توصيه خداوند به حضرت موسی (ع) - غم روز خوردن ممنوع(5) PDF چاپ نامه الکترونیک
شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۹:۰۶

متن سخنرانی حجه الاسلام صفری در مسجد جامع – رمضان 91

توصيه خداوند به حضرت موسی u

1- « أُولَاهُنَّ مَا دُمْتَ لَا تَرَى ذُنُوبَكَ تُغْفَرُ فَلَا تَشْتَغِلْ بِعُيُوبِ غَيْرِكَ .»

2- وَ الثَّانِيَةُ مَا دُمْتَ لَا تَرَى كُنُوزِي قَدْ نَفِدَتْ فَلَا تَغْتَمَّ بِسَبَبِ رِزْقِكَ

بدست آوردن روزی حرکت می کند.

گرچه روزی را خداوند متعال متعّهد شده است ولی تحصيل بعضی از روزيها متوقف بر اسباب است . مسبب الاسباب خداست ولی برای هرچيزی در اين دنيا وسيله قرار داده شده است . وسيله روزی که برای انسان مقدّر شده است ، وسيله حلال است نه حرام . بدين بيان که خداوند متعال روزی را برما مقدّر کرده است که از طريق حلال بدست آوريم و اگر از اسباب حلال استفاده کنيم به روزی خود خواهيم رسيد و اگر از اسباب منهی نيز استفاده کنيم به روزی دست پيدا می کنيم وليکن هم روزی حرام است و هم در آخرت عذاب خواهيم شد. بنابراين انسان بايد تلاش کند .

ولی بعضی از افراد ناتوان و ضعيف با خيالات زندگی می کند و می گويند هرکس ضعيف تر و تنبل تر باشد ، خيالاتش قوی تر و آرزوهايش بزرگ تر می شود . چنين انسانهائی در حالی که به نان شب محتاجند ، در تخيلات خود ادای سرمايه دارانی که ثروتشان ناتمام است ، را در می آورند . وقتی سخن می گويند نوعی خيالاتی صحبت می کنند و آينده خود را ترسيم می کنند که انسان می داند هيچ وقت به آن آرزوها نخواهد رسيد ، ولی در همان آرزوها سير می کند و اين آرزوهای دست نيافتنی گاهی او را به کارهای ناشايست و دروغ گفتن های بزرگ وا می دارد.

درحالی که روزی انسان معين است و اين روزی معين نيز وابسته به ابزار و حرکت و راه مشخص است .

حجاج و مرد شير فروش

روزى حجاج بن يوسف ثقفى در بازار گردشى مى كرد. شير فروشى را مشاهده كرد كه با خود صحبت مى كند. به گوشه اى ايستاد و به گفته هايش گوش داد كه مى گفت :

اين شير را مى فروشم ، در آمدش فلان مقدار خواهد شد. استفاده آن را با در آمدهاى آينده روى هم مى گذارم تا به قيمت گوسفندى برسد، يك ميش ‍ تهيه مى كنم هم از شيرش بهره مى برم و بقيه در آمد آن سرمايه تازه اى مى شود بعد از چند سال سرمايه دارى خواهم شد و گاو و گوسفند و ملك خواهم داشت .

آنگاه دختر حجاج بن يوسف را خواستگارى مى كنم ، پس از ازدواج با او شخص با اهميتى مى شوم .

اگر روزى دختر حجاج از اطاعتم سرپيچى كند با همين لگد چنان مى زنم كه دنده هايش خورد شود؛ همين كه پايش را بلند كرد به ظرف شير خورد و همه آن به زمين ريخت .

حجاج جلو آمد و به دو نفر از همراهانش دستور داد او را بخوابانند و صد تازيانه بر بدنش بزنند.

شير فروش پرسيد: براى چه مرا بى تقصير مى زنيد؟! حجاج گفت : مگر نگفتى اگر دختر مرا مى گرفتى چنان لگد مى زدى كه پهلويش بشكند، اينك به كيفر آن لگد بايد صد تازيانه بخورى.[1]

تلاش شرط اساسی روزی

در كافی به اسناد خود از ابن عمیر از عبدالله‌بن حجاج , از حضرت صادق u روایت كرده كه فرمود : محمدبن منكدر می‌گفت : من گمان نمی‌كردم علی‌بن حسین u جانشین افضل از خود بگذارد تا پسرش محمدبن علی u را دیدم و خواستم او را موعظه كنم ولی او مرا موعظه كرد یاران محمدبن منكدر گفتند : چه موعظه‌ای به تو كرد ؟ گفت : من در یك ساعت گرم به یكی از نواحی مدینه رفتم . حضرت باقر u را ملاقات كردم وی مردی چاق و سنگین بود و به دو غلام سیاه تكیه داده بود .

به خود گفتم : سبحان‌الله این مرد بزرگ قریش در چنین ساعتی در طلب دنیاست . حتماً او را موعظه می‌كنم به او نزدیك شدم و سلام كردم و درحالی كه عرق می‌ریخت با گشاده‌رویی جواب سلامم را داد , به او گفتم : اصلحك الله ؟ مرد بزرگی از بزرگان قریش در چنین ساعتی با چنین حالی طلب دنیا می‌كند ؟ تو چه فكر می‌كنی اگر در این حال اجلت برسد فرمود : اگر در این حال مرگ مرا دریابد درحالی كه دریافته كه من مشغول طاعت خدا هستم من بدین‌وسیله خود را از تو و سایر مردم بی‌نیاز می‌كنم من وقتی از مرگ می‌ترسیدم كه درحال معصیت خدا مرگ به سراغم می‌آمد . من گفتم راست گفتی خدا تو را رحمت كند , خواستم تو را موعظه كنم , تو مرا موعظه كردی.[2]

باز در كافی به اسناد خود از عبدالأعلی مولی آل سام ـ نقل می‌كند كه گفت : من در یك روز گرم تابستانی در یكی از راه‌های مدینه با امام صادق u برخورد كردم , گفتم : قربانت گردم ! حال تو نزد خدا و نزدیكی تو به رسول خدا o معلوم است در عین حال تو خودت را در چنین روزی به زحمت‌ انداخته‌ای . حضرت فرمود : « یا عبد الأعلی خرجت فی طلب الرزق لاستنغی عن مثلك .»[3] يعنی " ای عبدالاعلی من برای طلب روزی بیرون آمده‌ام تا از امثال تو بی‌نیاز گردم ."

عمر ابن يزيد به امام صادق u عرض کرد که مردی در خانه نشسته است و می گويد لَأَقْعُدَنَّ فِي بَيْتِي وَ لَأُصَلِّيَنَّ وَ لَأَصُومَنَّ وَ لَأَعْبُدَنَّ رَبِّي فَأَمَّا رِزْقِي فَسَيَأْتِينِي امام فرمودند هَذَا أَحَدُ الثَّلَاثَةِ الَّذِينَ لَا يُسْتَجَابُ لَهُمْ[4] پيامبر اسلام o فرمودند الْعِبَادَةُ سَبْعُونَ جُزْءاً أَفْضَلُهَا طَلَبُ الْحَلَالِ.»[5]

نقش اراده انسان در تأمين روزی

روزی را خدا تقسيم می کند « إن‌ّ ربّک یَبسط الرّزق‌َ لِمَن یَشأ و یَقدر إنّه کان بِعبادِه خبیراً بصیراً.»[6]و می فرمايد : « أهم یقسمون رحمت ربّک نحن قسمنا بینهم معیشتهم فی الحیوَة الدّنیا.»[7] يعنی " آیا آنان رحمت پروردگارت را تقسیم می‌کنند؟! ما معیشت آنها را در حیات زندگی در میانشان تقسیم کردیم‌." و اين تقسيم نيز بر اساس حکمت الهی است که شايد ما از اکثر آنها مطلع نباشيم . گشایش و تنگی روزی نیز، روی عللی است که خدا به بندگان دانا و به صلاح آنان آگاه‌تر است‌. به بعضی افراد به جهت برخی اعمالشان روزی فراوان و به بعضی به سبب عمل‌هایشان (مانند تنبلی‌، قطع رحم و...) روزی کمتر می‌دهد. برخی را جهت آزمایش‌، روزی فراوان عطا می‌کند و در کار و زندگیشان گشایش می‌دهد و برخی را جهت آزمایش‌، روزی کم می‌دهد .

تلاش و اراده انسان شرط است که خداوند فرموده است « لیس‌َ للانسـَن‌َ الاّ ما سَعی‌َ.»[8] ولی علت تامه نيست بلکه جزالعله بلکه کمتر از آن است . چون تلاش و عمل انسان در به دست آمدن رزق و روزی یکی از صدها شرایط است که تمامی اسباب و شرایط به او منتهی می‌شود، و اوست که بر اساس علم و حکمتش روزی را بین بندگان تقسیم می‌کند. اشتباه انسان ها در اين است که تلاش را علت منحصره روزی می دانند و تصور می کنند که هرکس تلاش کند حتما به روزی خواهد رسيد. در حالی که ممکن است بعضی تلاش زياد کنند و به روزی مطلوب نرسند ولی بعضی با کمترين تلاش روزی خود را بدست آورند.

سدير می گويد به امام صادق u عرض کردم :« أَيُّ شَيْ‏ءٍ عَلَى الرَّجُلِ فِي طَلَبِ الرِّزْقِ ؟» فرمودند :« إِذَا فَتَحْتَ بَابَكَ وَ بَسَطْتَ بِسَاطَكَ فَقَدْ قَضَيْتَ مَا عَلَيْكَ

شخصی به نام طيّار می گويد امام باقر u به من فرمودند أَيَّ شَيْ‏ءٍ تُعَالِجُ أَيَّ شَيْ‏ءٍ تَصْنَعُ ؟» عرض کردم :« مَا أَنَا فِي شَيْ‏ءٍ .» فرمودند فَخُذْ بَيْتاً وَ اكْنُسْ فِنَاهُ وَ رُشَّهُ وَ ابْسُطْ فِيهِ بِسَاطاً فَإِذَا فَعَلْتَ ذَلِكَ فَقَدْ قَضَيْتَ مَا وَجَبَ عَلَيْكَ .» طيّار می گويد من همان کار را کردم و روزی يافتم.

بنابراين روزی در دست خداست ولکن خدای متعال برای روزی اسباب قرار داده است و ما بايد دنبال اسباب برويم و خدای متعال نيز روزی را خواهد داد. ولی چون ما آن اسباب را مستقل می دانيم فلذا خيلی آنها را مهم می گيريم و آنها را به جای خدای متعال می نشانيم . اين نوعی شرک است.

ضيق و توسعه روزی بر اساس حکمت

اين که خدای متعال به يکی روزی بيشتر و به يکی روزی کمتر می دهد براساس حکمت است . خداوند متعال فرمودند :« وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ وَ لكِنْ يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ ما يَشاءُ إِنَّهُ بِعِبادِهِ خَبيرٌ بَصيرٌ

در روايت وارد شده است که خدای متعال وقتی می بيند اگر بنده اش را فقير کند ، ممکن است نتواند تحمل کند و از دين خارج شود ، او را غنی می کند و بعضی ديگر را می بيند که اگر غنی کند ممکن است طغيان کند ، او را فقير می کند تا جلوی ظغيانش را بگيرد. و بعضی از بندگانش را که رابطه خود را با خدا قطع کرده اند به حال خودشان رها می کند و آنوقت است که بدبختی و سقوط انسان شروع می شود .

برخی از انسانها نيز آنقدر به خدا نزديک هستند و خدا را دوست دارند که اصلا مال دنيا و رزق و روزی برای آنها مطرح نيست و زبان حال آنها اين است که هرچه از دوست رسد نيکوست . آنها تسليم محض در مقابل خدای رحمان هستند و آنها خدا را می خواهند و دينا ارزشی در نظر آنها ندارد .

ابن عباس می گويدإِنَّ اللَّهَ بَعَثَ إِلَى نَبِيِّهِ مَلَكاً مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ مَعَهُ جَبْرَئِيلُ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ يُخَيِّرُكَ بَيْنَ أَنْ تَكُونَ عَبْداً نَبِيّاً وَ بَيْنَ أَنْ تَكُونَ مَلِكاً فَالْتَفَتَ رَسُولُ اللَّهِ o إِلَى جَبْرَئِيلَ كَالْمُسْتَشِيرِ فَأَشَارَ بِيَدِهِ أَنْ تَوَاضَعْ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ o لَا بَلْ أَكُونُ عَبْداً نَبِيّاً فَمَا أَكَلَ بَعْدَ تِلْكَ الْكَلِمَةِ مُتَّكِئاً قَطُّ.»[9]

حضرت امير u می فرمودند يَا دُنْيَا دَنِيَّةٍ أَ بِي تَعَرَّضْتِ أَمْ إِلَيَّ تَشَوَّقْتِ هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ غُرِّي غَيْرِي لَا حَاجَةَ لِي فِيكِ قَدْ بَتَتُّكِ ثَلَاثاً لَا رَجْعَةَ لِي فِيهَا فَعُمُرُكِ قَصِيرٌ وَ خَطَرُكِ يَسِيرٌ وَ أَمَلُكِ حَقِيرٌ آهِ آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ وَحْشَةِ الطَّرِيقِ وَ عِظَمِ الْمَوْرِد.»[10]

ابراهيم خليل الرحمن و محبت و معرفت‏خدا

مروى است كه: «خداى - تعالى - ابراهيم را مال بسيار داده چنانكه چهار صد سگ باقلاده زرين در عقب گوسفندان او بودند و فرشتگان گفتند كه: دوستى ابراهيم از براى‏خدا به جهت مال و نعمتى است كه به او عطا فرموده.پادشاه عالم خواست كه به ايشان‏بنمايد كه نه چنين است، به جبرئيل فرمود كه: برو و مرا در جايى كه ابراهيم بشنود يادكن.جبرئيل برفت در وقتى كه ابراهيم نزد گوسفندان بود بر بالاى تلى ايستاد و به آوازخوشى گفت: «سبوح قدوس رب الملائكة و الروح‏» .چون ابراهيم نام خداى را شنيدجميع اعضاى او به حركت آمد و فرياد بر آورد و به مضمون اين مقال گويا شد:

كاين مطرب از كجاست كه برگفت نام دوست تا جان و جامه بذل كنم بر پيام دوست

دل زنده مى‏شود به اميد وفاى يار جان رقص مى‏كند ز سماع كلام دوست

پس ابراهيم از چپ و راست نگاه كرد شخصى را بر تلى ايستاده ديد به نزد وى‏دويد و گفت: تو بودى كه نام دوست من را بردى؟ گفت: بلى.ابراهيم گفت: اى بنده‏حق! نام حق را يكبار ديگر بگو و ثلث گوسفندانم از تو.جبرئيل باز نام حق را بگفت.

ابراهيم گفت: يكبار ديگر بگو و نصف گوسفندانم از تو.جبرئيل باز ناحق را بگفت.

حضرت ابراهيم در آن وقت از كثرت شوق و ذوق واله و بى‏قرار شد گفت: همه‏گوسفندانم از تو يكبار ديگر نام دوست مرا بگو. جبرئيل باز بگفت.ابراهيم گفت: مراديگر چيزى نيست‏خود را به تو دادم يكبار ديگر بگوى.جبرئيل باز گفت.پس ابراهيم‏گفت: بيا مرا با گوسفندان من ضبط كن كه از آن توست.جبرئيل گفت: اى ابراهيم! مراحاجت‏به گوسفندان تو نيست، من جبرئيلم.و حقا كه جاى آن دارى كه خدا تو رادوست‏خود گردانيد، كه در وفادارى، كاملى.و در مرتبه دوستى، صادق.و در شيوه‏طاعت، مخلص ثابت قدم.‏[11]

ذبح عظیم

ر عیون اخبار الرضا u خصال شیخ صدوق و دیگر كتب معتبر روایى از امام رضا u چنین نقل شده است: هنگامى كه حق تعالى به ازاى ذبح اسماعیل قوچى را فرستاد تا به جاى او ذبح شود، حضرت ابراهیم u آرزو كرد؛ كاش مى شد فرزندش را به دست خود ذبح كند و مأمور به ذبح گوسفند نمى شد تا به سبب درد و مصیبتى كه از این راه به دل و جان او وارد مى شود، مصیبت پدرى باشد كه عزیزترین فرزندش را به دست خود در راه خدا ذبح كرده تا از این طریق بالاترین درجات اهل ثواب در مصیبت ها را به دست آورد. در این اثنا خطاب وحى از پروردگار جلیل به ابراهیم خلیل رسید كه محبوب ترین مخلوقات من نزد تو كیست.

ابراهیم u عرضه داشت: هیچ مخلوقى پیش من محبوب تر از حبیب تو محمد u نیست. پس وحى آمد كه آیا او را بیشتر دوست دارى یا خودت را ابراهیم u گفت: او پیش من از خودم محبوب تر است. خداوند متعال فرمود: فرزند او را بیشتر دوست دارى یا فرزند خود را ابراهیم u عرض كرد: فرزند او را بیشتر دوست دارم.

پس حق تعالى فرمود: آیا ذبح فرزند او u به دست دشمنان از روى ستم، بیشتر دل تو را مى سوزاند یا ذبح فرزند خودت به دست خودت در اطاعت من ! عرض كرد: پروردگارا! ذبح او به دست دشمنان بیشتر دلم را مى سوزاند. در این هنگام خداوند خطاب كرد؛ اى ابراهیم! پس به یقین جمعى كه خود را از امت محمد o مى شمارند، فرزند او حسین u را از روى ظلم و ستم و با عداوت و دشمنى، ذبح خواهند كرد همان گونه كه گوسفند را ذبح مى كنند و به این سبب مستوجب خشم و عذاب من مى گردند.

ابراهیم u از شنیدن این خبر جانكاه، ناله و فریاد بر آورد و قلب و جان او به درد آمد و بسیار گریه نمود و دست از گریه بر نمى داشت تا این كه وحى از جانب پروردگار جلیل رسید: « اى ابراهیم! گریه تو بر فرزندت اسماعیل اگر او را به دست خود ذبح مى كردى، فدا كردم به گریه اى كه تو بر حسین u و شهادتش كردى و بدین سبب بالاترین درجات اهل ثواب در مصیبت ها را به تو دادم. در پایان امام رضا u فرمود: این است مفهوم قول خداوند عز وجل؛ «وَ فَدَیناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ.[12]

امام حسين u داغ فرزندان و برادران خود را ديد و زنان و دختران خود را در ميان دشمنان به اسارت گذاشت و جان خود را نيز به جانان تقديم کرد.



[1] - پند تاريخ 3/150.

[2] - كافی, ج 5, ص 74 و 73

[3] - كافی, ج 5, ص 74.

[4] - الكافي ج : 5 ص : 78

[5] - الكافي 2 265

[6] - اسراء 30

[7] - زخرف 32

[8] - نجم 39

[9] - مستدرك‏الوسائل 16 225

[10] - بحارالأنوار 41 120

[11] - معراج السعاده

[12] - بحارالأنوار، ج،۱۲ ص۱۲۴ و ج،۴۴ ص۲۲۵.

 
طراح و برنامه نویس: اکین