محبت خدا به انسان PDF چاپ نامه الکترونیک
جمعه ۲۴ خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۰۸:۴۱

متن سخنرانی حجه الاسلام صفری در ماه مبارک رمضان سال 91

محبت خدا به انسان

به امام حسين u گفته شد :«كيف أصبحت يا ابن رسول الله ؟ » حالت چگونه است يا ابن رسول الله ؟

فرمود :« أصبحت و لي رب فوقي .» زندگی می کنم در حالی خدايم بالای سرم است . خدای متعال ما را از هيچ آفريد . قبل از اينکه به دنيا بياييم دو پرستار عاشق به عنوان پدر و مادر قرار داد. غذا نمی توانستيم بخوريم شر در پستانهای مادر قرار داد. هرچه در نياز داشتيم در عالم آفرينش در اختيار ما قرار داد . به ما عقل داد ، 124 هزار پيامبر فرستاد تا ما را هدايت کنند. اطن خدا با اين همه محبت در حديث قدسی می فرمايد :« يا ابن آدم کل یريدک لاجله و انا اريدک لاجلک فلاتفرمنی .» اين دغل دوستان که می بينی مگسانند گرد شيرينی . اگر بتوانی رفتار های ديگران را تحليل کنی خواهی ديد همه تو را برای خود دوست دارند. و کمتر کسی پيدا می شود که تو را برای خودش دوست داشته باشد.

غربت انسان در این دنیا

جوانی از دنيا می رفت ، پدر گريه می کرد و می گفت چوب دستم بودی ، مادر می گفت ، آبرويم بودی ، خواهر گفت .... اين جوان که اينها را شنيد ، بلند شد نشست و گفت : وای بر جان غربت و تنهائی خودم . و خطاب به آنها کردک ه شما همه برای خودتان گريه کرديد و کسی برای من گريه نکرد.

جوان عاشق

جوانی عاشق دختر شده بود و آن دختر هرجا می رفت دنبالش می رفت . روز دختر با ماشين تصادف کرد و به بيمارستان منتق کردند . اين جووان نيز دنبال آن به بيمارستان رفت . وقتی وارد اتاق شد صورت زيبای دختر را ديد که خراب شده و بد قيافه کرديده ، بدش آمد و برگشت. اين دختر باهوش بود ، جوان را صدا زد و گفت بيا جلو ، يک شيشه پر از خون را برداشت و به پسر داد دو گفت اين معشوقه توست . جوا تعجب کرد و دختر توضيح داد تو که عاشق من بودی ، من همان هستم چيزی نشده است تنها مقداری از صورتم خون رفته است. و حالا که از من فرار می کنی معلوم می شود که عاشق اين خون بوده ای نه من.

خدا حقيتاً انسان را دوست دارد

ولی خدای متعال می گويد : يا ابن آدم انی احبک فانت ايضا احببنی .

او که همه چيز به ماداده است و هرچه داريم از اوست ، به ما می گويد شما را دوست دارم شما نيز مرا دوست بداريد. از رسول خدا o روايت شده : خدا را صد رحمت است ، از آن صد رحمت يكى را در دنيا جلوه داد و در ميان بندگان پراكنده كرد و نود و نه ديگر را در خزانه ى احسان خود نگاه داشت تا در آخرت آن يك را به اين نود و نه اضافه كند و بر بندگان نثار فرمايد[1].

چون بنده ى مؤمن را در قبر گذارند و سر قبر را بپوشانند و دوستان و رفيقان برگردند و او را در كنج لحد تنها گذارند ، حضرت عزت از روى لطف و رحمت به او خطاب كند : بنده ى من در اين تاريكى تنها ماندى و آنان كه به خاطر خوشنوديشان معصيت مرا كردى و رضاى آنان را به رضاى من برگزيدى از تو جدا شدند و تو را تنها گذاشتند و رفتند ، امروز تو را به رحمت واسعه ى خود بنوازم چنان كه خلايق تعجب كنند . پس به فرشتگان خطاب شود : اى فرشتگان من ! بنده ام غريب و بى كس و بى ياور و دور از وطن است اكنون در اين لحد مهمان من است ، برويد او را يارى كنيد و درى از بهشت به رويش بگشاييد و انواع رياحين و طعام نزدش حاضر كنيد و پس از آن او را به من واگذاريد كه مونس او تا قيامت خواهم بود[2].

ترحم حضرت داود o به جوان ناکام

شيخ صدوق روايت مى كند : داود u مجلسى داشت كه جوانى در آن شركت مى كرد ، آن جوان بسيار ضعيف و لاغر بود و سكوتى زياد و طولانى داشت .

روزى ملك الموت به محضر داود آمد در حالى كه نگاه ويژه اى به آن جوان داشت ، داود گفت : به او نظر دارى ؟ گفت : آرى ، مأمورم هفت روز ديگر او را قبض روح كنم . داود دلش سوخت و به او رحمت آورد ، به وى گفت : اى جوان همسر دارى ؟ گفت : نه ، تاكنون ازدواج نكرده ام .

داود گفت : نزد فلان كس كه داراى منزلتى بزرگ است برو و به او بگو : داود گفت : دخترت را به همسرى من درآور و با مهيا كردن مقدمات كار در اين شب عروسى كن . سپس پول فراوانى در اختيار جوان گذاشت و گفت : اين هم پول ، هرچه لازم است با خود ببر و پس از هفت روز به نزد من بيا .

جوان رفت و پس از هفت روز كه از عروسى او گذشته بود به محضر داود آمد . داود به او گفت : در چه حالى ؟ گفت : حالم از تو بهتر است . ولى داود هرچه انتظار كشيد كه جوان قبض روح شود خبرى نشد ; به جوان فرمود : برو هفت روز ديگر بيا .

جوان رفت و هفت روز ديگر بازگشت ، باز از قبض روحش خبرى نشد ; فرمود : برو هفت روز ديگر بيا . رفت و هفت روز بعد برگشت . آن روز ملك الموت به محضر داود آمد ، به او گفت : تو نگفتى بايد او را قبض روح كنم ؟ گفت : چرا . فرمود : پس چرا سه هفت روز گذشت و او را قبض روح نكردى ؟! گفت : داود ! خدا به خاطر رحم تو بر او به او رحم كرد و تا سى سال به او مهلت حيات داد[3].

خداى مهربان با كمترين دست آويزى درياى رحمتش را به سوى بنده اش سرازير مى كند و او را از همه طرف مورد لطف و محبت قرار مى دهد .

خدا مرا دوست مى دارد

عبدالله بن حسن مى گويد: من كنيزى داشتم كه در خانه ام زندگى مى كرد، شبى از خواب برخواستم و او را در بستر نديدم ، به دنبالش گشتم ، ديدم سر به سجده گذاشته و مى گويد: خدايا به خاطر محبتى كه به من دادى گناهانم را ببخش و بيامرز.

من به او گفتم : اينطور با خدا سخن مگو، بلكه اين چنين بگو:

خدايا به خاطر حب و علاقه اى كه من به تو دارم ...

كنيز گفتن : او دوستم مى داشت كه مرا از كفر به اسلام آورد و از خواب بيدارم كرد، تا عبادت كنم در حالى كه بسيارى از بندگانش در خواب هستند.[4]

گلایه های خدای مهربان از بنده اش

خدای متعال چند تا گلايه از بندگان دارد. در قرآن می فرمايد :« وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ الضُّرُّ دَعانا لِجَنْبِهِ أَوْ قاعِداً أَوْ قائِماً فَلَمَّا كَشَفْنا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأَنْ لَمْ يَدْعُنا إِلى‏ ضُرٍّ مَسَّهُ كَذلِكَ زُيِّنَ لِلْمُسْرِفينَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ.» و در حديث قدسی آمده است :« «يَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَا ابْنَ آدَمَ أَمَا تُنْصِفُنِي أَتَحَبَّبُ إِلَيْكَ بِالنِّعْمَةِ وَ تَتَمَقَّتَ إِلَيَّ بِالْمَعَاصِي خَيْرِي إِلَيْكَ مُنْزَلٌ وَ شَرُّكَ إِلَيَّ صَاعِدٌ وَ لَا يَزَالُ مَلَكٌ كَرِيمٌ (يَأْتِينِي عَنْكَ) فِي كُلِّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ بِعَمَلٍ قَبِيحٍ يَا ابْنَ آدَمَ لَوْ سَمِعْتَ وَصْفَكَ مِنْ غَيْرِكَ وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ مَنِ الْمَوْصُوفُ لَسَارَعْتَ إِلَى مَقْتِهِ »[5] يعنی " اي فرزند آدم ! آياانصاف نمي‌دهي من بادادن نعمتم برتومحبت مي‌كنم ولي توبامعصيت كردنت بامن دشمني مي‌كني،خيرمن برتونازل است ولي شرتو به من مي‌رسد،هر روز وشب ملكي كريم اعمال قبيح تورا مي‌آورد.اي فرزند آدم اگرتعريفت راازديگري مي‌شنيدي ونمي‌دانستي كه اين تعريف شده كيست به دشمني آن سرعت مي‌كردي"

«يا عبدي أ ما استحيت مني بارزتني بالقبيح و استحيت من خلقي فأظهرت لهم الجميل و بارزتني بالقبيح أ كنت أهون عليك من عبادي استخففت بنظري إليك و استعظمت خلقي»[6]

"بنده‌ام آيا ازمن حيا نمي‌كني كه باانجام گناه بامن مبارزه مي‌كني ؟ ازخلق من خجالت مي‌كشي وخوبيهاي خودرابه آن نشان مي‌دهي ولي گناهانت راآشكارادرنزد من انجام مي‌دهي؟آيا مرا ازخلقم كوچك مي‌شماري كه نظركردن مرا كم اهميت مي‌داني وشاهد بودن بندگانم را بزرگ مي‌شماري؟"

عبادت ما توفیقی از ناحیه خدا

اينکه روزه می گيری و اينکه در نماز جماعت شرکت می کنی و اينکه الان در مسجد هستی بايد بدانی رحمت خدا بر توشامل است.

مولوي مي گويد:مردي شبها نمي‌خوابيد ودعا مي كرد وبا خداوند راز ونياز مي نمود ومداوم يا الله ياالله مي گفت:روزي شيطان به او گفت:چرا اين قدر خدارا مي خواني در حالي كه جوابي نمي شنوي،آن مرد ملول وافسرده شد وخوابيد.

حضرت خضربه خوابش آمد وگفت:چرا ذكر خدا را ترك كردي ؟گفت:چه كنم هر چه صدازدم جوابي نشنيدم

گفت لبيكم نمي آيد جواب زآن همي ترسم كه باشم ردّباب

حضرت خضرگفت:خداوند مرا فرستاده است كه بتو بگويم آن سوزوگدازي كه در دل توست،پيك خداست.خداوند متعال آن سوزوگداز رادر دلت ايجاد كرده است.

ترس وعشق تو كمنـد لطف مـاست

زيرهـر يــاربّ تو لبيك هاست

جـان جاهل زاين دعا جز دور نيست

زآنكه يارب گفتنش دستور نيست



[1] - محجة البيضاء : 8 / 384 ، باب في سعة رحمة اللّه

[2] - روايات باب رحمت خداى متعال به طور مفصل در بحار الانوار : 7 / 286 ، باب 14 ما يظهر من رحمته تعالى فى القيامة ، و محجة البيضاء : 8 / 383 ، باب فى سعة رحمة اللّه ، و كتاب تفسير فاتحة الكتاب و تفاسير قرآن نقل شده است .

[3] - بحار الانوار : 4 / 111 ، باب 3 ، حديث 31

[4] - شنيدنى هاى تاريخ : ص 406.

[5] - مستدرك‏الوسائل ج11 ص 335

[6] -أعلام‏الدين ص249

 
طراح و برنامه نویس: اکین