-توصيه خداوند به حضرت موسی (ع) - غفلت از مکرشيطان ممنوع (7) PDF چاپ نامه الکترونیک
يكشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۲۳:۵۳

متن سخنرانی حجه الاسلام صفری در مسجد جامع – رمضان 91

غفلت از مکر شيطان ممنوع

« وَ الرَّابِعَةُ مَا دُمْتَ لَا تَرَى الشَّيْطَانَ مَيِّتاً فَلَا تَأْمَنْ مَكْرَهُ [1]

توصيه چهارم خداوند متعال به حضرت موسی اين است که تا مرده شيطان را نديده ای از مکر او غافل مباشد .

دو چيز دشمن انسان است که می خواهند انسان را گمراه کنند و تمام تلاششان اين است که انسان را در اين دنيا غرق در فساد و گناه نمايند و در آخرت نيز او را جزء اصحاب جهنم قرار دهند . يکی نفس انسان است که در قرآن از زبان حضرت يوسف u آمده است « وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسي‏ إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّي إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحيم اين نفس آنقدر خطر ناک است که حضرت يوسف u از آن به خدا پناه می برد و پيامبر اسلام o مبارزه با آن را جهاد اکبر ناميأه است. و همچنين پيامبر اسلام o در خصوص نفس امّاره فرموده است أَعْدَى عَدُوِّكَ نَفْسُكَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيْكَ [2] و اين دشمن درونی که در وجود انسان لانه کرده است ، جاسوس و همکار شيطان است و اگر اين نفس نبود شيطان نمی توانست در درون انسان نفوذر کند . دشمن قسم خورده دوّم انسان ابليس است . خدای متعال او را دشمن آشکار انسان معرفی کرده است « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبين‏ .» اين دو دشمن ، دست به هم داده اند که اوّلا نگذارند انسان به خدا ايمان آورد و اگر کسی ايمان آورد تلاششان اين است که ايمان را از وی بگيرند. فلذا بسيار خطرناکند. به همين دليل خدای متعال به حضرت موسی u می فرمايد تا شيان زنده است از مکر آن غفلت نکن. در اينجا لازم است جملاتی در باره شيطان گفته شود .

معنای شيطان

شيطان به معنای خبیث و پلید و عاصی و خلاصه هر موجود شرير است که ميليونها مصداق در بين انس و جن دارد. و آن موجودی که از دستور خداوند سرپيچی نمود ، ابليس است . چون ابليس موجود شرير و خبيث و پستی است ، به وی شيطان می گويند. فلذا ممکن است ، هر روز ما دهها شيطان را ببينيم و با آنها مواجه شويم . آنهائی که ما را به غير خدا دعوت می کنند و می خواهند با خدای عالم مخالفت نموده ، معصيت کنيم ، شيطانند .

فلسفه آفرينيش ابليس

در اينجا اين سوال مطرح می شود که خدای حکيم چرا ابليس را آفريد که اين همه انسانها را گمراه می کند و از صراط مستقيم بدر می سازد ؟ در پاسخ بايد بگوييم که خدای متعال ابليس را شيطان خلق نکرد بلکه او با اختيار خود شيطان شد و تمام فرشتگان از دستور خدا اطاعت نمودند و او سرپيچی کرد و همچنان به سرپيجی خود ادامه می دهد.

حضرت امير u می فرمايد :« فَاعْتَبِرُوا بما كانَ مِنْ فِعْلِ اللهِ بِاِبْلِيسَ اذا اَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّويلَ وَجَهْدَهُ الْجَهيْدَ وَكانَ قَدْ عَبَدَاللهَ سِتَّةَ آلافِ سَنَة لا يُدْرى اَمِنْ سِنَىِ الدُّنْيا اَمْ مِن سِنَىِ الاْخِرَةِ.» يعنی " از ابليس عبرت بگيريد که او با اينکه 6 هزار سال خدا را عبادت کرده بود ، با يک لحظه سرپيچی از فرمان خدا ، همه را باطل نمود ."

در روايت وارد شده است وقتی جريان ابليس پيش آمد « طفق جبرئيل و ميكائيل يبكيان، فأوحى اللّه إليهما: ما لكما تبكيان؟ فقالا: يا رب! لا نأمن مكرك. فقال اللّه هكذا كونا، لا تأمنا مكري».[3]

قضيه ابليس برای همه عبرت است . هيچ کس نبايد از عاقبت خود در امان باشد. شيطان در رديف فرشتگان بود و با يک سرپيجی از درگاه خداوند متعال رانده شد. ابليس‌ زيباترين‌ ملك‌ يا جنی بود به صورت ملک ، که حتی فرشتگان نيز او را نمی شناختند . خدارا به‌ گونه‌اي‌ زيباعبادت‌ مي‌كرد كه‌ فقط‌ دوركعت‌ نماز او براي‌ خداوند، چهارهزارسال‌طول‌ كشيد.

البته اين تنها فرشتگان نبودند که پس از قضيه ابليس ، نگران شدند بلکه حضرت آدم u نيز نگران فرزندان خود بود که خطاب به خدای عالم گفت : خدايا! ابليس‌ را بر فرزندانم‌ مسلط‌ كردي‌ واورا همانند خون‌ دررگها اجازه‌ نفوذ‌ دادي‌! وآنچه‌ خواست‌ به‌ او دادي‌ پس‌ تكليف‌ من‌وفرزندانم‌ چه‌ مي‌شود؟ خدا فرمود: اگر يك‌ گناه‌ كنيد، يك‌ عذاب‌ دارد واگر يك‌ كارخوب‌ كنيد ، ده‌ پاداش‌ دارد. حضرت‌ آدم‌ uگفت‌:زيادتربده‌! خدا فرمود: تا زماني‌ كه‌ روح‌ به‌ گلو نرسد، فرصت‌ توبه‌داريد. حضرت‌ آدم‌u گفت‌ زيادتر بده‌! خدا فرمود : شما را مي‌بخشم‌ واهميتي‌ نمي‌دهم‌ (به‌ بزرگي‌ وزيادي‌ گناهان‌)حضرت‌ آدم‌u گفت‌:كافي‌است‌.

نقل‌ است‌ كه‌ هنگام برگشتن پيامبر اسلام o ازمعراج‌، شيطان‌ نزد رسولخدا o آمدوگفت‌ به‌ معراج‌ رفته‌ بوديد؟ فرمود: آري‌. پرسيد در آسمان‌ چهارم‌ به طرف‌بيت‌ المعمور منبري‌ شكسته‌ بود.آن‌ را ديدي‌؟آن‌ منبر من‌ بود كه‌ بربالاي‌آن‌ مي‌رفتم‌ ومردم‌ را موعظه‌ مي‌نمودم‌. هروقت‌ تسبيح‌ از دستم‌مي‌افتاد، چندين‌ هزار ملك‌ سرازير شده‌ ودرحالي كه‌ برتسبيح‌ بوسه‌مي‌زدند، به من‌ مي‌داند.آن‌ موقع‌ معتقد شدم‌ كه‌ خدا از من‌ بهتر خلق‌نكرده‌ است‌! اما حال‌ برعكس‌ شده‌ وكسي‌ از من‌ بدتر نيست‌.اي‌محمد!مبادا در درگاه‌ الهي‌ دچار غرور شوي‌؟

اينجا دو چيز بسيا عجيب است يکی اين است که در توبه بر روی شيطان نيز باز است ولی توبه نمی کند و از کرده خود پشيمان نمی شود . و همچنان به عداوت با بنی آدم ادامه می دهد و در گمراه نمودن آنها اصرار می کند . و ديگر اين که خدای متعال آنقدر آمرزنده است حتی اگر شيطان از کرده خود پشيمان شود و توبه کند ، او را می بخشد .

گفتگوی حضرت موسی u با شيطان

روزى شيطان نزد حضرت موسى u آمد و گفت : تو پيامبر خدا هستى و من از مخلوقات گنه كار خدا مى باشم و مى خواهم توبه كنم ، تو از خدا بخواه تا توبه ام را بپذيرد.

موسى پذيرفت و براى او دعا كرد، خداوند فرمود: اى موسى ، شفاعت تو را در حق او مى پذيرم ، به او بگو كه بر قبر حضرت آدم u سجده كند تا توبه اش ‍ را بپذيرم . موسى u با شيطان ملاقات كرد و گفت : با سجده بر قبر آدم توبه ات پذيرفته مى شود.

شيطان گفت : من بر آدم ، در وقتى كه زنده بود سجده نكردم ، اينك چطور بر قبر او كه مرده است سجده كنم ، هرگز چنين نخواهم كرد.!

آنگاه گفت : اى موسى ! تو به خاطر آنكه شفاعت مرا نزد خدا نمودى حقى بر گردنم پيدا كرده اى ، من به تو نصيحت مى كنم كه در سه جا مواظب من باش ‍ تا هلاك نشوى .

اول : به هنگام غضب ، كه روح من در آن هنگام در قلب تو و چشم من در چشم تو مى باشد.

دوم : در جنگها، زيرا در آن هنگام من رزمندگان را به ياد زن و بچه و خويشان و اقوامش مى اندازم تا پشت به جبهه كرده و بگريزند .

سوم : هيچگاه با زن نامحرم در يك جا ننشين كه من بين تو و او وسوسه خوهم نمود.[4]

اصرار شيطان بر گمراه نمودن انسان

وقتی شيطان از سجده به حضرت آدم u خودداری نمود ، خدای متعال دستور خروج از بهشت را به شيطان صادر نمود. شيطان گفت تا قيامت برای من فرصت بده و مرا زنده نگه دارد. خداوند فرمود تا زمان معينی تو را زنده نگه می دارم . آنوقت گفت : « قالَ فَبِما أَغْوَيْتَني‏ لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقيمَ ، ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْديهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرينَ ، قالَ اخْرُجْ مِنْها مَذْؤُماً مَدْحُوراً لَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكُمْ أَجْمَعينَ [5]

از آن روز تاکنون هزاران سال است که لحظه ای آرام نگرفته است و در گمراه نمودن مرد و زن ، عالم و عامی ، تلاش نموده است.

حاج‌ امام‌ قلي‌ نخجواني‌ كه‌ دراخلاقيات‌ ومعارف‌ الهيه‌، مراتب‌استكمال‌ را طي‌ مي‌ كرد،گويد:پس‌ از آنكه‌ به‌ سن‌ّ كهولت‌ وپيري‌رسيدم‌، شيطان‌ را ديدم‌ كه‌ هردوي‌ ما، بالاي‌ كوهي‌ ايستاده‌ ايم‌! من‌ دست‌خودرا بر مُحاسن‌ خود گذارده‌ و به‌ او گفتم‌: مرا سن‌ّ پيري‌ وكهولت‌ فرارسيده‌، اگر ممكن‌ است‌ از من‌ درگذر! شيطان‌ گفت‌: اين‌ طرف‌ را نگاه‌كن‌! وقتي‌ نظر كردم‌، دره‌ّ بسيار عميقي‌ را ديدم‌ كه‌ از شدّت‌ خوف‌ وهراس‌، عقل‌ انسان‌ مبهوت‌ مي‌ ماند! شيطان‌ گفت‌: در دل‌ من‌،رحم‌و مرّوت‌ و مهر قرار نگرفته‌ است‌.اگر چنگال‌ من‌ بر تو بند گردد، جاي‌ِ تو درتَه‌ِ اين‌ درّه‌ خواهد بود كه‌ تماشا مي‌ كني‌!

مکر شيطان

شيطان بسيار مکّار و حيله گر است. چون او همراه فرشتگان بود و در کنار آنها 6 هزار سال خدا را عبادت کرده بود و 124 هزار پيامبر ديده است . به همين بسيار مجرب و خطرناک است. به همين خاطر خدای عالم ما را خطاب می کند که مواظب مکر او باشيد و مانند پدرتان آدم شما را از بهشت خارج نسازد يا بَني‏ آدَمَ لا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطانُ كَما أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ يَنْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما لِيُرِيَهُما سَوْآتِهِما إِنَّهُ يَراكُمْ هُوَ وَ قَبيلُهُ مِنْ حَيْثُ لا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّياطينَ أَوْلِياءَ لِلَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ .»

شيطان آمد به آدم گفت  كه از اين درخت كه ممنوع شده اي بخور: « هل أدلك علي شجرة الخلد و ملك لايبلي.»[6] ميخواهي تو را راهنمايي كنم به درختي كه اگر از آن خوردي عمر و سلطنت هميشگي خواهي داشت . با اين كه كلام خدا يقين آور است و حرف شيطان در مقابل حرف خدا نبايد تأثيري داشته باشد، اما آدم حرف خدا را زمين گذاشت و حرف شيطان را پذيرفت .

در او شك و ترديد ايجاد كرد چرا كه شيطان براي آدم و حوا قسم خورد. « و قاسمهما اني لكما لمن الناصحين.»[7] براي آنها قسم خورد و گفت كه من خيرخواه شما هستم، حضرت آدم باور نمي كرد كه كسي به خدا قسم دروغ بخورد لذا قسم شيطان را باور كرد.

جبرئيل‌ از آدم‌ u پرسيد چرا حرف‌ ابليس‌ راگوش‌ كردي‌ و از درخت‌ممنوعه‌ خوردي‌؟گفت‌ زيرا ابليس‌ قسم‌ خورد كه‌ من‌ خير شما رامي‌خواهم‌.ومن‌ هم‌ خيال‌ نمي‌كردم‌ كه‌ كسي‌ قسم‌ دروغ‌ به‌ خدابخورد!

قارون‌ رفيق‌ شيطان‌

پسرخالة‌ موسي‌ u شخص‌ پولداري‌ بنام‌ قارون‌ بوده‌ است‌.به‌حضرت‌ موسي‌ u خطاب‌ شد كه‌ نزد قارون‌ برو واورا پند واندرز داده ‌وبگو حقوق‌ الهي‌ ثروت‌ ومالت‌ را بده‌. قارون‌مردي‌ بسيارثروتمندبود.حضرت‌ موسي‌u به‌ قارون‌ دستور خدا را رساند. قارون‌ گفت‌ چقدربايد بدهم‌؟حضرت‌ موسي‌u گفت‌ چهل‌ به‌ يك‌. قارون‌گفت‌ به‌ خدا بگو كه‌ گنجهاي‌ من‌ آنقدر زياد است‌ كه‌ كسي‌ نمي‌تواند حساب‌ آنها رابكند.كمي‌ بمن‌ تخفيف‌ بده‌!. وقتي‌ حضرت‌ موسي‌ u به‌ كوه‌ طور رفت‌عرض‌ كرد : خدايا كمي‌ به‌ قارون‌تخفيف‌ بده‌! خطاب‌ شد: هزار به‌ يك‌ بدهد.حضرت‌ موسي‌ u پيام‌ الهي‌ را به‌ قارون‌رساند. قارون‌ گفت‌ كمي‌بمن‌ مهلت‌ بده‌. حضرت‌ موسي‌ u به‌ قارون‌ مهلت‌ داد. وقتي‌ قارون‌ به‌منزل‌ رفت‌،شيطان‌ بصورت‌ پيري‌ نزد او آمد وگفت‌ چرا مالت‌ رابدهي‌؟ مگر غصب‌ كرده‌اي‌؟ خلاصه‌ شيطان‌ وادارش‌ كرد تا براي‌ فرار اززكات‌، نسبت‌ زنا به‌ حضرت‌ موسي‌ u بدهد. قارون‌ هم‌ زن‌ فاسدي‌ راخواست‌ ويك‌ كيسه‌ طلا به‌ او داد وگفت‌ فردا در حضور جمع‌ ادعا كن‌حضرت‌ موسي‌ u با من‌ عمل‌ نامشروع‌ نموده‌ است‌.روز بعد قارون‌ و زن‌كذائي‌ با عده‌اي‌ در مجلس‌ حضرت‌ موسي‌u حاضرشدند. حضرت‌موسي‌u سر منبر بود كه‌ زن‌ گفت‌ اي‌ موسي‌! تو با من‌ زناكرده‌اي‌! حضرت‌ موسي‌u تورات‌ را حاضر كرد وفرمود اي‌ زن‌! تورا به ‌اين‌ تورات‌ قسم‌!آيا من‌ با تو زنا كرده‌ام‌؟ زن‌ گفت‌ خير بلكه‌ قارون‌ كيسه‌اي‌طلا بمن‌ داده‌ تا اين‌ نسبت‌ را بتو بدهم‌. حضرت‌ موسي‌u در حق‌ قارون‌نفرين‌ كرد ناگاه‌ قارون‌ با همة‌ ثروتش‌ به‌ زمين‌ فرو رفت‌!

ولدالزنا و ابليس

نقل می کنند که روزی ابليس با ولدالزنا بحث می کردند . ولد الرزنا می گفت من در گمراه کردن مردم از تو ماهرترم . شيطان می گفت نه من ماهرم . تا اينکه با هم قرار گذاشتند برای گمراه مردم بروند تا معلوم شود کدام يک از آنها ماهر ترند. ولدالزنا در زمستان به روستائی رفت ، ديد چند نفر برای گرفتن پرنگان گرسنه تله گذاشته اند . تله آنها را به هم زد . صاحبان تله با هم در گيرد شده همديگر را متهم کردند . درگيری آنها به اين منجر شد که طايفه هرکدام برای سرکوب همديگر آماده شدند . ولدالزنا به سراغ شيطان امد . ديد شيطان در بين خرابه های مر گردد . شيطان را صدا زد و شيطان به وی گفت صدا نکن ، يک زن و مردی به اينجا آورده ام می خواهند زنا کنند . ولدالزنا گفت : وای بر تو من يک روستا را به هم زده ام و تو حالا يک مرد و زنی را به اينجا آورده ای و به من می گويی صدا نکن. شيطان گفت : آری من اين همه زحمت می کشم تا ولدالزنای مثل تو پيدا شود که به آسانی يک روستا را به هم زند.

گاهی ديده می شود که يک انسان نابخرد و ناپاک پيدا می شود که خيلی از انسانها را گرفتار می کند و امان از دست ولدالزنا که ذاتش آلوده است.



[1] - بحارالأنوار 13 344

[2] - بحارالأنوار 67 64

[3] - جامع السعادات ج‏1 280

[4] - شنيدنيهاى تاريخ ص 258 - محجة البيضاء 5/ 59.

[5] - اعراف 16 - 17

[6] - سوره طه، آيه 120

[7] - سوره اعراف، آيه 21

 
طراح و برنامه نویس: اکین