خطبه های نماز جمعه مورخه 26/03/1396 PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط مدیر   
جمعه ۱۴ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۰۳

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدلله رب العالمین والصلوه و السلام علی اشرف الانبیاء و المرسلین حبیبنا و حبیب اله العالمین الذی سمی فی السماء باحمد و فی الارضین بابی القاسم محمد ( صلی الله علیه و آله و سلم) و علی اهل بیته الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعين من الآن الی یوم لقاء رب العالمين. اما بعد عبادالله اوصيکم ونفسی بتقوی الله و اتباع امره و نهی.

خودم و شما نماز گزاران عزیر را به تقوی الهی دعوت می کنم.

حضرت امیر (ع) فرمودند :«رَحِمَ‏ اللَّهُ‏ امْرَأً سَمِعَ‏ حُكْماً فَوَعَى وَ دُعِيَ إِلَى رَشَادٍ فَدَنَا وَ أَخَذَ بِحُجْزَةِ هَادٍ فَنَجَا رَاقَبَ رَبَّهُ وَ خَافَ ذَنْبَهُ قَدَّمَ خَالِصاً »

رحمت خدا شامل حال آن شخصی است که عمل خالص انجام دهد و آن را برای عالم ابدیت پیش از سفر به آن ، بفرستد. امام صادق(عليه السلام) در تعريف اخلاص مى فرمايد:« الْعَمَلُ الْخَالِصُ الّذِي لاَتُرِيدُ أَنْ يَمْدَحَکَ عَلَيْهِ أَحَدٌ إِلاَّ اللّهُ»[1] علی علیه السلام نیزعبادت خالصانه را این گونه توصیف می کند: «اَلْعِبادَةُ الْخالِصَةُ اَنْ لا یَرْجُو الرَّجُلُ اِلاّ رَبَّهُ وَ لا یَخافُ اِلاّ ذَنْبَهُ» يعنی " عبادت خالص آن است که آدمی فقط به پروردگارش امید داشته باشد و جز از گناهش نترسد.»

و بالاترین درجه اخلاص آن است که انسان عمل را برای پاداش اخروی یا نجات از عذاب انجام ندهد بلکه فقط برای خدا باشد. همان تعبیری که حضرت امیر خطاب به خدای عالم عرض کردند :« إِلهِي مَا عَبَدْتُکَ طَمَعاً فِي جَنَّتِکَ وَ لاَخَوْفاً مِنْ نَارِکَ وَلکِنْ وَجَدْتُکَ أَهْلاً لِلْعِبَادَةِ فَعَبَدْتُکَ»[2] خداوندا! تو را به خاطر چشم داشت بهشتت عبادت نکردم و نه به خاطر ترس از آتشت; بلکه تو را شايسته عبادت ديدم و پرستيدم.

حضرامیر (ع) فرمود:« طُوبَى لِمَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ الْعِبَادَةَ وَ الدُّعَاءَ وَ لَمْ يَشْغَلْ قَلْبَهُ بِمَا تَرَى عَيْنَاهُ وَ لَمْ يَنْسَ ذِكْرَ اللَّهِ بِمَا تَسْمَعُ أُذُنَاهُ وَ لَمْ يَحْزُنْ صَدْرَهُ بِمَا أُعْطِيَ غَيْرُهُ»

اینگونه عبادت چگونه حاصل می شود؟

اينگونه عبادت با تفکر حاصل می شود بايد فکر کرد بايد با عقل تدبر نمود. عبادت بی فکر اصالت ندارد. آنحضرت می فرمود:« «اَلْمُتَعَبِّدُ عَلی غَیْرِ فِقْهٍ کَحِمارِ الطّاحُونَةِ یَدُورُ وَ لا یَبْرَحُ وَ رَکْعَتانِ مِنْ عالِمٍ خَیْرٌ مِنْ سَبْعینَ رَکْعَةً مِنْ جاهِلٍ لاَِنَّ الْعالِمَ تَأْتیهِ الْفِتْنَةُ فَیَخْرُجُ مِنْها بِعِلْمِهِ وَ تَأْتِی الْجاهِلَ فَتَنْسِفُهُ نَسْفا وَ قَلیلُ الْعَمَلِ مَعَ کَثیرِ الْعِلْمِ خَیْرٌ مِنْ کَثیر الْعَمَلِ مَعَ قَلیلِ العِلْمِ وَ الشَّکِّ وَ الشُّبْهَةِ » يعنی " پرستشگر نادان همچون خرِ آسیاب است که به گرد خود می گردد و گامی به پیش نمی رود. و دو رکعت (نماز) از شخص عالم برتر از هفتاد رکعت نماز نادان است؛ زیرا عالم وقتی گرفتار فتنه شود، با علم خود از آن بیرون می آید، ولی جاهل وقتی دچار فتنه گردد، غرق شود. و عمل اندک با علم زیاد بهتر از عمل بسیار با علم اندک همراه با شک و تردید می باشد."

و گاهی آن حضرت اعلام خطر می کرد که «مَنْ عَبَدَ اللّهَ بِغَیْرِ عِلْمٍ کَفَرَ مِنْ حَیْثُ لا یَعْلَمُ » يعنی " هر کس بدون آگاهی و معرفت خدا را عبادت کند، از جایی که خود نمی داند سر از کفر در می آورد." مصداق بارز این حدیث در تاریخ اسلام، خوارج است که با آن همه عبادت بر علیه امام زمان خویش قیام کردند. اگر هم جاهلی به چنان خطری دچار نشود، لااقل بهره کافی از عبادت نمی برد؛ چنان که علی علیه السلام فرمود: «لا خَیْرَ فی عِبادَةٍ لَیْسَ فیها تَفَقُّهٌ» يعنی " عبادتی که آگاهانه نباشد، خیری در آن نیست."

خدای متعال به حضرت موسی u فرمودند :« هل عملت لی عملا خالصاً ؟» حضرت موسی u عرض کرد :« نعم ، صليت لک ، و صمت لک ، و سبحت و هللت لک .» خدای متعال فرمودند :« الصلوه لک جواز علی الصراط.» نماز مجوز عبور تو از پل صراط است . پلی که در روز قيامت از روی جهنم کشيده شده است و معلوم نيست چند کيلو متر است « ادق من الشعر و احد من السيف » است . و از زير آن آتش جهنم زبانه می شود که زبانه جهنم مانند زبانه خورشيد نيست که 200 هزار کيلومتر باشد بسيار طولانی تر است . و گرمايش مانند گرمای خورشيد نيست که 14 ميليون درجه باشد ، بسيار گرم تر از خورشيد است . نماز مجوز توست تا بتوانی از پلی که از چنين جهنمی کشيده شده است ، عبور کنی . اگر نمی خواهی نماز نخوان. اين نماز برای من نيست يا موسی برای خودت است. « واما الصوم جنه لک من النار.» اما روزه سپر است که تو را از آتش جهنم حفظ می کند . جهنمی که « وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ .» جهنمی که هرکس بر آن وارد شود خوار می شود « رَبَّنا إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَه‏.» جهنمی که لباس اهل آن مس گداخته است و صورتهايشان در آتش می سوزد « سَرابيلُهُمْ مِنْ قَطِرانٍ وَ تَغْشى‏ وُجُوهَهُمُ النَّار.» جهنمی که وقتی از دور ديده می شود صدای وحشتناکش به آسمان بلند است « إِذا رَأَتْهُمْ مِنْ مَكانٍ بَعيدٍ سَمِعُوا لَها تَغَيُّظاً وَ زَفيرا.» بالاخره جهنمی که پوست بدن انسان را می سوزاند اما از نو می رويد تا دوباره بسوزد. يا موسی u روزه ات ، تو را از چنين جهنم سوزانی نگه می دارد . پس روزه ات نيز برای من نيست. « والتسبيح و التهليل لک درجات فی الجنه .» تسبيح و هليلی که می کنی همه اينها نيز برای توست. چون آنها درجات تو را در بهشت بالا می برد. بگو برايم چه کردی ؟

وقتی حضرت موسی u اينها را شنيد شروع کرد به گريه کردن . آری بنده جز گريه چيزی ندارد . خدا ! من خيال می کردم ، اينها را برای تو انجام می دهم اينها که همه اش برای خودم بوده است . خديا کدام عمل برای توست ؟ فرمود:« هل نصرت مظلوماً ، هل کسوت عرياناً ، هل سقيت عطشاناً ، هل اکرمت عالماً ؟ هذا لی عمل خالص.»

آيا در راه ما پولى به نيازمندى دادى

چون روز قيامت مى شود بر پل صراط و ترازو گاه نامه اى از سوى حق مى رسد خطاب به بنده خود مى كند:

اى بنده من تو را رايگان آفريدم و صورت زيبا دادم ، قد و بالات بركشيدم ، كودك بودى و راه به پستان مادرى نبردى من نشانت دادم از ميان خون ، شير براى غذاى تو بيرون آوردم ، مادر و پدر تو را مهربان كردم ، ايشان را به پرورش تو واداشتم و از آب و باد و آتش نگهت داشتم ، از كودكى به جوانى و از جوانى به پيروى رسانيدم ، تو را به فهم و فرهنگ آراستم و به دانش و هنر بپيراستم ، من كه با تو اين همه نيكوئيها كردم تو براى ما چه كردى ؟

چه گناهها كه نكردى ، چه نيكيها كه نياوردى ، آيا هرگز در راه ما پولى به نيازمندى دادى ؟ يا سگى تشنه را از بهر ما آب دادى ؟ بنده من كردى آنچه كردى و مرا شرم آيد كه با تو آن كنم كه سزاى آنى !

من با تو آن كنم كه من سزاوار و شايسته آنم . من تو را آمرزيدم تا بدانى كه من منم و تو توئى ؟[3]

خطبه دوّم

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدلله الذی لایبلغ مدحته القائلون و لایحصی نعمائه العادوّن و لایؤدّی حقّه المجتهدون الذی لایدرکه بعد الهمم و لایناله غوص الفطن ثم الصلاه و السلام علی اشرف الانبياء و المرسلين الذی سمی فی السماء باحمد و فی الارضين بابی القاسم محمد

اللهم صل علي علي اميرالمومنين وعلي فاطمه سيده النساء العالمين وعلي الحسن والحسين سيدي شباب اهل الجنه وعلي علي بن الحسين ومحمد بن علي وجعفر بن محمد وموسي بن جعفر وعلي بن موسي ومحمد بن علي وعلي بن محمد والحسن بن علي والحجه القايم المنتظر عجل الله تعالی فرجه و جعلنا من اعوانه و انصاره والمستشهدين بین یديه

اسغفرالله لی و لکم من جميع الذنوب و الآثام و اتوب اليه

حضرت فاطمه زهرا (س) فرمودند:«مَنْ أَصْعَدَ إِلَى اللهِ خَالِصَ عِبَادَتِهِ أَهْبَطَ اللهُ إِلَيْهِ أَفْضَلَ مَصْلَحَتِه.‏»

وحدت رمز پیروزی

از اوّل برقراری نظام مقدس اسلامی در کشور ما که ثمره خون شهدای ما و نتیجه استقامت علمای بزرگ ما بر شکنجه های وحشیانه رژیم ستم شاهی و نتیجه بیدای مردم و قیام مردم است ، یکی از ارکان حفظ نظام وحدت مردم و مسئولین است.

شرق و غرب از رژیم بعثی حمایت کردند و نیروی انسانی ، تسلیحات و اطلاعات در اختیار گذاشتند و بر کشور ما که هنوز سروسامان نگرفته بود همه کردند و براساس پیش بینی خودشان باید کشور را در آن چند روز اول اشغال می کردند ولی ما با وحدت خودمان و با محوریت اماممان در مقابل آنها ایستادیم گرچه خیلی از جوانان و مردان وزنان ما ناجوانمردانه شهید شدند ولی کشور را از اين تهاجم ، حفظ کردیم. خرابه های جنگ را با همين وحدت و هم دلی ساختیم .

در کنار دشمنان قسم خورده خارجی منافقین کور دل که ابزار دست دشمنان بودند آن همه جنایت آفریدند ولی تنها با وحدت و همدلی آنها را در ایجاد ناامنی و اختلاف ناکام گذاتشتی.

در 6 تیرماه 60 مقام معظم رهبری را ترور کردند که خدای متعال برای امروز ما نگه داشت ، 7 تیر ماه 60 دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی را منفجر کردند و 72 نفر از بزرگان کشور از جمله مرحوم آیت الله بهشتی را به شهادت رساندند ، نچندین نماینده ولی فقیه را در مراکز استانها به شهادت رساندند ، در هشتم سال 66 رژیم بعثی ردشت را بمباران شیمایی کرد و 110 نفر یکجا شهید و 5000 نفر مجروح شدند . در 12 تیر ماه 67 هواپیمای مسافر بری ما را ناو آمریکائی زد و 290 مسافر را که 66 کودک زیر 13 سال در آن بود به دریا ساقط کرد و همه این جنایتها بر ملی وارد شد که تازه انقلاب کرده بود و درحال جنگ بود . تمام اينها را با وحدت و هم دلی اداره کردیم و دشمنان را ناامید ساختیم.

از آن روز تاکنون دشمنان ما یک لحظه به ما فرصت نداده اند و یک لحظه آرام ننشسته اند هم از عوامل خارجی و هم از عوامل خودفروخته داخلی برای سرکوب ملت ایران استفاده کرده اند و تنها ابزار ما وحدت بر حول ولایت بوده است. امروز نیز همان دشمن وجود دارد و ما نیز باید همان وحدت را حفظ کنیم.

امروز به وحدت بیشتر نیاز داریم. سیاستمداران ما ، دولتمردان ما احزاب سیاسی باید مراقب رفتار و گفتار دشمن باشند طوری حرف نزنند که دشمن سوء استفاده کند یا موجب تفرقه شود.

توجه کنیم که انتخابات عرصه فاستبقوا الخیرات بود آن کس برای خدا تلاش کرد پاداشش را برد و آنکه نیتش خدا نبود خسرانش را چشید و در هر حال تمام شد. شکوه حضور مردم افتخار کشور بود و باید پس از اين حماسه حضور دستدر دست هم دهیم برای اقتدار آفرینی و رفع معضلات کشور قیام کنیم.

در شهر خودمان نیز از مسئولین عزیز شهر که انسانهای شایسته و توانمدی هستند انتظار همین است.

آتش به اختیار

مقام معظم رهبری در دیدار با جمعیاز دانشجویان مطلبی را نطرح فرمودند که به نظر می رسد نیاز به تبیین بیشتر دارد و آن مسأله آتش به اختیار است. این درست است که مقام معظم رهبری هر فرمانی را در مقام ولایت دهند بدون شک اجرا خواهد شد ولی مهم فهم مقصود اصلی است. ایشان فرمودند که شنیدم می گویند دیگر در دانشگاه کاری نمی شودکرد بعد افزودند چرا می شود و در آنجا این بحث آتش به اختیار مطرح کردند.

مراد اين است که مردم خصوصا نخبگان جامعه در قبال نظام اسلام ارزشهای انقلاب اسلامی مسئولند. در جایی که قرار گاه مرکزی در حفظ ارزهشا و فرهنگ اسلامی کوتاهی کرد و معیوب شد ، جوانان ، تحصیل کردنگان ، نخبگان جامعه نمی توانند بی تفاوت باشند و بگویند بر ما مربوط نیست بلکه باید احساس مسئولیت کنند و با مطالبه گری خود ، مسئولین به حرکت و مراقبت بیشتر وادارند . معنایش این است که هرج و مرج به وجود آید و هرکس هر دلش خواست انجام دهد.

این يک واقعیت است گاهی برخی از مسئولین نسبت به ارزشهای انقلاب ، سستی از خود نشان می دهند و گاهی نسبت به مسائل فرهنگی که انقلاب ما برای آن به وجود آمده است کم توجه می شوند در چنين مواردی مردم نباید بی خیال باشند.

اگر کسی بگوید که مسئلین تصمیم می گیرند چه درستو چه غلط و باید مردم دخالت نکنند اوّلا اگر چنین است چرا انقلاب کردیم و ثانیا چرا دم از مردم سالاری می زنیم؟

این بسیار روشن است مردم کار را به مسئولین سپرده اند ولی اگر دیدند مسئولین راه خطا را در پیش گرفته است ، بی اعتناء که نمی شوند.

روز قدس

آخرین جمعه ماه مبارک رمضان روز قدس و حمایت از مردم فلسطین و بیزاری از جنایات رژیم نژاد پرست اشغال گر قدس است. عده ای می گویند قدس چه ربطی به ما دارد؟ ولی نمی گویند ما انقلاب کردیم و برای خودمان حکومت تشکیل دادیم به آمریکا چه ربطی دارد؟

مگر ما به عراق حمله کردیم ؟ مگر ما به هواپیمای مساقربری آمریکا حمله کردیم ؟ مگر ما از این ور دنیا بلند شدیم به بیخ گوش آمریکا رفتیم ؟ مگر ما به کشورها حمله کرده ایم؟

ما دو کار انجام دادیم آنهم به خودمان مربوط بود. یکی اين که برای کشور خودمان یک حکومت اسلامی تشکیل دادیم و اعلام کردم که زیر هيچ قدرت استکباری قرار نمی گیریم. این که جرم نیست. ولی آنها نپذیرفتند و گفتند باید زیر سلطه ما باشد و به ما حمله کردند. در مورد اسرائیل هم می گوییم یک عده ای آمدند زمین و خانه و اموال مردم فلسطین را غارت کردند و بدون دخالت مردم فلسطین حکومت تشکیل دادند و همین حکومت هم از یک طرف خانه های فلسطینیان را هر روز تخریب می کند و آواره می سازد و هرکس اعتراض کرد زندانی و شکنجه می کند و هم به کشورهای همسایه حمله می کند. ما گفتیم این حکومت را چون دموکراسی و مردم سالاری نیست قبول نداریم. ما نه مثل آمریکا حمله کردیم ، نه ترور کردیم ، نه هواپیمایشان را زدیم. ولی آنها آ«قدر توحش دارند که همین قبول نکردن ما را به معنای اعلام جنگ گرفتند. ما که می گوییم اسرائیل باید از بین برود مرادمان اين نیست که باید خاک فلسطین یا مردم فلسطین اعم از مسلمان یهودی از بین برود بلکه مرادمان این است که تا در آنجا حکومت مردمی تشکیل نشود به رسمیت نمی شناسیم و باید حکومت مردمی در آنجا تشکیل شود.

روز قدس یعنی می خواهیم بگوییم اين که استکبار جهانی بر امت اسلامی تحمیل می کند باید رژیم کودک کش اسرائیل را به رسمیت بنشاسید ، ما قبول نداریم. روز قدس یعنی این که رژیم اشغال گر قدس که مردان و زنان مسلمان فلسطین را از خانه و کاشانه خود آواره کرده است نمی پذیریم.

روز قدس یعنی ما تجاوزات اسرائیل به لبنان و سوریه و دیگر کشورهای اسلامی را قبول نداریم.

روز قدس یعنی ما محاصره ظالمانه غزه را قبول نداریم.

روز قدس یعنی عزت و نپذیرفتن ذلت. در جمعه اين هفته باز اعلام خواهیم کرد که ما خود اسرائیل را به رسمیت نمی شناسیم و آنها را اشغال گر می دانیم و از جنایتهای آنها بیزاریم و تا حکومتی توسط خودم مردم فلسطین اعم از مسلمان و یهودی و غیر یهودی حکومتی تشکیل نشود به رسمیت نخواهیم شناخت.

روز شهادت علی (ع)

امروز روز شهادت حضرت امیر (ع) است. حضرت امیر چون ناعدالتی را به رسمیت نشناخت شهید شد. حضرت امیر چون بر علیه ظلم و ستم قیام نمود ، به شهادت رسید. حضرت امیر چون از بیت المال دفاع کرد به شهادت رسید. مکر دشمنان حضرت علی و جهل اطرافیان آن حضرت امیر المومنین را در رسیدن به آرزوهای الهی ناکام گذاشت. حضرت گرچه با تشکیل حکومت پند ساله یک الگوی ناب حکومتی به دنیا ارائه کرد ولی آنچه مد نظر خود بود به دلیل نبود ظرفیت در مردم اجزا نشد. گرچه مالک اشتر در مسیر مأموریت خود توسط مکاران به شهادت رسید ولی عهد نامه مالک اشتر به منشور اسلامی تبدیل شد.

امرزو علی (ع) به خاطر شدت عدالتش به شهادت رسید و مظلومانه دفن گردید.

امام علي عليه السلام ساعاتي قبل از شهادت به حسن و حسين عليهما السلام چنين وصيت كرد: پس از آنكه از دنيا رفتم، مرا در ميان تابوت بگذاريد، سپس از خانه بيرون آوريد عقب تابوت را بگيريد ولي جلو تابوت خود به خود حمل مي‌شود، مرا به سرزمين غَرِيَ ( نجف ) حركت دهيد، در آنجا سنگ سفيد بسيار درخشاني مي‌بينيد، همانجا را حفر كنيد، لوحي مي‌بينيد، آن را برداريد و مرا در آنجا دفن كنيد.

پس از آنكه آنحضرت اواخر شب 21 رمضان به شهادت رسيد جنازة او را امام حسن عليه السلام با كمك برادران غسل داد، و حنوط و كفن نموده و نماز خواندند و سپس در ميان تابوت گذاشتند، دنبال تابوت را بلند كرده، جلو تابوت خود بلند شد و حسن و حسين عليه السلام و عبدالله بن جعفر و محمد حنفيه ( همين چهار نفر ) شبانه جنازه را به سرزمين نجف آوردند،

ناگهان در آنجا سنگ سفيد درخشاني يافتند، آن را از جا كندند، ناگهان لوحي پيدا شد كه در آن نوشته بود: « اين قبري است كه نوح عليه السلام آن را براي علي بن ابيطالب عليهما السلام ذخيره كرده است» جنازه را همانجا به خاك سپردند و زمين قبر را هموار ساخته و به كوفه بازگشتند

روايت شده: هنگامي كه امام حسن و امام حسين عليهما السلام از دفن پدر باز مي‌گشت نزديك دروازة شهر كوفه كنار ويرانه‌اي، بينواي بيمار و نابينائي را ديدند كه خشتي زير سر نهاده و ناله مي‌كند از او پرسيدند: كيستي و چرا اين گونه گريه و ناله مي‌كني؟
او گفت: غريبي بينوا و نابينا هستم، نه مونسي دارم و نه غمخواري، يكسال است كه من در اين شهر هستم ، هر روز مردي مهربان، و غمخواري دلسوز نزد من مي‌آمد و احوال مرا مي‌پرسيد و غذا به من مي‌رسانيد و مونس مهرباني بود، ولي اكنون سه روز است او نزد من نيامده است و از حال من جويا نشده است.

گفتند: آيا نام او را مي‌داني؟

گفت: نه

گفتند: آيا از او نپرسيدي كه نامش چيست؟

گفت: پرسيدم، ولي فرمود: تو را به نام من چكار، من براي خدا از تو سرپرستي مي‌كنم.

گفتند: اي بينوا! رنگ و شكل او چگونه بود؟

گفت: من نابينايم، نمي‌دانم رنگ و شكل او چگونه بود.

گفتند: آيه هيچ نشاني از گفتار و كردار او داري؟

گفت: پيوسته زبان او به ذكر خدا مشغول بود، وقتي كه او تسبيح و تهليل مي‌گفت، زمين و زمان و در و ديوار با او هم صدا و همنوا مي‌شدند، وقتي كه كنار من مي‌نشست مي‌فرمود:مسكينٌ جالَسَ مِسكيناً ، غَريبٌ جالس غَريباً

« درمانده‌اي با درمانده‌اي نشسته، و غريبي همنشين غريبي شده است».

حسن و حسين عليهما السلام ( و محمد حنفيه و عبدالله بن جعفر) آن مهربان ناشناخته را شناختند، به روي هم نگريستند و گفتند: « اي بينوا! اين نشانه‌ها كه بر شمردي، نشانه‌هاي باباي ما امير مؤمنان علي عليه السلام است.

بينوا گفت: پس او چه شده كه در اين سه روز نزد ما نيامده؟

گفتند: اي غريب بينوا، شخص بدبختي ضربتي بر آنحضرت زد، و او به دارباقي شتافت و ما هم اكنون از كنار قبر او مي‌آئيم.

بينوا وقتي كه از جريان آگاه شد، خروش و ناله جانسوزش بلند شد، خود را بر زمين مي‌زد و خاك زمين را بر روي خود مي‌پاشيد، و مي‌گفت: مرا چه لياقت كه امير مؤمنان عليه السلام از من سرپرستي كند؟ چرا او را كشتند؟ حسن و حسين عليهما السلام هر چه او را دلداري مي‌دادند آرام نمي‌گرفت.

نمي‌دانم چه كار افتاد ما را كه آن دلدار ما را زار بگذاشت

در اين ويرانه اين پير حزين را غريب و عاجز و بي يار بگذاشت

آن پير بي‌نوا به دامن حسن و حسين عليهما السلام چسبيد و گفت: شما را به جدتان سوگند، شما را به روح پدر عاليقدرتان، مرا كنار قبر او ببريد.

امام حسن عليه السلام دست راست او را، و امام حسين دست چپ او را گرفت و او را كنار مرقد مطهر امام علي عليه السلام آوردند، او خود را به روي قبر افكند و زاري بسيار كرد و گفت: « خدايا من طاقت فراق اين پدر مهربان را ندارم تو را به حق صاحب اين قبر جان مرا بستان».

دعاي او به استجابت رسيد و هماندم در همانجا جان سپرد.

ذره‌اي بود به خورشيد رسيد قطره‌اي بود به دريا پيوست

امام حسن و امام حسين عليهما السلام از اين حادثه جانسوز، بسيار گريستند، و خود شخصاً جنازة آن بينواي سوخته دل را غسل داده و كفن كرده و نماز بر آن خواندند و او را در حوالي همان روضه پاك، به خاك سپردند.



[1] . کافى، جلد 2، صفحه 16

[2] . بحارالانوار، جلد 69، صفحه 278

[3] - داستان هاى عرفانى : ص 110.

 
طراح و برنامه نویس: اکین