خطبه های نماز جمعه مورخه 03/08/1392 PDF چاپ نامه الکترونیک
جمعه ۰۳ آبان ۱۳۹۲ ساعت ۱۱:۲۱

 

خطبه های نماز جمعه مورخه 03/08/1392

گفتيم يکی از نامهای عالم آخرت ، قيامت است. چرا که مردم به آن حالت وحشت زا از قبر قيام می کنند و در محضر خدای عالم و محکمه عدل الهی سالها می ايستند. زمين قيامت آن قدر تنگ است که هرکس فقط به اندازه جای پا در اختيآر دارد. فضای قيامت آن قدر گرم است که اهل محشر عرق کرده اند و عرق بر آنها لجام زده است.

باز عالم آخرت را از آن جهت قيامت ناميده اند که فرشتگان برای اجرای فرمان الهی قيام می کنند . در سوره مبارک فجر می فرمايد :« كَلاَّ إِذا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا ، وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا ، وَ جي‏ءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنْسانُ وَ أَنَّى لَهُ الذِّكْرى ، يَقُولُ يا لَيْتَني‏ قَدَّمْتُ لِحَياتي‏ ، فَيَوْمَئِذٍ لا يُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ ، وَ لا يُوثِقُ وَثاقَهُ أَحَد.»[1]

وقتی بواسطه زلزله پی در پی زمين کوبيده می شود و متلاشی می گردد ، و امر خداوند و فرشتگان صف در صف به عرصه محشر آيند. و آن روز جهنم را (پديد) بياورند، همان روز آدمى متذكر كار خود گردد، و آن تذكر چه سود به حال او بخشد؟ (با حسرت و ندامت) گويد: اى كاش براى زندگانى ابدى امروزم كار خيرى انجام مى‏دادم. و آن روز به مانند عذاب خدا هيچ كس عذاب نكند. و به مانند به بند هلاك كشيدن او هيچ كس به بند نكشد.

در تفاسیر[2] آمده است که فرشتگان هفت آسمان را می آورند ، هفت صف پشت سرهم در اطراف اهل محشر تشکيل می دهند مانند نمازی که در مسجد الحرام می خوانند و دورا دور کعبه گرفته می شود ، در قيامت نيز هفت صف از فرشتگان اطراف اهل محشر را می گيرد که هيچ جای فراری وجود ندارد. « يَقُولُ الْإِنْسانُ يَوْمَئِذٍ أَيْنَ الْمَفَرُّ»[3]در اينجاست که انسان می گويد: راه فرار کجاست ؟ ديگر راه فراری وجود ندارد.

در اين هنگام جهنم را می آورند. « وَ جي‏ءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ ».

در حديثى از پيغمبر اكرم صلی الله عليه و آله و سلّم مى‏خوانيم كه وقتى آيه فوق نازل شد رنگ چهره مباركش دگرگون گشت، اين حالت بر اصحاب گران آمد، بعضى به سراغ على علیه السلام رفتند و ماجرا را بيان كردند، على علیه السلام آمد ميان دو شانه پيامبر صلی الله و عليه و آله و سلّم را بوسيد و گفت:" اى رسول خدا! پدرم و مادرم به فدايت باد، چه حادثه‏اى روى داده؟

فرمود: جبرئيل آمد و اين آيه را بر من تلاوت كرد.« وَ جي‏ءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنْسانُ وَ أَنَّى لَهُ الذِّكْرى»

على علیه السلام مى‏گويد: عرض كردم: چگونه جهنم را مى‏آورند.

فرمود: « يَجِي‏ءُ بِهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ يَقُودُونَهَا بِسَبْعِينَ أَلْفَ زِمَامٍ فَتَشْرُدُ شَرْدَةً لَوْ تُرِكَتْ لَأَحْرَقَتْ أَهْلَ الْجَمْع‏ » يعنی هفتاد هزار فرشته آن را با هفتاد هزار مهار مى‏كشند و مى‏آورند! و آن در حال سركشى است كه اگر او را رها كنند همه را آتش مى‏زند، سپس من در برابر جهنم قرار مى‏گيرم و او مى‏گويد اى محمد! مرا با تو كارى نيست، خداوند گوشت تو را بر من حرام كرده، در آن روز هر كس در فكر خويش است ولى محمد مى‏گويد: رب امتى! امتى!" پروردگارا! امتم امتم"[4]

در آن روز پس از اين که بسياری از جهنميان را وارد جهنم می کنند ، خدای متعال به جهنم می فرمايأ : آيا پر شدی ؟ جهنم می گويد : اضافه کن و بفرست. :« يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِيدٍ»[5]

از اين آيه استفاده می شود که جهنم حيوانى است مثل افعى و مار كه او را ملائكه مي آورند صحراى محشر و شعور و ادراك دارد كه از او سؤال و جواب مي شود بلكه مأموريت دارد هر كه را بقدر استحقاقش بسوزاند و عذاب كند.[6]

در اين هنگام است كه انسان مجرم اين صحنه‏ها را مى‏بيند تكان مى‏خورد و بيدار مى‏شود، هاله‏اى از غم و اندوه وجودش را مى‏پوشاند، نگاهى به گذشته خويش مى‏كند، و از اعمال خود سخت پشيمان مى‏شود اما اين پشيمانى هيچ سودى ندارد.

انسان آرزو مى‏كند بازگردد و گذشته تاريك را جبران كند، اما درهاى بازگشت به كلى بسته است.

مى‏خواهد توبه كند اما زمان توبه سپرى شده است.

مى‏خواهد اعمال صالحى بجا آورد تا اعمال سوئش را تلافى كند اما پرونده اعمال درهم پيچيده شده.آن وقت تآسف می کند و حسرت می کشد و با ترس و وحشت تمام می گويد :« يا لَيْتَني‏ قَدَّمْتُ لِحَياتي»

« فَيَوْمَئِذٍ لا يُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ ، وَ لا يُوثِقُ وَثاقَهُ أَحَد» يعنی امروز عذاب خدا آن چنان سخت است كه احدى از خلق كسى را آن طور عذاب نكرده، و در بند كردنش آن چنان سخت است كه احدى از خلق كسى را آن طور در بند نكرده است.[7]

در سوره نباء می فرمايد :« يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِكَةُ صَفًّا لا يَتَكَلَّمُونَ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قالَ صَواباً.»[8]يعنی " روزى كه آن فرشته بزرگ روح القدس با همه فرشتگان صف زده و به نظم برخيزند و هيچ كس سخن نگويد جز آن كسى كه خداى مهربانش به سخن اذن دهد و او سخن به صواب گويد."

البته تنها اين فرشتگان نيستند که در هفت صف اطراف اهل محشر را گرفته اند بلکه بالای سر انسان نيز فرشتگان قرار دارند. « وَ تَرَى الْمَلائِكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ قيلَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ.»[9] يعنی " و (در آن روز) فرشتگان (رحمت) را مشاهده كنى كه گرداگرد عرش (با عظمت الهى) در آمده و به تسبيح و ستايش خدايشان مشغولند و ميان اهل بهشت و دوزخ به حق حكم شود و (همه زبان به حمد خدا گشايند و) گويند: سپاس و ستايش خاصّ خداى يكتا پروردگار جهانيان است."

اين است وضعيت عالم قيامت که نه مفری وجود دارد و نه پناهی حتی در ارشاد القلوب آمده است که : پيامبر اسلام صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمودند: وقتى مردم صحنه قيامت‏ را مشاهده كنند و دقت حساب و عذاب دردناك را، از نزديك ببينند، پدر به سراغ پسر مى‏رود و مى‏گويد: پسرم من در دنيا به نفع تو كار مى‏كردم و تو را بزرگ كردم و خوراكت دادم و از عرق جبين تو را اداره كردم و لباس بر تو پوشاندم و علم و ادب و قرآن به تو آموختم و همسرى برايت اختيار نمودم و تو را بر خود مقدم داشتم و مالم را پس از مرگ برايت گذاشتم، پسر مى‏گويد: پدر جان درست مى‏گويى حالا چه حاجتى دارى؟ پدرش مى‏گويد: پسرم ميزان اعمالم سبك است و گناهانم مى‏چربد و فرشتگان‏ مى‏گويند: به يك حسنه نياز دارى تا نجات يابى، اينك مى‏خواهم كه حسنه‏اى به من ببخشى تا ميزانم سنگين شود؟ پسر مى‏گويد: نه و اللَّه پدر، من هم مثل تو مى‏ترسم و نمى‏توانم حسنه‏اى به تو بدهم، اينجاست كه پدر با چشم گريان و پشيمان از خدماتى كه در دنيا در حق او روا داشته‏ ، باز گردد.[10]

خطبه دوّم

روز خانواده

25 ذیحجه روز نزول سوره «هل اتى» در شأن اهل بيت پيامبر اكرم(ص) و روز خانواده است. خانواده اساسی ترين پايیگاه تربيتی و تکون شخصيت انسان است . به همين دليل خانواده به طور جد قابل توجه است. خصوصا در زمان فعلی که در دنيای متمدن کيان خانواده در خطر جدی قرار گرفته است ، توجه به آن از اهميت ويژه ای برخوردار است. در عصری که دو مرد با هم ازدواج می کند و به اصطلاح خانواده تشکيل می دهد و آن را مظهر تمدن می داند ، در زمانی که آزادی جنسی و رابطه بی حد و حصر زن و مرد اجنبی به عنوان سُنبل تمدن به شمار می رود و در حالی که زن در کنار شوهر خود به رابطه نامشروع مشغول است و هر دو از اين جهت که آژادی دارند ، خوشحالند و در حالی که هزاران ماهواره با هزاران طرفند و در تمام شبانه روز ، در صدد متلاشی نمودن خانواده ها هستند و هيچ جای امنی از دست نفوذ اين امواج خطرناک ، وجود ندارد ، ما به عنوان انسانهای متدين و پای بند به شرع مقدس اسلام و دارای خانواده مقدس و سالم ، چه بايد بکنيم؟

امروز آثار فرهنگ مبتذل غرب در خانواده های ما ديده می شود ، امروز نشانه های بيماری خطرناکی که غرب را نابود کرده و نسب را زير سوال برده است ، در خانواده های ما ديده می شود.

دخترانی که با آرايش تند و لباسهای تنگ و بدن نما در خيابانها ظاهر می شوند علامت چيست ؟

زنان شوهردار ، با آرايش تمام و زينت تند و لباس جذاب که تمام برجستگيهای بدنش را نشان می دهد ، همراه شوهر در خيابانها می گردد ، علامت چيست؟

اختلاط دنشجويان دختر و پسر بدون رعايت حجاب اسلامی و بدون کنترل نسب نشانه چيست؟

ارتباط دختران و پسران و انتخاب دوست از جنس مخالف و آشنائيهای طولانی خيابانی ، sms ها و جت نمودنها ، ايميل فرستادنها ، شماره تلفن دادنها نشانه چيست ؟

افزايش طلاق و شکايت از مهريه و مانند آنها آيا نشانه بيماری نيست ؟

اينها زنگ خطری است که سالها بلند شده ولی گوش شنا اندک است و اگر دير در فکر چاره جوئی بر آييم دير خانواده نه آن قداست را دارد و نه آن تربيت اسلامی را.

بيبييد در زندگی خود به خانواده ای اقتداء کنيم عرشيان بر وجود آنها افتخار کردند. خانه علی و زهرا عليهما السلام.

هشت آبان روز نوجوان ، روز بسيج دانش آموزی و روز شهادت شهيد محمد حسين فهميده است. نوجوان آينده ساز و درس خوان و به در بخور که جانش را در راه دينش بدهد از کدام خانواده ای بيرون می آيد ؟ خانواده ای که از صبح تاشب و از شب تا صبح به ماهوارهای نگاه می کنند که زنان عريان و رقص و موسيقی حرام و فيلمهای محرک ، پخش می کنند ؟

به جوانان خود رحم کنيم ، با آنها باشيم و آنها را درک کنيم ، به آنها مسئوليت دهيم در هيئتها و مراسمات و مساجد به آنها مسئوليت دهيم و زير بال محبتمان بگريم ، اگر غفلت کني» شکارش می کنند.

عيد غدير

يکی از حوادث مهم و بی بديل تاريخ صدر اسلام که سرنوشت امت اسلامی را رقم زد روز غدير خم بود. روزی که پيامبر اسلام (ص) از ناحيه خداوند متعال مأموريت يافت حضرت علی (ع) را به عنوان جانشين بلافصل خود معرفی کردند.

برخی از اهل سنت خصوصاً وهابيها تلاش می کنند بنحوی اين قضيه را کم رنگ نشان دهند. مثلا می گويند آيه اکمال در روز عرفه نازل شده است در حالی که بزرگان خودشان به اين مسأله اعتراف کرده اند که آيه اکمال در روز غدير خم نازل شده است.

خطيب بغدادي در تاريخ خود با سند صحيح می آورد که اين آيه در همان روز غدير نازل شده است.[11]

ابن مردويه کسي است که ذهبي از علمای بزرگ اهل سنت در رابطه با ايشان مي‌گويد:«الحافظ الثبت العلامه کان بصيرا بالرجال.» ايشان از ابو سعيد خدري نقل مي‌کند:«لما نصب رسول الله صلى الله عليه وسلم عليا يوم غدير خم فنادى له بالولاية هبط جبريل عليه بهذه الآية اليوم أكملت لكم دينكم.»[12] يعنی " پيغمبر علي را روز غدير خم نصب کرد (نفرمود هر کس من را دوست داشته باشد، علي را دوست داشته باشد) ولايت او را به مردم اعلام کرد، جبرئيل نازل شد و اين آيه اکمال را آورد."

باز ابن مردويه از مجاهد نقل مي‌کند که از مفسران نامي اهل سنت است:«نزلت هذه الآية بغدير خم ، فقال رسول الله ( صلى الله عليه وسلم ) : الله أكبر على إكمال الدين  وإتمام النعمة، ورضا الربّ برسالتي، والولاية لعليّ.»[13] يعنی " اين آيه اکمال در غدير خم نازل شد و پيغمبر اکرم بعد از نزول اين آيه تکبير گفت بر کامل شدن دين و اتمام نعمت و رضايت خداي عالم به رسالتش و ولايت علي بن ابي طالب."

ابن عساکر از ابو سعيد خدري نقل مي‌کند: پيغمبر اکرم مردم را در روز غدير خم به طرف علي بن ابي طالب دعوت کرد و در زير درخت‌هايي که خار داشت، خار‌ها را از بين بردند تا پيغمبر اکرم اميرالمؤمنين را معرفي کرد:«ثم لم يتفرقوا حتى نزلت هذه الآية (اليوم أكملت لكم دينكم وأتممت عليكم نعمتي ورضيت لكم الإسلام دينا ( فقال رسول الله صلى الله عليه و سلم الله اكبر على إكمال الدين و إتمام النعمة و رضا الرب برسالتي و بالولاية لعلي من بعدي.»[14] يعنی " مردم هنوز متفرق نشده بودند که اين آيه نازل شد، تا اين که پيغمبر تکبير گفت بر اکمال دين و اتمام نعمت و رضايت خداي عالم از رسالتش و ولايت علي بن ابي طالب."

ابن مغازلي از ابو هريره همان قضيه‌اي را که از خطيب بغدادي نقل کرديم، نقل مي‌کند: بعد از اين که نبي گرامي علي را معرفي کرد و جناب خليفه دوم تبريک گفت:«فأنزَلَ اللهَ تَعالى اليومَ أكمَلتُ لَكُم دينَكُمْ.»[15]

انکار ناپذير بودن حديث غدير

وهابيون و علمای اهل سنت وقتی می بينند حديث غدير و نزول آیه در روز غدير قابل انکار نيست ، می آيند می گويند اينکه پيامبر اسلام فرموده است « من کنت مولاه فهذا علی مولاه » « مولا » به معنای دوست است.

اينها توجه نکرده اند که اگر مولا به معنای دوست باشد معنای حديث اين می شود که من دوست هرکس باشم علی (ع) نيز دوست اوست. اين معنای محصلی ندارد.

ثانياً پيامبر اسلام (ص) قبل از اينکه اين جمله را بفرمايد ، از مردم پرسيده است که « ایها الناس من اولی الناس بالمؤمنین من انفسهم؟ » يعنی "ای مردم! چه کسی از همه مردم به مسلمانان از خود آنها سزاوارتر است؟» گفتند: خدا و پیامبر داناترند. پیامبر فرمود: خدا، مولای من است و من، مولا و رهبر مؤمنانم و به آنها از خودشان سزاوارترم."

سپس فرمود: «فمن کنت مولاه فعلی مولاه »يعنی " هر کس من مولای او هستم، علی مولای اوست."

و این سخن را سه بار و به گفته برخی از راویان حدیث، چهار بار تکرار کرد و به دنبال آن سر به سوی آسمان بلند کرده، فرمود: «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و احب من احبه و ابغض من ابغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله و ادر الحق معه حیث دار.» يعنی " خداوندا! دوستان او را دوست بدار و دشمنان او را دشمن بدار، محبوب بدار آن کس را که او را محبوب دارد و مبغوض بدار آن کس را که او را مبغوض دارد، یارانش را یاری کن، و آنها را که ترک یاری اش کنند، از یاری خویش محروم ساز و حق را همراه او بدار و او را از حق جدا مکن."

سپس فرمود: «الا فلیبلغ الشاهد الغائب» يعنی " آگاه باشید، همه حاضران وظیفه دارند این خبر را به غائبان برسانند."

ثالثا خود علمای اهل سنت از کلمه مولا در حديث غدير « ولايت و حکومت » را فهميده اند.

محمد بن طلحه شافعي از علماي بزرگ اهل سنّت در قرن هفتم هجري است. إسنوي در طبقات الشافعيه در باره او اين گونه مي‌گويد: «كان إماماً بارعاً في الفقه، والخلاف، عالماً بالأصلين رئيساً كبيراً معظّماً ترسل عن الملوك، وأقام بدمشق بالمدرسة الأمينية.  »[16] يعنی "او إمامي نوآور در فقه و مسائل اختلافي است، و عالم به دو أصل و رئيس كبير و معظّم است كه از  ملوك گريخت. و در دمشق در مدرسه أمينيه به تحصيل مشغول گرديد."

همان محمد ابن طلحه شافعی در کتاب خود می نويسد :« كل معنى أمكن إثباته مما دل عليه لفظ (المولى) لرسول الله فقد جعله لعلي عليه السلام. وهي مرتبة سامية ومنزلة شاهقة ودرجة علية ومكانة رفيعة خصه صلى الله عليه وسلم بها دون غيره، فلهذا صار ذلك اليوم يوم عيد وموسم سرور لأوليائه.»[17] يعنی " هر معنايى كه أمكان داشته باشد از لفظ «مولي» براي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم إثبات كنيم همان را براي علي مي‌توان ثابت نمود. و اين مرتبه‌اي بلند و والا و منزلتي دست نيافتني و درجه‌اي عالي و مكانتي رفيع است كه پيامبر آن را به علي و نه به ديگري اختصاص داده است.  و از اين روست كه روز غدير  روز عيد و موسم سرور براي دوست‌داران علي [عليه السلام‌] گشته است."

ابن حجر در «الصواعق المحرقه» و سمهودي در «جواهر العقدين» از «تذكره خواص الأمه في معرفة الأئمه» سبط ابن الجوزي (654هـ) می آورد که ايشان ده معنا برای مولا ذکر می کند ، می آورد:« والمراد من الحديث: الطاعة المخصوصة فتعين العاشر. ومعناه: من كنت أولى به من نفسه فعلي أولى به. وقد صرح بهذا المعنى الحافظ أبو الفرج يحيى ابن سعيد الثقفي الأصبهاني في كتابه المسمى بمرج البحرين، فإنه روى هذا الحديث بإسناده إلى مشايخه وقال فيه: فأخذ رسول الله بيد علي وقال: من كنت وليه وأولى به من نفسه فعلي وليه. فعلم أن جميع المعاني راجعة إلى الوجه العاشر. ودل عليه أيضا قوله عليه السلام: ألست أولى بالمؤمنين من أنفسهم؟ وهذا نص صريح في إثبات إمامته وقبول طاعته.» يعنی " پس مراد از حديث غدير: اطاعت مخصوصة [از علي عليه السلام‌] است پس [براي حديث غدير] معناي دهم متعين گرديد. و معناي آن اين است: كسي كه من براي او سزاوارترم از اين به بعد علي بر او سزاوارتر است.و به همين معنى حافظ أبو الفرج يحيى ابن سعيد ثقفي أصبهاني در كتابش «مرج البحرين» تصريح نموده است. وي اين روايت را با إسنادش به مشايخ خود روايت كرده و گفته: رسول الله دست علي راگرفت و فرمود: هر كس من ولي او بر او  از خود او سزاوارترم از اين به بعد علي بر او سزاوارتر است.پس دانسته شد كه تمام معاني كلمه «مولي»به معناي دهم بازگشت كرد. و دليل بر اين مطلب نيز سخن خود رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم در ابتداي حديث غدير است كه فرمود: «ألست أولى بالمؤمنين من أنفسهم؟» كه اين سخن نص صريح در إثبات إمامت علي و لزوم قبول اطاعت از او است.

علمای ديگر اهل سنت مانند محمد بن يوسف كنجي شافعي (658 هـ)درکفایه الطلالب فی مناقب امیرالمومنین[18] ، تقي الدين مقريزي (840هـ) در کتاب المواعظ و الاعتبار[19] همي« معنای خلافت را از حديث غدير فهميده اند.

رابعاً علمای اهل سنت با دو خبر صحيح السند نقل کرده اند که عمر در همان غدير خم به ولايت حضرت علی (ع) بيعت نمود.

روايت اول: روايت براء بن عازب

احمد بن حنبل و بسيارى از بزرگان اهل سنت داستان بيعت خليفه دوم را اين گونه نقل مى‌كنند:

« حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا عَفَّانُ ثنا حَمَّادُ بن سَلَمَةَ أنا عَلِىُّ بن زَيْدٍ عن عَدِىِّ بن ثَابِتٍ (وأبي هارون العبدي) عَنِ الْبَرَاءِ بن عَازِبٍ قال كنا مع رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم في سَفَرٍ فَنَزَلْنَا بِغَدِيرِ خُمٍّ فنودي فِينَا الصَّلاَةُ جَامِعَةٌ وَكُسِحَ لِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم تَحْتَ شَجَرَتَيْنِ فَصَلَّى الظُّهْرَ وَأَخَذَ بِيَدِ علي رضي الله عنه فقال أَلَسْتُمْ تَعْلَمُونَ انى أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ من أَنْفُسِهِمْ قالوا بَلَى قال أَلَسْتُمْ تَعْلَمُونَ انى أَوْلَى بِكُلِّ مُؤْمِنٍ من نَفْسِهِ قالوا بَلَى قال فَأَخَذَ بِيَدِ عَلِىٍّ فقال من كنت مَوْلاَهُ فعلي مَوْلاَهُ اللهم وَالِ من ولاه وَعَادِ من عَادَاهُ قال فَلَقِيَهُ عُمَرُ بَعْدَ ذلك فقال له هنياء يا بن أبي طَالِبٍ أَصْبَحْتَ وَأَمْسَيْتَ مولى كل مُؤْمِنٍ وَمُؤْمِنَةٍ.»[20]

يعنی " براء بن عازب مى‌گويد: در حجة الوداع همراه رسول خدا بوديم، زير درخت‌ها را تميز كردند، فرمان اقامه نماز جماعت صادر شد، سپس رسول خدا صلى الله عليه و آله دست على را گرفت وسمت راستش قرار داد و فرمود: آيا من نسبت به مؤمنان از جان آنان به خودشان برتر نيستم؟ گفتند: آري، فرمود: آيا همسران من مادران شما نيستند؟ گفتند: آري، فرمود: اين على رهبر است و من رهبر او هستم، خداوندا دوست بدار آنكه على را دوست بدارد و دشمن بدار دشمن او را، عمرگفت: مبارك باشد بر تو اى علي، تو اكنون مولا و رهبر من و تمام مؤمنان هستي."

روايت دوم: روايت ابوهريره

خطيب بغدادى در ترجمه حبشون بن موسى مى‌نويسد« أنبأنا عبد الله بن علي بن محمد بن بشران أنبأنا علي بن عمر الحافظ حدثنا أبو نصر حبشون بن موسى بن أيوب الخلال حدثنا علي بن سعيد الرملي حدثنا ضمرة بن ربيعة القرشي عن بن شوذب عن مطر الوراق عن شهر بن حوشب عن أبي هريرة قال:

من صام يوم ثمان عشرة من ذي الحجة كتب له صيام ستين شهرا وهو يوم غدير خم لما أخذ النبي صلى الله عليه وسلم بيد علي بن أبي طالب فقال ألست ولي المؤمنين قالوا بلى يا رسول الله قال من كنت مولاه فعلي مولاه.

فقال عمر بن الخطاب بخ بخ لك يا بن أبي طالب أصبحت مولاي ومولى كل مسلم فأنزل الله اليوم أكملت لكم دينكم.»[21] يعنی " از ابوهريره نقل شده است كه گفت: كسى كه روز هجدهم ذى حجه را روزه بگيرد ثواب روزه شصت ماه براى وى نوشته مى‌شود، اين روز، روز غدير خم است، روزى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله دست على را گرفت و فرمود: آيا من رهبر مؤمنان نيستم؟ گفتند: چرا اى رسول خدا. فرمود: هر كس من مولاى او هستم على مولاى او است.

عمر گفت: تبريك، تبريك اى پسر ابوطالب، تو اكنون مولاى من و مولاى هر مسلماني، سپس اين آيه نازل شد: امروز دين شما را كامل كردم."

ولايت حضرت علی (ع) نه براساس احاديث شيعه بلکه بر اساس احاديث صحيح اهل سنت که در کتابهای معتبر خود آورده مسلم و قطعی است ولی تعصب گاهی انسان را از درک حقيقت مانع می شود.

 

[1] - فجر آيات 21 تا 26

[2] - أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏14، ص: 110

[3] - قيامت آيه 10

[4] - تفسير نمونه، ج‏26، ص: 472- أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏14، ص: 110- بحارالأنوار 7 124

[5] - سوره ق آيه 30

[6] - أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏14، ص: 110

[7] - ترجمه الميزان، ج‏20، ص: 477

[8] - سوره نباء آيه 38

[9] - زمر 75

[10] - ارشاد القلوب-ترجمه سلگى، ج‏1، ص: 153

[11] - تاريخ بغداد، ج 8، ص 289

[12] - مناقب علي بن أبي طالب (ع) وما نزل من القرآن في علي (ع) - أحمد بن موسى ابن مردويه الأصفهاني - ص 231

[13] - مناقب علي بن أبي طالب ( ع ) وما نزل من القرآن في علي ( ع ) - أحمد بن موسى ابن مردويه الأصفهاني - ص 232

[14] - منهاج السنة النبوية، ج 7، ص 52 و تاريخ دمشق، ج42، ص237

[15] - مناقب علي بن أبي طالب ( ع ) - ابن المغازلي - ص 37

[16] - طبقات الشافعية،ص 418، ترجمة 1200، چاپ دار الفكر.

[17] - مطالب السئول، ص 45-44

[18] - كفاية الطالب في مناقب أمير المؤمنين علي بن أبي طالب 166 - 167

[19] - المواعظ والاعتبار بذكر الخطط والآثار، ج 2 ، ص 220

[20] - الشيباني، أحمد بن حنبل ابوعبدالله (متوفاي241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج 4، ص 281، ح18502، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛

همو: فضائل الصحابة لابن حنبل ج 2، ص 596، 1016 و ج 2، ص 610، ح1042، تحقيق د. وصي الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1403هـ – 1983م؛

إبن أبي شيبة الكوفي، ابوبكر عبد الله بن محمد (متوفاي235 هـ)، الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، ج 6، ص 372، ح32118، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الرياض، الطبعة: الأولى، 1409هـ.؛

الآجري، أبي بكر محمد بن الحسين (متوفاي360هـ، الشريعة، ج 4، ص 2051، تحقيق الدكتور عبد الله بن عمر بن سليمان الدميجي، ناشر: دار الوطن - الرياض / السعودية، الطبعة: الثانية، 1420 هـ - 1999 م.

الشجري الجرجاني، المرشد بالله يحيي بن الحسين بن إسماعيل الحسني (متوفاي499 هـ)، كتاب الأمالي وهي المعروفة بالأمالي الخميسية، ج 1، ص 190، تحقيق: محمد حسن اسماعيل، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1422 هـ - 2001م؛

ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفاي571هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج 42، ص 221، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1995؛

الطبري، ابوجعفر محب الدين أحمد بن عبد الله بن محمد (متوفاي694هـ)، ذخائر العقبى في مناقب ذوي القربى، ج 1، ص 67، ناشر: دار الكتب المصرية – مصر؛

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي 748 هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج 3، ص 632، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م؛

ابن كثير الدمشقي، إسماعيل بن عمر ابوالفداء القرشي (متوفاي774هـ)، البداية والنهاية، ج 7، ص 350، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت؛

السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، الحاوي للفتاوي في الفقه وعلوم التفسير والحديث والاصول والنحو والاعراب وسائر الفنون، ج 1، ص 78، تحقيق: عبد اللطيف حسن عبد الرحمن، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1421هـ - 2000م.

[21] - الخطيب البغدادي، أحمد بن علي أبو بكر (متوفاي 463هـ)، تاريخ بغداد، ج 8، ص 289، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت.

 
طراح و برنامه نویس: اکین