خطبه های نماز جمعه مورخه 08/09/1387 PDF چاپ نامه الکترونیک
دوشنبه ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۲۲:۳۱

خطبه های نماز جمعه مورخه 08/09/1387

ابعاد وجودی انسان

انسان دارای سه بعد می باشد:الف- بعد حيوانی ب- بعد انسانی ج- بعد خلافت الهی

بعد حيواني

يك بعد انسان، خاكي است وازخاك آفريده شده است كه همان بعد حيواني اوست . اگربخواهيم از منظر قرآني به اين بعد بنگريم می بينيم كه انسان ازنظر بعد حيواني ،كه جسم اوست ازهيچ آفريده شده است. قرآن می فرمايد:« أَ وَلا يَذْكُرُ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ يَكُ شَيْئاً »[1] يعنی " آيا انسان به ياد نمی آورد که ما او را آفريديم در حالی که چيزی نبود".

كلمه « وَ لَمْ يَكُ شَيْئاً» که نكره درسياق نفي است مفيد اين معناست که انسان در بدو خلقت هيچ بوده است. درجاي‌ديـگرمي‌فرمايد:« هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً »[2] يعنی " زمانی بود که انسان چيز معتنی به بود".

در اين آية شريفه نيز می فرمايد : « لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً »  يعنی انسان زمانی بود که چيزی قابل توجه نبود ، چيزی بود ولی بسيار کم ارزش و غير قابل توجه بود.

پس در تعبير قرآن  بعد حيواني انسان ازهيچ آفريده شده است. وقتي متولّد مي‌شود جسم او که بعد حيوانيش است، شروع به رشد ونمو مي‌كند ، انسان دراين بعد فقط حيوان است ورتبه‌اي ازانسانيت ندارد. مي‌خورد ، مي‌خوابد ، چاق ولاغرمي‌شود اما به انسانيت اوافزوده و يا ازقيمت اوكاسته نمي‌شود.

در باره بعد حيوانی انسان بايد بدانيم:

اوّلا اين حقيقت انسان را تشکيل نمی هد و برای انسان فضيلت معنوی حساب نمی شود. يعنی اينگونه نيست که هرکس وزنش بيشتر باشد انسانيّتش بيشتر است ، يا هرکس بيشتر بخورد او انسان خوبی است. بلکه گاهی برعکس آنها فضيلت است. هرکس از ترس خدا لاغر است ، هرکس کمتر می خورد واز لذايذ دنيا کمتر بهره می برد ، از فضيلت بيشتر بهره مند است.

ثانياً اين بعد انسان ، ازاختياربشرخارج است، يعني انسان نمي‌تواند جلوي رشد و بزرگ شدن جسم رابگيرد وهميشه خودرا جوان ياكودك نگه دارد. بالاجباراين سيرتكاملي جسم بدون اراده انسان ادامه خواهد يافت كه اگرمرگ بزودي اورافرانگيرد به سن پيري خواهد رسيد. واگر آن روح الهی که بر قالب اين جسم سوار شده است نبود انسان فقط حيوان بود لا غير.

ثالثاً اين جسم هرچقدر برومند وقدرتمند باشد ، کهنه و فرسود خواهد شد و از کار خواهد افتاد. اين جسم عمر بسيار محدودی دارد. جوانی بزودی خواهد گذشت و پيری که برای انسان هزاران مشکل را بهمراه دارد جسم انسان را فرا خواهد گرفت و اگر انسان بخواهد با مرگ طبيعی از دنيا برود اين دوران کشتنده طول خواهد کشيد.

رابعاً از اين جسم در وقت قدرتمندی بايد کار کشيد. علم و ايمان وثروت را در جوانی بايد کسب کرد و بدست آورد که در پيری بسيار سخت است. برخی می گويند حالا جوان هستيم ، بگذار لذّت ببريم وخوش گذرانی کنيم و برای عبادت و کسب علم وفضيلت هنوز وقت بسيار است. ولی اين فرد متوجه نيست که « الفرصه تمر مر السحاب» فرصت مانند ابربهاری می گذرد.

خامساً نبايد اين جسم را فراموش کنيم و نبايد وقتمان را فقط برای آن صرف کنيم. افراط و تفريط نکنيم. برخی اصلا جسم را فراموش می کند و نه بهداشت او را رعايت می کند ونه غذای مناسب به آن می رساند و نه برای سالم نگه داشتن آن فکری می کند ، بطورکلی جسم را فراموش کرده است ، اين شخص در خطای مبين است. چسم سالم مرکب و ابزار خوبی برای روح انسان است. وبرخی برعکس اوّلی ، همه چيزش جسم اوست . فقط می خواهد بدنش سالم وزيبا و تنومند باشد و فراموش می کند که او يک انسان است. چنين شخصی خود را در حد چهارپای نگه می دارد که فقط فکرش خوردن و خوابيدن است . موی سرش تمام وجودش است، لباس ، در نزد او از علم و اخلاق بمراتب بالاتر است. تصورش اين است که اگر موی سرش خوب باشد ، لباسش گرانقيمت باشد و ماشين گرانقيمت سوار شد ، کراوات بزند ، روی مبلمان بشيند ، آدم شده است وديگران از آدميت خبر ندارند در حالی که تازه باآين همه خرجی که بر خود تحميل کرده است چون انسانيّت ندارد ، هنوز در حد انعام بلکه بتر از آنهاست.

اين جسم خواهد پوسيد ، و در عالم قبر به خاک تبديل خواهد شد ، پس بهتر است برای چيزی وقت بگذاريم که تلف نخواهد شد وهميشه همراه ما خواهد بود.

فتحعلي شاه قاچار به ميرزاي قمي زياد ارادت مي ورزيد ، هر وقت به قم مي آمد به ديدن ميرزاي مي رفت در يكي از سفرها به ديدن ميرزاي قمي آمد ، اتفاقاً ميرزا حمام بود ، به شاه عرض كردند بفرماييد بنشينيد تا ميرزا از حمّام بيرون بيايند . شاه گفت : فرصت نيست بايد به تهران برگردم ، مي روم در حمّام آن را زيارت مي كنم و بر مي گردم ، شاه وارد حمّام شد ، ديد آقا هنوز در گرمخانه است . فتحعلي شاه مجبور شد لباس ها را بيرون آورد لنگ به كمر بست و وارد حمّام شد ، ديد آقا هنوز در ميان خزانه است ، آمد نزديك خزانه به ميرزا سلام كرد، چون حمام خيلي تاريك بود ميرزا ، شاه را نشناخت فرمود : عليك السلام كيستي ؟ عرض كرد : فتحعلي هستم. آقا فرمود : كربلايي فتحعلي قصاب ؟ عرض كرد : خير . فرمود : كربلاي فتحعلي دلاّك عرض كرد : نه خير . فتحعلي شاه هستم ، مير زا فرمود : فتحعلي ! از شاهي چه داري ؟ عرض كرد ، ما سپاه داريم ، مملكت داريم ، كاخ داريم ... ميرزا فرمود : اينجا كه ايستاده اي مي گويم چه داري ؟ عرض كرد : اينجا غير از لنگي كه به كمر بسته ام چيزي ندارم . ميرزا فرمود : فتحعلي كاري كن كه كه هر چه داري هميشه با تو باشد و كسي نتواند از تو بگيرد ، آنها كه گفتي دوام و بقاء ندارد عاقبت روزي از تو جدا مي شود ، اما من هر چه دارم هميشه با من است حتي در حمّام هم از من جدا نمي شود و كسي نمي تواند از من بگيرد و آن علم و عمل من است.

خطبه دوّم

يادی از امام عصر (عج)

مرحوم حاج محمد علی فشندی تهرانی می گوي که در مسجد جمکران سيد نورانی را ديدم با خود گفتم اين سيد در اين هوای گرم تابستانی از راه رسيده وتشنه است. ظرف آبی به دست او دادم تا بنوشد وگفتم:« آقا شما از خدا بخواهيد تا فرج امام زمان را نزديک نمايد». آن سيد فرمودند: « شيعيان ما به اندازه آب خوردنی ما را نمی خواهند ، اگر بخواهند ودعا کنند فرج ما می رسد».

شهادت امام جواد ( عليه الّسلام)

30ذيقعده سالروز شهادت امام محمد تقی ( عليه الّسلام) است.تولد آن حضرت به اشهر اقوال در مدينه در 15 يا 19 رمضان و يا 10 رجب سال 195 ه.ق است. مشهورترين القاب آن حضرت«جواد»و«تقى»است و از اين جهت به امام«محمد جواد»و امام«محمد تقى»معروف است.كنيه حضرت در كتب اخبار و احاديث ابو جعفر است و چون امام باقر(ع)نيز كنيه ابو جعفر داشته‏اند امام جواد(ع)را«ابو جعفر ثانى»مى‏گويند. آن حضرت تنها فرزند ذكور حضرت رضا(ع)بود.هنگام شهادت امام رضا ( عليه الّسلام) ، امام جواد نه يا هفت ساله بود يعنی در هفت سالگی به امامت رسيد.شيعيان بخاطر ضغر سن آن حضرت در امامت او به شک افتادند و پس از آينه 30هزار سوال از وی پرسيدند و کرامات بسياری ديدند شکشان برطرف شد.

شيخ مفيد در ارشاد از ريان بن شبيب روايت مى‏كند كه چون مأمون خواست لکه ننگين به شهادت رساندن امام رضا ( عليه الّسلام) را از دامنش پاک کند تصميم گرفت دخترش ام الفضل را به حضرت جواد(ع) بدهد بنى عباس و خويشان نزديك او ناراحت شدند و ترسيدند كه مأمون مبادا او را نيز مانند حضرت رضا(ع)وليعهد خود سازد.پس نزد او رفتند و او را هشدار دادند كه مبادا اين امر خلافت كه خداوند به او بخشيده است به سبب اين وصلت از چنگ ايشان(خاندان بنى‏عباس)بيرون رود و به دست خاندان على افتد و همچنين دشمنى و عداوتى را كه ميان آل على و بنى عباس از ديرباز وجود داشت يادآور شدند.مأمون در پاسخ گفت كه دشمنى ميان شما(بنى عباس)و آل على را سبب خود شما بوده‏ايد و اگر انصاف مى‏داديد ايشان براى خلافت از شما اولى و اصلح بودند.اما آنچه گذشتگان من با ايشان كردند چيزى جز قطع رحم نبود و من از وليعهد كردن امام رضا(ع)پشيمان نيستم و مى‏خواستم كه خلافت را به او واگذار كنم اما او نپذيرفت و آنچه مقدر بود پيش آمد.پسر او ابو جعفر محمد بن على با آنكه هنوز كودك است در علم و دانش بر ديگران مقدم است و اميدوارم كه فضل و برترى او بر ديگران آشكار گردد.

آنان در پاسخ گفتند اگر هم سيرت و رفتار اين جوان مقبول و پسنديده باشد اما او هنوز كودك است و از دانش و فقه بهره‏اى ندارد.پس بايد صبر كرد تا علم و ادب و فقه فرا گيرد آنگاه آنچه مى‏خواهى درباره او در عمل آر.مأمون گفت من او را مى‏شناسم و مى‏دانم كه از اهل بيت فضل و دانش است و ماده علم او از الهام الهى است، اگر سخن مرا باور نداريد او را بيازماييد.

پس رأى ايشان بر اين قرار گرفت كه او را بيازمايند و يحيى بن اكثم قاضى القضات را مأمور آزمايش او كردند تا مسائلى در فقه از او بپرسد.آنگاه مجلسى آراستند و امام را كه هنوز به ده سالگى نرسيده بود حاضر ساختند.يحيى بن اكثم را نيز گفتند تا در آن مجلس در حضور مأمون از آن حضرت سئوالاتى در فقه بكند.يحيى پس از اجازه از مأمون از آن حضرت پرسيد كه حكم كسى كه در حال احرام صيدى را بكشد چيست؟حضرت در پاسخ گفت: آيا آن شخص در حرم اين صيد را كشته است يا در بيرون حرم؟به عمد كشته است يا به خطا؟اگر به خطا كشته است عالم به مسأله بوده است يا جاهل به آن؟آزاد بوده است يا بنده؟صغير بوده است يا كبير؟آن صيد از پرندگان بوده است يا غير آن؟آيا اين قتل در شب بوده است يا روز و آن شخص احرام عمره داشته است يا تمتع؟چون آن حضرت شقوق و وجوه مختلف مسأله را پرسيد يحيى در جواب فرو ماند و مأمون روى به خويشان خود كرد و گفت: آيا اكنون شناختيد آن كسى را كه نمى‏شناختيد؟پس از آن دختر خود را به ازدواج آن حضرت درآورد و آن حضرت صداق او را پانصد درهم كه مهر حضرت فاطمه(ع) بوده قرار داد. ظاهرا حضرت جواد(ع)مدتى پس از ازدواج با ام الفضل در بغداد بوده است و پس از آن از مأمون اجازه سفر حج خواسته و پس از مراسم حج به مدينه رفته و در آن شهر سكونت گزيده است‏

پس از وفات مأمون، معتصم در سال 220ه.ق. آن حضرت را از مدينه فراخواند و امام فرزند خود امام هادى(ع)را در مدينه گذاشت و خود با ام الفضل در محرم سال مذكور به بغداد رفت. وفات آن حضرت در همان سال در سن 25 سالگی در بغداد اتفاق افتاد و بنا بر بعضى از روايات مسموم گرديد و ام‏الفضل را پس از وفات آن حضرت به كاخ معتصم بردند و جزو حرم درآوردند.

اوّل ذي الحجه سالروز ازدواج حضرت علی وفاطمه ( عليهم الّسلام)

وقتی مرد وزن در ذهن می آيد فقط مسائل شهوانی همراه آن است و در بحث ازدواج نيز همنطور است در حالی که زن ومرد هردو انسان هستند و از دهها نيازجسمانی آنها يک مسائل شهوانی است. وازدواج فقط يک مساله مادی نيست بلکه يک امر معنوی است. اگر شما به ازدواج دو نورمقدس حضرت علی ( عليه الّسلام) و حضرت زهرا (سلام الله عليها) را بنگريد برای زندگی خوب ومناسب خيلی چيزها را خواهيد آموخت.

اولا سن ازدواج بايد مناسب باشد برخی سن جوانی آنها می گذرد وبه سن 30،40 ساله قدم می گذارند هنوز منتظرند که سن ازدواجشان بگذرد و دختران ما هم نيز بخاطر تجملات و تشريفات سنشان می گذرد.

ثانيا آنچه که در ازدواج بايد مورد توجه باشدهم کفو بودن است پسر جوان مؤمن هم کفو دختر جوان مؤمن است. بقيه مسائل خيلی مهم نيست. وقتی به خواستگاری می رود از ايمان و اخلاقش نمی پرسد بلکه می گويد از دنيا چه داريد بعد دختر را می دهد سپس معلوم می شود شرابخواربوده ومعتاد هم می شود.شما به سراغ پسران و دختران با ايمان برويد.

ثالثا ازداوج را آسان بگيريم. مهريه سنگين ، هزينه های اضافی ، جهزيه زياد کمر پسر و دختر را خم می کند. او مهريه زياد می خواهد و وقتی نوبت به پسر رسيد آنهم می گويد بايد جهازيه زياد از خانه پدر بياوری . ميدان نبرد بين دو خانواده بوجود می آيد . تشکيل زندگی با بدهی و ناراحتی شروع می شود.

رابعا معنويت در ازدواجهای ما جائی ندارد بلکه چنين برنامه مقدسی را با گناه و معصيت همراه می کنيم و رحمت الهی را از خود مان دور می سازيم.

بياييد به فرزندانمام رحم کنيم اين جنگ سرد شرق وغرب که تعيطيل شد مانيز در بين خاواده ها از بين ببريم. مراسم عقد با دوسه نفر از بزرگان صورت گيرد مهريه مناسب در نظر گرفته شود ، جهازيه مورد نياز در حد اول زندگی فراهم شود و مراسم را تشريفاتی نکنيم.

روزجهانی معلولين

13 آبان روز جهانی معلولين است. معلول آن کسی نيست که از انسانيت کم دارد بلکه آن کسی است که در جسم خود يک محدوديت دارد. او انسانی است که ممکن است در اثر استعدادهای خدادادی از بسيار افراد سالم قوی تر ومستعدتر باشد. آنها حق شهروندی دارند، و حقو حقوقی دارند که بايد استيفاء شود.مردم ما نيز بايد به آنها به عنوان يک انسان کامل نگاه کنند.



[1] - مريم آيه 67

[2] - - انسان آيه 1

 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید

طراح و برنامه نویس: اکین