خطبه های نماز جمعه مورخه 19/07/14392 PDF چاپ نامه الکترونیک
جمعه ۰۳ آبان ۱۳۹۲ ساعت ۱۱:۱۴

 

خطبه های نماز جمعه مورخه 19/07/14392

يکی از اسامی عالم آخرت که در قرآن آمده است « یوم الخروج » است .خدای متعال در سوره مبارک « ق » می فرمايد : « يَوْمَ يَسْمَعُونَ الصَّيْحَةَ بِالْحَقِّ ذَلِكَ يَوْمُ الْخُرُوجِ»[1]يعنی " روزى كه (همه ارواح در عالم برزخ) آن صيحه را كه حق (و ثابت در لوح محفوظ) است مى‏شنوند (و با بدن‏هاى تركيب‏يافته از ذرات بدن دنيوى مقرون مى‏شوند)، آن (روز) روز بيرون شدن (همه از قبرها) است."

واژه «صيحه» به مفهوم خروش آسمانى، صدايى تكاندهنده و ناگهانى و هراس‏انگيز تفسير شده است و اين همان «نفخه دوم» مى‏باشد. آن روز، روز سربر آوردن مردگان از دل گورها و آمدن به صحراى محشر است.در ادامه فرموده است : « يَوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِرَاعًا » يعنی زنده شدن مردگان و سر برآوردن آنان از گورها در آستانه رستاخيز، روزى است كه زمين از روى آنان شكافته مى‏شود و آن گاه آنان زنده مى‏شوند و شتابان به سوى آن ندادهنده مى‏شتابند.

در سوره مبارک قمر می فرمايد :« خُشَّعًا أَبْصَارُهُمْ يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ كَأَنَّهُمْ جَرَادٌ مُّنتَشِرٌ»[2] چون عذاب و سختى‏هاى صحراى محشر را مشاهده مى‏كنند به ذلت و خوارى و خفّت مى‏افتند و آثار ذلت و خفّت در چشم آنها ظاهر مى‏شود چنانچه آثار عزّت و فرح هم در چشم ظاهر مى‏شود لذا چشمهاى آنها خاشع و خاضع مى‏شود.

در سوره زمر می فرمايد :« وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَمَن فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَن شَاء اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرَى فَإِذَا هُم قِيَامٌ يَنظُرُونَ.»[3] يعنی " و در صور (به نخستين نفخه) دميده شود، پس هر كه در آسمان‏ها و هر كه در زمين است هلاك گردد جز آن كس كه خدا خواهد (از كسانى كه مرگ اول را چشيده و در برزخند و مردگان اين نفخه نيز به آنجا مى‏روند)، سپس بار ديگر در آن (به نفخه دوم) دميده شود پس به ناگاه همگى آنان به پا خاسته مى‏نگرند (و منتظر فرمان مالك آن روز مى‏مانند)."

كلمه" قيام" جمع" قائم" است. و كلمه" ينظرون" به معناى" ينتظرون- منتظرند" و يا به معناى معروف خود كلمه است كه همان نظر كردن باشد.

يعنی در صور نفخه ديگرى دميده مى‏شود كه ناگهان همه از قبرها برمى‏خيزند و منتظر مى‏ايستند تا چه دستورى برسد، و يا چه رفتارى با ايشان مى‏شود. و يا معنايش اين است: برمى‏خيزند و مبهوت و متحير نگاه مى‏كنند.

«يَوْمَ يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ سِرَاعًا كَأَنَّهُمْ إِلَى نُصُبٍ يُوفِضُونَ»[4]يعنی " روزى كه از قبرهاى خود شتابان بيرون مى‏آيند، گويى به سوى نشانه‏اى نصب شده به سرعت حركت مى‏كنند."

كلمه" اجداث" جمع" جدث" است كه به معناى قبر است، و كلمه" سراع" جمع" سريع" است، و كلمه" نصب" آن چيزى را گويند كه به منظور علامت در سر راهها نصب مى‏كنند تا رهنورد به وسيله آن، راه را گم نكند. ولى بعضى از مفسرين اين كلمه را به معناى‏ صنم (بت) كه به منظور عبادت نصب مى‏شود گرفته‏اند. ليكن اين معنا از كلام خدا به دور است، كه مردگان زنده شده از قبر را به كسانى تشبيه كند كه به سوى بت مى‏دوند. چون مصدر" ايفاض" كه فعل" يوفضون" از آن مشتق است به معناى سرعت گرفتن است.

از مجموع آيات ذکر شده استفاده می گردد که تمام مردگان با صدای وحشتناکی از قبرها بلند می شوند که وحشت تمام وجود آنها را گرفته است و مانند ملخهای پراکند به هرسو فرار می کنند و اين تنها بخشی از قضایای بلند شدن از قبر است.

در تاريخ می خوانيم که حضرت خديجه (س) تمام اموال خود را تقديم اسلام و پيامبر اسلام (ص) نمود و در مقابل آن فقط يک عبا از آن حضرت طلب نمود و آن را نيز به طور مستقيم نخواست بلکه هنگام وفاتش ، دخترش فاطمه را خواست و فرمود: دخترم من از تنهائی قبر می ترسم به پدرت بگو تقاضايم اين است که عبايش را کفنم کند. آنگاه پیک وحی فرود آمد و کفن بهشتی از سوی پروردگار از بهشت آورد. پیامبر رحمت (ص) نخست با عبای خود او را کفن کرد، آنگاه کفن بهشتی را بر روی آن قراردادند.

امام سجاد (ع) خطاب به خود می گويد :« مَا لِی لا أَبْکِی وَ لا أَدْرِی إِلَى مَا یَکُونُ مَصِیرِی وَ أَرَى نَفْسِی تُخَادِعُنِی وَ أَیَّامِی تُخَاتِلُنِی وَ قَدْ خَفَقَتْ عِنْدَ (فَوْقَ‏) رَأْسِی أَجْنِحَةُ الْمَوْتِ فَمَا لِی لا أَبْکِی » يعنی بر من چه شده است که بر خود نمی گريم در حالی که نمی دانم عاقبتم چه خواهد شد. و اكنون مى‏بینم كه نفس با من خدعه مى‏كند و روزگار با من مكر مى‏ورزد در حالى كه عقاب مرگ بر سرم پر و بال گشوده است .

آنگاه شروع می کند گريه می کند و اشکهای چشمش بر صورت نورانيش می ريزد و می گويد :«أَبْکِی لِخُرُوجِ نَفْسِی أَبْکِی لِظُلْمَةِ قَبْرِی أَبْکِی لِضِیقِ لَحْدِی أَبْکِی لِسُؤَالِ مُنْکَرٍ وَ نَکِیرٍ إِیَّایَ أَبْکِی لِخُرُوجِی مِنْ قَبْرِی عُرْیَانا ذَلِیلا حَامِلا ثِقْلِی عَلَى ظَهْرِی.»

باز در شعر منسوب به آن حضرت در ضمن شعری که به « ليس الغريب » مشهور است و در شبکه های عربی می خوانند آمده است :

لَیْسَ الغَریبُ غَریبَ الشَّامِ والیَمَنِ               إِنَّ الغَریبَ غَریبُ اللَّحدِ والکَفَنِ

غریب و بیگانه آن نیست که در شام و یمن است، بلکه غریب واقعی آنست که در(قبر، درمیان) سنگ و الحد قرار گرفته است.

فاطمه بنت اسد علیهاالسلام شنید که پیامبر صلی الله علیه و آله می فرمودند: «مردم در روز قیامت عریان حضور پیدا می کنند

فاطمه علیهاالسلام گفت: وای بر من از چنین کار وقیحی!

حضرت فرمودند: «من از خداوند درخواست می کنم تا شما را پوشیده برانگیزاند.»[5]

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «در قبرش خوابیدم تا فشار قبرش را سبک گردانم و پیراهنم بر او پوشاندم تا از لباس بهشتی بپوشد.»[6]

خطبه دوّم

جمعه خونین

ششم ذیحجه جمعه ی خونين است که در آن روز حجاج ايران توسط آل سعود قتل عام شدند و تعداد زيادی از آنها مظلومانه به شهادت رسيدند.

شهادت امام باقر (ع)

هفتم ذیحجه سالروز شهادت امام باقر (ع) در سال 114 قمری است . شهادت اين امام همام را بر محضر تمام شيعيان آن حضرت و شما بزرگواران تسليت عرض می کنم.

حرکت امام حسين از مکه به کوفه

هشتم ذی حجه روز حرکت امام حسين (ع) از مکه به سمت کوفه است. مسلم ابن عقيل به امام نامه نوشته بود که مردم کوفه با تو بيعت کردند و مکه نيز بر امام نا امن شده بود. درست در زمانی که حجاج و مردم مدينه قربانی خود را آماده می کردند تا احرام حج بسته به سمت عرفات و از آنجا به مشعر و از آنجا به منا رفته قربانی خود را ذبح کنند امام حسين (ع) چند قربانی خود را برداشت و از مکه به سمت کوفه خارج شد.

از حضرت امام صادق(ع) نیز چنین روایت شده: در شبی از حضرت سیدالشهداء علیه السلام عازم بود که صباح آن از مکه بیرون رود محمد بن حنفیه به خدمت آن حضرت آمد و عرض کرد ای برادر همانا اهل کوفه کسانی هستند که دانسته چگونه با پدر و برادر تو مکر نمودند من می‌ترسم که با شما نیز چنین کنند، پس اگر رأی شریفت قرار گیرد که در مکه بمانی که حرم خدا است عزیز و مکرم خواهی بود و کسی معترض جناب تو نخواهد شد، حضرت فرمود ای برادر من می‌ترسم که یزید مرا در مکه ناگهان شهید گرداند و به این سبب حرمت این خانه محترم ضایع گردد. محمد گفت اگر چنین است پس به جانب یمن برو یا متوجه بادیه شو که کسی بر تو دست نیابد، حضرت فرمود که در این باب فکری کنم. چون هنگام سحر شد حضرت از مکه حرکت فرمود، چون خبر به محمد رسید بیتابانه آمد و مهار ناقة آن حضرت را گرفت عرض کرد ای برادر به من وعده نکردی در آن عرضی که دیشب کردم تأمل کنی فرمود بلی، عرض کرد پس چه باعث شد شما را که به این شتاب از مکه بیرون روی فرمود که چون از نزدم رفتی پیغمبر صلی الله علیه و آله نزد من آمد و فرمود که ای حسین بیرون رو همانا خدا خواسته که ترا کشته راه خود ببیند، محمد گفت: اِنّآ للهِ وَ اِنّا اِلّیهِ راجِعُونَ به عزم شهادت می‌روی پس چرا این زنها را با خود می‌بری فرمود که خدا خواسته آنها را اسیر ببیند پس محمد با دل بریان و دیده گریان آن حضرت را وداع کرده برگشت.

اما يک روز پس از خارج شدن امام از مکه ، مسلم ابن عقيل را در کوفه بسیار مظلومانه به شهادت رساندند. در تاريخ آمده است که مسلم(عليه السلام) در خانه طوعه بر سجاده مناجات خويش نشسته بود و تعقيبات نماز صبح خود را به جاي مي آورد. صداي شيهه اسبان و سر و صداي سربازان عبيدالله كه خانه را محاصره كرده بودند، توجه او را جلب نمود. سريع از جاي خود برخاست و لباس رزم پوشيد. طوعه، سراسيمه نزد او آمد. مسلم( عليه السلام) با قلبي مالامال از آرامش به او فرمود: اي طوعه! تو با لطفي كه در حق من نمودي، از شفاعت رسول خدا(صلّي الله عليه و آله) بهره مند گشتي. دوش در خواب عمويم، علي(عليه السلام) را ديدم. آغوش به رويم گشوده بود و فرمود: فردا مهمان ما خواهي بود. [7]

اشك، مجال از طوعه ستانده بود و با حسرت، مهمان يك شبه خود را تماشا مي كرد. مسلم( عليه السلام)، تيغ از ميان كشيد و از اتاق بيرون آمد. چند تن از سربازان به داخل خانه هجوم آوردند. مسلم(عليه السلام) به آنان حمله كرد و آنان را از خانه بيرون راند. سربازان براي بيرون كشيدن او، بالاي ديوارها و بام هاي خانه هاي اطراف رفتند و دسته هاي ني را آتش زده و بر سر و روي مسلم(عليه السلام) انداختند و سنگ بارانش نمودند. مسلم(عليه السلام) با ديدن ناجوان مردي آنان گفت: آيا اين همه تلاش براي كشتن پسر عقيل است ؟ اي نفس ! بيرون برو به سوي مرگي كه از آن گريزي نيست.سپس از خانه خارج شد و شروع به جنگ با دشمن نمود.[8]

جنگ، به كوچه هاي كوفه كشيده شد. مسلم(عليه السلام) با تمام توان مي جنگيد. پس از ساعتي جنگ، تعداد زيادي از سربازان محمد بن اشعث به هلاكت رسيدند و او پيكي را براي درخواست نيروي كمكي به قصر فرستاد. عبيدالله كه از چگونگي نبرد مسلم(عليه السلام) اطلاعي نداشت، با تعجب پاسخ فرستاد: «مگر من شما را به جنگ بيش از يك نفر فرستاده ام كه اين گونه افراد تو تار و مار شده اند ؟» محمد بن اشعث به پيك خود گفت به امير خبر برساند: تو خيال مي كني مرا به جنگ يك بقّال از بقّال هاي كوفه فرستاده اي يا به جنگ يك فروشنده دوره گرد از حيره ؟ مگر نمي داني تو مرا به نبرد با شيري نر، گسيل داشته اي و شمشيري برنده كه در دست پهلواني سترگ از برترين خاندان است.[9] و تعدادي نيروي كمكي براي او فرستاد.

محمد بن اشعث كه مي ديد نمي تواند با جنگ رويارو، او را از پاي درآورد، دوباره دستور داد عده اي بالاي بام ها رفته و دسته هاي ني را آتش زده و بر سر او بيندازند. عده اي نيز از بالا به او سنگ پرتاب مي كردند. پس از ساعتي ديگر نبرد، مسلم(عليه السلام) خسته و تشنه شد و به ديواري تكيه كرد. محمد بن اشعث، با ديدن خستگي او از فرصت استفاده كرد و گفت: «تو در اماني. خود را به كشتن مده !» مسلم(عليه السلام) گفت: «به راستي؟» گفت: «آري». تعدادي ديگر نيز تأييد كردند.

سربازان به اشاره فرمانده خود، از فرصت استفاده نموده و شمشير را از دستش گرفتند. سپس مركبي آورده و او را دست بسته سوار بر آن كردند.[10] هنگام شهادت ، تنا نگرانيش امام حسين (ع) بود به همين دليۀ در وصيتش به عمر سعد گفت به امام خبر دهيد بر کوفه نياید.

روز عرفه

نهم ذیحجه روز نيايش و روز عرفه است. اين روز را مغتنم بشماريم و دعای عرفه امام حسين (ع) را بخوانيم و دلمان را با اين صيقل دهيم.گرچه دستمان از عرفه کوتاه است و همراه حجاج نيسيم ولی می توانيم دلمان را روانه عرفات کنيم و در زمزمه حجاج شرکت کنيم.

عيد سعيد قربان

دهم ذیحجه عيد سعيد قربان است. عيد سعيد قربان يکی از عيد های بزرگ اسلامی است. مسلمانان در چنين روز آنهائی که به مکه رفته اند در منا و آنهائی که به مکه نرفته اند در خانه و شهر خود قربانی ذبح می کنند. خدای متعال اين قربانی را واجب يا مستحب قرار داده است تا مسلمانان را از طريق ذبح قربانی به کمالات انسانی برساند. زيرا حقيقت ذبح قربانی ، ذبح حنجره طمع است . کسی که چاقو در حنجره قربانی می گزاد دل از دنيا می کند البته اين در صورتی است که فقراء و نياز مندان را در قربانی خود شريک کند. والا کشتن قربانی و خودن گوشت و کباب و فراموش کردن فقراء ، افتخاری ندارد.

بياييد فقراء را نيز سهيم قربانی کنيم . مقداری از گوشت قربانی را در اختيار همسايه فقير قرار دهيم. يا مقداری کمک نقدی برای خريد گوشت به آنها پرداخت کنيم و يا کمکهای خود را در اختيار کميته امداد قرار دهيم تا کميه امداد به فقراء برساند.

 

 

 

 

 

 

[1] - ق 42

[2] - قمر 7

[3] - زمر 68

[4] - معارج 43

[5] - سبط بن جوزی، پیشین، ص 12.

[6] - عمادالدین بن یحیی بن ابی کبر العامری، شرح بهجة المحافل، ج 1، ص 232.

[7] - كامل بهائي، ج 2، ص 275؛ نفس المهموم، ص 108.

[8] - مقاتل الطالبيين، ص 69؛ نفس المهموم، ص 108

[9] - مثير الأحزان، ص 26؛ الفتوح، ج 5، ص 93؛ مقتل الحسين للخوارزمي، ج 1، ص 209.

[10] - الارشاد، ج 2، ص 59؛ تاريخ الطبري، ج 5، ص 375.

 

 
طراح و برنامه نویس: اکین