خطبه های نماز جمعه مورخه 20/10/1392 PDF چاپ نامه الکترونیک
جمعه ۲۰ دی ۱۳۹۲ ساعت ۱۰:۱۵

خطبه های نماز جمعه مورخه 20/10/1392

يوم الفصل

يکی از نامهای قيامت « يوم الفصل » است. اين نام بارها در قرآن تکرار شده است. « فصل » در لغت به معنای جدا کردن دو چيز از همديگر[1] به معنای حکم بين حق و باطل[2] است. به همين دليل روز قيامت روز فصل می نامند. زيرا در آن روز ، حق از باطل و گنه کاران از صالحان و نيکوکاران جدا می شوند.

خدای متعال در خصوص يهود ، صابئين ، مجوس نصاری و مشرکين می فرمايد:«إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَة»[3] يعنی " بى‏ترديد خداوند ميان آنها (از نظر صحت و فساد مذهب و استحقاق پاداش و كيفر) در روز قيامت جدايى خواهد افكند." می فرمايد :« هذا يَوْمُ الْفَصْلِ جَمَعْناكُمْ وَ الْأَوَّلينَ.»[4] يعنی امروز روز فصل و جدائی بين حق و باطل است که شما و انسانهای گذشته را در اينجا جمع کرديم.

روزی که خدای متعال تمام انسانهائی را که از اوّل آفرينش تا آخرين کسی که در کره زمين زندگی کرده است ، در صحرای پراضظراب قيامت و محشر جمع می کند ، آنجا حق و باطل از هم جدا می شوند. در اين دنيا ، يهود می گويد من حق هستم و نصرانی باطل است و نصرانی می گويد من حقم و یهود باطل است . « وَ قالَتِ‏ الْيَهُودُ لَيْسَتِ النَّصارى‏ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ وَ قالَتِ‏ النَّصارى‏ لَيْسَتِ الْيَهُودُ عَلى‏ شَيْ‏ء»[5] و « وَ قالَتِ‏ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَ قالَتِ‏ النَّصارى‏ الْمَسيحُ ابْنُ اللَّهِ »[6]و اسلام می گويد هردوی آنها باطل است و دين حق فقط اسلام است. در ميان مسلمانان نيز 72 ملت وجود دارد که هريک خود را حق  ديگری را باطل می داند. در روز قيامت به وضوح معلوم می شود که کدام دين ، کدام باور ، کدام اعتقاد ، حق است و کدام باطل.

البته آنجا معلوم شدن حق و باطل ، سودی به حال انسان ندارد بلکه بايد در همين دنيا انسان حق و حقيقت را پيدا کند و از آن پيروی کند.

در همين دنيا انسانها در کنار هم و باهم زندگی می کنند. گنه کار و نيکو کار با هم قاطی شده اند. در این جا اگر انسان با عطر فروش بنشیند معطر می‌شود و اگر با آدم ذغال فروشی هم بنشینید سیاه می شود. یعنی بودن با صالحان در انسان اثر می گذارد. نبودن با صالحان هم در انسان اثر می گذارد. صحبت صالح تو را صالح می کند صحبت طالع تو را طالع می کند. می رود از سینه ها در سینه ها از ره پنهان صلاح و کینه ها. ولی همین که انسان از این دنیا رفت به آن دنیا و آخرت، تمام این عوامل مؤثر که یا در جهت خوبی اثر می گذاشت یا در جهت بدی، از او جدا می شود.

در آن دنيا گنه کاران و نيکوکاران از هم جدا می شوند. در تفسیر قمی از امام باقر (ع) نقل شده است که وقتی خدای متعال تمام خلق را در قيامت جمع می کند در حالی که همه سرپا ايستاده اند ، عرق بر آنها لجام زده است ، خدای متعال را ندا می کنند « يَا رَبِّ حَاسِبْنَا وَ لَوْ إِلَى النَّارِ» خدايا به حساب ما برس گرچه ما را به جهنم بفرستی. خدای متعال فرشته ای را دستور می هد که در ميان اهل محشر فرياد کند « وَ امْتازُوا الْيَوْمَ أَيُّهَا الْمُجْرِمُونَ» ای گنه کاران امروز جدا شويد. « فَيَمِيزُ بَيْنَهُمْ فَصَارَ الْمُجْرِمُونَ فِي النَّارِ وَ مَنْ كَانَ فِي قَلْبِهِ إِيمَانٌ صَارَ إِلَى الْجَنَّةِ.»[7] پس بين آنها جدائی می افتد و گنه کاران به آتش می روند و هرکسی که در دلش ايمان وجود دارد به سوی بهشت می رود.

مضافا بر دستور خدای عالم که انسانها را از هم جدا می کند ، گنه کاران و صالحان در قيافه نيز از هم جدا هستند. «يُعْرَفُ‏ الْمُجْرِمُونَ بِسيماهُمْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّواصي‏ وَ الْأَقْدام‏»[8] گنه کاران از سيمايشان شناخته می شوند. البته امام صادق (ع) فرمودند : اين آيه شريف در باره حضرت مهدی (ع) نازل شده است که آن حضرت دشمنان و گنه کاران را از قيافه شان می شناسد و آنان را از دم تيغ می گذراند. [9]

نکته مهمّ اين است که اين امتيازی که در عالم آخرت حاصل می شود همان امتيازی است که در اين دنيا وجود دارد گرچه برای همگان آشکار نيست. در همين دنيا يکی از کسب حلال ارتزاق می کند و ديگری از کسب حرام ، يکی لقمه حلال می خورد ديگری لقمه حرام ، يکی مال خود را می خورد و از ثمره دست رنج خود بهره می برد ديگری مال مردم را می خورد. يکی آنچه در دست دارد به ديگران می بخشد و يکی آنچه ديگران دارند با هزار دوز و کلک از دستش می ربايد. يکی برای حفظ ناموس مسلمانان جانش را تقديم می کند ، ديگری برای خيانت به آنها شب و روز نمی شناسد.يکی برای عبادت شب زنده داری می کند و ديگری برای ولگردی و هوسبازی شب را بيدار می ماند. پس می بينيم آنهائی که در آخرت از هم جدا می شوند در همين دنيا از هم جدا هستند.

نکته ای که وجود دارد اين است که چون انسانها می توانند ريا کنند ، تشخيص اخلاص و ريا از همديگر مشکل است. هر دو به مکه می روند و هردو طواف می کنند و سعی انجام می دهند و در منی و عرفا توقف می کنند ولی يکی به خدا لبيک گفته برای انجام تکليف خود و کسب معنويت به آن ديار معرفت قدم نهاده است و ديگری به قصد کسب شهرت و برای ريا و سمعه ، لباس احرام به تن کرده است. هر دو به مسجد می روند يکی برای نماز و ديگری برای خود نمائی يا دزديدن کفش ، هردو احسان می کنند ولی يکی رضای الهی در نظر دارد ، ديگری هوس خودنمائی در سر . تشخيص اينها که کدام مخلص است و کدام رياکار بسيار سخت است حتی گاهی برای خود انسان که عمل می کند تمييز اخلاص و ریا از همديگر مشکل می شود.

اما عالم آخرت همه ی اينها برملا می شود و اخلاصها و رياها خود را نشان می دهد. بنابراين آخرت باطن همين دنيا و زندگی در آخرت ، حقيقت زندگی در اين دنياست. اگر کسی را در عالم آخرت مأمورين الهی در حالی که با غل و زنجير آتشين، دست و پايش را بسته اند و به سوی جهنم می برند به اين دليل است که در اين دنيا اسیر دست بسته نفس اماره و شهوت بود و در آتش گناه و شهوت می سوخت .

حتی برخی از اوصاف ما که در اين دنيا با آن مشهورهستيم در آن دنيا با آن محشور می شويم. انسان دروغگو در آنجا نيز دروغ می گويد. خدای متعال در سوره مبارک یس می فرمايد:« الْيَوْمَ نَخْتِمُ‏ عَلى‏ أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَيْديهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ»[10]مرحوم علی بن ابراهيم در تفسیر قمی از امام باقر(ع) در زیر آيه نقل می کند که آن حضرت فرمودند : وقتی خدای عالم همه را در قیامت جمع می کند نامه اعمال انسانها را به آنها تحويل می دهند. وقتی آنها به نامه اعمال خود نگاه می کنند آن را انکار می کنند و می گويند ما هيچ يک از اينها را انجام نداده ايم.« فتشهد عليهم الملائكة» آنگاه فرشتگان که اعمال انسان را ضبط و ثبت می کنند برعليه آنها شهادت می دهند که تو اينکار را انجام دادی. ملائکه را نيز انکار می کنند و می گويند :« يا رب ملائكتك يشهدون لك ، ثم يحلفون أنهم لم يعملوا من ذلك شيئا» خدايا فرشتگان هم مأمور تو هستند و به نفع تو شهادت می دهند و قسم ياد می کنند که ما اين کار را انجام نداده ايم . آنگاه بر زبان آنها مهر زده می شود تا دست و پا و چشم و گوش ، شهادت دهند.[11] « حَتَّى إِذا ما جاؤُها شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ ،وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ وَ هُوَ خَلَقَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ»[12]يعنی " چون به كنار آتش آيند، گوش و چشمها و پوستهاشان به اعمالى كه مرتكب شده‏اند بر ضدشان شهادت دهند. به پوستهاى خود گويند: چرا بر ضد ما شهادت داديد؟ گويند: آن خدايى كه هر چيزى را به سخن مى‏آورد و شما را نخستين بار بيافريد و به او بازگشت مى‏يابيد، ما را به سخن آورده است‏." آنگاه خدای عالم به آنها خطاب می کند :« وَ ما كُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ يَشْهَدَ عَلَيْكُمْ سَمْعُكُمْ وَ لا أَبْصارُكُمْ وَ لا جُلُودُكُمْ وَ لكِنْ ظَنَنْتُمْ أَنَّ اللَّهَ لا يَعْلَمُ كَثيراً مِمَّا تَعْمَلُون‏.» يعنی " از اينكه گوش و چشمها و پوستهايتان به زيان شما شهادت دهند چيزى نهان نمى‏داشتيد، بلكه مى‏پنداشتيد كه خدا بر بسيارى از كارهايى كه مى‏كنيد آگاه نيست  .  "

شما اگر گناهانتان را مخفى مى‏كرديد نه از اين جهت بود كه از شهادت گوش و چشمها و پوستهايتان بر ضد خودتان بيم داشتيد، شما اصلا باور نمى‏كرديد روزى اينها به سخن در آيند و بر ضد شما گواهى دهند.  بلكه مخفى كارى شما به خاطر اين بود كه گمان مى‏كرديد خداوند بسيارى از اعمالى را كه انجام مى‏دهيد نمى‏داند

آنجا دنیای ظهور و بروز است همه همديگر را می شناسند که چه کاره اند قيافه ها نشان می دهد و همين مطلب باعث می شود که بطور طبیعی گنه کاران از نيکوکاران جدا شوند.

خطبه دوّم

هشتم رییع الاوّل سالروز شهادت حضرت امام حسن عسگرى(ع) است که در سال260 ه. ق اتفاق افتاد.

امام حسن عسكرى عليه السّلام در روز جمعه هشتم ربيع الثانی سال 232 ه ق در مدينه متولد شدند. و در سال 260ه ق در هشتم ربيع الاول در سن 28 يا 29 سالگی به دست معتمد عباسی در سامراء به شهادت رسيدند و در همانجا در کنار پدر بزرگوارشان دفن شدند.

امام (ع) در سامراء شديدا تحت مراقبت بود. و هنگامی که حضرت را دستگير کردند به خبيث ترين افراد سپردند که حضرت را مورد آزار قرار دهند.

محمد بن اسماعيل نقل می کند : هنگامى كه حضرت امام حسن عسگری (ع) در زندان صالح ابن وصيف بودند گروهى از عباسيان نزد او آمدند و او را وادار كردند تا بر آن جناب سختگيرى كند، صالح گفت: من با او چه كار كنم دو نفر را كه از بدترين مردم بودند بر وى گماشتم و ليكن آنان اكنون از عباد شده‏اند و همواره به نماز و عبادت اشتغال دارند.

پس از اين دستور داد كه آن دو نفر را حاضر كنند، صالح به آنان گفت:

واى بر شما اين مرد با شما چه گفت كه اين طور تغيير حال پيدا كرديد، گفتند: در باره مردى كه شب‏ها نماز مي خواند و روزها را روزه مي گيرد چه بگوئيم ، وى با كسى سخن نمي گويد و جز عبادت به چيز ديگرى خود را مشغول نمي سازد، ما هر گاه بوى نگاه مى كنيم شانه‏هاى ما مي لرزد و حال ما تغيير مي كند ، هنگامى كه عباسيان اين مطلب را شنيدند مأيوسانه برگشتند.

نقل کرده اند که : حضرت را به نحرير سپردند، اين مرد خبيث هم بر آن جناب سخت مي گرفت و او را اذيت و آزار مي رسانيد، يكى از روزها زنش گفت: از خداوند بترس ميدانى چه كسى را در منزلت زندانى كرده‏اى؟ زن در اين هنگام شمه‏اى از عبادات و زهد آن حضرت را براى او ذكر كرد.

نحرير گفت: به خداوند سوگند او را بين درندگان خواهم افكند، و از ما فوق خود اذن گرفت و آنها هم او را آزاد گذاشتند، پس از اين نيت شوم خود را بمرحله عمل رسانيد و حضرت عسكرى عليه السّلام را در ميان درندگان خونخوار افكند، و يقين داشتند كه درندگان وحشى او را پاره پاره مي كنند ، و ليكن بر خلاف نظريه آنان مشاهده كردند كه حضرت در ميان سباع نماز مي خواند و درندگان هم پيرامون وى را گرفته‏اند، بعد از اين امر كرد امام عليه السّلام را از ميان آنها بيرون كردند.[13]

ابن بابويه به سند معتبر از ابو الاديان روايت كرده است كه من خدمت حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام مى‏كردم و نامه‏هاى آن حضرت را به شهرها مى‏بردم، پس روزى در بيمارى كه در آن مرض به عالم بقا رحلت فرمودند مرا طلبيدند و نامه‏اى چند نوشتند به مداين و فرمودند كه: بعد از پانزده روز باز داخل سامرّه خواهى شد، و صداى شيون از خانه من خواهى شنيد، و مرا در آن وقت غسل دهند.

ابو الاديان گفت: اى سيّد هرگاه اين واقعه هايله رو دهد، امر امامت با كيست؟ فرمود:

هر كه جواب نامه‏هاى مرا از تو طلب كند او امام است بعد از من، گفتم: ديگر علامتى بفرما، فرمود: هر كه بر من نماز كند او جانشين من خواهد بود، گفتم: ديگر بفرما، گفت: هر كه‏ بگويد كه در هميان چه چيز است او امام شماست.

ابو الاديان گفت كه: مهابت حضرت مانع شد كه بپرسم كه كدام هميان، پس بيرون آمدم و نامه‏ها را به اهل مداين رسانيدم و جوابها گرفته برگشتم، و چنانچه فرموده بود در روز پانزدهم داخل سامرّه شدم و به صداى نوحه و شيون از منزل آن امام مطهّر بلند شده بود.

چون به در خانه آمدم، جعفر كذّاب را ديدم كه بر در خانه نشسته و شيعيان برگرد او بر آمده‏اند، و او را تعزيت به وفات برادر و تهنيت به امامت خود مى‏گويند.

پس من در خاطر خود گفتم كه: اگر اين امام است پس امامت نوع ديگر شده است، اين فاسق كى اهليّت امامت دارد، زيرا كه پيشتر او را مى‏شناختم كه شراب مى‏خورد و قمار مى‏باخت و طنبور مى‏نواخت، و تعزيت و تهنيت گفتم و هيچ سؤال از من نكرد، در اين حال خادمی بيرون آمد و به جعفر خطاب كرد كه: برادرت را كفن كرده‏اند بيا و بر او نماز كن، جعفر برخاست و شيعيان با او همراه شدند، چون به صحن خانه رسيديم ديديم كه امام حسن عسكرى عليه السّلام را كفن كرده بر روى نعش گذاشته‏اند، جعفر پيش ايستاد كه بر برادر اطهر خود نماز كند.

چون خواست كه تكبير گويد، طفلى گندمگون پيچيده موى گشاده دندانى مانند پاره ماه بيرون آمد و رداى جعفر را كشيد و گفت: اى عمو پس بايست كه من سزاوارترم به نماز بر پدر خود از تو، پس جعفر عقب ايستاد و رنگش متغيّر شد، آن طفل پيش ايستاد و بر پدر بزرگوار خود نماز كرد، و آن جناب را در پهلوى امام على نقى عليه السّلام دفن كرد و متوجّه من شد و گفت: اى بصرى بده جواب نامه را كه با توست، پس تسليم كردم و در خاطر خود گفتم كه: دو نشان از آن نشانه‏ها كه حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام فرموده بود ظاهر شد و يك علامت مانده است.پس در اين حالت جماعتى از اهل قم آمدند و سؤال كردند از احوال امام حسن عليه السّلام، چون دانستند كه وفات يافته است پرسيدند كه: امامت با كيست؟ مردم اشاره كردند بسوى‏ جعفر، پس نزديك رفتند و تعزيت و تهنيت دادند و گفتند: با ما نامه و مالى چند هست بگو كه نامه‏ها از چه جماعت است، و مالها چه مقدار است تا تسليم نمائيم؟ جعفر برخاست و گفت: مردم از ما علم غيب مى‏خواهند، در آن حال خادم بيرون آمد از جانب حضرت صاحب الامر عليه السّلام و گفت: با شما نامه فلان شخص و فلان و فلان هست، و هميانى هست كه در آن هزار اشرفى هست، و در آن ميان ده اشرفى هست كه طلا را روكش كرده‏اند؛ آن جماعت نامه‏ها و مالها را تسليم كردند و گفتند: هر كه تو را فرستاده است كه اين نامه‏ها و مالها را بگيرى او امام زمان است، و مراد امام حسن عسكرى عليه السّلام همين هميان بود.

پس جعفر كذّاب رفت نزد معتمد كه خليفه به ناحق آن زمان بود، و اين واقعه را نقل كرد، معتمد خدمتكاران خود را فرستاد كه صيقل كنيز امام حسن‏ عسكرى عليه السّلام را گرفتند كه آن طفل را به ما نشان ده و انكار كرد، و از براى رفع مظنّه ايشان گفت: حملى دارم من از آن حضرت به اين سبب او را به ابن ابى الشوارب قاضى سپردند كه چون فرزند متولّد شود بكشند، به ناگاه عبد اللَّه بن يحيى وزير مرد، و صاحب الزنج در بصره خروج كرد، و ايشان به حال خود در ماندند، و كنيز از خانه قاضى به خانه خود آمد.[14]

سالروز امامت حضرت مهدى موعود عجل الله تعالى فرجه الشريف

نهم ربیع الاوّل سالروز امامت حضرت مهدى موعود عجل الله تعالى فرجه الشريف (260 ه. ق) است. اين روز عزيز را به محضر شما عزيزان تبريک می گويم و از خدای متعال می خواهم در ظهور آن حضرت تعجيل فرموده و جهان بشريت را از اين بربريت و فساد و ظلم نجات دهد.

بی تدبيری مسئولين

حکومت اسلامی ايران که با هزينه سنگين و هنگفت از جمله مبارزات امام و تبعيد و شکنجه بزرگان دينی و ريخته شده خون پاک هزاران شهيد و مقاومت مردم عزيز ايران به ثمر نشسته و حفظ شده است ، يکی از افتخارات مهمش اين است که مردمی است و از پشتوانه مردمی برخوردار است. با قاطعيت می توان گفت در دنيای معاصر نه مردمی مانند مردم ايران در ايمان و بصيرت و ولايتمداری وجود دارد و نه رهبری مانند رهبر معظم ايران دارد و ه حکومتی که مستقل و با اقتدار در مقابل استکبار جهانی ايستاده باشد ، وجود دارد.

در مقابل اين امتيازات بی بديل برخی مشکلاتی وجود دارد که ناشی از ضعف و غفلت مسئولين است که بايد بيشتر مورد توجه واقع شود.

در هر برهه ای از انقلاب هرمسئوليتی به مردم داده شد مردم به نحو احسن انجام دادند. اين مردم با دست خالی با رهبری حضرت امام ، مستبدترين حکومت پهلوی را سرنگون کردند ، همين مردم در مقابل کل دنيآی استکبار با تمام مظلوميت و محدوديت ولی مقتدرانه ايستادند و هشت سال جنگ را که شرق و غرب از آن حمايت می کردند مديريت کردند و پيروز شدند.  در هرانتخاباتی که برگزار گرديد علی رغم تبليغات سنگين و پرهزينه دشمن، حماسه آفريدند. هرجا به حضور آنها نياز بود بی درنگ حضوريافتند و در مقابل فتنه 88 ، 9 دی را خلق کردند . امروز بااين همه محروميت باز محکم ايستاده اند. در سايه مقاومت همين مردم ، دلتمردان اروپائی برای ورود به ايران در صف ايستاده اند.

نکته ای که بايد به آن توجه شود اين است که مسئولين از مردم عقب نمانند. همه می دانند مشکل امروز ما بحث اقتصاد ، معيشت مردم ، اشتغال ، و عمران و آبادانی است. گرچه مردم که جانشان را دادند و انقلاب کردند و حکومت الهی را در اين قطعه ای از زمين بوجود آوردند و به خاطر آب و نان آن را از دست نمی دهند ولی مسئولين نيز بايد خودشان را متناسب با بصيرت مردم و هوشياری مردم ، بسازند.

ما که در تحريم هستيم و مشکل اقتصادی داريم اين مفاسد متعدد و عمده اقتصادی چيست که از بدنه دولت تراوش می کند. روزی شهرام جزائری مطرح می شود و روزی اختلاص 3000 ميليارد تومان مطرح می شود و روزی هم يک بابک زنجانی پيدا می شود که در 43 سالگی 25 هزارميليارد تومان صاحب سرمايه می شود. بايد پيدا کرد کجای کار ايراد دارد که اين گونه مشکلات پيش می آيد.

بعضی ولخرجی ها متناسب با حکومت اسلامی نيست. در حالی که تعداد زيادی از خانواده ها توان تهيه نان شب ندارند 50 ميليون ، 100 ميليون 200 ميليون تومان به بازيگران فوتبال پرداخت می کنند که آنچنان ضرورتی ندارد.

برخی از بازيگران سينما برای بازی در يک فيلم 200 ميليون تومان پول می خواهد. پس احساس مسئوليت جايش کجاست ؟ آنهائی که برای حفظ اين کشور سه فرزندشان را دادند ، قطع نخاع شدند ، دست و پايشان قطع شد ، اينها هم اگر بخواهد با ديد همين آقايان و خانمها وارد ميدان شوند اگر همه ی ايران را به آنها بدهيم باز مديون آنها هستيم.

دولت و مسئولين بايد يک سيستم مالی برای مديريت مالی کشور و دخل و خرج کشور تعريف کنند که تبعيض در آن ممکن نباشد ، رانت خواری در آن ممکن نباشد ، حيف و ميل بيت المال در آن ممکن نباشد ، يکی اسیر گرفتن وام ازدواج است و ديگری به آسانی چند ميليارد وام می گيرد . يکی که دو ميليون وام گرفته قسطش عقب بيافتد مجازات می شود و ديگری ميلياردها تومان از بيت المال در کيسه دارد ولی آزاد است.

اينها در مقابل همه ی امتيازات بی بديلی که نظام اسلامی ما دارد ، يک نقص بزرگی است که بايد مجلس و دولت برای رفع آن چاره کنند.

در زمانی که مردم از اطراف علی (ع) به دليل بخشش معاويه فرار می کردند ابی مِخنف ازدی می گويد گروهی از شيعه نزد امیرالمومنين آمدند و گفتند شما نيز از بيت المال به آنها بدهيد تا از اطراف شما فرار نکنند . حضرت در پاسخ باقاطعيت تمام فرمودند أ تأمروني أن أطلب النصر بالجور فيمن وليت عليه؟ لو كان المال لي لسويت بينهم، فكيف و إنما المال مال اللّه؟ ألا و إن إعطاء المال في غير حقه تبذير و إسراف‏، و هو يرفع صاحبه في الدنيا، و يضعه في الآخرة، و يكرمه في الناس، و يهينه عند اللّه‏»[15]

مردم عزيزنيز توجه کنند که فرهنگ مصرف ما نيز نه تنها مطابق با دين ما نيست بلکه مطابق با عقل هم نيست. رقابتهاى كور اجتماعى و تجمل‏گرايى در مسكن و لباس و اسراف‏ در خوراك و نيز استفاده از امكانات مدرن به دليل راحت طلبى و فخرفروشى ما را گرفتار کرده است.

الان فصل زمستان است و مسئولين از ما پی درپی درخواست می کنند که در مصرف گاز قناعت کنيد. گرچه من می دانم در شهرما آنچنان مصرف نداريم ولی ما نيز در حد خود رعايت کنيم و با مديريت مصرف گاز و ساير مصارف خانگی به کشور کمک کنيم.



[1]   - كتاب العين    ج‏7    126- مفردات ألفاظ القرآن       638  

[2]   - كتاب العين    ج‏7    126- مفردات ألفاظ القرآن       638      

[3]   - حج 17

[4]   - مرسلات 38

[5]   - بقره 113

[6]   - توبه 30

[7]   قمى، على بن ابراهيم، تفسير القمي - قم، چاپ: سوم، 1404ق.

[8]   - رحمن 41

[9]   ابن أبي زينب، محمد بن ابراهيم، الغيبة للنعماني / ترجمه فهرى - تهران، چاپ: چهارم، 1362 ش.

[10]   - یس 65

[11]   قمى، على بن ابراهيم، تفسير القمي - قم، چاپ: سوم، 1404ق.

[12]   - فصلت 20-21

[13]   - ترجمه إعلام الورى    متن    499    

[14]   - جلاء العيون، المجلسي       995    

[15]   - إحقاق الحق، الشوشتري    ج‏32    221

 
طراح و برنامه نویس: اکین