خطبه های نماز جمعه مورخه 11/11/1392 PDF چاپ نامه الکترونیک
جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۰۹:۵۹

خطبه های نماز جمعه مورخه 11/11/1392

يکی از ويژگيهای روز قيامت اين است که باطن انسانها و واقعيت آنها خود را نشان می دهد. آنجا تبلی السرائر است .به همين خاطر آنهائی که در اين دنيا بدون شايستگی و تصنعی و يا بدليل مظاهر دنيا ، عزيز بودند ، می بينيم که ذليل شده اند. آنهای که در اين دنیا ، مردم به خاطر ثروتشان و يا قدرتشان یا به دليل ترس از آنها ، به آنها احترام می کردند ، در آن دنيا مانند مورچگان زير پای اهل محشر له می شوند. آنها که در اين دنيا به دليل نداشتن پول و طايفه ، مورد توجّه نبودند و مردم به آنها احترام نمی گذاشتند ، در آنجا تاج پادشاهی به سر دارند و نه تنها مورد احترام اهل محشر بلکه مورد احترام فرشتگان هستند. به همين دليل آن دنيا «خافِضَةٌ رافِعَة » است.

دوستيهای آن دنيا يا به دشمنی تبديل شده و يا عزيزترين دوستان از هم فرار می کنند يعنی قيامت روز فصل و جدائی است. «كُلَّما دَخَلَتْ‏ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها حَتَّى إِذَا ادَّارَكُوا فيها جَميعاً قالَتْ أُخْراهُمْ لِأُولاهُمْ رَبَّنا هؤُلاءِ أَضَلُّونا فَآتِهِمْ عَذاباً ضِعْفاً مِنَ النَّارِ قالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَ لكِنْ لا تَعْلَمُون‏[1]روزی با هم به کوهنوردی می رفتند و شبها با هم بودند و در پارکها و کمپها و قهوه خانه ها باهم بودند و به همديگر جان می گفتند و جان می شنيدند. دوست همديگر بودند ولی چون دوستی آنها بنای عقلی و شرعی نداشت و گناه و معصيت ، آنها را به هم وصل کرده بود ، در هنگام ورود به جهنم ،  همديگر را لعنت می کنند و از همديگر به خدا شکايت می کنند. در سخت ترين روزی که بايد در کنار هم باشند، دشمن همديگر می شوند. دوستی که برای خدا نبود و در راه خدا نبود ، در آن روز که روز جدائی است اينگونه از هم جدا شده و به همديگر حمله می کنند. «يَوْمَ لا يُغْني‏ مَوْلًى عَنْ مَوْلًى شَيْئاً وَ لا هُمْ يُنْصَرُون‏»[2]يعنی روزی که هيچ دوستی از دوست ديگر نمی تواند دفاع کند . نه می تواند کيفر و عذابش را بپذيرد و نه می تواند جلوی عذاب وی را بگيرد بلکه گاهی خودش دشمن رفيقش می شود.

بلی اگر انسان به خاطر خدا با کسی دوست شود و برادر دينی همديگر شوند و در راه خدا و دين به همديگر کمک کنند ممکن است در آخرت نيز به درد همديگر بخورند. اگر نقطه اتصال انسانها در اين دنیا خدا باشد اين اتصال نه تنها در آخرت از هم گسیخته نمی شود و نمی پاشد بلکه قوی تر و شديد تر هم می شود و دوست ، دوست خود را شفاعت می کند و از مهلکه و ورود به آتش نگه می داد. ولی اگر دوستی و اتصال برای خدا نبود ، به خاطر چيزهائی است که رنگ خدائی ندارد. باهم شده اند که حقی را باطل و باطلی را حق کنند. باهم شده اند که انسان شايسته ای را بر زمين بزنند و يا انسان نالايقی را به مسند بنشانند ، اين چنين دوستی گرچه ممکن است قل از آخرت در همين دنيا به دشمنی تبديل شود ولی در عالم آخرت نه تنها از هم جدا شده قطعا دشمن همديگر خواهند بود. به همين خاطر روز قيامت روز فصل و جدائی است.

رمز ديگر روز فصل بودن قيامت اين است که انسان در اين دنيا با مال دنيايش مانوس است ، شصت و هفتاد سال با خانه و ماشين و مغازه زندگی کرده ، شصت هفتاد سال بناحق مورد احترام بود و تشريفات و تجملات و اطرافيان و برو بيا داشته است .همه ی اينها در آخرت بلکه هنگام مرگ از آنها جدا می شود. خويشان و اقربا و فرزندان که با آنها مأنوس بود و برای آنها زحمت می کشيد ديگر نه از آن مال و منال خبری است ونه از زن و فرزند و اقربا.« لَنْ تَنْفَعَكُمْ أَرْحامُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَفْصِلُ بَيْنَكُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصير»[3]

شما در سوره مبارک قيامت اين آيات را مکرر خوانده ايد که خدای متعال حال شخص محتضر را اين گونه بيان می کند که « كَلاَّ إِذا بَلَغَتِ التَّراقِيَ ، وَ قيلَ مَنْ راقٍ ، وَ ظَنَّ أَنَّهُ الْفِراقُ ، وَ الْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ ، إِلى‏ رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمَساقُ »[4] يعنی " آرى، چون جان به گلوگاه رسد، و گفته شود كه چه كسى است كه افسون بخواند؟ و يا اين شخص را نجات دهد ، و يقين می كند كه زمان جدايى فرا رسيده، و ساقهاى پا در هم پيچيده شوند، آن روز روز راندنش به سوى پروردگار توست."

اين رسم است که وقتی شخص به حالت احتضار می افتد اگر در غربت يا در بيمارستان جان ندهد ، خويشان و اقربا و فرزندان در اطرافش جمع می شوند . وقتی شخص نفسهای آخر را می کشد و به عبارتی « إِذا بَلَغَتِ التَّراقِيَ » جان به ترقوه و گلو می رسد همه دست پاچه می شوند که چگونه اين شخص را نجات دهند « وَ قيلَ مَنْ راقٍ» فرياد بلند می شود که بياييد اين را نجات دهيد و معالجه اش کنيد. ولی مگر می شود مرگ را معالجه کرد .« فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ  .  »[5] آنوقت است که شخص محتضر ، چون آثار مرگ را مي بيند پرده از روى چشمش برداشته مي شود جاى خود را در بهشت يا جهنم مي بيند ملائكه رحمت يا عذاب را مشاهده مي كند قابض ارواح را حاضر بالاى سرش نظر مي كند كه معنى احتضار است، يقين می کند که زمان فراق و جدائی رسيده است.« وَ ظَنَّ أَنَّهُ الْفِراقُ » يا از حسرت يا از شدت درد و يا به دليل از اختار رفتن پاها ، پاهای انسان به هم می پيچد.« وَ الْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ»

شما يک کمی فکر کنيد که در همين دنيا سخت ترين زمان انسان لحظه آخرعمرش است. گرچه همه در اطرافش جمعند و همه فقط نگاه می کنند و گريه می کنند و از دست هيچ کس کاری ساخته نيست. اينجا دو نکته را بايد ياد آور شد . اوّل اين اينکه وقت جدائی از همه است بايد همه ی فرزندان و مال و منال و دولت را گذاشت و رفت و از آنها جدا شدو دوّم اين که هيچکس و هيچ چيز به درد انسان نمی خورد و نمی تواند يک لحظه او را از اين وضعيت نجات دهد.

خطبه دوّم

دهه فجر

دهه مبارک فجر ، دهه شکوه و عظمت و دهه پيروزی خون بر شمشير و دهه پيروزی شکوهمند انقلاب اسلامی در پيش است. ما اين دهه را همراه با تمام خاطرات شيرين آن که ثمره خون هزاران شهيد و ثمره تلاشهای طاقت فرسای امام راحل و علمای بزرگ و مردان بزرگ تاريخ ايران است ، را گرامی می داريم.

انقلابی که با الهام از مکتب سرخ اباعبدالله الحسين به رهبری آن فقيه مجاهد و عارف وارسته حضرت امام قدس سره پيروز شد و به به جای حکومت ستم شاهی ، حکومت الهی را قرار داد ، ملت ايران را به اوج عزت رساند . نه تنها ملت ايران را از زير چکمه های حکومت پهلوی و زير چنگال آمريکای جهان خوار نجات داد بلکه الگوی بسيار شايسته بر تمام ملتهای آزادی خواه شد. همين دو ويژگی که هر دو با موفقيت به پيروزی رسيد تمام حکومتهای استکباری جهان را که جز غارت و چپاول ملتها چيزی نمی فهميدند به خشم و دشمنی واداشت.

ولی ديروز ما با امروز ما از زمين تا آسمان فرق کرده است. در اوّل انقلاب آمريکا از ما عصبانی بود و امروز عصبانی تر است . ديروز عصبانی بود که چرا از زير پرچم آمريکا و از استعمار آمريکا خارج شديم . ديروز آمريکا عصبانی بود که گويا يک برده از فرمان مولای خويش طغيان کرده است. ملت ايران را عاصی و طغيان گر می دانست و مخالف بود و هرچه در توان داشت بکار گرفت که جلوی اين سرکشی را بگيرد و ملت ايران را دوباره به بند بکشد. ولی خدای متعال بواسطه ايمان و بصيرت مردم اين ملت را حفظ کرد و هر روز بر پيشرفت آنها افزود. اما امروز عصبانی تر است که چرا کشور ايران به عنوان يک ابر قدرت منطقه ای در مقابل آمريکا ايستاده است. در صدر انقلاب سرکشی ملت ايران و قيام مردم ايران بر عليه آمريکا و دست نشانده آمريکا ، او را عصبانی کرده بود . ولی امروز آمريکا عصبانی است چرا که در هرجا در اين منطقه قدم خود را می گذارد ايران و انقلاب ايران و آرمان مقدس ملت ايران را در مقابل خود می بيند. و جای بسيار خرسندی است که در هر عرصه که اين قلدر کره زمين در مقابل ايران قرار گرفته است شکست خورده است.

کشوری که قرار بود لايحه کاپيتولاسيون با حقارت تمام در آن اجرا شود امروز در لبنان و سوريه و عراق و فلسطين در مقابل تمام دنيای کفر با تمام اذنابش ايستاده است و برنامه ظالمانه آنها را مختل نموده و به شکست کشانده است. خصوصا اين اينکه ملتهای منطقه صدای مردم ايران را شنيأه و بيدار شده اند.

اين رجز خوانی های جان کری  مزیر امور خارجه آمريکا در داووس سوييس از سر عجز و ناتوانی است . دولتی که هواپيمای مسافربری را می زند و کشوری که از تروريستهای دينا حمايت می کند کشوری که زندانی مانند زندان گوانتانامو دارد ، اگر کاری از دستش بياید رجزخوانی نمی کند.

مسئولین ما خصوصا سرلشكر محمدعلى جعفرى فرمانده كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامى چه پاسخ محکم و دندانشکنی به ياوه سرائيهای کری دادند.

اينها که هراز چند گاهی دم از گزينه نظامی می زنند خودشان می دانند که تمام گزينه ها را امتحان گرده اند و تنها گزينه یاوه سرائی آنها از اوّل بوده و تا آخر نيز ادامه خواهد يافت.

شما در عراق شکست خورديد ، شما در افغانستان شکست خورديد ، شما در سوريه با اين همه پشتيبانی مالی و تسليحاتی که از تروريستها کرديد شکست خورديد ، شما در مقابل حزب الله لبنان که نسيمی از قدرت ايران است عاجز شده ايد. شما در مقابل مردم اندک و محاصره شده غزه عاجز هستيد.

هراز گاهی از گزينه نظامی سخن می گويند در حالی که در ضعيف ترين کشورها گزينه نظامی آنها شکست خورد و قدرت مردمی و نظامی ايران با هيچ يک از اين کشورها قابل مقايسه نيست.

بايد دولتمردان ما به اين نکته توجه کنند که تمام کشور را به بحث هسته ای و مذاکرات هسته ای گره نزنند. راه نجات کشور را از قدرتهای خارجی پی گيری نکنند ما بايد به قدرت خود متکی باشيم. اين را تجربه نشان داده است . اين همه پيشرفت و توسعه و اقتدار را فقط از نيروی داخلی بدست آورده ايم. بايد در اقتصاد به توسعه داخلی در ابعاد مختلف توجه کنيم.

بايد عرصه توليد ، مصرف ، مديريت اقتصادی ، و مانند اينها را اصلاح کنيم. امروز يک از مشکلات ما اين است که نه توليد را مدريت می کنيم و نه مصرف را و هردو دارای نقص است.

مردم که پشتوانه اين نظام هستند در طول سه دهه گذشته ثابت کرده اند که تا پای جان در پشت اين انقلابشان ايستاده اند.

 



[1]   - اعراف 38

[2]   - دخان 41

[3]   - ممتحنة آيه 3

[4]   - قیامت 26 - 30

[5]   - اعراف آيه 32

 
طراح و برنامه نویس: اکین