توصیه خداوند به حضرت موسی (ع)- توبه نصوح (11) PDF چاپ نامه الکترونیک
يكشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۲۳:۵۶

متن سخنرانی حجه الاسلام صفری در ماه مبارک رمضان سال 91

توبه نصوح

کدام استغفار و توبه است که شيطان طاقت ديدن آن را ندارد و نمی تواند آن را تحمل کند ؟ کدام توبه و استغفار است که فرشتگان و حاملان عرش از خدای متعال می خواهند آن توبه کننده را ببخشد و وارد بهشت سازد؟ کدام توبه است که صاحب آن در نزد خدا ، يکی از محبوب ترين بندگان خدا حساب می شود؟

آيا همين که کسی تسبيح را بردارد و صد مرتبه بگويد « استغفرالله و اتوب اليه » توبه کرده و اين همه امتاز را کسب کرده است يا شرائط خاص دارد ؟ آنچه که مسلم است ، توبه حقيقی تنها گفتن استغفرالله نيست . بلکه شرائط خاصی دارد و اين شرائط هم سهل است و هم سخت . سهل است چون طرف حساب خدای متعال است و سخت است چون گناه جبران می خواهد و دل کندن از لذايد دنيوی می خواهد که کار هرکس نيست.

مردی در حضور علی (ع) اسغفار نمود و عبارت « استغفرالله» را بر زبان جاری کرد . حضرت به وی فرمود :« ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ أَ تَدْرِي مَا الِاسْتِغْفَارُ الِاسْتِغْفَارُ دَرَجَةُ الْعِلِّيِّينَ وَ هُوَ اسْمٌ وَاقِعٌ عَلَى سِتَّةِ مَعَانٍ .» يعنی " مادرت به عزایت بنشیند! آیا می دانی معنای استغفار چیست؟ استغفار مقام بلندمرتبگان است و اسمی است كه شش معنی دارد. "

« أَوَّلُهَا النَّدَمُ عَلَى مَا مَضَى.» شرط اوّل توبه ندامت و پشيمانی است . انسان تا از کرده و گذشته خود نادم و پشيمان نشده است ، حتی قدم اوّل توبه را نيز برنداشته است. انسان بايد اوّل به اين معرفت برسد که گناه کرده و در حق خدای خويش کوتاهی نموده است . و بايد به اين باور برسد که گناه که هيزم جهنم است به پشتش جمع کرده است.

اگر توبه كنى خداوند عالم غفار است

در بصره زنى بود به نام شعوانه كه بى اندازه فاسق وفاجر بود .مجلس فسق وفجورى در آن شهر نبود كه شعوانه در آن حاضر نباشد .روزى با جمعى از كنيزان خود در يكى از كوچه هاى بصره مى گذشت تا به در خانه اى رسيد كه از آن صداى ناله و خروش بلند بود ،گفت : سبحان الله ! در اين خانه عجب غوغايى است ! كنيزى رابه درون خانه فرستاد كه از حقيقت ماجراى خانه خبرى بياورد. كنيز رفت و برنگشت ،كنيز ديگرى فرستاد؛ آن هم رفت و بر نگشت و كنيز سوم را فرستاد و به او گفت : تو را مى فرستم كه زود خبرى براى من بياورى ،تو ديگر نروى مانند آنها برنگردى ،اين كنيز رفت و زود برگشت و گفت : اى شعوانه خانم ! اين صدا و غوغاى مردگان نيست بلكه صدا و ناله زندگان است ،اين فرياد بدكاران و گناهكاران است .

شعوانه اين را كه شنيد گفت : آه ! بروم و ببينم كه چه خبر است وبا من چه خواهد شد ،چون به داخل رفت ديد ،واعظى بر بالاى منبر نشسته و جمع زيادى از مردم هم اطراف منبر نشسته اند ،آن عالم واعظ آنها را موعظه و ارشاد مى كند واز عذاب و عقاب و شدايد عالم پس از مرگ مردم گنهكار را مى ترساند و آنها را به رحمت واسعه پروردگار سوق مى دهد و مستمعين در گريه و ناله و زارى مى باشند و شعوانه موقعى رسيد كه واعظ تفسير اين آيه را براى آنها مى گفت :« رَأَتْهُمْ مِنْ مَكانٍ بَعيدٍ سَمِعُوا لَها تَغَيُّظاً وَ زَفيراً .» يعنی "هنگامى كه اين آتش آنها را از دور مى بيند ،صداى وحشتناك و خشم آلود او را كه با نفس زدن شديد همراه است مى شنوند ،و هنگامى كه در مكان تنگ و محدودى از جهنم افكنده مى شوند؛ در حالى كه در غل و زنجيرند ،فرياد و غوغاى آنها بلند مى شود."

شعوانه چون اين آيه را شنيد چنان متأثر گشت كه گفت : اى شيخ ! من يكى از رو سياهان وگناهكارانم ،اگر توبه كنم ،آيا خداوند عالم ،توبه مرا قبول خواهد كرد يا خير؟

واعظ گفت : آرى ،اگر توبه كنى خداوند عالم غفار ورحمان و ستار است ؛ البته كه تورا مى آمرزد اگر چه گناه تو مثل شعوانه آن زن بد كاره باشد.

شعوانه گفت : اى واعظ! واى به حال من كه من خود شعوانه هستم ،آمده ام اگر راهى ببينم ،توبه كنم و به درگاه آن خداى مهربان بازگردم ،اگر راهى به سوى او براى من باز باشد . سپس شعوانه توبه كرد و به پروردگار رحمان گرويدو بندگان و كنيزان خود را آزاد كرد و به صومعه رفت و مشغول عبادت پروردگار عالميان شد ودايم به عبادت مشغول بود به طورى كه بدنش ‍ گداخته و بى اندازه ضعيف گشت . روزى در بدن خود نگاه كرد و خود را ضعيف و نحيف ديد گفت : آه ،آه ؛ در دنيا به اين نحو گداخته شدم ، نمى دانم در آخرت حالم چگونه خواهد بود؟ ندايى از عالم غيب به گوش او رسيد كه دل خوش دار و ملازم درگاه ما باش.

« وَ الثَّانِي الْعَزْمُ عَلَى تَرْكِ الْعَوْدِ إِلَيْهِ أَبَداً .» شرط دوّم توبه اين است که به طور جدی تصميم بر ترک آن و عدم رجوع به گناه داشته باشی . والا اگر کسی می گويأ حالا توبه کنيم بعد ببينيم چه می شود ؟ يا از گناهانی که ديگر قدرت انجام آن را ندارد ، از آنها توبه کند ولی از گناهان ديگر توبه نکند و يا توبه کند ولی در همان حال که توبه می کند تصميم دارد اگر اين گناه پيش آمد ، مثلا کسی به وی ربا داد ، می پذيرد . اين توبه نيست .

پيشنهاد ابولبابه

ابولبابه يكى از اصحاب پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بود، ولى يهود بنى قريظه با او خويشاوندى و آشنايى داشتند.
در جريان كارشكنى هاى يهود، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله تصميم گرفت تا همه ى طوايف يهود را كه همچون ستون پنجم دشمن در داخل مركز اسلامى عمل مى كردند، از اطراف مدينه تبعيد كند و گردنكشان آنها را بقتل رساند.
يهودِ بنى قريظه در قلعه ى خود در محاصره بودند، بعضى از مسلمانان از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله خواستند آنها را ببخشد، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به آنها فرمود: آيا راضى هستيد، حَكميّت در مورد آنها را به يكى از افراد شما واگذارم .

طايفه اوس جواب مثبت دادند، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله سعدبن معاذ را براى اين كار تعيين كرد، ولى بنى قريظه حَكميت سعد را نپذيرفتند. پيام دادند ابولبابه را بفرست تا با او مشورت كنيم ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ابولبابه را به سوى آنها فرستاد تا با او مشورت كنند. آنها اطراف ابولبابه را گرفتند و اظهار ناتوانى كردند. از جمله به او گفتند: آيا ما به حكميت سعدبن معاذ راضى شويم ؟

ابولبابه گفت : مانعى ندارد ولى با دست اشاره به گردن كرد، يعنى تسليم شدن به حكم سعد همان و گردن زدن همان .

به اين ترتيب او يكى از اسرار نظامى را نزد دشمن فاش ساخت . ولى بى درنگ به گناه خود متوجه شد و دريافت كه به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و مسلمين خيانت كرده است ، همان لحظه توبه كرد. اما آيه 27 و 28 سوره ى انفال در نهى از خيانت به خدا و رسول ، نازل گرديد.

ابولبابه از شدت ناراحتى و خجلت ، نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نرفت و مستقيم به مسجد پيامبر رفته و خود را به يكى از ستون هاى مسجد بست و مدت ده تا پانزده روز به همين منوال ماند و با مناجات و راز و نياز، از خدا مى خواست تا توبه اش را بپذيرد. سرانجام آيه 102 سوره توبه نازل شد و قبول شدن توبه ابولبابه اعلام گرديد.

نكته اينجا است كه ابولبابه براى جبران گناه خود، به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله عرض كرد مى خواهم به شكرانه ى قبولى توبه ام ، همه ى اموالم را صدقه بدهم ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: همه را اجازه نمى دهم . او عرض كرد: دو سوم اموالم را اجازه بدهيد. پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: آن هم زياد است

او عرض كرد: اجازه بده يك سوم اموالم را صدقه بدهم.

پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اين پيشنهاد را پذيرفت و ابولبابه به قول خود وفا كرد.

« وَ الثَّالِثُ أَنْ تُؤَدِّيَ إِلَى الْمَخْلُوقِينَ حُقُوقَهُمْ حَتَّى تَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَمْسَ لَيْسَ عَلَيْكَ تَبِعَةٌ.» شرط چهارم توبه واقعی اين است که اگر حقوق و حقوق مردم در ذمه داری بايد آن را پرداخت کنی و حقوق ديگران را جبران کنی. و اگر به کسی بدی کردی ، حق کسی را تضييع نمودی ، بايأ رضايت وی را بدست آوری.

ابراهيم جمال و علی ابن يقطين

از محمد بن صوفى منقول است كه ابراهيم جمال از على بن يقطين براى انجام بعضى از كارهايش اجازه ملاقات مى‏خواست على بن يقطين از پذيرفتن او امتناع ورزيد از دوستان امام است با اجازه حضرت موسى بن جعفر (عليه السلام) وزير دربار هارون است ولى در اين موضوع كوتاهى كرد اجازه ورود ابراهيم را نداد در همان سال على بن يقطين به زيارت بيت الله مشرف شد هنگامى كه در مدينه اجازه مى‏خواست به خدمت حضرت موسى بن جعفر (عليه السلام) شرفياب بشود با پاسخ منفى رو به رو شد و نتوانست از حضرت موسى بن جعفر (عليه السلام ) اجازه ملاقات دريافت كند روز دوم در بيرون منزل با آن حضرت ملاقات نمود و عرض كرد آقا جان تقصير من چه بوده كه ديروز اجازه به من ندادى شرفياب بشوم به حضور شما فرمودند: چرا به برادرت ابراهيم ساربان اجازه ملاقات نداده بودى خداوند سعى تو را نپذيرفت و مورد قبول قرار نخواهد داد مگر اين كه ابراهيم شتربان تو را عفو كند.

عرض كردم يابن رسول الله در اين موقع دستم به ابراهيم نمى‏رسد زيرا من در مدينه و او در كوفه است حضرت فرمود: اگر مايلى من مقدمات آن را فراهم مى‏نمايم و در نيمه شب كه همه چشم‏ها به خواب رفته است خودت تنها به قبرستان بقيع برو بطورى كه كسى از دوستان و غلامان خود آگاه نباشد و در آنجا مركب تندرو و هشيار و مجهز آماده خواهى ديد بر آن سوار شو.

راوى مى‏گويد على بن يقطين شبانه به گورستان بقيع آمد و سوار همان مركب گشت مدتى نگذشت مگر اينكه در كوفه جلو درب منزل ابراهيم ساربان زانو بزمين زد در خانه كوبيد و گفت: على بن يقطين است.

ابراهيم از درون خانه جواب داد و گفت: على بن يقطين در خانه‏ام چكار دارد ؟ على بن يقطين گفت : اى ابراهيم كار بزرگى پيش آمد كرده است. و او را سوگند داد كه اجازه ورود به او بدهد وقتى كه داخل منزل گشت داستان خود را شرح داد و گفت: مولايم مرا نپذيرفته و اجازه ورود نداده است مگر اين كه تو را راضى كنم و خوشنوديت را بدست بياورم تمنا دارم مرا مورد عفو خود قرار بدهى.

ابراهيم گفت: خدا ترا بيامرزد. على بن يقطين گفت: بايد پايت را به روى رخسارم بگذارى و بصورتم فشار دهى چون با امتناع ابراهيم جمال روبه رو شد دوباره او را قسم داد ابراهيم مقصود او را عملى ساخت و در آنحال على بن يقطين مى‏گفت: خدايا شاهد و گواه باش.

پس از آن سوار شتر شده و همان شب مركب را در مدينه در منزل موسى بن جعفر (عليه السلام) خوابانيد در اين وقت حضرت اجازه ورود داده و با آغوش باز او را پذيرفت.

« وَ الرَّابِعُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَى كُلِّ فَرِيضَةٍ عَلَيْكَ ضَيَّعْتَهَا فَتُؤَدِّيَ حَقَّهَا .» چهارم هر واجبی را كه بر عهده تو بوده و انجام نداده ای، به جای آوری. اگر نماز نخواندی قضايش کنی و اگر روزه نگرفتی ، جبرانش کنی و حق الهی را در حد توان انجام دهی.

» وَ الْخَامِسُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَى اللَّحْمِ الَّذِي نَبَتَ عَلَى السُّحْتِ فَتُذِيبَهُ بِالْأَحْزَانِ حَتَّى يَلْصَقَ الْجِلْدُ بِالْعَظْمِ وَ يَنْشَأَ بَيْنَهُمَا لَحْمٌ جَدِيدٌ.» پنجم آنكه گوشتی را كه در گناه بر پیكرت روییده در غم و اندوه آب كنی تا پوست تو به استخوانت بچسبد و میان پوست و استخوان، گوشت تازه بروید

« وَ السَّادِسُ أَنْ تُذِيقَ الجسم أَلَمَ الطَّاعَةِ كَمَا أَذَقْتَهُ حَلَاوَةَ الْمَعْصِيَةِ فَعِنْدَ ذَلِكَ تَقُولُ أَسْتَغْفِرُ اللَّه[1]َ ششم جسم خود را رنج طاعت بچشانی، همچنان كه بر او حلاوت معصیت چشانده بودی. در این هنگام بگو استغفرالله.

حالا ممکن است کسی توبه کند ولی وقت جبران نداشته باشد باز خدای عالم توبه او را می پذيرد و گناهانش را می بخشد و از حق خود می گذرد و اگر حق الناس بر گردن دارد صاحب حق را در قيامت از شخص توبه کار راضی می کند.

توبه در آخرين لحظه

معاوية بن وهب گفته است : به سوى مكه رهسپار بوديم كه پيرمردى متاله و متعبد ما را همراهى مى كرد. ليكن او بر مذهب ما اطلاعى نداشت و  ( بـه مـذهـب اهل جماعت ) نماز را در سفر مى خواند. برادرزاده اش كه شيعه بود، او را در اين سـفر همراهى مى كرد. از قضا پيرمرد بيمار شد. برادرزاده اش را گفتم : اگر مذهب شيعه را بـر عـمـويـت عـرضـه بـدارى ، امـيد است كه او (از عقاب الهى ) رهايى يابد! همراهان ، هـمـگـى گـفـتـنـد: ايـن پـيرمرد را به حال خود واگذاريد؛ چه او بر همان حالى كه هست نيكوست. ليك ، برادرزاده طاقت نياورد و او را گفت : اى عمو! همه مردم جز اندكى ، پـس از رسـول خـدا صـلى الله عـليـه و آله از ديـن خـدا خـارج شـدنـد. هـمـچنانكه بايد از رسـول خـدا صـلى الله عـليـه و آله اطـاعـت و پـيـروى مـى كـرديـم ، بـايـسـتى از على بن ابـيـطـالب عـليـه السـلام نـيـز اطـاعـت و پـيـروى كـنـيـم ، او و اطـاعـت از او پـس از رسـول خـدا صـلى الله عـليـه و آله ، حق است پيرمرد، نفسى كشيد و فرياد برآورد: مـن آنـچه را تو گفتى باور كردم . و سپس جانش از بدن خارج شد. پس از آن خدمت ابـو عـبـدالله (امـام صـادق عـليه السلام ) مشرف گشتيم ، على بن سرى ، ماجرا را براى حـضـرت نـقـل كـرد، ابـو عـبـدالله عـليـه السـلام فـرمـود: آن مـرد، اهل بهشت است

على بن سرى عرض ‍ كرد:

او جز در همان وقت ، بر چيزى از مذهب شيعه آگاهى نداشت.

امام فرمود: پـس جـز ايـن از او چـه مـى خـواهـيـد؟! بـه خـدا سـوگـنـد كـه او بـه بـهـشت رفته است.

گاهی انسان عملی را انجام می دهد که خدای تعال از آن خوشش می آيد و به خاطر آن عمل، انسان گنه کار را اهل بهشت می سازد. بالاخره توبه سخت نيست چون خداوند دنبال بهانه است که بنده اش را ببخشد.

خدايا! دركدام گوشه اى از جهنم اين خبيث را جاى مى دهى ؟

بخشيده شدن مرد فاسق

غزالى در « احياء العلوم »آورده است :

در اطراف بصره مردى از دنيا رفت هيچ كس بر جنازه او حاضر نشد ، براى آنكه او پيوسته مست شراب و غرق در جنايت بود ،همسرش وقتى كه ديد مردم جنازه او را بر نمى دارند به ناچار چند نفر باربر اجير كرد وبه آنها پول داد كه جنازه را بردارند ،وقتى كه به « مصلى » بردند ،هيچ كس حاضر نشد كه بر او نماز بخواند ،چاره اى جز اين نديدند كه او را به صحرا ببرند وبدون نماز دفن كنند. در آن نزديكى كوهى بود كه زاهدى در آنجا سكونت داشت وقتى كه جنازه را ديد ،از بلندى فرود آمد كه بر جنازه نماز بخواند ، مردم با خبر شدند و در نماز شركت كردند و به آن زاهد اقتدا كردند پس از نماز از زاهد پرسيدند ، عجب است كه شما بر اين جنازه نماز خوانديد! گفت : بلى ديشب در خواب مى ديدم كه به من مى گويند از اين كوه پايين برو ،در آنجا جنازه اى خواهى ديد كه كسى به همراهش نيست مگر زن او، براو نماز بخوان زيرا او آمرزيده شده است .

تعجب مردم زيادتر شد زاهد از همسر وى پرسيد و گفت از سيره و روش و اخلاق او در زندگى هر چه مى دانى بگو همسرش گفت : او دائما در ميخانه بود و هميشه در شب شراب مى نوشيد. زاهد گفت از كارهاى خير او چيزى مى دانى ؟ همسرش گفت : بلى ، اوبا تمام پليديهايى كه داشت ، سه كار خوب انجام مى داد:

1- نيمه هاى شب وقتى كه از مستى به هوش مى آمد ،در تاريكى و تنهايى قرار مى گرفت ،گريه مى كرد و مى گفت : خدايا! در كدام گوشه از زواياى جهنم مى خواهى اين خبيث (اشاره به خودش )را جاى دهى ؟

2- وقتى كه از مستى به هوش مى آمد ،هنگام صبح لباس خود را عوض ‍ مى كرد ، وضو مى گرفت و به عنوان نماز جماعت به مسجد مى رفت وسپس ‍ به ميخانه برمى گشت .

3- هرگز خانه او خالى از يك يتيم يا دويتيم نبود .زاهد علت آمرزش او را دانست و به كوه برگشت.



[1] - وسائل‏الشيعة 16 77

 
طراح و برنامه نویس: اکین