خطبه های نماز جمعه مورخه 05/09/1389 PDF چاپ نامه الکترونیک
چهارشنبه ۰۱ خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۸:۰۱

خطبه های نماز جمعه مورخه 05/09/1389

وجوب پرداخت مهريه

وجوب اداى مهر حقيقتى است و در قرآن بيش از هفت آيه در باره آن نازل شده است. و كسى را نمى رسد كه در اين زمينه و در زمينه هاى ديگر كمترين ستمى به زن روا دارد. اين که گفته می شود کسی مهريه نداده است پس جدی نگريد سخن ناروائی است. اگر زنی 50 ميليون تومان مهريه داشته باشد و شوهرش بميرد و تمام ماترک آن به اندازه همان مبلغ باشد تمام ماترک به زن می رسد و فرزندان چيزی به ارث نمی برند . و اگر کسی مهريه زن را ندهد و يا در اين قصد باشد مديون است. رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمودند : «مَنْ ظَلَمَ اِمْرَأَةً مَهْرَها فَهُوَ عِنْدَ اللّهِ زان يَقُولُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ: عَبْدى زَوَّجْتُكَ أَمَتى عَلى عَهْدى فَلَمْ تُوفِ بِعَهْدى وَ ظَلَمْتَ أَمَتى فَيُؤْخَذُ مِنْ حَسَناتِهِ فَيُدْفَعُ اِلَيْها بِقَدْرِ حَقِّها، فَإِذا لَمْ تَبْقَ لَهُ حَسَنَةٌ أُمِرَ بِهِ اِلَى النّار بِنَكْثِهِ لِلْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْؤُولاً.»[1] يعنی " كسى كه مهر زن را ظالمانه نپردازد، نزد خداوند زناكار محسوب مى شود، روز قيامت حضرت حق به او خطاب مى كند، بنده من كنيزم را بر اساس پيمانى كه با تو بستم « عقد و ازدواج » به تو تزويج نمودم، به پيمان من وفا نكردى، و بر او ستم روا داشتى، سپس به اندازه حق زن از حسنات مرد برداشته در پرونده همسرش مى گذارند، و چون حسنه اى به اندازه پركردن حق زن نماند، به گناه پيمان شكنى به آتشش مى برند، عهد و پيمان مسئوليت دارد."

امام صادق (عليه السلام) مى فرمايند : « السُّراقُ ثَلاثَةٌ : مانِعُ الزَّكاةِ، وَ مُسْتَحِلُّ مُهُورِ النِّساءِ، وَ كَذلكَ مَنِ اسْتَدانَ وَ لَمْ يَنْوِ قَضاءَةُ.»[2] يعنی " دزدان سه طايفه اند : آنان كه از پرداخت زكات بخل مى ورزند، كسانى كه خوردن و به غارت بردن مهر زن را حلال مى دانند، و مردمى كه قرض مى گيرند و خيال اداى آن را ندارند."

حضرت امام رضا (عليه السلام) از پدران بزرگوارش از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) روايت مى كند که آنحضرت فرمودند :« إِنَّ اللّهَ تَعالى غافِرُ كُلِّ ذَنْب إِلاّ مَنْ جَحَدَ مَهْراً أَوِ اغْتَصَبَ أَجيراً أَجْرَهُ أَوْ باعَ رَجُلاً حُرّاً.»[3] يعنی " خداوند متعال آمرزنده هر گناهى است مگر گناه انكار مهر زن، يا غصب دستمزد اجير، يا فروش انسان آزاد."

حضرت امام صادق (عليه السلام) نيز فرموند : »أَقْذَرُ الذُّنُوبِ ثَلاثَةٌ : قَتْلُ الْبَهيمَةِ وَ حَبْسُ مَهْرِ الْمَرْأَةِ، وَ مَنْعُ الاَْجيرِ أَجْرَهُ.»[4]يعنی " پليدترين گناه قتل نفس، خوددارى از پرداخت مهر، و نپرداختن اجرت  مزدور است."

البته از جانب اولياء اسلام به زنان باكرامت توصيه شده، اگر زمينه مناسبى در برنامه بخشيدن مهر به شوهر ببينند، از اين مرحله عالى اخلاقى كه نشان جود و كرم و سخاوت و بزرگوارى است چشم پوشى نكنند. در روايت بسيار مهمى از رسول خدا آمده است که فرموده اند :« ما مِنْ اِمْرَأَة تَصَدَّقَتْ عَلى زَوْجِها بِمِهْرِها قَبْلَ أَنْ يَدْخُلَ بِها إِلاّ كَتَبَ اللّهُ لَها بِكُلِّ دينار عِتْقَ رَقَبَة قيلَ يا رَسُولَ اللّهِ فَكَيْفَ الْهِبَةُ بَعْدَ الدُّخُولِ ؟ قالَ : إِنَّما ذلِكَ مِنَ الْمَوَدَّةِ وَ الاُْلْفَةِ.»[5]يعنی " زنى كه در زمان عقد، قبل از آنكه حق هم بسترى و زناشوئى انجام بگيرد، مهرش را به شوهر ببخشد، به هر دينارى ثواب يك بنده آزاد كردن در نامه عملش ثبت مى شود، گفته شد يا رسول اللّه اگر بعد از انجام عروسى اين بخشش انجام بگيرد چگونه است ؟ فرمود : هبه مهر پس از عروسى نتيجه محبت و انس است."

خطبه دوّم

هفته بسيج

5آذر روز تشكيل بسيج مستضعفين به فرمان حضرت امام خمينى(ره) (1358 ه.ش) و روز بسيج مستضعفين‏ است. امروز حقيت و آرمان بسيج در نظام اسلامی نه تنها در داخل ايران برای کمتر کسی پوشيده نيست بلکه قدرت و اقتدار بسيج که ريشه در ايمان و مردمی بودن آن دارد برای تمام دنيا شناخته شده است. افتخاری که در دوران دفاع مقدس از خود نشان داد در مقابل استکبار جهانی ايستاد و برای اوّلين بار در تاريخ ايران جانش را داد ولی ايمان و وطنش را نگه داشت و يک وجب از خاکش را نداد. در دوران سازندگی با اتکاء به علم و ايمان بزرگترين پروژه های عمرانی و صنعتی را به عهده گرفت و با سربلندی از عهده اش خارج شد. هروقت تهديدی از ناحيه دشمن احساس شد مانند يک تشکيلات زنده و هوشيار با درايت کامل به مقابله برخواست.

بسيج زنده به علم وايمان و ولايت است. بايد علم آگاهی در عرصه های مختلف کسی کند. شناخت دشمن و توطئه هايش ، شناخت موقعييت و فرصتهايش ، مجهز شدن به علوم و فنون پيشرفته نظامی ، صنعتی روز ، بسيج بايد همه تلاشش برمحور ايمان به خدا باشد ، اکسير حيات بسيج ايمان است ، ارزش و قداست بسيج به ايمان است ، قدرت و نفوذ بسيج به ايمان است . اسلحه دفاعی و تهاجمی بسيج ايمان است. اين ايمان وقتی کارساز خواهد بود و مجهز شده به علم وقتی موثر خواهد بود که بسيج سرسپردگی به ولايت داشته باشد. بسيج هميشه منتظر انگشت اشاره ولايت و رهبری اوست. اين زبان حال بسيج است از تو به يک اشاره از من به سر دويدن. تا اين ويژگيها وجود دارد ، ولی امر زمان قدرتمندترين سياست مدار عالم است و در مقابل استکبار جهانی و فتنه گران داخلی سينه سپر خواهد کرد.

سالروز شهادت ميثم تمار

22 ذيحجه‏‏ سالروز شهادت ميثم تمار در كوفه به دستور عبيدالله‏بن‏زياد (60 ه.ق) قمری است. ميثم در ابتدا برده زنى از قبيله بنى اسد بود، اميرالمؤمنين عليه السّلام او را آزاد نمود و به او فرمود:
نامت چيست ؟ گفت : سالم ، حضرت فرمود: پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله وسلم به من خبر داد كه نام تو - كه پدر و مادرت تو را به آن نامگذارى كرده اند - ميثم است .

ميثم گفت : خداو رسول او راست گفتند، شما هم يا اميرالمؤمنين راست گفتى ، بخدا كه اسم من همين است . حضرت فرمود: نام سالم را رها كن و به همان نامى كه پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم تو را نامگذارى كرده اند برگرد، به اين جهت نامش ميثم و كنيه اش ابوسالم شد.

روزى حضرت به او فرمود: «اي‌ ميثم‌‌، پس‌ از من‌ تو را مي‌گيرند و به‌ دار مي‌زنند‌. چون‌ روز دوم‌ شود از دو سوراخ‌ بيني‌ و از دهان‌ تو خون‌ جاري‌ مي‌شود به‌ طوري‌ كه‌ محاسنت‌ خضاب‌ مي‌شود‌. و چون‌ روز سوّم‌ شود حربه‌اي‌ بر تو فرود آرند كه‌ با آن‌ جانت‌ گرفته‌ شود‌، بنابراين‌ در انتظار اين‌ ايّام‌ باش‌»‌. و جائي‌ كه‌ تو را در آنجا به‌ دار مي‌زنند بر درِ خانة‌ عَمْرُوبنُ حِريث‌ است‌‌. و تو دهمين‌ از ده‌ نفري‌ هستي‌ كه‌ به‌ دار مي‌زنند‌. و چوبة‌ دار تو از همه‌ كوتاهتر است‌ و به‌ زمين‌ از همة‌ آن‌ افراد نزديكتر مي‌باشي‌‌. و من‌ البته‌ آن‌ چوب‌ نخلي‌ كه‌ تو را بر شاخة‌ آن‌ به‌ دار مي‌زنند‌، به‌ تو نشان‌ مي‌دهم‌ ـ و حضرت‌ بعد از دو روز آن‌ درخت‌ نخل‌ را به‌ او نشان‌ دادند.

مَيثَم‌ از اين‌ به‌ بعد به‌ كنار نخله‌ مي‌آمد و نماز مي‌گزارد و مي‌گفت‌:  بُورِكْتِ مِن‌ نَخْلَةٍ‌، لَكِ خُلِقْتُ‌، وَ لِيَ نَبَتِ  «اي‌ نخله‌ مبارك‌ باشي‌‌، من‌ براي‌ تو آفريده‌ شده‌ام‌ و تو نيز براي‌ من‌ روئيده‌اي‌»‌. و پيوسته‌ بعد از شهادت‌ علي‌ عليه‌ السّلام‌ مَيثَم‌ به‌ سراغ‌ درخت‌ مي‌آمد و با آن‌ تجديد عهد مي‌نمود تا آن‌ درخت‌ نخل‌ را بريدند و مَيثَم‌ مترصّد شاخة‌ آن‌ بود و پيوسته‌ در كنار شاخة‌ آن‌ رفت‌ و آمد داشت‌ و آن‌ را ديدار مي‌كرد و مراقب‌ آن‌ بود و عَمرو بن‌ حَريث‌ را كه‌ ملاقات‌ مي‌كرد‌، به‌ او مي‌گفت‌: من‌ مجاور خانة‌ تو خواهم‌ شد‌، حقّ مجاورت‌ مرا به‌ نيكوئي‌ بگذار‌. امّا عمرو نمي‌دانست‌ كه‌ مقصود ميثم‌ چيست‌ و به‌ او مي‌گفت‌: آيا مي‌خواهي‌ خانة‌ ابن‌ مسعود را خريداري‌ كني‌ يا خانة‌ ابن‌ حكيم‌ را؟

احمد بن‌ حسن‌ مَيثمي‌ گفت‌: مَيثَم‌ در همان‌ سالي‌ كه‌ در آن‌ كشته‌ شد‌، حجّ نمود و بر اُمُّ سلمه‌ وارد شد‌. اُمُّ سلمه‌ به‌ او گفت‌: تو كيستي‌؟ گفت‌: من‌ از اهل‌ عراق‌ هستم‌‌. اُمّ سلمه‌ از نسبش‌ سؤال‌ كرد‌. ميثم‌ گفت‌: من‌ غلام‌ آزاد شده‌ عليّ بن‌ أبيطالب‌ هستم‌‌. اُمُّ سلمه‌ گفت‌:  أنتَ هَيثَمُ؟  «تو هيثمي‌»؟ ميثم‌ گفت‌: بَلْ أنَا مَيثَمُ  «بلكه‌ من‌ ميثم‌ هستم‌»‌. اُمُ سلمه‌ گفت‌:  سُبْحَانَ اللهِ‌، وَاللهِ لَرُّبَّمَا سَمِعْتُ رَسولُ الله‌ صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم يُوصِي‌ بِكَ عَلِيًّا في‌ جَوْفِ اللَّيل‌ «سبحان‌ الله‌‌، سوگند به‌ خدا كه‌ من‌ از رسول‌ خدا شنيدم‌ كه‌ در وسط‌ شب‌ تار‌، سفارش‌ تو را به‌ علي‌ مي‌نمود»‌.

مَيثَم‌ از اُمّ سلمه‌‌، از حسين‌ بن‌ علي‌ پرسيد‌. اُم‌ سلمه‌ گفت‌: در بستان‌ خودش‌ مي‌باشد‌. ميثم‌ گفت‌: به‌ او خبر بده‌ كه‌ من‌ اشتياق‌ دارم‌ بر او سلام‌ كنم‌ و ما با يكديگر ربّ العالمين‌ ملاقات‌ خواهيم‌ كرد إن‌ شاءالله‌‌. و من‌ در امروز قدرت‌ بر ديدار او را ندارم‌ و قصد مراجعت‌ دارم‌‌.

اُمُّ سلمه‌ عطر خواست‌ و محاسن‌ ميثم‌ را عطرآگين‌ نمود‌، ميثم‌ به‌ وي‌ گفت‌:  أمَا إنَّهَا سَتُخْضَبُ بِدَمٍ «هان‌ اي‌ اُمّ سلمه‌ كه‌ بزدوي‌ اين‌ محاسن‌ به‌ خون‌ رنگين‌ مي‌شود»‌. اُمّ سلمه‌ گفت‌: چه‌ كسي‌ به‌ تو اين‌ را خبر داده‌ است‌؟ ميثم‌ گفت‌:  أنبَأنِي‌ سَيِّدي‌ «سيّد و آقاي‌ من‌ خبر داده‌ است‌» اُمُّ سلمه‌ گريست‌ و گفت‌ ‌:  إنَّهُ لَيْسَ بِسَيِّدِكَ وَحْدَكَ وَ هُوَ سَيِّدي‌ وَ سَيِّدُ الُمسْلِمِينَ  «تحقيقاً او سيّد و سالار تو تنها نيست‌‌، او سيّد و سالار من‌ و سيّد و سرور مسلمين‌ است‌»‌.

در اين‌ حال‌ اُمّ سلمه‌ با ميثم‌ وداع‌ كرد و ميثم‌ به‌ سوي‌ كوفه‌ روان‌ شد و در كوفه‌ وارد شد‌. او را گرفتند و به‌ نزد عبيدالله‌ بن‌ زياد بردند و گفتند‌: اين‌ مرد از برگزيده‌ترين‌ افراد نزد أبوتراب‌ است‌‌. عبيدالله‌ بن‌ زياد گفت‌:  وَيْحَكُمْ هَذَا الاعْجَمِيُّ؟  «اي‌ واي‌ بر شما‌، اين‌ مرد عجمي‌ اين‌ مقام‌ را داشته‌ است‌»؟ گفتند: آري‌‌، عبيد الله‌ به‌ او گفت‌: خدايت‌ كجاست‌؟ گفت‌: در كمينگاه‌ ستمگران‌‌.

عبيدالله‌ گفت‌: به‌ من‌ اين‌ طور رسيده‌ است‌ كه‌ أبوتراب‌ تو را از همة‌ اصحاب‌ خود مقدّم‌ مي‌داشته‌ است‌ و تو همنشين‌ وحيد و يار فريد او بوده‌اي‌‌. مثم‌ گفت‌: بعضي‌ از اين‌ امور بوده‌ است‌‌، اينك‌ تو چه‌ قصدي‌ داري‌؟ عبيدالله‌ گفت‌: گفته‌ مي‌شود كه‌ أبوتراب‌ بر آنچه‌ بر سر تو خواهد آمد‌، تو را خبردار كرده‌ است‌‌. ميثم‌ گفت‌: آري‌ او مرا خبردار كرده‌ است‌‌.

عبيدالله‌ گفت‌: چه‌ چيز را به‌ تو خبر داده‌ است‌ كه‌ من‌ بر سرت‌ مي‌آورم‌؟ ميثم‌ گفت‌: به‌ من‌ خبر داده‌ است‌ كه‌ تو دهمين‌ از ده‌ نفري‌ هستي‌ كه‌ به‌ چوبة‌ دار آويزان‌ مي‌كنند و چوبة‌ دار من‌ از همه‌ كوتاه‌تر است‌‌. و من‌ از همة‌ آنها به‌ زمين‌ نزديكترم‌‌، عبيدالله‌ گفت‌: من‌ تحقيقاً با اين‌ گفتار أبوتراب‌ مخالفت‌ مي‌كنم‌؟

ميثم‌ گفت‌:  وَيْحَكَ ‌! چگونه‌ قدرت‌ بر مخالفت‌ داري‌؟ زيرا كه‌ او از رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ خبر داده‌ است‌ و رسول‌ خدا از جبرائيل‌ خبر داده‌ است‌ و جبرائيل‌ از خدا خبر داده‌ است‌‌. تو چگونه‌ مي‌تواني‌ مخالفت‌ اينها را بنمائي‌؟ سوگند به‌ خدا آن‌ محلّي‌ را كه‌ در آنجا به‌ دار آويخته‌ مي‌شوم‌ شناخته‌ام‌ كه‌ كدام‌ نقطه‌ از كوفه‌ است‌ و من‌ اوّلين‌ كسي‌ هستم‌ كه‌ در اسلام‌ بر دهان‌ من‌ لگام‌ مي‌زنند و همانطور كه‌ اسبان‌ را لجام‌ مي‌زنند بر دهان‌ من‌ لجام‌ مي‌زنند‌.

عبيدالله‌ دستور داد تا او را حبس‌ كردند و با وي‌ نيز  مُختار بن‌ أبي‌ عُبَيدَة‌ ثَقَفي‌  را حبس‌ كرد‌. ميثم‌ در زندان‌ به‌ رفيق‌ زنداني‌ خود مختار گفت‌: تو از اين‌ محبس‌ رهائي‌ مي‌يابي‌ و براي‌ طلب‌ خون‌ حسين‌ قيام‌ مي‌كنيم‌ و اين‌ مرد جبّاري‌ را كه‌ ما در زندان‌ او هستيم‌ مي‌كشي‌ و با گامهايت‌ بر روي‌ جبهه‌ و پيشاني‌ و گونه‌هاي‌ او مي‌گذاري‌‌.

چون‌ عبيدالله‌ بن‌ زياد‌، مختار را از زندان‌ خواست‌ تا او را بكشد پسُت‌ از جانب‌ يزيد آمد و نامه‌اي‌ براي‌ عبيدالله‌ آورد كه‌ مختار را رها كند‌. و اين‌ به‌ جهت‌ آن‌ بود كه‌ خواهر مختار زن‌ عبدالله‌ بن‌ عمر بن‌ خطّاب‌ بود‌. خواهر مختار از شوهرش‌ عبدالله‌ بن‌ عمر خواست‌ تا نزد يزيد شفاعت‌ كند و عبدالله‌ شفاعت‌ كرد و شفاعتش‌ پذيرفته‌ شد و يزيد نامه‌اي‌ توسّط‌ قاصد پست‌ فرستاد و عبيدالله‌ را امر كرد تا مختار را رها كند‌. قاصد پست‌ درست‌ در وقتي‌ به‌ كوفه‌ رسيد كه‌ مختار را از زندان‌ براي‌ كشتن‌ بيرون‌ آورده‌ بودند‌. بنابراين‌ مختار را آزاد كردند‌.

و امّا ميثم‌ را بعد از مختار از زندان‌ بيرون‌ آوردند تا به‌ دار بكشند‌، و عبيدالله‌ گفت‌: سوگند به‌ خدا كه‌ من‌ حكم‌ أبوتراب‌ را دربارة‌ او جاري‌ مي‌كنم‌ در راه‌ مردي‌ به‌ ميثم‌ برخورد كرد و گفت‌:  مَا كَانَ أغْنَاكَ عَنْ هَذَا يَا مَيْثَمُ ؟ «اي‌ ميثم‌‌، چه‌ چيز مي‌تواند جلوي‌ اين‌ دار كشيدن‌ را بگيرد و به‌ فرياد تو برسد»؟ ميثم‌ لبخندي‌ زده‌ تبسّمي‌ نمود و گفت‌:  لَهَا خُلِقْتُ وَ لِيَ غُذِيَتْ  «من‌ براي‌ اين‌ نخله‌ آفريده‌ شده‌ام‌ و آن‌ هم‌ براي‌ من‌ تغذيه‌ شده‌ و پرورش‌ يافته‌ است‌»‌.

چون‌ ميثم‌ را بر چوبة‌ دار بالا بردند‌، مردم‌ در اطراف‌ ميثم‌ در كنار خانة‌ عَمْرُو بنُ حَريث‌ جمع‌ شدند‌. عمرو بن‌ حريث‌ گفت‌: ميثم‌ به‌ من‌ مي‌گفت‌: من‌ مجاور خانة‌ خواهم‌ شد‌. فلهذا عمرو‌، كنيزك‌ خود را امر كرد تا هر شب‌ زير چوبة‌ دار را جارو زند و آب‌ بپاشد و با مجمره‌اي‌ از بوي‌ خوش‌ آن‌ فضا را معطّر كند‌.

ميثم‌ در بالاي‌ دار شروع‌ كرد به‌ بيان‌ فضائل‌ بني‌ هاشم‌ و زشتيهاي‌ بني‌ اميّه‌ در حالي‌ كه‌ در روي‌ چوبة‌ دار محكم‌ بسته‌ شده‌ بود‌. به‌ ابن‌ زياد گفتند‌: اين‌ بنده‌‌، شما را مفتضح‌ و رسوا ساخت‌‌. ابن‌ زياد گفت‌: بر دهان‌ او لجام‌ بزنيد‌. و ميثم‌ اوّلين‌ خلق‌ خدا بود كه‌ در اسلام‌ بر دهانش‌ لگام‌ زدند‌. چون‌ روز دوم‌ فرا رسيد از دو سوراخ‌ بيني‌ و از دهان‌ او خون‌ جاري‌ شد‌. و چون‌ روز سوّم‌ رسيد با حربه‌اي‌ بر بدن‌ او زدند تا جان‌ داد‌. و كشته‌ شدن‌ ميثم‌ ده‌ روز قبل‌ از آنكه‌ حسين‌ عليه‌ السّلام‌ به‌ كربلا وارد شود‌، بوده‌ است‌‌.[6]

روز مباهله

24 ذيحجه‏‏ روز مباهله پيامبر اكرم(ص) با نصاراى نجران (10 ه.ق) است.روز مباهله يکی از روزهای پرافتحاری برای اهلبيت پيامبر است که پيامبر اسلام نه تنها فضيلت اهلبيت را برمسلمانان بلکه بر نصارای نجان نيز نشان داد.

روز مجلس

10آذر روز شهادت آيت الله سيدحسن مدرس (1316 ه ق) و روز مجلس است. نقش مجلس نقش ويژه و وظيفه نماينده بسيار مهم و تصميماتی که در مجلس اخذ می شود بسيار نقش بی بديل در سرنوشت مردم دارد. من اين روز را برنمآيندگان مجلس خصوصا برنماينده شهرستان خودمان تبريک می گويم. اميدوارم مجلس همان باشد که بايد باشد و نمايندگان همانند مدرس در نشست و برخواست و در آرای خود فقط خدا را در نظر بگيرند و از بده و بستانهای خانمان سوز سياسی برحذر باشند.



[1] - بحار، چاپ مؤسسه وفاء بيروت، ج 100، ص 349.

[2] - بحار، چاپ مؤسسه وفاء بيروت، ج 100، ص 349.

[3] - بحار، ج 100، ص 350 ـ 351.

[4] - بحار، ج 100، ص 350 ـ 351.

[5] - بحار، ج 100، ص 351.

[6] - شرح‌ نهج‌ البلاغه‌» طبع‌ مصر ، دار الاءحياء ، ج‌ 2 ، ص‌ 291 تا ص‌ 294 . و تمام‌ اين‌ حديث‌ را مجلسي‌ در «بحار الانوار» طبع‌ كمپاني‌ ، ج‌ 9 ، ص‌ 593 و ص‌ 594 از «شرح‌ نهج‌ البلاغه‌» از «غارات‌» ابراهيم‌ ثقفي‌ روايت‌ كرده‌ است‌ . و نيز شيخ‌ مفيد ، در «ارشاد» طبع‌ سنگي‌ ، ص‌ 178 تا ص‌ 180 آورده‌ است‌ و در ذيل‌ آن‌ گويد : و اين‌ از جمله‌ اخبار از غيب‌ أميرالمؤمنين‌ عليه‌ السّلام‌ است‌ كه‌ محفوظ‌ مانده‌ است‌ ، و ذكر آن‌ شايع‌ و روايت‌ آن‌ در ميان‌ علماء مستفيض‌ است‌ . و ابن‌ حَجَر عسقلاني‌ در كتاب‌ «الاصابة‌» ج‌ 3 ، ص‌ 479 در تحت‌ شمارة‌ 8474 احوال‌ ميثم‌ را از مؤيّد بن‌ نعمان‌ به‌ عين‌ عبارات‌ «ارشاد» نقل‌ كرده‌ است‌ و گفته‌ است‌ كه‌ ميثم‌ در كوفه‌ ساكن‌ بود و ذرّية‌ او در كوفه‌ هستند .

 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید

طراح و برنامه نویس: اکین