خطبه های نماز جمعه تاريخ 8/11/1389 PDF چاپ نامه الکترونیک
چهارشنبه ۰۱ خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۸:۰۶

خطبه های نماز جمعه تاريخ 8/11/1389

خطبه اوّل

محبّت زن و شوهر به همديگر

دورکن اصلی خانواده که استحکام و موفقيّت خانواده به وجود آنها وابسته است زن و شوهر است. زن و شوهر محور خانواده است و آينده فرزندگان و بالتبع آينده جامعه نيز به نحوة تشکيل خانواده و تعامل زن و شوهر با همديگر در اداره خانه و تربيت فرزندان بستگی دارد. خانواده سالم و با محبّت ، استحکامش بيشتر و فرزندانش موفّق ترند. به همين دليل بود که در گذشته گفتيم بايد ازدواج براساس محبّت باشد. يعنی دختر و پسر بايد همديگر را دوست داشته باشند ، نسبت به همديگر دل داده باشند که در اينصورت احتمال موفقيّت بيشتر است.

بنابراين ازدواجهای مصلحتی نه عاطفی کاردرستی نيست. يعنی دختر ، پدر يا مادر را ملاحظه کند و يا پسر، به احترام پدر علی رغم ميل خود تسليم ازدواج با دختری شود ، اينچنين ازدواجی درست نيست . چون ستون ازدواج و رکن اساسی ازدواج را همراه خود ندارد.

برهمين اساس بر مردان توصيه شده همسران خود را دوست بدارند و بر والدين توصيه شده است که دخترانشان را به کسی بدهند که او را دوست می دارد. البّته اين بديهی است که بايد ملاکهای ديگر نيز که در آينده خواهد آمد مورد نظر باشد.

محبّت شوهر نسبت به زن خود

محبّت زوجين دو طرفه است و بايد هريک از آنها به همديگر محبّت کنند و محبّتشان را نيز اظهار کنند. وليکن چون خدای متعال به زنها حياء داده است معمولاً زنان از اظهار آن خود داری می کنند و در اينجا برای مردان بيشتر توصيه شده است که محبّتشان را اظهار کنند و اين عمل نتنها اشکالی ندارد بلکه بسيار خوب هم هست. امام صادق (ع) فرمودند :«الْعَبْدُ كُلَّمَا ازْدَادَ لِلنِّسَاءِ حُبّاً ازْدَادَ فِي الْإِيمَانِ فَضْلًا »[1] يعنی "هراندازه ، محبّت و علاقة بنده به زنان ( همسرش ) بيشتر باشد ، ايمانش افزون تر است ."

اين روايت از پيامبر اسلام (ص) نيز نقل شده است که فرمودند :« كُلَّمَا ازْدَادَ الْعَبْدُ إِيمَاناً ازْدَادَ حُبّاً لِلنِّسَاءِ»[2] يعنی " هراندازه بر ايمان فرد افزوده شود ، محبّتش به زنان ( همسرش ) افزون تر می شود ."

باز امام صادق (ع) فرمودند : « مَا أَظُنُّ رَجُلًا يَزْدَادُ فِي الْإِيمَانِ خَيْراً إِلَّا ازْدَادَ حُبّاً لِلنِّسَاءِ »[3] يعنی " گمان نمی کنم که هيچ مردی ، برخوبی ايمانش افزوده شود ، مگر آن که محبّتش به زنان ( همسرانش ) افزون گردد."

باز فرمودند :« مِنْ أَخْلَاقِ الْأَنْبِيَاءِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِمْ حُبُّ النِّسَاءِ »[4] يعنی " از اخلاق پيامبران همسر دوستی است ."

پيامبر اسلام (ص) فرمودند :« قَوْلُ الرَّجُلِ لِلْمَرْأَةِ إِنِّي أُحِبُّكِ لَا يَذْهَبُ مِنْ قَلْبِهَا أَبَداً »[5] يعنی " اين سخن مرد به زن که دوستت دارم ، هرگز ازدل زن ، بيرون نمی رود."

پيامبر اسلام (ص) فرمودند :« در روز قيامت مردی از امّت مرا می آورند ، در حالی که هيچ کار نيکی که به سبب آن برايش اميد بهشت برود ، ندارد ؛ امّا خداوند متعال می فرمايد : او را به بهشت ببريد ؛ چرا که به خانواده اش مهر می ورزيد."[6]

باز آنحضرت فرمودند :« هرگاه بنده ، به چهرة همسرش و همسرش به چهرة او بنگرد ، خداوند به آن دو با نگاه مهر آميز می نگرد ، و هرگاه دست يکديگر را بگيرند ، گناهان آن دو ، از لای انگشتانشان فرو می ريزد ."[7]

ابن ابی يعفور می گويد به امام صادق (ع) عرض کردم :« إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أَتَزَوَّجَ امْرَأَةً وَ إِنَّ أَبَوَيَّ أَرَادَا غَيْرَهَا» يعنی " می خواهم با زنی ازدواج کنم ، ولی پدر و مادرم ، کس ديگری را می خواهند ." حضرت فرمودند :« تَزَوَّجِ الَّتِي هَوِيتَ وَ دَعِ الَّتِي يَهْوَى أَبَوَاكَ »[8] يعنی " باکسی ازدواج کن که می خواهی ، و آن شخصی را که پدر و مادرت می خواهند رها کن."

احترام به پدر و مادر به جای خود وليکن در زندگی بايد محبّت و علاقه حکومت کند نه احساسات خشک. و انسان ضمن توجّه به نظر بزرگان که معمولاً اهل تجربه و خيرخواه نيز هستند ، در نهايت بايد کسی را برای زندگی مشترک انتخاب کند که دوستش دارد.

محبّت زن به شوهر

در قبال محبّت مرد به همسر ، لازم است زن نيز به شوهرش علاقه و محبّت داشته باشد. زيرا محبّت بايد دو طرفه باشد. به همين دليل در احاديث توصيه شده که دخترانتان را به ازدواج کسی در آوريد که آنها را دوست دارند.

مردی ، نزد پيامبر (ص) آمد و گفت : ای پيامبر خدا ! دختر يتيمی پيشِ ماست که دو مرد ، او را خواستگاری کرده اند . يکی توانگر و ديگری تنگ دست . او آن تنگ دست را می خواهد و ما به توانگر تمايل داريم! پيامبر خدا (ص) فرمودند : برای دو دلداده ، چيزی همانند ازدواج ديده نشده است ".[9]

حضرت امير (ع) فرمودند :« لَا يُنْكِحْ أَحَدُكُمُ ابْنَتَهُ حَتَّى يَسْتَأْمِرَهَا فِي نَفْسِهَا فَهِيَ أَعْلَمُ بِنَفْسِهَا فَإِنْ سَكَتَتْ أَوْ بَكَتْ أَوْ ضَحِكَتْ فَقَدْ أَذِنَتْ وَ إِنْ أَبَتْ لَمْ يُزَوِّجْهَا »[10] يعنی " کسی از شما نبايد دخترش را شوهر دهد مگر اينکه نظر او را در باره خودش جويا شود ، چرا که او خواسته خودش را بهتر می داند . پس اگر سکوت کرد يا گريست يا خنديد ، در واقع رضايت داده است ، و اگر رضايت نداد ، نبايد او را به ازدواج در آوريد."

خطبه دوّم

دهه مبارک فجر

سالگرد پيروزی انقلاب اسلامی و دهه مبارکه فجر در پيش است. دهه فجر يکی از ايّام بی نظر کشور بزرگ ايران است. در اين ايّام زحمات ائمه معصومين (ع) و فقهاء به ثمر نشست و قيام مردم ، حکومت 2500 ساله پادشاهی را به حکومت مردم سالاری دينی تبديل نمود.

شعار انقلاب ما "نه شرقی ونه غربی جمهوری اسلامی " و " استقلال آزادی و جمهوری اسلامی " بود. اين شعار دو نکته اساسی را بيان می کند. يکی اينکه کشور ايران ، حکومت ايران وابسته بود. اين وابستگی بحدی بود که گويا مردم ايران يا نبودند و يا بودنشان برای استکبار جهانی بود. اگر زنده بودند و زندگی می کردند ، برای استکبار جهانی زنده بودن و برای غارت شدن باقی مانده بودند. هرکس کوچکترين صدای مخالفت بلند می کرد نابودش می کردند. نيروهای مست لايعقل و درجه چندم آمريکا اگر می خواستند برای غارت نمودن ملت ايران به ايران بيايند از دولت متبوع خود که آنهم در حقيقت ازجيب مردم ايران پرداخت می شد ، مبلغی بعنوان حق توحش می گرفتند. و براين کفايت نکرده بودند که لايحه کاپيتولاسيون را تصويب کرده بودند که براساس آن اگر نيروهای آمريکائی در ايران هرجنايتی را مرتکب می شدند دولت و ملت ايران حق محاکمه آن را نداشتند. وابستگی در اين حد و بيش از اين حد بود.

نکته دوّم در شعار انقلابی مردم ، استقلال و آزادی و جمهوری اسلامی بود. استقلال و آزادی در واقع همان گسستن زنجير وابستگی بود و جمهوری اسلامی همان مردم سالاری دينی . يعنی بايد دين حکومت کند و مردم سالار خود باشند. تحقق اين دومطلب هزينه می خواست و هنوز هم می خواهد. مردم هزينه آن را دادند در اوّل انقلاب سينه های خود در مقابل توپ و تانک گشودند و خون دادند و همه سختی ها را به جان خريدند تا استقلالشان را بدست آوردند و بدين طريق حکومت اسلامی را در دهه فجر مستقر نمودند.

علمای صاحب نظر می گويند علت مبقيه هرچيز همان علت محدثه آن است. يعنی علتی که معلولی را بوجود آورده است بقای معلول نيز به آن وابسته است. معنای سخن آن است که اگر بخواهيم انقلاب را حفظ کنيم بايد استقلال خود را حفظ کنيم و به دستورات دينی عمل کنيم. کمترين وابستگی به بيگانه يعنی آغاز سرسپردگی و شروع وابستگی و اسارت و حقارت ، از دست دادن دين و ايمان يعنی خاموش نمودن موتور محرک نظام.

دشمن ما در هردو زمينه فعاليت می کند. در بحث هسته ای با علم دانشمندان ما مبارزه می کند و در تحريم اقتصادی با پيشرفت مردم ما مبارزه می کند و با تهاجم فرهنگی می خواهد ايمان مردم را از دست آنها بگيرد. دشمن ملت ايران آنها را تحريم اقتصادی ، تحريم سياسی ، تحريم علمی و تحريم فروش اسلحه نموده است تا بدين وسيله جلوی پيشرفت گرفته شود و ملت ايران مجبور به وابستگی بشود . در بعد دوّم يعنی تهديد دين و ايمان مردم برنامه سنگين تهاجم فرهنگی را طرح ريزی کرده و هنوز هم در حال اجراء است. فرهنگ غلط غربی بدون صدا و آرام نفوذ می کند و آرام کشته می گيرد و آرام سربازگيری می کند و از درون مردم را پوسيده و بی خاصيّت می کند. در چنين نبرد پيچيده بصيرت و هوشياری می خواهد که بحمدالله مردم ايران دارند ودر مناسبتهای مختلف آن را نشان داده اند.

سالروز شهادت امام حسن مجتبی و رحلت پيامبر اسلام (ص)

پيامبر اسلام آن انسان‏كاملى است كه تمام افلاك و موجودات را خدا به خاطر او آفريد واگر او نبود، هيچ چيز نبود. «لولاك لما خلقت الافلاك‏» و الاانسانى كه تا قاب قوسين او ادنى بالا رفت و به جايى رسيد كه‏جبرئيل آن ملك مقرب و واسطه وحى الهى به آنجا هرگز نرسيد وبا صراحت‏به او عرض كرد: اگر يك مو بالاتر روم به نور تجلى‏بسوزد پرم. ولى رسول الله رفت و به جايى رفت كه نه در خرد آيدو نه بر ورق نگاشته شود و نه حتى در وهم وخيال! اوست كسى كه‏خدايش درباره‏اش فرمود: «و انك لعلى خلق عظيم‏» پس مابه جاى‏اينكه حرفى بزنيم كه نه آغازش و نه انجامش ما را به جايى‏مى‏رساند چرا كه جز آفريده‏اش و برادرش كسى او را نخواهد شناخت‏«يا على ما عرف الله الا انا و انت و ما عرفنى الا الله وانت و ما عرفك الا الله و انا» پس روا است كه لب فرو بنديم وسخن كمتر گوئيم.

خدای متعال او را اسوه بشريت معرفی کرد و فرمود: «و لكم فى رسول‏الله اسوه حسنه‏»

1- تواضع

آن قدر حضرت متواضع و فروتن بود كه متن روايت او را«خاضع الطرف‏» مى‏نامد يعنى به زمين نگاه مى‏كرد و سر را كمتربالا مى‏برد، اين چنين با وقار و متين... با ادب و فروتن.

يكى ديگر از نشانه‏هاى بارز تواضع و خوى نيكويش اين بود كه‏به هر كه مى‏رسيد، پيشقدم در سلام كردن بر او بود، سلام كه خودتحيت اسلامى است و پيامبر آن را به ما ياد داده، خود نيز بيش ازهمه و پيش از همه به آن عمل مى‏كرد و قبل از آنكه ديگرى بر اوسلام كند، او خود سلام مى‏كرد. هرگز پيامبر ملاحظه نمى‏كرد كه آن‏فرد بزرگ است‏يا كوچك، دانشمند است‏يا بى‏سواد، ثروتمند است‏يافقير. آرى حضرت آنقدر عظمت داشت كه بر همه افراد بدون ملاحظه‏هاى‏اسمى، شغلى، خطى، مسئوليتى، مالى و... سلام مى‏كرد و او بااينكه بزرگترين از هر نظر بود بر كوچكترين انسانها از هرنظر سلام مى‏كرد و بيشتربراى اينكه ما را به اين سنت‏حسنه‏تشويق كند مى‏فرمود: سلام را نود و نه حسنه است و جوابش يك حسنه.

2- هميشه ذاکر بود

پيامبر هرگز از ذكر خدا غافل نمى‏شد. در روايت است: «ولايجلس و لايقوم الا على ذكر» او نمى‏نشست و برنمى‏خاست جز با ذكرو ياد خدا.

3- در جای خالی نجلس می نشست

يكى ديگر از موارد تواضع و فروتنى حضرت اين بود كه هر وقت‏وارد مجلس مى‏شد، هر جا كه جاى خالى بود مى‏نشست، مانند ماخودخواهان يا نادانان نبود كه دنبال صدر مجلس هستيم، و خيال‏مى‏كنيم كه بايد بالا و بالاتر نشست. اصلا آن جا كه انسان والامى‏نشيند والا است نه آنكه انسان والا بايد در جاى والا نشيند.

4- آهسته سخن می گفت

پيامبر آرام و آهسته سخن مى‏گفت و هيچ گاه فرياد نمى‏زد وصدا را بلند نمى‏كرد. و مجلس آن حضرت نيز از چنان آرامشى‏برخوردار بود كه عين ادب و تواضع است و كسى در مجلس پيامبربلند سخن نمى‏گفت «و اغضض من صوتك‏» و دستور هم همين بود كه‏كسى صدايش را بالاتر از صداى رسول الله نكند «لاترفعوا اصواتكم‏فوق صوت النبى‏» و چون خود حضرت آهسته و آرام سخن مى‏گفت لذامجلسش بسيار آرام و باوقار بود كه حتى صداى به هم زدن بال‏پرنده به گوش مى‏رسيد.

5- سخن کسی را قطع نمی کرد

«لايقطع على احد كلامه‏» هرگز سخن كسى را قطع نمى‏كرد و تاشخصى مشغول سخن گفتن بود، به او خوب گوش مى‏داد و پس از تمام‏شدن سخنش آرام پاسخش را مى‏گفت. و چنان اصحابش را تربيت كرده‏بود كه هرگاه لب مباركش به سخن وا مى‏شد، تمام حاضران ساكت‏مى‏شده و سراپا گوش مى‏شدند «كان على رووسهم الطير» و هرگاه‏سخن حضرت تمام مى‏شد بدون آنكه سخنانشان با هم تزاحم كند، با هريك به نوبت‏حرف مى‏زد.

6- مجالست بافقراء

« و كان يجالس الفقراء و يواكل المساكين‏» او نه تنها بامالداران و دارايان مجالست مى‏كرد بلكه با فقرا و مستمندان نيزهمنشين بود. بلكه قطعا حضرت از نشستن با فقرا بيشتر لذت مى‏برد و اگر با ثروتمندان مى‏نشست‏به خاطر هدايت كردن آنان بود نه چيزديگر.

7- نظافت

هرگاه پيامبر مى‏خواست‏به مجلس وارد شود و با مردم‏برخورد كند، خود را طبق موازين اسلامى آرايش مى‏داد يعنى درآينه مى‏نگريست و موهاى خود را شانه مى‏زد و چنين در روايت آمده‏است «و كان ينظر فى المرآه و يتمشط‏» و نه تنها حضرت لباس‏تميز و مرتب مى‏پوشيد و محاسن مبارك را شانه مى‏زد بلكه پيوسته‏بوى خوش عطر از حضرت از مسافتى دور استشمام مى‏شد. بگذريم‏كه خود حضرت خوشبو بود و بوى خوشش دوست و دشمن را جذب مى‏كرد،كه همواره از عطر نيز استفاده مى‏نمود. راوى مى‏گويد: قبل ازآنكه حضرت به مسجد وارد شود، ما خبردار مى‏شديم زيرا بوى عطرش‏از مسافتى به مشاممان مى‏خورد و متوجه ورود حضرت مى‏شديم. خودحضرت نيز مى‏فرمايد: «ان الله يحب من عبده اذا خرج الى اخوانه‏ان يتهيا لهم و يتجمل‏» خداوند دوست دارد كه بنده‏اش هرگاه‏مى‏خواهد با برادرانش ملاقات كند، خود را آماده كند و براى آنهاآرايش نمايد.

8- مصافحه

مى‏فرمود: «اكرم اخلاق النبيين و الصديقين البشاشه اذاتراووا و المصافحه اذا تلاقوا» برترين اخلاق پيامبران ورادمردان خوشروئى است هنگامى كه به هم مى‏رسند و مصافحه و دست‏دادن به يكديگر است هنگامى كه با هم ملاقات مى‏كنند و لذا هر وقت‏پيامبر مسلمانى را مى‏ديد فورا با او مصافحه مى‏كرد وبه او دست‏مى‏داد و بر اين امر بسيار تاكيد مى‏نمود. در روايت است كه‏هرگاه دو مؤمن به هم مى‏رسند و مصافحه كنند گناهانشان مى‏ريزدمانند برگ درختان(در فصل خزان)

9- مهربانی

مهربانى و اخلاق نيكوى پيامبر (ص) در حدى بود كه امام صادق (ع)فرمود:روزى رسول خدا (ص) نماز ظهر را با جماعت‏خواند، مردم بسيارى به‏او اقتدا كردند، ولى آن‏ها ناگاه ديدند آن حضرت بر خلاف معمول‏دو ركعت آخر نماز را با شتاب تمام كرد (مردم از خودمى‏پرسيدند، به راستى چه حادثه مهمى رخ داده كه پيامبر (ص)نمازش را با شتاب تمام كرد؟!) پس از نماز از پيامبر (ص)پرسيدند: «مگر چه شده؟ كه شما اين گونه نماز را (با حذف‏مستحبات) به پايان بردى؟» پيامبر (ص) در پاسخ فرمود:«اما سمعتم صراخ الصبى; آيا شما صداى گريه كودك رانشنيديد؟» معلوم شد كه كودكى در چند قدمى محل نمازگزاران‏گريه مى‏كرده، و كسى نبود كه او را آرام كند، صداى گريه او دل‏مهربان پيامبر (ص) را به درد آورد، از اين رو نماز را با شتاب‏تمام كرد، تا كودك را از آن وضع بيرون آورده، و نوازش نمايد

اينها بخشی از اخلاق پيامبر اسلام (ص) بود. حالاخدای متعال می فرمايد الگوی شما پيامبر است. ما بايد از آن حضرت درس بگيريم نه کسی ديگر.



[1] - من‏لايحضره‏الفقيه     3     384

[2] - مستدرك‏الوسائل     14     157

[3] - الكافي     5     320

[4] - الكافي     5     320

[5] - الكافي     5     569

[6] - تحکيم خانواده از نگاه قرآن و حديث ، ص 193

[7] - همان

[8] - الكافي     5     401

[9] - تحکيم خانواده از نگاه قرآن و حديث ، محدی ری شهری ، نشر مشعر ، چاپ دوّم ، سال 1388

[10] - مستدرك‏الوسائل     14     316

 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید

طراح و برنامه نویس: اکین