حب خدا PDF چاپ نامه الکترونیک
جمعه ۰۸ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۲۲:۱۳

 

«وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ»[1]

احکام

وضوء از سه شستن و سه مسح کردن تشکيل شده است.

شستن صورت:

1- صورت بايد طولاً از رستنگاه مو تا چانه و عرضاً بين انگشت ابهام و وسطی شسته شود.

2- آب بايد ر صورت جاری شود. مسح با دست مرطوب کافی نيست.

3- واجب است از بالا به پايين شسته شود. و عکس جايز نيست.

4- شستن ظاهر صورت کافی است و شستن زير مو لازم نيست مگر اينکه پوست صورت ديده شود.

5- اگر در وجود چيزی در محل وضوء يقين دارد ولی در مانعيت آن شک می کند بايد بررسی کند و بر عدم مانعيت يقين حاصل کند. اگر در اصل وجودش شک کند بايد بررسی کند تا اطمينان به عدم پيدا کند.

محبت خدا

گفتيم اوّلاخدای متعال انسان را طوری آفريده است که زنده به محبت است بدون تعلق به چيزی زندگی بر وی محال است.

ثانياً خدای متعال به انسان يک قلب داده است و تنها يک محبت را در آن می تواند جای دهد. يا محبت خدا يا محبت غير آن.

ثالثاً هم خدا دوست داشتنی است چون کمال مطلق است و هم دنيا و ما فيها از مال و اولاد و زن جذاب و دوست داشتنی است. يکی حق است و ديگری حق نما و يک آب است و ديگری سراب و انتخاب يکی از اين دو بسيار مشکل است.

نمی شود انسان در محرم سينه بزند در ماه رمضان روزه بخورد و در عروسی شراب بخورد و گاهی خدا و گاهی غير خدا را انتخاب کند.

رابعا انتخاب يکی از اين دو وابسته به نوع و اندازه معرفت انسان است.

اما قبل از ورود به بحث ذکر دو نکته لازم است :

نکته اوّل اين است که مراد ما اين نيست که انسان زن و فرزندش را دوست نداشت باشد بلکه برعکس دين ما توصيه می کند که فرزندت را دوست بدار و به زن بگو دوستت دارد. پيامبر اسلام (ص) می فرمايد :« قول الرجل للمراة انى احبك لا يذهب من قلبها ابدا.» يعنی " اينكه مرد، به‏همسر خود بگويد: تو را دوست دارم‏هرگز از دل همسر بيرون‏نمى‏رود." و در مورد کودکان فرمودند :« احبوا الصبيان و ارحموهم .» روزى حضرت رسول(ص)، دو فرزندش امام‏حسن و امام حسين(عليهماالسلام) را بوسيد. اقرع بن‏حابس كنارحضرت بود. گفت: من ده فرزند دارم، تاكنون هيچ كدام را نبوسيده‏ام!پيامبر خدا فرمود: من با تو چه كنم، كه خدا رحمت و عطوفت را از دلت‏كنده است.

ولی آنچه که مذموم است اين است که زن و فرزند نبايد جای خدا را بگيرند. زن و فرزند و مال دنيا نبايد بر انسان خدائی کنند. . اگر انسان به خطر فرزندانش دستور خدا را زيرپا بگذارد ، يعنی فرزندان بر او خدائی کرده اند. اگر زنش آرايش کرده و بدون حجاب در خيابانها ظاهر شد و اين هم به آن راضی شد ، زنش خدايش گرديده است. اين از علائم آخرالزمان است که « نسائهم قبلتهم » است.

نکته دوّم اين است که يکی از ويژگيهای انسان اين است که اگر به چيزی عاشق شده ديگر معايب آن را نمی بيند. امام علی (ع) می فرمايد :« مَنْ عَشِقَ شَيْئاً أَعْشَى بَصَرَهُ وَ أَمْرَضَ قَلْبَهُ فَهُوَ يَنْظُرُ بِعَيْنٍ غَيْرِ صَحِيحَةٍ وَ يَسْمَعُ بِأُذُنٍ غَيْرِ سَمِيعَة.»[2]

وقتی انسان عاشق دنيا شد ، ديگر عيب آن را نمی بيند و موعظه و نصيحت بر آن اثر نمی کند و بزودی فريب دنيا را می خورد.

حضرت عيسی (ع) و دنيا

حضرت عيسي(عليه السلام) دنيا را ديد به صورت عجوزه اي(پيرزن) كه قدش خميده و بسيار آرايش كرده و يك دست خود را به حنا خضاب و دست ديگر را به خون آغشته كرده است. عيسي(ع) فرمود: چرا پشتت خميده؟ گفت از بس كه عمر كرده ام. فرمود: چرا اينقدر بزك كرده اي؟ گفت تا دل جوانان را با آن فريب دهم. فرمود: چرا به حنا خضاب كرده اي؟ گفت: الحال شوهري گرفته ام. فرمود كه چرا دست ديگرت به خون آغشته اي؟ گفت: الحال شوهري كشته ام. سپس عرض كرد: يا روح الله! عجب اين است كه من پدر مي كشم، پسر طالب من مي شود و پسر مي كشم، پدر طالب من مي شود و عجب تر اينكه، هنوز هيچ كدام[از طالبان من] به وصال من نرسيده اند!

حالا انسان بخواهد محبت خدا را برگزيند يا محبت دنيا را به جای خدا بگذارد اين وابسته به اين است که خدا و غير خدا را چگونه بشناسد. يعنی معرفت او در چه حدی باشد.

ارزش انسان به معرفت

ارزش انسان وابسته به معرفت اوست. انسان را با گوشت و پوست و ثروت و حتی علم ارزش گذاری نمی کنند . بلکه ارزش او به اندازه معرفت اوست . و علم و معرفت با هم تفاوت دارد . علم يافتن رابطه موضوع و محمول است ولی معرفت گره زن مفاد قضيه بر دل است.

خانمها می دانند سوسک نمی تواند کاری کند ولی چون اين دانستن به دل رسوخ نکرده و به معرفت تبديل نشده است ، از سوسک می ترسند. همه می دانند که مرده حرکتی ندارد ولی بسيار کسانی آمده نيستند با مرده در خانه ای تنها بمانند. همه علم به مرگ دارند ولی بسيار کسانی هستند که معرفت پيدا نکرده اند.

بنابراين علم و معرفت دو چيز مستقلی هستند و ارزش انسان وابسته به معرفت اوست نه علم . اين معرفت مسیر حرکت او را مشخص خواهد کرد. معرفت خدا انسان را شيفته او می کند و معرفت دنيا ، انسان را از دنيا متنفر می سازد.

انسان اگر بخواهدارزش پيدا کند بايد به معرفت درست و صحيح دست پيدا کند.

 

[1] - بقره 165

[2] - شرح‏نهج‏البلاغة 7 200

 
طراح و برنامه نویس: اکین