اوصاف چهارگانه قرآن(4) PDF چاپ نامه الکترونیک
جمعه ۰۸ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۲۲:۱۰

 

«يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنين‏»[1]

احکام

اگر مجتهدی يکی از شرائط مرجع بودن را از دست دهد بر مقلد واجب است از آن عدول کند.

اگر از اعلم تقليد کرده بود ، ولی ديگری از آن اعمل شد واجب است به آن عدول کند.

اگر از ميت به زنده عدول کرد نمی تواند دوباره به ميت برگردد.

اگر اعلم در مساله ای فتوی نداشته باشد می تواند در آن مسأله به غير اعلم تقليد کند.

رحمت بودن قرآن

يکی از صفات قرآن اين است که رحمت است. اما « رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنين» قرآن برای مؤمنين رحمت است. يعنی تنها مومنين از قرآن نفع می برند و برکمالاتشان افزوده می شود.

خدای متعال دو نوع رحمت دارد. يک نوع رحمتش عام است که به همه مخلوقات شامل می شود ، خدای متعال را به اين اعتبار رحمان می گويند . انسان و حيوان ، عابد و عاصی همه از رحمت خدا بهره می برند و خدای متعال هيچ کوتاهی نمی کند.

خدا اينها را مى داند

هارون الرشيد به بهلول گفت : مى خواهم كه روزى تو را مقرر كنم ، تا فكرت آسوده باشد.

بهول گفت : مانعى ندارد ولى سه عيب داد.

اول : نمى دانى به چه چيزى محتاجم ، تا مهيا كنى.

دوم : نمى دانى چه وقت مى خواهم .

سوم : نمى دانى چه قدر مى خواهم ولى خداوند اينها را مى داند، با اين تفاوت كه اگر خطائى از من سر بزند تو حقوقم را قطع خواهى كرد، ولى خداوند هرگز روزى بندگانش را قطع نخواهد كرد.[2]

او دنبال يک بهانه است که رحمتش را شامل بنده اش کند.

دزدى به خانه رابعه اندر آمد، چيزى نيافت مگر آفتابه‏اى تا خواست بيرون رود رابعه او را صدا زد و گفت: هان اگر از عيارانى دست خالى بيرون نرو. دزد گفت: چيزى پيدا نكردم. رابعه گفت؛ اى بيچاره با همان آفتابه وضو بگير و وارد اين كلبه شو و دو ركعت نماز بخوان؛ آنوقت دست خالى بيرون نمى‏روى. دزد همان كار را كرد؛ وقتى شروع به نماز خواندن نمود، رابعه رو به آسمان كرد و گفت: سرور من، مولاى من، اين شخص به در خانه من آمده و اينجا چيزى پيدا نكرده است. من او را به در خانه تو فرستادم، تو از فضل و ثوابش بى نصيب مگذار.

وقتى از نماز فارغ شد، عبادت چنان در كامش لذيذ افتاد كه تا آخر شب از آن دست نكشيد. سحرگاهان رابعه به سراغش آمد ديد به سجده رفته و در سجود خويشتن را سرزنش مى‏كند.

إذا ما قالَ لي ربِّي أ مَا استَحيَيتَ تَعصيني؟

و تُخفي الذَّنبَ مِن خَلقِی وَ بِالعصيانِ تَأتِيني؟

فَما قَولي لِما يعاتبُنى و يَقصيني؟

اگر پروردگارم بگويد آيا حيا نكردى كه بر من عصيان ورزيدى؟

از آفريدگانم گناهانت پنهان مى‏دارى و با نافرمانى به سراغ من مى‏آيى؟

اگر مرا مورد سرزنش قرار دهد و لعنتم كند من چه خواهم گفت؟

رابعه از او پرسيد: دوست من، شبت چگونه بود؟

دزد گفت: خوش و خير با ذلّت و اظهار فقر خودم در برابر مولايم ايستادم. او عذر مرا پذيرفت و نقصانم را مرتفع كرد و گناهانم را آمرزيد و مرا بخواسته‏ام رسانيد. بعد سر به زير افكند و خارج شد.

رابعه دستهايش را رو به آسمان گشود و گفت: آقاى من، مولاى من، اين مرد يك ساعت بر در تو ايستاد و تو او را پذيرفتى. من از وقتى تو را شناخته‏ام در برابرت ايستاده‏ام. آيا انتظار نداشته باشم كه مرا پذيرفته باشى؟ از نهادش صدايى بر خاست كه اى رابعه او را هم اگر پذيرفتيم به خاطر تو بود اگر به او اجازه نزديك شدن داديم به واسطه تو بود.

البته يک نوع رحمتش مختص مؤمنين است که از اين حيث او را رحيم می گويند. قرآن نيز رحمتش و باران فيضش مختص مؤمنين است.

از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) روايت شده : خدا را صد رحمت است ، از آن صد رحمت يكى را در دنيا جلوه داد و در ميان بندگان پراكنده كرد و نود و نه ديگر را در خزانه ى احسان خود نگاه داشت تا در آخرت آن يك را به اين نود و نه اضافه كند و بر بندگان نثار فرمايد[3].

قرآن نيز مظهر اوصاف خداست هم برای عموم مردم هديه دارد که همان موعظه و شفاء است و هم برای مختص مؤمنين هديه دارد که همان هدايت و رحمت است.

در آيه شريف خدای متعال چهار صفت برای قرآن بيان کرد. در خصوص اين ويژگيها چند نکته لازم است :

نکته اوّل اين است که دوصف اوّل يعنی موعظه بودن و شفاء برای همگان است ولی دوصفت بعدی يعنی هدايت و رحمت مختص مؤمنين است.

نکته دوّم اين است که دو صفت اوّل تخليه کننده انسان از بديها و زشتيها و نقصها و بيماريهاست و دو صفت بعدی تحليه و آراستن روح انسان به زيبائيهاست.

اين يکی از مهمترين راه تربيت است. اوّل بايد رذايل را از وجود انسان شست و آنگاه آن را به حسنات مزين نمود. دلی که ناپاک است نماز و روزه در آن اثر ندارد يا کم اثر است.

شما « لااله الا الله » را دقت کند. اوّل تخليه است بايد همه ی اله ها را نفی کنی. و سپس مزين به بندگی خدا شوی. اوّل بايد موانع برطرف کنی بعد فيض ببری.

کسی که در دلش تکبر دارد ، گرفتار يک حجاب است از قرآن و عبادت لذت نمی برد. کسی که خود را از ديگران برتر می بيند نيز اين گونه است. کسی که لقمه حرام در شکم و در رگهايش دارد لذت عبادت را نمی چشد.

رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: «اَلْعِبَادَةُ مَعَ أَكْلِ الْحَرَامِ كَالْبِنَاءِ عَلَى الرَّمْلِ» عبادت کسي که حرام خواري مي کند مانند ساختماني است که بر روي شنزاري روان بنا شده باشد.

يکی از از عرفا به مادر گفت هرچه عبادت می کنم احساس لذت ندارم. علت چيست ؟ نکند در وجود شما اشکال دارد. مادر هرچه فکر کرد چيزی به ذهنش نيامد. آن عارف اصرار نمود تا مادر يادش آمد که در هنگام حامله بودن بر اين فرزند از ترشی همسايه که در چشت بام برای خشک شدن گذاشته بود خورده است.

دل پاک مانند آن آينه ای است که کمترين نور را به وجه عالی منعکس می کند. مانند آن جسم خشکی است که با کمترين جرقه آتش می گيرد.

 

[1] - یونس 57

[2] - جنگ جوان : ص 139.

[3] - محجة البيضاء : 8 / 384 ، باب في سعة رحمة اللّه

آخرین به روز رسانی در جمعه ۰۸ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۲۲:۱۸
 
طراح و برنامه نویس: اکین