توصیه خداوند به حضرت موسی (ع) - عيبجوئی ممنوع (1) PDF چاپ نامه الکترونیک
شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۹:۰۲

متن سخنرانی حجه الاسلام صفری در مسجد جامع – رمضان 91

توصيه خداوند به حضرت موسی u

اصبع ابن نباته يکی از ياران مخلص اميرالمؤمنين u بود . او در جنگ‏هاي جمل و صِفّين، همراه مولا u بود و از ياران باوفاي آنحضرت به شمار مي‏رفت. پس از ضربت خوردن علي‏ u ، وي از معدود افرادي است که اجازه حضور بر بالين ايشان را يافت. وی روايتی از حضرت علی u نقل می کند که آنحضرت فرمودند قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لِمُوسَى عَلَيْهِ السَّلَامُ يَا مُوسَى احْفَظْ وَصِيَّتِي لَكَ بِأَرْبَعَةِ أَشْيَاءَ أُولَاهُنَّ مَا دُمْتَ لَا تَرَى ذُنُوبَكَ تُغْفَرُ فَلَا تَشْتَغِلْ بِعُيُوبِ غَيْرِكَ وَ الثَّانِيَةُ مَا دُمْتَ لَا تَرَى كُنُوزِي قَدْ نَفِدَتْ فَلَا تَغْتَمَّ بِسَبَبِ رِزْقِكَ وَ الثَّالِثَةُ مَا دُمْتَ لَا تَرَى زَوَالَ مُلْكِي فَلَا تَرْجُ أَحَداً غَيْرِي وَ الرَّابِعَةُ مَا دُمْتَ لَا تَرَى الشَّيْطَانَ مَيِّتاً فَلَا تَأْمَنْ مَكْرَهُ [1]

1- « أُولَاهُنَّ مَا دُمْتَ لَا تَرَى ذُنُوبَكَ تُغْفَرُ فَلَا تَشْتَغِلْ بِعُيُوبِ غَيْرِكَ .»

مؤمن هميشه نگران گناهان خويش است . چرا که گناه نه تنها انسان را از خدا دور می کند و آخرتش را آتش سوزان می نمايد . در همين دنيا نيز اثرات بسيار سوئی دارد.

يا موسی تا يقين به آمرزيده شدن گناهانت پيدا نکرده ای عيوب ديگران را ذکر نکن. چون عيوب ديگران از دو حال خارج نيست . يا از عيوب غير اختياری است که بطور طبيعی يا براساس حوادث در بدن او بوجود آمده است . مانند اينکه قدش کوتاه است ، رنگش سياه است ، معلوليت جسمی دارد . يا از عيوب اختياری است . و عيوب اختياری نيز از دو حال خارج نيست يا گناه است يا گناه نيست . اگر عيوب ديگران از عيوب غير اختياری و يا اختيآری غير گناه است ، ذکر آن شايسته نيست . زيرا آن عيبها يا در دست انسان معيوب نيست يا اختياری هم باشد ، گناه نيست . واگر از عيوبی باشد گناه است مثلا شخصی است که اين عيب را دارد ، شراب مب کند يا دزدی می کند . يعنی شخصی است گناه می کند. حق نداری مادامی که گناهان تو آمرزيده نشده ، گناهان او را ذکر کنی. چون عيبی که به ديگران می گيری در خودت نيز هست . اين بزرگ تريم عيب انسان است که عيب خود را نبيند و عيب ديگران را ببيند. به همين خاطر حضرت امير u در يکی از خطبه ها فرمودند يَا أَيُّهَا النَّاسُ طُوبَى لِمَنْ شَغَلَهُ عَيْبُهُ عَنْ عُيُوبِ النَّاسِ وَ طُوبَى لِمَنْ لَزِمَ بَيْتَهُ وَ أَكَلَ قُوتَهُ وَ اشْتَغَلَ بِطَاعَةِ رَبِّهِ وَ بَكَى عَلَى خَطِيئَتِهِ فَكَانَ مِنْ نَفْسِهِ فِي شُغُلٍ وَ النَّاسُ مِنْهُ فِي رَاحَةٍ .»[2]

کسی که عيب خود را نبيند در حقيقت چند عيب دارد:

1- نمی تواند خود را اصلاح کند.

2- گرفتار تکبر و عجب می شود .

حضرت داود u روزی خود را آماده عبادت کرد و گفت :« لَأَعْبُدَنَّ اللَّهَ الْيَوْمَ عِبَادَةً وَ لَأَقْرَأَنَّ قِرَاءَةً لَمْ أَفْعَلْ مِثْلَهَا قَطُّ فَدَخَلَ مِحْرَابَهُ فَفَعَلَ فَلَمَّا فَرَغَ مِنْ صَلَاتِهِ إِذَا هُوَ بِضِفْدَعٍ فِي الْمِحْرَابِ فَقَالَ لَهُ يَا دَاوُدُ أَعْجَبَكَ الْيَوْمَ مَا فَعَلْتَ مِنْ عِبَادَتِكَ وَ قِرَاءَتِكَ فَقَالَ نَعَمْ فَقَالَ لَا يُعْجِبَنَّكَ فَإِنِّي أُسَبِّحُ اللَّهَ فِي كُلِّ لَيْلَةٍ أَلْفَ تَسْبِيحَةٍ يَتَشَعَّبُ لِي مَعَ كُلِّ تَسْبِيحَةٍ ثَلَاثَةَ آلَافِ تَحْمِيدَةٍ وَ إِنِّي لَأَكُونُ فِي قَعْرِ الْمَاءِ فَيُصَوِّتُ الطَّيْرُ فِي الْهَوَاءِ فَأَحْسَبُهُ جَائِعاً فَأَطْفُو لَهُ عَلَى الْمَاءِ لِيَأْكُلَنِي وَ مَا لِي ذَنْبٌ

3- مردم در چشم او تحقير می شوند.

4- به کسی اعتماد نمی کند.

به همين خاطر است که روزى پيامبر اسلام o بر منبر برآمد، و به صداى بسيار بلند كه زنان در خانه‏هاى خودمى‏شنيدند، فرموديَا مَعْشَرَ مَنْ أَسْلَمَ بِلِسَانِهِ وَ لَمْ يُخْلِصِ الْإِيمَانَ إِلَى قَلْبِهِ لَا تَذُمُّوا الْمُسْلِمِينَ وَ لَا تَتَبَّعُوا عَوْرَاتِهِمْ فَإِنَّهُ مَنْ تَتَبَّعَ عَوْرَاتِهِمْ تَتَبَّعَ اللَّهُ عَوْرَتَهُ وَ مَنْ تَتَبَّعَ اللَّهُ تَعَالَى عَوْرَتَهُ يَفْضَحْهُ وَ لَوْ فِي بَيْتِهِ [3] يعنی " يا معشر من اسلم بلسانه و لم يسلم بقلبه‏» .يعنى: اى گروهى كه به زبان،اسلام آورده‏ايد، و دل شما از مسلمانى خالى است، تجسس لغزشها و عيوب مسلمين رانكنيد به درستى كه: هر كه در صدد و عيبجوئى مسلمانان باشد، خدا عيبجوئى او را مى‏كند.و هركه خدا عيبجوئى او را كند او را رسوا مى‏گرداند."

عيب خود را نمی بيند و دنبال کشف عيوب ديگران است. بلکه آنچه که عيب نيست عيب می پندارد.

خدای متعال به بنده اش فوق العاده ارزش قائل است ولو بنده اش از نظر عمل دچار نقص شود. به همين خاطر می بينيم حتی اهانت به جنازه مسلمان را اجازه نمی دهد. و ما را موظف می کند در هنگام غسل و کفن و دفن ميّت بايد احترامش را حفظ کنيم. و نبش قبر مسلمان چون ممکن است به وی اهانت شود حرام است.

پيامبر اسلام o می فرمايند :« هر كس جنازه مسلمانى را غسل دهد و امانت را ادا بنمايد. براى او بهر موئى ثواب آزاد كردن يك برده باشد، و همچنين يك صد درجه رتبه او بالا رود، عمر بن خطّاب گفت: يا رسول اللَّه چگونه اداء امانت كند، فرمود: عورت او را بپوشاند، و اگر نقص عضوى ديد آن را مستور دارد و چنانچه ستر عورت او نكند و عيب‏ او را نپوشاند أجرش تباه شود و در دنيا و آخرت عيوبش آشكار گردد.»[4]

از حضرت پيغمبر - صلى الله عليه و آله - مروى است كه فرمودند: «هر كه ظاهر كندعمل ناشايست كسى را، مثل آن است كه خود به جاى آورده باشد.و هر كه سرزنش كندمؤمنى را به چيزى، نميرد تا خود به آن مبتلا گردد.

حضرت امير u فرمود: « الأشرار يتتبعون مساوئ الناس و يتركون محاسنهم كما يتتبع الذباب المواضع الفاسد[5] » يعني " انسانهاي شرور آنهایي هستند كه بديهاي مردم را جستجو مي كنند وخوبيهاي مردم را ترك مي كنند و نمي بينند آنها مانند مگسي هستند كه هميشه در مكانهاي فاسد مي نشينند ".

شب گردي عمر

در يكى از شبهاى تاريك ، عمر بن خطاب در زمان خلافت خود در كوچه هاى مدينه مى گشت و به مراقبت و سركشى خانه ها و كوچه ها مى پرداخت .

عمر در يكى از كوچه ها ديد چراغ خانه اى در آن وقت شب مى سوزد و حكايت از آن مى كند كه صاحب خانه بيدار است .

عمر نزديك آمد و از پشت در به تجسس و بازرسى پرداخت . او ضمن بازرسى از گوشه در ديد كه مرد سياهى ظرف مشروبى جلو خود نهاده و از آن مى نوشد. جماعتى هم با او نشسته و سرگرم گفتگو هستند.

عمر از ديدن اين منظره ناراحت شد كه چرا بايد در شهر مدينه و زمان حكومت او مردم در خانه خود مجلس بگيرند و به ميگسارى مشغول گردند.

سعى كرد در را باز كند و غفلتا وارد خانه شود، ولى هر چه كرد نتوانست در را بگشايد!

ناچار از ديوار خانه بالا رفت و از پشت بام به زير آمد و در حاليكه تازيانه معروفش بنام دره را در دست داشت ، ناگهان جلو ايشان سبز شد!

حاضران مجلس تا عمر را ديدند از جا پريدند و در را گشودند و گريختند. عمر مرد سياه را كه شراب مى نوشيد گرفت و نگذاشت فرار كند.

مرد سياه گفت : يا اميرالمؤمنين ! من با عمل خود مرتكب گناه شده ام ، اينك توبه مى كنم ، توبه مرا قبول كن

عمر گفت : نه ، مى خواهم حد شرابخوار را درباره تو جارى كنم و به جرم اين عمل زشت شلاق بزنم .

مرد سياه گفت : يعنى براى اينكه من يك عمل خلاف و كار خطا انجام داده ام ؟

عمر گفت : آرى .

مرد سياه گفت :

اگر من يك خطا و كار خلاف نموده ام ، خليفه مرتكب سه كار خلاف شده است !

بدين گونه :

1- خداوند مى فرمايد :« و َلا تَجَسَسُوا »[6] بدون اطلاع و اجازه صاحبخانه ، خانه مردم را مورد تجسس و بازرسى قرار ندهيد! ولى تو خطا كردى و تجسس نمودى !

2- خداوند مى فرمايد: « و َاءتو البُيُوتَ مِن اَبوابِها »[7] از درهاى خانه وارد خانه ها نشويد، ولى تو از پشت بام به زير آمدى !!

3- خدا مى فرمايد: « لا تَدخُلوا بُيوتاً غَيرَ بُيوتِكُم حَتّى تَستَاءنِسوا وَ تُسلِموا عَلى اَهلِها »[8]

به خانه اى جز خانه هاى خودتان وارد نشويد مگر اينكه آشنائى بدهيد و به ساكنانش سلام كنيد.

من هم در پيشگاه خداوند توبه مى كنم و تصميم مى گيرم ديگر چنين نكنم و گرد اين كار نگردم .

عمر توبه او را پذيرفت و سخنش را پسنديد و از حد زدن وى در گذشت .[9]

زراره از امام باقر u نقل مي كند كه حضرت فرمود: « إِنَّ أَقْرَبَ مَا يَكُونُ الْعَبْدُ إِلَى الْكُفْرِ أَنْ يُوَاخِيَ الرَّجُلُ الرَّجُلَ عَلَى الدِّينِ فَيُحْصِيَ عَلَيْهِ عَثَرَاتِهِ وَ زَلَّاتِهِ لِيُعَنِّفَهُ بِهَا يَوْماً مَا[10] »يعني : " نزديكترين زمان بنده به كفر آن وقتي است كه مرد ديگري را دنبال كند و لغزشهاي آن را بشمارد تا روزي او را بوسيلة آن لغزشها ملامت كند ".

پيامبر o فرمودند : قومى را ديدم كه لبهاى آنان مانند لبهاى شتر بود و گوشتهاى پهلوهاى خود را با قيچى مقراض مى كنند و در دهان خود مى گذارند و مى خورند.

گفتم : برادر جبرئيل ، اينها چه كسانى هستند؟ جواب داد: كسانى از مردم عيب جويى مى كنند و آنها را با گوشه هاى چشمهايشان و با اشاره سر و ابرو و دستهايشان مسخره مى كنند و غيبت مى نمايند و باز بان به عيب ظاهر و باطن مردم مى پردازند.

مهماني زنان بي عفت و مردان مست

بسلطاني تذكر دادند كه فلان آقاي محل در امر خلاف عفت و زنا و شرب خمر به حدي زياده روي مي كند كه در شبهاي جمعه تمام آنها را اختصاص به خود مي دهد و كسي ديگر در شبهاي جمعه دسترسي به آنها ندارد. سلطان ، از شنيدن اين موضوع بسيار ناراحت گشت و گفت خودم اين موضوع را تحقيق مي كنم در صورت صدق قضيه آقا را بدست خويش كيفر خواهم داد. لذا شب جمعه اي با لباس مبدل در منزل آقا آمد ديد آري تمام شراب محل را آقا به قيمت گران خريداري نموده و همه را در منزل در خمره اي مي ريزد و هر چه زنان فاحشه هم در محل بوده جمع آوري نموده و از آنها در كمال خوبي پذيرائي مي كند و پس از شام براي هر يك رختخوابي پهن نمود و آنها خوابيدند. سلطان از اين قضيه متعجب گشت ؛ اما از جهت اينكه بزرگان در هيچ امري عجله نمي كنند وتا به نتيجه قطعي نرسند اقدامي نمي كنند ، در نظرگرفت شب مهمان اين آقا بشود وببيند واقعيت مطلب چيست. به آقا اظهار داشت من شخص غريبي هستم و دوست دارم امشب را مهمان شما باشم. آقا مرحبا به او گفت و در اطاق خلوتي وسيلة پذيرائي و خواب ويرا فراهم آورد. اما سلطان تمام شب را بيدار بود و در كمال مواظبت به احوال آقا توجه داشت ، تا اينكه ديد ، چون او از پذيرائي خانمها فارق گرديد و شب از نصف گذشت تجديد وضو كرد و در محراب عبادت مشغول نماز شب شد و در قنوت نماز وتر پس از مناجات با چشم گريان بدرگاه الهي عرضه داشت: پروردگارا ! من هر چند بندگان تو را موعظه نمودم كه دست از معاصي تو بردارند مؤثر نشد لذا در شبهاي جمعه كه افضل شبهاي هفته مي باشد تمام شراب محل را مي خرم كه در دسترس بندگان گنه كار تو نباشد و همچنين زنان آلودة بر خلاف عفت را دعوت نموده در اين اطاق مي خوابانم كه بندگان تو را آلوده نگردانند و من بيش از يك شب در هفته قدرت جلو گيري از معاصي تو را ندارم اما تو قادري كه در تمام هفته آنان را حفظ فرمائي . پروردگارا بقدرت كاملة خويش آنها را از معاصي خود حفظ نما زيرا هيچ بنده اي طاقت عذاب تو را ندارد ، خانمها كه دراين اطاق بگرد هم خوابيده اند بندگان گنه كار تو هستند و امشب كه مهمان من ميباشند از آنان در خور قدرت خويش پذيرائي نموده ام و چون آنها بر تو وارد گشتند از سر تقصير آنان بگذر و در جوار رحمت خويش از آنها پذيرائي كن . سلطان ديد اين آقا تا صبح دعا نمود وبراي اين گنه كاران طلب مغفرت كرد و پس از آنكه صبح فرا رسيد آقا نماز فريضة خود را بجا آورد و سپس رفت آن خمرة شراب را در گودالي ريخت و آتش زد و آمد خانمها را صدا زد و فرمود مهمانهاي عزيز من ، بر خيزيد و نماز صبح بخوانيد تا خداوند بسوي شما نظر لطف فرمايد. به هر وسيله بود تمام خانمها را وادار به نماز صبح نمود و چون آنها مي خواستند بروند از هر يك آنها مي پرسيد در آمد شب پيش ، در آمد تو چقدر بود هر چه مي گفت به او فوراً همان وجه را مي داد و مي فرمود شب جمعه را به كسي وعده ندهيد زيرا شبهاي جمعه شما تمامي اختصاص به من داريد و در آخرين خانمها ، زني كمر خميده آمد بگذرد گفت: آقا من باز نشسته ام و در هفته هيچ مشتري ندارم و تو بايد مزد تمام هفته را به من بدهي و اگر بخواهيد هم همه شب در منزل شما مي آيم.

فرمودند: مادر من مزد تمام هفته را به تو مي دهم و لازم نيست كه حتي شبهاي جمعه را هم اينجا تشريف بياوريد. نا گاه ديدم خانم عجوزه ناراحت شد صدا زد آقا عملا كه من از صف خانمهاي همه جائي دور گشتم شما مي خواهيد اسمم را هم از زمره آنها خارج نمائيد؟ اي كاش قبل از آنكه اين ننگ گريبان گير من شود مرده بودم.

سلطان، صبح حضور آقا آمد و خويش را معرفي نمود و جهت اين عمل را سؤال كرد.

فرمودند: اي قبلة عالم بر هر فرد فرد از مسلمانها واجب است كه از مناهي و معاصي حق به هر مقدار ممكن است جلو گيري نمايد و من هر قدر مردم را موعظه نمودم كه دست از اين دو عمل زشت بر دارند فائده نكرد و لذا بدينوسيله مي خواستم شبهاي جمعه مردم را از عمل فجيع زنا و شرب خمر جلو گيري نمايم.[11]



[1] - بحارالأنوار 13 344

[2] - مستدرك‏الوسائل 1 116

[3] - الكافي 2 354

[4] - ثواب الاعمال-ترجمه غفارى       679

[5] - شرح‏نهج‏البلاغة ج 20 ص 269

[6] - آيه 12 سوره حجرات

[7] - آيه 189 سوره بقره

[8] - آيه 27 سوره نور

[9] - المستطرف ج 2 ص 94

[10] - الكافي ج 2 ص 355

[11] - منهاج السرور ص 350

 
طراح و برنامه نویس: اکین