چهار توصيه حضرت علی (ع) - به اندزه عمرت در آخرت برای آخرت کار کن(6) PDF چاپ نامه الکترونیک
جمعه ۲۴ خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۰۸:۵۳

به اندازه عمرت در آخرت برای آخرتت کار کن

از حضرت امير (ع) در باره علم پرسيدند ، حضرت پاسخ داد که علم در چهار کلمه است و کلمه چهارم اين است که :

« و أن تعمل لآخرتك بقدر بقائك فيها [1] يعنی برای آخرت به اندازه بقائت در آن عمل کند.

انسان موجود ابدی است . يعنی نابودی و فناء و از بين رفتن در آن راه ندارد. منتهی برای جاودانه شدن بايد مسير مشخصی را طی کند که رفتن اين مسير اجباری است و در اختيار انسان نيست. خداوند متعال می فرمايد :« فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَيِّنَ لَكُمْ وَ نُقِرُّ فِي الْأَرْحامِ ما نَشاءُ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ وَ مِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّى وَ مِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلى‏ أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْلا يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئا.» يعنی همانا شما را از خاک آفريديم که اوّل آن را نطفه سپس خون بسته ، سپس گوشت خورد شده دارای شکل خاص و یدون شکل قرار داديم . و به مدت مشخص در رحم مادر مستقر کرديم سپس به صورت طفل از رحم مادرتان خارج ساختيم . تا بزرگ شديد و بعضی از شما مردند و بعضی ديگر عمر کردند و به سن پيری رسيدند و و پس از اينکه عالم بودند ، علم را از دست دادند.

بـشر اوّل ّّّهـــواده زره بی اختيار اولــــــدی گــتردی قطره ی بــاران تـــراب تیــره تار اولــدی

قاتشدی تپراقا يردن گُگردی شاخه لر گزدی گل اولدی گل سارالدی دوندی امرود و انار اولدی

بوسرگردان مسافر گزدی دوردعالمده تا گلدی آنا بتنده بشمنجی جهاندا خانه دار اولدی

قوشلدی بیر ببیر نازک سمکلر روده لر تنظیم اوتوز بش کارخانه مغزده خدمتگذار اولدی

انسان وقتی به دنيا آمد چيزی نمی دانست . « وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون‏.» يعنی خداوند شما را از رحم مادرتان خارج ساخت در حالی که چيزی نمی دانستيد. و به شما شنوائی و بينائی و قلب داد که شايد شکر گذار باشيد.»

چيزی نمی دانستيم به دنيا آمديم و اگر زود نميريم باز در اثر کهولت و پيری تمام چيزهائی که ياد گرفته بوديم از يادمان می رود. خداوند این دوران را پست ترين عمر می داند در حالی که بسيار سخت نيز است. چون علی رغم اينکه مثل کودک شده است و نمی تواند غذا بخورد ، بنشيند ، درست صحبت کند ، ولی همه از او انتظار دارند که مثل مردان و زنان چهل ساله عمل کند. چون او در حالی که عقلش درست کار می کند ، بچه هايش او را تحويل نمی گيرند و به وی احترام نمی کنند. چون می بيند ثروتی که با هزاران زحمت جمع کرده است ، در اختيار فرزندان است و اين قدرت ندارد حتی يک تومان از آن را به دلخواه خود خرج کند . بلکه پولی در اختيار ندارد. درد پيری و درد بيماری طاقتش را گرفته و به کسی نمی تواند بگويد . عمر به آخر رسيده و توان جبران کارهای گذشته اش را ندارد . هر روز با مرگ پنجه نرم می کند.

به همين دليل است که خدای متعال رعايت والدين در دوران پيری آنها را سفارش می کند.« إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلاهُمَا فَلا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ وَلا تَنْهَرْهُمَا وَقُلْ لَهُمَا قَوْلا كَرِيمًا.» يعنی " هرگاه یکی از آنان، و یا هر دوی ایشان نزد تو به سن پیری برسند، اُف به آنها مگو و بر سر ایشان فریاد مزن و با سخنان محترمانه با آنان سخن بگو."

مردى از پدرش نزد پيامبر شكايت كرد. حضرت پدر را خواست و پرسش نمود، پدر پير گفت: روزى من قوى و پولدار بودم و به فرزندم كمك مى‏كردم، امّا امروز او پولدار شده و به من كمك نمى‏كند. رسول خداصلى الله عليه وآله گريست و فرمود: هيچ سنگ و شنى نيست كه اين قصه را بشنود و نگريد! سپس به آن فرزند فرمود: «اَنتَ و مالُك لاَبيك» تو و دارايى‏ات از آنِ پدرت هستيد.

غرض اينکه انسان در اين دنيا به اجبار دوران کودکی و جوانی و پيری را می گذراند و در نهايت اين جسم را در خاک گذاشته به عالم آخرت وارد می شود. در عالم برزخ با قالب مثالی زندگی می کند. اما در آخرت به چه شکلی در می آيد مانده به اين است که در اين دنيا چگونه بوده است.

انسان وقتی می ميرد يعنی روحش از بدن جدا می شود آن صورتی رابه خود می گيرد که در اين دنيا با آن زندگی می کرد. اگر فرشته خو بود به صورت فرشته ، اگر مکار بود به صورت روباه ، اگر شهوت ران بود ،به صورت خرس ، اگر بداخلاق و درنده خو بود ، به صورت سگ و گرگ ، اگر متکبر بود ، به صورت مورچه مشهور می شود.

در آنجا انسانها به چند دسته تقسيم می شوند:

گروهی مستقيم به جهنم می روند. گروهی مستقيم به بهشت وارد می شوند و گروهی مقداری می سوزند و بعد از جهنم نجات پيدا می کنند. ما از کدام دسته خواهيم بود وابسته به اين است که در اينجا چگونه بوديم.

وضعيت اهل جهنم

کسانی که در آتش هميشه می مانند وضعشان آنقدر خراب است که قابل بيان نيست.

غذای اهل جهنم

غذايشان غسلين است که چرک و خوني است که از بدن اهل جهنم مي ريزد. جبرئيل به رسول خدا (ص) در مورد غذاي اهل جهنم می گويد که اي رسول خدا! اگر ذره اي از غذاي اهل جهنم را در دنيا بريزند، تمام اهل دنيا از بوي تعفن آن جان مي دهند. در تفسیر مجمع البیان و منهج الصادقین گفته که: »غسلین، کثافات و فضولات و چرک و خون و مدفوع جهنمیان است؛ یعنی اهل جهنم مدفوع و فضولات خودشان را خودشان می خورند.[2]«

غذای دیگر اهل جهنم «ضریع» است. در روایت است که: «اگر قطره ای از ضریع در آبهای دنیا ریخته شود تمام حیوانان دریایی از بوی بد آن می میرند.»

ضریع، نوعی گیاه خاردار است که برگ ندارد و اگر خشک شود سم کشنده می گردد. هیچ حیوانی این گیاه را نمیخورد.

خداوند که غذای اهل دوزخ را به این گیاه تلخ و سم دار و بدبو تشبیه کرده به خاطر خباثت این گیاه است و الا ضریعی که در جهنم است قطعا به مراتب از این گیاه بدتر و تلخ تر و بدبوتر خواهد بود؛ چنانچه پیامبر اکرم فرموده: ضریع، چیزی است در میان آتش دوزخ که خاردار است و از تلخ ترین گیاهان، تلخ تر و از مردار گندیده تر است و حرارتش نیز از حرارت آتش بیشتر است.

بعضی از راویان گفته اند که: در جهنم، دوزخیان بسیار گرسنه می شوند چنانچه از زیادی گرسنگی، آتش جهنم برایشان آسان می شود، در این هنگام، ضریع به انسان دهند که چون بخورند در گلویشان گیر کند(چون خار دار است) و فرو نرود و به همین جهت قران فرموده: «وطعاما ذا غصة» آنان به یادشان می اید که در دنیا وقتی غذا گلویشان گیر می کرد، آب می خوردند، در آنجا نیز تقاضای آب می کنند تا طعام ضریع را از گلویشان پایین ببرد. ملائکه عذاب از چشمه آنیه که چشمه جوشانی است و مانند مس گداخته است به ایشان آب دهند که وقتی نزدیک آن شوند پوست صورتشان درون آن ریزد و چون بخورند تمام امعاء و احشایشان را بسوزاند.

غذای ديگر جهمنميان زقوم است. خداوند می فرمايد :« ثم انکم ایها الضالون المکذبون لاکلون من شجر من زقوم فمالئون منها البطون[3]يعنی " گمراهان و دروغگویان و تکذیب کنندگان قیامت و جهنم از درخت زقوم می خورند تا شکمشان پر شود." و می فرمايد :« ان شجرة الزقوم طعام الاثیم کالمهل یغلی فی البطون کغلی الحمیم.»[4] يعنی "از درخت زقوم مسلما غذای گنهکاران است، همانند فلز گداخته در شکمها می جوشد."

نوشابه جهنميان

اهل جهنم، از شدت آتش، اظهار تشنگي مي کنند و فغان سر مي دهند. به پاسخ همين فغان و ناله، آب برايشان آورده مي شود؛ آبي که همچون مس و قلع گداخته شده است و آن را در ظرف آتشين ريخته و به دستشان مي دهند.« وَ سُقُوا مَآءً حَمِیمًا فَقَطَّعَ أَمْعَآءَهُمْ» يعنی آبی جوشان به خوردشان داده می شود پس روده هایشان را از هم می پاشد

اهل جهنم، ظرف آتشين را نزديک صورت مي آورند که بياشامند؛ اما از شدت حرارت آن، گوشت صورتشان پخته شده و به ميان ظرف مي ريزد. «كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُم بَدَّلْنَـ'هُمْ جُلُودًا غَیْرَهَا لِیَذُوقُوا الْعَذَابَ إِنَّ اللَهَ كَانَ عَزِیزًا حَكِیمًا.»يعنی " به زودی آنها را به آتشی درآوریم که هربار پوستشان پخته شود، پوستی دیگر برجایش نهیم تا عذاب را (به طور کامل) بچشند. بی شک خداوند شکست ناپذیر حکیم است."

حميم

يکی از نوشابه های اهل جهنم حميم است . خداوند می فرمايد:« لَهُمْ شَرابٌ مِنْ حَمیمٍ وَ عَذابٌ اَلیمٌ.» و می فرمايد :« وَ اِنْ یَسْتَغیثُوا یُغاثَوا بِماءٍ کَالْمُهْلِ یَشوِی الْوُجوُهَ بِئسَ الشَّرابُ« مُهْل » یعنی فلز ذوب شده یا مس گداخته شده یا آب سیاه رنگ در حال جوش یا ماده سمی در حال گداخته شدن که وقتی به این آب نزدیک می‌شوند ، پوست صورتشان می‌ریزد . وقتی این آب را خوردند ، ملائکه عذاب مقداری هم روی سرشان می‌ریزند : « یُصَبُّ مِنْ فَوقِ رُوُسِهمُ الْحَمیمُ »در قرآن آمده است :« فَشارِبُونَ شُرْبَ الحَمیمِ.» شتر معمولاً دیر تشنه می‌شود ؛ چون ذخیره آب دارد اما وقتی ذخیره‌اش تمام شود خیلی تشنه می‌شود مخصوصاً که به مرض تشنگی و استسقا مبتلا باشد ، وقتی به آب برسد با هیجان تمام آب می‌خورد . خداوند می‌فرماید : اهل جهنم نیز از حرارت جهنم و خصوصاً بعد از خوردن زقوم و ضریع به قدری تشنه می‌شوند که وقتی به آب حمیم می‌رسند مثل شتر تشنه آب می‌خورند .

صديد

يکی ديگر از نوشابه های اهل جهنم آب صديد است . « ماء صدید » خون و چرک که از فروج زنان زانیه در جهنم خارج می‌شود که هم خیلی کثیف است ، هم بدبو و هم در حال جوش که پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) می‌فرمایند : « وقتی این آب را به اهل جهنم نزدیک می‌کنند از شدت حرارتش پوست سر و صورتشان در آن آب می‌ریزد و وقتی بیاشامند اندرونشان قطعه قطعه شود. «وَ خابَ کُلُّ جَبّارٍ عَنیدٍ مِنْ وَرائِهِ جَهَنّمُ و یُسْقی مِنْ وماءٍ صَدیدٍ یَتَجَرَّعُهُ وَ لا یَکادُ یُسیغُهُ و یاتیهِ الْمَوْتُ مِنْ کُلِّ مَکانٍ وَ ما هُوَ بِمَیِّتٍ وَ ما هُوَ بِمَیِّتٍ وَ مِنْ وَرائِهِ عَذابٌ غَلیظٌ » يعنی " گردن کشان و جباران نومید و نابود می‌شوند و در جهنم جرعه جرعه از ماء صدید خورانده می‌شوند ؛ چون خودشان مایل به خوردن آن نیستند وقتی این آب متعفن را خوردند حاضرند بمیرند اما مرگی در کار نیست بلکه باید آماده شوند برای عذاب شدید تر و فرشتگان عذاب آنان را با غل و زنجیر به طرف آتش می‌برند ."

غساق

شراب ديگر اهل جهنم غساق است. غسّاق چشمه‌ای است در جهنم که آبش در نهری جاری است که زهر کشنده و سمومات مارها و عقرب‌های جهنم به آن ریخته می‌شود و حتی چرک دیده‌های اهل جهنم هم داخل آن می‌ریزد و از نظر داغی هم مثل مس گداخته است ، چون با آتش جهنم داغ شده که اگر ذره‌ای از آتش جهنم به روی کوه‌های دنیا گذاشته شود همه کوها آب می‌شود . «هذا فَلْیَذُوقُوهُ حَمیمٌ وَ غَسّاقٌ» در روایت است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آ له) می‌فرماید : « اگر یک دلو از ماء غسّاق جهنم را در دنیا بریزند ، بوی گند و تعفن آن متعفن و نابود خواهد شد .»

لباس اهل جهنم

لباس اهل جهنم، از مس گداخته شده، است.« سَرَابِیلُهُم مِن قَطِرَانٍ.» جهنميان، زنجيرهايي سنگين بر گردن و شانه دارند. فشار زنجيرها به گونه اي است که آنها نمي توانند سر خود را تکان داده و يا به زير افکنند. « مُقَرَّنِینَ فِی الاْصْفَاد.» وارد است كه: یعنی بعضی از جهنّمیان را با بعضی دیگر به یك قید و زنجیر می بندند.

عذاب آن قدر سخت است که آنها به مالک جهنم مي گويند:

- اي مالک جهنم! از خدا بخواه تا ما را بميراند؛ زيرا بيش از اين، طاقت تحمل عذاب را نداريم!

اما مالک جهنم به آنها پاسخ نمي دهد.

و هزار سال، اينگونه مي گذرد.

بعد از گذشت اين زمان، مالک جهنم جوابشان را مي دهد:

- آيا مشاهده نکرديد که در روز قيامت، مرگ را به صورت گوسفندي خاکستري سر بريدند و منادي حق ندا کرد که: اي ساکنان بهشت! شما هميشه در بهشت ساکن هستيد و هرگز از آن خارج نخواهيد شد.

سپس، همان منادي شما را صدا زد که: اي ساکنان آتش! براي شما هم نجاتي نيست و بايد هميشه در آتش زندگي کنيد.

اهل جهنم مي گويند:

- اي مالک جهنم! از خدا بخواه تا يک روز عذاب ما را تخفيف بدهد.

مالک جهنم جواب مي دهد:

- حتي يک لحظه هم عذاب شما تخفيف داده نمي شود.

اهل جهنم که از مالک جهنم مأيوس شده اند، خطاب به پروردگار مي گويند:

- خدايا! ما به وظايف خودمان آشنا شديم و دانستيم که بايد به دستورهاي تو عمل کنيم؛ پس ما را از اين گرفتاري نجات بده!

خداوند نيز، هزار سال به آنها بي اعتنايي کرده و پاسخشان را نمي دهد.

اما پس از گذشت اين مدت، به آنها مي گويد:

- آيا شما را در دنيا مدتي مهلت ندادم و آياتم بر شما خوانده نشد و وظايف بندگي من به شما نرسيد و آن را تکذيب نکرديد؟

اهل جهنم به ناله و التماس مي گويند:

- خدايا! بدبختي و شقاوت، بر ما غلبه کرد و ما از گمشده هاي بيابان گمراهي هستيم.

اما پاسخ خداوند به آنها چنين است:

- در آتش جهنم گم شويد و خاموش باشيد.

در اين هنگام، پيران اهل جهنم با خود نجوا مي کنند:

- واي بر ما که به سنّ پيري رسيديم و از خواب غفلت بيدار نشديم...!

جوانان جهنمي نيز بر خويشتن بانگ مي زنند:

- چه بد کرديم که براي عيش و لذّت چند روزه ي دنيا، خود را به چنين بدبختي و گرفتاري، دچار ساختيم!

زنان جهنمي، شيون کنان مي گويد:

- ما را به چنين روزي وعده داده بودند. اما براي رضايت شوهر يا دوستان خودمان، از وظايف خويش غفلت کرديم و خلاف دستور خداوند را انجام داديم. اکنون، به جاي آن همه پارچه هاي نرم و لطيفي که لباس خود مي ساختيم، لباس آتشين پوشيده ايم، و در عوض جواهر و زينت طلايي و نقره اي که بر خود مي آويختيم، زنجيرهاي ضخيم و گداخته بر بدن داريم ...



[1] - مجموعةورام 2 37

[2] - تفسیر مجمع البیان و منهج، ذیل آیه مورد نظر

[3] - واقعه/51-53

[4] - دخان 43-46

 
طراح و برنامه نویس: اکین