چهار توصيه حضرت امير (ع) - به اندازه ای که می توانی آتش را تحمل کنی معصيت کن(3) PDF چاپ نامه الکترونیک
جمعه ۲۴ خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۰۸:۵۰

به اندازه ای که می توانی آتش را تحمل کنی معصيت کن

از حضرت امير u از علم پرسيدند ، فرمود : چهار کلمه است . يکی اينکه به اندازه احتياجت به خدا او را بندگی کن . و ديگر اينکه به اندازه ای که می توانی آتش را تحمل کنی او را معصيت نما. در اينجا می خواهيم مقداری از مرگ که اوّلين قدم سفر آخرت است چند نکته را متذکر شويم.

مرگ

انسان به صورت نطفه وارد رحم مادر می شود و در آنجا جسم و جان می گيرد و هنگام تولد همراه جفت به دنيا می آيد و جفت او را دفن می کنند و خود او در روی کره زمين حرکت می کند تا مرگ او برسد . مرگ عبارت است از جدا شدن روح از تن مادی ، که جسم به خاک سپرده می شود و روح به عالم ديگر سفر می کند. همانطوريکه در همين دنيا روح بدن جسم نمی تواند باشد در عالم برزخ نيز همراه قالبی است که به آن قالب مثالی می گويند . کما اينکه در آخرت نيز در قالب ديگر متناسب با علم آخرت وارد می شود.

يکی از گردنه های سفر به آخرت لحظه مرگ است. « و جاءت سكرة الموت بالحق ذلك ما كنت منه تحيد[1] اين مرحله اى است بسيار دشوار كه شدائد و سختيها از هر طرف به محتضر رو مى كند؛ از طرفى شدت مرض ‍ و درد و بسته شدن زبان و رفتن قوا از اندام ، از طرف ديگر گريستن اهل و عيال و وداع آنها با او و غم يتيمى و بى كس شدن بچه هاى خود، از طرف ديگر غم جدا شدن از مال و منزل و املاك و اندوخته ها و چيزهاى نفيس ‍ خود كه عمر عزيز خود را صرف به دست آوردن آنها كرده .حضرت امير u می فرمايد :« فاجتمعت عليه سكرات الموت فغير موصوف ما نزل به .

قبض روح

جان کندن و قبض روح براي عده اي سهل و آسان و براي بعضي ديگر صعب و دشوار است و بديهي است که اين امر به اعمال و رفتار انسان منتهي مي شود. با عنايت به آيات قرآن کريم، قبض روح و هنگامه جان دادن آدميان، به سه دسته تقسيم مي شوند:

دسته اول: افراد با ايمان و فداکار هستند که در هنگام مرگ، غم و اندوه آنان پايان مي پذيرد و نويدهاي خوشحالي پي در پي به آنان داده مي شود. چنانچه مي فرمايد: «اَلذينَ تَتَوفاهُم الملائکة طَيّبينَ يَقولونَ سلامٌ عليکم اُدخلوا الجَنَّة بما کُنتم تَعمَلُون»[2] يعنی "هنگامي که فرشتگان جان افراد پاکيزه را مي گيرند، به آنان مي گويند: درود بر شما، داخل شويد بر بهشت زيرا شما کار نيک انجام داديد.

دسته دوم: افراد کافري که ايمان به خدا و پيامبران نياوردند، قرآن نيز درباره ي نحوه ي جان دادن و قبض روح آنها مي فرمايد: « و لو تري اذ يَتوفي الذين کفرُوا الملائکة يضربونَ وجوهَهم و ادبارهم و ذوقوا عذابَ الحَريق»[3] يعنی " و اگر ببيني کافران را هنگامي که فرشتگان مرگ، جانشان را مي گيرند بر صورت و پشت آنها مي زنند و مي گويند : بچشيد عذاب سوزنده را."

دسته سوم: اين گروه افراد با ايماني هستند که به وظايف خود عمل نکرده اند اينها هم وضع رقت باري دارند.

روايتي از امام علي (ع) که مي فرمايند: «جان دادن سه دسته از مسلمانان مانند کفار است و آن سه طايفه عبارتند از؛
1- آنهايي که بر مردم ظالمانه حکومت مي کنند. 2- آنهايي که مال يتيمان را به يغما مي برند. 3- آنهايي که شهادت به دروغ مي دهند.

به امام سجاد u گفته شد :« مَا الْمَوْتُ ؟» فرمودند لِلْمُؤْمِنِ كَنَزْعِ ثِيَابٍ وَسِخَةٍ قَمِلَةٍ وَ فَكِّ قُيُودٍ وَ أَغْلَالٍ ثَقِيلَةٍ وَ الِاسْتِبْدَالِ بِأَفْخَرِ الثِّيَابِ وَ أَطْيَبِهَا رَوَائِحَ وَ أَوْطَإِ الْمَرَاكِبِ وَ آنَسِ الْمَنَازِلِ وَ لِلْكَافِرِ كَخَلْعِ ثِيَابٍ فَاخِرَةٍ وَ النَّقْلِ عَنْ مَنَازِلَ أَنِيسَةٍ وَ الِاسْتِبْدَالِ بِأَوْسَخِ الثِّيَابِ وَ أَخْشَنِهَا وَ أَوْحَشِ الْمَنَازِلِ وَ أَعْظَمِ الْعَذَابِ » يعنی " قبض روح براي مؤمن مانند کندن جامه و شستن چرک و جانور از بدن و باز کردن بندها و غل هاي سنگين او و بدل کردن به نيکوترين جامه ها و خوشبو کردن اوست به بهترين بوها و سوار شدن بر مرکبها مي باشد. و برای کافر عکس آن است ."

آشکار شدن پنج چيز بر انسان هنگام مرگ

طبق روايات بسياري که از معصومين نقل شده است پنج موضوع در هنگام مرگ براي انسان آشکار مي شود:

1- ديدن جايگاه خود در بهشت يا دوزخ

امام صادق u فرمودند: وقتي که نفس به گلوي انسان مي رسد جايگاه خود را در بهشت مي بيند و مي گويد مرا به دنيا برگردانيد تا به خانواده خود اطلاع دهم و به او مي گويندر: راهي براي بازگشت وجود ندارد.[4]

2- ديدن ملک الموت و ملائکه هاي ديگر: روايتي است که مي فرمايد: وقتي هنگام جان دادن فرا مي رسد چهار ملک بر انسان وارد مي شود و با او سخن مي گويند.

اولي مي گويد: السلام عليک، من مُوَکِّل روزي تو هستم که بايد روزي تو را جمع کنم و من سر تا سر زمين را گشتم، از مغرب تا مشرق، روزي برايت پيدا نکردم ولو يک لقمه تا آن که داخل اين ساعت گرديدم.

دومي مي گويد: السلام عليک، من موکل بر آشاميدني هاي تو هستم و سرتاسر زمين را گشتم آشاميدني براي تو پيدا نکردم تا اين که داخل در اين ساعت شدم.

سومي مي گويد: السلام عليک، من موکل نفس تو هستم از مشرق تا مغرب زمين را گشتم و نفسي براي تو پيدا نکردم و چهارمي مي گويد: السلام عليک، من موکل اجل ها و عمر تو مي باشم و تمام زمين را گشتم قوت زندگاني از براي تو نيافتم تا اين که داخل در اين ساعت شدم.

و بعد از اينها «کرام الکاتبين» بر محتضر وارد مي شود و مي فرمايد: من موکل زيان توأم، هرچه گفته اي ضبط کرده ام بعد از آن يک لوح سياهي بيرون مي آورد و به او نشان مي دهد و به محتضر مي گويد به اين لوح نگاه کن آنگاه عرق محتضر جاري شده و به سمت راست و چپ مي نگرد تا لوح خوانده نشود «کرام الکاتبين» اين صحيفه را بر بالش محتضر مي گذارد و مي رود و بعد از آن «ملک الموت» داخل مي شود و در حاليکه در طرف راست او «ملائکه رحمت» و در طرف چپ او «ملائکه عذاب» قرار دارند و هر کدام سعي مي کنند، روح را به جانب خود بکشانند تا آنکه روح بنده به حلق مي رسد و ملک الموت آن را مي گيرد و بعد اگر اهل سعادت بود او را تسليم ملائکه رحمت مي کند و اگر اهل شقاوت بود روح ميّت را به ملائکه عذاب مي سپارند و سرانجام ملائکه روح ميت را تحويل گرفته و به آسمان مي برند.[5]

3- رؤيت پيامبر اکرم o و ائمه اطهار (عليهم السلام) است . از امام صادق u منقول است که فرمودند: هيچ انسان با ايماني چشم از جهان نمي پوشد مگر اينکه رسول اکرم o و امام علي u را مي بيند که به او بشارت مي دهند .[6]

يکی از علماء می گفت در نجف ازدواج کردم ، پس از مدتی جهت دين پدر و مادرم به ايران آمدم که در اطراف مشهد بودند. همسرم بيمار شد و هر روز حالش بدتر شد تا اينکه به حالت احتضار در آمد . من بسيار ناراحت شدم و برای التماس به امام عصر به پشت بام رفتم . خطاب به امام عصر (عج) عرض کردم : آقا از خدا بخواهيد زنم شفا پيدا کند تا به نزد پدر و مادرش ببرم و در آنجا اگر مصلحت شد بميرد. پس از مقداری دعا و گريه ، پايين آمدم و ديدم خانم بلند شده و هنگامی که مرا ديد با عصبانيت به من گفت : چرا نگذاشتی بروم . پرسيدم چه شده است ؟ گفت : حضرت امير u آمد و به من فرمود می خواهم به نجف بروم . اگر بخواهی تو را نيز می برم . بلند شدم با آنحضرت بروم ، ديدم تو دامن امام عصر (عج) را گرفته ای وارد شديد. و امام عصر (عج) از حضرت ماندن مرا خواست و من ماندم.

4- تجسّم شيطان بر انسان . روايتي است از امام صادق u که مي فرمايند: هيچ کس نيست در هنگام مرگ، مگر آنکه ابليس، اعوان و يارانش را مي فرستد که او را وادار به کفر کنند و در دينش تشکيک بيندازند تا آن که روح از بدنش مفارقت کند و اگر محتضر مؤمن باشد، شيطان قدرت ندارد که ايمان او را زايل کند.

شخص صالحی از علمای نجف بیمار شد. وقتی به عیادتش رفتند، در حال جان دادن بود. شهادتین را به او تلقین کردند. گفت: این اول کلام است و به اثبات نیاز دارد. برای بار دوم و سوم که شهادتین را به او تلقین کردند، روی خود را برگرداند. این رفتار وی موجب تعجب حاضران شد. از قضا پس از چند روز سلامت خود را باز یافت. دوستانش نزد او آمدند و علت روی برگرداندن و نگفتن شهادتین را از او پرسیدند. گفت: من مبلغ پنج تومان به کسی قرض داده بودم و سند آن را درون این صندوقچه گذاشتم. هرگاه به من می‌گفتند شهادتین را بگو، می‌دیدم مردی با محاسن سفید در کنار صندوقچه ایستاده و می‌گوید: اگر این کلمه را بگویی، سند را بیرون می‌آورم و آتش می‌زنم. من برای اینکه سند را آتش نزند، کلمه شهادتین را به زبان جاری نمی‌کردم تا اینکه خداوند به من تفضل کرد و حالم بهتر شد. به سرعت دستور دادم آن سند را پاره کردند تا دیگر دلم متوجه آن نباشد و شیطان به واسطه آن سند مرا از شهادتین باز ندارد.

5- پنجمين موردي که براي انسان در هنگام سکرات موت آشکار مي شود، تجسّم اولاد و اموال است روايتي از امام علي u است که مي فرمايند: براي شخص محتضر مال و اولاد و عملش ممثّل مي شود پس به مالش مي گويد: تو براي من چه مي کني؟ مي گويد: از من بيش از کفنت بهره نمي گيري، و به اولادش مي گويد: شما براي من چه مي کنيد؟ تو را به گورت وارد مي کنيم. آنگاه به عملش مي گويد: تو با من چه مي کني؟ گويد: همه جا قرين و ملازم تو هستم.[7]



[1] - سوره ق (50)، آيه 19.

[2] - نحل 32.

[3] - انفال 50.

[4] - معاد يا آخرين سير تکاملي انسان، ص 142.

[5] - انيس العارفين، ص 17، 18.

[6] - تفسير نمونه، ج8، ص 240

[7] - کلم الطيب، ص 660.

 
طراح و برنامه نویس: اکین