توصیه خداوند به حضرت موسی (ع) - عيبجوئی ممنوع (2) PDF چاپ نامه الکترونیک
شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۹:۰۳

متن سخنرانی حجه الاسلام صفری در مسجد جامع – رمضان 91

توصيه خداوند متعال به حضرت موسی (u)

حضرت امير u فرمودند : قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لِمُوسَى عَلَيْهِ السَّلَامُ يَا مُوسَى احْفَظْ وَصِيَّتِي لَكَ بِأَرْبَعَةِ أَشْيَاءَ أُولَاهُنَّ مَا دُمْتَ لَا تَرَى ذُنُوبَكَ تُغْفَرُ فَلَا تَشْتَغِلْ بِعُيُوبِ غَيْرِكَ وَ الثَّانِيَةُ مَا دُمْتَ لَا تَرَى كُنُوزِي قَدْ نَفِدَتْ فَلَا تَغْتَمَّ بِسَبَبِ رِزْقِكَ وَ الثَّالِثَةُ مَا دُمْتَ لَا تَرَى زَوَالَ مُلْكِي فَلَا تَرْجُ أَحَداً غَيْرِي وَ الرَّابِعَةُ مَا دُمْتَ لَا تَرَى الشَّيْطَانَ مَيِّتاً فَلَا تَأْمَنْ مَكْرَهُ [1]

وظيفه فرد مسلمان

انسان برای اين آفريده شده است که خود را به جائی برساند که خليفه خدا گردد . خليفه خداگرديدن به معنای اين است که انسان خود را به کمالات وجودی برساند و به کمال مطلق که خدای متعال است نزديک سازد . و حقيقت معنای تقرب نيز همين است . اگر به خدای متعال تقرب پيدا کرد آنوقت کارخدائی می کند و در عالم هستی و تکوينيات تصرّف می کند . در حديث قدسی وارد شده است يَا ابْنَ آدَمَ أَنَا غَنِيٌّ لَا أَفْتَقِرُ أَطِعْنِي فِيمَا أَمَرْتُكَ أَجْعَلْكَ غَنِيّاً لَا تَفْتَقِرْ يَا ابْنَ آدَمَ أَنَا حَيٌّ لَا أَمُوتُ أَطِعْنِي فِيمَا أَمَرْتُكَ أَجْعَلْكَ حَيّاً لَا تَمُوتُ يَا ابْنَ آدَمَ أَنَا أَقُولُ لِلشَّيْ‏ءِ كُنْ فَيَكُونُ أَطِعْنِي فِيمَا أَمَرْتُكَ أَجْعَلْكَ تَقُولُ لِلشَّيْ‏ءِ كُنْ فَيَكُونُ [2]

راه خليفه الهی شدن نيز معرفت و عبادت است . انسان بايد اوّل خدا را بشناسد و بعد او را عبادت کند. البته هرکس خدا را بشناسد و قدرت و زيبائيهای او را ببيند عبد او خواهد شد . و مانند حضرت امير زبان حالش اين خواهد بود که « إِلَهِي مَا عَبَدْتُكَ خَوْفاً مِنْ عِقَابِكَ وَ لَا طَمَعاً فِي ثَوَابِكَ وَ لَكِنْ وَجَدْتُكَ أَهْلًا لِلْعِبَادَةِ فَعَبَدْتُكَ .» آووقت است که انسان رنگ الهی به خود می گيرد و کارهای خدائی انجام می دهد.

بعضی از انسانها در اين مسير تلاش می کنند و بعضی تلاش نمی کنند و تلاش کنندگان نيزتعدادشان موفق می شوند به مقامات عالی دست يابند و تعدادی ظرفيت رسيدن به آن مقام را چون ندارند در را توقف می کنند . اما مهم اين است که خدای متعال از تمام بندگان خويش به نحو عام دفاع می کند و از بندگان خاص خود به نحو خاص حمايت می کند .

خدائی که حضرت موسی u را مأموريت می دهد به سوی فرعون رود ، هم حضرت موسی u را دوست دارد و هم فرعون را ، والا نه موسی u را پيامبر می کرد و نه برای هدايت فرعون ، پيامبر می فرستاد . منظور اين است که خدای متعال ، خدای تمام موجودات و تمام انسانهاست . ولکن هرکس به اندازه تقرب خود به خدای عالم از حمايتهای خداوند متعال برخوردارند . اين است که پيامبر اسلام o می فرمايند :« قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى مَنْ أَهَانَ لِي وَلِيّاً فَقَدْ أَرْصَدَ لِمُحَارَبَتِي.»[3] ودر حمايت از شخص فقير می گويد :« مَنْ أَهَانَ فَقِيراً مُسْلِماً مِنْ أَجْلِ فَقْرِهِ وَ اسْتَخَفَّ بِهِ فَقَدِ اسْتَخَفَّ بِاللَّهِ وَ لَمْ يَزَلْ فِي غَضَبِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ سَخَطِهِ حَتَّى يُرْضِيَهُ [4]

در قرآن و روايات به وطر مکرر از عيبجوئی نهی شده است. در قرآن فرموده است :« وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ * الَّذي جَمَعَ مالاً وَعَدَدَّه .»[5] يعنی " واي بر هر عيب جوي مسخره كننده‌اي. همان كسي كه مال فراواني جمع آوري و شماره كرده."

«هُمَزَه» از مادۀ «هَمْز» در اصل به معني شكستن است و از آنجائيكه افراد عيب جو و غيبت كنند، شخصيت ديگران را در هم مي‌شكنند به آنها «هُمَزَه » اطلاق شده است. «لُمَزَه» نيز به معني غيبت كردن و عيب جويي نمودن است برخي اين دو كلمه را به يك معني گرفته‌اند و معتقدند ذكر اين دو با هم براي تأكيد بيشتر مي‌باشد.

همين ويژگی خداوند متعال باعث شده است که به حضرت موسی خطاب کند :« مَا دُمْتَ لَا تَرَى ذُنُوبَكَ تُغْفَرُ فَلَا تَشْتَغِلْ بِعُيُوبِ غَيْرِكَ .» خدای متعال از ما انتظار دارد که عيب زدائی کنيم نه عيبجوئی و فاصله اين دو از زمين تا آسمان است . ما سه واژه داريم که بايد به آن سه توجه کنيم يکی عيبجوئی است که بسيار زشت و ناپسند است و گفيتيم که مسلمان حق ندارد عيب مسلمان ديگر را فاش کند. و ديگری عيبپوشی است که مسلمان موظف است وقتی عيبی از برادر و خواهر دينی خود ديد او را بپوشاند و آبرو داری کند.

فضيلت عيب پوشی

در فضیلت عيب پوشی همين بس که يکی از صفات خداوند است . «يا مَنْ اَظْهَرَ الْجَميلَ وَسَتَرَ الْقَبيحَ » يعنی اى كسى كه زيبائى را آشكار نموده و زشتى را پوشانده است. در دعای کميل می گويي :« اَللّهُمَّ مَوْلاىَ كَمْ مِنْ قَبيحٍ سَتَرْتَهُ ... وَكَمْ مِنْ ثَناءٍ جَميلٍ لَسْتُ اَهْلاً لَهُ نَشَرْتَهُ .» يعنی بارالها! چه بسيار قبايحى از من كه آنها را پوشاندى ... و چه بسيار ستايشهاى زيبايى كه اهلش نبودم ولى برايم منتشر نمودى .

امام باقر u فرمود: « يَجِبُ لِلْمُؤْمِنِ عَلَى الْمُؤْمِنِ أَنْ يَسْتُرَ عَلَيْهِ سَبْعِينَ كَبِيرَةً»[6] يعني : " براي مؤمن واجب است كه هفتاد گناه كبيره مؤمن را بپوشاند ".

روزی شخصی خدمت پيامبر o آمد و عرض کرد : يا رسول الله دوست دارم خدای متعال عيوب مرا بپوشاند . مرا به انجام کاری راهنمائی کن که خدای متعال در دنيا و آخرت عيب مرا بپوشاند و رسوايم نکند. حضرت o فرمودند :« استر عيوب اخوانک یسترالله عليک عيوبک[7]

اما بالاتر از عيب پوشی عيب زدائی از برادر مومن است. اينکه می گويند مؤمن آينه مؤمن است برای اين است که مؤمن بايد معايب برادر دينش را جهت اصلاح و رفع ، عيب به خود وی متذکر شود . ولی گاهی ديده می شود که ما بر عکس آن عمل می کنيم . يعنی عيب برادر دينی را به جای اينکه به او بگوييم به ديگران می گوييم ، به جای اينکه در صدد اصلاح او برآييم ، او را تخريب می کنيم.

دستور چنگيزخان مغول

چنگيز كه از سلاطين مغول بود. در زمان دستورهاى مخصوصى براى مردم تعيين كرده بود. از آن جمله اين كه هيچ كس نبايد گوسفند و يا ساير حيوانات را به وسيله كارد سر ببرد بايستى گلوى او را بفشار تا خفه شود. اگر كسى خلاف اين دستور انجام دهد سر او را ببرند. در همسايگى مرد مسلمانى يكى از مغولان ساكن بود و با اين مسلمان دشمنى داشت . چون مى دانست مسلمين گوسفند را ذبح مى كنند و هيچگاه گوشت حيوانى كه خفه شده نمى خورند در جستجو بود كه روزى مسلمان را در حال كشتن گوسفند ببيند تا شايد از اين راه او را به هلاكت دهد. اتفاقا يك روز مسلمان گوسفندى را در ميان خانه مى كشت . مغول از بالاى پشت بام مشاهده كرده فورا چند نفر از رفقاى خود را اطلاع داد. آنها نيز او را در آنحال ديدند.

از بام به زير آمده مسلمان را به كارد خون آلود و گوسفند كشته شده پيش چنگيز بردند. گفتند اين مرد مخالف با فرمان شما كرده . چنگيز پرسيد در كجا ديديد مى كشد. جواب دادند در ميان خانه اش . پرسيد شما مگر در خانه او بوديد . مغول گفت ما از پشت بام ، خانه او را تماشا مى كرديم .

چنگيز گفت دو مرتبه جريان را شرح دهيد.

تفصيل مشاهدات خود را شرح دادند. منظورش اين بود كه در حضور اهل مجلس كاملا اقرار نمايد. آنگاه گفت اين مرد فرمان مرا اجرا كرده زيرا دستور داده بودم كسى در معبر و كوچه يا خيابان اين كار را نكند او هم آنجا نكرده . نفوذ حكم من از خدا كه بيشتر نيست چه بسيار اشخاصى هستند كه در پنهانى مرتكب معاصى مى شوند و بر آنها حدى نيست چون آشكار نبوده و كسى مطلع نشده ولى تو خلاف نموده اى كه به خانه مردم و همسايه خويش نگاه كردى . دستور داد دژخيم سر او را از بدن جدا كند تا بعد از اين كسى سر به خانه همسايه خويش نبرد.[8]

اين چقدر زشت است که انسان برای ضربه زدن به همسايه ای که بايد به او خدمت کند ، عيبهای او را مستند کند و تخلفات آن را ثبت کند و از آنها برعليه همسايه استفاده کند.

ستارالعیوب

يکی از اوصاف خدای متعال ستار العيوب است . ما هرچه کنيم او می پوشاند .

در روز محشر ، پيامبر اسلام o از خدای متعال درخواست می کند كه محاسبه امت او را در حضور فرشتگان و پيغمبران و ساير امتان‏نكند، تا عيوب آنها بر ايشان ظاهر گردد، بلكه به حساب ايشان چنان برس كه بجز تو ومن، ديگر كسى بر آن مطلع نگردد. خطاب الهى رسد كه: اى حبيب من! من به بندگان‏ خود از تو مهربانترم، چون تو روا ندارى كه عيوب ايشان نزد غير تو ظاهر شود، من روا ندارم كه بر تو هم ظاهر گردد و ايشان در پيش تو شرمسار شوند. من خود به تنهائى به‏ حاسبه ايشان می پردازم ، و چنان كه به جز من احدى بر عيوب ايشان مطلع نگردد.

در روز قيامت‏ بنده‏اى را بياورند كه گريان باشد. خطاب‏ رسد كه: چرا مى‏گريى؟ عرض كند : گريه مى‏كنم بر آنچه در اين روز از عيوب من درنزد آدميان و فرشتگان ظاهر خواهد شد. خداوند عالم مى‏فرمايد كه: اى بنده من! تو رادر دنيا رسوا نكردم ، و حال آنكه تو مشغول معصيت من بودى و مى‏خنديدى، چگونه‏امروز تو را رسوا مى‏كنم، و حال اينكه معصيت نمى‏كنى و گريانى .[9]

یا موسی تا يقين نداری من گناهانت را نبخشيده ام ، به عيب ديگران مشغول نباش. يعنی ای موسی هيچ وقت عيب مردم را نگو . چرا که همه انسانها عيب دارند . يکی در جسمش و يکی در عقلش و يکی در اخلاقش ، يکی در دينش و يکی در اعتقاداتش . اگر تو دنبال عيب مردم باشی ، نسبت به همه بد بين خواهي شد و از عيب خود غافل می شود و هيچ وقت اصلاح نمی شوی .



[1] - بحارالأنوار 13 344

[2] - بحارالأنوار 90 376

[3] - الكافي 2 351

[4] - وسائل‏الشيعة 12 268

[5] - همزه/ 1-2 (ترجمه آيات از آيت الله مكارم شيرازي)

[6] - الكافي ج 2 ص 207

[7] - آثار الصادقين ج 15 ص236

[8] - خزينه ، ص 322.

[9] - جامع السعادات، ج 2، ص 272

 
طراح و برنامه نویس: اکین