردگار زير پوشش نظام آفرينش و قانونمنديهاي حساب شده جهان هستي است. هدايت تكويني به معناي «با سلامت به مقصد رساندن» ويژه مؤمنان است وگرنه به معناي عام آن (ايصال به مطلوب) عمومي است واختصاص به مؤمن ندارد. مؤمنين در نماز، از خداي متعال مي خواهند كه در درون آنها نورانيت ومعرفتي ايجاد كند كه آنها را به راه و پرتگاهاي آن آشنا كند وآنها را به مقصود خود يعني خداي متعال برساند .

صراط مستقيم چيست؟

در مورد معناي صراط مستقيم اقوال مختلفي ذكر شده است ولي به نظر مي رسد همه آنها يكي از مصاديق صراط مستقيم است. ما در اينجا به چند نمونه ازآنها اشاره مي كنيم؟

الف- صراط مستقيم همان عمل صالح است كه انسان با انجام آنها به خداي عالم، تقرب مي جويد و به كمالات معنوي دست مي يابد.حضرت علي(ع)مي فرمايد: « أما قوله « اِهدِنَاالْصِراطَ الْمُستَقيمْ» فذالك الطريق الواضح من عمل في الدنيا صالحا فإنه يسلك علي الصراط إلي الجنة[30] »"يعني اما قول خداوند متعال « اِهدِنَاالْصِراطَ الْمُستَقيمْ» صراط مستقيم همان راه روشن عمل صالح در دنياست كه انسان سالك را به بهشت مي رساند ."

ب- صراط مستقيم همان امام معصوم است .از امام صادق (ع)در مورد آيه «اِهْدِنَا الْصِراطَ المُسْتَقيم» نقل شده است كه مي فرمايد :صراط مستقيم عبارت است از:« الطريق و معرفة الإمام [31]» يعنيصراط مستقيم همان راه و شناخت امام است. در روايت ديگر مي فرمايد: «نحن و الله الصراط المستقيم[32] » "يعني قسم به خدا صراط مستقيم ما هستيم."

ج- صراط مستقيم همان دين خداست .پيامبر اسلام فرمود: « اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقيم » دين الله الذي نزل جبرئيل علي محمد (ص)» يعني پيامبر اسلام (ص) فرمود : صراط مستقيم همان دين خداست كه جبرئيل بر محمد (ص) نازل كرده است .

بالاخره صراط مستقيم آن راهي است كه خداوند متعال به كساني ارزاني كرده است كه آنها را مورد انعام قرار داده است و جزء متنعمين هستند. ومتنعمين را در قرآن چنين معرفي مي كند: «وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً»[33] يعني " كساني كه از خداي متعال وپيامبر اسلام(ص) اطاعت مي كنند پس آنها با انبياء و صديقين وشهداء وصالحين هستند كه مورد انعام قرار گرفته اند آنها چه رفقاي خوبي هستند. پس صراط مستقيم راه انبياء، شهدا ،صديقين وصالحين است ."

پلي بر فراز جهنم

مفضل بن عمر مي گويد: از امام صادق (ع) در مورد صراط پرسيدم وامام فرمود: «هو الطريق إلى معرفة الله عز و جل و هما صراطان صراط في الدنيا و صراط في الآخرة فأما الصراط الذي في الدنيا فهو الإمام المفروض الطاعة من عرفه في الدنيا و اقتدى بهداه مر على الصراط الذي هو جسر جهنم في الآخرة و من لم يعرفه في الدنيا زلت قدمه عن الصراط في الآخرة فتردى في نار جهنم [34]» يعني :" صراط همان راه معرفت خداست وآن دو صراط است؛ صراطي در دنيا وصراطي در آخرت. صراط دنيا، همان امام واجب الاطاعه است كه هر كس او را در دنيا بشناسد و با اقتداء به او هدايت يابد از پلي كه روي جهنم نصب شده است مي گذرد. و هر كس در دنيا او را نشناسد درآخرت پايش از صراط مي لغزد و به آتش جهنم مي افتد."

پس ما دو صراط داريم صراطي در دنيا وصراطي در آخرت، صراط آخرت نيز دو تا است يكي راه بهشت وديگري جهنم .البته راه بهشت وجهنم دو راه در عرض هم نيستند بلكه دو راه در طول هم هستند و براي رسيدن به بهشت چاره اي جز عبور از جهنم نيست. خداوند متعال در اين خصوص مي فرمايد:« وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلاَّ وارِدُها كانَ عَلى رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيًّا *ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيها جِثِيًّا »[35] يعني" حكم قطعي وبي تغيير الهي است همه به جهنم وارد مي شوند آنگاه خداي سبحان پرهيزگاران را ازآتش رهانيده وستمكاران در حالي كه به زانو نشسته اند در جهنم باقي مي گذارد ."

صراط دنيا وآخرت نيز دو راه جدا از هم نيستد بلكه صراط آخرت باطن دنيا است؛ يعني انسان هر راهي را در دنيا انتخاب كند، در آخرت نيز همان راه، صراط او خواهد شد. هر راهي را در دنيا انتخاب كند در آخرت همان راه را طي خواهد كرد و هر اخلاقي را در دنيا داشته باشد درآخرت نيز باطن همان اخلاق را كه بصورت يكي از حيوانات است در خود خواهد ديد و هر عملي را در دنيا انجام دهد باطن آن عمل را كه جهنم سوزان است يا بهشت برين خواهد ديد. پس اگر در دنيا راه صداقت، درستكاري، امانت داري، عبادت خدا و بالاخره راه خوبي و نيكو كاري را بر گزيند در آخرت نيز راه بهشت را بر گزيده است ولو از روي جهنم مي گذرد ولي در جهنم نمي ماند. اما اگر در دنيا، راه گناه و معصيت وتخلف وخيانت را انتخاب كند در آخرت نيز راه جهنم پيش پايش خواهد بود اين چنين شخصي وارد جهنم مي شود ولي از جهنم نمي گذرد ودر آن باقي مي ماند .

آنچه قابل توجه است اين است كه صراط ، بر نده تر از شمشير و باريك تر از مواست. سعدان بن مسلم از امام صادق (ع) در مورد صراط مي پرسد امام مي فرمايد:«هو أدق من العشر و أحد منالسيف فمنهم من يمر عليه مثل البرق و منهم من يمر عليه مثل عدو الفرس و منهم من يمر عليه ماشيا و منهم من يمر عليه متعلقا فتدخذ النار منه شيئا و تترك منه شيئا[36] »يعني :«صراط از مو، باريكتر واز شمشير برنده تر است. پس بعضي از مردم مانند برق از آن مي گذرد و بر خي مانند اسب سوار و بر خي ديگر مانند پياده و بر خي چهار زانو و بعضي افتان وخيزان از آن مي گذرد، گاهي آتش آنها را مي گيرد وگاهي رها مي كند.

اگر در حيات دنيوي گاهي عبادت كرده وگاهي به حرام مشغول شده است در آخرت نيز از صراط جهنم افتان وخيزان خواهد گذشت. هر چقدر با تعلقات خود، در دنيا معطل مانده در صراط جهنم نيز معطل خواند ماند. چون صراط روي جهنم، همان راه دنياست كه در دنيا پيموده شده است. هر چه قدر در حلال وحرام خدا، واجب وحرام الهي دقت كند وآنها را در معرفت وشناخت از هم جدا كند وهر چه به آن معرفت وشناخت خود، عمل نمايد همان اندازه در صراط مستقيم است و در آخرت نيز از صراط جهنم خواهد گذشت.

2- مغضوبين :

گروه دوم « الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ » هستند. يعني آنهائيكه مورد عضب واقع شده اند. آنهائی که در اثر ابتلاء به اعمال ناشيست و اعتقادات نادرست ، خشم وغضب الهی را فراهم نموده اند.

مغضوبين چه کسانی هستند ؟

در مورد گروه مغضوبين سه نظر وجود دارد:

الف- مغضوبين يعني كساني كه مورد غضب الهي قرار گرفته اند، آنهائي هستند كه علاوه بر كفر ، راه لجاجت وعناد و دشمني با حق را در پيش گرفته وحتي از اذيت و آزار رهبران الهي و پيامبران خدا در صورت امكان فرو گذاري نكردند .

ب- مغضوبين همان يهوديان هستند كه در آيه 112سوره آل عمران مي فرمايد: « وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَ ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الْمَسْكَنَةُ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كانُوا يَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ يَقْتُلُونَ الْأَنْبِياءَ بِغَيْرِ حَقّ ٍ»[37] يعني " غضب خداوند شامل حال آنها شد چرا كه به خدا كفر وزيدند وپيامبران الهي را به ناحق كشتند ."

معاويه بن وهب مي گويد: امام صادق (ع) در مورد :« غَير المَغْضوبِ عليهِمْ وَ لَا الضّالّينَ » فرمود: «هُمُ الْيَهُودُ وَ النَّصَاري [38]»

ج- مغضوبين كساني هستند كه هم گمراهند وهم گمراه كننده .

3- الضَّالِّينَ

گروه سوم« الضَّالِّينَ»يعني گمراهان هستند. آنهائی که در اثر غفلت و نبود بصيرت راه مستقيم الهی را پيدا نکرده و در وادی جهالت قدم نهاده اند و گاهی به راست و گاهی به چپ متمايل شده اند.

ضالين چه کسانی هستند ؟

در مورد اين گروه نيز سه نظر وجود دارد:

الف الضَّالِّينَ»گمراهان عادي هستند ودر لجاجت بحد «مغضوبين»نرسيده اند.

ب الضَّالِّينَ»همان منحرفان نصاري هستند ، همان طوريكه در روايت گذشت.

ج الضَّالِّينَ»كساني هستند كه خودشان گمراهند ولي ديگران را گمراه نمي كنند.



[1] - الحجر آيه 87

[2] - بر گفته از " تسنيم " آيه الله جوادي ج 1 ص 258

[3] - مستدرك‏الوسائل ج4 ص 331

[4] - تفسير نمونه ج 1 ص 4

[5] - تفسير نمونه ج 1 ص 5

[6] - مستدرك‏الوسائل ج4 ص 330

[7] – تفسير نمونه ج 1 ص 7

[8] - وسائل‏الشيعة 7 170

[9] - هود آيه 41

[10] - بحار الانوار ج 73ص305

[11] - بحارالأنوار ج 40 ص 186

[12]تهذيب‏الأحكام ج2 ص 289

[13] - سجده آيه 7

[14] - هود آيه 6

[15] - نور الثقلين ج1 ، ص9

[16] - انفطار آِيه 19

[17] - فرقان آيه 43

[18] - مستدرك‏الوسائل ج 11 ص 376

[19] - مستدرك الوسائل ج 11 ص 376

[20] - بقره آيه 165

[21] - نساء آيه 28

[22] - بقره آيه 257

[23] - بقره آيه 107

[24] - بحار الأنوار ج 5 ص 150

[25] - الكافي ج 2 ص 84

[26] - يوسف ايه 39

[27] - انشقاق آيه 6

[28] - آيه الله جوادي آملي ، تسنيم ج1ص451

[29] - الكافي ج 8 ص 67

[30] - إرشادالقلوب ج 2 ص 365

[31] - تفسير القمي ج 1 ص 28

[32] - بحار الأنوار ج 24 ص 14

[33] - نساء آيه 69

[34] –بحارالأنوار ج 8 ص66

[35]- مريم آيه 71

[36] - تفسير القمي ج 1 ص 29

[37] - آل عمران آيه 112

[38] - تهذيب الأحكام ج 2 ص 75

 
طراح و برنامه نویس: اکین