وصیه حضرت علی )ع) - وضعیت اهل بهشت(7) PDF چاپ نامه الکترونیک
جمعه ۲۴ خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۰۸:۵۳

قبض روح مومن

سُدیر الصیرفی می گويد به امام صادق (ع) گفتم :« جعلت فداك یا بن رسول الله هل یكره المؤمن على قبض روحه ؟» يعنی " آیا مومن از مرگ و قبض روح خود کراهت دارد؟." امام (ع) فرمودند لا والله إنه إذا أتاه ملك الموت لقبض روحه جزع عند ذلك فیقول له ملك الموت : یا ولی الله لا تجزع ، فوالذی بعث محمدا صلى الله علیه وآله لأنا أَبَرُّ بك وأشفق علیك من والد رحیم لو حضرك ، اِفتح عینیك فانظر ، قال : ویمثل له رسول الله صلى الله علیه وآله وأمیر المؤمنین وفاطمة والحسن والحسین والأئمة من ذریتهم علیهم السلام فیقال له : هذا رسول الله وأمیر المؤمنین وفاطمة والحسن والحسین والأئمة رفقاؤك ، قال : فیفتح عینیه فینظر فینادی روحه مناد من قبل رب العزة فیقول : یا أیتها النفس المطمئنة إلى محمد وأهل بیته ارجعی إلى ربك راضیة بالولایة ، مرضیة بالثواب ، فادخلی فی عبادی - یعنی محمد أو أهل بیته - وادخلی جنتی ، فما من شئ أحب إلیه من استلال روحه واللحوق بالمنادی .» يعنی " نه به خدا سوگند وقتی فرشته مرگ به نزدش می آید تا روحش را قبض کند، مومن به جزع در می آید. ملک الموت به او می گوید: من نسبت به تو مهربان تر از پدری مهربان هستم، چشمانت را باز کن و ببین. پس مومن چشم خود را باز می کند و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار(علیهم السلام) را می بیند. سپس از جانب خداوند ندائی می رسد: ای روح آرام به سوی پروردگارت برگرد….. پس داخل دربندگان و بهشت من شو.»

در احادیث بسیاری قبض روح مومن و نحوه ی انتقال او از این دنیا به دنیای دیگر به بوئیدن گل، استحمام و رها شدن از پلیدی ها، انتقال از زندان به قصر، بیرون آوردن لباس چرکین و رها شدن از غل و زنجیر تشبیه شده است.

امام سجاد(ع) فرمودندکه خداوند عز و جل می فرماید :من در هیچ امری مانند روح مومن درنگ نکردم , زیرا آن مومن از مرگ کراهت داشت و من هم کراهت داشتم به او ناراحتی برسانم . پس زمانی که اجل محتوم آن مومن رسید ,من دو شاخه گل از بهشت برای او فرستادم. یکی از آنها مسخیه نام داشت و دیگری منسیه ,که او را از تمام امور دنیا به فراموشی و نسیان می‌اندازد.

پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمودند : عزرائيل وقتى كه براى قبض روح مومن وارد مى‏شود، همانند بنده ذليل در برابر مولايش، در پيشگاه مومن توقف مى‏كند، و با همراهانش نزديك مومن نمى‏آيد مگر اين كه نخست بر آن مومن سلام مى‏كند و او را به بهشت مژده مى‏دهد.[1]

روايتي است از امام علي بن الحسين (ع) كه ايشان در اين باره فرموده اند :قبض روح براي مومن مانند كندن جامه و شستن چرك و جانور از بدن و باز كردن بند ها و غل هاي سنگين او و بدل كردن به نيكو ترين جامه ها و خوشبو كردن اوست به بهترين بوها و سوار شدن بر مركبها است.

شفاعت امام صادق (ع)

على بن حمزه مى‏گويد: دوستى داشتم، در عين اينكه شيعه بود، مدتى كارمند و منشى دربار بنى اميه شد، تا اينكه به من گفت: از امام صادق (عليه السلام) اجازه بگير، تا به محضرش برويم، من اجازه گرفتم و با او به حضور امام صادق (عليه السلام) رفتيم، او به امام (عليه السلام) عرض كرد: من مدتى از كارمندان بنى‏اميه بودم، از دنياى آنها ثروت بسيارى بدستم آمد، و از بازخواست الهى، غافل بودم، اكنون پشيمانم، چه كنم؟

امام صادق (عليه السلام) فرمود: اگر بنى اميه كسانى را براى منشى گرى و نويسندگى نداشتند، بيت المال به سوى آنها آورده نمى‏شد، و آنها بال و پر نمى‏گرفتند، و حق ما را پا مال نمى‏كردند.

دوستم به امام صادق (عليه السلام) عرض كرد: آيا راه گريزى دارم؟.

امام صادق (عليه السلام) به او فرمود: اگر وظيفه تو را به تو بگويم انجام مى‏دهى؟

دوستم عرض كرد: آرى.

امام صادق (عليه السلام) فرمود: آنچه را در اين راه به دست آورده‏اى بررسى كن اگر صاحبش را مى‏شناسى آن را به صاحبش برسان و اگر صاحبش را نمى‏شناسى عوض او صدقه بده « و انا اضمن لك على اللّه الجنه » در اين صورت من بهشت را در پيشگاه خداوند براى تو ضامن مى‏شوم.

دوستم سر در گريبان فرو برد و پس مدتى به امام عرض كرد:

تصميم خود را گرفته و به وظيفه خود عمل مى‏كنم

على بن حمزه مى‏گويد: دوستم با ما به كوفه بازگشت آنچه از ثروت را كه از دربار بنى اميه به دست آورده بود طبق وظيفه خارج ساخت حتى لباسى كه پوشيده بود از تنش بيرون آورد و ما همه آن اموال را در راستاى دستور امام صادق (عليه السلام) به مصرف رسانديم، و براى او چيزى نماند، حتى ما براى او لباسى خريديم و برايش فرستاديم چندان نگذشت كه او بيمار شد و به عيادتش رفتيم روزى كنار بسترش بودم ديدم در حال جان دادن است در همين هنگام به من رو كرد و گفت: « يا على و فالى و اللّه صاحبك.» اى على بن حمزه سوگند به خدا سرور تو امام صادق (عليه السلام) به وعده‏اش (ضمانت بهشت) در مورد من وفا كرد (يعنى همين لحظه مرا به بهشت برزخى وارد نمود) سپس همان دم از دنيا رفت او را غسل داده و كفن كرده و پس از نماز بر جنازه‏اش، به خاك سپرديم، و بعدا به مدينه رفتم، به حضور امام صادق (عليه السلام) رسيدم، هنوز سخنى نگفته بودم فرمود: «يا على و فينا و اللّه لصاحبك.» اى على سوگند به خدا به وعده خود در مورد دوست تو وفا كرديم

عرض كردم فدايت گردم درست فرمودى سوگند به خدا دوستم هنگام مرگش اين موضوع را به من خبر داد.

مومن در قبر

در کتاب «محاسن » برقی با سند خود از أبوبصیر نقل میکند از یکی از صادقین علیهما السّلام ( امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام ) که چون بنده مؤمن بمیرد در قبر او با او شش صورت داخل میشوند که یکی از آنها از همه سیمایش نیکوتر و هیئتش جمیل تر و بویش پاکیزه تر و صورتش نظیف تر می باشد. یکی از آن صورت ها در طرف راست او می ایستد، و دیگری در طرف چپ، و دیگری در مقابل او، و دیگری پشت سر او، و دیگری در نزد پای او، و آن صورتی که از همه نیکوتر است در بالای سر او می ایستد. در این حال اگر از جانب راست مانعی برای او رسد آن صورتی که در طرف راست است آن مانع را دفع میکند؛ و همینطور در هر یک از جهات ششگانه اگر مانعی برسد آن صورتی که در آن جهت است دفع می نماید. آن صورتی که از همه نیکوتر است به آن صورت های دیگر میگوید: کیستید شما؟ خدا شما را جزای خیر دهد از من. آن صورتی که در طرف راست است در پاسخ میگوید: من نماز هستم، و صورتی که در طرف چپ است میگوید: من زکاة هستم، و صورتی که در مقابل و روبروی اوست میگوید: من روزه هستم، و صورتی که در پشت سر اوست میگوید: من حجّ و عمره هستم، و صورتی که در نزد دو پای اوست میگوید: من بِرّ و نیکوئی هستم که از طرف تو به برادرانت رسیده است. و سپس این صورت ها به آن صورت نیکوتر میگویند تو کیستی؟ تو که از همه ما صورتت زیباتر، و بویت پاکیزه تر، و هیئت و شکلت جالب تر است. در پاسخ آنها میگوید: من ولایت آل محمّد صلواتُ الله علیهم أجمَعین هستم .[2]

فشار قبر

در روايت دارد وقتى كه جنازه مومن را در قبر مى گذارند و مى روند قبر خود زمين سخن مى گويد ملكوت قبر مومن مى گويد: آى مؤ من تو روى من راه مى رفتى من افتخار مى كردم كه روى من بندگى خدا مى كردى و مرا شاد مى كردى مى گفتم كى ميآئى در شكم من كه تلافى كنم الان موقع تلافى من است . ملكوت قبر تا چشم كار مى كند وسعت پيدا مى كند مدالبصر و اگر بعكسش تارك الصلوة باشد ملكوت قبرش مى گويد روى من راه مى رفتى از دست تو ناله ها داشتم حالا موقع تلافى كردنست چنان ملكوت قبر تنگ مى شود مثل ميخى كه در ديوار مى كوبند چقدر در فشاراست اين بدبخت هم در فشار است .

رفتار قبر با مومن

وقتى كه بنده مومن وارد قبر مى‏گردد، زمين قبر به او مى‏گويد: مرحبا، خوش آمدى، سوگند به خدا، من تو را دوست داشتم، در آن وقت كه بر روى من راه مى‏رفتى تو اكنون در شكم من قرار گرفتى، بيشتر تو را دوست دارم، و به زودى نشانه دوستى مرا در مى‏يابى، در اين هنگام به اندازه ديد چشمش، قبر او وسيع مى‏گردد، و درى در قبر به روى او گشوده مى‏شود، و او جايگاهش را در بهشت مى‏نگرد و از آن در، مردى بيرون مى‏آيد كه هيچ چشمى زيباتر از او نديده است، او به آن مرد مى‏گويد: اى بنده خدا! من هرگز چيزى را زيباتر از تو نديده‏ام، تو كيستى؟ آن مرد زيبا در پاسخ مى‏گويد: «اَنَا رَأيُكَ الحَسَنُ الّذي كُنتَ عَلَيه، وَ عَمَلُكَ الصَّالحُ الّذي كُنتَ تَعمِلُهُ.» يعنی " من راى نيك تو هستم كه داراى آن بودى، و كارهاى شايسته تو هستم كه در دنيا انجام داده‏اى." سپس روح او گرفته مى‏شود، و در بهشت و در جايگاه مناسب خود نهاده مى‏گردد: سپس به او گفته مى‏شود: نم قرير العين بخواب و بيارام در حالى كه چشمت روشن است و شادمان هستى، از آن پس همواره، نسيمى از بهشت، بر جسد او مى‏وزد، كه او لذت و بوى خوش آن را تا روز فرا رسيدن قيامت مى‏يابد.

اما وضعيت اهل بهشت

اوّلا وقتی اهل بهشت از قبر بلند می شوند و به طرف عالم محشر می روند فرشتگان الهی به استقابل آنها می روند و به آنها خير مقدم می گويند . ثانياً تمام اهل بهشت جوان می شوند و به صورت زن و مرد جوان به قصرهای بهشتی می روند.

پير و سياه به بهشت نمي روند!

پیرزنی به حضور پیامبر صلی الله علیه و اله رسید و علاقه مند بود اهل بهشت باشد.

پیامبر صلی الله علیه و اله فرمودند: پیرزن به بهشت نمی رود.

او گریان از محضر پیامبر صلی الله علیه و اله خارج شد.

بلال حبشی او را در حال گریه دید.

پرسید: چرا گریه می کنی؟

گفت: پیغمبر صلی الله علیه و اله فرمودند: پیرزن به بهشت نمی رود.

بلال نزد پیامبر صلی الله علیه و اله آمد و حال پیرزن را بیان کرد.

حضرت فرمودند: سیاه نیز به بهشت نمی رود.

بلال هم غمگین شد و هر دو نشستند و گریستند.

عباس عموی پیامبر صلی الله علیه و اله آن ها را در حال گریه دید.

پرسید: چرا گریه می کنید؟

آنان فرمایش پیامبر صلی الله علیه و اله را نقل کردند.

عباس ماجرا را به پیامبر صلی الله علیه و اله عرض کرد.

حضرت به عمویش که پیرمرد بود فرمودند: پیرمرد هم به بهشت نمی رود.

عباس هم سخت پریشان و ناراحت شد.

سپس رسول اکرم صلی الله علیه و اله هر سه نفر را نزد خود طلبیدند و فرمودند:

خداوند اهل بهشت را در سیمای جوانی نورانی، در حالی که تاجی بر سر دارند وارد بهشت می کند، نه به صورت پیر و سیاه چهره و بد قیافه.

آب های بهشتی

« مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتي‏ وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فيها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَيْرِ آسِنٍ وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبينَ وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى وَ لَهُمْ فيها مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ.» يعنی " مثل بهشتى كه به پرهيزگاران وعده داده شده [چون باغى است كه] در آن نهرهايى است از آبى كه [رنگ و بو و طعمش] برنگشته و جويهايى از شيرى كه مزه‏اش دگرگون نشود و رودهايى از باده‏اى كه براى نوشندگان لذتى است و جويبارهايى از انگبين ناب و در آنجا از هر گونه ميوه براى آنان [فراهم] است."

خصوصيات ميوه هاي بهشتي

الف) در تفسير آيه مباركه«لكم فيها فاكهه كثيره فيها تاكلون» براي شما در بهشت ميوه هاي فراواني است كه از آنها تناول مي كنيد، مي فرمايد: ميوه هاي بهشتي آنقدر فراوان است كه شما تنها جزئي از آن را تناول مي كنيد و با آمدن لفظ «منها»اين را مي رساند كه درختان باغهاي بهشتي همواره پرميوه و پرثمر است كه شما هر چه بخوريد فقط جزئي از آن است و بدين ترتيب مجموعه فناناپذيري است. در حديثي هم كه تاكيد براين مطلب دارد مي فرمايد:« لاينزع رجل في الجنه ثمره من ثمرها الانبت مثلاها» هيچ انساني ميوه اي از درختان بهشتي نمي چيند مگر اينكه دو چندان جاي آن مي رويد.

ب) در آيه اي ديگر، از خصوصيت ديگري نام مي برد و مي فرمايد:« و لهم فيها من كل ثمرات» در بهشت از تمام انواع ميوه ها موجود است. ميوه هاي رنگارنگ با طعمها و عطرهاي متفاوت و آنچه در تصور مي گنجد و يا انواعي كه حتي امروزه تصورش براي ما ممكن نيست و همه در بهشت در اختيار مومنين قرار مي گيرد.

ج) خصوصيت سوم ميوه هاي بهشتي اين است كه مي فرمايد:« و فاكهه كثيره لامقطوعه و لاممنوعه» در بهشت ميوه هاي فراواني است كه نه قطع مي شود و نه هيچگاه ممنوع مي گردد و همچون ميوه هاي اين جهان نيست كه محدود به فصل معيني باشد و تنها چند هفته يا چند ماه در سال بر درخت ظاهر شود و يا همچون ميوه هاي اين جهان نيست كه گاه خارها مانع چيدن آن است و گاه بلندي خطرناك درخت مانند نخل يا مانعي در وجود خود انسان از تناول آن وجود داشته باشد و نه ميزبان اصلي بهشت كه خداوند منان است و ماموران او بخل و منعي دارند بنابراين هيچ منعي در كار نيست و به اصطلاح مقتضي كاملا موجود و مانع در هر شكل و هر صورت مفقود است.

د)چهارمين ويژگي ميوه هاي بهشتي را سوره مباركه رحمن اشاره مي كند و مي فرمايد:« فيهما من كل فاكهه زوجان» در آن باغهاي بهشتي از هر ميوه اي دو نوع وجود دارد، نوعي كه در دنيا نمونه آن را ديده ايد و نوعي كه هرگز شبيه و نظير آن را در اين جهان نديده ايد و بعضي از مفسران نيز آن را به دو نوع تابستاني و زمستاني يا خشك و تر و يا كوچك و بزرگ تفسير كرده اند ولي هيچيك از اينها دليل واضحي ندارد.

و) همين قدر مسلم است كه ميوه هاي بهشتي كاملا متنوع و گوناگون مي باشد.

ه) ميوه هاي بهشتي همه در دسترس هستند و مشكلات چيدن و زحمت درختان دنيايي را ندارد چنانچه مي فرمايد:«يدعون فيها بكل فاكهه امنين» بهشتيان هر نوع ميوه اي را بخواهند تقاضا مي كنند و در اختيارشان قرار مي گيرد و همگي در دسترس هستند «قطوافها دانيه» و زحمت و رنج چيدن ميوه از درختان بلند نيست.

و) به هنگام انتخاب هرگونه ميوه در بهشت خدمتگزاران آنان تقديم مي كنند « وفاكهه مما يتخيرون ».
ز) هميشه ميوه هاي بهشت رسيده است چنانچه مي فرمايد:« و جني الجنتين دان» ميوه هاي رسيده اين دو بهشت در دسترس است.» (جني) به معني ميوه اي است كه موقع چيدن آن فرا رسيده است.

حوريان بهشتی

حور جمع حوراء است و حور به دختر جوان و باکره و سفيد و بسيار زيبا و سياه چشم گفته می شود.

در قرآن کریم برای زنان بهشتى (حوریه های بهشتی) ویژگی هایی ذکر شده است که عبارتند از:

1- پاکی و پاکیزگی : «وَ لَهُمْ فِیها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ هُمْ فِیها خالِدُونَ.» همسران آن جهان ، بر خلاف بسیارى از زیبا رویان این جهان هیچ نقطه تاریک و منفى در جسم و جان آنها نیست و از هر عیب و نقصى پاک و پاکیزه اند.

2- دارای چشمان سیاه و درشت : «کذلِک وَ زَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عِینٍ» « حور» جمع « حوراء» و « احور» به کسى مى گویند که سیاهى چشم او کاملا مشکى و سفیدى آن کاملا شفاف است. از آنجا که زیبائى انسان بیش از همه در چشمان او است ، در اینجا چشمان زیباى حور العین را توصیف مى کند. بعضى نیز گفته اند که “حور” از ماده “حیرت” گرفته شده ، یعنى آن چنان زیبا هستند که چشم ها از دیدن آنها حیران مى شود.

3- پوشیده و مستور بودن : « وَ حُورٌ عِینٌ کأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَکنُونِ» « مکنون» به معنى پوشیده است ، و در اینجا منظور پوشیده بودن در صدف است ، زیرا مروارید به هنگامى که در صدف قرار دارد و هیچ دستى به آن نرسیده از همیشه شفاف تر و زیباتر است.

4- فقط به همسران خود عشق می ورزند یا پر ناز و کرشمه هستند : « فِیهِنَّ قاصِراتُ الطَّرْفِ » « طرف » (بر وزن حرف ) به معنى پلک چشم ها است ، و از آنجا که به هنگام نگاه کردن ، پلک ها به حرکت در مى آید کنایه از نگاه کردن است ، بنابراین تعبیر به ” قاصرات الطرف ” اشاره به زنانى است که نگاهى کوتاه دارند، یعنى فقط به همسرانشان عشق مى ورزند، و این یکى از بزرگترین امتیازات همسر است که جز به همسرش نیندیشد و به غیر او علاقه نداشته باشد.

5- از هر نظر دوشیزه و پاک هستند : « لَمْ یطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جَانٌّ.» کلمه “طمث” که فعل “لم یطمث” از آن مشتق شده ، به معناى ازاله بکارت و نکاحى است که با خونریزى همراه باشد و معناى آیه این است که : حوریان بهشتى دست نخورده اند، و قبل از همسران هیچ جن و انسى ازاله بکارت از ایشان نکرده.

6- مانند یاقوت و مرجان هستند: «کأَنَّهُنَّ الْیاقُوتُ وَ الْمَرْجانُ» به سرخى و صفا و درخشندگى “یاقوت” و به سفیدى و زیبائى شاخ “مرجان” که هنگامى که این دو رنگ (یعنى سفید و سرخ شفاف ) به هم آمیزند زیباترین رنگ را به آنها مى دهند.



[1] - بحار الانوار، ج 6، ص 167،

[2] - محاسن، ج 1 ص 288

 
طراح و برنامه نویس: اکین