ويژگی جامعه شهادت طلب PDF چاپ نامه الکترونیک
جمعه ۲۴ خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۰۸:۵۶

سخنرانی در يادواره شهدای ادارات در مسجد جامع 06/06/1391

ويژگی جامعه شهادت طلب

در اين دنيا يک قانون نانوشته و سنت غالب الهی وجود دارد و آن است که رسيدن به هدف متعالی ، بدون تحمل زحمت ، ممکن نيست . و هرمقصود و مراد بزرگ ، زحمت زيادی می طلبد. اگر دنيا برای بندگان خدا تجارت خانه است ، قانون اين است که هر سود بيشتر ، سرمايه بيشتر می خواهد. اگر انسان بخواهد به اهداف بلند و آرامان بزرگ دست يابد بايد ، هزينه سنگين بگذارد.

غایت خلقت انسان

يکی از اهداف خلقت بلکه علت منحصره آفرينش انسان ، اين است که خليفه خدا گردد و احراز خلافت الهی به معنای تخلق به اخلاق خداوندی است. خليفه خدا شدن و به اخلاق الهی متخلق شدن ، نه به بزرگی زمين آسمانهای هفتگانه و تمام آنچه در ميان آنهاست ، که همه آنها در خدمت آن هدف بزرگ است ، بلکه عرش و فرش و فرشتگان همه در مقايسه با خلافت الهی بسيار ناچيز است. بس هدف آفرينش انسان بسيار بزرگ تر از آن است که ما تصور می کنيم.

راه رسیدن به مقام خلافت

راه رسيدن به مقام خلافت الهی که بالاتر از مقام فرشتگان مقرب است ، منحصر در اطاعت و عبادت خداوند متعال است. و ثمره عبوديت ، حريت ، عزت و آزادگی است. هرکس عبد خداست ، عزيز و آژاده است و هرکس عبد خدا نيست ، عبد و بنده هزاران رب مصنوع مانند عبد بطن ، عبد زر ، عبد زور ،عبد شهرت ، عبد رياست ، عبد دنيا و عبد شوت خواهد بود. پس را رسيدن به مقام خلافت ، عبادت خداست. به همين دليل خدای متعال می فرمايد :« ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون.»

عدم امکان عبادت بدون معرفت

اگر راه رسيدن به خلافت ، عبادت است ، عبادت بدون معرفت ممکن نيست. انسان بايد اوّل معبود خويش را بشناسد و آن معبود شناخته شده را بندگی کند. و عبوديت بدون معرفت گمراهی است. حضرت امير (ع) می فرمايد اَلْمُتَعَبِّدُ عَلی غَیْرِ فِقْهٍ کَحِمارِ الطّاحُونَةِ یَدُورُ وَ لا یَبْرَحُ وَ رَکْعَتانِ مِنْ عالِمٍ خَیْرٌ مِنْ سَبْعینَ رَکْعَةً مِنْ جاهِلٍ

پس برای عبادت ، و طی طريق بندگی که انسان را به خلافت خداوندی می رساند ، بايأ معرفت بدست آورد. و تحصيل معرفت نيز به اين آسانی نيست، بلکه به دو رکن اساسی نياز دارد که تحصيل هردوی آن زحمت سخت و مستمر نياز دارد. يکی تهذيب نفس است و ديگری تفکر و تعقل. تهذيب نفس ، جهاد اکبر است که بدون آن دل و ظرف وجودی انسان ، قابليت پذيرش معارف آسمانی را نخواهد داشت. اينکه گفته می شود « العلم نور يقذفه الله فی قلب من يشاء.» علم نوری است که خدای متعال در قلب هرکس بخواهد قرار می دهد . خدای متعال علم و معارف آسمانی را در آن قلبی قرار می دهد که مهذب و وارسته و پاکيزه باشد. و تهذيب نفس ، هنر مردان خداست . عزم جدی و پشتکار قوی و استعانت خدا می طلبد.

تازه تهذيب نفس نيز به تنهائی نه ممکن است و نه کافی بلکه بايد تفکر و تعقل نمود ، زيربنای معرفت تفکر است. به همين دليل « تفکر ساعه افضل من عباده سنه .» و « نوم العالم افضل من عباده العابد.» وارد شده است. تفکر نيز به عقل نياز دارد و فاقد عقل و گرفتار به حماقت ، فاقد تمام سرمايه های انسانی است.

پس از طريق عقل ، که حجت باطنی است با يد معرفت کسب نمود و از طريق تهذيب نفس ، دل را برای پذيرش معارف آسمانی مهيا ساخت و آن وقت با جهاد علمی ، علم و معرفت بدست آورد. پس از تحصيل علم تازه نور و چراغ راه بدست گرفته ای تا حرکت نمنی به جائی نمی رسی بايد حرکت کنی. و بايد به آنچه دانستی عمل کنی تا ندانسته ها را خدای تو بر تو معلوم کند. آن وقت ره بندگی را طی کرده ای و بازحمات چند ساله ، مقام خلافت را بدست خواهی آرد. از اينجاست که می بينيم خليفه خدا شدن که هدف غائی آفرينش انسان است ، چه مسير طولانی و پرزحمت دارد. و اين تازه کارهائی است که خود انسان بايد انجام دهد و الا برای اينکه انسان به آن مقام دست يابد ، صدها و هزاران عامل ديگر پيش از اسنان و همراه انسان نقش آفرينی می کند تا انسان به آن هدف دست يابد.

از فرشتگان الهی تا ارسال رسل و انزال کتب ، گرفته تا حرکات و سکنات زمين و آسمانها ، در کنار جان فشانی انسان ، در تلاش و تکاپو هستند که انسان به آنچه که لازم است دست يابد.

قداست و عظمت مقام شهادت

تلازم هزينه سنگين و زحمت وافر با هدف بزرگ ، تنها در بحث خلافت نيست بلکه در جای جای عالم خلقت و رفتار و کردار انسان قابل مشاهده است.

هماطوريکه اخذ ، درجات معنوی و روحانی به زحمات زيادی نياز دارد ، گرفتن پاداش بزرگ اخروی نيز مستلزم ، ايثار و تلاش و احسان بزرگ است.

کسی که يک تومان در راه خدا می دهد ، خدای متعال ده تومان بلکه هفتصد تومان به وی پاداش می دهد. کسی که در راه دين که راه سعادت بشريت است ، جانش را می دهد ، يعنی تمام سرمايه اش را می دهد ، اجرش چيست؟ اينجاست که بزرگی و عظمت مقام شهادت و شهيد خودنمائی می کند.

يکی پل می سازد تا چند نفر به آسانی از چند متر آب رد شود ، ديگری مسجد می سازد تا عبادتگاهی به چند نفر ساخته باشد ، ديگری مبلغی را احسان می کند تا نياز چند نفر را مرتفع سازد ، هريک از اينحا در نزد خدا پاداش دارد. ولی کسی که جانش را می دهد تا امنيت جان ديگران را تأمين کند و هستی اش را می دهد تا دين مردم را نگه دارد ، جانش را می دهد تا تهاجمی را از مردم دفع نايد ، بايد چقدر پاداش داشته باشد. خدای متعال پاداش چنين انسانی را مقام شهادت ، مقام عند رب ، مقام حيات طيبه ابدی ، می داند که اين مقام بس بلندی است.

رسيدن به اين مقام با نماز شب هزار ساله ، و علامه دهر بودن ، و تمام اموال را بخشيدن بدست نمی آيد بلکه بايد جانش را دهد. می بينيم هدف بزرگ است و هزينه بزرگ می خواهد. به همين دليل در اين دنيا تنها انسانهای بلند همت به مقام بلند دست می يابند.

معرفت و شهادت

ولی اينجا اين سوال مطرح می شود که بخشيدن جان در راه هدف متعالی چقدر معرفت می خواهد ؟ اين روشن است که معرفتی که انسان را به بخشيدن مال سوق می دهد با معرفتی که انسان را به دادن جانش راضی می نمايد ، از زمين تا آسمان فاصله دارد. فرد شهادت طلب باوری در آن بوجود می آيد که رضا به تقديم جان پيدا می کند. اين معرفت که در او پيدا می شود در همين دنيا حيات طيبه به وی می دهد که نتيجه آن عند ربهم يرزقون است. کما اينکه هرکس خدا را فراموش کند و معرفتی پيدا نکند در آخرت نيز کر و لال خواهد بود.« و من اعرض عن ذکری فان له معيشه ضنکا و نحشره يوم القيامه اعمی .»

اين معرفت که تمام هستی انسان را قربانی پای معبود خويش کند ، معرفت عادی نيست. آتشی در جان انسانهاست که آماده است همه چيزش را در راه معبودش تقديم نمايد. شهدای ما دو بار شهيد شدند. يک بار وقتی شهيد شدند که مقام به اين معرفت دست يافتند و بار ديگر وقتی که جانشان را در طبق اخلاص نهاده به خدايشان تقديم کردند. رسيدن به ايچنين معرفی برای اوحدی از بندگان خدا حاصل می شود.

ويژگی جامعه شهادت پرور

در اينجا اين سوال پيدا می شود که رساندن افراد جامعه به چنين معرفتی ، چه سازکاری می طلبد ؟ چه سرمايه ای و چه نيروهای و چه ابزاری لازم است تا افراد جامعه را شهادت طلب پرورش دهد ؟

در عرصه تربيت انسانها شهادت طلب ، قدم اوّل اساسی ، درک اين حقيقت است که مقام شهادت و پشتوانه آن يعنی معرفت ، اکسير حيات است. گوهر کم يابی است که گير هر فردی نمی افتد . درک اين حقيقت است که « فوق کل ذب بر بر حتی یقتل الرجل فی سبیل الله فاذا قتل فی سبیل الله فليس فوقه بر.»

رسيدن به اين حقيقت نيز به معنای رسيدن به شرط کامل نيست بلکه پيدا کردن جای پای برای حرکت است.شناخت مقام شهادت شرط اساسی اولين قدم برای ترويج فرهنگ شهادت است که بدون اين شناخت ، سخن از شهادت ، لقلقه لسان و ادعای ترويج فرهنگ شهادت ، بیهوده است.

اگر بخواهيم خودمان بدانيم که آيا جامعه را سازماندهی کرده ايم که فرهنگ شهادت و ايثار را ترويج دهد يا هنوز اندر خم يک کوچه ايم ، علامت دارد. علامتش در تفاوتها و معيآرهاست. تفاوت جامعه شهيد پرور شهيد شناس و شهادت طلب با جامعه ای که شاعرانه سخن می گويد و ادعای توخالی دارد ، در لباس زنان و همت مردان و صداقت کارمندان و تدين سياستمداران و پای بندی مسئولين به ارزشهای نظام ، رونق معنوی مساجد ، معنوی بودن مراسم و آداب و رسوم جامعه ، اسلامی و مذهبی بودن مراکز علمی و فرهنگی ، نمود پيدا می کند.

جامعه شهيد پرور ، زنانشان متين و عفيف و باحجاب هستند و جامعه ای که زنانشان با آرايش و بی حجاب در مجامع عمومی ظاهر می شوند ، و دانشگاهش بجای آموزش علم ، ويترين مدههای مختلف لباس و آرايش باشد با فرهنگ شهادت بی گانه است. از دامن چنين زنانی ، کمتر مردانی شهادت طلب تربيت می يایند.

در جامعه شهادت طلب ، ديانت عين سياست و سياست عين ديانت است . جامعه ای که دين از سياست جدا باشد بلکه بدتر از آن دين ، در يد قدرت سياست و ملعبه دست سياستمداران باشد از فرهنگ شهادت طلبی بی گانه است.

در جامعه شهادت طلب ، خدمت به مردم ، بالاترين عبادت است . کارکنان و کارمندان و روسای ادارات ، با وضو در محل کار حاضر می شوند و هرکاری را به قصد قربت انجام می دهند و آن را عبادت می شمارند و هيچ وقت از کار خسته نمی شوند و شانه خالی نمی کنند. ولی جامعه ای که کارمند و کارگرش برای گرفتن حقوق در محل کار حاضر می شود و حتی برخی از آنان یواشکی برای انجام کارهای خودشان می روند و برای کارهای نکرده اضافه خدمت می گيرند ، و در تصرف بيت المال هيچ ملاحظه ای ندارند ، نبايد انتظار داشته باشند ، از اين لقمه های حرام فرزندان شهادت طلب و ايثارگر تربيت خواهد يافت.

مراد من اين نيست که بگويم خدای نکرده جامعه ما و محيط ما فضای مناسبی بای تربيت انسانهای والا نيست بلکه مقصودم اين است که مقام شهادت و مقام شهيد آنچنان مقدس و بلند است که در بسترهای مناسب و مطلوب ، پرورش می يابد. اگر شما ديديد در محيط ناسالم انسانی کامل متولد شد و رشد کرد اين استثاء است و نبايد نامش را سنت غالب ناميد.

ترقی و تباهی جامعه ما نيز وابسته به اين نکته است. ما به نام دين انقلاب کرديم ورهبرمان يک فرد وارسته دينی بود و با ايمان به خدا حرکت کرديم و تمام ناملايمات را تحمل نموديم و بر تمام توطئه ها فائق آمديم و با همين ويژگی نيز استوار خواهيم بود. اگر در تدين و ايمان ما خللی افتاد ، شک نکنيد ، استقلال ، عزت ، عظمت ، پيشرفت ما يک جا تارومار خواهد شد.

ايمان به خدا رمز پيروزی

مسلمانان ، اسپانيا را با قدرت ايمان گرفتند و در اثر بی توجه ای به ايمان هم اسپانيا را از دست دادند و هم خودشان نابود شدند. صفوی ها با ايمان به اوج قدرت رسيدند و مکتب شيعه را دين رسمی در ايران کردند و در اثر پشت نمودن به ايمان ، بافته های خود را پنبه کردند. اين يک سنت خداوند است. پس رمز پيروزی ما و رمز مقامت و پيشرفت ما ايمان واقعی به خداست و ضعف در ايمان ، ابندای نقطه سقوط ماست. مردم و مسئولين مواظب اين نکته باشند.

 
طراح و برنامه نویس: اکین