اوصاف چهارگانه قرآن PDF چاپ نامه الکترونیک
جمعه ۰۸ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۲۲:۰۷

 

«يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنين‏»[1]

احکام

انسان در قبال خدای متعال تکالیفی دارد که سعادت بشر در گرو عمل به آن تکاليف است. اگر انسان بخواهد به آن تکاليف عمل کند يا بايد خودش تکاليف را بداند يعنی مجتهد باشد يا به احتياط عمل کند و يا بايد تقليد کند.

تقليد يعنی التزام به عمل به فتوای مجتهد. همين که انسان رساله مجتهد را تهيه کرد و خود را ملتزم نمود به آن عمل کند تقليد تحقق يافته است.

تقليأ در اصول دين جايز نيست و در موضوعات و ضروريات نيز لازم نيت.

اوصاف چهار گانه قرآن

خدای متعال در آيه شريف چهار صفت مهم و چهار اثر مهم برای قرآن ذکر می کند:

«يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ» يعنی اى مردم (اى همه انسان‏ها در همه تاريخ) به يقين براى شما پند و اندرزى از جانب پروردگارتان آمده (كتابى كه سراپا پند و اندرز است) .

موعظه يعني بازداشتن همراه با ترساندن يا به معناي تذكر دادن به انجام عمل خير، با بياني كه دل شنونده را براي پذيرش آن پند، نرم نمايد. سراسر قرآن پر از زجر تذکر است.

« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِيمٌ.»[2]يعنی " اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد گمان بد در حق يكديگر نبريد زيرا بسيار از اين گمان‏ها بر خلاف واقع است و افتراء و كذب است و تفتيش و تجسس از حال يكديگر نكنيد آيا دوست ميدارد احدى از شما كه گوشت برادر مرده خود را بخورد پس كراهيت داريد از خوردن گوشت مرده او بپرهيزيد از معصيت الهى محققا خداوند هم توبه را قبول ميفرمايد و هم مشمول رحمت خود ميكند."

در يک آيه سه موعظه مهم داده شده است. که هرکس منشأ بدبينی و ناامنی روانی جامعه است.

« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا أَضْعافاً مُضاعَفَةً وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون»[3]يعنی " ای کسانی که ايمان آورده ايد ربا را چندين برابر نخوريد و از خدا بترسيد شايأ رستگار شويد."

« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَيْها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُون.»[4]يعنی " اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد خود و خانواده خويش را از آتشى كه هيزم آن انسانها و سنگهاست نگه داريد آتشى كه فرشتگانى بر آن گمارده شده كه خشن و سختگيرند و هرگز فرمان خدا را مخالفت نمى‏كنند و آنچه را فرمان داده شده‏اند (به طور كامل) اجرا مى‏نمايند."

تفاوت دلها

قرآن در موعظه بودن و اين که تذکرات مهم و اثرگذار دارد و همه ی تذکرش خير محض است ، شکی نيست ولی دلها و قلبهای انسانها در مواجه به قرآن متفاوت است.

شما شک نکنيم که قرآن دلها را صيقل می دهد ، سياهی ها را می شويد و پاک می کند ولی شرطش اين است که در محضرش قرار بگيری و خود را صادقانه بر قرآن عرضه کنی. خصوصاً ماه رمضان ما شستن دلها و تهذيب نفس است .

شیخ شوشتری: دیگ سفید می‌کنیم

در حالات مرحوم شیخ جعفر شوشتری -که از اعاظم علمای گذشته بوده- نقل شده است: در شوشتر رسم بوده که ایام عید نوروز که مردم به تنظیف خانه‌ها و تعمیر و نوسازی وسایل زندگی می‌پرداختند، مسگرها که کارشان اصلاح ظرف‌های فرسوده بود در کوچه‌ها می‌گشتند و صدا می‌زدند: دیگ سفید می‌کنیم، دیگ سفید می‌کنیم. مقصودشان این بود دیگ‌هایی را که در طول سال‌ در خانه‌ها کار کرده و سیاه شده است بگیرند و سفید کنند. در آن ایام مرحوم شیخ جعفر روزی در میان جمعیت عظیمی منبر رفت، تا روی منبر نشست بعد از حمد و ثناء و صلوات فرمود: « ایها الناس! قدراً نُبیّض، قدراً نبیض؛ ای مردم، ما دیگ سفید می‌کنیم، دیگ سفید می‌کنیم

مقصودش این بود دیگ‌ دل‌ها بر اثر نافرمانی‌ها و بدعملی‌ها سیاه شده است، آیا وقت آن نرسیده که این دل‌های سیاه را سفید کنیم؟ مردم، شما که دیگ‌های آشتان را در این ایام سفید می‌کنید، آیا دیگ‌های جانتان نیاز به سفید کردن ندارد؟

نقل شده است این حرف چنان دگرگونی و انقلاب در دل‌های شنوندگان ایجاد کرد که مجلس یک تکان خورد و صدای ناله و شیون از مجلسیان برخاست!

دلهای سیاه

گاهی دلها در اثر گناه آنقدر سياه می شود که ديگر با هيچ چيزی سفيد نمی شود . قرآن خودش اين حقيقت را بيان می کند.« كَلّا بَلْ رانَ عَلی قُلوبِهِمْ ما كانوا یَكْسِبونَ.»[5]يعنی چنین نیست بلكه ظلمت ظلم و بدكاریهایشان بر دلهای آنها غلبه كرد. می فرمايد : « فَلَمّا زاغوا اَزاغَ اللّهُ قُلوبَهُمْ »[6] يعنی چون از حق روی گردانیدند خدا هم دلهایشان را از اقبال به حق بگردانید. و فرمود:« خَتَمَ اللّهُ عَلی قُلوبِهِمْ وَ عَلی سَمْعِهِمْ وَ عَلی اَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ»[7] يعنی خداوند بر دلهایشان مُهر كرد و بر گوش و چشمشان پرده ای است.اينگونه دلها از موعظه قرآن بهره نمی برد . ولی بعضی از دلها آنقدر صيقل شده که با يک آيه ی قرآن آتش می گيرد.

امام صادق عليه السّلام مي‏فرمايد: روزي سلمان فارسي از بازار آهنگران عبور مي‏كرد، در آنجا جواني را ديد كه صيحه و فرياد مي‏كشيد و جمعيت فراواني بر گرد او جمع شده‏اند و آن جوان بر روي زمين افتاده است. مردم تا سلمان راديدند رو به او آورده و گفتند: يا اباعبداللَّه (كنيه سلمان) اين جوان گويا مصروع (دچار سر درد و جنون) است، قدم رنجه فرموده و بر بالين او حاضر شويد و در گوشش چيزي (آيه‏اي و ذكري) تلاوت كنيد. سلمان بر بالين آن جوان نشست آن جوان تا سلمان را ديد برايش افاقه حاصل شده و به هوش آمد و چشم خود را باز كرد و عرض كرد: يا اباعبداللَّه من جن زده و مصروع نيستم بلكه چون از اين بازار عبور كردم و صداي چکشهای آهنگران را شنيدم كه بر آهنهايي كه روي سندان‏هاست مي‏زنند گفتار خداي تعالي به خاطرم آمد كه در قرآن مجيد فرموده: «وَ لَهُمْ مَقامِعُ مِنْ حَديدٍ»[8] يعنی و براي آنان گرزهايي از آهن است. پس از خوف عقاب و كيفر خداوند عقل من رفت. سلمان آن جوان را دوست خود انتخاب كرد و شيريني محبت او در راه خداوند در قلب سلمان جا گرفت و همواره با او بود تا اينكه آن جوان بيمار گرديد و بيماريش شدت يافت. سلمان به نزد او آمده و بالاي سرش نشست، جوان در حالت احتضار و مشرف بر مرگ بود، سلمان (با ديده بصيرت‏بين و ايمان كاملش ملك الموت را مي‏ديد) از اين رو گفت: اي ملك الموت با برادر من (اين جوان) مهرباني كن. ملك الموت پاسخ داد: يا اباعبداللَّه انا لكل مؤمن رفيق. من در باره هر شخص با ايماني مهربانم.[9]

شیخ جعفر شوشتری روزی در بالای منبر نشست و گفت: الان که از منزل به مسجد می‌آمدم، بین راه چهارپایی را دیدم باری سنگین بر دوشش گذاشته بودند، آن زبان‌بسته نفس‌زنان آن بار سنگین را می‌کشید و می‌برد، دلم به حال آن حیوان سوخت، همچنان به او نگاه می‌کردم تا مقابل خانه‌ای رسید و بار از دوشش برداشتند. او که نفسی راحت کشید، نگاهی به من کرد، دید من با ترحم به او نگاه می‌کنم. به من گفت: ای شیخ برو به حال زار خودت گریه کن! من که با هر زحمتی بود بارم را به مقصد رساندم و راحت شدم، اما تو با این کوله‌بار سنگین گناهان کی و چگونه به مقصد خواهی رسید تا راحت شوی؟!

آنگاه فرمود: آری ای مردم، این الاغ است که وقتی کنار یک نهر آب می‌رسد و می‌بیند که نمی‌تواند از آن عبور کند، قدم از قدم برنمی‌دارد اما تو ای انسان کنار جهنم سوزان می‌رسی بی‌پروا جلو می‌روی، آن حیوان خود را به آب نمی‌زند اما تو خود را به آتش می‌زنی.

گاهی انسانی از يک حيوان پند می گيرد و گاهی انسان آنقدر دلش کدر می شود که سخن خدا را نمی شنود. سخن رسول خدا را نمی شنود .

شنيده ايد که در کربلا اباعبدالله (ع) برای لشکر عمر سعد سخنرانی می کرد و آنها را نصيحت می نمود .

 

[1] - یونس 57

[2] - حجرات 12

[3] - آل عمران 130

[4] - التحريم 6

[5] - مطفّفین / 14.

[6] - صف / 5.

[7] - بقره / 7

[8] - حج 21

[9] - امالي شيخ مفيد. صفحه 87.

آخرین به روز رسانی در جمعه ۰۸ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۲۲:۱۹
 
طراح و برنامه نویس: اکین