چهار توصیه حضرت امير (ع) - عالم قبر (4) PDF چاپ نامه الکترونیک
جمعه ۲۴ خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۰۸:۵۱

عالم قبر

گردنه دوّم سفر عالم آخرت ، عالم قبر است . امام سجاد u می فرمایند :« إِنَّ الْقَبْرَ رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ أَوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النِّيرَانِ [1] امیر المومنين علی u در نامه خود به محمد ابن ابی بکر می نويسد ، اين قبر هر روز به انسان ندا سر می دهد که « أَنَا بَيْتُ الْغُرْبَةِ أَنَا بَيْتُ التُّرَابِ أَنَا بَيْتُ الْوَحْشَةِ أَنَا بَيْتُ الدُّودِ وَ الْهَوَام[2] بديهی اتس هرکس صدای مرگ را بشنود و باور کند ، قبر را به باغی از باغهای بهشت می کند و هيچ واهمه ای از رفتن به قبر ندارد ولی هرکس نشنيده و يا باور نکرده است و خود را به گناه آلوده نموده است ، قبر را برای جهنم سوزان ساخته است و هيچ آماده نيست به قبر برود و از رفتن به آنجا وحشت می کند.

محدث قمی در وادی السلام

محدث قمی می گويد : روزی در وادی السلام نجف أشرف برای زیارت اهل قبور و ارواح مؤمنین رفته بودم. در این میان از ناحیه دور نسبت بجائی که من بودم ناگهان صدای شتری که میخواهند او را داغ کنند بلند شد، و صیحه می کشید و ناله میکرد؛ بطوریکه گوئی تمام زمین وادی السلام از صدای نعره او متزلزل و مرتعش بود. من با سرعت برای استخلاص آن شتر بدان سمت رفتم. چون نزدیک شدم دیدم شتر نیست، بلکه جنازه ای را برای دفن آورده اند و این نعره از این جنازه بلند است؛ و آن افرادیکه متصدی دفن او بودند أبداً اطلاعی نداشته و با کمال خونسردی و آرامش مشغول کار خود بودند. مسلماً این جنازه از مرد متعدی و ظالمی بوده است که در اولین وهله از ارتحال به چنین عقوبتی دچار شده است، یعنی قبل از دفن و عذاب قبر، از دیدن صور برزخیه، وحشتناک گردیده و فریاد برآورده است.

پيامبر o در کنار قبر

روايت شده از براء بن عازب - كه يكي از معروفين صحابه است - كه ما در خدمت حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم بوديم كه نظرش افتاد به جماعتي كه در محلي جمع گشته بودند.

پرسيد: بر چه اين مردم اجتماع كرده اند؟

گفتند: جمع شده اند قبر مي كنند.

براء گفت: چون حضرت اسم قبر شنيد شتاب كرد در رفتن به سوي آن، تا خود را به قبر رسانيد، پس به زانو كنار قبر نشست.

من رفتم به طرف ديگر مقابل روي آن حضرت، تا تماشا كنم كه آن حضرت چه مي كند؟ ديدم گريست به حدي كه خاك را از اشك چشم خود تر كرد. پس از آن رو كرد به ما و فرمود :«اخواني لمثل هذا فاعدوا.» يعنی " برادران من! از براي مثل اين مكان تهيه ببينيد و آماده شويد."

در كتاب من لا يحضره الفقيه است كه چون ميت را به نزديك قبر آورند فورا او را داخل قبر نكنند زيرا براى قبر هولهاى بزرگ است ، و حامل آن به خداوند از هول مطَّلَع پناه برد و ميت را نزديك قبر بگذارند و اندكى صبر كند تا آماده دخول شود؛ پس اندكى او را پيشتر برند و اندكى صبر كند. آنگاه او را به كنار قبر برند.

ورود شش صورت به قبر

علامه مجلسى در محاسن به سند صحيح از امام صادق يا امام باقر عليهماالسلام روايت كرده است كه چون مؤ من مى ميرد با او در قبرش شش ‍ صورت داخل مى شود يكى از آنها خوشروتر و خوشبوتر و پاكيزه تر از باقى صورتهاست ، پس يكى در جانب راست و يكى در جانب چپ و يكى در پيش رو و يكى در پشت سر و يكى در پائين پا مى ايستند و آنكه خوش ‍ صورت تر است در بالاى سر؛ پس سؤ ال يا عذاب از هر جهت كه مى آيد آنكه در آن جهت ايستاده است مانع مى شود پس آنكه از همه خوش ‍ صورت تر است به ساير صورتها مى گويد: شما كيستيد؟ خدا از جانب من شما را جزاى خير دهد. صاحب طرف راست مى گويد: من نمازم . صاحب جانب چپ مى گويد: من زكاتم . آنكه در پيش روى است مى گويد: من روزه ام . آنكه در عقب سر است مى گويد: من حج و عمره ام . و آنكه در پايين پا است مى گويد: من بِر و احسان به برادران مؤ منم . پس آنها به او مى گويند: تو كيستى كه از همه ما بهتر و خوشروتر و خوشبوترى ؟ مى گويد: من ولايت آل محمد صلوات الله عليهم اجمعين (هستم)

فشار قبر

يکی از برنامه های سخت قبر که نگران کننده است فشار قبر است . فشار قبر اگرچه برای مومن کفاره گناهانش است ولی تحملش سخت است .

داستان سعد بن معاذ و فشار قبر او

سعد ابن معاذ از اصحاب بزرگ پيامبر o از اهل مدينه بود، در جنگهاى اسلامى مانند جنگ بدر، احد، خندق و... شركت داشت، و در جنگ بدر پرچمدار طايفه اوس بود، اين مسلمان متعهد و تلاشگر، در جريان جنگ خندق، بر اثر تيرى كه از ناحيه دشمن به رگ اكحل او همان رگى كه هنگام رگ زدن، آن را نيشتر مى‏زنند رسيد از آن پس، بر اثر خونريزى روز به روز حال او رو به ضعف نهاد و بسترى گرديد.

او شهيد زنده و جانبازى مومن بود، كه در مسير شهادت قرار گرفته بود پيامبر o مكرر به عيادتش مى‏آمد و از او تجليل و احترام كرد، در لحظات آخر عمر او، پيامبر o در كنار بسترش مى‏آمد و از او پرستارى مى‏نمود، و اين دعا را در حق او مى‏كرد: خدايا! سعد در راه تو جهاد كرد و پيامبرش را تصديق نمود، روح او را به خوبى بپذير .[3]

صبح آن روزى كه سعد از دنيا رفت، جبرئيل بر پيامبر o نازل شد و عرض كرد: اى رسول خدا! چه كسى از امتهاى شما از دنيا رفته است، كه فرشتگان آسمان، روح او را به يكديگر مژده مى‏دهند؟

پيامبر o به مسجد آمد، و از وفات سعد اطلاع يافت آن حضرت پس از نماز صبح همراه مردم به سوى خانه سعد حركت كردند، وقتى كه وارد خانه او شدند، ديدند بستگان او مشغول غسل دادن جنازه سعد هستند، پيامبر o در كنارى نشست، ناگاه ديدند آن حضرت زانوهاى خود را جمع كرد، علتش را پرسيدند، فرمود: فرشته‏اى فرود آمد، جا براى او نبود، به او جا دادم .

هنگامى كه او را برداشتند، رسول خدا o شخصا جلوى تابوت را گرفته بود... و فرمود: سوگند به كسى كه جانم در دست او است، هفتاد هزار فرشته: جنازه سعد را تشييع مى‏كردند

طبق بعضى از روايات آمدن هفتاد هزار فرشته براى تشييع او از اين رو بود كه سعد به خواندن سوره توحيد، مداومت مى‏نمود.[4]

مقام سعد در درجه‏اى بود كه پيامبر o به او فرمود:

مژده باد به تو، خداوند پايان عمرت را با شهادت، ختم كند، و عرش خدا از مرگ تو، به لرزه در آيد، و به شفاعت تو، مسلمانان در قيامت به عدد موهاى حيوانات قبيله بنى كلب، وارد بهشت مى‏شوند.[5]

رسول خدا o شخصا جنازه سعد را حنوط كرد و آن را تا قبرستان بقيع با سر و پاى برهنه و بدون عبا حمل نمود، و شخصا داخل قبر شد و جنازه سعد را به كمك حاضران در ميان قبر نهاد و روى قبر را با سنگ و خشت و خاك پوشانيد.

وقتى كار دفن به پايان رسيد مادر سعد كنار قبر آمد و گفت: هنيئا لك الجنه يا سعد: اى سعد! بهشت بر تو گوارا باد

رسول خدا o به مادر سعد فرمود: اى مادر سعد! چيزى را به طور جزم بر خدا حكم نكن فان سعدا قدا اصابته ضمه: همانا اكنون فشار قبر، سعد را گرفت .

پس از فراغ، مردم به خانه‏هاى خود مراجعت كردند، رسول خدا o نيز مراجعت نمود، در اين ميان، حاضران از آن حضرت پرسيدند: اى رسول خدا o ديديم كه شما به گونه‏اى با سعد رفتار كردى كه با احدى چنين نكردى، و با سر و پاى برهنه، جنازه او را حمل نمودى، و بدون عبا و رداء او را تشييع نمودى، گاهى طرف راست تابوت و گاهى طرف چپ آن را گرفتى، دستور غسل دادن جنازه‏اش را دادى، و نماز بر آن خواندى او را خود به خاك سپردى، در عين حال فرمودى : قبر، او را فشار مى‏دهد چرا؟

پيامبر o در پاسخ فرمود:نعم انه كان فى خلقه مع اهله سوء: آرى، فشار قبر به خاطر كج خلقى سعد، با خانواده‏اش بود .[6]

حيوانات وفشار قبر

امام باقر علیه السلام فرمودند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «عادت من چنین بود که من به شتران و گوسفندان نظاره میکردم در وقتی که آنها را می چرانیدم و هیچ پیغمبری را خدا مبعوث ننموده است مگر آنکه گوسفند چرانیده است. من نیز قبل از زمان پیغمبری گوسفند و شتر را به چرا میبردم، و در حالیکه آنها در جای محفوظی مستقر و متمکن بودند و در اطراف آنها چیزی نبود که آنها را تهییج کند، چه بسیار می دیدم که آنها ناگهان میترسند و از جای خود جستن می کنند. با خود می گفتم این چه داستانی است! و تعجب می نمودم، تا آنکه جبرئیل برای من خبر آورد که چون کافر از دنیا برود او را با ضربه ای چنان بکوبند که تمام موجوداتی که خداوند آفریده است غیر از جن و انس همگی بترسند. پس گفتم: آن وحشت و اضطراب شترها و گوسفندان برای همین ضربه هائی بوده است که در هنگام مردن بر کافران زده می شده است! پس پناه میبریم به خدا از عذاب قبر.»

سوال قبر

روايت شده كه آن دو ملك به هيئت هولناك بيايند، صداى ايشان مثل رعد غرنده و چشمهايشان مثل برق خيره كننده باشد؛ سؤ ال كنند كه پروردگارت كيست ؟ و پيغمبرت كيست ؟ و دينت چيست ؟ و نيز سؤ ال كنند از ولى و امام او، پس در آن حال چون جواب دادن بر ميت سخت و محتاج است به كمك ، لاجرم براى مرده دو جا تلقين ذكر كرده اند: يكى وقتى كه او را در قبر مى گذارند و بهتر آنست كه ، به دست راست ، دوش راست ، و به دست چپ ، دوش چپ او را بگيرند و حركت دهند و تلقين كنند. و ديگر وقتى كه او را دفن كردند، مستحب است كه ولى ميت يعنى نزديكترين خويشان او بعد از آنكه مردم از سر قبر او برگردند نزد سر ميت بنشيند و با صداى بلند او را تلقين كند و بهتر است كه دو كف دست را روى قبر گذارد و دهان را نزديك قبر برد، و اگر ديگرى را نائب كند نيز خوب است ؛ و وارد شده است كه چون اين تلقين را كند منكر به نكير مى گويد: بيا برويم تلقين حجتش كردند احتياج به پرسيدن نيست پس برمى گردند و سؤ ال نمى كنند.

دوستی می گفت مردی فوت نمود مرا برای خماندن نماز ميت دعوت کردند . پس از نماز ميت به سمت خانه حرکت کردم. پسر ميت به من گفت تلقين نمی گوئی ؟ گفتم در مدت 60 سال چيزی را به پدرت نتوانستم بفهمانم آيا می خواهی در اين چند دقيقه به او درس امامت ياد دهم؟

مرگ مادر هلاکوخان

هلاکوخان مرد احمق وساده ای بوده است وبر عکس خواجه نصيرالدين طوسی وزير او شده بود که چلوی بسياری از جنايات او را می گرفت.

روزي‌ هلاكو به‌ خواجه‌ نصيرالدين‌ مي‌گويد كه‌ يك‌ حادثه‌ جالب‌ را پيشگويي‌ كنيد كه‌ من‌ شخصاً شاهد باشم‌ خواجه‌ ضمن‌ پذيرش‌ مي‌گويد اين‌ حادثه‌ در شب‌ پنجشنبه‌ اتفاق‌ خواهدافتاد كه‌ همراه‌ با كسوف‌ است‌ و اتفاقا در آن‌ شب‌ هلاكو در خواب‌ بود و نگهبانان‌ اجازه‌ ورود به‌خواجه‌ را نمي‌دادند كه‌ باعث‌ نگراني‌ خواجه‌ شده‌ بود كه‌ مبادا هلاكو اين‌ حادثه‌ را نبيند; چاره‌انديشيد و شنيد كه‌ يكي‌ از خرافات‌ در باره‌ ماه‌گرفتگي‌ اين‌ است‌ كه‌ مي‌گويند اژدها ماه‌ را گرفته‌پس‌ بايد به‌ ظروف‌ مسيني‌ كوبيد تا اژدها بترسد و ماه‌ را رها كند بلافاصله‌ خواجه‌ نگهبانان‌ را ازاين‌ قضيه‌ ترساند و آنها ظروف‌ مسين‌ را برداشته‌ و به‌ يكديگر كوبيدند و اين‌ باعث‌ شد كه‌ خودهلاكو از خواب‌ بيدار شود و خواجه‌ آنچه‌ را كه‌ ديده‌ بود به‌ هلاكو نشان‌ داد و او سخن‌ خواجه‌ راپذيرفت‌ و اعتبار علمي‌ و شخصيت‌ خواجه‌ براي‌ او تثبيت‌ شد.

پس‌ از آن‌، هلاكو از خواجه‌ سئوال‌ كرد آيا چون‌ ما ديشب‌ مي‌دانستيم‌ كه‌ ماه‌ خواهد گرفت‌، ماه‌ گرفته‌ است‌ يا اگر نمي‌دانستيم‌ ماه‌ مي‌گرفت‌؟ خواجه‌ گفت‌ چه‌ شما مي‌دانستيد و چه‌ نمي‌دانستيداين‌ اتفاق‌ مي‌افتاد. هلاكو پرسيد آيا ما مي‌توانستيم‌ از وقوع‌ اين‌ حادثه‌ جلوگيري‌ كنيم‌؟ خواجه‌گفت‌ خير متأسفانه‌ مسايل‌ طبيعي‌ و فلكي‌ در اختيار ما نيست‌ و از بشر هم‌ كاري‌ برنمي‌آيد.هلاكو گفت‌ كاري‌ كه‌ اگر ما بدانيم‌ يا ندانيم‌ اتفاق‌ مي‌افتاد و اگر بدانيم‌ نمي‌توانيم‌ از وقوعش‌جلوگيري‌ كنيم‌ دانستنش‌ چه‌ سودي‌ دارد؟ خواجه‌ نصيرالدين‌ تدبيري‌ انديشيد كه‌ هلاكو آمادگي‌براي‌ درك‌ مسايل‌ علمي‌ را ندارد لذا با بعضي‌ از دوستانش‌ مشورت‌ كرد و نتيجه‌ آن‌ شد كه‌ آنان‌ دوديگ‌ بزرگ‌ مسين‌ را از بالاي‌ محلي‌ مرتفع‌ كه‌ در نزديكي‌ خيمه‌ هلاكو است‌ بزمين‌ بياندازند دراين‌ هنگامه‌ كه‌ هلاكو از شكار برمي‌گشت‌ خواجه‌ باتفاق‌ او وارد شدند اما خواجه‌ به‌ هلاكو گفت‌كه‌ صحبت‌ محرمانه‌اي‌ با شما دارم‌ و آن‌ اينست‌ كه‌ تا چند لحظه‌ ديگر صداي‌ مهيبي‌ خواهيدشنيد لطفا نترسيد و فقط به‌ چهره‌ اطرافيان‌ نگاه‌ كنيد به‌ موقع‌ علت‌ قضيه‌ را توضيح‌ خواهم‌ داد;ميهمانان‌ يكي‌ پس‌ از ديگري‌ وارد شدند كه‌ ناگهان‌ صداي‌ مهيبي‌ بلند شد هر يك‌ عكس‌العملي‌ ازخود نشان‌ دادند فقط هلاكو و خواجه‌ نصيرالدين‌ آرام‌ نشسته‌ بودند، در اين‌ لحظه‌ خواجه‌ گفت‌اگر جنابعالي‌ از اين‌ قضيه‌ مطلع‌ نبوديد حتمٹ مي‌ترسيد و اين‌ اطلاع‌ باعث‌ شد كه‌ شما از اين‌ صدانهراسيد. خاصيت‌ پيشگوئي‌ و پيش‌بيني‌ منجمين‌ واقعي‌ اين‌ است‌ كه‌ به‌ شما آرامش‌ مي‌دهد وهمين‌ باعث‌ شد كه‌ خواجه‌ بعنوان‌ مشاور هلاكو انتخاب‌ شود.

عطاملك‌ جويني‌ كه‌ يكي‌ از وزيران‌ دربار هلاكو مي‌باشد و كتاب‌ تاريخ‌ جهانگشاي‌ او معروف‌است‌، روزي‌ گرفتار غضب‌ پادشاه‌ مي‌شود برادرش‌ به‌ خدمت‌ خواجه‌ نصير رسيد و او را ازمسئله‌ آگاه‌ كرد و گفت‌ اگر هلاكو امري‌ را صادر كند دوباره‌ نقض‌ كردن‌ خيلي‌ مشكل‌ است‌ . بايدچاره‌اي‌ انديشيد اين‌ شد كه‌ به‌ دربار رفت‌ در حاليكه‌ عصا و تسبيحي‌ در دست‌ داشت‌ و در دست‌ديگرش‌ اسطرلاب‌ و پشت‌ سرش‌ شخصي‌ با منقلي‌ پر آتش‌ كه‌ دائما بخور مي‌ريخت‌ بطرف‌دربار رفت‌. خواجه‌ از ملازمين‌ پادشاه‌ پرسيد كه‌ حالش‌ چطور است‌ آنها گفتند خوب‌ است‌خواجه‌ گفت‌ مي‌خواهم‌ پادشاه‌ را به‌ چشم‌ خود ببينم‌ اجازه‌ ورود داده‌ شد خواجه‌ بمحض‌ اينكه‌چشمش‌ به‌ پادشاه‌ افتاد در حال‌ به‌ سجده‌ طولاني‌ رفت‌ چون‌ سر از سجده‌ برداشت‌ هلاكو پرسيدچه‌ اتفاقي‌ رخ‌ داده‌ است‌؟ خواجه‌ گفت‌ در اين‌ موقع‌ در طالع‌ شاه‌ سانحه‌ بدي‌ ديده‌ مي‌شود بنده‌ادعيه‌ خوانده‌ و بخور سوزانده‌ام‌ و از خداوند مسئلت‌ كرده‌ام‌ كه‌ اين‌ بليه‌ را از شاه‌ دور كند و برپادشاه‌ لازم‌ است‌ كه‌ هر چه‌ زودتر امروز زندانيان‌ را آزاد كند و كسانيكه‌ فرمان‌ قتلشان‌ صادر شده‌ عفو نمائيد تا شايد خداوند اين‌ بليه‌ بزرگ‌ را دفع‌ نمايد هلاكوخان‌ بفرموده‌ خواجه‌ عمل‌ كرد وفرمان‌ آزادي‌ زندانيان‌ و كسانيكه‌ قرار بود كشته‌ شوند را صادر كرد كه‌ در اين‌ ضمن‌ عطاملك‌جويني‌ نيزاز مرگ‌ نجات‌ يافت‌ .

نقل‌ است‌ كه‌ وقتي‌ مادر هلاكوخان‌ مرد قبل‌ از دفنش‌ بعضي‌ از دانشمندان‌ كه‌ مخالف‌ حضورخواجه‌ نصير در دربار هلاكوخان‌ بودند شكايت‌ كردند كه‌ هلاكو ميداني‌ سئوال‌ قبر هست‌ و مادرتو بيسواد مي‌باشد و عاجز از پاسخ‌گويي‌ چه‌ بهتر كه‌ خواجه‌ نصير عالمي‌ دانشمند است‌ بامادرت‌ دفنش‌ كني‌ كه‌ از پاسخ‌ سئوالها بر آيد و مادرت‌ عذاب‌ نكشد هلاكو خواجه‌ نصير راخواست‌ و مطلب‌ را با او در ميان‌ گذاشت‌ خواجه‌ فهميد كه‌ توطئه‌ در كار است‌ با زيركي‌ خاصي‌جواب‌ داد كه‌ بنده‌ را بهتر است‌ كه‌ براي‌ خودتان‌ نگهداريد چون‌ از شما سؤالهاي‌ بيشتري‌ مي‌كنندهر وقت‌ كه‌ مرديد و فلاني‌ كه‌ چنين‌ پيشنهاد را كرده‌ است‌ با مادرتان‌ دفن‌ كنيد.

خواجه‌ نصيرالدين‌ طوسي‌ و اخلاق‌

نقل‌ است‌ ظاهرٹ در زمانيكه‌ خواجه‌ نصيرالدين‌ طوسي‌ از شهرت‌ علمي‌ بسزائي‌ برخوردار بوده‌است‌ شخصي‌ نامه‌اي‌ به‌ خواجه‌ نصيرالدين‌ طوسي‌ مي‌نويسد و در متن‌ نامه‌ بجاي‌ خطاب‌ باسم‌خواجه‌ نصير از كلمه‌ (كلب‌ ابن‌ كلب‌) سگ‌ پسر سگ‌ استفاده‌ مي‌كند. در اينجا اگر انساني‌ بدان‌درجه‌ علمي‌ برسد و از تقوي‌ برخوردار نباشد قطعٹ بنوعي‌ ديگر برخورد خواهد كرد اما از آنجا كه‌خواجه‌ نصير دانشمندي‌ فرزانه‌ و عارف‌ و سيره‌ او راه‌ و روش‌ ائمه‌ معصومين‌ است‌ اينگونه‌جواب‌ مي‌دهد از اينكه‌ در نامه‌ خطاب‌ به‌ سگ‌ كردي‌ اين‌ حيوان‌ با من‌ خيلي‌ تفاوت‌ دارد.

اولا او چهار پا است‌ و پوستش‌ پوشيده‌ از پشم‌; و ناخن‌ دراز دارد كه‌ اين‌ صفات‌ در من‌ وجودندارد بلكه‌ قامت‌ من‌ راست‌ و ناخنم‌ پهن‌ و ناطق‌ و خندانم‌ قطعا گيرنده‌ پس‌ از جواب‌ خواجه‌نصير شرمنده‌ اخلاق‌ او شده‌ است‌ و در اينجا بگفته‌ علامه‌ حلي‌ در باره‌ خواجه‌ نصير به‌ يقين‌مي‌رسيم‌ كه‌ گفته‌: «كان‌ هذالشيخ‌ افضل‌ اهل‌ عصره‌ في‌ الاخلاق‌ فيمن‌ شاهدناه‌.» يعنی " اين‌ شيخ‌ (خواجه‌ نصير) با فضيلترين‌ مردمان‌ زمان‌ خودش‌ هست‌ در اخلاق‌ كه‌ ما تا كنون‌ديده‌ايم‌."

کفن کهنه

مردی به فرزندانش توصيه نمود وقتی مردم کفن کهنه برايم تهيه کنيد و چوب خشک در بغلم بگذاريد . وقتی وی مرد ، با يک کفت کهنه او را دفن نمودند و چوب خشکی زير بغلش گذاشتند . و نکير و منکر آمد از وی پرسيدند من ربک ؟ وی گفت : شما اشتباه آمديد من تازه نمرده ام.گفتند : چرا. گفت: مگر نمی بينيد چوب زير بغلم خشک شده و کفنم کهنه است.

حکایتی از میرداماد

نقل است که  میرداماد وقتی از این جهان رخت بربست و به سرای باقی شتافت، شب اول قبر، نکیر و منکر به بالینش آمدند و از او در مورد خدایی که می‌پرستیده سوال کردند تا نوبت به سوالهای بعدی برسد.

میرداماد در پاسخ گفت « اسطقس فوق اسطقسات.» نکیر و منکر با تعجب به هم نگاه کردند و دوباره سوال را تکرار نمودند. میرداماد در پاسخ گفت:« اسطقسات دگر زو متقن.»

خلاصه این ماجرا دو سه بار تکرار شد و این دو فرشته دست از پا درازتر به درگاه الهی رفتند و قصه را باز گفتند. ناگهان از عرش ربوبی ندا آمد که: این مرد را رها کنید. زنده هم که بود حرفهایی می‌زد که ما نمی‌فهمیدیم.



[1] - بحارالأنوار 6 214

[2] - بحارالأنوار 6 218

[3] - طبقات، ج 3 ص 3 و 7، اسد الغابه، ج 2، ص 296

[4] - قاموس الرجال، ج 4، ص 343 - طبقات ج 3، ص 4 و 7 و 9.

[5] - سفينه البحار ج 1، ص 216 (سعد)

[6] - علل الشرايع، ص 309، باب 262، - بحار ج 6، ص 220

 
طراح و برنامه نویس: اکین