چهار توصيه حضرت امير (ع) - به اندازه نيازت به خدا او را عبادتکن (1) PDF چاپ نامه الکترونیک
جمعه ۲۴ خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۰۸:۴۸

چهار توصيه مهم از حضرت علی u

از حضرت امير u در مورد علم سوال شد ، حضرت فرمودند : علم چهار کلمه است:

1- « أن تعبد الله بقدر حاجتك إليه .» خدا را به اندازه نيازت به خدا عبادت کن.

حالا انسان مطرح می شود که مه چقدر به خدانيازمند هستيم ؟ آيا يک ميليون ، دو ميليون يا يک ميليارد يا دو ميليارد ؟

برای اينکه بهتر بفهميم نياز ما به خدا چقدر است ، بايد از تمثيل حسی استفاده کنيم .

شخصی به زور سر فردی را به زير آب فرو برد و آنقدر در زير آب نگه داشت تا نزديکيهای حفته شدن آن را رها نمود. وقتی سرش از زير آب بيرون آمد و پس از مدتی آرام گرفت از وی پرسيد ، در آن هنگامی که خفته می شدی ، به چه چيز فکر می کردی ؟ به زن و بچه ، به آب و نان ، به ماشين و خانه يا چيز ديگر ؟ گفت : فقط به هوا فکر می کردم . که يک زره آن مرا نجات می داد. آن مرد گفت : نياز تو به خدا ، بيش از نياز تو به هوا و اکسيژه است . پس آنقدر که در زير آب دست و پا می زدی به اکسيژن برسی ، همان اندازه تلاش تا خدا را بندگی کنی .

نياز انسان به خدا ، تنها در زنده ماندن در اين دنيا نيست بلکه عالم آخرتش نيز وابسته به خداست . در حقيريالت تمام هستی انسان وابسته به خداست بنابراين بايد با تمام وجود خدا را بندگی کند.

می دانی با تمام وجود بندگی کردن خدا چيست ؟ و چگونه حاصل می شود ؟ اوّلا اگر به خواهطم خدا را با تمام وجود عبادت کنيم بايد او را بشناسيم و شناخت آن برای ما ممکن نيست. پيامبر اسلام o فرمودند :« يَا عَلِيُّ مَا عَرَفَ اللَّهَ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ غَيْرِي وَ غَيْرُكَ وَ مَا عَرَفَكَ حَقَّ مَعْرِفَتِكَ غَيْرُ اللَّهِ وَ غَيْرِي .»[1]و ثانيا پس از شناخت بايد با تمام وجود در اطاعت خدا باشی ، يعنی نه تنها تمام اعضايت در اطاعت محض خدا باشد ، بايد دلت و قلبت نيز جز برای خدا نتبد . و از فکرت جز خدا ، خطور نکند . چرا که فکر و دل نيز بخشی از وجود شماست . آيا انسان می تواند مواظب دلش و فکر باشد ؟ کنترل قلب و فکر بسيار سخت است . و تنها کسانی به اين درجه می رسند که حتی فکر گناه را نکنند ، به مقام عصمت رسيده باشند.

وثالثاً حتی اگر به مقام عصمت نيز برسی و حتی فکر گناه هم نکنی و با تمام وجود در اطاعت خدا باشی باز نمی توانی حق عبوديت را اداء کنی. زيرا مغز ، دل و فکرت نيز از آن خداست . شما با چيزی خدا را بندگی کرده ايد که خدا به تو داده است. پس ادای حق عبوديت خدای متعال محال است . به همين خاطر پيامبر اسلام o می فرمايند:« مَا عَبَدْنَاكَ حَقَّ عِبَادَتِكَ وَ مَا عَرَفْنَاكَ حَقَّ مَعْرِفَتِكَ[2]

بهشت مال شما است

وقتى حضرت زين العابدين u بر عبدالملك وارد شد چشم ها در اثر گريه زياد به گودى فرو رفته. در اثر بيدارى، رخسار مباركش زرد شده. پيشانى از سجده زياد ورم كرده. بدن مثل مشك خشكيده شده. از كثرت عبادت جورى شده كه عبدالملك گريه اش گرفت. از تخت خلافت پائين آمد، آقا را در برگرفت و گفت:

پسر پيغمبر! آخر اين قدر عبادت، اين قدر زحمت؟ بهشت مال شما است، شفاعت مال جد شما است. چرا خودتان را به زحمت مى اندازى؟

فرمود: به جدم رسول خدا o هم چنين گفتند، فرمود: آيا بنده سپاسگزار نباشم؟

بنده بايد شكر كند. بعد فرمود: اگر از اول خلقت تا قيامت من عمر كنم و هر روز روزه بگيرم و اين قدر سجده كنم كه استخوان گردنم خورد شود، اين قدر گريه كنم كه مژگان چشمم ريخته شود، و خوراكم خاك و خاكستر باشد، همه اش شكر و ذكر خدا باشد. شكر يك دهم از يك دهم يك نعمت از نعمت هاى بى پايان خدا را نكرده ام.

اگر دقت کنيم ما فقير نيستيم بلکه عين فقر هستيم. اگر بتوانيم اين جمله را بفهميم ، آنوقت می توانيم بدانيم حق عبوديت خدا تا چه حد است. تمام هستی ما فقر است ، لازمه اين سخن اين است که تمام هستی ما و تمام هويت ما عبوديت است.

نياز ما به خدای متعال نامحدود است ولی گاهی آنقدر غافل می شويم و فراموش می کنيم که خدائی داريم.

نخستين حاجت انسان به خداوند در اصل بودن است. بدون ترديد همه خداشناسان معتقدند كه اين امر نخستين ركن خداشناسي است. ما در اصل وجود حاجتمند نيستيم بلكه عين حاجتيم. يعني پيش از خلق كسي نيست كه محتاج باشد يا نباشد.

حاجت دوم انسانها به خداوند در كسب آرامش است. آدميان پس از آنكه هستي مي يابند،‌دستخوش انواع تشويشها و اضطرابها مي گردند. از اضطرابات ساده عاطفي تا اضطرابات عميق وجودي........شرط آرامش همجنسي است. بدترين شكنجه آن است كه كسي را با ناهمجنسي در قفس محبوس كنند. بنابر اين انسان كه در اصل روحاني است،‌به خداوند و موجودات روحاني محتاج است تا در پيوستن به آنها نقصان نفس خود را كمال بخشد. انسان در دوري از خداوند و موجودات روحاني و قدسي دستخوش ملالي جانكاه مي شود. البته درك اين ملال روحي عميق در گرو درجه اي از حساسيت و بيداري است. گاه بيماري اش چندان عمق مي يابد كه او بيماري اش را عين سلامت مي پندارد. شايد در ميان انسانها كساني باشند كه هرگز به خداوند و ساكنان درگاه او نيازي احساس نكرده اند. اما اگر انسان در زندگاني اش حتي يكبار حلاوت درك محضر الهي را چشيده باشد، همان يك تجربه كافي است تا به او نشان دهد كه آنچه به اعماق روح آدمي روشنايي مي بخشد، شعله اي است كه از مشعلي ديگر فروزان شده است.

گريه ام براى محروم شدن از عبادت است

عامربن عبدالله بن قيس از مسلمانان پارسا و واراسته و قهرمان صدر اسلام بود، در يكى از جنگها هنگام غروب، تنها وارد نيزارى شد، اسب خود را در آنجا بيست و به بالاى تپه اى رفت و به عبادت و مناجات مشغول شد.

يكى از سربازان اسلام مى گويد ، او را ديدم، در كمين او بودم، شنيدم در دعاى خويش عرض ميكرد: خدايا سه چيز از تو خواستم، دو چيزش را به من دادى، سومى آن رانيز به من بده تا آنگونه كه مى خواهم تو را عبادت كنم.

در اين وقت متوجه من شد و گفت: مثل اينكه مراقب من بودى چرا چنين كردى؟

گفتم: از اين سخنت بگذر، بگو بدانم آن سه تقاضا چيست كه خداوند دو تقاضايش را داده و يكى از آنها را نداده.

گفت تا زنده ام به كسى نگو، تقاضاى اولم اين بود حب و علاقه به زنان را از دلم بيرون كند، زيرا از هيچ چيز هم چون « طغيان غريزه جنسى » در مورد زنان در آسيب رسانى به دينم نمى ترسيدم.

كه اين تقاضايم بر آورده شده است و اكنون زنان نامحرم و ديوار در نظرم يكسانند. دومين تقاضايم اين بود كه از غير خدا نترسم، اينك خود را چنين ميابم.

سومين تقاضايم اين است كه خداوند خواب را از من بگيرد تا آن گونه كه مى خواهم خدا را پرستش كنم، ولى به اين خواسته ام نرسيده ام.

عامر هنگام احتضار گريه مى كرد، پرسيدند براى چه گريه مى كنى؟ گفت: گريه ام از ترس مرگ و علاقه به دنيا نيست، بلكه براى آن است كه از روزه در روزهاى گرم، و عبادت در شب هاى سرد، محروم مى شوم.

حاجت سوم انسان به خداوند همان حاجتي است كه خداوند خود براي درك انسان برشمرده و در مقابل آن براي خود غنا و استغنا را اثبات كرده است. ..... آدميان به مجاهدت ،‌ايمان،‌طاعت و بالتر از اينها به مغفرت خداوند نيازمندند. در مقابل خداوند از اينگونه امور مستغني است. ......... شايد اين پرسش مطرح شود كه اين حاجات كه مقتضاي زندگي بشر در اين جهان اند چه ارتباطي به خداوند دارند و چرا بدون خدا تحقق تام و تمام نمي يابند؟ مطابق انديشه و منطق ديني،‌اگر انسان به نيكي و فارغ از احساسات در كار خود بنگرد، درخواهد يافت كه امور فاني شونده ارزش فداكاري ندارند. آدمي هنگامي مي تواند انفاق كند كه بداند اين انفاق گم نخواهد شد. هنگامي مي تواند جان ببازد كه بداند اين جان باختن ضايع نخواهد گرديد. واقعا بدون اعتقاد به نوعي جاودانگي ،‌انسان نمي تواند از جان و از مال و لذايذ خود بگذرد. ......... بنابر اين اگر انسان، ايمان و انفاق و مجاهدت خود را به امري جاودانه پيوند نزند، در انجام آن امور هيچگونه انگيزه و ديلي عقلاني نخواهد يافت. ....... چرا كه خداوند جاودانه اي است كه به تمام اين امور رنگ جاودانگي مي زند. گوهر جاودانگي فقط از دستان خداوند نصيب آدميان مي شود. برگرفتن خدا برگفتن جاودانگي است.

حاجت چهارم انسان به خدا در اين است كه انسان هگاه عجز و فقر خود را از ياد ببرد و كوس استغنا بزند، سر به طغيان برخواهد داشت. فقط در محضر خداوند است كه آدمي به تواضع و ترك استغنا ملزم مي شود. آدميان براي آنكه طاغي نباشند و از آستان بندگي خداوند سر بر نكشند محتاج خداوند هستند. بندگي كردن بدان معناست كه انسان خود را فوق حق و اخلاق نپندارد. به غير از خداوند هيچ موجودي نمي تواند مدعي شود كه حق دارد ولي تكليف ندارد....... اگر خدايي نبود آدميان همه خدايان مي شدند. هر جا ديكتاتوري هست نوعي داعيه ي خدايي هست. چرا كه ديكتاتوري يعني حق بلاتكليف داشتن. ..... و اين شكل تازه اي از تكبر است. انسان متكبر مي كوشد با خداوند مشاركت كند، خود را كه حقير است، بزرگ مي پندارد و محدوديتهاي خود را ناديده مي انگارد. ...... علاوه بر خوداند ذكر موت هم انسان را به عجز خود واقف مي كند. در واقع آدميان در دو موضع به ناچار بايد سر خم كنند: يكي در برابر خداوند و ديگري در برابر مرگ... انسان متكبر اين دو امر مهم را واقعياتي تسليم ناپذير و غير قابل مقاومت مي يابد و خود را در برابر آنها عاجز مي بيند.

پس وجود ما عين فقر است و فقر غير از فقر است . بنابراين ما فقير نيستيم بلکه عين فقريم.

حالا انسانی پيدا شود که بگويد خدايا نه اينکه من نيازمند توام تو را بندگی می کنم بلکه به اين خاطر تو را بندگی می کنم که تو را اهل عبادت می دانم . اين شخص در چه درجه ای از عرفان است.

حضرت امير عمی گويد: «الهي ما عبدتك خوفاً من عقابك و لا طعماً في ثوابك و لكن وجدتك اهلاً للعبادة فعبدتك.» يعنی " خدا از هراس دوزخ و طمع بهشت تو را ستايش و عبادت نمي‌كنم بلكه عبادتم براي آن است كه تو را شايسته او و سزاوار پرستش مي‌دانم ." و اين عبادت، خالص خواهد بود. تو بندگي چو گدايان به شرط مزد مكن كه خواجه خود روش بنده پروري دارد.

حضرت امير u می فرمايد به اندازه نيازت به خدا خدا را بندگی کن . حالا اگر می خواهی چقدر خدا را بندگی کنی بدان نيازت به خدا چقدر است ؟

فرعون صورت به خاك گذاشت

در زمان فرعون رود نيل فر و نشست، مردم مصر نزد فرعون آمدند و تقاضا نمودند كه آب رود را به جريان اندازد، فرعون گفت: من از شما رازى نيستم.

مرتبه دوم آمدند و درخواست آب كردند، باز هم آن جواب را داد، در مرتبه سوم نيز به همان جواب آنها را بر گردانيد، براى چهارمين بار مردم گفتند فرعون، حيوانات ما دارند مى ميرند و زراعتهايمان خشك مى شود، اگر رود را به جريان نيندازى خداى ديگرى انتخاب مى كنيم.

فرعون گفت: همه در بيابان جمع جمع شويد، خودش هم نيز با آنها بيرون شد، ولى در محلى كه نه آنها او را مى ديند و نه صدايش را مى شنيدند، صورت بر روى خاك گذارده، با انگشت شهادت اشاره نمود، شروع به درخواست و دعا كرد و مى گفت: پروردگارا مانند بنده اى خوار و ذليل كه بسوى آقاى خود بيايد در پيشگاه تو آمده ام، مى دانم كسى جز تو قدرت ندارد رود نيل را به جريان آورد.

بلطف و كرم خويش آن را به جريان انداز.

رود نيل بطورى جارى شد كه پيش از آن سا بقه نداشت فرعون به مصر يان گفت من رود نيل را جارى كردم و با اين وضع در آوردم همه به سجده افتادند، مراسم پرستش را تجديد نمودند، جبرئيل بصورت مردمى، نزد فرعون آمد، پادشاها بنده اى دارم كه او را بر ساير بندگان خود امتياز دادهام، اختيار آنها را به او سپردام، كليد خزائن و اموالم در دست اوست ولى آن بنده با من دشمنى مى كند، كسى را كه من دوست دارم با او دشمن است هر كه را من نمى خواهم با دوستى مى نمايد، كيفر چنين بنده اى چيست؟ فرعون گفت: بسيار بنده نا پسند و بدى است اگر در اختيار من باشد او را در دريا غرق مى كنم، گفت اگر بايد چنين كيفر شود، تقاضا دارم، قضاوت خود را برايم بنويسيد، فرعن نوشت، سزاى بندهاى كه با آقاى خود مخالفت كند، دوستانش را دشمن بدارد و با دوشمنانش دوست باشد فقط غرق نمودن است در دريااست، بدست او داد جبرئيل گفت: خوبست اين نامه را با مهر خود مهر كنيد، فرعون نوشته را گرفت و مهر زد. آن رئز كه خداوند اراده كرد فرعون و فرعونيان را غرق نمايد، جبرئيل همان نامه را به دستش ‍ داد و گفت: اينك قضاوتى كه در باره خود كردى انجام مى شود بايد غرق شوى.



[1] - بحارالأنوار 39 84

[2] - بحارالأنوار 68 23

 
طراح و برنامه نویس: اکین