توصيه خداوند به حضرت موسی (ع) - غم روز خوردن ممنوع(3) PDF چاپ نامه الکترونیک
شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۹:۰۴

متن سخنرانی حجه الاسلام صفری در مسجد جامع – رمضان 91

غم روز ی خوردن ممنوع

اصبع ابن نباته يکی از ياران مخلص اميرالمؤمنين u بود . او در جنگ‏هاي جمل و صِفّين، همراه مولا u بود و از ياران باوفاي آنحضرت به شمار مي‏رفت. پس از ضربت خوردن علي‏ u ، وي از معدود افرادي است که اجازه حضور بر بالين ايشان را يافت. وی روايتی از حضرت علی u نقل می کند که آنحضرت فرمودند قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لِمُوسَى عَلَيْهِ السَّلَامُ يَا مُوسَى احْفَظْ وَصِيَّتِي لَكَ بِأَرْبَعَةِ أَشْيَاءَ أُولَاهُنَّ مَا دُمْتَ لَا تَرَى ذُنُوبَكَ تُغْفَرُ فَلَا تَشْتَغِلْ بِعُيُوبِ غَيْرِكَ وَ الثَّانِيَةُ مَا دُمْتَ لَا تَرَى كُنُوزِي قَدْ نَفِدَتْ فَلَا تَغْتَمَّ بِسَبَبِ رِزْقِكَ وَ الثَّالِثَةُ مَا دُمْتَ لَا تَرَى زَوَالَ مُلْكِي فَلَا تَرْجُ أَحَداً غَيْرِي وَ الرَّابِعَةُ مَا دُمْتَ لَا تَرَى الشَّيْطَانَ مَيِّتاً فَلَا تَأْمَنْ مَكْرَهُ [1]

1- « أُولَاهُنَّ مَا دُمْتَ لَا تَرَى ذُنُوبَكَ تُغْفَرُ فَلَا تَشْتَغِلْ بِعُيُوبِ غَيْرِكَ .»

2- « الثَّانِيَةُ مَا دُمْتَ لَا تَرَى كُنُوزِي قَدْ نَفِدَتْ فَلَا تَغْتَمَّ بِسَبَبِ رِزْقِكَ.»

يا موسی ! تا گنج و خزانه من تمام نشده غم روزيت را نخور . گنج الهی ناتمام است واگر چنين است پس چرا انسان غم روزی بخورد.

در باره روزی باید چند مطلب را فراموش نکنيم :

ضمانت روزی از ناحیه خدا

روزی در دست خداست و ضکانت نموده است که روزی مخلوقات خود را بدهد. می فرمايد :« وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ رِزْقُها وَ يَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَ مُسْتَوْدَعَها كُلٌّ في‏ كِتابٍ مُبينٍ و می فرمايدوَ كَأَيِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ يَرْزُقُها وَ إِيَّاكُمْ وَ هُوَ السَّميعُ الْعَليم‏[2] يعنی " چه بسا جنبدگانی که يارای تحصيل روزی خويش ندارند و خدا آنها و شما را روزی می دهد . و اوشنوا و داناست ."

در قرآن اين حقيقت مکرر ذکر شده است که ، روزی در دست خداست ، خدای متعال روزی شما و فرزندانتان را می دهد و خدای متعال روزی حيوانات و شما را می دهد . پيام اين تذکرات اين است که انسان به من اعتماد کن. غذائی که انسان می خورد بسيار کمتر از آن است که حيوات می خورند مگر آنها روزی پيدا نکرده اند ؟

تکليف و روزی

خدای متعالب می فرمايد :« ای فرزند آدم : تکلیف های من بر عهده توست، رزق تو بر عهده من.» يکی از عجائب زندگانی انسان اين است که آنچه وظيفه اوست انجام نمی دهد و آنچه وظيفه خداست و در دست انسان نيست ، از آن نگران است و برای انجام آن خود را به آب و آتش می زند . خدای متعال تکاليفی به عهده انسان نهاده است و مصرانه از وی خواسته است که آنها را انجام دهد و فرموده است سعادت و شقاوت تو در گرو اين اعمال توست . ولی انسان در انجام اعمال سستی می کند و تعهدی از خود نشان نمی دهد . ولی روزی را خدا به عهده خود گرفته و در سندی به محکمی قرآن تعهدنامه نوشته است ، و تاکنون در باره تمام موجودات به آن عمل کرده و اسانها به چشم خود ديده اند ، ولی نسان هميشه نگران آن بوده است . و هميشه تمام همتّش را برای کسب روزی قرار داده وحتی تکلي، خود را فدای روزی خويش قرار داده است.

بايد بدانيم روزی از واظايف خدا و اننجام تکاليف الهی از وظايف ماست . به همين خاطر می بينيم خدای متعال می فرمايد :« ای فرزند آدم: رزق فردا را مطالبه نکن ، همچنانکه من هم عمل فردا را از تو نخواسته ام.»

مرغ در دهان آن مرد آب ريخت

مى نويسند سلطانى بر سر سفره خود نشسته غذا مى خورد، مرغى از هوا آمد و ميان سفره نشست و آن مرغ بريان كرده كه جلو سلطان گذارده بودند برداشت و رفت، سلطان متغير شد، با اركان و لشكرش سوار شدند كه آن مرغ را صيد و شكار كنند . دنبال مرغ رفتند تا ميان صحرا رسيدند، يك مرتبه ديدند آن مرغ پشت كوهى رفت، سلطان با وزراء و لشكرش بالاى كوه رفتند و ديدند پشت كوه مردى را به چهار ميخ كشيدند و آن مرغ بر سر آن مرد نشسته و گوشت ها را با منقار و چنگال خود پاره مى كند و به دهان آن مرد مى گذارد تا وقتى كه سير شد، پس برخواست و رفت و منقارش را پر از آب كرد و آورد و در دهان آن مرد ريخت و پرواز كرد و رفت.

سلطان با همراهانش بالاى سر آن مرد آمدند و دست و پايش را گشودند و از حالت او پرسيدند؟

گفت: من مرد تاجرى بودم، جمعى از دزدان بر سر من ريختند و مال التجاره و اموال مرا بردند و مرا به اين حالت اينجا بستند، اين مرغ روزى دو مرتبه به همين حالت مى آيد، چيزى براى من مى آورد و مرا سير مى كند و مى رود، پادشاه متنبه شد و ترك سلطنت كرد و رفت در گوشه اى مشغول عبادت شد، از دنيا رفت.[3]

گفتگوى ماهى و سليمان

مى نويسند : روزى يكى از حيوانات دريائى سر از آب بيرون آورده عرض ‍ كرد اى سليمان، امروز مرا ضيافت و مهمان كن، سليمان امر كرد آذوقه يك ماه لشكرش را لب دريا جمع كردند تا آنكه مثل كوهى شد، پس تمام آنها را به آن حيوان دادند، تمام را بلعيد و گفت :

بقيه قوت من چه شد، اين مقدارى از غذاهاى هر روز من بود.سليمان تعجب كرد، فرمود:

آيا مثل تو ديگر جانورى در دريا هست، آن ماهى گفت : هزار گروه مثل من هستند.[4]

غذای کرم در دل سنگ

هنگامى كه حضرت موسى u از طرف خداوند، براى رفتن به سوى فرعون ،و دعوت او به خداپرستى ، ماءمور گرديد، موسى u (كه احساس خطر مى كرد) به فكر خانواده و بچه هاى خود افتاد، و به خدا عرض كرد : پروردگارا چه كسى از خانواده و بچه هاى من ، سرپرستى مى كند؟

خداوند به موسى u فرمان داد : عصاى خود را بر سنگ بزن .

موسى u عصايش را بر سنگ زد، آن سنگ شكست ، در درون آن ، سنگ ديگرى نمايان شد، با عصاى خود يك ضربه ديگر بر آن سنگ زد، آن نيز شكسته شد و در درونش سنگ ديگرى پيدا گرديد، موسى u ضربه ديگرى با عصاى خود بر سنگ سوم زد، و آن سنگ نيز شكسته شد، او در درون آن سنگ ، كرمى را ديد كه چيزى به دهان گرفته و آن را مى خورد.

پرده هاى حجاب از گوش موسى u به كنار رفت و شنيد آن كرم مى گويد:

« سبخان من يرانى و يسمع كلامى و يعرف مكانى و يذكرنى و لاينسانى .» يعنی "پاك و منزه است آن خداوندى كه مرا مى بيند، و سخن مرا مى شنود، و به جايگاه من آگاه است ، و بياد من هست ، و مرا فراموش نمى كند."

به اين ترتيب ، موسى u دريافت ، كه خداوند عهده دار رزق و روزى بندگان است ، و با توكل بر او، كارها سامان مى يابد.[5]

روزى رسان باقى است

در زمانها قديم مردى عازم مسافرت بود، همسايگانش كه از دست او ناراحت بودند به همسرش گفتند: چرا راضى شدى كه او به مسافرت برود در حالى كه خرجى و نفقه اى براى تو نمى گذارد؟

زن گفت : من از وقتى كه شوهرم را شناخته ام او را خورنده روزى يافته ام نه روزى نه روزى رسان و من خداى روزى رسانى دارم اكنون خورنده روزى به مسافرت مى رود، اما روزى رسان باقى است.[6]

در حديث قدسی وارد شده است يَا ابْنَ آدَمَ خَلَقْتُكَ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ فَلَمْ أُعْيِ بِخَلْقِكَ أَوَ يُعْيِينِي رَغِيفٌ أَسُوقُهُ إِلَيْكَ فِي حِينِهِ [7] خدای متعال در آن هنگامی که در رحم مادر بوديم غذا داد و هنگامی که کودک بوديم بواسطه پدر ومادر به ما روزی داد ، در حالی که ما هيچ نقشی در آنها نداشتيم. حالا که بزرگ شده ايم و حرکت می کنيم آيا روزی را قطع می کند؟

امام صادق u فرمودند لَوْ كَانَ الْعَبْدُ فِي حَجَرٍ لَأَتَاهُ اللَّهُ بِرِزْقِهِ فَأَجْمِلُوا فِي الطَّلَبِ.»

بنابراين بايد اين حقيقت را با تمام جان بپذيريم که خدای متعال روزی ما را خواهد رساند . پيامبر اسلام o فرمودند يَا أَبَا ذَرٍّ لَوْ أَنَّ ابْنَ آدَمَ فَرَّ مِنْ رِزْقِهِ كَمَا يَفِرُّ مِنَ الْمَوْتِ لَأَدْرَكَهُ رِزْقُهُ كَمَا يُدْرِكُهُ الْمَوْت‏[8]باز آن حضرت به علی u فرموده اند يَا عَلِيُّ لَا تَهْتَمَّ لِرِزْقِ غَدٍ فَإِنَّ كُلَّ غَدٍ يَأْتِي بِرِزْقِه‏[9]

همانطوريکه فردا با تمام متعلقات مانند طلوع خورشيد ، گردش زمين ، وجود اکسيژن ، وجود آب و ساير چيزهای که نيآز زندگی است ، می آيد ، روزی انسان نيز در فردا خواهد آمد.

ولی انسان از خود و ديگران تعجب می کند چرا ما اين قدر در اضطراب روزی هستيم . وعده خدا را قبول ندارند يا مشکل چيز ديگری است.

مقدر و معين بودن روزی

روزی هر انسان از ابتدای تولّد تا لحظه مرگش مشخص و معين است. انسان وقتی متولّد می شود تمام جزئيات سرنوشت آن برای خدا معلوم است . در سرنوشت آن مقدّر می شود که آب و نان و غذا و پوشاک اين مرد و اين زن چقدر خواهد بود. تا آخرين لقمه را نخورده و آخرين قطره آب را ننوشيده و آخرين لباسش را نپوشيده است ، از دنيا نخواهد رفت .

پيامبر اسلام o فرمودند: « أَلَا إِنَّ الرُّوحَ الْأَمِينَ نَفَثَ فِي رُوعِي أَنَّهُ لَا تَمُوتُ نَفْسٌ حَتَّى تَسْتَكْمِلَ رِزْقَهَا فَاتَّقُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَجْمِلُوا فِي الطَّلَبِ وَ لَا يَحْمِلَنَّكُمُ اسْتِبْطَاءُ شَيْ‏ءٍ مِنَ الرِّزْقِ أَنْ تَطْلُبُوهُ بِشَيْ‏ءٍ مِنْ مَعْصِيَةِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَسَمَ الْأَرْزَاقَ بَيْنَ خَلْقِهِ حَلَالًا وَ لَمْ يَقْسِمْهَا حَرَاماً فَمَنِ اتَّقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ صَبَرَ أَتَاهُ اللَّهُ بِرِزْقِهِ مِنْ حِلِّهِ وَ مَنْ هَتَكَ حِجَابَ السِّتْرِ وَ عَجَّلَ فَأَخَذَهُ مِنْ غَيْرِ حِلِّهِ قُصَّ بِهِ مِنْ رِزْقِهِ الْحَلَالِ وَ حُوسِبَ عَلَيْهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ [10] يعنی " آگاه باشید كه جبرئیل در سویدای دل من دمید كه هیچ كس نمیرد مگر آنكه روزیش را به كمال بخورد . پس از خدا بپرهیزید و طلب روزی را خوب انجام دهید و مبادا كه كندشدن مقداری از روزی , شما را وادار كند كه آن را با معصیت خدا بطلبید زیرا خدا روزی را به‌طور حلال بین مردم تقسیم كرده نه حرام , پس هر كس از خدا بپرهیزد و صبر كند خدا روزیش را از راه حلال برساند و كسی كه پرده‌ای را كه خدا قرار داده بدرد و روزی را از غیرحلال به‌دست آورد , از روزی حلالی كه دارد بریده می‌شود و مورد محاسبه قرار می‌گیرد ."

خليفه شدن بهلول

هارون الرشيد از بهلول پرسيد: دوست داري خليفه باشي؟بهلول گفت: نه. هارون پرسید: چرا؟بهلول گفت: از آن رو كه من به چشم خود تا به حال" مرگ سه خليفه " را ديده ام ، ولي تو كه خليفه اي ،" مرگ دو بهلول " را نديده اي. اگر روزی تمام شد ، خليفه هم می ميرد و اگر روزی مانده است بهلول نيز می ماند.

فلسفه كفشهاي بهلول

بهلول روزي به مسجد رفت و از ترس آن كه مبادا كفش هايش را بدزدند يا با ديگري عوض شود ، آنها را زير لباد ه اش پيچيد و در گوشه اي نشست. شخصي كه كنارش بود چون بر آمدگي زير بغل اورا ديد گفت: به گمانم كتاب پر قيمتي در بغل داري؟ چه نوع كتابي است؟بهلول گفت: كتاب فلسفه. غربيه پرسيد: از كدام كتاب فروشي خريده اي؟

بهلول گفت: از كفاشي خريده ام.



[1] - بحارالأنوار 13 344

[2] - عنکبوت 60

[3] - داستانهائی از خدا ، ج 1

[4] - داستانهائی از خدا ج 1

[5] - داستان دوستان جلد 4

[6] - شنيدنى هاى تاريخ : ص 44.

[7] - بحارالأنوار 100 21

[8] - بحارالأنوار 74 88

[9] - بحارالأنوار 74 68

[10] - كافی, ج 5، ص 80

 
طراح و برنامه نویس: اکین