زندگی نامه آيت الله نائنی (1277-1355 ه ق ) PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط مدیر   
يكشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۲۰:۱۸

زندگی نامه آیت الله میرزا محمدحسین نائینی

آیت الله میرزا محمدحسین نائینی مشهور به علامه نائینی و میرزای نائینی، در سال 1277 هجری قمری در شهر نایین از توابع اصفهان به دنیا آمد. خاندان این فقیه مبارز همگی ازافاضل و روحانیون سرشناس آن دوران به شمار می‏رفتند. پدر محمدحسین، شیخ‏الاسلام میرزا عبدالرحیم، از خاندان بزرگ منوچهری بود.

تحصیلات و اساتید:

علامه نائینی تحصیلات ابتدایی خود را در همان شهر خود آغاز کرد و بعد از مدتی در سن هفده سالگی به اصفهان رهسپار شد و در آن حوزه بزرگ تحصیل علوم دینی را ادامه داد و دروس عالی فقه، اصول، فلسفه و حکمت را از اساتید بزرگ آن دیار آموخت.

این عالم بزرگ بعد از چندین سال کسب علم از محضر عالمان اصفهان در سال 1303 هجری قمری راهی نجف اشرف شد تا از بزرگان آن سامان نیز کسب فیض کند و پس از مدتی نیز به شهر مقدس سامرّا مشرف شد تا از محضر شیرزای بزرگ استفاده کند.

مرحوم نائینی بعد از رحلت میرزای شیرازی در سال 1314 قمری به کربلا رفته و بعد از دو سال باز به نجف اشرف مشرف شد.

نائینی بزرگ، در طول این مدت از اساتید بزرگی در اصفهان و عراق کسب فیض نمود که برخی از آنها عبارتند از:

ابوالمعالی فرزند حاج محمد ابراهیم کلباسی، شیخ محمد باقر ایوانکی، جهانگیر خان قشقایی، سید محمد طباطبایی فشارکی، سید اسماعیل صدر، میرزا محمد حسن شیرازی که در حدود نه سال از دانش سرشار این عالم بزرگ استفاده کرد، آخوند ملّا حسینقلی همدانی، آخوند خراسانی و دیگر بزرگان.

تدریس و شاگردان:

علامه نائینی تدریس فقه و اصول را در نجف اشرف از حجره مدرسه شروع کرد. این در حالی بود که مرحوم آخوند خراسانی استاد مسلم حوزه نجف نیز تدریس داشت. از آن جا که درس علامه نائینی از تحقیق و دقت نظر ویژه‏ای برخوردار بود طولی نکشید بسیاری از فاضلان نیز درس تحقیقی و علمی نائینی را پسندیده و و در آن شرکت کردند.

با افزایش شاگردان درس از حجره به مسجد منتقل شد و حوزه درسی علامه نائینی با وسعتی که پیدا کرد پس از حوزه درس آخوند خراسانی مقام اوّل را یافت.

میرزای نائینی برای عموم طلاب دو درس فقه و اصول داشت که دوره درسِ خارج اصولش تقریبا نه سال طول می‏کشید. به علاوه تدریس مخصوصی برای شاگردان برگزیده خویش داشت که در آن جلسه, مشکلات علمی را طرح و رسیدگی می‏کرد.

درس مرحوم نائینی از اطلاعات گسترده و مباحث مفید و دسته بندی مناسبی برخوردار بود. همچنین علامه نائینی بسیار محققانه درس را ارائه می‏داد و مطالب علمی را در چارچوب اصطلاح برهان منطقی و فلسفی و در سطح بالایی مطرح می‏کرد، به گونه‏ای که برای همه شرکت کنندگان در خور درک و فهم نبوده است. از حوزه درس وی بیشتر کسانی می‏توانسته‏اند بهره برند که اندوخته علمی آنان در سطح عالی باشد و در فقه و اصول صاحب نظر باشند.

قبل از زمان علامه نگاشتن درس استاد در حوزه‏ها رایج نبود و اساتید نسبت به آن توجه نداشتند. اما نائینی به ضبط و نگارش درس و یادداشت برداری از مطالب علمی توجه ویژه داشت. بارها از شاگردان خود می‏خواست مطالب درس را بدون کم وکاست تقریر کنند از این رو بیشتر شاگردانش مطالب را با دقت هر چه تمام تر می‏نگاشتند.

اما برخی از شاگردان این استاد مسلم فقه و اصول عبارتند از:

شیخ موسی خوانساری نجفی، شیخ محمد علی کاظمینی خراسانی، محمد تقی آملی، سید ابوالقاسم خوئی، سید مرتضی لنگرودی، آقا سید جمال الدین گلپایگانی، سید صدر الدین جزایری، شیخ حسین حلّی، شیخ ابراهیم کرباسی، میرزا محمد باقر زنجانی، سید حسن بجنوردی ، سید محمد هادی میلانی، سید محسن طباطبایی حکیم، سید محمد حجت کوهکمری، شیخ محمّد رضا طبسی نجفی و دیگر بزرگان.

آثار و نوشته‏ها:

علامه نائینی علاوه بر تواناییهای علمی در ادبیات عرب و فارسی نیز به جد از اساتید بزرگ محسوب می‏شده است، به گونه‏ای که در درست نویسی در حد وسواس تلاش کرده است و شاید به خاطر همین پرهیز از اشتباه ادبی و سستی در نثر برخی از آثارش را نخواسته به چاپ برسد.

اما برخی از تالیفات این فقیه و اصول بزرگ عبارتند از:

حاشیه بر عروة الوثقی، وسیلة النجاة رساله عملیه به زبان فارسی، تنبیه الامه و تنزیه الملّة که این کتاب را برای روشن کردن مشروع بودن مشروطیت و دفاع از آن در برابر استبدادپیشگان نگاشته است. رساله‏های فقهی و اصولی درباره خلل نماز، لباس مشکوک، نفی ضرر، در باب تزاحم، در شرط متأخر، در تعبدی و توصلی، در ترتب، در معانی حرفیه و کتب دیگر.

اخلاق علامه:

علامه نائینی همواره به نماز احترام ویژه می‏گذارد. پیش از اذان به استقبال نماز می‏شتافت. در نماز از ترس خدا وعذاب الهی ناآرام و بی قرار اشک از گونه هایش جاری می‏شد. هنگامی که به نماز می‏ایستاد بدنش می‏لرزید و اشکهایش بر محاسنش جاری می‏شد.

مرحوم نائینی از فقیهانی بود که از نیایش نیمه شب حیات معنوی یافته بود. یکی از نزدیکان ایشان می‏گوید: در این اواخر که ایشان سخت مریض شده بودند در عین حال دو ساعت به اذان صبح بیدار و مشغول نماز و تهجد می‏شدند و بلند بلند گریه می‏کردند. در جمله‏ای آیت الله میلانی می‏فرماید: آیت الله نائینی به من گفت: " نماز شب را شرط اجتهاد نمی‏دانم ولی بدون دخالت هم نمی دانم!"

یکی از خصوصیات علامه نائینی فروتنی ایشان بود. ایشان نسبت به عالم، جاهل، نیازمند و توانگر برخورد یکسان داشت. در داخل بیت میان خدمتگزار و دیگر افراد فرق نمی‏گذاشت. آورده‏اند که مرحوم آیت اللّه نائینی هرگاه می‏خواست در حضور جمعی غذا صرف کنند تا هنگامی که خادمش برای صرف غذا نمی‏آمد، ایشان به غذا دست نمی‏زدند.

علامه احترام اساتید و بزرگان دانش را پاس می‏داشت و در برابر آنان برای خویش جایگاهی نمی‏شناخت.

مرحوم علامه نائینی از جمله فقیهان شیفته مقام ولایت بوده است که در طول عمر پر برکت خویش هیچ گاه از عرض ادب به آستان ملکوتی ائمه(ع) دست برنداشت. چنانچه گفته شده همواره هنگام سحر پیش از آن که درب حرم به روی زایران گشوده شود به شوق زیارت پشت درِ حرم به انتظار می‏نشسته است.

ريشه تفكر سياسي نائيني(ره)

عده اي از روشنفكران غرب گرا، حتي آن هايي كه صبغه ديني نيز دارند، برآنند كه مرحوم نائيني بيش تر انديشه سياسي خود را از كتاب "طبايع الاستبداد" تأليف عبدالرحمن كواكبي، مصلح مسلمان سوري، وام گرفته است و بيش تر اصطلاحاتي را كه در توصيف حكومت رژيم استبداد به كار برده است، از كتاب كواكبي اخذ و اقتباس نموده است.

فريدون آدميت، نويسنده فراموسوني با غرض ورزي خاصي اين مطلب را بازگو مي كند: "به عقيده ما [نائيني] در تحليلي كه از "استبداد سياسي" و "استبداد ديني" و "استبداد جمعي" به دست مي دهد، مستقيماً از ترجمه "طبايع الاستبداد" عبدالرحمن كواكبي متأثر است كه او خود نيز از كتاب "در جباري" اثر معتبر "و تيور يوالفيري" نويسنده ايتاليايي بهره فراوان گرفته است" و همين طور دكتر عبدالهادي حائري، با اين كه صبغه مذهبي داشته و فرزند يكي از مراجع بزرگ بود، بر آن است كه كتاب "تنبيه الامة" بيش ترين اقتباس را از طبايع الاستبداد كواكبي كرده است. او مي نويسد:

"نائيني در بحث خود پيرامون استبداد، نه تنها از بسياري از انديشه هاي كواكبي در "طبايع الاستبداد" بهره گرفته، بلكه وي حتي عين واژه ها و اصطلاحات به كار برده شده در "طبايع الاستبداد" را در "تنبيه الامه" به كار برده است.

برخي از واژه ها كه نائيني به عنوان مترادف "استبداد" در كتاب خويش ميآورد. عبارتند از: استعباد، اعتساف، تسلط و تحكم. واژه هاي مرادف "مستبد" عبارتند از: حاكم مطلق، حاكم بامر، مالك رقاب و ظالم قهّار، مردمي كه زير سلطه چنان حكومت استبدادي به سر مي برند اسراء، مستصغرين و مستنبتين ناميده شده اند. همه اين واژه ها دقيقاً و با معاني و شيوه استدلال تقريبا يكسان در نوشته هاي كواكبي آمده است. ولي در مقايسه دو كتاب "طبايع الاستبداد" و "تنبيه الامه" اگرچه مباحث آن ها از نظر ظاهر به يكديگر شباهت دارند ولي تحقيقاً كتاب "تنبيه الامه" از عمق علمي بيش تري برخوردار است و وسعت علمي و عمق انديشه مؤلّف آن را نشان مي دهد. و به قول حميد عنايت: "تنبيه الامه رساله اي بسيار بديع تر و منظم تر از طبايع الاستبداد است اگرچه به سبب پيچيدگي شيوه نگارش و روش استدلال بدان پايه شهرت همگاني نداشته است. ولي بررسي و مقابله دقيق كتاب، اين دعوي [اقتباس دومي از اولي] را تاييد نميكند." آن چه مهم است اين است كه مرحوم نائيني، از سياست عصر خود عميقاً آگاه بوده و با چالش هاي دولت هاي بزرگ و مطالع آن ها در روابط خود با كشورهاي ديگر آشنايي داشت. با اين كه فريدون آدميت به زعم دريافت تنگ نظرانه كه از اسلام و عالمان دين دارد نظرش نسبت به نائيني مثبت است، مي گويد: "نائيني علاوه بر رشته تخصصي خود، در حكمت عملي دست دارد، با مدوّنات سياسي زمان خويش آشنا است و نسبت به مسائل دوره اول حكومت مشروطه آگاه است، نسبت به تعرّض مغرب به كشورهاي اسلامي حساس است. و هشياري ملي اش خيره كنند... در انتقاد سياسي بسيار تواناست. اين را بگويم كه مردي وارسته و بزرگوار بود."

ابتكار انديشه

به اعتراف موافق و مخالف، علّامه نائيني، علاوه بر فقه و اصول، از حكمت عملي و فلسفه و اجتماعيات، بهره وافر داشته است و كسي بود كه كاملاً با كتاب ها و مطبوعات زمان آشنا بود، اين اطلاعات و تبحر علمي، او را كافي است كه دست به ابتكار علمي بزند و تصوير روشني از حكومت مشروطه و ويژگي هاي نظام استبداد ارائه دهد. ابتكار كار نائيني در اين نكته نهفته است كه او به تعبير مرحوم آية الله طالقاني "براي اثبات مشروعيت مشروطه نوشته شده ولي اهميت بيش تر آن به دست دادن اصول سياسي و اجتماعي اسلام و نقشه و هدف كلي حكومت اسلامي است." او در اين كتاب به خوبي توانسته، سيماي روشن و واضحي از نوع حكومتي را كه عالمان دين در صدر مشروطه در پي عدالت خواهي و اسلام خواهي خود داشتند، به جامعه مسلمانان ارائه دهد. و آنان را از ابهام و سرگيجي برهاند. خواسته نائيني برخلاف زعم فرنگ مآبان، كاملاً روشن در حكومتي برخاسته از مفاهيم اصيل اسلامي بوده است. او گرچه ممكن است در استخدام واژه ها از نويسندگان بهره جسته، در نشان دادن ريشه استبداد و آثار و تبعات فاسد آن، از تاريخ صدر اسلام تبديل دولت خلافت راشدين به نظام استبدادي بني اميه و آثار و نشانه هاي آن كه در نظام اموي حاكم بوده است، استشهاد مي كند. وي سيمايي را كه از حكومت "محدوده" "مقيديه" "دستوريه"، مشروطه نشان ميدهد، كاملاً از انديشه اسلامي الهام ميگيرد، مگر نه اين است كه خود علاوه از فقيه اسلام شناس، فيلسوف ژرف انديش و عالم به مسائل اجتماعيات و سياست زمان بوده است. درنتيجه سيمايي كه از حكومت مشروطه و طرح خود ارائه ميدهد، كاملاً روشن، صريح و بي ابهام مي باشد. اين حقيقتي است كه حتي استاد عبدالهادي حائري با اين كه اعتقاد در اقتباس بودن تنبيه الامه دارد، بدان اعتراف مي كند: "نائيني نيز به مانند هم قطارش طباطبايي و برعكس آن چه بعضي از نويسندگان گفته اند درباره معناي مشروطيت سردرگم نبوده است، در تعريف و توصيف نائيني از يك حكومت مشروطه، احكام و شرايطي ديده ميشود كه با يك رژيم مشروطه غربي راست ميآيد."

نائینی و مشروطیت:

در سال 1327 قمری، سلطنت استبدادی محمدعلی شاه با به توپ بستن مجلس به پایان عمر خود رسید و مشروطه‏خواهان پس از فتح تهران حکومت را به دست گرفتند. اما با دخالت اجانب به جای بر سر کار آمدن دانشمندان اسلامی و اجرای احکام دین، فئودالها و غربزدگان و ایادی استکبار رهبری نهضت را به‏دست گرفتند و انقلابی را که علما با اهداف بلندی دنبال میکردند از مسیر اصلیاش منحرف ساختند و به جای آنکه دشمنان واقعی مشروطه کیفر کنند، شیخ فضل الله نوری را بر دار کردند.

اکثر علمای بزرگ نجف اشرف به این امید که خواهند توانست به آن نهضت محتوایی اسلامی ببخشند از آن پشتیبانی کردند، از جمله آن بزرگان آخوند خراسانی و علامه محمدحسین نایینی می‏باشند‏.

از شخصیت های بارزی که در عصر نهضت مشروطه‏خواهی توانسته است تصویر روشنی از نظام حکومت مشروطه ارائه دهد آیت الله نایینی بود. ایشان کتاب تنبیه الامه را در انقلاب مشروطه در سال 1327قمری به زبان فارسی نگاشت که از سوی آخوند خراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی مورد تأیید قرار گرفت. نایینی در این کتاب حاکمیت اسلام را با دلیل و برهان قاطع اثبات کرده و پرده از چهره حکومتهای استبدادی برداشته است و همچنین زندگی در زیر سلطه استبداد را مساوی با برده بودن اعلام می‏کند.

خصوصيات حكومت قانوني و مشروطه

نوع دوم حكومت را نائيني، حكومت قانون و يا "مشروطه" ميداند وي ميگويد: "نوع دوم حكومت و سلطنت از هر گونه مالكيت و استبداد و زير انقياد در آوردن مردم، تهي ميباشد. در چنين نظامي "اساس سلطنت بر وظايفي معين" پايه ريزي شده كه انجام آن ها به سود عموم مردم بوده، قدرت و اختيارات حكمران، صرفاً محدود به انجام همان وظايف مي باشد. چنين حكمراني به هيچ وجه حق تجاوز از اين حدود تعيين شده، ندارد. "حقيقت واقعيه" چنين نظامي عبارت از "ولايت بر اقامه وظايف راجعه به نظم و حفظ مملكت نه مالكيت" و از اين رو "استيلاي سلطان" به مقدار ولايت بر امور... محدود و تصرفش چه به حق باشد يا به اغتصاب به عدم تجاوز از آن حدّ مشروط خواهدبود. در اين چنين نظامي همه افراد و آحاد ملت با شخص سلطان در ماليّه (حقوق اقتصادي) و غيرها از قواي نوعيه، شريكند و نسبت همه آن ها مساوي و يكسان و متصديان امور همگي امين نوعند نه مالك مخدوم و مانند ساير اعضا و اجزا در قيام به وظيفه امانت داري خود، مسئول ملت و به اندك تجاوز، مأخوذ خواهندشد و تمام افراد مملكت به اقتضاي مشاركت و مساواتشان... در قوا و حقوق بر موأخذه (بازخواست كردن) و سؤال و اعتراض قادر و ايمن و در اظهار اعتراض خود آزاد و طوق مسخريت و مقهوريت در تحت ارادت شخصيه سلطان و ساير متصديان را در گردن نخواهند داشت، اين را "مسئوله" و "دستوريه" نامند و وجه تسميه به هريك هم ظاهر است و قائم به چنين سلطنت را "حافظ"، "قائم به قسط" و "مسئول و عادل" نامند." نائيني در بناي مشروطيت به دو موضوع، كمال اهميت را مي دهد كه ضرورت نظام مشروطه است:1- تدوين دستور اساسي كه حاوي اصول منافع عمومي باشد و "درجه استيلاي سلطان و آزادي ملت و تشخيص كلّيه حقوق طبقات اهل مملكت را موافق مقتضيات مذهب، تعيين كند." آن را "نظامنامه" و "قانون اساسي" خوانند.

2- ايجاد كردن "هيئت مبعوثان ملت" از گروه دانايان مملكت و خيرخواهان ملت كه به حقوق مشتركه بين الملل هم خبير و هم به وظايف و مقتضيات سياسيه عصر، آگاه باشند. اين هيئت "مجلس شوراي ملي" را مي سازند. از عبارت هاي يادشده معلوم مي شود كه نائيني از نوشته هاي معاصران خود در جهان عرب، درباره مشروطيت كاملاً اطلاع داشته است و ممكن است نوشته هاي "دافع الطهطاوي" مصري را كه نظام مشروطه را در كتاب خود، "دستوريه" ناميده بهره وافي برده است. و بيش تر از آن كتاب "طبايع الاستبداد" كواكبي است كه واژه هاي آن كاملاً در عبارت هاي نائيني ديده مي شوند. تلقي حكومت از نوع امانت، در انديشه نائيني نشان آزادانديشي اين عالم اسلامي و حاكميت دادن آحاد ملت، در سرنوشت خويش است و اين نوع تفسير حكومت، شباهت تامي به نظام دموكراسي دارد كه در جهان آن روز غرب حاكميت داشته است. مساوي دانستن حاكم با ملت در برابر قانون، وظيفه داري او در حراست از قانون و حدود تعيين شده و بازخواست كردن او در صورت تجاوز از سوي مردم، و يا "مبعوثان ملت" كاملاً نشان مي دهد كه نائيني از حكومت مشروطه، كاملاً اطلاع داشته است و او به مفهوم "مساوات" و "آزادي" كه زيربناي نظام مشروطه است، عنايت داشته است.

مفهوم برابري و مساوات در انديشه نائيني

از اين نتيجه او در پاسخ مغلطه كاراني كه انديشه مساوات "مسلمان و كافر" را بر او و طرفداران مشروطه خرده مي گرفتند، و استدلال مي كردند كه احكام اسلامي تفاوت فراواني بين موضوعات مكلفين در عبادات و معاملات و تجارات و سياسات از بالغ و غيربالغ و مميز و غيرمميز، عاقل و مجنون و صحيح و مريض و مختار و مضطر و راضي و مكره و اصيل و وكيل و ولي و بنده و آزاد و پدر و پسر و زن و شوهر و غني و فقير و عالم و جاهل و شاك و متقن و مقلد و مجتهد و سيد و عام و معر و موسر و "مسلم و كافر"، و كافر ذمي و حربي و كافر اصلي و مرتد و مرتد ملي و فطري و غيرها مي گذرد و بنابراين چگونه ممكن است يك مسلمان از قانوني پيروي كند كه همه مردم را برابر مي خواند وي چنين پاسخ مي دهد: "قانون مساوات از اشرف قوانين مباركه ماخوذه از سياست اسلاميه و مبنا و اساس عدالت و روح تمام قوانين است شدت اهتمام شارع مقدس در استحكام اين قانون... عبارت از آن است كه: "هر حكمي كه بر هر موضوع و عنواني به طور قانونيت و بر وجه كليت مرتب شده باشد، در مرحله اجرا نسبت به مصاديق و افرادش، بالسويه و بدون تفاوت مجري شود. جهات شخصيه و اضافات خاصه راساً غيرملحوظ و اختيار وضع و دفع و اغماض و عفو از هركس مسلوب است و ابواب تخلف و رشوه گيري و دل بخواهانه حكمراني به كلي مسدود باشد." يعني همه آحاد ملت از مقامات دولتي گرفته تا عادي ترين طبقات مردم در برابر قانون مساوي اند."

مفهوم آزادي

هم چنين در برابر مغالطه كاران كه درباره اصل "آزادي" كه برجسته ترين اصل آرمان
مشروطه و نظام دموكراسي و آن را مخصوص تفكر اروپايي دانسته و با بي بندوباري و عدم
تقيد به هيچ نوع قانون، يكسان تفسير مي كردند و از مقتضيات دين مسيحي و پيروان آن
مي دانستند، پاسخ مي دهد كه "آزادي، آرمان مشترك همه ملت هاست و چه آنان كه دين
دارند و چه آن ها كه بي دين هستند" حسين بن علي(ع) فرمود: "اگر دين نداريد و از روز
واپسين نميهراسيد، لامحاله در امور دنياتان آزاده باشيد." و يكي از عارفان گفته است:
"خدايت آزاد آفريد پس آزاد باش." و آزاد بودن هيچ منافاتي با دين دار بودن ندارد. و در
تاريخ بشر بسيار ديده ايم كه ملت هاي زيادي به موهبت آزادي رسيده اند و در همان حال به دين خود باقي مانده اند. حال آن كه بسياري از كشورها مانند روسيه تزاري در عين اظهار
اخلاص و اعتقاد به دين مسيح، غالب اوقات گرفتار حكومتي ستمگر و خودكامه بوده اند. لذا نائيني در پرتو تفسير اين دو اصل اساسي، دخالت يهوديان و مسيحيان كشور را به جهت پرداختن ماليات و سهيم بودن آنان در آبادي كشور در اصلاًح اوضاع اجتماع و بازخواست كردن از اولياي امور كاملاً به جا و منطقي دانسته و حقوق مساوي را براي آنان به مانند ديگر هموطنان ايراني شان، مشروع تلقي كرد. و اعزام نماينده و حق اظهارنظر در اوضاع كشور و كنترل مسئولان مملكت، به طور مساوي و آزادانه حق طبيعي و مشروع هر شهروند ايراني قلمدادگرديد.

اصل تفكيك قوا

نابودي نظام استبدادي و حاكميت رژيم دموكراسي و مشروطه گري بر اساس تفكيك قوا و
تقسيم قدرت بر مبناي قوه مقننه، قوه قضائيه و قوه اجرائيه، پي ريزي شده است. عده اي
بر آن هستند كه اين مفهوم در ذهنيت روشنفكران به مانند طالبوف و ملكم خان با استفاده از
نوشته هاي اروپاييان (منتسكيو و روسو) بيش تر وضوح داشته است تا جناح اسلامي و
تئوريسين هاي مذهبي، به گفته آنان اين دسته از رهبران مذهبي چندان تصوير روشني از
تجزيه قوا و تفكيك آن ها نداشته اند و بيش تر روي مبارزه با ظلم و استبداد تأكيد داشتند تا
تصوير مشروطه گري و تفكيك قوا از همديگر.

ولي علي رغم گفته اين روشنفكران، هم نائيني و هم ديگر عالمان ديني نه فقط اصل تفكيك قوا را نظام اصلي مشروطه كه تازه در تاريخ ايران مطرح مي شد، بلكه آن را ساسي ترين نظام اسلامي ميدانستند. نائيني مي نويسد: "سيم از وظايف لازمه سياسيه جزيه قواي مملكت است، كه هريك از شعب وظايف نوعيه را در تحت ضابطه و قانون صحيح علمي منضبط نموده اقامه آن را با مراقبت كامله در عدم تجاوز از وظيفه مقرره به عهده كفايت و درايت مجرمين در آن شعبه سپارند و اصل اين تجزيه را مورخين قريش از جمشيد دانسته اند و حضرت سيد اوصيا(ع) هم در طي فرمان تفويض ولايت مصر به مالك اشتر امضا فرموده است."

جالب اين كه همين نويسنده در بخش ديگر كتابش (ايدئولوژي نهضت مشروطيت) در تشريح انديشه هاي سياسي ملاعبدالرسول كاشاني در تحرير مشروطيت، انديشه اين عالم سلامي رادرتفكيك قوا در نظام مشروطه، تمجيدكرده و آن را از ابعاد روشنفكري كاشاني قلمداد كرده است:

"رساله ملاعبدالرسول كاشاني نه تحليل اصولي نائيني را دارد و نه بحث عالمانه او را در سياست استبدادي امّا در گفت وگوي راجع به حقوق آزادي و تفكيك قوا در نظام مشروطيت و به طور كلي از نظر روشنفكري برتر از رساله نائيني است."

"ركن بزرگ مشروطيت، اصل تفكيك قواي مملكتي است. قوه مقننه به دست مبعوثان ملت است كه مجلس ملي را تشكيل مي دهند و ديگران آن را "پارلمان" گويند. نكته با معنا اين كه ملاعبدالرسول معتقد به انفصال مطلق قوا نيست، بلكه قوه قانون گذاري را حاكم بر ديگر قوا ميداند. درك اين معنا از جانب ملاي كاشاني خالي از شگفتي نيست، به هرصورت مفهوم تفكيك قوا را بهتر از ساير ملايان مشروطه خواه دريافته است."

با اين اعترافات روشن، آدميت و ديگر هم قطاران فكري او، چگونه ادّعا داشتند و دارندكه عالمان اسلامي از امور حكومت و سررشته داري و به ويژه مشروطيت و اصل تفكيك قوا، اطلاع نداشتند و آنان در مفهوم نظام مشروطه گري سردرگم بوده اند.

اين نيست جز اين كه بر اين نويسندگان، خود روشنفكربيني افراطي حاكم بوده و به جز خود، براي كسان ديگر حق تفكر و انديشيدن، قائل نيستند. و در نوشته ها و قضاوت هاي خود همواره از يك پيش داوري غير واقعي و غير منصفانه، برخوردارند و ناخوانده خود را محور تفكر نوين اجتماعي و "قطب دايره انديشه" تصور مي كنند. اين داوري غيرواقع بينانه و مغرضانه در همه نوشته هاي فريدون آدميت و سردمدار فراماسونري هاي وطني و احمد كسروي به چشم مي خورد.

پاسخ به اعتراضات بدانديشان

پيروزي نهضت مشروطه در ايران، آغاز عصر بيدارگري بوده است كه امت اسلامي را از
خواب غفلت هزارساله خود بيدار مي كرد، و انديشه هاي نوين اجتماعي همراه با تفسيرهاي زنده از مفاهيم اسلامي در ذهنيت عالمان ديني و پيشقراولان مبارزه با استبداد و استعمار نضج مي گرفت. در آغاز نهضت همه آن ها، يكسان بودند ولي افسوس پس از انتخابات مجلس دوم به سبب تشكل و سازمان دهي جناح روشنفكري و عدم تشكل و سازمان يافتگي جناح اسلامي، جريان روشنفكري و باند فراماسون هاي بيگانه پرست بر اكثريت مجلس پيروز شد و سرانجام آن ها توانستند، تمام پست هاي تصميم گيري را در دست بگيرند، با اين روند بود كه افول نظام مشروطه فرا رسيد و انحراف در اين نهضت اسلامي رخ نمود و لذا دسته اي از عالمان ديني به نام "مشروطه مشروعه" از آن جداگشته و پرچم مخالفت را برافراشتند و دانسته و ندانسته، همسان با استبدادگران در نابودي نظام پارلماني كوشيدند. و نظام دستوري و انتخاب مبعوثان و تشكيل "مجلس شوراي ملي" نوعي بدعت و انحراف از اسلام قلمداد كردند، درنتيجه نائيني مجبورشد كه در پاسخ آن ها رساله "تنبيه الامه" را بنگارد كه به مغلطه كاري هاي معترضان پاسخ دهد.

وفات:
سرانجام آیت الله میرزا محمدحسین نایینی پس از عمری تلاش در خدمت به اسلام و مسلمین در 26 جمادی الاولی سال 1355 هجری قمری از دنیا رفت و پیکر مطهرش در نجف اشرف با شکوه بسیاری تشیع گردید و پس از اقامه نماز توسط آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی، در جوار حرم مطهر حضرت علی بن ابیطالب(ع) به خاک سپرده شد.

منابع

- شهيد مطهري، نهضتهاي اسلامي در صد ساله اخير، ص 46.

- حميد عنايت، سيري در انديشه سياسي عرب (تهران، انتشارات خوارزمي، 1351) ص 174.

- مهدي قلي خان هدايت، طلوع مشروطيت (تهران، انتشارات پيام، 1363) ص 15.

- فريدون آدميت، ايدئولوژي نهضت مشروطيت ايران (تهران، انتشارات پيام، بي تا) ص 227.

 
طراح و برنامه نویس: اکین