دعا (1) PDF چاپ نامه الکترونیک
جمعه ۰۸ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۲۲:۱۷

 

« وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادي عَنِّي فَإِنِّي قَريبٌ أُجيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْيَسْتَجيبُوا لي‏ وَ لْيُؤْمِنُوا بي‏ لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ »[1] يعنی " و هنگامى كه بندگان من، از تو در باره من سؤال كنند، (بگو:) من نزديكم! دعاى دعا كننده را، به هنگامى كه مرا مى‏خواند، پاسخ مى‏گويم! پس بايد دعوت مرا بپذيرند، و به من ايمان بياورند، تا راه يابند (و به مقصد برسند)."

احکام

شرائط آب وضوء

- آب وضوء بايد مطلق باشد پس وضوء با آب مضاف صحيح نيست.

- آب وضوء بايد پاک باشد کما اينکه محل وضوء نيز بايد پاک باشد.

- لازم نيست تمام محل وضوء قبل از شروع به وضوء پاک باشد بلکه اگر عضوی نجس باشد می تواند اوّل آن عضور را پاک کند و بعد به نيت وضوء بشويد.

- اگر بعد از اينکه عضوی را شست نجس شود وضوءش درست است.

يکی از شرائط استجابت دعا انقطاع از غير است يعنی بايد اميدت فقط به خدا باشد. « وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادي عَنِّي » اين کلمه « عَنِّي » اشاره به اين حقيقت است که خالص خدا را بخوانی.

انسانها سه دسته اند :

دسته ای خود را هم از خدا و هم از مردم بی نياز می دانند . دسته ای خود را محتاج مردم می دانند و دسته ای خود را محتاج خداوند می دانند.

انسانی که خود را از مردم و خدا غنی ببيند ، طغيان می کند نه خدا را می خواند و نه دعائی می کند و نه اگر دعائی کرد دعايش مستجاب می شود. و البته همين طغيان او را در دنيا گرفتار ذلت کرده و سرنگون می کند.

طغيان آغاز سقوط

اين نکته را هيچ وقت فراموش نکيم که طغيان انسان را ساقط می کند. و اين فرق نمی کند که در کشور طغيان کند يا در شهر يادر خانه . اگر در کشور طغيان کرد مانند شاه ايران و حسنی مبارک و صدام و سرهنگ قذافی ذليۀانه سرنگون می گردد. و اگر در شهری طغيان کند در همان شهر سرنگون خواهد شد و اگر در خانه خود طغيان کند ، روزی خواهد رسيد زن و فرزندانش به اندازه يک جاروی کهنه ارزش قائل نمی شوند.

انسانی که احساس کند بی نياز است طغيان خواهد کرد.« إِنَّ الانسنَ لَيَطغَي‏ أَن رَّءَاهُ استَغْني.» طغيان کرد ساقط می شود.

انسانی که خود را محتاج مردم ببينيد ، ذليل می شود . و دين و ائمه ما به ما توصيه کرده اند که خود را محتاج مردم نکنيد ، چشمتان در دست مردم نباشد. امام سجاد (ع) می فرمايد :« « رَأَيْتُ الْخَيْرَ كُلَّهُ قَدِ اجْتَمَعَ فِي قَطْعِ الطَّمَعِ عَمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ وَ مَنْ لَمْ يَرْجُ النَّاسَ فِي شَيْ‏ءٍ وَ رَدَّ أَمْرَهُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي جَمِيعِ أُمُورِهِ اسْتَجَابَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ فِي كُلِّ شَيْ‏ء.» [2]

قناعت توانگر کند مرد را خبر کن حریص جهانگرد را

اگر باشى به تخت و تاج محتاج زمین را تخت کن ! خورشید را تاج

حضرت امير (ع) می فرمايد :

لنقل الصخر من قلل الجبال‏ احب الى من منن الرجال‏

يقول الناس لى فى الكسب عار فقلت العار فى ذل السؤال‏

بلوت الناس قرنا بعد قرن‏ و لم ار مثل مختال بمال‏

و ذقت مرارة الاشياء طرا فما طعم امر من السؤال‏

و لم أر فى الخطوب أشد هؤلاء و أصعب من مقالات الرجال‏

كشيدن سنگهاى گران از قله‏هاى كوه نزد من از منت ديگران كشيدن محبوبتر است .

مردم به من مى‏گويند: كار براى تو عيب است و حال آنكه عيب آن است كه انسان دست سؤال پيش ديگران دراز كند.

مردمان را دوره‏اى پس از دوره‏اى آزمودم و كسى را چون فريفتگان مال نديدم. و تلخى همه چيز را به تمامه چشيدم و هيچ تلخى را تلختر از سؤال نيافتم.

ودر ميان كارهاى بزرگ و سخت هيچ كارى را سخت‏تر و سنگينتر از سؤال و شنيدن منت ديگران نديدم.

پيامبر اسلام (ص) فرمودند :« استغنوا عن الناس ولو بشوص السواك.» و فرمودند :« اتخذ الله ابراهيم خليلا لانه لم يرد احداً و لم يسال احداً غير الله عزوجل.» يعنی " خداوند ابراهيم را خليل (دوست) گرفت، زيرا ابراهيم هيچ كس را رد نكرد (و هيچ درخواست كننده‏اى رإ؛ ّّ محروم نكرد) و از هيچ كس غير خداوند عزوجل (هرگز) درخواست نكرد."

عبدالاعلی می گويد از امام صادق (ع) شنيدم فرمودند :« طَلَبُ الْحَوَائِجِ إِلَى النَّاسِ اسْتِلَابٌ لِلْعِزِّ وَ مَذْهَبَةٌ لِلْحَيَاءِ وَ الْيَأْسُ مِمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ عِزٌّ لِلْمُؤْمِنِ فِي دِينِهِ وَ الطَّمَعُ هُوَ الْفَقْرُ الْحَاضِرُ.»[3]

انسانی که خود را نيازمند خداوند متعال ببيند او عزيز است. و اين احساس نياز فخر و عزت است. پيامبر اسلام (ص) فرمودند :« الْفَقْرُ فَخْرِي وَ بِهِ أَفْتَخِرُ عَلَى سَائِرِ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِينَ»[4]

ملکی همراه جبرئيل آمد و به حضرت عرض کرد خدای متعال شما را بين دو چيز مخير کرده است و هريک را بخواهی می توانی انتخاب کنی . يا بنده و پيامبر باشد يا پادشاه. پيامبر فرمود : می خواهم بنده باشم و پيامبر. می گويد از آن روز پيامبر اسلام (ص) همواره مثل بندگان غذا می خورد و به چيزی تکيه نمی کرد.[5]

در روايتى مى خوانيم كه :در اين طوفان بلا كه يوسف اشك مى ريخت و يا به هنگامى كه او را مى خواستند به چاه افكنند، ناگهان يوسف شروع به خنديدن كرد.

برادران سخت در تعجب فرو رفتند كه اين جاى خنده است ، گوئى برادر، مسئله را به شوخى گرفته است . بى خبر از اينكه تيره روزى در انتظار او است ، اما پرده از راز اين خنده برداشت و درس بزرگى به همه آموخت و گفت :

فراموش نمى كنم روزى به شما برادران نيرومند با آن بازوان قوى و قدرت فوق العاده جسمانى نظر افكندم و خوشحال شدم ، با خود گفتم كسى كه اين همه يار و ياور نيرومند دارد چه غمى از حوادث سخت خواهد داشت .

آن روز بر شما تكيه كردم و به بازوان شما دل بستم ، اكنون در چنگال شما گرفتارم و از شما به شما پناه مى برم و به من پناه نمى دهيد.

خدا شما را بر من مسلط ساخت تا اين درس را بياموزم كه به غير او حتى برادران تكيه نكنم.[6]

امام جواد(ع) در کلامي گهر بار فرمود:« مَن وَثَّقَ بِاللهِ اَرَاهُ السُرُورَ، وَ مَن تَوَکَّلَ عَلَي الله کَفَاهُ الاُمُورَ، وَ الثِقَةُ بالله حِصنٌ لَا يتَحَصَّنُ فِيه إلَّا المُؤمِنُ، وَ التَّوَکَّلَ عَلَي الله نَجَاةٌ مِن کُلِّ سُوءٍ وَ حِرزٌ مِن کُلِّ عَدُوٍّ.» يعنی " هر کس به خداوند اعتماد کند، خدا شادماني را به او بنماياند و هر کس به خدا توکل کند، خدا امورش را کفايت مي‌کند. اعتماد به خدا، دژي است که تنها مؤمن در آن محافظت مي‌شود و توکل به خدا، نجات يافتن از هر بدي و در امان ماندن از هر دشمني مي‌باشد."

دندان درد حضرت موسی (ع)

روزی حضرت موسی دندان درد شدیدی گرفت از خداوند طلب کمک کرد خدا به او فرمود فلان گیاه را بخور دندانت خوب می شود موسی(ع) نیز چنین کرد و دندانش خوب شد . مدتی بعد دندان موسی دوباره درد گرفت موسی از آن گیاه استفاده کرد اما دندان او خوب نشد علت را از خداوند جویا شد. خداوند فرمود آن موقع به ما توکل کردی و دندانت خوب شد این بار از دارو کمک خواستی و ما را فراموش کردی و دندانت خوب نشد.

بالاآمدن آب چاه برای آهوان

فردی در سفر بود و با خود سطل آب و ریسمانی همراه داشت تا اگر تشنه شود چاهی بیابد و با سطل و طناب آب بیرون بیاورد . در راه تشنه شد و چاهی را یافت که آهویی از آن آب می خورد چون او نزدیک شد آب پایین رفت فرد گفت خدایا من از آن آهو کمترم که برای او آب را بالا می آوری و برای من آب را پایین می بری . ندا آمد که آن آهو سطل و طناب نداشت و تنها به ما توکل کرده بود پس آب را برایش بالا آوردیم اما تو به این سطل و طناب امید داشتی نه به ما پس آب را برای تو پایین بردیم.

بزار خدا خود مديريت کند

مردی ثروتمند وجود داشت که همیشه پر از اضطراب و دلواپسی بود. با اینکه از همه ثروتهای دنیا بهره مند بود، هیچ گاه شاد نبود. او خدمتکاری داشت که ایمان درونش موج می زد. روزی خدمتکار وقتی دید مرد تا حد مرگ نگران است به او گفت:

" ارباب، آیا حقیقت دارد که خداوند پیش از بدنیا آمدن شما ، جهان را اداره می کرد؟ "

او پاسخ داد: "بله"

خدمتکار پرسید: ....

"آیا درست است که خداوند پس از آنکه شما دنیا را ترک کردید آن را همچنان اداره می کند؟"

ارباب دوباره پاسخ داد: "بله"

خدمتکار گفت:

"پس چطور است به خدا اجازه بدهید وقتی هم که شما در این دنیا هستید او آن را ادره کند ... "

يکي را به سر، تاج شاهي نهي

يکي را به دريا، به ماهي دهي

يکي را برآري و قارون کني

يکي را به ناني، جگر خون کني

آنها که نه تنها جزخدا احدی را نديدند بلکه هرچه داشتند به خدا دادند ، خود باب الحوائج شدند و حاجات مردم را برآورده کردند. يکی از آنها فرزند علی (ع) است که در کربلا علمدار بود.

 

[1] - بقره186

[2] - الكافي 2 148

[3] - الكافي 2 148

[4] - مستدرك‏الوسائل 11 173

[5] - مستدرك‏الوسائل 16 225

[6] - تفسير نمونه : ج 9، ص 341.

 
طراح و برنامه نویس: اکین