خطبه های نماز جمعه مورخه 29/07/1390 PDF چاپ نامه الکترونیک
پنجشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۷:۱۳

خطبه های نماز جمعه مورخه 29/07/1390

توکل بر خدا

امام علی (ع) در باره ايمان فرمودند : « اَلْإِيمَانُ لَهُ أَرْكَانٌ أَرْبَعَةٌ » يعنی ايمان چهار رکن دارد. رکن اوّل آن توکل بر خداست.« التَّوَكُّلُ عَلَى اللَّهِ .» توکل اين نيست که انسان در زبان بگويد برخدا توکل کردم و توکل به اين معنا نيست که انسان تلاش نکند و به اساب اعتقادی نداشته باشد همه اينها برخلاق عقل و دستورات شرع است. بلکه توکل بر خدا اين است که به خدا اعتماد کنی و او را مسبب الاسباب بدانی و اسباب ظاهری را مستقل ندانی.

شما وقتی در محاکم قضائی برای خود وکيل می "يری و آنگاه خودت نيز آرام نمی نيشنی در اينجا نيز اينگونه است بايد به خدا اعتماد کرد و با اعتماد به خدا حرکت نمود. برخی همه چيز را در دست اسباب ظاهری می دانند و برخی به اسباب اعتقادی ندارند هردو در اشتباهند و خلاف عقل و شرع حرکت می کنند. انسان بايد معتقد به اسباب بايد و از طريق اسباب شناخته شده برای رفع مشکلات خود تلاش کند ولی اسباب را همه کاره نداند و مستقل در اثر نداند چون خدای می تواند سببی را از کار بياندازد و يا به چيزی سببيت بدهد. کما اينکه در جريان حضرت ابراهيم آتش را از سببيت انداخت و عصا را برای حضرت موسی اژدهانمود.

مرد عربى در حضور پيامبر(ص) شتر خود را رها كرد و گفت: «توكلت على الله!» پيامبر اكرم(ص) فرمود: «اعقلها و توكل »[1] يعنی " شتر را پايبند بزن و توكل بر خدا كن‏."

در حديث آمده است كه حضرت موسى(ع) بيمار شده بود، بنى اسرائيل به عيادت او رفتند و بيمارى او را تشخيص دادند، و به او گفتند اگر از فلان دارو استفاده كنى بهبودى خواهى يافت، موسى(ع) گفت: من از هيچ دارويى بهره نمى‏گيرم تا خداوند بدون دارو مرا شفا دهد! ولى بيماريش طولانى شد. باز به او گفتند: داروى اين بيمارى، معروف و مجرب است و ما با آن مداوا مى‏كنيم و بهبودى مى‏يابيم، باز موسى(ع) گفت: من از دارو استفاده نمى‏كنم! ولى بيماريش ادامه يافت، سرانجام خداوند به او وحى فرستاد: «و عزتى و جلالى لاابراتك حتى تتداوى بما ذكروه لك.»يعنی " به عزت و جلالم سوگند كه بهبودى به تو نمى‏دهم مگر اينكه از دارويى كه به تو گفته‏اند استفاده كنى!" موسى(ع) دستور داد آن دارو را براى او بياورند و از آن استفاده كرد و بهبودى يافت، در اين هنگام در دل موسى(ع) وسوسه‏اى پيدا شد(شايد وسوسه‏اش اين بود كه چرا خداوند تنها با توكل مرا رهايى نبخشيد) دراين هنگام خداوند به او وحى فرستاد: «اردت ان تبطل حكمتى بتوكلك على، فمن اودع العقاقير منافع الاشياء غيرى.» يعنی " تو مى‏خواهى با توكل خود حكمت و سنت مرا باطل كنى؟! مگر منافع داروها را كسى جز من در آنها قرار داده است‏"؟![2]

بنابراين بايد به اسباب هم توجه کرد ولی از ايننکته نبايد غفلت نمود که تمام اسبابها در دست خداست مبادا انسان به اسباب نقش مستقلی بدهد که اين شرک آور و موجب گمراهی و غفلت از خدای متعال است به اين دليل در روايت می بينيم که پيامبر اكرم(ص) از جبرئيل سؤال می کند: « مَا التَّوَكُّلُ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ » يعنی "توكل بر خداوند بزرگ چيست؟» جبرئيل عرض می کند: « الْعِلْمُ بِأَنَّ الْمَخْلُوقَ لَا يَضُرُّ وَ لَا يَنْفَعُ وَ لَا يُعْطِي وَ لَا يَمْنَعُ وَ اسْتِعْمَالُ الْيَأْسِ مِنَ الْخَلْقِ » يعنی " حقيقت توكل علم و آگاهى به اين است كه مخلوق نمى‏تواند زيانى برساند و نه سودى، و نه چيزى ببخشد، و نه از او بازدارد، و(ديگر) به كار بستن ياس از خلق است(يعنى همه چيز را از سوى خدا و به اذن و فرمان او بداند)».

سپس فرمود: « فَإِذَا كَانَ الْعَبْدُ كَذَلِكَ لَمْ يَعْمَلْ لِأَحَدٍ سِوَى اللَّهِ وَ لَمْ يَرْجُ وَ لَمْ يَخَفْ سِوَى اللَّهِ وَ لَمْ يَطْمَعْ فِي أَحَدٍ سِوَى اللَّهِ فَهَذَا هُوَ التَّوَكُّل‏ .» يعنی " هنگامى كه بنده خدا چنين باشد، جز براى خدا عملى انجام نمى‏دهد و اميد و ترسى جز به خدا ندارد، و به هيچ كس جز خدا دل نمى‏بندد، اين است‏حقيقت توكل‏"!

حضرت ابراهيم (ع) پس از شکستن بتها در احتجاج با بت پرستان کوتاهی نمی کند ولي هنگامی که آنها تصميم می گيرند وی را به آتش بياندازند آنوقت به خدا توکل می کند.

در داستان ابراهيم(ع) در تفسير على بن ابراهيم مى‏خوانيم: هنگامى كه ابراهيم(ع) را در منجنيق گذاشتند عمويش آزر آمد و يك سيلى محكم به صورت او زد و گفت: از مذهب توحيديت‏بازگرد!(ابراهيم اعتنايى به او نكرد) در اين هنگام خداوند فرشتگان را به آسمان دنيا فرستاد تا نظاره‏گر اين صحنه باشند، همه موجودات از خدا تقاضاى نجات ابراهيم(ع) را كردند، از جمله زمين گفت: «پروردگارا! بر پشت من بنده موحدى جز او نيست و هم اكنون در كام آتش فرومى‏رود، خطاب آمد اگر او مرا بخواند مشكلش را حل مى‏كنم، جبرئيل در منجنيق به سراغ او آمد و گفت: اى ابراهيم! به من حاجتى دارى تا انجام دهم؟ ابراهيم گفت: «به تو نه! اما به پروردگار عالم آرى!» در اينجا بود كه جبرئيل انگشترى به او داد كه اين جمله‏ها(كه در واقع دستور نجات بود) بر روى آن نوشته شده بود: « لا اله الا الله محمد رسول الله، الجات ظهرى الى الله، اسندت امرى الى الله، و فوضت امرى الى الله!»(اين جمله‏ها كه مفهوم واقعيش همان توكل همه جانبه بر خدا بود، كار خود را كرد، و هنگامى كه ابراهيم(ع) به ميان آتش پرتاب شد به تعبير روايت: «اوحى الله الى النار كونى بردا، فاضطربت اسنان ابراهيم من البرد حتى قال: و سلاما على ابراهيم»يعنی " در اين هنگام خداوند به آتش وحى فرستاد كه سرد شو! آتش آن چنان سرد شد كه دندانهاى ابراهيم به هم مى‏خورد، سپس خطاب آمد و سلاما على ابراهيم سرد و سالم باش براى ابراهيم (در اين هنگام آتش به محيطى آرام‏بخش مبدل گشت) و جبرئيل در كنار ابراهيم قرار گرفت و با او به گفتگو نشست‏".

نمرود از فراز جايگاه خود چنين گفت: « مَنِ اتَّخَذَ إِلَهاً فَلْيَتَّخِذْ مِثْلَ إِلَهِ إِبْرَاهِيم »[3] يعنی " اگر كسى مى‏خواهد معبودى براى خود برگزيند همانند معبود ابراهيم(ع) را انتخاب كند."

جابر بن يزيد جعفى مى‏گويد هيجده سال در خدمت امام باقر(ع) بودم هنگامى كه مى‏خواستم از محضرش خارج شوم با او وداع كردم و گفتم سخن سودمندى به من بفرماييد، فرمود: اى جابر! بعد از هيجده سال باز هم تقاضاى اندرزى مى‏كنى؟ عرض كردم: «نعم انكم بحر لاينزف و لايبلغ قعره» يعنی " آرى شما اقيانوس بى پايانى هستيد كه هيچ كس به قعر آن نمى‏رسد".

امام(ع) فرمود: به شيعيانم سلام برسان و بگو ميان ما و خداوند متعال خويشاوندى نيست و تنها وسيله تقرب به او اطاعت است... « يَا جَابِرُ مَنْ هَذَا الَّذِي سَأَلَ اللَّهَ فَلَمْ يُعْطِهِ أَوْ تَوَكَّلَ عَلَيْهِ فَلَمْ يَكْفِهِ أَوْ وَثِقَ بِهِ فَلَمْ يُنْجِهِ » يعنی "چه كسى از خدا(از روى ايمان و اخلاص) چيزى خواسته است كه به او نداده؟ يا توكل بر او كرده و كفايت امر او ننموده؟ يا به او اعتماد كرده، و او را رهايى نبخشيده است‏"[4]؟

خطبه دوّم

دعوت به تقوی

تقوی تنهاوسيله نجات انسان است. درمان تمام درهای معنوی انسان تقوی است. زيرا تقوی سپردن خود به خداست ، خود را در اختيار خدا گذاشتن و از دستورات او که حکيم و خيرخواه است ، اطاعت نمودن است. در مقابل تمام گرفتاری انسان از بی تقوائی است. تقوی در اقتصاد بالندگی و بی تقوائی تخريب و فساد اقتصادی را بدنبال دارد. کسی که در مسائل اقتصادی تقوی ندارد گرانفروشی می کند ، احتکار می نمايد ، تدليس برای فريب مردم دارد ، ربا می گيرد و ربا می دهد، فقط در فکر منافع خويش است و مردم برای او مطرح نيست. تقوی در سياست نيز عين همين است. سياستمداران بی تقوی دروغ می گويند ، فريب کارانه و رياکانه عمل می کنند ، هميشه در فکر بدست آوردن قدرتند که بر مردم سوار شوند و بر ديگان تسلط پيدا کنند و در اين راه نه خدا می شناسند و نه خلق. امروز بدبختی تمام گرافتاريهای جهان از ناحيه سياستمداران فاسد است که به هيچ ارزش انسانی معتقد نيستند. درکشور عزيز ما نيز همينها مشکلات فراوانی برای کشور و مردم ايجاد کرده اند.

تقوی نور است و اکسير حيات است که هم ظلمتها را کنار می زند وهم مس وجود انسان را به طلا تبديل می کند. و شخص بی تقوا در ظلمات متراکم گرفتار است و وجودش برای خدا و خلق ارزشی ندارد. پس بيایيد در تمام ابعاد زندگی خود و هرکاره هستيم و هرکجائيم و هرکجا مشغوليم تقوای الهی را رعايت کنيم.

در فضای انتخابات اگر انسان مواظبت نکند بدون ترديد ايمانش صدمه می بيند. چراکه بی تقوائی عده ای غوغا می کند.بازار تهمت و شايعه گرم می شود. اين پشت سرآن و آن پشت سر اين سخنان ناصواب و نادرست می گويد. مردم عادی و کسانی که از فرد خاص حمايت می کنند ، مجريان و ناظرين انتخابات همه در خطر قرار دارند. وقتی انتخابات تمام شد تازه متوجه می شود که چه جنايتی به خود کرده که آبرو ، حيثيتش ، ايمان و دينش و همه چيزش را بر باد داده است ولی ديگر وقت جبران گذشته است.

محور سخنان رهبری در سفر به کرمانشاه

مقام معظم رهبری در سفری که به کرمانشاه نمودند سخنرانيهای متعددی داشتند که اين سخنرانيها گرچه به ظاهر برای مردم آن ديار بود ولی معلوم است که مختص آنان نبود. در اين سخنرانيها اگر دقت می کرديم چند محور مهم در آن قرار داشت که به برخی از آنها اشاره می کنم:

1- نقش مردم

يکی از مطالب مهم در اين سخنرانيها توجه به نقش مردم است. مردم خودشان انقلاب کردند و خودشان آن را حفظ نمودند. خود اين نظام ماهيتش مردمی است در بدو تولد خود با اراده مردم متولد شد و تمام ارکان نظام با نظر مردم انتخاب شدند. چنين ويژگی در نظامهای ديگر بسيار اندک است.

در تمام بحرانهای پيش آمده مردم نقش آفرينی کردند. مردم جنگ را اداره کردند، مردم تهديدها را خنثنی نمودن و تحريمها را بی اثر کردند ، مردم فتنه 88 را که برای سرنگونی يک کشور کافی بود مديريت نمودند.

دونتيجه

آنوقت مقام معظم رهبری دو نتجيه از اين سخنان گرفتند يکی هشدار به دشمنان بود و ديگری تذکر به مسئولين. اما هشدار به دشمنان اين بود که همه دنيا بداند، دشمنان غربى ما بدانند كه اين نظام به خاطر حضور مردم، يك نظامِ داراى استحكام و اقتدار است. هيچ کشور بيگانه ای توان دست دارزی به اين کشور را ندارند چرا که اين کشور جز همين مردم که جان و جوانانشان را در راه اين نظام دادند نيستند.

اما تذکر به مسئولين اين بود که آنها به حضور مردم در صحنه توجه کنند و انتظارات آنها از مسئولين را بر آورده سازند.

- مسؤولان بايد قدردان مردم باشند.

- مسؤولان نيت خدمتگزارى خالص داشته باشند.

- آنچه كه مردم از مسؤولين - بخصوص رده‏هاى بالاتر - توقع دارند، اين است كه با هم تعامل داشته باشند، وحدت داشته باشند، همكارى داشته باشند؛ هم در سطوح بالا، هم در سطوح ميانه.

- بر اولويتهاى كشور تمركز داشته باشند، مسائل اصلى را جلو بيندازند.

- سرگرم مسائل فرعى و حاشيه‏اى نشوند، پرهيز از سرگرم شدن به حواشى و مسائل فرعى را توقع دارند.

- كار و تلاش بى‏وقفه انجام بدهند.

- مردم صداقت را توقع دارند.

- عمل به وعده‏ها را توقع دارند.

- پرهيز از مناقشات را توقع دارند.

- امانت و پاكدستى و برخورد با متخلف و خائن را توقع دارند.

- اگر ما مسؤولين كشور يك وقتى يك كارى را نتوانيم انجام بدهيم - يك جاده‏اى، يك سدى، يك كار اقتصادى - بياييم به مردم بگوييم نمى‏توانيم انجام بدهيم، مردم حرفى ندارند. اگر چنانچه مسؤولين كشور بگويند آقا اين امكانات نيست، نمى‏توانيم اين كار را انجام بدهيم، مردم حرفى ندارند.

- اما مردم حرفشان آنجاست كه ما در زمينه برخورد با متخلف كوتاهى كنيم، در دنبال‏گيرى از عدالت كوتاهى كنيم؛ مردم اين‏ها را نمى‏پسندند، مردم از اين چيزها عصبانى مى‏شوند.

- اقدام مدبرانه‏

- عزم راسخ‏

- عدالت‏خواهى‏

- مسأله مبارزه با فساد ادارى و فساد مالى، مهم است. در همين فساد اخير بانكى كه پيش آمد و همه را متوجه خودش كرد، من مى‏بينم و شاهدم كه خوشبختانه سه قوه با هم همكارى بسيار خوبى دارند؛ هم از مجلس، هم از دولت، هم از قوه قضائيه، با همديگر دارند كار مى‏كنند براى اين‏كه اين را دنبال كنند. بايد اين مسأله را دنبال كنند، به نتيجه برسند، متخلف را - هر كه هست - مجازات كنند، تا اين براى ديگران عبرت شود.

2- مسئله انتخابات

يکی از مطالب مهمی که مقام معظم هبری به آن اشاره کردند مسئله انتخابات بود. از منظر رهبر معظم انقلاب در انتخابات، دو مسأله از همه مهم‏تر است: مسأله اول، حضور مردم، شركت مردم - كه بايستى وسيع و گسترده باشد - مسأله دوم، قانون‏گرايى در انتخابات، وفادارى به قانون، احترام به رأى مردم. يك نكته هم البته انتخاب نماينده دلسوز و مؤمن و علاقه‏مند است، كه آن‏هم مسأله بسيار مهمى است. مردم بايد كسانى را انتخاب كنند كه به كانونهاى ثروت و قدرت متصل نباشند. شرکت کنند گان در انتخابات و مردم همه در مقابل قانون تسليم باشند و مجريان و ناظران انتخابات بی طرفی خود را کاملا حفظ کنند. اميد است در شهرما نيز اين نکته مورد توجه واقع شود.



[1] - إرشادالقلوب 1 121

[2] - المحجة البيضاء، جلد7، صفحه 432.

[3] - بحارالأنوار 12 31

[4] - بحارالأنوار 68 138

 
طراح و برنامه نویس: اکین