خطبه های نماز جمعه مورخه 06/10/1392 PDF چاپ نامه الکترونیک
جمعه ۰۶ دی ۱۳۹۲ ساعت ۱۰:۰۰

خطبه های نماز جمعه مورخه 06/10/1392

خدای متعال در آيه 29 سوره مبارک انفال چهار اثر مهم ذکر می کند و می فرمايد:« يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً وَ يُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظيم‏»[1]

اوّلين اثر تقوی اين است که قدرت تشخيص حق و باطل به انسان داده می شود. «فُرْقان» صیغه مبالغه از ماده «فَرْق» است و در اینجا به معناى چیزى است که به خوبى حق را از باطل جدا مى کند.

این جمله کوتاه و پر معنا یکى از مهم ترین مسائل سرنوشت ساز انسان را بیان کرده است و آن اين است که انسان همواره در مسیر حرکت به سمت ابدیت و کسب کمالات با پرتگاهها و بیراهه ها مواجه است که اگر آنها را خوب نشناسد ممکن است طوری سقوط کند که انسانيت خود را از دست بدهد.

حقیقت سرائى است آراسته                    هوا و هوس گَرد برخاسته

نبینى که هر جا که برخاست گرد                       نبیند نظر، گر چه بیناست مرد  !

پرده هائى از حرص، طمع، شهوت، خودبینى، حسد و عشق هاى افراطى به مال، همسر، فرزند و جاه و مقام همچون دود سیاهى در مقابل دیده عقل آشکار مى گردد، و یا مانند غبار غلیظى فضاى اطراف را مى پوشاند و پیداست در چنین محیط تاریکى انسان چهره حق و باطل را نمى تواند بنگرد.

تقوی دل انسان را صيقل می کند ، عقل انسان را بصیرت می دهد و چشم دل را بينا می کند و آن وقت راه را از چاه ، حق را از باطل تشخيص می دهد و آنوقت در مسير سعادت حرکت می کند. در آیه 282 سوره مبارک بقره می فرمايد :«وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللّهُ » يعنی تقوا پیشه کنید و خداوند به شما تعلیم مى دهد. در حدیث معروف آمده است: «اَلْمُؤْمِنُ یَنْظُرُ بِنُورِ اللّهِ» يعنی انسان با ایمان با نور خدا مى بیند.

وقتی با نور تقوی حق و باطل را تشخيص داد به مصالح و مفاسد به خوبیها و بديها عالم شد و دنيا و خود را شناخت ، از فرصت اندکی که در اين دنيا در اختيار دارد بهترين استفاده را می کند و حتی يک لحظه از عمر خويش را باطل و بيهوده سپری نمی کند.

سوّمين گروهی که در روز قيامت از همه بيشتر حسرت می خورند آن پدر و مادری هستند که در قیامت گرفتاری داشته باشند و فرزندانشان به دردشان نخورند. زیرا در آن صحرا فرزند خود را به هزاران زحمت به دست می آورند و به او می گویند: ما را می شناسی ؟ می گوید آری شما پدر و مادر من بودید، می گویند آیا به یاد داری زحماتی که در دنیا برای تو کشیده ایم و تو را بر جان خود ترجیح داده ایم واز هر جهت در خدمتگذاری تو کوتاهی نکرده ایم ؟ می گوید: آری به یاد دارم. می گویند پس ما را امروز به یک حسنه خود دلشاد کن زیرا دفتر عمل ما از حسنات خالی است و شاید در اثر یک حسنه که تو به ما بدهی موجب نجات ما گردد . کار کرديم و کارگری نموديم و اضافه کار انجام داديم و به مأموريت رفتيم تا غذا و لباس خوب برايت تهيه کنيم و نماز نخوانديم و خمس نداديم . برای اين که شکمت را پرکنم ، حق ديگران را خوردم و شکمش را خالی گذاشتم و حالا گرفتارم . تو نيز در اين موقعيت بر من کمک کن.

او در جواب می گوید : امروز با سختی محاسبه ای که ملاحظه می کنید چطور ممکن است من از یک حسنه خود صرف نظر نمایم و او را به شما بدهم زیرامی ترسم کار من برای یک حسنه معطل بماند و آنها را نا امید برمی گرداند و پدر و مادر او با چشم گریان از نزد او برمی گردند و از حسرت و ندامت دست خو درا به دندان می گزند و از اثر غصه ملتفت نمی گردند  .  

براساس احکام مقدس دين اسلام ، زن و بچه ، واجب النفقه هستند . يعنی هرکس موظف است نياز زندگی خانواده خود را تأمين کند و در روايات چنين کسی به مجاهد فی سبيل الله تشبیه شده است. بنابراين کسی که برای تأمين معاش خانواده خود کار می کند و زحمت می کشد ، مشغول بهترين عبادت است و خدای متعال به آن پاداش خواهد داد. پيامبر اسلام فرموده است :« مَنْ بَاتَ كَالًّا مِنْ طَلَبِ الْحَلَالِ بَاتَ مَغْفُوراً لَه‏»[2]  و فرموده است :« الْعِبَادَةُ عَشَرَةُ أَجْزَاءٍ تِسْعَةُ أَجْزَاءٍ فِي طَلَبِ الْحَلَالِ »[3] و فرموده است :« مَنْ أَكَلَ مِنْ كَدِّ يَدِهِ مَرَّ عَلَى الصِّرَاطِ كَالْبَرْقِ الْخَاطِفِ »[4] و فرموده است :« مَنْ أَكَلَ مِنْ كَدِّ يَدِهِ حَلَالًا فُتِحَ لَهُ أَبْوَابُ الْجَنَّةِ يَدْخُلُ مِنْ أَيِّهَا شَاءَ »[5] و فرموده است : « مَنْ أَكَلَ مِنْ كَدِّ يَدِهِ نَظَرَ اللَّهُ إِلَيْهِ بِالرَّحْمَةِ ثُمَّ لَا يُعَذِّبُهُ أَبَداً »[6]

ولی نکته ای که بايد به آن توجّه داشت اين است که پاداش الهی از آن کسانی است که حداقل دو شرط را رعايت کنند . يکی اينکه هدفش تأمين نيازهای زندگی خانواده باشد و اين که خدای متعال وی را مکلف به تأمين هزينه عيال خود کرده است ، احساس مسئوليت کند . نه برای خودنمائی و لذت جوئی و زياده خواهی و دوست داشتن دنيا باشد. دوّم اين که از راه حلال و موازين شرعی هزينه زندگی را تأمين کند. اگر اين دو شرط را رعايت نکند نه تنها هيچ اجر و مزدی از خدای متعال دريافت نمی کند بلکه  مواخذه نيز خواهد شد.

شما ببينيد در قرآن يکبار فرموده است زن و فرزندان شما دشمن شماست و يک بار فرموده است که شما در قيامت از همديگر فرار می کنيد. و بار ديگر فرموده است انسان آماده است که همه را در آتش بسوزانند ولی او نجات پيدا کند. فرموده است :« يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُم‏»[7] و در جای ديگر فرموده است :« يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخيهِ ، وَ أُمِّهِ وَ أَبيهِ ، وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنيهِ ،لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنيه‏»[8] تنها فرار هم نيست بلکه قرآن می گويد آماده است همه را تحويل آتش جهنم بدهد ولی خود را نجات دهد. «يُبَصَّرُونَهُمْ يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدي مِنْ عَذابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنيهِ ، وَ صاحِبَتِهِ وَ أَخيهِ ، وَ فَصيلَتِهِ الَّتي‏ تُؤْويهِ ، وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَميعاً ثُمَّ يُنْجيهِ »[9]

چرا بعضی از زنان و فرزندانمان دشمنان ما هستند ؟ چرا پدر و مادر و فرزندان از همديگر فرار می کنند ؟ چرا انسان نه تنها پدر و مادر و برادر خود بلکه تمام طايفه خود را برای نجات خود، آماده است تحويل آتش جهنم دهد ؟ چون بعضی از زنان و فرزندان ، انسان را از خدا دور می کنند ، انسان را به گناه و حرامخوری وادار می کنند. چون اينها وضعشان در قيامت خراب است و می ترسند که پدر از فرزند و فرزند از پدر چيزی بخواهد يا می ترسند که آبرويشان برود ، چون تمام آنچه که در نهان انجام داده اند آشکار شده است . چون عذاب قيامت بسيار سخت است و انسان از سختی آن وحشت می کند و وحشت تمام وجودش را می گيرد فلذا آماده است برای نجات خود همه را بسوزاند. اينجاست که پدر و مادر که تمام عمرش را بر پای فرزندان خود پير کرد ، همه چيزشان فرزندانشان بود و خدای متعال و دين و قيامت جائی در زندگی آن نداشت ، حسرت می خورد. می بيند که همه چيزش را در پای فرزندانش ذبح نموده و عمر وسرمايه را از دست داده ، حالا در روز قيامت از همه محتاج تر شده ولی هيچ نفع و سودی نيز از ناحيه فرزندان به وی نمی رسد. آن وقت تأسف کردن و افسوس خوردن شروع می شود.

برای اينکه در قيامت از همديگر فرار نکنيم و برای نجات خود عزيزانمان را سپر بلا نکنيم و به حسرت و اندوه گرفتار نشويم بايد زندگی و روابط خانواده را براساس دستورات الهی بنا گذاری کنيم. از انجام وظايف الهی در تأمين نيازهای خانواده و رعايت اخلاق و عدالت کوتاهی نکنيم و همه ی آنها را برای خدا انجام دهيم و در انجام وظايف نيز افراط ننماييم و موازين شرعی را رعايت کنيم . در اين صورت هم اين دنيای ما بهشت است و هم آخرتمان بهشت و رضوان لهی است.

خطبه دوّم

هفته سواد آموزی

در هفته سواد آموزی قرار داريم . حضرت امام (ره) هفت دی 58 دستور تشکيل نهضت سواد آموزی دادند تا با بزرگ ترين عيب بر مسلمان يعنی بيسوادی مبارزه شود. تعدادی وارد عرصه شدند و در دورترين روستاها با کمترين امکانات سراغ افراد بی سواد رفتند و با تحمل سختيهای بسیار افراد زيادی را با سواد نمودند حتی تعدادی از طريق نهضت سواد آموزی به مدارک عالی دست يافتند. البته اين جای تأسف است که تعدادی نيز که دارای شرائط سواد آموزی داشتند غفلت کردند و مسأله را جدی نگرفتند. بی سوادی برای يک مسلمان که کتاب آسمانيش با اقرء شروع شده و برقلم که ابزار نويسندگی است قسم ياد شده و بر علم ارزش فوق العاده ای قائل شده است ، عيب است.

روز بصيرت و ميثاق امت با ولايت

نهم دی 88 روز بصيرت و ميثاق امت با ولايت نامگذاری شده است. در سال 88 گروهی به یهانه انتخابات جوی را در کشور بوجود آوردند و فتنه ای خلق کردند و فضای غبارآلودی را درست کردند که تمام دشمنان اين ملت ، مراسم شادی و جشن برگزار کردند و از اسرائيل و آمريکا گرفته تا دولت مردان برخی کشورهای اروپائی ضمن خوشحالی حمايت قاطع خود را اعلام کردند. کار به جائی رسيد که در روز عاشورا تمام باورهای اين مردم و تمام هستی اين ملت که امام حسين (ع) بود حسينه ا و مراسم عزاداريش مورد تعرض قرار گفت. دشمن خيال می کرد ديگر کار انقلاب اسلامی تمام شده است. ولی مردم آگاه و بصير و ولائی ملت ايران در نهم دی با حضور پر شور خود شعور سياسی و آگاهی کافی خود را به نمايش گذاشتند. باز دشمن را نااميد کردند و ضربه محکم و مهلکی که ملت ایران نهم دی 88 بر پيکر نحس و نجس دشمن وارد کرد هنوز تلخی شکست را فراموش نکرده است . البته در داخل نيز هنوز افرادی هستند که حب ریاست چشمشانرا کور کرده است و خيانتی که بر اين ملت کردند يا نفهميده اند يا خودشان را به نفهمی زده اند . حتی گاهی با جسارت تمام از رأفت جمهوری اسلامی سوء استفاده کرده و طلبکارانه سخن می گويد.

رحلت پيامبر اکرم و شهادت امام حسن(ع)

28 صفر سالروز رحلت نبی مکرم اسلام (ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع) و 30 صفر سالروز شهادت امام رضا(ع) است.

پیامبر اسلام (ص) آن شخصيتی است که خدای متعال خودش آن را تربيت نمود که خود حضرت فرمودند :«  أَدَّبَنِي رَبِّي فَأَحْسَنَ تَأْدِيبِي‏»[10] مربی و معلم رسول مکرم اسلام نه فرشتگان با عظمت خدای عالم است و نه انسانی او را تربيت نموده است بلکه خود خدای عالم آن را تربيت نموده است آنهم « احسن تاديب » کسی که استادش خدای عالم باشد و او را به فضائلی که فوق آن در حق هيچ بشری متصور نيست ، متصف سازد و آنگاه او را به « انک لعلی خلق عظيم » توصیف کند ، و او را رحمه للعالمین قرار دهد و از آن به عنوان سراج منير تعبير آورد ، شخيصتی خواهد بود که برتر از آن برای هيچ موجودی قابل تصور نيست. اين که خدای متعال اين چنين انسانی را خودش ساخته و تربيت کرده و برای هدايت بشر مبعوث نموده است ، حاکی از اين حقيقت است که خدای متعال به هدايت انسان و مقام معنوی انسان چقدر ارزش قائل است. آن وقت کتابی به وی نازل می کند که « لارطب و لایابس الا فی کتاب مبين » است . کتابی به وی می دهد که نور است و شفاست . خدای متعال با اين کار خود به بنده و شما فرموده است که شما چقدر بر من عزيز هستيد که چنين موجودی که بالاتر از آن هيچ ممکن الوجودی نيست ، برای هدايـ شما خلق کردم و آن را هم از حيث اخلاق در بالاترين درجه ممکن قرار دادم و کتابی به وی دادم که برای هميشه نه تا قيامت بلکه در قيامت نيز و بعد از قيامت نيز معجزه است . و برنامه ای تدوين کرده ام که نه تنها سعادت بخش است بلکه تنها راه سعادت عمل به همين کتاب است.

و در قيامت نيز همين شخصيت با همين کتابش ميزان اعمال است. همه ی ما را با قرآن و پيامبر (ص) مقايسه می کنند و نمره می دهند. او که در اين دنيا اسوه حسنه است در آخرت نيز الگو و ميزان سنجش اعمال است . هرکس هرچقدر به پيامبر مکرم اسلام شبيه تر است به خدای عالم مقربتر و در درجه بهشت در مرتبه بالاتر قرار دارد . و هرکس هرچقدر در رفتار و گفتار واخلاق و زندگی و اعتقاد از رسول خدا (ص) دور تر است از خدای عالم دورتر و به جهنم سوزان نزديک تر است.

گرچه اين سخت است ولی ما بايد خود را با آن بسنجيم و ببينيم چه نسبتی با آن حضرت دارد. در جاهای مختلفی آن حضرت فرموده است که هرکس اين گونه باشد « ليس منی » اين « ليس منی » يعنی از من نيست يعنی هيچ نسبتی و هيچ سنخيتی با من ندارد. مثلا می فرمايد :« لَيْسَ مِنِّي مَنِ اسْتَخَفَّ بِصَلَاتِهِ لَيْسَ مِنِّي مَنْ شَرِبَ مُسْكِرا»[11] کسی که نماز را سبک شمارد يا شراب بخورد هيچ نسبتی بر من ندارد. کسی که هيچ تناسب با پيامبر اسلام ندارد يعنی هيچ فضيلتی در او نيست.



[1]   - انفال آية 25

[2]   - وسائل‏الشيعة     17     24   

[3]   - مستدرك‏الوسائل     13     12   

[4]   - مستدرك‏الوسائل     13     23   

[5]   - جامع الاخبار ص 139- مستدرك‏الوسائل     13     24   

[6]   - مستدرك‏الوسائل     13     24   

[7]   - تغابن 14

[8]   - عبس 37- 34

[9]   - معارج 14- 11

[10]   - بحارالأنوار     68     382

[11]   - الكافي     3     269

 
طراح و برنامه نویس: اکین