خطبه های نماز جمعه مورخه 03/02/1389 PDF چاپ نامه الکترونیک
چهارشنبه ۰۱ خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۷:۵۰

خطبه های نماز جمعه مورخه 03/02/1389

حساب روز جزاء

« لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ إِنْ تُبْدُوا ما في‏ أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ فَيَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدير»[1]

خدای متعال پس از بيان اين نکته که آسمان و زمين از آن اوست می فرمايد :" و شما آنچه در دل داريد چه آشكار كنيد و چه پنهان بداريد خدا شما را با آن محاسبه مى‏كند، پس هر كه را بخواهد مى‏آمرزد، و هر كس را بخواهد عذاب مى‏كند، و خدا به هر چيز توانا است‏ ."

يعنی درحقيقت ، جمله « وَ إِنْ تُبْدُوا ما في‏ أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ » لازمه مالکيت خداوند بر آسمانها و زمين است.بدين بيان که وقتی خدای متعال حاکم آسمانها وزمين باشد پس هرچه در آن است اطلاع دارد و شما و افعال و نياتتان همه جزو آسمان و زمين است که خداوند به آن اطلاع دارد.

معنای ظاهری آيه شريفه همانطوريکه تعدادی از مفسّرين برداشت کرده اند ، اين است که خداوند متعال انسان را برخطورات ذهنی و قلبی او مواخذه می کند در حالی که اين اوّلاً تکليف به مالايطاق است و انسان نمی تواند جلوی خطورات قلبی خود را بگيرد وثانياً با احاديث فراوانى كه مى‏گويد: نيت گناه، گناه نيست مخالفت دارد. به همين دليل مفسّرين قرآن در هنگام بحث از اين آية شريفه ، اقوال مختلفی را بيان کرده اند.

برخی معتقد است که آيه شريفه بااينکه براين مطلب دلالت دارد که خدای متعال بر آنچه از قلب انسان می گذرد ، مواخذه می کند ولی اين آيه ، بوسيله آيه شريفه « لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها »[2] نسخ شده است.[3]

به گفته اين دسته ازمفسران چون آيه «وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِي أَنْفُسِكُمْ » فرود آمد ابو بكر و عمر و عبدالرحمن بن عوف و معاذ بن جبل با عده‏اى از انصار خدمت پيغمبر (ص) آمده به زانو درآمدند و عرض كردند: يا رسول اللّه (ص) آيه‏اى سنگين‏تر از اين برما نيامده بود. همانا هر يك از ما در ضميرش چيزها مى‏گذرد كه دوست دارد به قيمت هر چه در عالم است در دلش بماند، و اگر بدانچه در درون‏مان مى‏گذرد مسئول و مأخوذ باشيم به خدا در هلاكتيم. پيغمبر (ص) فرمود: وحى چنين نازل شد. همگى گفتند: اين تكليف ما لا يطاق است. و همگى هلاك شديم. پيغمبر (ص) فرمود: به نظر مى‏آيد شما آنچنانكه بنى اسرائيل به موسى گفتند، مى‏گوييد «سمعنا و عصينا» بايد بگوييد «سمعنا و اطعنا». گفتند: «سمعنا و اطعنا» و بيشتر بر ايشان گران آمد و سالى بر اين گذشت تا خدا تعالى گشايش و آسايش بر ايشان نازل فرمود و آيه آمد كه « لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها » و آيه پيشين را منسوخ كرد و پيغمبر (ص) فرمود: «خدا از امت من آنچه در ضميرشان مى‏گذرد مادام كه بر زبان نياورده و عمل نكرده‏اند، عفو كرد.[4]

زهری نقل کرده است که من عبدالله بن عمر را ديدم که وقتی آيه شريفه « وَ إِنْ تُبْدُوا ما في‏ أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ »را خواند بشدت گريه کرد بطوريکه ناله اش شنيده شد . وگفت : اگر خدای متعال ما را برخطورات قلبيمان مواخذه کند هلاک خواهيم شد. عکرمه از آنجا بلند شد و پيش ابن عباس رفت و سخن وگريه عبدالله بن عمر را نقل نمود و ابن عباس گفت: خداوند ابن عبدالرحمن را رحمت کند . وقتی اين آيه شريفه نازل شد ، مسلمانان بسيار نگران شدند و پيش پيامبر رفتند و باآنحضرت در اين باب سخن گفتند تا آيه « لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها » نازل شد و آن ا نسخ کرد.

بعضى ديگر گفته‏اند: مراد از آيه شريفه مطلق خاطرات است، اما مراد از محاسبه، معناى معمولى آن نيست، بلكه خبر دادن است، مى‏فرمايد: هر چه به خاطر شما خطور كند چه اظهارش بكنيد و چه نكنيد، خدا در روز قيامت شما را از آن خبر خواهد داد، و به گفته اين مفسر آيه شريفه همان معنا را مى‏خواهد برساند كه آيه « فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ » آن معنى را مى‏رساند. اين وجه به دليل اينكه خلاف ظاهر آيه است مردود است. [5]

تفسير ديگرى نيز براى اين آيه وجود دارد و آن اينكه يك عمل ممكن است به صورتهاى مختلف انجام شود، مثلا انفاق گاه براى خدا است و گاه براى ريا و شهرت‏طلبى، آيه مى‏گويد: اگر نيّت خود را آشكار سازيد و يا پنهان كنيد خداوند از آن با خبر است، و بر طبق آن به شما جزا مى‏دهد.[6]

علامه طباطبائی همه اين اقوال را رد کرده فرموده است:" ابداء" به معناى اظهار است، در مقابل" اخفا"، كه به معناى پنهان كردن است، و معناى كلمه" ما فِي أَنْفُسِكُمْ"" ما استقر فى انفسكم" است، يعنى آنچه در دلهاى شما جايگزين شده، چون هم عرف و هم لغت از آن عبارت اين معنا را مى‏فهمد، و معلوم است كه در نفس چيزى به جز ملكات و صفات چه فضائل و چه رذائل مستقر نمى‏شود.

آرى آنچه در نفس مستقر مى‏شود صفاتى چون ايمان و كفر و حب و بغض و عزم و غير اينها است، اينها است كه هم مى‏توان اظهارش كرد و هم پنهانش داشت، اما مى‏توان اظهار كرد چون صفات اصولا در اثر تكرار، افعال مناسب با خود پيدا مى‏كند، و وقتى فعلى از كسى صادر شد، عقل هر كس از آن فعل كشف مى‏كند كه فلان صفتى كه مناسب با اين فعل است در نفس فاعل وجود دارد. چون اگر اين صفات و ملكات در نفس مستقر نبود، افعال مناسب با آن از جوارح صادر نمى‏شود..... البته منظور ما از اين حرف اين نيست كه از ظاهر عبارت نامبرده مى‏فهميم كه منظور، استقرار صفات، به نحوى است كه نظير ملكات راسخه نتوان آن را از نفس زايل نمود، بلكه منظور ما ثبوت و استقرار تامى است كه مى‏توان صدور فعل را مستند به آن كرد، و ظهور اين معنا از جمله،" ان تبدوا" و جمله" او تخفوه" قابل انكار نيست، براى اينكه خود ابدا و اخفا دلالت دارد بر اينكه آنچه در نفس هست طورى است كه هم ممكن است منشا اظهار باشد، و هم ممكن است منشا اظهار نباشد، (پس با ملكات راسخه‏اى كه نمى‏شود از بروز و ظهورش جلوگيرى كرد، فرق دارد)، پس آيه شريفه به احوال نفس نظر دارد، نه به ملكات راسخه در نفس.

و اما خاطراتى كه گاهى بى اختيار در نفس خطور مى‏كند، و همچنين تصورات ساده‏اى كه دنبالش تصديق نيست، از قبيل صورت و قيافه گناهى كه در نفس تصور مى‏شود، بدون اينكه تصميم بر آن گناه گرفته شود، لفظ آيه به هيچ وجه شامل آنها نيست، چون توجه فرموديد كه اينگونه تصورات، استقرارى در نفس ندارند، و منشا صدور هيچ فعلى نمى‏شوند.

پس حاصل كلام اين شد كه آيه شريفه تنها بر احوال و ملكات نفسانيه‏اى دلالت دارد كه منشا صدور افعال هستند، چه فعل اطاعت و چه معصيت، و خداى سبحان انسان‏ها را با آن احوال و ملكات محاسبه مى‏كند.

وچون ظاهر جمله:" ما فى أنفسكم" ثبوت و استقرار در نفس است، در نتيجه آيه شريفه همان سياقى را دارد كه آيه:« لا يُؤاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمانِكُمْ، وَ لكِنْ يُؤاخِذُكُمْ بِما كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ »[7] و آيه :« فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ »[8] و آيه: « إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا »[9] دارند، چون همه اين آيات دلالت دارند بر اينكه قلوب كه مراد از آن، همان نفوس است احوال و اوصافى دارد، كه آدمى با آن احوال محاسبه مى‏شود.

و نيز آيه شريفه:« إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ »[10] كه ظهور در اين دارد كه عذاب تنها و تنها به خاطر دوست داشتن اشاعه فحشا است، و معلوم است كه دوستى حالتى قلبى است. (دقت فرمائيد)[11]

آنچه که بسيار حائز اهميّت است اين نکته است که حساب خدای متعال نه تنها به گناهان ظاهری تعلق می گيرد بلکه خطورات قلبی که در نفس انسان مستقر می شود و منشأ گناهان فراوان می گرد ، مورد مواخذه قرار می گيرد.

خطبه دوّم

سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا(س)

13جمادى‏الاولى بنابه روايت 75 روز سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) است. روايات در مورد تاريخ ولادت حضرت زهرا(س) مختلف است و بحث در اين روايات جز از نظر روشن شدن تاريخ، فايده‏اى ندارد.دختر پيغمبر پنج سال پس از بعثت يا پيش از بعثت متولد شده باشد، در بيستم جمادى الثانيه متولد شده باشد يا در روز ديگر، نه ساله شوهر كرده باشد يا هجده‏ساله، هجده ساله بجوار پروردگار رفته باشد يا بيست و هشت ساله، او دختر پيغمبر اسلام و نمونه كامل زن تربيت شده و برخوردار از اخلاق عالى اسلامى است.آنچه هر زن و مرد مسلمان بايد از زندگانى دختر پيغمبر بياموزد، پارسايى، پرهيزگارى، بردبارى، فضيلت، ايمان به خدا و ترس از پروردگار و ديگر خصلت‏هاى عالى انسانى است كه در خود داشت.

ارزش فاطمه (س) در نزد خدا

حضرت فاطمه زهراء در نزد خدا آنقدر عزيز بود که رسول خدا خطاب به فاطمه فرمود:«إِنَّ اللَّهَ يَغْضَبُ لِغَضَبِكِ وَ يَرْضَى لِرِضَاكِ »[12] يعنی " همانا با رضايت تو راضی و با خشم تو خشمگين می شود."

کتاب « الموسوعه الکبری عن فاطمه الزهراء » از پنج منبع مهم از ام ايمن نقل می کند که او می گويد درروزبسيار گرمی به ديدن حضرت فاطمه (س) رفتم ، ديدم درش بسته است از سوراخ در نگاه کردم ديدم فاطمه (س) خوابيده است ولی آسياب می چرخد و گهواره حسين (ع) حرکت می کند و دستی مانند دست فاطمه تسبيح می گويد. ام ايمن می گويد نزد پيامبر آمدم و آنچه ديده بودم نقل کردم ، فرمود: فاطمه روزه است ، او گرسنه و خسته است و روز طولانی است. خدای متعال او را به خواب برده و ملکی را مأمورنموده است که برای او آردی درست و ملکی را مأمور ساخته است که گهواره حسين را حرکت دهد تا حسين (ع) او ا از خواب بيدار نکند. وملکی را مأمور نموده است که تسبيح کند وثوابش را به فاطمه بدهد چون فاطمه (س) هيچ وقت ذکر را ترک نمی کند.

ام ايمن از پيامبر پرسيد آن فرشتگان چه کسانی هستند ؟ حضرت فرمود: آنکه آرد درست می کند جبرئيل است و آنکه گهواره حسين (ع) را حرکت می دهد ميکائيل و آنکه تسبيح می کند اسرافيل است.[13]

آنحضرت در شوهرداری نمونه بود که گاهی سه روز گرسنه ماند ولی به علی (ع) اظهار نکرد. در تربيت فرزند ، فرزندانی تربيت کرد که د عالم خلقت بی بديل هستند. ائ خيرخواه مردم بود. امام صادق از پدران خويش از حسن بن على روايت كند: مادرم شبهاى جمعه را تا بامداد در محراب عبادت مى‏ايستاد و چون دست به دعا برمى‏داشت مردان و زنان باايمان را دعا مى‏كرد، اما درباره خود چيزى نمى‏گفت.روزى بدو گفتم:

-مادر!چرا براى خود نيز مانند ديگران دعاى خير نمى‏كنى؟

و او پاسخ داد:

- فرزندم، همسايه مقدّم است.

او الگوی زنان عالم است و هرزنی در مکتب زهراء زانوی ادب زند و از فيوضات وجودی آن بهره ببرد قطعا سعادمند خواهد شد.

روز شوراها، هفته شهر و شهروند

9اردیبهشت روز شورا نامگذاری شده است. شورا در اسلام از جايگاه ويژه ای برخوردار است که خدای متعال در وصف مؤمنين می فرمايد آنها با هم مشورت می کنند و به پيامب اسلام نيز دستور می دهد که با مسلمانان مشورت کند.

انسان هر اندازه هم هوش و استعداد و عقل و درايت داشته باشد باز ممكن است در تصميم گيريهاى خود دچار خطا و اشتباه باشد. گاهى انسان چيزى را عين صلاح مى داند و گمان مى كند كه صددرصد به نفع اوست ولى بعدها معلوم مى شود اشتباه كرده و آن چيز نه تنها سودمند نبوده بلكه به ضرر او تمام شده است و به قول يكى از متفكران، انسان امسال مى فهمد كه سال گذشته چقدر اشتباه كرده است.

براى اينكه اشتباهات و لغزشهاى انسان در تصميم گيريها به حداقل برسد، لازم است كه با ديگران مشورت كند و از افكار و انديشه هاى آنان بهره مند شود. مشورت در كارها خواص و آثار و فوايد بسيارى دارد كه از جمله آنها فوايد زير را مى توان ياد كرد: در اين آيه پيامبر اسلام با آنكه مسائل را از طريق وحى دريافت مى كرد و عقل و انديشه برترى داشت، در عين حال مأموريت مى يابد كه در كارها با مسلمانان مشورت كند. البته او نيازى به مشورت نداشت ولى براى احترام به ديگران و شخصيت دادن به آنها مأمور به اين كار بود و هم اينكه مشورت كردن در ميان مسلمانان به صورت يك سنت مطرح شود و مسلمانان با يكديگر مشورت كنند. يك فايده ديگر مشورت كردن پيامبر اين بود كه افراد دلسوز و خيرخواه را از افراد مغرض و بدخواه باز مى شناخت

در احاديث فراوان از شوری سخن بميان آمده و ما را توصيه کرده اند که از فکر ديگران نيز استفاده کنيم.

قال رسول الله (ص): « مشاورة العاقل الناصح رشد و يمن و توفيق من الله فاذا اشار عليك الناصح العاقل فاياك و الخلاف فانّ فى ذلك العطب.»[14]

يعنی " مشورت كردن با فرد عاقل نصيحت گو، هم هدايت است و هم خوش يمن است و هم توفيقى از خداست پس وقتى نصيحت گوى عاقل به تو راه نشان داد، مبادا كه خلاف آن كنى زيرا كه در اين صورت هلاك مى شوى."

پيامبر (ص) فرمودند: اذا كان امراؤكم خياركم و اغنياؤكم سمحاؤكم و امركم شورى بينكم فظهرالأرض خيرٌ لكم من بطنها و اذا كان أمراؤكم شراركم و اغنياؤكم بخلاؤكم ولم يكن امركم شورى بينكم فبطن الأرض خيرٌلكم من ظهرها» يعنی " اگر حاكمان و فرمانروايان شما صالح‏ترين و ثروتمندان شما از بخشنده‏ترين شما باشند و با يك ديگر مشورت كنيد، زندگى كردن بر روى زمين از زير خاك براى شما بهتر است، امّا اگر حاكمان و فرمانروايان شما شرورترين و ثروتمندان شما بخيل‏ترين مردم باشند و در زندگى با يكديگر مشورت نكنيد پس مردن و درون خاك براى شما از زندگى كردن بر روى زمين بهتر است."

شوری چيست ؟

به معناى استخراج راءى صحيح است ، به اينكه آدمى در مواقعى كه خودش در بـاره كارى راءى صحيح ندارد، به ديگرى مراجعه كند و از او راءى صحيح بخواهد. و ايـن كـلمـه از مـاده "شـور " گـرفـتـه شـده ، عـرب مـى گـويـد : " شـرت العـسـل " يـعـنـى مـن عـسـل را از كـنـدويـش اسـتـخراج كردم .

اما نکاتی در باره شورای اسلامی

1- شوراها، مديريت اجرايى نيست

بايد اعضای محترم شورای های اسلامی به اين نکته توجه کنند که شورا يک شورای مديريتی نيست بلکه مشورتی است. شورا بايد سياست گذاری کند و شهردار اجرا نمايد اگر جای شورا و شهردار عوض شود نه تنها خلاف قانون شوراست بلکه آثار بدی نيز خواهد داشت واوّلين اثرش فداشدن تخصص خواهد بود و همچنين بين خود اعضای شورا اگ هريک آدم مستقلی باشند اختلاف بوجود خواهد آمد.

2- اتحاد عملى اعضا

مقام معظم رهبری می فرمايد : مناقشات سياسى و جناحى و ورود در هر اقدامى كه اعضاى شوراى اسلامى را از اتحاد عملى خود دور كند، براى اين شوراها مضر و ناروا است . ايشان می فرمايد : شوراها را محل تسويه حساب حزبى و جناحى و باندى قرار ندهيد، بگذاريد شوراها براى مردم كار كنند.

3- تأييده های غيرمطابق با واقع

نکته ای که شايد تذک آن لازم باشد اين است که اعضای محترم شورای شهر وروستا شايد بخاطر مردم دوستی هرنامه ای را که پيش شورا می برند آنها نيز کريمانه امضاء می کنند در حالی که اين امضاء به معنای شهادت است و بايد در شهادت انسان آنچه ا که ديده و علم اليقين دارد تأييد کند در حالی که اينگونه عمل نمی شود. البته می دانم رعايت اين مسئله بسيار سخت است.



[1] - بقره 284

[2] - بقره 286

[3] - أحكام القرآن (الجصاص)، ج‏2، ص: 276- ترجمه اسباب نزول، ص: 52- تفسير القرآن العظيم (ابن كثير)، ج‏1، ص: 566 - تفسير نور الثقلين، ج‏1، ص: 303

[4] - ترجمه اسباب نزول، ص: 52

[5] - أحكام القرآن (الجصاص)، ج‏2، ص: 276 - ترجمه الميزان، ج‏2، ص: 674

[6]- تفسير نمونه، ج‏2، ص: 396

[7] - سوره بقره آيه 225

[8] - سوره بقره آيه 283

[9] - سوره الاسراء آيه 36

[10] - سوره نور آيه 19

[11] - ترجمه الميزان، ج‏2، ص: 671

[12] - بحارالأنوار     30     353

[13] - الموسوعه الکبری ج9 ص 282

[14] - وسائل الشيعه ج 8 ص 426

آخرین به روز رسانی در چهارشنبه ۰۱ خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۷:۵۳
 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید

طراح و برنامه نویس: اکین