خطبه های نماز جمعه تاريخ 19/9/1389 PDF چاپ نامه الکترونیک
چهارشنبه ۰۱ خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۸:۰۳

خطبه های نماز جمعه تاريخ 19/9/1389

خطبه اوّل

حضرت امير المؤمنين فرمودند :« طُوبَى لِمَنْ ذَكَرَ الْمَعَادَ وَ عَمِلَ لِلْحِسَابِ وَ قَنِعَ بِالْكَفَافِ»[1] يعنی خوشا به حال کسی که قيامت را فراموش نکند و برای روز حساب عمل کند و به آنچه کفايت می کند قناعت ورزد.اين سخن اشاره به يک نکته لطيفی است و آن اينکه وقتی انسان قيامت و روز حساب را فراموش می کند که قناعت نکند. چون حضرت می فرمايد : « اى فرزند آدم! اگر از دنيا آن قدرمى‏خواهى كه كفايت ترا كند، اندك چيزى از آن ترا سير مى‏كند.و اگر زيادتر از كفايت مى‏طلبى، تمام آنچه در دنيا هست تو را سير نخواهد كرد، و كفايت ترا نخواهد نمود»[2] وقتی انسان سير نشد حلال و حرام نمی شناسد. در جای ديگر فرمودند:«اهْلَكَ النَّاسَ اثْنانِ: خَوْفُ الْفَقْرِ وَ طَلَبُ الْفَخْرِ»[3] يعنی " «دو چيز مردم را به هلاكت افكنده است: وحشت و ترس از فقر، و تمنّاى افتخارات موهوم» عدّه‏اى با داشتن همه چيز، فقط به خاطر ترس از فقر (دقّت كنيد ترس از فقر، نه فقر واقعى!) و يا به قول خودشان براى «تأمين آينده»! دست به هر كار خلافى مى‏زنند. و جمعى نيز آرامش زندگى و روح خود را فداى چشم هم چشمى‏ها و جلب افتخارات موهوم مى‏كنند، در حالى كه اگر اين دو صفت زشت را رها كنند، زندگى راحت و آسوده‏اى خواهند داشت.

مروى است كه: «موسى از حق - تعالى - سؤال كرد كه كدام يك از بندگان غنى‏ترند؟ فرمود: هر كدام قانع‏ترند.[4]

پيامبر (ص) فرمود كه: «اى مردمان! چندان سعى در طلب دنيا نكنيد، كه به هيچ كس نمى‏رسدمگر آنچه از براى او مقدر شده است.و هيچ بنده‏اى از دنيا نمى‏رود مگر اينكه‏روزى‏اى كه از براى او مقدر است‏به وى برسد.[5]

حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - فرمود كه: «عز من قنع و ذل من طمع‏» يعنى: «هر كه قانع شد بر مسند عزت پا نهاد.و هر كه راخار طمع در دامن آويخت‏به چاه مذلت افتاد»[6]

روزى سلمان ، اباذر را به مهمانى دعوت كرد و اباذر نيز دعوت سلمان را قبول نمود و به خانه وى رفت . هنگام صرف غذا سلمان چند تكه نان خشك را از كيسه بيرون آورد و آنها را تر كرد و جلوى اباذر گذاشت . هر دو با هم مشغول ميل غذا شدند. اباذر گفت: اگر اين نان نمك نيز داشت خوب بود. سلمان برخاست و از منزل بيرون آمد و ظرف آب خود را در مقابل مقدارى نمك گرو گذاشت و براى اباذر نمك آورد. اباذر نمك را بر نان مى پاشيد و هنگام خوردن مى گفت : شكر و سپاس خداى را كه چنين صفت قناعت را به ما عنايت فرموده است .

سلمان گفت : اگر قناعت داشتيم ، ظرف آبم به گرو نمى رفت.[7]

طمعکاری ، بی قناعتی ، چشم هم چشمی چه بلائی به سما آورده است خدا می داند. آخرت طوری فراموش شده است که گويا اصلا مرگی وجود ندارد و حساب قيامت طوری فراموش گرديده که گويا از خدای عالم برای هرکاری مجوز گرفته شده است.

خطبه دوّم

‏محرم فرصتی برای زدودن زنگار غفلت و افزايش بصيرت

اگر از تمام ظرفيت ماه محرم بنحو احسن استفاده شود از ابعاد مختلف در تربيت انسان موثر خواهد بود. از يک طرف عزاداری بر شخصی مثل امام حسين (ع) که انسان کامل ، امام معصوم و فرزند رسول خاتم است ، می تواند يک سنخيتی درانسان ايجاد کند و انسان را به سوی کمالات و فضايل انسانی سوق دهد. چرا که گريه بر امام مبتی بر معرفت و جاری شدن اشگها حاکی از نرم شدن دلهاست. از طرف ديگر گريه بر امام ثواب عظيمی دارد. امـام رضا عليه السلام به ابن شبيب فرمودند :« پسر شبيب : اگر براى حسين چنان گريه كنى كه اشكهايت بر گونه هايت جارى شود خداوند همه گناهان كوچك و بزرگ ترا مى آمرزد اندك باشد يا بسيار.»وفرمود: « پـسر شبيب ، اگر مى خواهى ثواب شهداى كربلا نصيبت شود هنگامى كه ياد شهداى كربلا را مى كنى بگو: كاش من هم با آنها بودم و از فوز و سعادت بزرگ بهره مند مى گشتم ».

صالح بن عقبه از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: اگر كسى درباره حسين عليه السلام يك بيت شعر بخواند و خود بگريد و ده نفر را هم بگرياند براى او و گـريه كنندگان بهشت است و اگر بيتى بگويد كه خود بگريد و نه نفر را بگرياند جاى او و گـريه كنندگان در بهشت خواهد بود و پيوسته تعداد نفرات را پائين مى آورد تـا جائيكه فرمود: اگر كسى بيتى درباره حسين بگويد و خود گريه كند ـ و گمان مى كنم فرمود يا تباكى كند ـ جاى او در بهشت خواهد بود.

از طرف سوم ماه محرم ماه کسب بصيرت است .پيامبر بزرگ اسلام در باره حسين می فرمايد :« ان الحسين مصباح الهدی و سفينه النجاه » مصباح الهدی به درد کسی می خورد که بيدار باشد نه خوابيده ، بينا باشد نه نابينا ، طالب هدايت باشد نه عنود يا محافظه کار ، صاحب حرکت باشد نه بی تحرک . و سفينه النجاه وقتی به حال انسان مفيد است که که انسان در دريای پرتلاطم فتنه ها ، فسادها گرفتار شود و امواج فتنه و فساد ، شبهات اطرافش را بگيرد. همه ائمه ما اينگونه اند. مصباح هدايتند و سفينه نجات.پيامبر اسلام (ص) فرمودند:« مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَرْكَبَ سَفِينَةَ النَّجَاةِ وَ يَسْتَمْسِكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى وَ يَعْتَصِمَ بِحَبْلِ اللَّهِ الْمَتِينِ فَلْيُوَالِ عَلِيّاً بَعْدِي‏».[8]

امام حسين (ع)هم استاد اخلاق است هم استاد سياست و هم استاد ديانت. حسينی کسی است که د کلاس درس امام حسين (ع) زانوی ادب بزند و درس اخلاق ، سياست و ديانت فراگيرد والا حسينی شدن بسيارسخت است.

او مرگ را پلی به عالم وسيع آخرت می داند که انسان رابه راحتی ابدی می رساند فلذا از مرگ نمی هراسد . او فقيرنواز است و دست گدا را رد نمی کند ، او اهل عبادت است و نماز اوّل وقت را حتی در ظهر عاشورا ترک نمی کند.

در سياست با يک جمله « مِثْلِي لَا يُبَايِعُ مِثْلَه » مثل من با مثل يزيد بيعت نمی کند يک دنيا پيام بر بشريت خصوصا شيعيان مخابره می کند و اين قاعده را که انسان بافضيلت و طالب و حامی حق با انسان پست و حامی باطل در کنارهم نمی نشيند. وقتی او را در بين ذلت و شهادت مخير می سازند با تمام وجود فرياد می زند« أَلَا وَ إِنَّ الدَّعِيَّ ابْنَ الدَّعِيَّ قَدْ تَرَكَنِي بَيْنَ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَيْهَاتَ لَهُ ذَلِكَ هَيْهَاتَ مِنِّي الذِّلَّةُ »[9]

وقتی دين را درخطر می بيند نه محافظه کاری می کند و نه گوشه گيری و بی طرفی اخذ می کند بلکه خروش برمی دارد « ان لم يستقم دين محمد الا بقتلی فياسيوف خذينی » اين است حسين و اين است حسينی.

امروز کمترين وظيفه ما حفظ اين مصباح هدايت است بايد دقت کنيم هرچه بر حسين (ع) و نهضت آن حضرت و اهداف آن حضرت صدمه می زند دوری کنيم.

برگزيده تفسير نمونه   ج‏1   107   شأن نزول: ..... ص : 106

«ابن عباس» نقل مى‏كند: مسلمانان صدر اسلام هنگامى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و اله مشغول سخن گفتن بود و بيان آيات و احكام الهى مى‏كرد گاهى از او مى‏خواستند كمى با تأنّى سخن بگويد تا بتوانند مطالب را خوب درك‏كنند، و سؤالات و خواسته‏هاى خود را نيز مطرح نمايند، براى اين درخواست جمله «راعنا» كه از ماده «الرعى» به معنى مهلت دادن است به كار مى‏بردند.

ولى يهود همين كلمه «راعنا» را از ماده «الرعونه» كه به معنى كودنى و حماقت است استعمال مى‏كردند (در صورت اول مفهومش اين است «به ما مهلت بده» ولى در صورت دوم اين است كه «ما را تحميق كن»!).

در اينجا براى يهود دستاويزى پيدا شده بود كه با استفاده از همان جمله‏اى كه مسلمانان مى‏گفتند، پيامبر يا مسلمانان را استهزاء كنند، آيه نازل شد و براى جلوگيرى از اين سوء استفاده به مؤمنان دستور داد به جاى جمله «راعنا»، جمله «انْظُرْنا» را به كار برند كه همان مفهوم را مى‏رساند، و دستاويزى براى دشمن لجوج نيست[10] « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَقُولُوا رَاعِنَا وَ قُولُوا انْظُرْنَا وَ اسْمَعُوا وَ لِلْكَافِرِينَ عَذَابٌ أَلِيم‏»

ما نبايد بهانه به دست دشمن بدهيم. حرکات سبک مانند حمل طوغ ، عريان شده ، قمه زندن ، سخنان سبگ در حق امام گفتن ، اجتناب کنيم.

ما بايد معرفتمان را به حسين (ع) بيشت کنيم. آنهائی که در کربلا گرد امام حسين (ع) جمع شدند انسانهای عادی نبودند.

طریحی در منتخب مى گويد : پيامبر اسلام با گروهى از ياران و اصحاب از راهى عبور مى كردند . جمعى از اطفال مشغول بازى بودند . پيامبر در آن ميان كودكى را گرفت و نزد خود نشانيد و ميان ديدگانش را پيوسته بوسه داد ، و نسبت به او كمال ملاطفت و مهربانى را روا داشت . ياران سبب اين همه لطف و محبت پيامبر را به آن كودك جويا شدند .

حضرت فرمود : ديدم اين كودك همراه حسين قدم برمى داشت ، هرگاه حسين بر خاك راه عبور مى كرد او خاك زير قدم حسين را برمى داشت و به صورت خود مى ماليد ، به اين خاطر او را دوست دارم و مورد محبت قرار مى دهم ، امين وحى به من خبر داد كه اين كودك در حادثه كربلا خواهد بود و به يارى حسين من خواهد شتافت ! !

و آن كودك به روايت تحفة الحسينيه حبيب بن مظاهر اسدى بود ، كه نشان مى دهد انسان از نظر معنويت و ارزش هاى باطنى مى تواند به جايى برسد كه امين وحى گزارش گر وضع مثبت او گردد .

آيت اللّه سيد محسن جبل عاملى در اعيان الشيعه در جلد بيستم در ترجمه حبيب مى گويد : او حافظ همه قرآن بود ، و هر شب پس از نماز عشا تا طلوع فجر يك ختم قرآن داشت ! !

حبيب در جنگ جمل و صفين و نهروان در ركاب اميرمؤمنان (عليه السلام) حاضر بود . و او را از خواص اصحاب آن حضرت و از حاملان علوم و اسرار شاه ولايت و اصفياى آن حضرت شمرده اند . وقتی اما حسين (ع) از مکه به طرف کربلا حرکت کرد نامه ای به حبيب نوشت که ای حّيب ما در كربلا اقامت گرفته ايم ، تو نزديكى مرا به رسول خدا مى دانى ، اگر قصد يارى ما را دارى به سرعت به سوى ما بشتاب . تا روزى حبيب كنار همسرش بود، در خانه را زدند، حبيب برخاست و پشت در رفت و قاصدى را ديد كه نامه امام حسين (ع ) را براى او آورده است ، نامه را گرفت و نزد همسرش بازگشت.

حبيب در فكر آن بود كسى از نامه و تصميم او براى رفتن يارى امام حسين (ع ) مطّلع نشود، تا مبادا جاسوسان جريان او را گزارش بدهند، از اين رو وقتى كه همسرش از او پرسيدند : اكنون چه قصد دارى ؟ او تقيه مى كرد و مى گفت : من پير شده ام و از من كارى ساخته نيست ، همسرش در ظاهر دريافت كه حبيب از رفتن براى يارى امام حسين (ع ) سهل انگارى مى كند، به حبيب گفت : گويا براى رفتن به سوى كربلا براى يارى حسين (ع ) تمايل ندارى

حبيب خواست همسرش را امتحان كند، به او گفت : آرى تمايل ندارم .

همسرش گريه كرد و گفت : اى حبيب ! آيا سخن پيامبر (ص ) را در شاءن امام حسين (ع ) فراموش كرده اى كه فرمود:ولداى هذان سيّدا شباب اهل الجنّة و هما امامان قاما اوقعدا..

نامه امام حسين (ع ) به تو رسيده و تو را به يارى مى طلبد، آيا جواب مثبت نمى دهى .

حبيب گفت : ترس آن دارم كه بچه هايم يتيم شوند و تو بيوه گردى .

همسر گفت : ما به بانوان و دختران و يتيمان بنى هاشم اقتدا مى كنيم ، خداوند ما را كافى است .

وقتى كه حبيب ، همسرش را آماده يافت ، حقيقت را به او گفت ، و براى او دعاى خير كرد. به همسرش گفت :

مطمئن باش كه اين محاسن سپيدم را در يارى و نصرت حسين به خون گلويم رنگين خواهم كرد . هنگام حركت حبيب ، همسرش به او گفت : من حاجتى به تو دارم .

حبيب گفت : آن چيست .

همسر گفت : وقتى كه به محضر امام حسين (ع ) رسيدى دستها و پاهايش را به نيابت از من ببوس ، و سلام مرا به او برسان .

حبيب گفت : بسيار خوب .

سپس از خانه بيرون شد كه راه فرار از كوفه را به دور از چشم دشمن ارزيابى كند . در مسير راه با مسلم بن عوسجه مصادف شد كه مى خواهد از مغازه عطارى جهت خضاب محاسن خود حنا بخرد .

حبيب گفت : اى مسلم ! مگر خبر ندارى كه مولايمان حسين (عليه السلام)به سرزمين كربلا وارد شده بيا به يارى او بشتابيم . مسلم بن عوسجه بى درنگ مهياى خارج شدن از كوفه شد !

در کربلا که فرزندان امام حسين (ع) در محاصره بود و هر لحظه بر نيروی دشمن اضافه می شد ولی چون تمام راهها را بسته بودند کسی به نيروی امام افزوده نمی شد و اين امر حضرت زينب و اهلبيت پيامبر را نگران کرده بود.

در کربلا نيز امام حسين (ع) پرچمها را تقسيم کرده يک پرچم را به کسی نداد و فرمود صاحب اين پرچم نيز خواهد آمد. از دور غباری ديده شد امام فرمود کمک برای ما می آيد. ياران حسين به استقبال حبيب شتافتند . زينب كبرى پرسيد : چه خبر است كه ياران به هم برآمده اند ؟ گفتند : حبيب بن مظاهر به يارى شما آمده است . حضرت فرمود : سلام مرا به حبيب برسانيد .

چون سلام زينب كبرى را به حبيب رسانيدند ، حبيب كفى از خاك برگرفت و بر فرق خود پاشيد و گفت : من كيستم كه دختر كبراى امير عرب به من سلام رساند ! !

اگر حبيب بن مظاهر اين است ببينيد ساير شهدای کربلا چه کسانی بودند.



[1] - بحارالأنوار     69     46

[2] - كافى، ج 2، ص 138، ح 6

[3] - 110 سرمشق از سخنان حضرت على (ع)         139

[4] - محجة البيضاء، ج 6، ص 51.و احياء العلوم، ج 3، ص 206

[5] - محجة البيضاء، ج 6، ص 51.و احياء العلوم، ج 3، ص 206.

[6] - غرر الحكم، ج 4، ص 474.و ج 1، ص 121، (چاپ دانشگاه)

[7] - بحار: ج 69، ص 162.

[8] - بحارالأنوار     23     144

[9] - بحارالأنوار     45     83

[10] - . الامثل في تفسير كتاب الله المنزل   ج‏1   269

 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید

طراح و برنامه نویس: اکین