خطبه های نماز جمعه تاريخ 9/10/1389 PDF چاپ نامه الکترونیک
چهارشنبه ۰۱ خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۸:۰۵

خطبه های نماز جمعه تاريخ 9/10/1389

خطبه اوّل

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): « ثَلَاثٌ مَنْ لَمْ يَكُنَّ فِيهِ لَمْ يَتِمَّ لَهُ عَمَلٌ وَرَعٌ يَحْجُزُهُ عَنْ مَعَاصِي اللَّهِ وَ خُلُقٌ يُدَارِي بِهِ النَّاسَ وَ حِلْمٌ يَرُدُّ بِهِ جَهْلَ الْجَاهِل‏ »[1]صفت سوّمی که پيامبر اسلام می فرمايد اگر در انسان نباشد اعمال نيک آن تمام نخواهد شد ف حلم و بردباری است. « حِلْمٌ يَرُدُّ بِهِ جَهْلَ الْجَاهِل‏».

حلم چيست ؟ ‏«حلم‏» ضد غضب است، كه عبارت است از: اطمينان نفس، به حيثى كه: قوه غضب به آسانى او را حركت ندهد.و مكاره روزگار او را به زودى مضطرب نگرداند. «كظم غيظ‏» ، كه عبارت است از: فرو بردن خشم، و خود را در حالت غضب‏نگاهداشتن، اگر چه حلم نيست و ليكن آن نيز ضديت‏با غضب دارد كه نمى‏گذارد آثارغضب ظهور نمايد.

به عبارت ديگر نقطه مقابل غضب و خشم لجام گيسخته، حلم و بردبارى و خويشتن دارى است، و همان گونه كه از امام حسن(عليه السلام) نقل شده كه وقتى از حضرتش درباره تفسير حلم سؤال كردند فرمود: «كَظْمُ الْغَيْظِ وَ مِلكُ النَّفْس»[2] يعنی " حلم فرو بردن غضب و تسلّط بر نفس است "

فضيلت حلم

احاديث فراوانی از ائمه معصومين (ع) در باب مدح و ستايش حمد وارد شده است. از جمله اينکه در حديثى از اميرمؤمنان على(عليه السلام) مى خوانيم كه فرمود: «اَشْجَعُ النّاسِ مَنْ غَلَبَ الْجَهْلَ بِالْحِلْمِ »[3] يعنی "شجاع ترين مردم كسى است كه با نيروى علم بر جهل غالب آيد".

در حديث ديگرى از همان حضرت مى خوانيم: «اِنَّ اَفْضَلَ اَخْلاقِ الرِّجالِ اَلْحِلْمُ »[4] يعنی " برترين اخلاق مردان حلم است".

روزى على(عليه السلام) شنيد كه مرد (نابخردى) قنبر را دشنام مى دهد و گويى قنبر مى خواست به او پاسخ دهد، امام فرمود: قنبر! او را رها كن تا خدا را راضى و شيطان را خشمگين و دشمنت را (با شرمندگى) كيفر داده باشى. سپس فرمود: «فَوَالَّذى خَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَءَ النَّسَمَةَ ما اَرْضى الْمُؤمِنُ رَبَّهُ بِمِثلِ الْحِلْمِ، وَ لا اَسْخَطَ الشَيْطانَ بِمِثل الصَّمْتِ، وَ لا عُوقِبَ الاَْحْمَق بِمِثْلِ السكوتِ عَنهُ »[5] يعنی " قسم به خدايى كه دانه را در زير خاك شكافته، و انسان را آفريده هيچ شخص مؤمنى پروردگارش را به چيزى مانند حلم خشنود نساخته و شيطان را به چيزى مانند خاموشى به هنگام غضب خشمگين نكرده، و احمق را به چيزى همانند سكوت، مجازات ننموده است".

يا امام علی (ع) فرمودند :«الْحِلْمُ عِنْدَ شِدَّةِ الْغَضَبِ يُؤَمِّنُ غَضَبَ الْجَبَّارِ»[6] يعنی " حلم ورزيدن هنگام غضب ، انسان را از غضب خدای متعال نگه می دارد. "

از آن جناب مروى است كه: «چون خلايق در روز قيامت جمع شوند منادى ندا كند كه: كجايند اهل فضل؟ پس طايفه‏اى برخيزند و به شتاب به جانب بهشت‏خرامند.

ملائكه به ايشان برخورند و گويند: چرا به شتاب به جانب بهشت روانه‏ايد؟ گويند: مااهل فضل هستيم.گويند: چه فضل و مزيتى از براى شما بود؟ گويند: هر وقت كه ظلمى‏به ما مى‏رسيد صبر مى‏كرديم.و كسى كه به ما بدى مى‏كرد از او عفو مى‏كرديم.و كسى‏كه به ما نادانى مى‏كرد حلم مى‏نموديم.ملائكه گويند: بلى اهل فضل هستيد، داخل‏بهشت‏شويد».

حلم امام حسين (ع )

شخصى از اهل شام ، به قصد حج يا مقصد ديگر به مدينه آمد، چشمش به مردى كه در كنارى نشسته بود، افتاد. توجهش جلب شد. پرسيد: اين مرد كيست ؟ گفته شد: حسين بن على بن ابى طالب است . سوابق تبليغاتى عجيبى كه در روحش رسوخ كرده بود، موجب شد كه ديگ خشمش به جوش آيد و قربة الى الله آنچه مى تواند سب و دشنام نثار امام حسين (ع) بنمايد.

همين كه هر چه خواست گفت و عقده دل خود را گشود، امام حسين (ع ) بدون آن كه خشم بگيرد و اظهار ناراحتى كند، نگاهى پر از مهر و عطوفت به او كرد و پس از آن كه چند آيه از قرآن مبنى بر حسن خلق و عفو و اغماض ‍ قرائت كرد، به او فرمود: ما براى هر نوع خدمت و كمك به تو آماده ايم . آنگاه از او پرسيد:

آيا از اهل شامى ؟ جواب داد: آرى . فرمود: من با اين خلق و خوى سابقه دارم و سرچشمه آن را مى دانم . پس از آن فرمود: تو در شهر ما غريبى ، اگر احتياجى دارى حاضريم به تو كمك دهيم ، حاضريم در خانه خود از تو پذيرايى كنيم ، حاضريم تو را بپوشانيم و در صورت نياز پول در اختيارت بگذاريم .

مرد شامى منتظر بود امام (ع ) با عكس العمل شديدى برخورد كند و هرگز گمان نمى كرد با يك همچون گذشت و اغماضى روبرو شود.

چنان منقلب شد كه گفت : آرزو داشتم در آن وقت زمين شكافته مى شد و من به زمين فرو مى رفتم و اين چنين نپخته و نسنجيده گستاخى نمى كردم . تا آن ساعت براى من ، در همه روى زمين كسى از حسين و پدرش مبغوضتر نبود، و از آن ساعت براى من ، در همه روى زمين كسى از حسين و پدرش ‍ محبوبتر نيست»[7]

نذر آيت اللّه العظمى بروجردى

مرحوم حضرت آية اللّه العظمى آقاى بروجردى مرجع وقت جهان تشيع (رض ) در آن زمانى كه در شهرستان بروجرد بودند نذر كردند كه اگر خشم و عصبانيت خود را كنترل نكنند و به افراد تندى نمايند يكسال روزه بگيرند.

يك روز هنگام مباحثه علمى با يكى از شاگردان خود بخاطر اينكه آن شاگرد مطالب غيرمنطقى و بى ارتباط با موضوع بحث مى گفت طاقت نياوردند و نسبت به او تندى نمودند.

و در اينجا بود كه نذر آقاى بروجردى شكسته شد. بعد يكسال روزه گرفتند تا نذر خود را اداء كنند.

بردبارى و حلم آية اللّه كاشف الغطاء

روزى مرحوم آية اللّه حاج شيخ جعفر كاشف الغطاء مبلغى را بين فقراء در اصفهان تقسيم كرد. پس از اتمام پول به نماز جماعت ايستاد. در بين دو نماز كه مشغول خواندن تعقيبات بود سيّدى فقير جلو آمد، تا مقابل امام جماعت رسيد گفت :

اى شيخ ! مال جدّم ، خمس را بده !!

آقاى كاشف الغطاء پاسخ داد: قدرى دير آمدى . متاءسفانه چيزى باقى نمانده است .

سيّد با كمال جسارت و گستاخى آب دهان به ريش شيخ انداخت . شيخ هيچ گونه عكس العملى نشان نداد بلكه به نمازگزاران اعلام نمود: هر كس ريش شيخ را دوست دارد به سيّد كمك كند و خودش پولى را جمع كرده و به او داد[8]

امام صادق (ع) می فرمايد :« اذا لم تكن حليما فتحلم»[9] يعنی " اگر حلم نداريد خود را به حلم ورزيدن وادار كنيد."

نشانه های حلم

و نشانه آن ، حسن برخورد با افراد و معاشرت بالمعروف است، همان گونه كه در حديثى از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) آمده است: «لَيْسَ بِحَليم مَنْ لَمْ يُعاشِر بِالْمَعْروُفِ مَنْ لابُدَّ لَهُ مِنْ مُعاشِرَتِهِ»[10] يعنی " كسى كه نسبت به افرادى كه ناچار است با آنها معاشرت كند خوش رفتارى نداشته باشد، حليم و بردبار نيست".

افرادى هستند كه بر اثر عجز و ناتوانى بردبارى پيشه مى كنند، و در واقع داراى فضيلت حلم نيستند چرا كه هر وقت قدرت پيدا كردند، دست به انتقام دراز مى كنند، همان گونه كه در حديثى از اميرمؤمنان على(عليه السلام) مى خوانيم: «لَيْسَ الحَليمُ مَنْ عَجَزَ فَهُجِمَ وَ اِذا قَدَرَ اِنْتَقَمَ، اِنَّما الْحَليمُ مَنْ اِذا قَدرَ عَفى;»[11] يعنی " كسى كه به خاطر عجز و ناتوانى ساكت شود و اقدام به كارى نكند و به هنگام توانايى انتقام بگيرد حليم و بردبار نيست. حليم كسى است كه به هنگام توانايى ببخشد".

خطبه دوّم

‏عدالت اجتماعی هدف غائی انبياء

يکی از مهمترين اهداف پيامبران الهی برقراری عدالت اجتماعی است. و اين قضيه آنقدر مهم است که برخی از صاحب نظران برقراری عدالت اجتماعی را هدف منحصر به فرد انبياء می دانند. در فضيلت عدالت ، آيات و احاديث فراوان وارد شده است . پِامبر اسلام (ص) می فرمايند : « سَاعَةٌ مِنْ إِمَامٍ عَدْلٍ أَفْضَلُ مِنْ عِبَادَةِ سَبْعِينَ سَنَةً »[12] يعنی " يک ساعت عدالت از يک سال عبادت بهتر است ." باز می فرمايند:« عَدْلُ سَاعَةٍ خَيْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَبْعِينَ سَنَةً قِيَامٌ لَيْلُهَا وَ صِيَامٌ نَهَارُهَا وَ جَوْرُ سَاعَةٍ فِي حُكْمٍ أَشَدُّ وَ أَعْظَمُ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ مَعَاصِي سِتِّينَ سَنَةً »[13] يعنی " يک ساعت عدالت پيشه کردن از هفتاد سال عبادت که شبهايش به قيام وروزهايش به روزه داری ، بگذرد بهتر است. و يک ساعت ستم در صدور حکم ، در نزد خدا از گناه ومعصيت شصت ساله ، شديدتر و بزرگتر است ." باز می فرمايد : « مَنْ عَامَلَ النَّاسَ فَلَمْ يَظْلِمْهُمْ وَ حَدَّثَهُمْ فَلَمْ يَكْذِبْهُمْ وَ وَعَدَهُمْ فَلَمْ يُخْلِفْهُمْ فَهُوَ مِمَّنْ كَمَلَتْ مُرُوءَتُهُ وَ ظَهَرَتْ عَدَالَتُهُ وَ وَجَبَتْ أُخُوَّتُهُ وَ حَرُمَتْ غِيبَتُهُ »[14]يعني " هر کس برای مردم کار کند و در کارش بر آنها ستم نکند و هنگام سخن گفتن به آنها دروغ نگويد و در صورت وعده دادن از وعده اش تخلّف نکند ، از کسانی است که مروتش کامل و عدالتش ظاهر است و برادری با آن واجب و غيبت آن حرام است ."

مراد از عدالت اجتماعی اين است که همه مردم از حقوق برابر و براساس استعدادها و تلاشها و يافتن فرصتها يکسان باشند.صدالبته اجرای اين عدالت نه آسان است و نه کار هرکس می تواند باشد.

عدالت‌ اجتماعي‌ به‌ عنوان‌ يك‌ مفهوم‌ جامع‌ و همه‌جانبه‌ در سياست‌گذاري‌ يك‌ حكومت‌ و يك‌ نظام‌ وسيع‌ بين‌المللي، براي‌ اوّلين‌ بار در تاريخ، از طرف‌ امام‌ علي ( عليه الّسلام) و پس‌ از شكست‌ امپراطوري‌هاي‌ روم‌ و ايران‌ و فتوحات‌ مسلمين‌ در قارّه‌هاي‌ آسيا و آفريقا پايه‌گذاري‌ شد. از ديدگاه‌ امام‌ علي ( عليه الّسلام) ، عدالت‌ اجتماعي‌ يك‌ اصل‌ همگرا و مشروع‌ حكومتي‌ است‌ و همه‌ ابعاد سياسي، اقتصادي، اداري‌ و سازماني‌ را در بردارد.

امام‌ علي ( عليه الّسلام) تحت‌ عنوان‌ پيشوا خطابه‌اي‌ در اوّلين‌ روزهاي‌ خلافت‌ خود ايراد كرد و ابعاد سياسي‌ و اقتصادي‌ و مالي‌ عدالت‌ اجتماعي‌ خود را چنين‌ بيان‌ نمود:" به‌ خداي‌ توانا سوگند چنان‌ نقشه‌ حدود و حقوق‌ را با هندسه‌ عدل‌ و داد ترسيم‌ كنم‌ كه‌ پشيزي‌ از دارايي‌ بينوايان‌ برگردن‌ اشراف‌ باقي‌ نماند. باز هم‌ بر هرچه‌ مقدّس‌ است‌ قسم‌ پول‌هايي‌ كه‌ از ثروت‌ ديگران‌ به‌ كابين‌ زنان‌ رفته‌ و قباله‌ها بر املاك‌ بدان‌ وسيلة‌ تنظيم‌ شده‌است‌ به‌ دست‌ عدالت‌ باز گرفته‌ خواهد شد و آن‌ اسناد و مدارك‌ كه‌ به‌ امضاي‌ ظلم‌ ننگين‌ است‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ به‌ رسميت‌ نخواهيم‌ شناخت".

حضرت امير ( عليه الّسلام) سپس با نگاهى به راست و چپ خود به طرح دوّمين اصل از عدالت اجتماعى پرداخت و فرمود أَلَا لَا يَقُولَنَّ رِجَالٌ مِنْكُمْ غَداً قَدْ غَمَرَتْهُمُ الدُّنْيَا فَاتَّخَذُوا الْعَقَارَ وَ فَجَّرُوا الْأَنْهَارَ وَ رَكِبُوا الْخُيُولَ الْفَارِهَةَ وَ اتَّخَذُوا الْوَصَائِفَ الرُّوقَةَ اِذا ما مَنَعتهم مَا كَانُوا يَخوضُونَ فيهِ وَ اَمرتُهُم ـ صَيرَّتُهم ـ إِلَى حُقُوقِهِمْ الَّتِي تَعْلَمُونَ: حَرَمَنَا ابْنُ أَبِي طَالِبٍ حُقُوقَنَا. أَلَا وَ أَيُّمَا رَجُلٍ مِنَ الْمُهَاجِرينَ وَ الأَنْصَارِ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَرَى أَنَّ الْفَضْلَ لَهُ عَلى مَنْ سِوَاهُ بِصُحبَتِهِ فَاِنَّ الفَضلَ غداً عند الله، فَأَنْتُمْ عِبَادُ اللَّهِ وَ الْمَالُ مَالُ اللَّهِ يُقْسَمُ بَيْنَكُمْ بِالسَّوِيَّةِ و لا فَضْلَ فيه لِأَحَدٍ عَلَى أَحَدٍ »[15] يعنی " مبادا عده اى از شما كه در باتلاق دنيا فرو رفته اند و زمينها را تصاحب كرده و نهرها شكافته و بر اسبها تاخته و كنيزكان زيباروى و باريك اندام برگزيده اند، انگار كه از تصرفاتشان جلوگيرى كردم و آنان را به پذيرش حقوق خودشان واداركردم، فرياد برآوردند كه: پسر ابى طالب ما را از حقوقمان محروم نمود. آگاه باشيد هر يك از مهاجرين و انصار كه احساس مى كنند به دليل مصاحبت با پيامبر فضيلتى بر ديگران دارند، بدانند كه اين يك فضيلتى الهى است ـ و به معناى برخوردارى بيشتر از بيت المال نيست ـ بنابراين همه شما بندگان خدا و بيت المال نيز مال خداست كه در ميان شما به صورت برابر تقسيم مى شود و هيچ كس فرقى با ديگرى ندارد ."

به دنبال اين بيان اضافه فرمود: « وَ اِذا كانَ غَداً اِن شاءَ اللهُ فَاغدوا عَلَينا فَاِنَّ عِندَنا مالاً نقسمه فيكم، وَ لا يَتَخَلفّنَ اَحَدٌ مِنكُم، عَرَبِىٌ وَ لا عَجَمِىٌ، كانَ مِن اَهلِ العَطا اَو لَم يَكُن» يعنی " همين اكنون مالى در پيش ماست كه بايد تقسيم شود، فردا كه شد همه بيايند چه عرب و چه عجم، چه آن كسانى كه تاكنون تقسيمى مى گرفته اند و چه آنان كه محروم بوده اند".

ابن ابى الحديد مى نويسد:

« اين اوّلين موضوعى بود كه موجب نگرانى و كينة اشراف نسبت به حضرت امير شد. آنان نمى توانستند ايستادن در صف برابر با فقرا را تحمّل كنند.

روز بعد تعدادى از همين عزيز دردانه ها در مسجد گرد آمدند و پس از بحث و تبادل نظر، وليد بن عقبه را به نمايندگى پيش حضرت فرستادند. او نيز آمد و گفت: يا اباالحسن! هر يك از ما را كه مى بينى خونى بر گردن تو داريم، پدر مرا در بدر به سختى از پاى درآوردى و برادرم را ـ وليد برادر مادرى عثمان بود ـ ديروز در خانه خودش خوار كردى. پدر سعيد ـ بن عاص ـ را نيز در بدر كشتى همان كه گاو شاخدار قريش بود!. پدر مروان را در مجلس عثمان تحقير كردى و ... در صورتى كه همه ما برادران و هم رديفان تو از بنى عبدمناف بوديم ـ و در هر صورت گذشته ها را فراموش نموده و ـ امروز با تو بيعت مى كنيم به شرط اينكه بر اموالى كه در زمان عثمان اندوخته ايم ننگرى و در عين حال هرگاه امنيت نيابيم به شام پناه مى بريم.

حضرت امير در پاسخ فرمود: « اما خونهايى كه بر گردن من داريد، اين حق بود كه خون شما بريخت نه من. و اما نسبت به اموال شما، من حق خدا را هم از شما و هم از غير شما خواهم گرفت. و امروز نيز، من از طرف خود امنيّت شما را تضمين مى كنم ولى هرگاه توطئه اى را احساس كنم خودم شما را ـ به تبعيد ـ خواهم فرستاد.

ابن ابى الحديد مى نويسد: از همين مجلس دشمنى با حضرت امير را علناً شروع كرده و به شايعه پراكنى و تفرقه افكنى پرداختند .»[16]

هنگامی که عدّه ای از ياران حضرت ديدند گروهی به خاطر مسائل مالی ، به معاويه رو می آورند به حضرت پيشنهاد کردند که به اين افراد اموال بيشتری داده شود و اشراف عرب و قريش را بر موالی و عجم مقدّم بدارد. اين پيشنهاد بدان جهت بود که معاويه با احترام و اموال زياد ، از فراريان استقبال می کرد.

حضرت در مقابل اين پيشنهاد فرمود ِ أَ تَأْمُرُونِّي أَنْ أَطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَوْرِ فِيمَنْ وُلِّيتُ عَلَيْهِ وَ اللَّهِ لَا أَطُورُ بِهِ مَا سَمَرَ سَمِيرٌ وَ مَا أَمَّ نَجْمٌ فِي السَّمَاءِ نَجْماً لَوْ كَانَ الْمَالُ لِي لَسَوَّيْتُ بَيْنَهُمْ فَكَيْفَ وَ إِنَّمَا الْمَالُ لَهُمْ فَكَيْفَ وَ إِنَّمَا الْمَالُ مَالُ اللَّه‏»[17] يعنی " آيا مرا فرمان می دهيد که ياری و حمايت را به جور وستم بخواهم ، نسبت به افرادی که برآنها حکومت داده شده ام؟ به خدا قسم ! هيچ گاه دنبال اين کار نمی روم ، تا انتهای روزگار و تا زمانی که ستاره ای در آسمان قصد ستارة ديگری کند.اگر مال از آن من بود ، آن را به طور مساوی تقسيم می کردم وحال آنکه اين مال ، مال خداست ."

شما بنگريد امير مومنان با عدالت حکومت خود را آغاز می کند و گروهی که در دوران خلفای گذشته خصوصا در زمان عثمان بيت المال را غارت می کردند فريادشان بلند شد و چون مردم نيز از بصيرت کافی برخوردار نبودند با آنها همراهی کردند و در جنگ جمل ، صفين و خوارج شمير به روی مجسمه عدالت کشيدند. او می گفت من از حيف و ميل حقوق محرومين چلوگيری می کنم و محرومين بخاطر محروميت از هوش و زکاوت کافی شمشير به روی آن حضرت کشيدند.

مسعودى ميگويد: كار فرمانبردارى و اطاعت كوركورانه مردم از معاويه بجائى رسيد كه وقتى بطرف صفين ميرفت نماز جمعه را روز چهارشنبه اقامه كرد و تمام سپاهيانش به وى اقتدا كردند و با وجود اين بدعت آشكار، مورد اعتراض واقع نشد و در ميدان جنگ بفرمانش از سرميگذشتند و او را سرور و مطاع خود ميدانستند.

يكى از سربازان كوفى كه با شتر خود به جبهه جنگ صفين آمده بود در مراجعت ، مصمم شد سفرى بشام نمايد و از نزديك حوزه حكومت معاويه را ببيند. تصميم خود را عملى نمود و رهسپار شام گرديد. روزى كه وارد دمشق شد با سربازى از لشكريان معاويه مواجه گرديد كه او را در صفين ديده بود و ميدانست از دوستان على عليه السلام است . نزديكش آمد، با وى گلاويز شد و گفت اين ناقه كه تو بر آن سوارى متعلق به من است و تو در صفين از من گرفتى ، مردم جمع شدند، اختلاف و گفتگو بين آن دو بالا گرفت و ناچار به معاويه مراجعه كردند. دمشقى دعوى خود را طرح نمود و براى اثبات گفته خود، پنجاه شاهد آورد و همه گواهى دادند كه ناقه متعلق بمرد دمشقى است . معاويه بنفع او حكم داد و به كوفى امر نمود كه شتر را تسليم وى نمايد.

در لغت عرب « ناقه » اسم شتر ماده است و « جمل » نام شتر نر. پساز صدور حكم ، مرد كوفى بمعاويه گفت اين شتر « جمل» است نه « ناقه» و مرد دمشقى از آغاز مدعى ناقه بود و پنجاه شاهد نيز بعنوان ناقه ، شهادت دادند و در واقع خواست با اين تذكر، معاويه را بحقيقت امر متوجه كند و به او بفهماند كه اين هياهو يك صحنه سازى بيش نبود و حكمى كه داده اى ناصحيح و برخلاف حق است ولى معاويه به اظهارات او اعتنا نكرد و گفت حكمى كه صادر شده و بايد اجراء شود.

مجلس قضا پايان يافت . طرفين دعوى و شهود متفرق شدند، لكن معاويه در پنهان ، مرد كوفى را احضار نمود، قيمت شترش را پرسيد و در برابر آن به وى پرداخت نمود، بعلاوه مورد عنايت و احسانش قرار داد.
و قال له « ابلغ عليا انى اقابله بمائة الف مايهم من يفرق بين الناقة و الجمل»[18]

به او گفت از قول من اين مطلب را بعلى عليه السلام برسان كه من ميتوانم با صد هزار سربازى كه بين ناقه و جمل فرق نميگذارند با شما مقابله نمايم .

در صدر اسلام اين جنگ علی (ع) و معاويه نبود جنگ جهالت و بصيرت بود که عموم مردم چون بصيرت نداشتند بنی اميه را بر خود مسلط نمودند.

امروز در گوشه جهان در فضای پر از استبداد و ظلم و پر از استثمار و استحمار ، يک صدای نجات بخشی در ايران بلند شده که همچو پتک ده تنی برسر غارتگران وارد شده و محرومين عالم را بيدار نموده و همين مطلب چپاولگران را سراسيمه نموده است. خصوصا در زمان فعلی که ملت ايران هشت سال جنگ ، دوران سازندگی ، تحريم را پشت سر گذاشته اند و دولتی برسرکاآمده که نتنها استکبار را در سازمانهای بين المللی ودر سخنرانيها تحقيرنموده و آنهارا به چالش کشانده است ، بلکه شعار عدالت سرمی دهد و درراستای عدالت اجتماعی قدم برمی دارد. در چنين فضائی ملت ايران به سرعت تمام جلو می رود . و هرچه پيشرفت بيشتر بدست می آورد غضب دشمنان خارجی افروخته تر می شود و هرچه اجرای عدالت اجتماعی جدی تر می شود ، شيطنتهای رانت خواران افزايش می يابد.

همه عالم و آدم می دانند که آمريکا و اسرائيل و برخی دولتهای اروپائی با ملت ايران که آنها را مانند آشغال گنديده به زباله دان انداختند ، دشمنند ، ولی بايد اين مطلب روشن شود که چرا در داخل گروهی دست بيعت بادشمن دادند ، نکند اجرای عدالت اجتماعی را نتواستند تحمل کنند. همين ها خواستند رنگ سبز را به جای شتر قرار دهند و بدين وسيله مردم را تحميق کنند و جنگ جمل راه بياندازند و يا خواستند با علم کردن انتخابات ، کار قرآنهای بر نيزه زده شده را انجام دهند و صلح ننگين و اجباری را در صفين ديگر بر مولايمان علی (ع) تحميل کنند. ولی اينها نفهميدند که خود حماقت کردند و با طناب پوسيده دشمن به چاه رفتند و باساز و دهل دشمن ذقصيدند. ملت ايران صاحب بصريتند. دوست و دشمن را خوب می شناسند و در هرزمان لازم بوده شعور سياسی خود را به نمايش گذاشتند که نمونه اش نهم دی سال 88 بود.

برادران وخواهران عزيز اين طرح هدمند سازی يارانه بخشی از اجرای عدالت اجتماعی است که دو دسته را سخت خشمگين نموده است ، دشمنان خارجی که از اوّل با انقلاب و مردم ايران دشمن بودند و رانت خواران و کسانی که نبض بيت المال در يد قدرت آنهابود ، آنها وارد کننده بودند ، آنها صادر کننده بودند بانکها برای آنها کرا می کردند ، به آنها وام می دادند. و هردو گروه ناراحتی خود را از اين طرح ابراز نموده اند.

رژيم صهيونيستی چند روزى به گمان اين كه با اعلام رسمى آغاز اجراى طرح يارانه‏ها ايران دستخوش يك «انقلاب داخلى» ! مى‏شود، بطور گسترده وارد ماجرا شد ولى يكى دو روز پس از دروغ پراكنى ناچار به عقب گرد شد. اين بار اين رژيم سعى كرد كشورهاى ديگر و بخصوص غرب را عليه ايران تحريك كند و از اين رو دستگاه تبليغاتى تل آويو روى اين تحليل متمركز شد: «هدفمندسازى يارانه‏ها در ايران به جمهورى اسلامى امكان مى‏دهد تا با دست بازتر، نفوذ سياسى خود را در جهان توسعه بدهد». سايت وزارت خارجه اين رژيم پس از آن دست به داستان سرايى زد و در حالى كه هنوز چند روز از آغاز هدفمندسازى يارانه‏ها نگذشته است مدعى شد: «ايران با صرفه‏جويى و قطع يارانه‏ها، ميلياردها دلار به كشورهاى خارجى از جمله لبنان، فلسطين، افغانستان و ونزوئلا كمك كرده است.»

اروپايى‏ها که در تحريم مكمل خود هرگونه سرمايه‏گذارى در حوزه نفت و گاز ايران را تحريم كردند و آمريكايى‏ها روى عدم فروش بنزين به ايران متمركز شدند. اينك خود را بازنده اين «جنگ تن به تن» به حساب مى‏آورد چرا كه از يك طرف يارانه‏ها بدون مسأله هدفمند مى‏شوند و ايران براى اولين بار كنترل بازار مصرف و توليد و عرضه حامل‏هاى انرژى خود را در دست مى‏گيرد از طرف ديگر كنترل مصرف در ايران، تحريم‏ها را خنثى مى‏كند و در نهايت ايران مى‏تواند شرايط اقتصادى بهترى را تجربه كند.

آنچه دشمنان بين‏المللى و مخالفان منطقه‏اى ايران را نگران مى‏كند، توسعه قدرت جمهورى اسلامى در سه سطح داخلى، منطقه‏اى و بين‏المللى است. آنان گمان مى‏كردند هدفمندسازى يارانه‏ها در ايران يك قمار خطرناك براى ايران در شرايط تحريم‏هاى بين‏المللى است. خيلى بى‏راه هم تحليل نمى‏كردند چرا كه دست زدن به قيمت‏ها در هر كشور اروپايى دولت‏هايى را ساقط كرده است. غرب گمان مى‏كرد حداقل نتيجه هدفمند شدن يارانه‏ها در ايران سقوط دولت محمود احمدى نژاد است حال نه تنها اين اتفاق نيفتاده بلكه هيچ نشانه‏اى از اعتراض مردم به اين طرح هم به چشم نمى‏خورد.

پيوند زدن طرح هدفمندسازى يارانه‏ها با نفوذ منطقه‏اى ايران بيانگر آن است كه ايران خود را از يك مخمصه داخلى رها شده مى‏بيند و با دستى بازتر سياست‏هاى منطقه‏اى خود را تعقيب مى‏نمايد. اين تصوير در حالى جلوى چشمان غرب به حركت درمى آيد كه طى يك سال گذشته ايران پيشرفت‏هاى مهمى در چندين محور منطقه‏اى- شامل عراق، لبنان و افغانستان- داشته است. اين دست باز، ايران را به دوردست‏ها منتقل مى‏گرداند از اين رو وزير خارجه رژيم صهيونيستى مى‏گويد: «شمال و جنوب آفريقا اينك جولانگاه فعاليت‏هاى چندجانبه ايران است. تهران با داير كردن 24 سفارتخانه در آفريقا در حال تبديل شدن به محور اصلى به جاى آمريكا و فرانسه است.»

امروز نظام اسلامی ، کشور بزرگ ايران علاوه بر نعتمهای فراوان اقتصادی ، سياسی ، پيشرفتهای علمی ، از نعمت مردم بابصيرتی برخوردار است که هزاران عمرو عاصها و طلحه و زبيرها نمی توانند امام مان و هبرمان را محاصره کنند و تسليم به صلح و سازش نمايند. امروز جوانان تحصيل کرده ، آگاه ، شجاع و شهادت طلب با تمام دقت و درايت در انتظار انگشت اشاره هبر رعزيزمان هستند. ديگر قضيه خانه نشينی علی (ع) و صلح صفين ، حکميت ابوموسی ، ضرت خوردن امام در محراب مسجد کوفه ، صلح امام حسن (ع) ، قضيه کربلا تکرار نخواهد شد. چرا همه عالميان ديدند که در عاشورای سال گذشته کوچترين تعرضی بر مراسم عزاداری اباعبدالله ، خشمن توفنده شيفته گان امام حسين (ع) را به دنبال داشت و فتنه و فتنه گران را ساقط نمود.



[1] - الكافي     2     116

[2] - بحارالانوار، جلد 75، صفحه 102

[3] - بحارالانوار، جلد 74، صفحه 212

[4] - شرح فارسى غرر، جلد 2، صفحه 488

[5] - سفينة البحار، ماده حلم

[6] - مستدرك‏الوسائل     12     11

[7] - داستان راستان ، ص 22؛ نقل از نفثة المصدور محدث قمى ، ص 4.

[8] - به نقل از نشريّه نصيحت : شماره 11، ص 2، 8/6/1372.

[9] - جامع السعادات ،1/297

[10] - كنزالعمال، حديث 5815، جلد 3، صفحه 130

[11] - غررالحكم، حديث 7529

[12]- الكافي ، کلينی ، ج7 ، ص175 - نهج الفصاحه ،غلام حسين المجيدي، ج 2 ، ص 626

[13] - بحارالأنوار ، علامه مجلسی ، ج7 ، ص352

[14]- نهج الفصاحه، غلام حسين المجيدي،ج 2 ص 626 . وسائل‏الشيعة، شيخ حر عاملي،ج27 ، ص396

[15] - بحارالأنوار ،علّامه مجلسي، ج32 ، ص27

[16] - شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج7، ص37

[17] - نهج البلاغه ، خ126 ، ص 183 ، الکافی ، کلينی ، ج4 ، ص 31

[18] - مروج الذهب ، جلد 3، صفحه 31

 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید

طراح و برنامه نویس: اکین