اوصاف چهارگانه قرآن(2) PDF چاپ نامه الکترونیک
جمعه ۰۸ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۲۲:۰۹

 

«يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنين‏»[1]

احکام

اگر به مجتهدی تقليد می کرد که اکتفاء به يک تسبيحات اربعه را جايز می دانست يا در تيمم يک ضربه را کافی می دانست و او فوت کرد و به مجتهدی تقليد نمود که يک دفعه را کافی نمی داند اعمال گذشته وی صحیح است.

همچنين اگر عقد يا ايقاعی را جاری کرده است که مجتهدش صحيح می دانست. حالا به مجتهدی تقليد کرده که آن را باطل می داند ، آنها را بنا به صحت می گزارد.

اگر مقلد کسی بود که مثلا غساله ای را پاک می دانست ولی مجتهد فعلی آن را نجس می داند. اعمال سابقش صحيح است ولی اگر از آن غساله در لباس يا بدنش استعمال کرده بايد برای اعمال بعدی پاک کند و نماز در آن باطل است. همچنين اگر مجتهدی چيزی را پاک و حلال می دانست مثلا ذبح حيوان با غير آهن را جايز می دانست. حيوانی را با غير آهن ذبح کرد و مقداری از گوشتش را مصرف نمود و مقدارش باقی بود که مرجعش فوت نمود و به مرجعی تقليد کرد که ذبح با غير آهن را جايز نمی داند بقيه گوشت نجس است و بايد دور بياندازد.

شفاء بودن قرآن

خدای متعال يکی از مهمترين ويژگی قرآن را شفاء می داند. معنای شفاء روشن است . دردی را درمان کردن و مرضی را برطرف کردن را شفاء می گويند .

بيماری جسم و روح

انسان از جسم و روح مرکب شده است . جسم مرکب روح است و جسم از خاک و روح از جانب خداست . مدتی باهم و در کنار هم زندگی کرده و هنگام مرگ از هم جدا می شوند. روح با جسم برزخی در برزخ و سپس با جسم مناسب عالم آخرت در قيامت زندگی خواهد کرد.

جسم بيماری دارد که برخی از بيماريها قابل علاج نيستند و موجب مرگ انسان می شوند . و برخی از بيماريها قابل علاجند که بايد به پزشک متخصص مراجعه کرد و دستورات آن را عمل نمود تا به تدريج بهبودی حاصل شود .روح انسان نيز همينگونه است .

اقسام قلوب

امام باقر (ع) می فرمايند :« الْقُلُوبُ ثَلَاثَةٌ قَلْبٌ مَنْكُوسٌ لَا يَعِي شَيْئاً مِنَ الْخَيْرِ وَ هُوَ قَلْبُ الْكَافِرِ وَ قَلْبٌ فِيهِ نُكْتَةٌ سَوْدَاءُ فَالْخَيْرُ وَ الشَّرُّ فِيهِ يَعْتَلِجَانِ فَأَيُّهُمَا كَانَتْ مِنْهُ غَلَبَ عَلَيْهِ وَ قَلْبٌ مَفْتُوحٌ فِيهِ مَصَابِيحُ تَزْهَرُ وَ لَا يُطْفَأُ نُورُهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ هُوَ قَلْبُ الْمُؤْمِنِ.»[2]يعنی " قبلها سه گونه اند: دلى كه واژگون است، كه هيچ خيرى در آن نيست و آن دل كافر است. و دلى كه در آن نقطه سياه وجود دارد، در اين دل خوبى و بدى با يكديگر مى ستيزند و هر كدام نيرومندتر بود بر ديگرى چيره مى گردد، و دلى گشاده كه در آن چراغى مى درخشد، نورش تا روز قيامت خاموش نمى شود و آن دل مؤمن است."

« قلب منکوس » قلب کافر است . او در حقيقت مرده است و قابل هدايت نيست . خدای متعال در قرآن به جای اين که شفا يافتن آنها خبر دهد از بدتر شدن وضع آنها خبر می دهد. و وای بر آنها می گويد و بر آنها نفرين می کند.

« تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ وَ تَب » دستان ابولهب قطع شود . وقتی خدای متعال بر هموی پيامبر اينگونه بگويد روشن است که ديگر از شفاء گذشته است ولو عموی پيامبر باشد. چون دلش منکوس بود و با دستهايش بر رسول خدا ظلم می کرد.

ابو لهب پسر عبد المطلب عموی پيغمبر اكرم بوده و بزرگ ترين دشمن آن حضرت بود و زوجه او ام جميل دختر حرب خواهر ابى سفيان بود، بعضى گفتند: ابى لهب كنيه او بوده و نام او عبد العزى بوده و چون عزى اسم يكى از اصنام قريش است لذا خداوند به كنيه ذكر فرموده، و بعضى گفتند: نام ديگر از اصنام را داشته لكن تحقيق اين است كه ابو لهب اسم او بوده زيرا حضرت عبد المطلب نام فرزندش را عبد العزى نميگذارد چنانچه نام پدر حضرت رسالت را عبد اللَّه گذارده و پدر امير المؤمنين كه ابى طالب باشد عمران گذارده، و او را ابو لهب گفتند: براى اين بود كه در مورد غيظ و غضب صورتش برافروخته مي شد.[3]

در روايتى آمده است كه شخصى بنام" طارق محاربى" مى‏گويد: من در بازار" ذى المجاز" بودم (ذى المجاز نزديك عرفات در فاصله كمى از مكه است) ناگهان جوانى را ديدم كه صدا مى‏زند:" اى مردم! بگوئيد:

لا اله الا اللَّه تا رستگار شويد"، و مردى را پشت سر او ديدم كه با سنگ به پشت پاى او مى‏زند به گونه‏اى كه خون از پاهايش جارى بود، و فرياد مى‏زد:" اى مردم! اين دروغگو است، او را تصديق نكنيد"! من سؤال كردم اين جوان كيست؟ گفتند:" محمد" است كه گمان مى‏كند پيامبر مى‏باشد، و اين پير مرد عمويش ابو لهب است كه او را دروغگو مى‏داند.[4]

هر زمان گروهى از اعراب خارج مكه وارد آن شهر مى‏شدند به سراغ ابو لهب مى‏رفتند، به خاطر خويشاونديش نسبت به پيامبر ص و سن و سال بالاى او، و از رسول اللَّه ص تحقيق مى‏نمودند، او مى‏گفت: محمد مرد ساحرى است، آنها نيز بى آنكه پيغمبر ص را ملاقات كنند بازمى‏گشتند، در اين هنگام گروهى آمدند و گفتند: ما از مكه بازنمى‏گرديم تا او را ببينيم، ابو لهب گفت: ما پيوسته مشغول مداواى جنون او هستيم! مرگ بر او باد![5]

قلب دوّم قلبی است که بيمار است و درونش غوغاست . « وَ قَلْبٌ فِيهِ نُكْتَةٌ سَوْدَاءُ فَالْخَيْرُ وَ الشَّرُّ فِيهِ يَعْتَلِجَانِ فَأَيُّهُمَا كَانَتْ مِنْهُ غَلَبَ عَلَيْهِ.» اين دل اگر موعظه قرآن را بشنود منقلب می شود و بيماريش شفاء می يابد. اينکه خدای متعال می فرمايد « وَ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ» قرآن اين دل را شفاء می دهد. همه ی ما دلمان گرفتار است . يا گرفتار گناهيم و در دلمان سياهی وجود دارد که اگر جلويش را نگيريم رشد می کند و ممکن است همه ی دلمان را بگيرد. يا گرفتار رذائل اخلاقی است . حسد دارد ، تکبر دارد ، و . . . قرآن همه ی اينها را شفا می دهد.

قرآن داروخانة پروردگار است و داروهای خوبی هم دارد. جایی دیگر، دارو‌هایی سالم‌تر و مؤثرتری مانند این داروخانه را ندارد. به خدا قسم، کسی که با قرآن در ارتباط باشد، چون قرآن داروست، حسود نیست؛ کسی که با قرآن در ارتباط باشد،حریص نیست؛ بخیل نیست؛ مغرور نیست، سینه به عنوان من سپر نمی‌کند؛ ریاکار نیست؛ فاسد نیست؛ ظالم نیست. مگر می‌شود آدمی آیات قرآن مجید را در کشور وجودش وارد کند و در این کشور این همه حیوان درنده مثل: حرص، حسد، بخل و کینه، باز هم آن جا بمانند و جا خوش کنند.

پس وقتی آدم با قرآن معالجه بشود؛ در عمرش به کسی شری نمی‌رساند و از سود رساندن هم دریغ نمی‌ورزد« الْخَیْرُ مِنْهُ مَأْمُولٌ وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونٌ.»[6]

امام کاظم (ع) می فرمايد :« في القرآن شفاء من کل داءٍِ»[7]يعنی " در قرآن، شفاي هر دردي است." پيامبر اسلام (ص) فرمودند :« عليکم بالقرآن فانّه الشفاء النافع و الدواء المبارک و عصمة لمن تمسّک به و نجاة لمن تَبِعَهُ»[8]يعنی "بر شما باد به کتاب خدا زيرا قرآن شفايي سودمند و داروي پربرکت است و حافظ کسي است که به آن تمسک جويد و نجات بخش کسي که از آن پيروي کند.” البته روشن است که شفاء برای کسی است که بيمار باشد ، مردگان که شفاء نمی يابند.

شما در تاريخ افرادی زيادی را شنيده ايد که با شنيدن يک آيه قرآن طوری منقلب شدند که از ذلت کناه به عزت بندگی دست پيدا کردند.

فضيل ابن عياض يک دزد گردنه ها بود بايک آيه که در دل شب شنيد ، جزو يکی از عرفا شد . فرزند وی علی وقتی يک آيه قرآن را در مکه شنيد فريادی زد و جانبه جان آفرين تسليم کرد.

امام باقر (ع) می فرمايند قلب ديگر قلب مومن است. قلب مومن چگونه است ؟« قَلْبٌ مَفْتُوحٌ فِيهِ مَصَابِيحُ تَزْهَرُ وَ لَا يُطْفَأُ نُورُهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ هُوَ قَلْبُ الْمُؤْمِنِ.»[9] يعنی " دلى گشاده كه در آن چراغى مى درخشد، نورش تا روز قيامت خاموش نمى شود و آن دل مؤمن است."

قلب مومن باز و گشاده است . تنها خود را نمی بيند و تنها برای خود نمی خواهد ، خود را اصول دين نمی داند که اگر کسی مخالفش بود ، آن را کافر بپندارد ، و خود را محور حق و باطل نمی داند بلکه خود را بر حق عرضه می کند. و در دلش چراغی روشن است که او را از ظلمت جهل و رذائل اخلاقی نجات می دهد. قرآن چه اثری بر اين دلها دارد در آينده خواهيم گفت که قرآن بر اين دلها رحمت است و بر نورانيت و کمال آن می افزايد. پيامبر اسلام (ص) فرمودند :« قَلْبُ الْمُؤْمِنِ أَجْرَدُ فِيهِ سِرَاجٌ يَزْهَرُ وَ قَلْبُ الْكَافِرِ أَسْوَدُ مَنْكُوسٌ.»[10]يعنی " دل‌ مؤمن‌ پاك‌ و خالي‌ است‌، و در آن‌ چراغي‌ ميدرخشد؛ و دل‌ كافر سياه‌ و واژگون‌ است‌."

در يک روايت ديگر پيامبر اسلام قلب مومن را با خود قرآن می سنجد و آن را به چهار قسم تقسيم می کند. آن حضرت می فرمايد :« الْقُلُوبُ أَرْبَعَةٌ قَلْبٌ فِيهِ إِيمَانٌ وَ لَيْسَ فِيهِ قُرْآنٌ وَ قَلْبٌ فِيهِ إِيمَانٌ وَ قُرْآنٌ وَ قَلْبٌ فِيهِ قُرْآنٌ وَ لَيْسَ فِيهِ إِيمَانٌ وَ قَلْبٌ لَا إِيمَانَ فِيهِ وَ لَا قُرْآنَ فَأَمَّا الْأَوَّلُ كَالتَّمْرَةِ طَيِّبٌ طَعْمُهَا وَ لَا طِيبَ لَهَا وَ الثَّانِي كَجِرَابِ الْمِسْكِ طَيِّبٌ إِنْ فُتِحَ وَ طَيِّبٌ إِنْ وَعَاهُ وَ الثَّالِثُ كَالْآسِ طَيِّبٌ رِيحُهَا وَ خَبِيثٌ طَعْمُهَا وَ الرَّابِعُ كَالْحَنْظَلِ خَبِيثٌ رِيحُهَا وَ طَعْمُهَا.» [11] يعنی " قلبها چهارگونه اند : قلبی که ايمان در آن است ولی قرآن در آن نيست . قلبی که هم قرآن دارد و هم ايمان ، قلبی که قرآن در آن است ولی ايمان ندارد ، قلبی که نه ايمان دارد نه قرآن . قلبی که ايمان در آن است ولی قرآن در آن نيست مانند خرماست ، طعم خوبی دارد ولی عطر ندارد . قلبی که قرآن و ايمان در آن است مانند خورجين مشك است كه اگر باز شود خوشبو است و اگر حفظ شود نيز خوش عطر است. قلبی که قرآن دارد ولی ايمان ندارد مانند ريحان مي ماند كه رايحه اش خوشبو است و طعمش خبيث و بد است . قلبی که نه ايمان در آن است نه قرآن مانند حنظل رايحه و طعمش (هردو) خبيث است .

قلبي كه در آن ايمان و قرآن است همان قلب أزهر أجرد است که قلب مومن است . اينکه امام فرمود « فِيهِ مَصَابِيحُ تَزْهَرُ» در آن نوری است که خاموش نمی شود همان نور قرآن است. و قلبي كه در آن ايمان است و قرآن نيست قلبي باشد كه در آن نفاق و ايمان است . اين دل در خطر و آسیب است که بايد بسيار مراقب شد. و قلبي كه در آن قرآن است و ايمان نيست قلب مطبوع منافق است . و قلبي كه در آن نه ايمان هست و نه قرآن قلب منكوس مشرک است.

 

[1] - یونس 57

[2] - الكافي 2 423

[3] - أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏14، ص: 256

[4] - مجمع البيان" جلد 10 صفحه 559

[5] - تفسير الفرقان" جلد 30 صفحه 503

[6] - دیلمی، إرشاد القلوب إلى الصواب، ج‏1، ص198

[7] - مکارم الاخلاق، ص 420

[8] - جامع الاخبار، ج 1، ص 432

[9] - الكافي 2 423

[10] - بحارالأنوار ج : 67 ص : 60

[11] - بحارالأنوار ج : 67 ص : 60

 

آخرین به روز رسانی در جمعه ۰۸ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۲۲:۱۹
 
طراح و برنامه نویس: اکین